طاوس بهشتيان
بدان كه مولاي ما حضرت صاحبالزمان(ع) زيباترين و خوش صورتترين مردم است؛ زيرا كه شبيهترين مردم به پيغمبر اكرم(ص) ميباشد.1
از بررسي روايات و مطالعة حكايات نيكبختاني كه توفيق زيارت آن امام را يافتهاند نيز برميآيد كه قامت و رخسار نازنين امامعصر(ع) در كمال زيبايي و اعتدال بوده و جزء جزء سيماي مباركش دلربا و خيرهكننده است
مؤلف ارجمند كتاب مكيال المكارم، در بخش چهارم كتاب خود جمال و زيبايي حضرت مهدي(ع) را به عنوان يكي از ويژگيها و خصايص آن حضرت كه مايه لزوم دعا براي ايشان است، برشمرده و مينويسد:
بدان كه مولاي ما حضرت صاحبالزمان(ع) زيباترين و خوش صورتترين مردم است؛ زيرا كه شبيهترين مردم به پيغمبر اكرم(ص) ميباشد.1
از بررسي روايات و مطالعة حكايات نيكبختاني كه توفيق زيارت آن امام را يافتهاند نيز برميآيد كه قامت و رخسار نازنين امامعصر(ع) در كمال زيبايي و اعتدال بوده و جزء جزء سيماي مباركش دلربا و خيرهكننده است:
قيامت قامت و قامت قيامت
قيامت كردهاي اي سرو قامت
مؤذن گر ببيند قامتت را
به قد قامت بماند تا قيامت
آري، همين قامت رعنا و رخسار دلربا بوده است كه موجب شده هزاران عاشق دلسوخته هر صبح و شام با زاري و التماس از خداي خود بخواهند كه:
أَللَّهُمّ أَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ وَ الغُرَّةَ الحَميدَةَ وَاكحَلْ ناظِري بِنَظَرَةٍ مِنّي إلَيْهِ.
خداوندا! آن چهره زيبا و جمال دلآرا را به من بنماي و ديدگان مرا با يك نگاه به او روشن ساز.
آن حضرت، افزون بر همة زيباييهاي ظاهري، جامع همة كمالات روحي و سجاياي اخلاقي نيز هست و همين امر نيز موجب شده كه ايشان از نظر خلق و خو نيز شبيهترين مردم به پيامبر گرامي(ص) باشد.
سيماي ظاهري
روايات فراواني در توصيف جمال دلآراي آخرين حجت خدا، حضرت مهدي(ع) وارد شده است كه در مجموع ميتوان آنها را به دو بخش تقسيم كرد:
دسته اول، رواياتي كه به توصيف كلي سيرت و صورت آن حضرت بسنده كرده و از ايشان به عنوان شبيهترين مردم به رسول خدا(ص) ياد نمودهاند كه از آن جمله ميتوان به روايات زير اشاره كرد:
1. از جابر بن عبدالله انصاري نقل شده است كه پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمودند:
المَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِى، إسْمُهُ إسمي، و كُنْيَتُهُ كُنْيَتى، أشْبَهُ النَّاسِ بيخَلْقاً و خُلْقاً...2.
مهدي از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنية او كنية من است. او از نظر خَلق و خُلق، شبيهترين مردم به من است.
2. احمد بن اسحاق بن سعد قمي ميگويد: از امام حسن عسكري(ع) شنيدم كه ميفرمود:
ألْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي لَمْ يُخْرِجْنى مِنَ الدُّنْيا حَتّي أَرانيَ الخَلَفَ مِنْ بَعْدى، أشْبَهَ النّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) خَلْقاً و خُلقاً...3.
سپاس از آن خدايي است كه مرا از دنيا نبرد تا آنكه جانشين مرا به من نشان داد، او از نظر آفرينش و اخلاق شبيهترين مردم به رسول خداست.
با توجه به اين روايات ميتوان همة خصال و صفاتي را كه در قرآن و روايات به پيامبر گرامي اسلام(ص) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدي(ع) نيز نسبت داد.
قرآن كريم در آيات متعددي به توصيف پيامبر خاتم(ص) پرداخته و آن حضرت را به دليل ويژگيهاي برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله ميتوان آيات زير را برشمرد:
1. در نخستين آيه خداوند كريم، ويژگي نرمخويي پيامبر اكرم(ص) را يادآور شده و ميفرمايد اگر اينچنين نبودي مردم از پيرامون تو پراكنده ميشدند:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْكُنْتَ فَظّاً غَليظَ القَلْبِ لانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ...4.
پس با بخشايشي از [سوي] خداوند، با آنان نرمخويي ورزيدي و اگر درشتخويي سنگدل ميبودي، از دورت ميپراكندند... .
2. در آيهاي ديگر، خداوند متعال به دلسوزي، احساس مسئوليت، خيرخواهي و مهر و محبت بيپايان رسول خاتم(ص) نسبت به امتش اشاره كرده، ميفرمايد:
لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتمْ حَريصٌ عَلَيْكُم بِالمُؤْمِنينَ رَئوفٌ رَحيمٌ.5
بيگمان پيامبري از [ميان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجي ببريد، بر او گران است. بسيار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهرباني بخشاينده است.
3. يكي ديگر از آيات قرآن، رحمت بودن پيامبر اكرم نسبت به همة جهانيان را مورد توجه قرار داده، ميفرمايد:
وَ ما أَرسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ.6
و تو را جز رحمتي براي جهانيان، نفرستادهايم.
4. آية ديگري از قرآن در مقام ستايش خلق و خوي بينظير پيامبر اسلام(ص) ميفرمايد:
وَ إنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ.7
و به راستي تو را خويي است سترگ.
با توجه به آنچه گذشت ميتوان گفت: خاتم اوصيا نيز چون خاتم پيامبران مظهر نرمخويي، دلسوزي، خيرخواهي، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوي شايسته و سترگ بوده و رحمتي براي همة جهانيان است.
رواياتي كه به توصيف ويژگيهاي سيرت و صورت پيامبر اكرم پرداختهاند نيز فراواناند، كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
در روايتي كه از امام محمد باقر(ع) نقل شده ويژگيهاي ظاهري پيامبر خاتم(ص) چنين توصيف شده است:
رخسار پيامبر خدا سپيد آميخته به سرخي و چشمانش سياه و درشت و ابروانش به هم پيوسته، و كف دست و پايش پر گوشت و درشت بود؛ بدان سان كه گويي طلا بر انگشتانش ريخته باشد. استخوان دو شانهاش بزرگ بود، چون به كسي روي ميكرد به خاطر مهرباني شديدي كه داشت با همه بدن به جانب او توجه مينمود. يك رشته موي از گودي گلو تا نافش روييده بود، انگار كه ميانة صفحة نقرة خالص خطي كشيده شده باشد. گردن و شانههايش بهسان گلابپاش سيمين بود. بيني كشيدهاي داشت كه هنگام آشاميدن آب نزديك بود به آب برسد. هنگام راه رفتن محكم قدم برميداشت كه گويا به سرازيري فرود ميآيد، باري، نه قبل و نه پس از پيغمبر خدا كسي مثل او ديده نشده است.8
دسته دوم، رواياتي كه خصال و سيماي امام مهدي(ع) را به تفصيل بيان كرده و ويژگيهاي آن حضرت را يك به يك برشمردهاند. برخي از رواياتي كه در اين زمينه وارد شده به شرح زير است:
از پيامبر گرامي اسلام(ص) در توصيف آن حضرت روايت شده است كه:
ألمَهديُّ طاوُوسُ أَهْلِ الجَنَّةِ وَجُهُه كَالقَمَرِ الدُّرّي عَلَيهِ جَلابِيبُ النُّورِ.
مهدي طاوس اهل بهشت است. چهرة او مانند ماه درخشنده است. بر [بدن] او جامههايي از نور است.
امام باقر(ع) از پدرش، از جدش روايت ميكند كه امام علي(ع) روزي، در حالي كه بر بالاي منبر بود، فرمود:
يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدى في آخِرِالزَّمانِ أبْيَضُ اللَّون، مُشْرَبٌ بِالحُمْرَةِ، مَنْدَحُ [مَبْدحُ] البَطْنِ، عَريضُ الفَخْذَينِ، عَظيمُ مَشاشِ المَنْكَبَينِ، بَظَهِرهِ شامَتانِ؛ شامَةٌ عَلي لَونِ جِلْدِهِ و شامَةٌ عَلي شِبْهِ شامَةِ النَّبِّي(ص)... .9
از فرزندان من در آخرالزمان مردي ظهور ميكند كه رنگ [صورتش ]سفيد متمايل به سرخي و سينهاش فراخ و رانهايش ستبر و شانههايش قوي است و در پشتش دو خال است، يكي به رنگ پوستش و ديگري مشابه خال پيامبر اكرم(ص).
امام رضا(ع) نيز در بيان صفات و ويژگيهاي امام عصر(ع) ميفرمايد:
إنَّ القائِمَ هُوَ الذَّي إذا خَرَجَ كانَ في سِنِّ الشُّيوُخِ وَ مَنْظَرِ الشباب، قوِيّاً في بَدَنِه حَتّي لَوْ مَدَّ يَدَهُ إلي أعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلي وَجْهِ الأرْضِ لَقَلَعَها و لَوْصاحَ بَيْنَ الجِبالِ لَتَدَكْدَكَتْ صُخُوُرها.10
قائم كسي است كه در سن پيرمردان و با چهرة جوانان قيام كند و نيرومند باشد تا بدانجا كه اگر دستش را به بزرگترين درخت روي زمين دراز كند آنرا از جاي بركند و اگر بين كوهها فرياد برآورد صخرههاي آن فروپاشد.
آن حضرت در روايت ديگري، در پاسخ اباصلت هروي كه از ايشان ميپرسد: «نشانههاي قائم شما به هنگام ظهور چيست؟» ميفرمايد:
عَلامَتُهُ أنْ يَكُونَ شَيْخَ السِّنِّ، شابَّ المَنْظَرِ، حَتّي أنَّ النّاظِرَ إِلَيهِ لَيَحْسَبَهُ ابْنَ أرْبَعينَ سَنَةً أوْ دُونَها و إنَّ مِن عَلاماتِه أَنْ لايَهْرَمَ بِمُرُورِ الأَيّامِ وَ الليَّاليَ حَتّي يَأتِيَهُ أجَلُهُ.11
نشانهاش اين است كه در سن پيري است ولي منظرش جوان است به گونهاي كه بيننده ميپندارد چهل ساله و يا كمتر از آن است و نشانة ديگرش آن است كه به گذشت شب و روز پير نشود تا آنكه اَجَلش فرا رسد.
امام صادق(ع) نيز آن حضرت را اين گونه توصيف ميكند:
لَيْسَ بالطَّويل الشّامِخِ وَلا بالقَصيرِ اللّازقِ بَلْ مَرْبُوعُ القامَةِ، مُدَوَّرُ الهامَّةِ، واسِعُ الصَّدْرِ، صَلتُ الجَبينِ، مَقْروُنُ الحاجِبَيْنِ، عَلي خَدِّهِ الأَيَمنِ خال «كأَنَّهُ فُتاتُ المِسْكِ عَلي رَضْراضَةِ العَنَبرِ.12
ميانه بالا، نه بسيار بلند قد و نه بسيار كوتاه قد، صورتي گرد، سينهاي فراخ، پيشاني سفيد، ابرواني به هم پيوسته، خالي به گونة راستش، چون دانة مشك كه بر قطعة عنبر سائيده باشد.
ابراهيم بن مهزيار نيز كه به شرف ملاقات امام مهدي(ع) رسيده است، در بيان خصال آن امام ميگويد:
او جواني نورس و نوراني و سپيد پيشاني بود با ابرواني گشاده و گونهها و بيني كشيده و قامتي بلند و نيكو چون شاخة سرو و گويا پيشانياش ستارهاي درخشان بود و برگونة راستش خالي بود كه مانند مشك و عنبر برصفحهاي نقرهاي ميدرخشيد و بر سرش گيسواني پرپشت و سياه و افشان بود كه روي گوشش را پوشانده بود و سيمايي داشت كه هيچ چشمي برازندهتر و زيباتر و با طمأنينهتر و باحياتر از آن نديده است.13
- خصال روحي
در مورد سجايا و مكارم اخلاقي امام مهدي(ع) نيز روايات متعددي از طريق شيعه و اهل سنت نقل شده است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
2ـ1. «ابن حماد» در كتاب خود از يكي از راويان اهل سنت در مورد ويژگيهاي امام مهدي(ع) چنين نقل ميكند:
عَلامَةُ المَهدِيّ أن يَكُوَن شَديداً عَلَي العُمّالِ جواداً بِالمالِ رَحيماً بِالمَساكِين.14
نشانة مهدي اين است كه بر كارگزاران [دولت خويش] سختگير، بسيار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
2ـ2. امام صادق(ع) نيز در پاسخ اين پرسش كه امام(ع) چگونه شناخته ميشود، ميفرمايد:
بالسَّكينةِ و الوَقارِ [...] وَ تَعرِفُهُ بِالحَلالِ و الحَرامِ وَ بِحاجةِ النّاسِ إلَيهِ و لايَحْتاجُ إلي أَحَدٍ.15
[امام را] با آرامش و وقار [...] و نيز با حلال و حرام و نيازمندي مردم به او، در صورتي كه او خود به هيچ كس نياز ندارد [ميتوان شناخت].
3. امام رضا(ع) در بيان ويژگي كلي امامان معصوم(ع)، سخنان ارزشمندي دارند، كه براساس آن ميتوان به توصيف امام مهدي(ع) نيز پرداخت، آن حضرت ميفرمايد:
يَكونُ أَوْلي بِالنّاسِ من أَنْفُسِهِمْ، و أَشفَقَ عَلَيْهِمْ مِنْ آبائِهِمْ و أمَّهاتِهِمْ و يَكُونُ أشَدَّ النّاسِ تَواضُعاًللّهِ عزّوجلّ، و يَكوُنُ آخَذَ النّاسِ بِما يَأمرُ بِهِ و أَكَفَّ النّاسِ عَمّا يَنهي عَنُه.16
او به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان براي آنها دلسوزتر است. او از همة مردم در برابر خدا متواضعتر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان ميدهد، سختكوشتر، و در دوري گزيدن از آنچه كه خود از آن نهي ميكند، خوددارتر است.
4. آن حضرت در ادامه ميفرمايد:
دَلالَتُهُ في خِصلَتَينِ: فِي العِلمِ وَ استِجابَةِ الدَّعْوَةِ و كُلِّ ما أَخْبَر بِهِ من الحَوادِثِ التَّي تَحْدُثُ قبل كَوْنِها، فَذلِكَ بَعهدٍ مَعهُودٍ إِلَيهِ مِنْ رَسُولِ اللّهِ صَلّي اللّه عليه واله تَوارَثَهُ عَنْ آبائِهِ عَنهُ عَليهِالسَّلامُ.17
او با دو نشانه شناخته ميشود: دانش [بيكران] و استجابت دعا و اينكه او از همه رويدادهايي كه واقع ميشوند، پيش از وقوعشان خبر ميدهد. همه اينها به سبب پيماني است كه از سوي پيامبر خدا با او بسته شده و وي آنرا به وسيله پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.
توصيف سيماي ظاهري و خصال روحي حضرت بقية الله الاعظم ـ ارواحنا له الفداء ـ را با بخشي از كتاب منتهيالآمال مرحوم شيخ عباس قمي به پايان ميبريم.
اين محدث بزرگ مفاد روايات مختلفي را كه در توصيف آن حضرت وارد شده، گردآورده و در بيان اوصاف ايشان مينويسد:
همانا روايت شده كه آن حضرت شبيهترين مردم است به رسول خدا(ص)، در خَلق و خُلق، و شمايل او شمايل آن حضرت است. و آن چه جمع شده از روايات در شمايل آن حضرت، آن است كه آن جناب ابيض (سفيد) است كه سرخي به او آميخته و گندمگون است كه عارض شود آن را زردي از بيداري شب و پيشاني نازنينش فراخ و سفيد و تابان است و ابروانش به هم پيوسته و بيني مباركش باريك و دراز كه در وسطش في الجمله انحدابي (برآمدگي) دارد و نيكورو است و نور رخسارش چنان درخشان است كه مستولي شده بر سياهي محاسن شريف و سر مباركش، گوشت روي نازنينش كم است. بر روي راستش خالي است كه پنداري ستارهاي است درخشان، «وَ علي رأسه فرق بين وفرتين كأنّه ألف بين واوين» ميان سرش فرقي گشوده شده مانند الفي كه ميان دو واو نشسته باشد، ميان دندانهايش گشاده است. چشمانش سياه و سرمه گون و در سرش علامتي است، ميان دو كتفش عريض است، و در شكم و ساق مانند جدش اميرالمؤمنين(ع)، است.
و وارد شده: «اَلمَهديّ طاوُوسُ أَهلِ الجَنَّةِ وَجهُهُ كَالقَمَرِ الدُّرّي عَلَيهِ جَلابِيبُ النُّورِ»؛ يعني حضرت مهدي(ع)، طاووس اهل بهشت است. چهرهاش مانند ماه درخشنده است. بر بدن مباركش جامههايي است از نور. «عَلَيهِ جُيوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعاعِ ضِياءِ القُدسِ»؛ بر آن جناب جامههاي قدسيه و خلعتهاي نورانية ربانيه است كه متلاشي به شعاع انوار فيض و فضل حضرت احديت است. و در لطافت و رنگ چون گل بابونه و ارغواني است كه شبنم بر آن نشسته و شدت سرخياش را هوا شكسته و قدش چون شاخهبان درخت بيدمشك يا ساقة ريحان [است]، «لَيسَ بِالطَّويلِ الشّامِخَ وَ لا بِالقَصيرِ اللّازِقِ»؛ نه دراز بياندازه و نه كوتاه بر زمين چسبيده. «بَل مَربُوعُ القامَةِ مُدوِر الهامَة»؛ قامتش معتدل و سر مباركش مدور [است]، «عَلي خَدِّهِ الأَيمَنِ خالٌ كأَنَّهُ فَتاةُ مِسكٍ عَلي رَضراضَهِ عَنبَرٍ»؛ بر روي راستش خالي است كه پنداري ريزه مشكي است كه بر زمين عنبرين ريخته [است]. «لَهُ سِمَتُ مارَأتِ العُيُون أَقصَدَ مِنهُ»؛ هيئت نيك و خوشي دارد كه هيچ چشمي هيئتي به آن اعتدال و تناسب نديده [است ]صلّي اللّه عليه و علي آبائه الطاهرين.18
با اميد به آنكه خداوند متعال از سر لطف و رحمت بيانتهاي خود، ديدار شبيهترين مردم به رسول خدا(ص) را نصيب ما بندگان بيمقدار خويش نيز فرمايد و همة ما را از عطر حضور آن يگانة دوران بهرهمند سازد.
اشاره:
اين صفحه، اختصاص به ارائة مطالبي دارد كه از سوي خوانندگان عزيز موعود، ارسال شده است. هرچند، حجم اين مطالب، و مختصر بودن مجال، امكان درج كامل آنرا از ما سلب نموده، اما بنا داريم تا از اين شماره، ضمن تقدير از بزرگواراني كه مجله را مورد لطف قرار ميدهند، بخشهايي از مطالب آنان را به جملة موعوديان، تقديم كنيم.
به همين مناسبت، توجه شما را به قسمتهايي از مقالة آقاي عزيزالله حيدري جلب ميكنيم.
تصوير نياز به امام زمان(ع) در تمدن موجود
روژه دوپاسكيه تازه مسلمان فرانسوي ميگويد:
شناسايي اسلام از آدميزادهاي كه مخاطب اوست دقيق و عميق است و براساس اين شناسايي است كه مقام و موقع وي را در پهنة آفرينش و پيشگاه خداوند عالم تعيين مينمايد.
در هيچ تمدني همانند تمدن جديد اين گونه كامل و نظاموار از اين نكته كه «دنيا براي چيست؟» غفلت نشده است.
ما از كجا آمدهايم، آمدنمان بهر چه بوده است به كجا ميرويم و چرا بايد رفت... در تمدن جديد انسان، بهسان آدمكي كوك شده به حركت درآمده و بند از بند گسسته است. طرفه آن كه خود انسان ماشين اين آدمك را كوك كرده، اما از مهار كردن جنبش نابسامان و حركت شتابگيرش ناتوان مانده است.
در روزگار ما تار و پود مفهوم انسان، از هم گسسته است. مكتب تطورگرايي، از آدمي ميموني والا تبار و پيشرفته ساخته، آنگاه فلسفة پوچي و عبثگرايي گام به ميدان نهاده است. تا باقيماندة همسازي آدمي را از وي بگيرد و اين چنين شده است.1
اما دربارة جهان و شناخت آن نيز وضع نابساماني در انديشة انسان غربي، موجود است. دوپاسكيه در اين باره، نيز ميگويد:
جهان در نظر انسان عصر جديد تنها در ساحت واقعيت خارجي خلاصه ميشود و اين ساحت را فضا و زمان تعريف و تحديد ميكنند. در اين نظرگاه جهان آفرينش، انباني از پديدههاست كه فقط تجربه و آزمايش مؤسس براساس ضوابط و معيارهاي كمي ميتوانند موجب دريافت معتبر آنها گردند. بدينترتيب انديشه فلسفي و علمي تدريجاً كلية دخالتهاي مربوط به اصول متعاليه را نفي ميكند و اين امر را ميپذيرد كه عالم را تصادف اداره ميكند. چنين مفهومي از جهان، شيوة رفتار آدميزادة عصر ما را در طبيعت نيز معين ميسازد. بر اين اساس مردم عصر جديد، به طبيعت بهسان امري مينگرند كه ميتوان آنرا به ميل خود در اختيار گرفت و به ياري آن نيازها و جاهطلبيها و هوي و هوسهاي خود را برآورده ساخت.2
چنين است كه بحران اكولوژيك و انساني شكل ميگيرد
به هرحال تمدني كه خود را انسانگرا مينمايد، نظامي است كه آدمي را تحقير ميكند و ميفريبد و سرانجام نابود ميسازد، و چنين است كه نياز به الگوي منجي پررنگتر ميگردد و انسان الحادي نيز به ايمان و الگوي رفتاري (امام) باز ميگردد.
علامه طباطبايي(ره) دربارة آيندة جهان اينچنين مينويسد:
بشر از روزي كه در بسيط زمين سكني گزيده، پيوسته در آرزوي يك زندگي اجتماعي مقرون به سعادت (به تمام معني) ميباشد و به اميد رسيدن چنين روزي قدم برميدارد، و اگر اين خواسته تحقق خارجي نداشت، هرگز چنين آرزو و اميدي در نهاد وي نقش نميبست. چنانكه اگر غذايي نبود گرسنگي نبود و اگر آبي نبود، تشنگي تحقق نمييافت. از اينرو به حكم ضرورت، آيندة جهان، روزي را در برخواهد داشت كه در آن روز جامعة بشري پر از عدل و داد شده و مردم با صلح و صفا زندگي نمايند، و افراد انساني غرق فضيلت و كمال شوند، و البته استقرار چنين وضعي به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنين جامعهاي منجي جهان بشري و به لسان روايات «مهدي(ع)» خواهد بود. بحث در ظهور حضرت مهدي(ع) از نظر خصوصي علاوه بر آنچه گذشت، احاديث بيشماري دارد كه از طريق عامه و خاصه (6000 حديث) از پيغمبر اكرم(ص) و ائمه(ع) دربارة ظهور مهدي(ع) و اينكه از نسل پيغمبر ميباشد و با ظهور خود جامعة بشري را به كمال واقعي خواهد رسانيد و حيات معنوي خواهد بخشيد، نقل شده است.3
تصوير نياز به امام زمان(ع) در متون ديني
از آنجا كه اين نياز در مرزهاي فردي و جغرافيايي و نژادي محدود نميشود و در فطرت و سرشت و همان ساختار آدمي ريشه دارد، به تمثيل شگفت و مناسبتري از نياز به آب نميتوان روي آورد و چنين است كه در تفسير آية:
قل أرأيتم إن أصبح ماءكم غوراً فمن يأتيكم بماءٍ معينٍ.4
[بگو، اگر آبتان در زمين فرو رود، چه كسي شما را آب روان خواهد داد؟]
آب گوارا، به قائم آل محمد(ص) و ولايت علي(ع) تفسير شده است. به همين دليل امام زمان(ع) آرمان همگاني هر دل باورمند است. چنانكه در دعاي ندبه ميخوانيم:
بنفسي أنت من نازحٍ مانزح عنّا، بنفسي أنت أمنيّة شائقٍ تيمني ّمن مؤمنٍ و مؤمنةٍ ذكرا فحنّا.
جانم به فداي آن دور از وطني كه از ما به دور نيست. جانم به فداي كسي كه آرمان و آرزو و تمناي هر مرد مؤمن و هر زن مؤمن است (آنكه) يادش كنند و در فراقش بنالند.
آري، او همان آب گوارا و سرشاريست كه دست با تدبير خالق هستي سرشت آدمي را به نياز او مزيّن نموده و به همين دليل به او ميگوييم: «كي به سرچشمة سيراب كنندهات در آييم و سيراب شويم، كجا از آب فيض گوارايت سود بريم؟ كه تشنگي امتداد يافته و به درازا كشيد.»5
هوشمندي شيعه در انتخاب و اعتقاد به امام موعود(ع)
شيعه با انتخاب امام كه نه مافوق انسان بلكه انسان مافوق است،6 و منصور به نصرت الهي است،7 و در عين حال همان رهبري مورد نياز ـ كه از جنس خود بشر است ـ با همان غرائز، عواطف و احساسات، نيازها، علاقهها كه دردها را لمس ميكند و بهترين طريق درمان را با تعليماتش ميدهد،8 بهترين الگو و اسوه را برگزيده است. حكومتي مطلوب و شامل، براساس گسترش تعقل و انضباط باطني انسان.
به اين دو روايت بنگريد:
وضع الله يده علي رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به أخلاقهم (أحلامهم).
از بركات موعود(ع) در جامعة عصر ظهور آن است كه دست با بركت و پرمهرش را بر سرهاي بندگان گذاشته، عقول را متمركز ساخته و در نتيجه اخلاق و انضباط باطني به كمال ميرسد.9
و اين نبوغ فكر و رشد روحي به گسترش حاكميتي جامع و مقبول ميانجامد.
پيامبر اكرم(ص) ميفرمايند:
خلفا و جانشينان بعد از من دوازده نفرند كه اول آنان علي و آخرينشان مهدي ميباشد. وي (مهدي) زمين را با نور خدايي روشن نموده و حاكميت او در تمام كرة زمين در شرق و غرب گسترش خواهد يافت.10
اين است، آن آب گوارا براي لبهاي تشنه و بغضهاي در گلو شكسته. در تفسير ماء معين (آب گوارا) تأويلي ديگر نيز آمده است. امام باقر(ع) فرمودند:
اين آيه دربارة امامي كه قيام به عدل الهي ميكند نازل شده و ميگويد: اگر امام شما پنهان گردد و نميدانيد كجاست؟ چه كسي براي شما امامي ميفرستد كه اخبار آسمانها و زمين و حلال و حرام خدا را براي شما شرح دهد.
سپس فرمود:
به خدا سوگند تأويل اين آيه نيامده و سرانجام خواهد آمد.11
آري، در عصر تشتت آراء و عقول كه به نام عقل و عقلا نيت، انسان و انسانيت قرباني ميشود، و از هويت خويش تهي ميگردد، كار آن گرامي، تمركز عقل آدمي و جهتيابي آن به قلة رشد و عصر اخلاق و آرامش روح خواهد بود. زيرا ابزار آن يعني تفكر سترگ اسلام و هيمنة حضور مسلط و قادر آنرا داراست. چنانكه آقاي روژه دو ياسكينه با ژرفبيني و هدايت الهي دريافته است:
«اسلام، دين حقيقت است و معناي وضع بشري را به انسان باز ميگرداند. اين وضع فقط در ارتباط با مطلق تبيين ميشود و ناسخ پوچي و بيهودگي نيست. انگارانة دنياي جديد است. اسلام، آدمي را با خويشتن خود و با خلقت آشتي ميدهد و بنابراين مؤثرترين داروي عصر ماست.12
مهدي موعود(ع) احياگر و گسترش دهندة اسلام بر پهنة زمين و بازگردانندة همة بشريت به سوي قرآن و سنت است.13