شهدای سیستان
عليرضا پتيره در سال 1348 در خانوادهاي مستضعف و محروم در يکي از روستاهاي زابل ديده به جهان گشود. تحصيلاتش را تا پايه دوم راهنمايي ادامه داد و با پيروزي انقلاب اسلامي به عضويت نهاد مردمي بسيج درآمد. با شروع جنگ تحميلي علاقهي شديدي به جبهه و جنگ پيدا کرد و رهسپار ميادين نبرد حق عليه باطل شد. عليرضا سه بار به مناطق جنگي اعزام شد و سرانجام در تاريخ 1365/10/19 در سن 15 سالگي در عمليات «کربلاي پنج» در منطقه شلمچه به فيض شهادت نايل آمد.
وصيتنامه
هم اکنون اسلام در خطر است و تمام ابرقدرتهاي استکباري و مزدورانشان براي نابودي اسلام صف کشيدهاند، پس تا زماني که قطره خوني در رگهاي ما جاري است، بايد به ميدان نبرد برويم تا دست اجانب را از کشور عزيزمان کوتاه کنيم. پس پدر و مادر عزيزم اگر سرنوشت بر اين قرار گيرد که شهادت نصيبم گردد، از شما تقاضا دارم برايم گريه و مجلس عزاداري برپا نکنيد.
غلامحسين پاکيزه در سال 1343 در روستاي قلعه کنگ از توابع شهرستان زابل در خانوادهاي مذهبي به دنيا آمد. دوران ابتدايي را در زادگاهش طي نمود و علاقهي زياد وي به تحصيل سبب شد تا تحصيلاتش را تا پايهي سوم متوسطه در روستاي زهک سپري نمايد. سپس همراه خانواده به ايرانشهر عزيمت نمود و در انجا موفق به اخذ مدرک ديپلم گرديد. پس از مدتي به موطن اصلي خويش بازگشت و براي گذراندن خدمت سرباز به سپاه پاسداران پيوست و به مناطق جنگي اعزام گرديد. سرانجام در تاريخ 20/12/64 در عمليات غرورآفرين «والفجرهشت» در سن 21 سالگي در شهر فاو عراق به فيض شهادت نايل آمد.
علي پارسا فرزند قربان در سال 1345 در خانوادهاي مذهبي و روحاني در يكي از روستاهاي شهرستان زابل ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در مدرسهي راهنمايي شهيد مطهري دهنو زابل به اتمام رساند و با آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران در حين انجام خدمت سربازي به منظور مقابله با متجاوزين و دفاع از ميهن اسلامي در عمليات والفجر 9 شركت كرد.
سرانجام پس از مصاف با دشمن بعثي در منطقهي سليمانيه در سنّ 20 سالگي در تاريخ 1365/1/8 به شهادت رسيد.
وصيت نامه
برادران! در پي آسايش نباشيد. ما خلق شدهايم تا مورد آزمايش قرار گيريم و اساساً اين جهان،محلي جز براي آزمايش نيست و زندگي جاويد در آن جهان است.
سعي كنيد دلتان با حجت خدا باشد. با امام انس بگيريد.
لحظهاي از دعا براي سلامتي و ظهور امام زمان در مراسم دعاي كميل و توسل، غفلت نكنيد.
گرفتاري و مشكلات خود را با توسل به آن حضرت، حل و رفع كنيد.
محمدکاظم بياني در سال 1345 در خانوادهاي مذهبي در زابل به ديده به جهان گشود .تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در زابل و مقطع متوسطه را تا سال دوم در شهرستان فردوس به پايان رساند بعد از انقلاب در سال 60 به عضويت نهاد مقدس سپاه در آمد و به عنوان محافظ امام جمعه شهرستان زابل مشغول به فعاليت شد .پس از آن به جبهههاي نور عليه ظلمت اعزام گرديد و در سال 1362 در سن 17 سالگي به درجهي رفيع شهادت نايل آمد
سخن شهيد
امام را تنها نگذاريد جبههها را پر کنيد و براي من گريه نکنيد زيرا اين کار باعث خوشحالي دشمن ميگردد، همه بر حال امام حسين و يارانش گريه کنيد.
محمد بولاغي در سال 1340 در خانوادهاي مستضعف و محروم در يکي از روستاهاي زابل ديده به جهان گشود. هنوز چند ماهي از تولدش نگذشته بود که مادر بزرگوارش را از دست داد. از اين پس محمد از مهر مادري محروم گرديد و پدر به ناچار هر چند گاهي محمد را به يکي از آشنايان ميسپرد تا از او نگهداري نمايند. به اين صورت محمد رشد يافت و به مرحلهاي رسيد که بايد کسب علم را آغاز کند. دوران تحصيل ابتدايي را در بخش راميان طي نمود. پس از آن به آزادشهر آمد و مقطع راهنمايي را در اين شهر گذراند. بعد از اين مقاطع محمد وارد هنرستان شبانهروزي علي آباد ميشود و موفق به گرفتن ديپلم از اين هنرستان ميگردد. با گرفتن ديپلم، خانواده مقدمات ازدواج محمد را فراهم کرده او زندگي جديدي را شروع مينمايد. محمد در دوران سربازي در چند حملهي بزرگ شرکت ميکند و با کمک ديگر همرزمانش ضربات مهلکي را بر مزدوران بعثي وارد ميآورد.
پس از خدمت مقدس سربازي، به شهرستان زاهدان ميآيد، او که از کودکي طعم محروميت را چشيده بود آرزو داشت که به نحوي بتواند در محروميت زدايي منطقه سهيم شود. به همين جهت به جمع جهادگران جهادسازندگي پيوست. او به شدت مشتاق حضور در جبهه و مبارزه مستقيم با عوامل بيگانه بود. از اين رو پس از ثبت نام آمادهي عزيمت به سوي منطقهي جنگي گرديد. در شبي که فردايش عازم جبهه بود تا صبح بيدار ماند و با خدا مناجات کرد و بارها ذکر «الهي هب لي کمال الانقطاع اليک» را زمزمه کرد. سرانجام در تاريخ 12/12/1365 در سن 25 سالگي در قرعه شهادت و سعادت به نام او خورد و در جبهههاي جنوب به ديدار پروردگارش شتافت.
سخن شهيد
«همسرم! اگر من شهيد شدم شما بايد زينبوار راهم را ادامه دهيد و از انقلاب غافل نشويد».
ناصر بزي نظامخواه در سال 1346 در روستاي اميرآباد بزي از توابع شهرستان زابل در خانوادهاي متدين و کشاورز چشم به جهان گشود. در دوران کودکي بر اثر خشکسالي زابل همراه خانواده به استان مازندران هجرت کرد و چندي بعد به زادگاهش بازگشت. تحصيلاتش را تا مقطع سوم راهنمايي ادامه داد. ولي به لحاظ مشکلات عديدهي اقتصادي از ادامه تحصيل بازماند، و جهت تأمين معاش خانواده وارد بازار کار شد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي براي حفاظت از دستاوردهاي انقلاب اسلامي وارد سپاه پاسداران گرديد و براي مبارزه با دشمن متجاوز به ميادين مبارزه حق عليه باطل شتافت. سرانجام در تاريخ 2/12/64 در سن 18 سالگي در عمليات «والفجر هشت» به فيض شهادت نايل آمد.
وصيتنامه
«اگر شهيد شدم بدانيد که با چشم باز و فکري آزاد اين راه را انتخاب کرده و به اين نعمت عظماي الهي رسيدهام، امام محجوب و پير جماران را تنها نگذاريد. برادرانم! سعي کنيد که در سنگر مدرسه موفق باشيد تا در آينده بتوانيد فردي مفيد براي جامعه باشيد. برايم اشک نريزيد چون که به آرزوي قلبي و ديرينهام رسيدهام».
عيسي بزي در سال 1342 در روستاي الّري از بخش پشتآب شهرستان زابل در خانوادهاي زحمتکش و کشاورز چشم به جهان گشود. وي پس از رفتن به مدرسه با مشکلات و سختيهاي فراواني روبهرو شد و به دليل مشکلات زندگي پس از پايان دورهي راهنمايي تحصيل را ترک گفت.
پس از اخذ مدرک سيکل براي تأمين معاش خانواده در جهادسازندگي روستاي خويش مشغول به کار شد. پس از مدتي به خدمت مقدس سربازي رفت و بعد از سپري کردن آموزشهاي لازم از طريق تيپ دوم لشکر 88 زرهي به منطقهي عملياتي سومار اعزام شد.
سرانجام در مورخه 1366/6/26 در منطقه جنگي سومار در عمليات پدافندي بر اثر اصابت گلوله در سن 24 سالگي به درجه رفيع شهادت نايل آمد.
رحمان بزّي در سال 1341 در قريهي غلامان از توابع شهرستان زابل در خانوادهاي مذهبي ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را تا سال چهارم دبيرستان ادامه داد. سالهاي پاياني تحصيل وي مصادف با شروع جنگتحميلي عراق عليه ايران اسلامي بود و چون علاقهي خاصي به حضور در جبهه داشت، به استخدام ارتش جمهوري اسلامي درآمد و عازم جبهه گرديد. در دوران کودکي و نوجواني علاقهي خاصي به خواندن نماز و حضور در مسجد و مطالعهي کتابهاي ديني و مذهبي داشت.
تلاوت قرآن و آموزش آن به بچهها از ديگر خصوصيات اخلاقي او بود. فردي بسيار منظم و داراي منش و اخلاقي خوب بود. همواره خانواده را به تقوا، نماز اول وقت و رعايت حجاب اسلامي سفارش ميکرد. در نامههايي که براي خانواده ارسال ميداشت، هميشه التماس دعاي شهادت در راه حق ميکرد. در آخرين مرخصي به يکي از خواهرانش گفته بود؛ يکي از شهيدان را در خواب ديده است که با او در باغي سرسبز و خرم بوده و او نيز انشاالله شهيد خواهد شد.
سرانجام پس از دو سال حضور فعّال در جبههي ايمان در تاريخ 1363/12/19 در عمليات بدر و در جزاير مجنون بر اثر اصابت ترکش در سن 22 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
عباس بَزّي در سال 1348 در يكي از روستاهاي شهرستان زابل متولد شد. قبل از دوران سربازي، با بسيج همكاري داشت و به منطقه عملياتي نيز اعزام شد. چندي بعد به مازندران كوچ نمود و به كشاورزي پرداخت. با رسيدن به سنّ سربازي و طي آموزشهاي لازم، عازم جبهه شد. در نامههايش هميشه صبر در قبال مصيبت را يادآوري ميكرد.
رشادت و شهامت وي در پايداري و مقابله با تك دشمن، نمونهاي از تلاش صادقانه و مخلصانهاي است كه در نامههايش به آن اشاره مينمود. پس از نه ماه حضور شجاعانه در مرزباني از دين و ميهن، مفتخر به شهادت شد و در جوار قرب الهي آرميد.
محمدرضا برزگرمقدم در سال 1344 در روستاي کچيان از توابع شهرستان زابل در خانوادهاي متدين و مذهبي ديده به جهان گشود. هنوز سه بهار از عمرش نگذشته بود که از نعمت پدر محروم گرديد. تحصيلاتش را در زابل و کرمان به پايان رساند. با اوجگيري انقلاب در تظاهرات و راهپيماييها شرکت ميکرد و بعد از پيروزي انقلاب نيز عضو فعال انجمن اسلامي و بسيج بود. از سال 1361 چندين مرتبه به جبهه اعزام شد. سپس به عضويت رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و عاشقانه و داوطلبانه در نبرد با دشمن بعثي شرکت ميکرد. وي در تب و تاب وصال معبود ميسوخت تا اينکه سرانجام در ارديبهشت ماه سال 1362 در سن 18 سالگي در منطقه عملياتي فکه بعد از نبردي جانانه به فيض عظيم شهادت نايل آمد.
آخرين ديدار
آخرين باري که به مرخصي آمده بود به او گفتم:«مادرجان، خواب ديدهام که تو اين بار شهيد خواهي شد». لبخندي بر لبانش نشست و گفت:«بسيار خوشحالم چرا که تو هم ميداني آرزويي جز اين ندارم». در همان مرخصي با تمامي اهالي روستا، اقوام و دوستان خداحافظي کرد و از همه حلاليت طلبيد و به جبهه رفت و پس از چهار روز خبر شهادتش به ما رسيد.
خدابخش براهويي در سال 1345 در شهرستان زابل در خانوادهاي روستايي و مذهبي ديده به جهان گشود. وي در همان روستاي زادگاهش نشو و نما يافت و همواره يار و ياور پدر و مادرش در امر معاش خانواده بود. براهويي هميشه در كار خير پيشقدم بود. در نماز جمعه شركت ميكرد و احترام به پدر، مادر، خواهر و برادر را بزرگ ميشمرد.
براهويي در مورخه 1365/5/18 به خدمت مقدس سربازي فراخوانده شد و سرانجام در مورخه 1365/10/25 در منطقه سومار در عمليات «كربلاي شش» براثر اصابت تركش خمپاره در سن 20 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
حسينعلي براهــويي در سال 1349 در روستاي سه کوهه از توابع بخش شيب آب شهرستان زابل در خانواده اي متدين چشم به جهان گشود. پس از سپري نمودن دوران طفوليت براي فراگيري علم و دانش به مدرسه رفت و تا پايان مقطع راهنمايي ادامهي تحصيل داد.
او همواره از مظلومان و بينوايان دلجويي مي کرد. باوجود کمي سن و سال چندين بار به عنوان بسيجي راهي جبههي نور عليه ظلمت گرديد. به علت علاقهاي که به جهاد و مبارزه عليه متجاوزان داشت به عضويت سپاه در آمد.
سرانجام پس از ماهها حضور در جبهه و خدمت خالصانه در دفاع از دستاورد هاي انقلاب شکوهمند اسلامي در حالي که بي سيمچي گردان بود، در تک دشمن در منطقهي عملياتي کربلاي پنج در سال 1365 در سن 16 سالگي به شهادت رسيد.
محمدرضا بچاري در سال 1352 در شهرستان زابل چشم به جهان گشود. در کودکي از نعمت مادر مهربانش محروم گشت. پدرش نيز به علت بيماري مزن نميتوانست معاش خانواده را تأمين کند.
از اين رو محـــــمد از فراگيري علم و دانش محروم گشت و براي تأمين نيازهاي خانواده به حرفهي مکانيکي پرداخت. ولي با وجود مشکلات فراوان ازفريضهي جهاد غافل نماند و براي دفاع از ميهن اسلامي به صفوف سلحشوران جبهه اسلام پيوست. تنها چيزي که برايش داراي اهميت و ارزش بود حفظ اسلام و قرآن و حمايت و اطاعت از رهبري انقلاب بود. سرانجام در عمليات نصر 4 در سال 1366 در منطقهي ماووت عراق در سن 12 سالگي به شهادت رسيد.
وصيتنامه
آرزويم اينست که در راه اسلام شهيد گردم و برادرانم ادامه دهندهي راهم باشند.
رحمان بامري در سال 1346 در روستاي عيسي از توابع زابل در خانوادهاي مستضعف و مذهبي چشم به جهان گشود. بعد از چندي به کانون دوم تربيت، يعني دبستان پاي نهاد، ولي به علت گرفتاريهاي فراوان عليرغم ميل باطني نتوانست ادامهي تحصيل دهد. پس از سال پنجم ابتدايي ترک تحصيل کرد و به کار مشغول شد. در دوران اوجگيري انقلاب شرکت فعال داشت و همواره در مساجد و مراسم عزاداري آقا امام حسين (ع) شرکت گسترده .......
در سال 1365 به عضويت سپاه در آمد و از اين طريق به جبهههاي نبرد حق عليه باطل اعزام شد. او در طول حضور در جبهه رشادتها و دلاوريهاي بسياري از خود نشان داد و سرانجام در تاريخ 1365/10/24 در عمليات کربلاي پنج در منطقهي شلمچه در سن 19 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
عبدالحسيب باقري در سال 1339 در روستاي افضل آباد از توابع شهرستان زابل در خانوادهاي مذهبي ديده به جهان گشود. تحصيل او به دليل فقر مالي در مقطع ابتدايي متوقف شد و براي تأمين معاش خانواده وارد بازار کار گرديد.
مدتي بعد وارد حوزهي علميهي زابل گشت و در محضر "شهيد حسين طباطبايي" به تحصيل پرداخت. با اوجگيري انقلاب عليه رژيم ستمشاهي به مبارزه پرداخت و در مجالس و محافل سياسي در روشن نمودن اذهان مردم شرکت گسترده داشت. در ايام عزاداري سرود " خميني اي امام " را با کمال شجاعت در مسجد روستا خواند. عده اي از ترس مسجد را ترک کردند ولي تا آخر آن را به پايان برد و باعث جرأت و اعلام انزجار و نفرت مردم از رژيم گرديد.
در سال 1359 به خدمت مقدس سربازي رفت و به ميادين نبرد نور عليه ظلمت شتافت و در عمليات طريق القدس و بيت المقدس شرکت جست. پس از اتمام دورهي سربازي در سال 1361 به عضويت نهاد مقدس سپاه پاسداران درآمد و چندين بار در جبهه در عمليات هاي مختلف شرکت جست. سرانجام در سال 1365 در سن 26 سالگي شربت شهادت را نوشيد.