درد يك پنجره
نیا باران،زمین جای قشنگی نیست. من از جنس زمینم خوب میدانم كه دریا جد تو،در یك تبانی ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم كرد. من از جنس زمینم خوب میدانم كه گل در عقد زنبور است و اما یك طرف سودای بلبل،یك طرف خال لب پروانه را هم دوست دارد. نیا باران،زمین جای قشنگی نیست. من از جنس زمینم خوب میدانم كه اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد و كوچك نسیه میدادند. در اینجا قدر نشناسند،مردم شعر حافظ را به فال كولیان اندازه میگیرند. نیا باران،زمین جای قشنگی نیست.نیا...
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی كه بلغزد برمن، من خودم بودم و یك حس غریب كه به صد عشق و هوس می ارزید، من خودم بودم و دستی كه صداقت می كاشت گر چه در حسرت محصول پوسید، و خدا می داند سادگی از ته دلبستگیم پیدا بود، من نه عاشق بودم نه دلداده به گیسوی بلند، من به دنبال نگاهی بودم كه مرا از پس دیوانگیم می فهمید، روزگاریست غریب... من چه خوشبین بودم،همه اش رویا بود و خدا می داند...
ای یاد دور دست كه دل میبری هنوز چون آتش نهفته به خاكستری هنوز هر چند خط كشیده بر آیینه ات زمان در چشمم از تمامی خوبان سری هنوز سودای دلنشین نخستین و آخرین عمرم گذشته است و توام در سری هنوز...