راسخون

فقط عشق

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

ای ســــــاربان ،آهســــــــته رو که کــــارم جانم میرود

 

وآن دل کـــــه با خــــــود داشتــــم،با دســـتانم میـــرود

 

محمـــــل بــــدار ای ســاربان ،تندی مـــکن با کاروان

 

کــز عشــــــق آن ســــرو روان گــــــویی روانم میرود

 

در رفتـــن جـــــان از بــدن گــویند هر نوعـــی ســــخن

 

من خود به چشم خویشتن خویش دیدم که جانم میــــرود


 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

 

میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از زنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا زتو دورش سازم

زنوای جلوه امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله میلرزد میرقصد اشک

آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

زغم زار و حقیرم ، با که گویم

زغصــه من بمیرم ، با که گویم

زهـــجر یار گـــریانم ندانـــــم

که دامان که گیرم ، با که گویم

زجــــورش در فغــــانم، چند نالم

گذشت از چه تغیرم ، با که گویم

مــــرا ازخود جـــــدا دارد نگاری

که نی از وی گریزم ، با که گویم

ببوی وصــل او عمرم به سر شد

فراغش کرد پیرم ، با که گویم

شب و روز آتش سودای عشقش

همی سوزد ضمیرم ، با کـه گویم

مرا خلقان توانگر می شمارند

من مسکین فقیرم ، با که گویم

چنان ســـــوزد مـــــرا تاب غــم او

که گویی در سعیرم ، با که گویم

هر آن غم کز فراقش برمن آید

بدیده مـــی پذیرم ، با کـــه گویم

 


 

 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

این چه عشقیست که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

میگذری زمن و در طلبت

باز هم کوشش باطل دارم

دیدمت وای چه دیداری بود

این چه دیدار دل آزاری بود

بی گمان برده ای از یاد مرا

که مرا با تو سرو کاری بود

بخت اگر از تو جدایم کرده

می گشایم گره از بخت چه باد

ترس از این عشق سرانجام تورا

میکشــــم تا ســــر پـــــرده خـــود

 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

امشب به قصه دل من گوش میکنی

فردا مرا چو قصه فراموش میکنی

دستم نمی رسد که در آغوشت گیرمت

ای ماه با که دست در آغوش میکنی

در ساغر تو چیست که با جرعه نخست

هشیار و مست را همه مدهوش میکنی

می جوش میزند به دل خم بیا ببین

یادی اگر زخون سیاووش میکنی

گر گوش میکنی سخن خوش بگویمت

بهتر زگوهری که تو در گوش میکنی

جام حهان زخون دل عاشقان پر است

حرمت نگاهدار اگرش نوش میکنی

سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع

زین داستان با لب خاموش میکنی

 

 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

بهار من حذر از نوبهاران میکنی تا کی

کتاب خاطر ما را پریشان میکنی تا کی

درین خاموشی لب ها نگاهت صد زبان دارد

سرور عشق را از یار پنهان میکنی تا کی

مرا چون بنگری نامهری از من حذر کردی

نسیم هرزه را با ژاله یکسان میکنی تا کی

 

 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

 

اینکه می گویند آن خوشتر ز حسن

یار ما این دارد و آن نیز هم

 

یاد باد آن کوبه قصد خون ما

عهد را بشکست و پیمان نیز هم

 

دوستان در پرده می گویم سخن

گفته خواهد شد به دستان نیز هم

 

چو سر آمد دولت شبهای وصل

بگذرد ایام هجران نیزهم

 

هر دو عالم یک فروغ روی اوست

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

 

اعتمادی نیست بر کار جهان

بلکه بر گردون گردان نیز هم

 

عاشق از قاضی نترسد می بیار

بلکه از یرغوی دیوان نیز هم

 

محتسب داند که حافظ عاشق است

 

وآصف ملک سلیمان نیز هم

 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

آسمان بارانيست...

همگي ميگذرند...

چتردارن به دست...

تانباردباران"برسروصورتشان...

اما...........

من تنهاورها

زيراين سقف سياه

مينشينم بي تو...

وبه تو....مي انديشم...

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

باران باران

شیشه ی پنجره را بَاران شست.

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پرمرغان نگاهم را شست.

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

خانه ام كو؟خانه ات كو؟

آن دل ديوانه ات كو؟؟؟

.....روزهاي كودكي كو؟

فصل خوب سادگي كو؟

يادت آيد روز باران

گردش يك روزديرين؟

پس چه شدديگر"كجارفت؟

خاطرات خوب وشيرين...

درپس آن كوي بن بست

دردل تو"آرزوهست؟

كودك خوشحال ديروز

غرق در غم هاي امروز...

يادباران رفته ازياد...

آرزوهارفته برباد...

بازباران"بازباران

ميخورد بربام خانه

بي ترانه بي بهانه

شايدم " گم كرده باشه....

 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه ها را تر کردم

وقتی که شکست بغض تنهایی من

وابستگی ام را به تو باور کردم

 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

اگر دنیای ما دنیای سنگ است

بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است

اگر دنیای ما دنیای درد است

بدان عاشق شدن از بحر رنج است

اگر عاشق شدن پس یک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

 

کلبه ای می سازم

پشت تنهایی شب

زیر این سقف سیاه

که به زیبایی دل تنهای تو باشد

پنجره هایش از عشق

سقفش از عطر بهار

رنگ دیوار اتاقش گل یاس

عکس لبخند تو را می کوبم

روی ایوان حیاط

تا که هر صبح اقاقی ها را

از تو سرشار کنم

همه ی دلخوشی ام بودن توست

وچراغ شب تنهایی من

نور چشمان تو است

کاشکی در سبد احساسم

شاخه ای مریم بود

عطر آن را با عشق

توشه راه گل قاصدکی می کردم

که به تنهایی تو سربزند

تو به من نزدیکی و خودت می دانی

شبنم یخ زده چشمانم

در زمستان سکوت

گرمی دست تو را می طلبید

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

من چه عاشقانه تو را خواستم

چه صادقانه با تو ماندم

و چه شاعرانه برایت اشک ریختم

و تو پایت را

روی قطره های اشک من گذاشتی

و بیچاره اشک

 

که در شیار پای تو له شد

و من باز هم تو را خواستم

دیگر غرور برای من

بی معنی است . . .

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

نگاهت کافیست

تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم

تو همیشه دعوتی

راس ساعت دلتنگی