راسخون

بغض عشق

mehdigerdali کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5587
|
تاریخ عضویت : خرداد 1390 


 

مجنون به ريگ باديه غم هاي خود شمرد

                         ياد زمانه اي كه غمِ دل حساب داشت...

(صائب تبریزی)

 

داره بارون مياد(بالاخره يه بارم پيش بيني اين آقاي اصغري درست از آب در اومد. هم حس خوبيه هم يه جورايي دلم گرفته .دوست دارم برم زير بارون قدم بزنم، گريه كنم، نفس بكشم، ريه هامو از بوي خاك بارون خورده پر كنم و ...)

شايد واستون پيش اومده باشه كه دلتون بگيره بعد ندونين چرا... يه كمم واسه همين كلافم كه چرا اينجوري شدم!

بقول حافظ:

از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر

 

چقدر بارون قشنگه

چتر ها را بايد بست...زير باران بايد رفت....عشق را زير باران بايد جست...

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

غریبانه شکستم من اینجا تک و تنها       دل خسته ترینم در این گوشه دنیا

ای بی خبر از عشق که نداری خبر از من     روزی تو آیی که نمانده اثر از من

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

گاه گاهی که دلم تنگ و نگاهم ابریست کاش میشد که تو را میدیدم

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

خسته‌ام از بغض كهنه‌ی عشق

سنگینه تحملش تو صدام

خوبه كه به یاد تو قانع‌ام

می‌تونم بگذرم از شكوه‌هام

باورش سخته برام ولی من

می‌رم و چیزی ازت نمی‌خوام

اما بدون هر جا برم بعد تو

بغض عشق می‌مونه از تو برام

بغض من وا نمی‌شه تو صدا

خدایا یه دریا گریه می‌خوام

نفهمید اون كه باید می‌دونست

بیشتر از جون هنوز عزیز برام

با جایی هیچی تموم نمی‌شه

عاشق از عاشقی سیر نمی‌شه

بگو تو اگه عاشق نبودی

عاشقت از تو دلگیر نمی‌شه

بغض عشق مونده هنوز تو صدام

هنوزم هیچی ازت نمی‌خوام

عاشقت بودم و از عاشقی

جز غمت هیچی نمونده برام

اما من هنوز به پات مونده ام

یه لحظه بی‌درد نیاسوده‌ام

از جدایی خیلی اگه گذشته

اما هنوز به عشقت آلوده‌ام

با جدایی هیچی تموم نمی‌شه

عاشق از عاشقی سیر نمی‌شه

بگو تو اگه عاشق نبودی

عاشقت از تو دلگیر نمی‌شه

خسته‌ام ...

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

دلم همچو اسمان

پر از ابرهای بارانیست

ای کاش

دلم امشب بگرید

شاید که بغض عشق

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

کاشکی که هنوز کودک بودم

‫مشق شب تنها دردم بود

‫و چه ساده

‫آب، بابا، باران

‫نان، دارا، چوپان

‫کاشکی که هنوز کودک بودم

‫که نیاموخته بودم کلمات سخت را

‫عشق را، درد را

‫دل همچون سنگ را

‫کاشکی که هنوز کودک بودم

‫کاشکی که هنوز

‫بابا، با نان همچنان زیر باران می بود

‫کاشکی که هنوز

‫نیاموخته بودم عشق را

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

دفتر خاطرات زندگی ام از مشق های دلتنگیٍ عاشقانه ی تو پر شده است.

 

کسی صدایم می زند و من

تنها به احترامِ دلِ عاشقت،

کنار خلیجِ نامِ عاشقانه ی تو لنگر می اندازم.

دل نوشته هایم،

رازِ دلِ پریشانم را رسوا می کنند

و من

آواره ی سرزمین رویاهایم می شوم.

هیچ کس نمی داند

تو... تنها بهانه ی مشقِ عشقِ من هستی!

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

عشق چیست؟؟؟

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.
zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

امشب عشق است که با من بازی می‌کند، صدای باران است که چیز مبهمی به خاطرات سوخته‌ام می‌افزاید؛ شاید آن چیز یک لحظه هراس است از روبرویی با واقعیت زندگی، آرامش خیالی باران را در وجودم حس می‌کنم امّا سوزشی را که از شعله‌ی تشویش برخاسته نمی‌توانم با آرامش عجین کنم؛ گویی لحظه‌هایم با یک آرامش که پر تشویش است سپری می‌شود. امشب خاطراتی زنده شد که ذهنم را به عقب ورق زد آنقدر به ابتدا نزدیک شد تا اشک شد و بر گونه جاری شد، دلم آنقدر به آغوش گرم صداقت محتاج بود، که از گرمای دروغین خیال گریخت؛ تا به جایی که به آن تنهایـــــــــــــــــی می‌گویند.

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

هر چند مال من نشدی

ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم

یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم

یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره

یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره

هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم

یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم

یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

میثاقش را دوست دارم اما از باورش می ترسم

صداقتش را دوست دارم اما از باورش می ترسم

دلتنگیش را دوست دارم اما از جداییش می ترسم

نگاهش را دوست دارم اما از اندیشه اش می ترسم

نامه هایش را دوست دارم اما از پشت نامه هایش می ترسم

من او را دوست دارم اما از ابرازش می ترسم چون که از غرورش می ترسم

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

:از یک عاشق شکست خورده پرسیدم

بزرگ ترین اشتباه؟

گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟

گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟

گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟

گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟

گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟

گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟

گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟

گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟

اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: مرگ

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

نه در آغوشم


نه در نفس‌هايم


نه در دلم

که در گلوي مني


بغض کرده‌اي


و مرا


هر لحظه


نزديک‌تر مي‌کني


به انفجار درونم...!



شب که ميرسد


کتاب دلم را ورق مي زنم


و روزهاي بي تو بودن را


شماره مي کنم


اي کاش مثل قاصدک


عاشق بودي


و احوال دلم را


مي پرسيدي!!!



باران از چشمت افتاد


باد شکل تنت


پاييز را پشت در گذاشت


کفش هاي رفتنت


جفت سفر بود...!




نگاهم را،



تا انتهاي افق هاي دور پرواز ميدهم



شايد، آنجا



نشاني از تو بيابم ...

 

 

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

 

اگر ایمان نباشد... زندگی تکیه گاهش چه باشد؟

اگر عشق نباشد... زندگی را چه آتشی گرم کند؟

اگر نیایشی نباشد... زندگی را با چه کار شایسته ای صرف توان کرد.

zaahra کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2477
|
تاریخ عضویت : آذر 1391 

خسته ام از بغض کهنه ی عشق

 

سنگینه تحملش تو صدام

خوبه که به یاد تو قانعم

میتونم بگذرم از شکوه ها

باورش سخته برام ولی من

میرم و چیزی ازت نمیخوام

اما بدون هر جا برم بعد تو

بغض عشق میمونه از تو برام

بغض من وا نمیشه تو صدام

خدایا یه دریا گریه میخوام

نفهمید اونکه باید میدونست

بیشتر از جون هنوز عزیزه برام

با جدایی هیچی تموم نمیشه

عاشق از عاشقی سیر نمیشه

بگو تو اگه عاشق نبودی

عاشقت از تو دلگیر نمیشه

بغض عشق مونده هنوز تو صدام

هنوزم هیچی ازت نمیخوام

عاشقت بودم و از عاشقی

جز غمت هیچی نمونده برام

اما من هنوز به پات مونده ام

یه لحظه بی درد نیاسوده ام

از جدایی خیلی اگه گذشته

اما هنوز به عشقت آلوده ام