راسخون

شيخ رجبعلی خياط

amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

انس با قران و قرائت آیة 80 سورة اسراء شبی 100 مرتبه تا چهل شب
جناب شیخ بر تلاوت قران، به ویژتلاوت سورة صافات در صبحگاهان و تلاوت سورة حشر در شبانگاهان، تاکید می ورزید و تلاوت این دو سورة را در صبح و شام برای دست یافتن به صفای باطن مفید می دانست. آن بزرگوار، برای تشرف به محضر حضرت ولی عصر (عج)و قرائت کریمه«رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا» را تا 40 شب، شبی 100 مرتبه، توصیه می فرمود.

یکی از شاگردان شیخ به نزد شیخ می آید و عرض می نماید:«این دستور العمل را انجام دادم، ولی موفق نشدم!» جناب شیخ توجهی می کندو می فرمایید:« هنگامی که در مسجد نماز می خواندید، سیدی به شما فرمود:انگشتر به دست چپ کردن کراهت دارد و شما گفتید:« کل مکروه جائز» هم ایشان امام زمان بودند.»

دو نفر مغازه دار عهده دار زندگی خانواده سیدی می شوند. یکی از آن دو، برای تشرف به محضر امام زمان (عج)، ذکر سفارش شده سید را شروع می کند. پیش از شب چهلم، یکی از فرزندان سید نزد او می آید و یک قالب صابون می خواهد. مغازه دار می گوید:« مادرت هم فقط ما را شناخته است فلانی هم هست. می توانید از او بگیرید».این شخص می گوید:«شب که خوابیدم، ناگهان متوجه شدم از بیرون حیاط مرا صدا می زنند.... در منزل را گشودم، دیدم سیدی روی خود را پوشانده است و می گوید:« ما خود می توانیم بچه هایمان را اداره کنیم، ولی می خواهیم شما به جایی برسید!»

شوق وصال در آخرین لحظه

و اما بشنوید آخرین لحظات عمر پر برکت جناب شیخ را از زبان فرزند گرامی اش:«... وضو گرفت و وارد اتاق شد و رو به قبله نشست. به ناگاه از جا برخاست و با لبی خندان گفت:«آقا جان! خوش آمدید!» دست داد و دراز کشید و در حالی که آن خنده بر لب داشت، جان به جان تسلیم کرد».

amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

يكي از ياران شيخ نقل مي كند

كه در حدودسالهاي1335 و1338 با تاكسي كار مي كردم .

دو زن يكي بلند قد وديگري كوتاه قد سوار تاكسي شدند

آن كوتاه قد ترك زبان بود وبا خود مي گفت

((من فارسي بلد نيستم كه بگويم منزلم كجاست .

هر روزسوار اتوبوس مي شدم و با دو ريال به منزل مي رسيدم ،

اما امروز بايد پنج ريال به تاكسي بدهم )).

به او گفتم :ناراحت نباش ،

من تركي بلد هستم .

منزل اورا پيدا كردم و پول نگرفتم و روانه شدم.

چند شب بعد براي اولين بار در جلسه مرحوم شيخ شركت كردم .

چند نفري بوديم كه در آن اطاق محقر نشستيم.

شيخ نگاهي به من كرد و با گريه فرمود :

شبهاي جمعه تو از منتظران فرج قائم آل محمد (عجل الله فرجه )هستي .

اگر هستي ،مي داني كه چطور شد كه نزد من آمدي ؟

آن زن كوتاه قد را كه سوار كردي و به مقصد رساندي

و از او پول نگرفتي در حق تو دعا كرد

و پروردگار عالم هم دعاي اورا مستجاب فرمود.
 

amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
خداي عيب پوش

يكي ازدوستان شيخ

به قصد زيارت شيخ از منزل خارج مي شود .

در بين راه انديشه گناهي به سرش مي زند .

به منزل شيخ كه مي رسد و مي نشيند ،

شيخ مي گويد :فلاني ! در چهره توچه چيزي مي بينم ؟

دردل مي گويد:// يا ستار العيوب !//

شيخ مي خندد و مي پرسد :

چه كار كردي آنچه مي ديدم محو و ناپديد شد.؟
amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
كاسه سبز

فردي از شيخ تقاضا مي كند ،

فرزندش كه تا جندي ديگر به دنيا مي آيد ،

صالح و با ايمان باشد .

شيخ برايش دعا مي كند و مي گويد :

خداو ند به تو پسري عطا مي فرمايد

نامش را مهدي بگذار .

سپس دستور مي دهد عده اي از فقيران را اطعام كند .

وي اين سفره را مي اندازد و نزد شيخ را مي رود

تا جريان اطعام را بيان نمايد .

قبل از آن كه شروع كند ،

شيخ تمام خصوصيات مجلس و وضع افراد را مي فرمايد

و مي گويد :

در آن هنگام كه كاسه سبز در دست داشتي

و ميان سفره آب مي دادي ،

حضرت اباعبدالله الحسين (ع)كنار منبر حسينيه شما

نشسته بودند و دعا مي كردند

و انشاءالله ، سفره شما مورد قبول واقع شده است .

چندي بعد خداوند پسري به وي عطا مي كند ونامش را مهدي مي گذارد.
amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
آيت الله فهری نقل می كند كه جناب شيخ به ايشان فرمود:

« روزی برای انجام كاری روانه بازار شدم، انديشه مكروهی در مغزم گذشت، ولی بلافاصله استغفار كردم. در ادامه راه، شترهايی كه از بيرون شهر هيزم می آوردند، قطاروار از كنارم گذشتند، ناگاه يكی از شترها لگدی به سوی من انداخت كه اگر خود را كنار نكشيده بودم آسيب می*ديدم. به مسجد رفتم و اين پرسش در ذهن من بود كه اين رويداد از چه امری سرچشمه می گيرد و با اضطراب عرض كردم: خدايا اين چه بود؟
در عالم معنا به من گفتند: اين نتيجه آن فكری بود كه كردی.
گفتم: گناهی كه انجام ندادم.
گفتند: لگد آن شتر هم كه به تو نخورد!
»
amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
از دیگر دستورات شیخ :



براي مداومت بر اذكار اينهاست :

براي افزايش قدرت انسان در غلبه بر نفس :

ذكر ‹‹يا دائم و يا قائم*››
براي دوستي خداوند متعال در دل :

هزار صلوات تا چهل شب .

براي سركوبي نفس :

هر روز سيزده مرتبه ذكر

‹‹ اللهم لك الحمد و اليك المشتكي و انت المستعان ››

براي چيرگي بر نفس :

مداومت بر ذكر

‹‹ لا حول و لا قوه الابالله العلي العظيم ››.ذكر ‹‹ يا غني يا كريم ››
دويست بار بعد از نماز ،بسيار موثراست.

علاوه بر اينها ،

قرائت روزانه زيارت عاشورا همواره مورد تاكيد شيخ می باشد
amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

شاگردان مرحوم شيخ نقل مي كنند: كه آن بزرگمرد

همواره به گدايي در خانه خدا سفارش مي كرد

و مي فرمود :شبي يك ساعت دعا بخوانيد .

اگر حال دعا نداشتيد ،

باز هم خلوت با خدا را ترك نكنيد .

ادعيه اي كه معمولااز سوي شيخ سفارش ميشد .

دعاي عديله .دعاي توسل و دعاي يستشير بود

و ديگر مناجات حضرت امير در مسجد كوفه

كه با ذكر ‹‹مولاي مولاي ››همراه است .

مناجاتهاي پانزده گانه حضرت سجاد(عليه السلام)

را نيزفراوان توصيه ميكرد

ومي فرمود :هر يك از اين پانزده دعا،

يك خاصيت دارد ؛

مثلا مناجات تائبين محبت دنياراكم ميكند .
 

amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
هر كس هر كاري مي كند ،

بايد آن ار خوب انجام دهد

و محكم كارباشد ،

خياط بايستي از كوكهاي ريز و نخ محكم استفاده كند .

پيامبر اكرم (صلي الله و عليه و آله )فرموده است :

“و لكن الله يحب عبدا اذاعملا احكمه”.


انسان كسي را كه دوست داشته باشد

برايش پول خرج مي كند .

ما هم اگر مي گوييم خدا را دوست داريم ،

بايد در راه او خرج كنيم .


اين چرخ خياطي سينگر را ببينيد ؛

همه قطعات ريز و درشتش مارك مخصوص كارخانه را دارد.

مي خواهندكوچكترين پيچ هم

نشان اين كارخانه را داشته باشد .

انسان مؤمن هم ،

همه كارهاي بزرگ و كوچكش

بايد نشان خدا را داشته باشد
.
amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

هر كاري را مي كنيد ،

نگو ييد من كردم .

بگوييد :مولا مرحمت فرمود

و همه را از خدا بدانيد .



پيش از آنكه منزل را عوض كنيد ،

آرزوهاي مرده ها را عملي كنيد .

آنان آرزو مي كنند

كه حتي براي يك لحظه به دنيا برگردند

و عملي مورد رضايت خداوند انجام دهند .




دين حق همين است كه بالاي منبرها گفته مي شود،

ولي دو چيز كم دارد :

عشق به خداوند متعال واخلاص .



اين عبادات ما ،

چيزي نيست كه در آخرت روي آن حساب كنند

و دست ما را بگيرد .

كاري كه براي ثواب است به درد خودم مي خورد ،

كار را براي خدا انجام دهيد
.

amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

سعي كنيد صفات خدايي در شما زنده شود.
خداوند كريم است ،شما هم كريم باشيد .

رحيم است ،رحيم باشيد

ستار است ،ستار باشيد...

اي انسان خودت را بشناس

و با اوباش رفاقت نكن ،

ملكوت و ملائكه دوستان تواند

amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
پنجره فولاد


در سفر مشهد ،

هنگامي كه در صحن مطهر امام رضا (عليه السلام )

جواني را مي بيند كه در كنار پنجره فولاد

با گريه وزاري ،امام رضا را به حق مادرش قسم مي دهد

و دعا مي كند وچيزي مي خواهد ،

شيخ به يكي از همراهان مي گويد :

برو به جوان بگو ،درست شد برو !

جوان رفت ،

از شيخ مي پرسند :

جريان چه بود ؟

مي گويد :

اين جوان ،خواهان ازدواج با كسي بود

كه به اونمي دادند و متوسل

به حضرت امام رضا روحي فداه شده است .

حضرت فرمودند:درست شده است ،برود.
amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
رفتار با کودک

يك نفر سرش ضربه مي خورد و مي شكند ،

او را نزد شيخ مي برندتا ببينند

چه كار كرده است كه به اين روز افتاده است .

شيخ پس از توجه مي فرمايد :

در كارخانه بچه اي را اذيت كرده اي ،

و اگر از او رضايت نگيري ،قضيه دنباله دارد

آن مرد تاييد مي كند و مي گويد :

پسر صاحب كارخانه ايراد نامربوطي گرفته بود

كه به او گفتم :مگر فضولي ؟!

شب هم كه براي گرفتن دستمزد رفته بود

دلخور شدم و پسرك را به گريه انداختم .

شيخ فرمود :بي خود براي شما گرفتاري پيش نمي آيد.
amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

كرامت امام


فردي به مشهد رفته و از امام رضا(عليه السلام )

مي خواهد كه به او پسري كرامت شود .

وقتي به تهران بر مي گردد،

شيخ به او پيغام مي دهد

كه تو به منزل ما مي آيي يا من به نزد تو بيايم ؟

گويا شيخ به منزل وي مي رود و مي گويد :

تواز طريق امام رضا (عليه السلام )

از خدا پسري خواسته اي .

حضرت فرمودند :كه خداوند پسري به او مي دهد اسمش را رضا بگذارد.

amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

در پاسخ كسي كه نصيحتي خواسته بود ،

گوشش را گرفت و فرمود :

خدمت به خلق ،خدمت به مردم .


-غصه روزي را نخوريد .

من نصيحتي مي كنم كه شما خدا را فراموش نكنيد ؛

زيرا خداوند سهم هر كسي را نوشته است .


-من با خدا متعال انسي داشتم ،

التماس كردم كه سر خلقت را به من بفرمايد .

خطاب آمد :احسان ،احسان به خلق .

آن مسأ له اي كه انسان را بعد از فرائض

به حالت بندگي خداوند تبارك و تعالي مي رساند،

احسان به خلق است.

amamreza110 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 333
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

-بدبخت ترين شخص ،

كسي است كه دچار بليه اي شود

و در آن واقعه و حادثه ،از حق غافل گردد.


-به سادات احترام بگذاريد

و آنان را در هر مرتبه

و منزلتي كه هستند گرامي داريد.

بارها ديده شده است

كه خود شيخ در ميان جمع ،

دست و پاي سادات را مي بوسد.