آسیب شناسی مهدویت
محور سوم. آسيبها : گسست و دنبالهروى; سلامت: هدايت
در اين محور، آسيبهاى تربيت دينى به طور كلى، عبارتند از گسست و دنبالهروى. در تربيت دينى، گسست ميان نسل پيشين و نسل بعدى هنگامى رخ مىدهد كه نسل پيشين، به گونهاى از سنتگرايى متحجرانه روىآورد كه مانع همسخنى و همفكرى ميان آنها و نسل بعدى گردد. آسيبزايى گسست، بسيار چشمگير استبه طورى كه در اصل، مانع تحقق تربيت مىگردد. از سوى ديگر و در قطب مقابل، دنبالهروى، آسيب ديگرى است كه در كمين تربيت دينى است. دنبالهروى به اين معناست كه نسل پيشين، تسليم خواستها و بلكه هوسهاى نسل بعدى گردد. آسيبزايى دنبالهروى نيز در آن است كه تربيت را در اثر حركتى به شدت انفعالى، دچار استحاله مىسازد. همچون محورهاى پيشين، در اين محور نيز بايد به داد و ستد نهانى ميان دو قطب آسيب توجه داشت. بروز گسست، نسل پيشين را بر آن مىدارد كه به دنبالهروى روى آورد، چنانكه دنبالهروى در شكل نهايى خود، نسل پيشين را چنان به بىمعنايى دچار مىسازد كه ممكن استبه رها كردن نسل بعدى و گسست رضا دهد. در حالتسلامت، هدايت قرار دارد. هدايتبا گسست متفاوت است زيرا هدايت مستلزم آن است كه هدايتگر به زبان مخاطب خود و در حد انديشه او سخن بگويد. همچنين، هدايتبا دنبالهروى نيز آشكارا متفاوت است زيرا هدايتگر بايد مخاطب خود را به سوى حقيقتهايى راه ببرد .
پس از اشاره به آسيبها و سلامت تربيت دينى به طور كلى، اكنون، به توضيح بيشتر آنها در خصوص مهدويت مىپردازيم .
در قطب نخست آسيبها، گسست ميان دو نسل مطرح است. چنانكه گذشت، گسست هنگامى رخ مىدهد كه همزبانى و همانديشى نسل پيشين و نسل بعدى ناممكن گردد. اين آسيب در مساله مهدويت نيز مىتواند رخ دهد . هنگامى كه مباحث و مطالب مربوط به مهدويت، به زبانى مهجور مطرح گردد يا با مسائل و مباحثى كه نسل جديد با آنها درگير است، ارتباط نيابد، گسست رخ مىنمايد. گاه نسل پيشين، در طرح مساله مهدويتبا نسل نو، بر جنبههايى فرعى و جانبى از آن تاكيد مىكنند يا آن را در قالب نمادهايى عرضه مىكنند كه نسل نو چندان ارتباطى ميان آنها و مسائل زمان خويش نمىيابد. در حالى كه مسائل محورى و اساسى مهدويت، چنان است كه با مسائل جارى هر نسلى ارتباط مىيابد و اين گونه جنبههاى مهدويت است كه بايد در كانون توجه قرار گيرد. در ادامه بحث، به مسائل محورى مهدويت اشاره خواهيم نمود .
در نقطه مقابل، قطب آسيبزاى ديگر، دنبالهروى نسل پيشين نسبتبه نسل جديد است. چنانكه در بالا بيان شد، دنبالهروى از آن رو آسيبزاست كه نسل جديد را از آرمانها محروم مىسازد و آنها را در حد اميال يا آراء رايجشان محدود مىنمايد. اگر در عرصه مهدويت نيز دنبالهروى رخ نمايد، چهرهاى آسيبزا به آن داده مىشود . دنبالهروى در عرصه مهدويت، به دو شكل مىتواند آشكار شود: نخست، سخن نگفتن از آن، به سبب اين كه به ذائقه نسل جديد، خوش نمىآيد. دوم، سخن گفتن از آن، اما به گونهاى كه به الگوهاى رايجحكومتى و سياسى، فروكاسته شود. به طور مثال، اگر امروزه، دمكراسى، شكل مطلوبى از حكومت محسوب مىشود، كسانى بكوشند حكومت مهدى عليه السلام را برحسب آن، مورد فهم و تفسير قرار دهند. در اين مورد، ممكن استبرخى از روايات نيز مستند قرار گيرد، مانند اين كه از قول پيامبر صلى الله عليه و آله در باره آن حضرت نقل شده است: «مهدى با ياران خود مشورت مىكند»
اما هيچ يك از اين دو صورت دنبالهروى، مطلوب نيست. در مورد نخست، يعنى ذائقه نسل جديد را مناسب با مهدويت نيافتن، دليلى بر ترك آن نيست. بخشى از كار تربيت، ايجاد تغيير ذائقه است. اما در اين خصوص، بيشتر بايد به نحوه عرضه مطلب توسط نسل پيشين، بدگمان بود تا اين كه ذائقه نسل جديد را به طور مستقيم مسئول انگاشت. در مورد دوم، يعنى فروكاستن مهدويتبه شكلهاى رايجحكومت مانند دمكراسى نيز ضرورتى بر اين كار نيست . تجربههايى كه بشر در طول راه مىيابد، هنوز خامىهاى بسيار دارد و بايد در تب و تاب تحولات جوامع بشرى آزموده شود، چنانكه امروزه، دمكراسى با همه جنبههاى مثبتى كه دارد، مورد نقادىهاى بسيارى است. بى ترديد، آينده زندگى بشر، شاهد مطرح شدن شكلهاى حكومتى بسيار زبدهترى از دمكراسى خواهد گرديد .
به دور از دو قطب آسيبزاى گسست و دنبالهروى، حالتسلامت در اين محور، عبارت از هدايت است. هدايت، متفاوت با گسست و دنبالهروى است. هادى، هم بايد به زبان و متناسب با انديشه مخاطبان خود سخن بگويد و هم از پيروى اهواء آنان دورى گزيند. مهدويت نيز، چون پارهاى از مجموعه معرفتى تربيت دين، بايد اين نقش هدايتكنندگى را در جريان تربيتبازى كند. براى اين امر، كسانى كه مساله مهدويت را در جريان تربيت دينى مطرح مىسازند، بايد هم تناسب و هماهنگى آن را با ذهن و زبان نسل جديد بازشناسى كنند و هم مراقب باشند كه آن را به اميال و آراء رايج آنان فرونكاهند. جالب توجه است كه خود مهدى عليه السلام نيز نقش هدايتگرى را بازى خواهد كرد و هواهاى مردم را به هدايتبازخواهد گرداند، چنانكه امام على عليه السلام در باره آن حضرت مىگويد : « هواهاى نفسانى را به متابعت هدايت الهى بازمىگرداند، در روزگارى كه هدايت الهى را به متابعت هواهاى نفسانى درآورده باشند. آراء و انديشهها راتابع قرآن گرداند در روزگارى كه قرآن را تابع آراء و انديشههاى خود ساخته باشند»