اقرار کن که با منی و درمنی

اعتراف کن که از تبار شکفتنی

من از تو به تو عشق ورزیدن را اموختم

وغم هایم را بدرود گفتم

یادت هست هنوز...

که گفتی دیگر به پای حسرت هایت نسوز

بیا به حرمت شکوه پروانهپرگیریم

شاید دراوج فرداها جایی برای ما وخوشبختی مان باشد

بس است دیگر هر چقد که کاش و افسوس گفتیم

بیا حسرت ها را جا بگذاریم

بیا به خونه ای فکر کنیم که تموم وسایلاش رنگ بنفشه ست

بیا دیگه به هم قول ندیم

دیگه بهم قول نده