راسخون

طعم خوش یک صلوات

salamat کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 324
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

یک روز که پیغمبر از گرمی تابستان

همراه علی می رفت در سایه ی نخلستان

دیدند که زنبوری از لانه ی خود پر زد

آهسته فرود آمد بر دامن پیغمبر

بوسید عبایش را دور قدمش پر زد

بر خاک کف پایش صد بوسه ی دیگر زد

پیغمبر از او پرسید آهسته بگو جانم

طعم عسلت از چیست هر چند که میدانم

زنبور جوابش داد چون نام تو میگویم

گل میکند از نامت صد غنچه به کندویم

تا یاد تو را هر شب چون گل به بغل دارم

هر صبح که بر خیزم در سینه عسل دارم

از قند و شکر بهتر خوشتر ز نبات است این

طعم عسل از من نیست طعم صلوات است این

babareza کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 153
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

 

اَلّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد