شهدای سیستان
معرفی شهدای سیستان دار الولایه
عبدالحسين شبرنگي در سال 1339 در روستاي ورمال از توابع زابل به دنيا آمد. سپس به همراه خانواده در مازندران و زاهدان سکونت گزيد. قبل از پيروزي انقلاب در راهپيماييها و تظاهرات عليه طاغوت شرکت ميکرد. پس از پيروزي انقلاب به عضويت سپاه درآمد و پس از شهادت برادرش جهت مصاف با ضدانقلاب به کردستان شتافت. در سال 1360 به جبهه رفت و در عمليات منطقه دشت عباس شرکت نمود ومجروح گرديد. در سال 1362 به مدت چهار ماه به سوريه اعزام شد. سرانجام در عمليات «کربلاي پنج» در شلمچه به درجه عظيم شهادت نايل گرديد.
مجيد سياسرجهانتيغ در سال 1333 در شهر زابل ديده به جهان گشود. در سال 51 وارد ارتش شد و سال 1355 ازدواج کرد. با شروع جنگ تحميلي، داوطلبانه به مناطق عملياتي اعزام گرديد. مدتي را که به مرخصي ميآمد در گفتگوهايش با خانواده اظهار داشت که: « تا خاتمهي جنگ در منطقه خواهم بود چون تکليف اين است و همه بايد به آن عمل کنند. » در سخنانش به پيروي از امام تأکيد داشت و يادآوري ميکرد که صبور و مصمّم باشيد تا با توکل به خدا بتوانيم در اين جنگ پيروز شويم. آن بزرگوار در مورخهي 1364/8/21 در منطقهي عملياتي سومار در حين شناسايي منطقه در سن 31 سالگي بر اثر اصابت ترکش به درجهي رفيع شهادت نايل آمد. از او 4 فرزند به يادگار ماند.
احمد سياسر در سال 1335 در روستاي کربلايي قربان شهرستان زابل ديده به جهان گشود تنگناهاي مالي خانواده مانع از آن شد که تحصيلاتش را به اتمام برساند پس از پايان کلاس پنجم دبستان به کار در مزرعه و دامداري پرداخت او فردي خوش خلق و مهربان بود و هميشه سعي در انجام تکاليف ديني داشت.
پس از گذراندن آموزشهاي لازم به جبهههاي نبرد اعزام شد و بيش از يک سال توفيق خدمت پاسداري از کيان جمهوري اسلامي نصيبش گرديد تا اينکه سرانجام در تاريخ 1361/1/25 بر اثر اصابت گلوله در منطقه شوش در سن 26 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
ستوان يکم علياکبر سنگبري در سال 1319 در روستاي پشت دشت زابل ديده به جهان گشود. در دوران کودکي و نوجواني با تحمل سختيهاي بسيار و طي مسافتهاي طولاني تا مقطع ششم ابتدايي ادامهي تحصيل داد و پس از آن به خدمت ارتش در آمد سنگبري فردي مؤمن و معتقد و هيچگاه نماز و روزهاش ترک نميشد.
اعضاي خانواده را به ايمان و تقوا راهنمايي ميکرد و به تتحصيل و آيندهي درخشان فرزندانش اهميت ويژه ميدادهمواره به فرزندانش سفارش ميکرد با مادرشان مهرباني کنند و ايمان و تقوي را سرلوحهي زندگي خويش قرار دهند. براي تحصيل علم کوشا باشند و از دوستان يد دوري گزينند.
سرانجام در تاريخ 1367/4/31 پس از پنج سال حضور فعال در جبهههاي جنگ حق عليه باطل بر اثر بمباران هوايي در منطقه عملياتي سومار در سن 48 سالگي به شهادت رسيد.
با شروع جنگ تحميلي پيوسته شوق حضور در جبهه را در دل داشت و در سال 1361 در عمليات بيتالمقدس شرکت کرد.
در عمليات آزادسازي خرمشهر با تير مستقيم دشمن مجروح و در بيمارستان پشت خط معالجه شد. چند روزي براي حصول بهبودي بستري گشت ولي پس از ترخيص از بيمارستان حاضر به رفتن مرخصي نشد و گفت:« تا جبهه نياز به نيرو دارد نميتوانم از جبهه و جنگ غافل شوم».
سرانجام در عمليات آزادسازي خرمشهر در ارديبهشت ماه سال 1361 به فيض شهادت نايل آمد.
رضا سميعي در سال 1340 در يکي از روستاهاي زابل در خانوادهاي مذهبي و مستضعف ديده به جهان گشود. در سن پنج سالگي از داشتن نعمت پدر محروم شد. پس از فوت پدر با مادرش در تهران اقامت گزيد. تحصيلات خود را تا اخذ مدرک ديپلم ادامه داد و در دوران اوجگيري انقلاب فعاليتهاي زيادي عليه رژيم پهلوي از خود نشان داد. پس از انقلاب به زادگاهش برگشت و به فعاليتهاي فرهنگي پرداخت. به دليل علاقهاي که به سپاه پاسداران داشت در سال 1360 به عضويت اين نهاد مقدس درآمد. بر اثر علاقه به جهاد، رهسپار ميادين حق عليه باطل گرديد و رشادتهاي فراواني از خود نشان داد تا اينکه در تاريخ 1361/1/6 در منطقهي «دشت عباس» در عمليات فتحالمبين در سن 21 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
ابراهيم سرور مقدم در سال 1325 در خانوادهاي مذهبي در يکي از روستاهاي زابل ديده به جهان گشود تحصيلاتش را تا ششم ابتدايي نظام قديم ادامه داد. پس از آن وارد آموزشگاه گروهباني ارتش شد و دورهي آموزش پياده را با موفقيت به پايان رساند. وي در شهرها و نقاط مختلف ميهن عزيزمان به انجام وظيفه پرداخت و خدمات زيادي ارائه داد.
در جريان انقلاب اسلامي همدوش ساير برادران ارتشي در راستاي شکوفايي انقلاب اسلامي فعاليت ميکرد. سرور مقدم فردي دلسوز و مهربان فداکار و شجاع و متدين بود. با افراد با متانت و تواضع برخورد ميکرد در اوقات فراغت به تلاوت قرآن ميپرداخت و به صله رحم اهميت بسياري قايل بود همواره بر انجام فرايض ديني خط امام عزيز و راه شهيدان و تقوا و پاکدامني و عمل به فرامين الهي و حفظ ارزشهاي اسلامي تأکيد ميکرد.
با شروع جنگ تحميلي به ميادين نبرد رهسپار شد و رشادتهاي فراواني از خود نشان داد سرانجام پس از هجده ماه حضور فعال در جبهه در تاريخ 1361/4/31 در منطقه کوشک شلمچه در سن 36 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
سخن شهيد
«به خانوادهام بگوييد اگر شهيد شدم براي من اشک نريزيد و ناراحت نباشيد زيرا راه امام راه مولايمان حسين(ع) است و اين راه آخرش رسيدن به لقاءا.... است»
براتعلي سرگلزايي در سال 1346 در روستاي ابراهيم آباد از توابع شهرستان زابل پا به عرصه وجود گذارد پس از گذراندن دوران کودکي وارد مدرسه شد و تحصيلات خود را تا دوم راهنمايي ادامه داد با گذشت زمان پيوسته به ميزان درک و آگاهي و معنويات او افزوده ميشد.
در زمان انقلاب تمايل زيادي به انجام فعاليتهاي انقلابي از خود نشان ميداد و همواره پوسترها و اطلاعيهها را مخفيانه ميان مردم انتشار ميداد.
با شروع جنگ تحميلي براتعلي تصميم گرفت که به جبهه برود ولي به دليل کمي سن با رفتن او مخالفت ميشد. سرانجام پس از تلاش فراوان موفق شد که به خط مقدم اعزام شود و در عمليات «کربلاي يک» در منطقه مهران در سال 65 در سن 19 سالگي به فيض عظيم شهادت نايل آمد.
محمود سرگزي در سال 1345 در يکي از روستاهاي زابل در خانوادهاي متعصب و مذهبي ديده به جهان گشود وي از همان دوران کودکي فردي بسيار مؤدب و صبور و جدي بود. محمود دوران تحصيل خود را تا کلاس سوم دبيرستان در شهرستان زاهدان ادامه داد و در طول مدت تحصيل عضو بسيج نيز بود. پس از چندي با علاقه خاصي که به سپاه پاسداران داشت به عضويت اين نهاد در آمد او در بيشتر عملياتها شرکت ميجست و هرگاه به زاهدان باز ميگشت به خانواده رزمندگان و شهدا سر ميزد. محمود در عين حال که دانشجوي سال اول دانشگاه بود هيچگاه خود را از جبهه و جنگ جدا نديد سرانجام در عمليات «والفجر ده» در منطقه سليمانيه در سال 1366در سن 21سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
عبدالرضا سردشتي در سال 1344 در روستاي خراشاد از توابع شهرستان زابل در خانوادهاي مذهبي ديده به جهان گشود تحصيلاتش را تا کلاس ششم دبستان در روستاي قائم آباد و دوران دبيرستان را در شهرستان زابل به پايان رساند و موفق به اخذ مدرک ديپلم گرديد. براي گذراندن دوران مقدس سربازي به ارتش پيوست و دو سال خدمتش را در اصفهان به پايان رساند سپس به استخدام اداره دارايي زاهدان درآمد و سه سال را در آنجا مشغول به کار بود.
با شروع جنگ تحميلي عبدالرضا در اولين فرصت به مشهد رفت و از طريق لشکر 77 زرهي به جبهههاي حق عليه باطل اعزان شد. سرانجام پس از شش ماه حضور مستمر در جبهه دار خونين مورد اصبت گلوله دشمن قرار گرفت و پس از انتقلا به بيمارستان تبريز و تهران به فيض شهادت نايل آمد.
سردشتي فردي مهربان و دلسوز و پيرو خط امام ولايت فقيه بود.همواره در مناسبتها و مجالس مذهبي حضور مييافت و دوستان را به اطاعت از اوامر رهبري توصيه ميکرد.
حسينعلي سراواني در قريه ريگ موري، بخش ميانکنگي در خانوادهاي مذهبي و کشاورز در سال 1341 ديده به جهان گشود. تحصيلاتش را تا مقطع دبيرستان در سيستان و مازندران طي کرد. از همان دوران طفوليت ساکت، آرام و با وقار به احکام و مسائل مذهبي پايبند بود. با شروع مبارزات انقلابي در راهپماييها شرکت ميجست و شبها تا ديرهنگام به شعارنويسي روي ديوارها ميپرداخت. پس از پيروزي انقلاب به عضويت شاخهي دانشآموزي حزب جمهوري اسلامي درآمد و تا زمان شهادت فعاليت مستمر داشت. بر اثر علاقهاي که به جبهه داشت در سالروز شهادت دکتر بهشتي به جبهه اعزام شد. اوقات فراغت شهيد به مطالعه سپري ميگشت و شرکت در مراسم مذهبي و دعاهاي شبانه جزو عادات و برنامههاي عادي زندگي وي به حساب ميآمد در جبهه جانفشانيهاي بسيار نمود و در آخرين مرحله که به عنوان خدمه خمپاره در عمليات «والفجر چهار» در سال 62 در سن 21 سالگي شرکت داشت به فيض شهادت نايل آمد.
اسماعيل سرحدي سياهمردي در سال 1345 در روستاي سياهمرد زابل در خانوادهي مذهبي تهيدست ديده به جهان گشود در کودکي از نعمت پدر و مادر محروم گشت. با وجود مشکلات و تنگناهاي معيشتي فراوان تحصيلاتش را تا پايان مقطع راهنمايي ادامه داد و از آنجاکه روحيهي صبور و مقاوم و سرشار از معنويت و اخلاص داشت به استخدام سپاه پاسداران در آمد. در طول خدمت چندين بار توفيق حضور در جبههها را يافت و در عملياتهاي متعددي شرکت کرد سرانجام در عمليات ((کربلاي پنج )) پس از ابراز رشادتهاي بسياري از ناحيه پا مجروح شد اما صحنه نبرد را ترک نکرد و به پيکار ادامه داد تا اين که در سال 1365 در سن 20 سالگي در ادامه همين عمليات به فيض شهادت نايل آمد.
شهيد احمد سراواني در سال 1337 در روستاي دوست محمد از توابع شهرستان زابل در خانوادهاي مذهبي و متوسط ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش و دوران راهنمايي و متوسطه را در شهرستان زاهدان به پايان رسيد و موفق به اخذ مدرک ديپلم گرديد. پس از پايان تحصيلات مدت يکسال با پدرش در شغل پارچهفروشي همکاري نمود. با اوجگيري مبارزات انقلابي مردم مسلمان احمد نيز به صفوف بهم پيوسته مردم انقلابي پيوست و مخالفت و انزجار خود را از آن رژيم منحوس نمايان ساخت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 58 مدت يکسال را در روستاهاي زابل در جهاد فعاليت نمود. پس از چندي به يکي از روستاهاي ايرانشهر منتقل شد و در درمانگاه آن روستا مشغول به خدمت گرديد. در آن روستا علاوه بر کار اصلي خود به کارهاي فرهنگي و تبليغاتي نيز پرداخت. در سال 62 مجددا" به جبهه رهسپار شد و در عمليات والفجر چهار در ارتفاعات پنجوين در تاريخ 1362/7/3 به فيض شهادت نايل آمد.