ترس
ترسم ان روز بیایی که نباشد جسدم.
کوزه گر کوزه بسازد زخاک جسدم.
لب ان کوزه بسازد زخاک لب من.بی خبر لب بگذاری به لبان جسدم
ترس به دست عالمان چقدر بهانه می دهد
برای هر رهِ گذر، جزای خاص می دهد
کسی که پا نهاده سوی دوست
صدا زده، نهی کند، که آتش است این گذر
کسی که دل ندارد و به عقل خود کند رجوع!
به راحتی دور شود، از آن رهِ نجات بخش
لیک برای عاشقان ترس نشانه ای بُود
قدم در آن نهاده و به سوی راه خود شوند
حس یا ترس !!!
چند روزی میشه که حال بیرون رفتن ندارم ، حس غریبی دارم شاید هم ترس غریبی
مثل ترس عبور از یک خیابان
متل ترس تصادف
مثل دلهره . . .
جاده ها همیشه زیبا نیست وقتی که جان میگیرند
وقتی که ترس ایجاد میکنند
اما کنجکاو هستم ببینم عکس العمل آشنا هامُ موقع شنیدن این خبر . . .
که باز گوی این جمله هست . . . خانووم . . . . در اثر سانحه تصادف جان باخت .