شهدای سیستان
حسن سالاري در سال1345در شهرستان زابل ديده به جهان گشود وي در خانوادهاي مذهبي پرورش يافت. فردي متدين و با وفا و مهربان و در همه حال ياد خدا بر زبانش جاري بود در دوران دبيرستان وارد بسيج سپاه گرديد و در سال 1360در نيروي زميني ارتش به فعاليت پرداخت او عاشقانه به اسلام خدمت کرد.
تا اينکه سرانجام در جبهههاي سومار در سال 1363 در سن 18 سالگي به درجه رفيع شهادت نايل گشت
تحصيلات دورهي ابتدايي و راهنمايي را در روستاهاي تمبکاء و تيمور آباد به پايان رساند و سپس براي ادامه تحصيل به شهرستان رابل رفت و موفق به دريافت مدرک ديپلم گرديد وي در حين تحصيل در بسيج نيز فعاليت داشت اوقات فراغت را در کارهاي کشاورزي به پدرش کمک ميکرد پس از اتمام تحصيلات متوسطه به خدمت مقدس سربازي اعزام شد.
سرانجام پس از يکسال حضور در جبهههاي نور عليه ظلمت در تاريخ 1364/4/8 در سن 20 سالگي به فيض عظيم شهادت نايل آمد.
نوجوان شجاع زابلی بر روی سیم خاردارها خوابید
به سمت خاکریز عراقیها حرکت کردیم . حاج قاسم (سردار سلیمانی ) با دوربین دید در شب بچه ها را نگاه می کرد می گفت : « دلهره عجیبی پیدا کردم , چون آسمان مهتابی بود و من از شروع کار تا نزدیک دشمن شما را می دیدم و مرتب متوسل به حضرت زهرا (س ) می شدم که عملیات لو نرود. »
ما وسطهای آب بودیم که دشمن دو تا خمپاره ایذایی شلیک کرد. بچه ها مشغول ذکر و پیشروی بودند . به پشت موانع که رسیدیم با 100متر سیم خاردار فرشی مواجه شدیم .
به تخریب چی گفتم سیم ها را بچین , با اولین چیدن , منور هشدار دهنده را شلیک کردند.
وقت بسیار تنگ بود در این میان شهید « حسین عالی » نوجوان شجاع زابلی بر روی سیم خاردارها خوابید و بچه ها از روی او عبور کردند و خط دشمن را شکستند.
حسین عالی در همانجا به شهادت رسید.
چه جوابی داریم به خون این نوجوان بدهیم؟
استوار دوم محبعلي ساراني دوستي درسال 1345 در روستاي کچيان پشت آب زابل در خانوادهاي متدين ديده به جهان گشود. دوره ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت به پايان رساند و پس از آن به خدمت ارتش درآمد.
وي داراي اخلاقي نيکو و انساني با ايمان بود و در فاميل محبوبيت خاصي داشت. سرانجام پس از دو سال حضور فعال در جبهه در تاريخ 1366/9/1 بر اثر اصابت ترکش در سن 21 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
نام شهيد
از رفتارش چنين برميآمد که گويي به شهادتش يقين داشت. همه جا نام خود را به عنوان شهيد مينوشت، و به مادرش ميگفت:« مادر جان نبايد گريه کني، شما بايد روزي گريه کني که من از خط انقلاب و اسلام منحرف شده باشم.»
خدابخش ساراني در سال 1344 در يکي از روستاهاي بخش ميانکنگي زابل ديده به جهان گشود. دورهي ابتدايي و راهنمايي را در روستاهاي اطراف زادگاهش پشت سر نهاد و براي تحصيل در دورهي متوسطه به شهر زابل رفت خدابخش ساراني فردي مهربان و خوشبرخورد و مقيد به انجام فرايض ديني بود. هميشه به برادران و خواهرانش درمورد کمک و احترام به پدر و مادر و رعايت مسايل ديني سفارش مينمود.
تحصيلات دورهي متوسطه را با وجود مشکلات مادي و تنگناهاي معيشتي فراوان با موفقيت به پايان رساند و پس از اخذ مدرک ديپلم به خدمت سربازي اعزام شد. سرانجام پس از يک سال حضور در جبهه در تيرماه 1367 در منطقهي سومار در سن 23 سالگي به فيض عظيم شهادت نايل آمد.
ستواندوم نادرعلي ژياني در سال 1339 در روستاي حاجعلي از توابع شهرستان زابل در خانوادهاي مذهبي ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در روستاي اديمي واقع در هفت کيلومتري روستاي زادگاهش به پايان رساند. پس از آن جهت ادامهي تحصيل به شهرستان زاهدان نزد برادرش محبعلي رفت. پس از اتمام پايهي سوم متوسطه، مجبور به ترک تحصيل گرديد و وارد آموزشگاه گروهباني شد و به خدمت ارتش درآمد. با شروع جنگ تحميلي به ميادين نبرد حق عليه باطل اعزام شد و در عملياتهاي مختلف شرکت کرد. ژياني فردي متديّن و اهل نماز بود. براي مسايل مذهبي و احکام اسلامي اهميت زيادي قايل ميشد. بسيار خوشصدا بود و قرآن را با صوت خوش تلاوت ميکرد. به گفتهي همرزمانش او بسيار شجاع بود و عشق و علاقهي فراوان به کشور اسلاميمان داشت. سرانجام اين دلاورمرد اسلام در سال 1361 در عمليات «فتح بستان» در سن 22 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
ابراهيم زيرکاري در سال 1327 در دارالولايه، سيستان چشم به جهان گشود. ده ساله بود که مادرش را از دست داد. با تحمل مشکلات فراوان و طي راهي بسيار طولاني با قدمهاي کوچک اما محکم و مصمماش توانست تا پنجم ابتدايي نظام قديم تحصيل کند. ولي به دليل مشکلات زندگي ترک تحصيل کرد. وي ضمن کمک به پدرش در کار کشاورزي، از خواهران و برادران يتيمش نيز نگهداري ميکرد. به نماز اهميت زيادي ميداد. پس از آنکه خود صاحب زن و فرزند شد وظيفه سنگين پدري را با تربيت اسلامي فرزندانش شروع کرد و آنها را با مراسم مذهبي آشنا ساخت.
با شروع جنگ تحميلي در بسيج ثبت نام کرد و چندين مرحله جهت نبرد با دشمن زبون عازم جبهه گرديد، تا آنکه سرانجام به فيض شهادت نايل آمد.
سبزي شهادت
روز آخرين اعزامش به وي گفتم شما چندين مرتبه جبهه رفتهايد، ديگر نرويد که شهيد ميشويد. گفت:« بذر را تا نکاري سبز نميشود». آري، او شهادت را سبز شدن و حيات مجدد ميدانست.
علي زوري در سال 1347 در خانوادهاي متدين و مذهبي در شهرستان زابل ديده به جهان گشود. در پنج سالگي به علت وضيت شغلي پدر به ميرجاوه رفت تحصيلات دورهي ابتدايي و راهنمايي را در ميرجاوه به پايان رساند و براي ادامهي تحصيل به زاهدان عزيمت کرد. با شروع جنگ تحميلي در بسيج محله ثبت نام کرد و پس از فعاليتهاي زياد در اين نهاد مقدس، به جبهه اعزام شد و به صفوف رزمندگان اسلام پيوست.
سرانجام در سال 1365 پس از ابراز، رشادتها و دلاوريهاي فراوان در عمليات «کربلاي پنج» در منطقه شلمچه به فيض عظيم شهادت نايل آمد.
سلطانعلي رأفتيسنچولي در سال 1342 در شهرستان زابل ديده به جهان گشود. پس از اخذ مدرک ديپلم به توصيه پدرش در دانشکده افسري نيروي زميني ثبتنام نمود و با آغاز جنگ تحميلي به جبهههاي جنگ اعزام شد. براي فرايض ديني از جمله نماز و روزه اهميت خاصي قايل بود و خواهران و برادران کوچکترش را نيز به اين امور تشويق ميکرد.
اوقات فراغت را به فراگيري قرآن ميپرداخت و در اين زمينه چنان پيشرفت کرد که موفق به دريافت چندين تشويقنامه گرديد. شهيد رأفتي بسيار شجاع بود و در جبهههاي جنگ و رشادتهاي فراواني از خود بروز داد و مفتخر به دريافت چندين تقديرنامه از سوي فرماندهان و مقامهاي بالاي لشگري شد.
سرانجام پس از دو سال حضور فعالانه در جبهههاي جنگ، در تاريخ 11/8/65 بر اثر سانحه سقوط هواپيماي سي-130، در نزديکي شهر زاهدان در سن 23 سالگي به همراه تعدادي از همرزمانش به فيض شهادت نايل آمد.
شريف سنچولي در سال 1347 در يکي از روستاهاي شهرستان زابل و در خانوادهاي مذهبي پا به عرصه وجود نهاد. در کودکي مادرش را از دست داد و با رنج و مشقت فراوان بزرگ شد. تحصيلاتش را تا مقطع راهنمايي ادامه داد پس از آن به دليل تنگدستي از ادامه تحصيل بازماند. سنچولي به انقلاب و امام (ره) علاقهي وافري داشت و از حسن خلق و رفتار و گفتاري پسنديده برخوردار بود.
با شروع جنگ تحميلي پيوسته شوق حضور در جبهه را در دل داشت و در سال 1361 در عمليات بيتالمقدس شرکت کرد.
در عمليات آزادسازي خرمشهر با تير مستقيم دشمن مجروح و در بيمارستان پشت خط معالجه شد. چند روزي براي حصول بهبودي بستري گشت ولي پس از ترخيص از بيمارستان حاضر به رفتن مرخصي نشد و گفت:« تا جبهه نياز به نيرو دارد نميتوانم از جبهه و جنگ غافل شوم».
سرانجام در عمليات آزادسازي خرمشهر در ارديبهشت ماه سال 1361 به فيض شهادت نايل آمد.
عباسعلي زور در روستاي جعفرشهباز از توابع شهرستان زابل ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را تا سوم راهنمايي ادامه داد و پس از آن رهسپار خدمت مقدس سربازي گرديد. او بسيار مهربان و نمازخوان بود و با تمام دوستان و آشنايان اخلاقي خوش داشت. به پدرش علاقه زيادي داشت و در كار كشاورزي با او همكاري ميكرد. «عباسعلي از كوچكي فردي فعّال بود. نماز را سر وقت ميخواند و حتي در كارهاي مربوط به خانه به مادر كمك ميكرد.»
پس از گذراندن آموزشهاي لازم داوطلبانه به جبهههاي جنگ تحميلي اعزام شد و پس از يك
موسي زهكني در سال 1325 در خانوادهاي كشاورز، در يكي از روستاهاي شيبآب از توابع شهرستان زابل ديده به جهان گشود. تحصيلاتش را تا ششم ابتدايي نظام قديم ادامه داد.
به خاطر علاقهاي كه به لباس نظامي داشت، به استخدام ارتش درآمد و عنوان افسر كادر در پادگانهاي مختلف كشور مشغول به خدمت شد. با اوجگيري انقلاب اسلامي به محل سكونت خود ميآمد و مردم روستاي خويش را نسبت به اوضاع انقلاب آگاه و ارشاد مينمود. با شروع جنگتحميلي از طريق لشكر 92 زرهي به ميادين نبرد حق عليه باطل اعزام شد.
سرانجام در تاريخ 1360/2/3 در منطقه سوسنگرد بر اثر انفجار مين در سن 35 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
يوسف سنچولي در سال 1345 در روستاي سنچولي شهرستان زابل و در يک خانوادهي مذهبي به دنيا آمد و تا سال پنجم دبستان در همان روستاي زادگاهش تحصيل کرد. با پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي به عضويت بسيج درآمد تا از اين راه بهره بتواند در راستاي تداوم اهداف انقلاب اسلامي گام بردارد. پس از آن براي انجام خدمت مقدس سربازي به عضويت سپاه پاسداران درآمد و از اين طريق به جبهه اعزام گرديد. سرانجام در سال 1363 در عمليات بدر در سن 18 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
عباسعلي زرگري در سال 1349 در شهرستان زابل ديده به جهان گشود. به علت خشکسالي سيستان همراه خانواده به مازندران عزيمت کرد. چند سال بعد به سيستان برگشت و تا سال سوم راهنمايي ادامه تحصيل داد. وي پس از مدتي به نهاد مردمي بسيج پيوست و بارها به جبهه رفت و حماسه آفريد. هنگامي که براي رفتن به جبهه از مادرش اجازه گرفت مادر به او گفت:«سن تو مناسب نيست» و عباسعلي پاسخ داد: « مادرجان مگر سن من کمتر از نوجوان سيزدهسالهاي است که نارنجک به کمر بست و تانک دشمن را منفجر نمود، و امام او را رهبر خود خواند» وي سرانجام در خوزستان به درجه رفيع شهادت نايل آمد.