هر روز يك لطيفه
این یکی روپسندیدم
ژاپنی هارو مسخره نکن
بهلول برای خودش کسی بوده
لطفا ازسخنان رکیک استفاده نکنید
سعی کن ازلطیف های مختصر استفاده کنی.باتشکر
به غضنفر ميگن اگه حالت تهوع بهت دست داد، چيکار مي کني؟ ميگه منم بهش دست ميدم!!!
****
****
به یارو ميگن بابا شدي ميگه به زنم نگين مي خواهم سورپريزش كنم
ازکسی پرسیدند:((چند سال داری ؟))
گفت::((هجده یا هفده یا شانزده وشاید پانزده))
هوشیار گفت :((از عمرت ندوزد این طور که تو پس پس می روی به شکم مادرت باز میگردی !))
گفت::((هجده یا هفده یا شانزده وشاید پانزده))
هوشیار گفت :((از عمرت ندوزد این طور که تو پس پس می روی به شکم مادرت باز میگردی !))
به فرد محکوم به اعدام گفتند :«در آخرين روز عمرت يکي از آرزوهايت را بگو تا برآورده کنيم!»
گفت:«يک آدامس به من بدهيد تا بجوم .هر وقت تمام شد،مرا اعدام کنيد...»
مشتري:«سه متر پارچه مي خواهم به رنگ مخلوط شير وقهوه!»
پارچه فروش :«با شکر يا بدون شکر؟»
شخصي که عضو«انجمن حمايت از حيوانات »بود، دم گاوي را کند. از او پرسيدند :«چرا اين کار را کردي؟»
گفت:« چون گاو با تکان دادن دم خود پشه ها را اذيت مي کرد...
گفت:«يک آدامس به من بدهيد تا بجوم .هر وقت تمام شد،مرا اعدام کنيد...»
مشتري:«سه متر پارچه مي خواهم به رنگ مخلوط شير وقهوه!»
پارچه فروش :«با شکر يا بدون شکر؟»
شخصي که عضو«انجمن حمايت از حيوانات »بود، دم گاوي را کند. از او پرسيدند :«چرا اين کار را کردي؟»
گفت:« چون گاو با تکان دادن دم خود پشه ها را اذيت مي کرد...
غضنفر آهنگ خالي گوش مي کرده ميزنه زير گريه ميگن چرا گريه مي کني؟ با بغض ميگه آخه خوانندش لاله!
غضنفر ميخواسته زيردريايي آمريکاييا تو خليج فارس رو غرق کنه، در ميزنه فرار ميکنه!
غضنفر ميخواسته زيردريايي آمريکاييا تو خليج فارس رو غرق کنه، در ميزنه فرار ميکنه!
یکی از مطالب بسیار مهم در زمان جنگ روحیه بالا و طنز بچه های جبهه بوده است
آقا مهدی فرمانده گروهانمان درست و حسابی ما راروحیه
داد و به عملیاتی که می رفتیم توجیه مان کرد همان شب زدیم به قلب دشمن و تخته گاز جلو رفتیم صبح کله سحر بود و من نزدیک سنگر آقا مهدی بودم که ناغافل خمپارهای سوت کشان و بدون اجازه آمد و زرتی خورد رو خاکریز زمین و زمان به هم ریخت و موج انفجار مرا بلند کرد و مثل هندوانه کوبید زمین نعره زدم: یا مهدی! یک هو دیدم صدای خفهای از زیرم می گوید:((خانه خراب، بلند شو، تو که مهدی را کشتی! )) از جا جستم خاکها را زدم کنار آقا مهدی زیر آوار داشت می خندید خودم هم خنده ام گرفت!
آقا مهدی فرمانده گروهانمان درست و حسابی ما راروحیه
داد و به عملیاتی که می رفتیم توجیه مان کرد همان شب زدیم به قلب دشمن و تخته گاز جلو رفتیم صبح کله سحر بود و من نزدیک سنگر آقا مهدی بودم که ناغافل خمپارهای سوت کشان و بدون اجازه آمد و زرتی خورد رو خاکریز زمین و زمان به هم ریخت و موج انفجار مرا بلند کرد و مثل هندوانه کوبید زمین نعره زدم: یا مهدی! یک هو دیدم صدای خفهای از زیرم می گوید:((خانه خراب، بلند شو، تو که مهدی را کشتی! )) از جا جستم خاکها را زدم کنار آقا مهدی زیر آوار داشت می خندید خودم هم خنده ام گرفت!
پدر: پسرم بزرگ شدی میخوای چه کاره بشی؟
پسر: سیاستمدار
پدر: مگه عقلت کمه؟
پسر: یعنی شرطش اینه!؟
****
پسر: سیاستمدار
پدر: مگه عقلت کمه؟
پسر: یعنی شرطش اینه!؟
****
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «پاک کن» بگویید: مالش بر دانش!
خداوند ديد مرد گرسنه است نان را آفريد ديد تشنه است
آب را آفريد ديد در تاريكي است نور را آفريد ديد هيچ مشكل ديگه اي نداره
زن را آفريد!
****
****
يه روز غضنفر ميره مغازه لوازم خونگي چشش ميافته به
فلاسك ميپرسه آقا اون چيه؟ مغازه دار ميگه اون فلاسكه ميپرسه كارش چيه
ميگه هر چيز سردي رو بزاري تو ش سرد نگه ميداره هر چيز گرم هم بذاري توش
گرم نگه ميداره مرده خوشحال ميشه و يكي ميخره فردا كه ميره اداره باخودش
ميبره رييسش وقتي فلاسكو ميبينه ميگه ببينم چي تو اون فلاسكت داري؟ ميگه
اقاي رييس 2 تا الاسكا دارم با 3 تا فنجون قهوه!
پدری به دخترش میگه: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت داده اند خوب فکرهایت رو بکن.
دختر گریه کنان میگه: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم.
پدر: خوب، اونم با خودت ببر عزیزم
دختر گریه کنان میگه: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم.
پدر: خوب، اونم با خودت ببر عزیزم
این پیشنهاد جالبیه برای دامادهای سرخونه خیلی عالیه
به غضنفر می گن برو با اره برقی 1000تا درخت بکن
می ره 996 تا می کنه خسته می شه می شینه .می گن چرا نشستی؟روشنش کن 4تا
دیگه هم بکن .می گه : ا مگه روشنم می شه؟