درد و دل 2
میکشدبرخاک همگی کفن چهل تکه ای برای دفن عقل خود دوخته ایم . خوشا به حال کسی که نمیداند .اما وقتی بدانی و نتوانی کاری کنی چه سود سیاهی جهل همگی رادرساترگرم خود به خواب برده است .مستی تنها جولانگاه آدمی شده است .ببینید اشرف مخلوقات را چه شده است که تنها کاریکاتوری از خود باقی نهاده است .طرحی مضحک ازخودکه جزسرافکندگی چیزی باقی نمیگذارد. آدمی امروز موحد نیست بلکه به بت تراشی چیره دست تبدیل شده است که هرروزهزاران بت بدتراز بتهای دواران جاهلیت ساخته است .آتش غرورآدمی رابه موجودی سردوبی احساس بدل کرده است که جز خود کس دیگری را نمیبیند بازهم گلی به گوشه ی جمال گاوکه به جای گفتن من من ..میگوید ما ما ...معنویت از روح آدم امروزی رخت بربسته است وخوبی را باید در افسانه های کهن یافت .اول مقام قدرت،شهوت،رذالت و در مرتبه آخر خدا قرار دارد ...داستان همچنان ادامه دارد داستان مستی مردمانی که نه گوش شنوا دارندونه چشم بینا، و وجدان آدمی با اعمالش سازگار شده است دوش به دوش هم میتازند به سوی سیاهی وویرانی ...ندانستن یک درد است اما دانستن مادر درد هاست .اکنون میدانم شریعتی ها ومطهری شها چه میکشیدند ...هنگامی دکتر شریعتی میگفت بیزارم از صحبت کردن بامردمان ...آن موقع نفهمیدم منظورش چی بود است ...حال میدانم که این استاد بزرگ چه میگفت ... این سخن ها کی رود در گوش خر ...خر بفروش ودیگر گوش خر