شهدای سیستان
رضا زرگران در سال 1306 در روستاي بنجار از توابع شهرستان زابل ديده به جهان گشود و در خانوادهاي متدين، در دامان پاک مادري وارسته پرورش يافت. تحصيلاتش را تا پايان دورهي ابتدايي نظام قديم ادامه داد و سپس به استخدام آموزش و پرورش درآمد. اما پس از مدتي از شغل معلمي استعفا داد و در امر کورهداري به کمک پدرش شتافت. سپس به شهرستان زابل آمد و به کار جوشکاري مشغول بود. با شروع جنگ تحميلي به فرمان تاريخي حضرت امام (ره) لبيک گفت و با وجود داشتن پنج فرزند، در سن 52 سالگي به جبهه هاي جنگ اعزام شد و جانش را در راه دفاع از کشورش فدا کرد.
عباسعلي زراعتگر در سال 1336 در يكي از روستاهاي زابل چشم به جهان گشود. تا سوم متوسطه ادامه تحصيل داد و پس از آن به خدمت ارتش درآمد. وي نمونه بارز وارستگي و از خودگذشتگي بود و به ارزشهاي ديني احترام ميگذاشت. سرانجام آن سرباز فداكار دين و ميهن به آرزويش رسيد و در تاريخ 24/4/64 در منطقه اروميه در عمليات پدافندي در سن 28 سالگي به درجه رفيع شهادت نايل آمد.
محمد زادهشكاري در سال 1344 در روستاي چلنگ از توابع بخش شيبآب زابل در خانوادهاي بسيار فقير و مستضعف ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي را در همان روستا گذراند ولي به دليل فقر مالي و فشار زندگي تركتحصيل كرد و به كار مشغول شد. او فردي خوشبرخورد، مهربان و صميمي بود و اخلاق پسنديده داشت. نسبت به والدين بسيار مهربان بود و با آنان رفتاري احترامآميز داشت. به مسايل ديني و مذهبي پايبند بود و نماز و روزهاش ترك نميشد.
شركت در مجالس مذهبي و دعاها را از واجبات ميدانست. به همسايگان و دوستان كمك ميكرد و سعي داشت تا آنجا كه برايش امكان دارد كار ديگران را راه بيندازد. سرانجام عشق به اسلام او را به صحنههاي نبرد كشاند و به فيض شهادت نايل آمد.
غلام رهبر در سال 1342 در خانوادهاي مذهبي در يکي از روستاهاي زابل ديده به جهان گشود. تحصيلات را تا پايان دوره راهنمايي در روستاي خود پشتسر گذاشت و براي تحصيل در مقطع متوسطه به مشهد مقدس رفت. رهبر فردي مؤمن، متعهّد، و پايبند به احکام اسلامي بود. در دوران فراغت، از کتب اسلامي غافل نبود و به ويژه زندگي ائمهاطهار (ع) را مورد مطالعه قرار ميداد. پس ازمدتي به زابل مراجعت کرد و چهار ماه نيز در اين شهر مشغول بود.
پس از آن به خاطر عشق و علاقه به نظام، بدون اطلاع والدين براي گذراندن دوران مقدس سربازي به ارتش جمهوري اسلامي مراجعه کرد. پس از خاتمه آموزشهاي اوليه به منطقه عزيمت کرد و بعد از گذشت دو سال و چند ماه در تاريخ 1367/4/31 در نفتشهر بر اثر اصابت ترکش در سن 25 سالگي به فيض عظيم شهادت نايل آمد.
عزيزالله رضايي در هشتم مهرماه 1341 در خانوادهاي مستضعف و مذهبي در شهرستان زابل ديده به جهان گشود. تحصيلاتش را تا سوم هنرستان ادامه داد. با آغاز جنگ تحميلي، عشق حضور در جبهه در دل وي شعلهور شد، تا آنکه در 1360 در حالي که هنوز بيست روز از ازدواجش نگذشته بود، راهي ميادين نبرد حق عليه باطل گرديد. سرانجام آن بسيجي مخلص در تاريخ 1360/9/9 در سن 19 سالگي در عمليات طريق القدس در بستان به فيض شهادت نايل گرديد.
ابراهيم رستگار کيخاژاله در سال 1345 در روستاي ژالهاي از توابع شهرستان زابل در خانوادهاي متدين ديده به جهان گشود. تحصيلاتش را در سوم متوسطه به دليل برخي مشکلات متوقف شد. در دوران اوجگيري انقلاب يکي از فعالترين و پرکارترين نيروهاي راهپيماييها و تظاهرات بود. پس از انقلاب در تاريخ 1362/4/13 به عضويت نهاد مقدس سپاه پاسداران درآمد. ابراهيم داراي روحيهي ايثارگري و شهادتطلبي والايي بود و همين روحيه وي را بر آن داشت که از طريق سپاه به جبهههاي نبرد حق عليه باطل رهسپار گردد، و با دشمن زبون به مقابله بپردازد. سرانجام پس از رشادتها و دلاوريهاي فراوان در سن 21 سالگي در تاريخ 1366/4/14 در منطقه فاو به فيض شهادت نايل آمد.
حبيبالله رحيمي در سال 1345 در روستاي کرباسک از توابع شهرستان زابل در خانوادهاي مذهبي ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را تا پايان دورهي راهنمايي ادامه داد، ولي به دليل نياز مالي و مشکلات فراوان زندگي مجبور به ترک تحصيل شد و وارد بازار کار گرديد. در دوران اوجگيري انقلاب و نهضت همگاني مردم به رهبري امام خميني (ره) با پخش اعلاميه ها و نوشتن شعار بر روي ديوارها در پيروزي انقلاب سهيم گشت. در تاريخ 1365/2/18 براي گذراندن دوران مقدس سربازي و حفظ و پاسداري از ميهن اسلامي به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد. در طول مدت خدمت مقدس سربازي کمال تواضع و فروتني را از خود نشان ميداد. سرانجام در تاريخ 1366/2/1 پس از ابراز شجاعتها و فداکاريهاي بسيار در سن 21 سالگي، در خاک دشمن به درجه ي رفيع شهادت نايل آمد.
قدير راهداري در سال 1341 در خانوادهاي مذهبي و مستضعف در شهرستان زابل ديده به جهان هستي گشود. وي تحصيلاتش را تا اخذ مدرک ديپلم ادامه داد. در دوران تحصيل و در هنگام فراغت از درس، به ورزش و مطالعه کتب اسلامي ميپرداخت، بطوري که در ورزشهاي رزمي و فوتبال موفقيت زيادي به دست آورد.
براي گذراندن دوران سربازي به خدمت ارتش جمهوري اسلامي درآمد و بلافاصله پس از طي آموزشهاي اوليه نظامي به سوي ميادين نبرد حق عليه باطل رهسپار شد. سرانجام پس از نه ماه حضور در جبهه در سال 1361 در سن 20 سالگي پس از ابراز رشادتهاي فراوان در منطقه شرهاني به فيض عظيم شهادت نايل آمد.
سخن شهيد
جبههها را خالي نکنيد و امام را تنها نگذاريد.
علي راه انجام در سال 1346 در روستاي دادي از توابع شهرستان زابل ديده به جهان گشود. وي در خانوادهاي کشاورز پرورش يافت و به دليل علاقهي وافر به امور کشاورزي در دانشسراي کشاورزي بيرجند مشغول به تحصيل گرديد و در دوران تحصيل چندين بار راهي جبهه حق عليه باطل شد.در سال 1365 در حالي که هنوز از مجروحيت شيميايي بهبود نيافته بود براي چندمين بار به وعدهگاه عارفان و عاشقان الله شتافت، و پس از ابراز رشادتهاي فراوان به درجهي رفيع شهادت نايل گشت.
شيرعلي راشکي در پنجم خردادماه سال 1343 مصادف با عيد سعيد قربان در روستاي «قلعهنو» از توابع شهرستان زابل در خانوادهاي مستضعف ديده به جهان گشود. دوران دبستان را در زادگاهش گذراند. او در اين دوره مسئول تغذيه مدرسه بود. با اينکه بيشتر اوقات در خانه شان از نهار خبري نبود هيچگاه به خود يا خواهرش بيش از ديگران سهم نميداد، کلاس چهارم بود که به علت فقر مجبور شد که همراه خانواده به زاهدان مهاجرت کند. علي با وجود سن کم و جثه کوچکش پا به پاي دو برادر بزرگتر از خودش در تظاهرات و راهپيماييها مشارکت مينمود. در سال 1360 دورهي راهنمايي را در مدرسه يعقوب ليث صفاري به پايان رساند. کلاس دوم راهنمايي بود که به همراه تعدادي از دانشآموزان به حضور حضرت امام شرفياب شد.اين ديدار در او تأثير عميقي به جاي گذاشت، تحصيلات متوسطه را در دبيرستان امام خميني آغاز کرد و در دوران تحصيل موفق به شرکت در جبهه نيز گرديد. علي داراي خلق و خوي پسنديده و نيکو بود. او روزها درس ميخواند و شبها کار ميکرد. او به ائمه (ع) بويژه حضرت علي (ع) ارادت خاصي داشت و همواره ميگفت:«افتخار ميکنم که نامم علي است». اوقات فراغت خود را صرف کارهاي انجمن اسلامي و بسيج ميکرد او 6.7 مرتبه به جبهه اعزام شد و در عملياتهاي مختلفي شرکت نمود. وي در گردان 408 فرمانده دسته غواص به نام مالکاشتر بود. چند بار در جبهه شيميايي شد و به تهران منتقل گرديد. بيآنکه خانوادهاش با خبر شوند. آخرين بار که به مرخصي آمده بود ميگفت:«اين ساک و اين لباسها اين دفعه بدون صاحب ميآيند». و چنين هم شد.
درسال 1365 که رزمندگان اسلام پيروزمندانه به سوي خانوادههايشان بازگشتند خانواده شهيد راشکي هم منتظر عزيزشان بودند اما فقط ساک او به دستشان رسيد. آري علي در عمليات کربلاي 4 در سن 22 سالگي مفقود شده بود و پس از گذشت دو سال جسد مطهرش در نيزارهاي اروند شناسايي شد.
استواريکم عيسي راحتي در سال 1327 در روستاي اديمي ديده به جهان هستي گشود. تحصيلات خود را تا سوم دبيرستان ادامه داد و در سن هجده سالگي وارد آموزشگاه نظامي شيراز شد و به استخدام ارتش درآمد. با شروع جنگتحميلي در جبهههاي نبرد حضوري فعال داشت. تقواي ايشان زبانزد دوستان و نزديکان بود و آنچه که اغلب از آن ياد ميشود، احترام وي به پدر و مادر همسرش بود. بطوري که هنوز با ياد آن خاطرههاي خوش، اشک از چشمانشان سرازير ميشود.
سرانجام آن دلاورمرد صحنههاي پيکار در تاريخ 1360/12/24 در منطقه گيلانغرب براثر اصابت ترکش خمپاره در سن 33 سالگي به فيض شهادت نايل گرديد.
بورمحمد رئوفي در سال 1329 در روستاي دهکول از توابع شهرستان زابل در خانوادهاي مؤمن و مذهبي ديده به جهان هستي گشود. تحصيلاتش را تا مقطع ششم ابتدايي ادامه داد. با فرا رسيدن دوران خدمت سربازي به ارتش جمهوري اسلامي پيوست و در عملياتهاي متعدّدي در غرب و جنوب کشور شرکت کرد.
سرانجام در تاريخ 1360/12/29 در منطقه رقابيه شوش براثر اصابت ترکش در سن 31 سالگي به فيض عظيم شهادت نايل آمد.
ابراهيم دولتي مقدم در سال 1344 در شهرستان زابل در خانوادهاي مذهبي ديده به جهان گشود و در همان زادگاهش به تحصيل دانش پرداخت. دوران پرشکوه انقلاب اسلامي با تحصيلات مقطع راهنمايي وي همزمان بود. او چون ديگر دوستانش در جهت برآوردن اهداف اين نهضت اسلامي فعال گشت. در درگيريهاي دوران انقلاب از ناحيه پا مجروح گرديد و پس از تشکيل سپاه پاسداران در اين نهاد انقلابي عضويت يافت. او پس از چندين مرتبه اعزام به جبهههاي حق عليه باطل، سرانجام در سال 1365 در سن 21 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
آفتاب يکي از روزهاي سال 1345 در روستاي کمک از توابع سيستان درخششي ديگر داشت گويا او نيز با تولد نوزادي که بعدها جان عزيزش را در راه اعتلاي دين خدا نثار ميکند، خوشحال بود و به اهل خانهاش تبريک ميگفت. نوزادي که هم نشاني از محمد (ص) داشت و هم از علي (ع)، محمدعلي، چه نيکو انتخابي، تحصيلات راهنمايي را با موفقيت پشت سرگذاشت. شور و شوق دفاع از انقلاب اسلامي او را بر آن داشت تا به عضويت در بسيج به خيل شيران بيشه جبهه حق بپيوندد و با غرش مردانهي خود زهره از دل روبه صفان مزدور عراقي ببرد. چندين مرتبه به مصاف دشمن زبون رفت و قبل از آخرين اعزامش به جبهههاي نور عليه ظلمت به عضويت سپاه درآمد و پس از آن با عزمي استوارتر از پيش در منطقهي مريوان به شکار مزدوران رفت و پس از پيکاري ديدني و به جهنم فرستادن تعداد زيادي از مزدوران شيطان به ديار معبود شتافت.
محمود دهمرده غنچهاي ديگر از بوستان دارالولايه سيستان است که در سال 1352 شکفت. هنگام پيروزي انقلاب اسلامي محمود پنج سال داشت. در کودکي پدرش را از دست داد و تحت سرپرستي عمويش بزرگ شد. به واسطه تربيت اسلامي و انقلابي، عشق به امام در اعماق وجودش موج مي زد به طوري که در سن پانزده سالگي روانهي صحنههاي پيکار با دشمنان اسلام گشت. محمود خيلي باگذشت و مهربان و خندهرو بود. از هيچکس کدورتي به دل نميگرفت. تکيه کلام او يا امام زمان (عج) بود. عشق به شهادت در دلش موج ميزد و هميشه آرزوي شهادت ميکرد. سرانجام آرزويش برآورده شد و درصبحگاه مورخه 1367/3/4 در منطقه شلمچه با خون خويش وضو ساخت و در سن 15 سالگي به ديدار معبود شتافت.