بغض عشق
اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد بدان هوای دل ما ست که به یادت می وزد.
بــــاز مـــرا تـــــا بـــــه کـــجــــا بـــرده انـــــد
بــــر ســــره بـــازاره فــــنـــــــا بــــرده انــــــد
ســــیـــنــــه مــــن درد گـــــل یــــاس داشــــت
آتــــش ایـــــن ســـیــنــــه چــــرا بــــرده انــــــد
چــــشم ســـحر خـــیـــز مــــرا کــــس نـــدیـــد
پــــس بـــه کـــجــــا چـــشـــم مــــرا بــرده انـــد
خــــانـــه گــــل بـــاده خـــزان خـــورده اســــت
نـــالـــه ز گـــلـــهـــابــــه جـــفــــا بــــرده انـــــد
تــا کــه فــغــان بــغــض دلـــم را شــکــســـت
دیــــــده پــــــر اشــــک ز مــــــا بــــــرده انــــــد
خــــاک کـــــه مـــانـــنـــد دلـــــم درد داشـــــت
گــــفـــت تـــو را تـــا بـــه خــــدا بــــــرده انـــــد
| عشق چیست ؟ |
|
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.
به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید.
به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.
به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.
به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چیست؟
اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!
|
ღچشم ها را باید شست ...
جور دیگر باید دید ...
چتر ها را باید بست ...
زیر باران باید رفت ...
فکر، خاطره را ...
زیر باران باید برد ...
با همه مردم شهر ...
زیر باران باید رفت ...
دوست را زیر باران باید دید ...
عشق را زیر باران باید جست ...
هر کجا هستم باشم ...
آسمان مال من است ...
حنجره فکر هوا عشق زمین "مال من است ...
هر کجا هستم باشم ...
آسمان مال من است ...
حنجره فکر هوا عشق زمین "مال من است....
منبع:
وقت رفتن نمیخوام ببینمت
میدونم ببینمت کم میارم
اگه یک لحظه فقط نگام کنی
دلمو پشت سرم جا میذارم
شنیده ام که تو عکس شکسته می کشی با رنگ
اگر حقیقت است بیا من شکسته ام بی سنگ
مرا تو ساده بکش با تمام سادگی ام
و تلخ و تلخ و تکیده ولی کمی پر رنگ
مرا به رنگ روشن صد التماس تیره بکش
کنار کوچه بن بست و خالی از آهنگ
اگر تو معنی پرپر زدن ندانستی
پرنده ای بکش و یک قفس ولی دل تنگ
قرار هر دوی ما بر مدار ماندن بود
ببین که بی قرار توام هنوز بی نیرنگ
مرا تو خسته بکش، پاره کن شکسته بکش
شکسته از دل سنگی و خسته از دل تنگ
رنگین کمان آسمان عشق دور از تو رنگین نیست
آئینه ها دور از تو می گریند احساس ها رنگ غم و اندوه می گیرند
گلهای گلدان ها از شرم میمیرند
در یای شعرم بی تو می خشکد
در وسعت این دشت پهناور دور از تو خاری هم نمی روید
آهنگ ها غمگین آغازها پایان
معراج ها در خاک ای شرقی زیبا
رنگین کمان عشق
دور از تو رنگین نیست …
در كودكي خواستم زندگي كنم راه را بستند
به ستايش روي آوردم گفتند خرافات است
به راستي سخن گفتم گفتند دروغ است
سكوت كردم گفتند عاشق است
عاشق شدم گفتند گناه است
و عاقبت خنديدم گفتند ديوانه است
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم...
يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس ماند
طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم...
يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست
به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم...
يادمان باشد که در اين بحر دو رنگي و ريا
دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم...
يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست
دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم...
يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم
طلب سوختن بال و پر کس نکنيم...
تنها سهم من از دنیا
یک باغ تنهایی است
باغی پر از گلهای حسرت.
سالهاست
جغدی پیر
بر بام این باغ لانه کرده
میخواند هر دم
اوازی حزین
از رنج تنهایی.
تنها سهم من از دنیا
اتاق کوچکی است
در باغ تنهايي.
اتاق من لبريز است
از حرفهای ناگفته
دیوارهایش میخوانند هردم
اواز تلخ تنهایی
كة:
با كه بايد گفت
رازهای ناگفته
بر كجا بايد ريخت
اشكهای شور تنهايی
آمد و شوری به دل پا کرد و رفت مهر خود را در دلم جا کرد و رفت
آمد و طــــــوفان نوح برپا نـــــمود جان بی جان مـــرا از کف ربــــود
آمد و رسوای شـهرم کـرد و رفت آمـد و بی آبـــرویم کــــــرد و رفت
رفت و ایــن وابستگی ها را ندید آن همه دیوانگی هــــــــا را ندید
رفت و تنهایی مـــن را تازه کـــرد نامه هایم را نخوانده پاره کــــــرد
رفت و دیگر پرسش از حالم نکرد پرسش از حال و دل زارم نکــــرد
رفت و باور کردم او یک سایه بود آن خـیال عاشقی افسانه بـــــود