هر روز يك لطيفه
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»
*****
حیف نون به پسرش میگه: پسرم هیچ می دونی ناپلئون وقتی به سن تو بود، شاگرد اول کلاسش بود؟
پسر به پدر جواب می ده: پدر جان! هیچ می دونی که ناپلئون وقتی به سن تو بود، امپراتور بود؟
پسر به پدر جواب می ده: پدر جان! هیچ می دونی که ناپلئون وقتی به سن تو بود، امپراتور بود؟
*****
اگه گفتی پس از مرگ مدیر عامل گوگل (البته بعد از صد و بیست سال!) به فرزندش چی میرسه؟ گوگل ارث!
كرم ابريشم قرص ايكس مي خوره پليور مي دوزه!
*****
پيرزنه تو اوتوبوس هي مي گفته ني نای نا نای ني نای نای، همه هم دست ميزدن براش. بعد يهو دست مي کنه تو کيفش دندوناشو در مياره ميگه نياوران نيگه دار!
*****
روزي شاگردي از معلمش پرسيد: آقا چرا بعضي ها ميگن كتاب، متاب يا ماست، پاست و..... معلم: پسرم اونها سواد مواد ندارند!
عده اي از دوستان قوچعلي سوار آسانسوري شدند و چون بلد نبودند آن را كار بياندازند همانطور ساكت در آسانسور ايستادند. بعد از مدتي نسبتا" زياد مرد شيك پوشي وارد شد و بلافاصله دكمه اي رو زد و آسانسور شروع به بالارفتن كرد, يكي از دوستان قوچعلي فرياد زد: براي سلامتي آقاي راننده, صلوات بلند!
*****
غضنفر سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟
****
يه روز يه اتوبوس با مسافراش ميرفته تو راه خراب ميشه. هر كس يه نظري در مورد اشكال پيش اومده ميده. يه آقاي كه اتفاقا مهندس كامپيوتر بوده ميگه: به نظر من همه پياده بشيم دوباره سوار بشيم درست ميشه.(ريستارت بهترين راه حل مشكلات)
آقاهه مي خواسته ميخ به ديوار بکوبه ميخو سروته نگه داشته بوده. غضنفر بهش مي رسه مي گه بابا اين ميخ که مال ديوار روبروييه!
*****
غضنفر كفترشو گم مي كنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!
غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرغون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرغون بردم، چرخش پشتم رو اذيت ميكرد !
غضنفر تعويض روغني باز مي کنه ورشکست مي شه. تعويض روغني رو طبقه دوم باز کرده بوده !
*****
حیف نان با يك سرهنگه سوار هواپيما ميشن حیف نان رو به سرهنگه مي كنه ميگه ببخشيد شما گروهبانيد؟ سرهنگه ميگه نه حیف نان همين سوال رو چند بار مي پرسه. آخر سرهنگه خسته ميشه ميگه بله بابا من گروهبانم حیف نان ميگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشيدي؟
به حیف نان می گن چرا سی دیت اینهمه خش داره می گه زیر نکات مهمشو خط کشیدم.
*****
به حیف نان ميگن براي خمير دندون پونه آگهي بساز ميگه خمير دندون پونه چشمها رو نمي سوزونه.
مادره به بچش ميگه: مي دونم موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت زد. بچه هم ميگه: آره ولي لگدي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود.
*****
به يه خره ميگن چرا گوشات درازه ميگه هر خوشكلي يه نقصي داره.
یه مرد ميخواسته كيوي بخره اسمشو فراموش ميكنه ميگه اقا تخم مرغ موكت كرده ها چندن؟
*****
آقا ماشا ا... ميره تو بانک وام بگيره ، ضامن نداشته منفجر ميشه
تو صندوق صدقات اكس مي اندازند وام ميده!
*****
يه قورباغه با يه طوطي ازدواج ميكنه بچه شون ميشه قوطي
حیف نان فيلم جنگي مي ديده، تموم كه ميشه سينه خيز ميره تلويزيونو خواموش كنه.
*****
حیف نان نصف شب ميره دزدي صاحب خونه پا ميشه ميگه كيه؟ حیف نان ميگه هيچكي، گربست بع بع ... !
يك ژايني بعد از 15 سال به يك مورچه ياد ميده كه با چوب غذا بخوره بد اون رو مياره تو ميدان تا به مردم نشان بده مردم هم دور تادور ميايستن تا نگاه كنند حیف نان داشته از اونجا رد مي شده مي بينه همه عقب وايستادن و يك مورچه هم اون وسط هست ميره باپا مورچه رو له ميكنه ميگه اخه مورچه هم ترس داره
ساده لوح ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجرد هم ميدين
*****
يه روز يه ماهي رو ميندازن تو ماهي تابه از خجالت سرخ ميشه
معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»
دانش آموز:« اجازه! برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»
دانش آموز:« اجازه! برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»
*****
يه سوسك ميفته تو دستشوي ميگه منو اين همه خوشبختي محاله!