راسخون

فقط عشق

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من

اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو

بازم که بیقرارمو دلواپس نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم

لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز اذت میخوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

s4d3gh کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 2659
|
تاریخ عضویت : آبان 1391 

اگر عشق،عشق باشد

زمان حرف احمقانه ایست...

s4d3gh کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 2659
|
تاریخ عضویت : آبان 1391 

و «ما»افسانه ای بیش نبود وقتی تو،مرا«شما»خطاب کردی... .

s4d3gh کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 2659
|
تاریخ عضویت : آبان 1391 

عکسهایت برعکس دستهایت،دست از سرم بر نمیدارند... .

s4d3gh کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 2659
|
تاریخ عضویت : آبان 1391 

«تو می آیی»کجای دیوان حافظ است

میخواهم 

s4d3gh کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 2659
|
تاریخ عضویت : آبان 1391 

تلخ ترین باخت عمرم

.

.

.

.

بردن یاد تو بود...

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

تو کجایی سهراب....! اب را گل کردند...!  چشمهارا بستند و چه با دل کردند....!

صبر کن سهراب ! قایقت جا دارد....! منم از اهل زمین دلگیرم...

 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

به سرا غ من اگر می آیی تند و آهسته فرقی ندارد

چینی نازک تنهایی ام...

خیلی وقت است که شکسته...

حواست به جلوی پاهایت باشد

دیگر خوردش نکنی

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن شوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
 دوستانی بهتر از آب روان
 و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند.................
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
 من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور
 دشت سجاده من
 من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

دیدی ای حافظ........

 

دیدی ای حافظ که کنعان دلم بی ماه شد..

     عاقبت باعشق و غم کوه امیدم آب شد ,gولی.......

           گفته بودی یوسف گمگشته باز آید.............

                ولی یوسف من تاقیامت همنشین چاه شد.....

 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

احساس....

 

در حضور خارها هم می شود یک یاس بود

 

در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

 

می شود حتی برای دیدن پروانه ها 

 

شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

 

دست در دست پرنده بال در بال نسیم

 

ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

 

کاش می شد حرفی از کاش می شد هم نبود

 

  هر چه بود احساس بود...!!

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

شب سردی ست و هوا منتظر باران است
وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است
شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من
ماه پیشانی  من دلبر بارانی من۰۰۰۰

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

منم که تا تو نخوابی نمی‌برد خوابم
تو درد عشق ندانی، بخواب آسوده

ز ریشه کندن این دل تبر نمی‌خواهد
به یک اشاره می‌افتد درخت فرسوده

 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

دوست داشتن،

صدای چرخاندن کلید است در قفل.

عشق،

باز نشدن آن.

کاری که ما بلدیم اما...

باز کردن در است

با لگد...

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟