راسخون

زندگینامه دانشمندان

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه ژان باپتیست

ژان باپتیست ون هلمونت (12 ژانویه 1579 تا 30 دسامبر 1644) دانشمند فلاندری زیست‌شناس، پزشک و شیمی‌دان بود. او همچنین به عنوان بنیانگذار شیمی پنوماتیک شناخته می‌شود. معروفیت او امروزه مدیون نظریه خلق‌الساعه او است. او همچنین برای نخستین بار واژه گاز (از کلمه یونانی Chaos) را به کار برده‌است.

 

ژان باپتیست ون هلمونت (12 ژانویه 1579 تا 30 دسامبر 1644) دانشمند فلاندری زیست‌شناس، پزشک و شیمی‌دان بود. او همچنین به عنوان بنیانگذار شیمی پنوماتیک شناخته می‌شود. معروفیت او امروزه مدیون نظریه خلق‌الساعه او است. او همچنین برای نخستین بار واژه گاز (از کلمه یونانی Chaos) را به کار برده‌است.

ژان ون هلمونت، کوچکترین فرزند از 5 فرزند ماریا و کریستین ون هلمونت بود. پدرش دادستان و عضو شورای شهر بروکسل بود. تحصیلات خود را در لیون ادامه داد و در پی چندین بار تغییر رشته، سرانجام به داروسازی روی آورد. مدتی ترک تحصیل نمود و به کشورهای سوئیس، انگلستان، فرانسه و ایتالیا سفر کرد. در سال 1599 به کشورش (بلژیک) بازگشت و موفق به اخذ مدرکی در رشته پزشکی گردید. در سالهای 1605 تا 1609 موفق به اخذ دکترای پزشکی گردید و در همان سال‌ها با دختری به نام مارگارت از خانواده‌ای اصیل و ثروتمند ازدواج نمود و صاحب 6 یا 7 فرزند شد. ثروت همسرش او را از ادامه کار برای تامین معاش بی نیاز کرد و او تا پایان عمر به آزمایشات خود پرداخت.

ون هلمونت از یک طرف دنباله رو دانشمندان سنتی بود که به عناصر چهارگانه اعتقاد داشتند و از طرف دیگر مانند گالیله به آزمایش و تجربه اعتقاد داشت و این تناقض در طول زندگی علمی او مشهود بود. او بنیانگذار شیمی پنوماتیک بود و برای نخستین بار به وجود گازهای متفاوت از جمله دی‌اکسید کربن در هوا پی برد. او نخستین کسی است که از کلمه گاز استفاده نمود.

در نظر ون هلمونت، عناصر چهارگانه به دو عنصر اصیل آب و هوا (باد) خلاصه می‌شدند. آتش به عنوان یک عنصر مورد قبول او نبود و خاک عنصری بود که زیرمجموعه آب و هوا قرار می‌گرفت.

او به «نظریه خلق‌الساعه» جانداران اعتقاد داشت. او این تفکر را مورد آزمایش قرار داد. او یک پیراهن کثیف و چند دانه گندم را در گوشه‌ای قرار داد و پس از 21 روز تعدادی موش در اطراف آن مشاهده کرد. او نتیجه گرفت که موش‌ها خود به خود از پیراهن کثیف و دانه‌های گندم پدید آمده‌اند. اگرچه این آزمایش و نتیجه گیری ممکن است امروزه ساده‌لوحانه به نظر آید، اما نباید فراموش نمود که اساس اندیشه علمی او که منطبق بر آزمایش بود، مبنای کار دانشمندان دیگر قرار گرفت و از این رو ارزشمند است. بعدها فرانچسکو ردی این نظریه را ابطال نمود.

ون هلمونت معروف‌ترین آزمایش خود را بر روی یک قلمه درخت بید انجام داد که از آن به عنوان نخستین تجربه فیزیولوژی گیاهی یاد می‌شود. او قلمه را در گلدانی خاک کاشت و به مدت 5 سال آبیاری کرد. سرانجام با وزن کردن درخت و خاک و مقایسه آن با وزن‌های اولیه، به این نتیجه رسید که ماده تشکیل دهنده درخت، خاک نیست. او همچنین به غلط نتیجه گرفت که ماده تشکیل دهنده درخت، آب است. باید توجه داشت این نتیجه گیری غلط از آنجا ناشی می‌شد که مفهوم گاز، سالها بعد توسط خود وی کشف شد.

او در زمینه پزشکی نیز نوآوری‌هایی داشت. او بجای از بین بردن علایم بیماری (مانند درد) که در نزد پزشکان آن دوره رواج داشت، به از بین بردن علت به وجود آورنده بیماری می‌پرداخت

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه هانری پوانکاره

هانری پوانكاره ریاضی دان معروف فرانسوی است كه در سال 1854 از خانواده ای بنام و سرشناس در شهر نانسی فرانسه به جهان آمد. از دوران كودكی فكرش سریعتر از كلمات كار كی كرد. در پنج سالگی به دیفتری مبتلا شد و در طی 9 ماه حنجره اش از كار افتاد و همین مسئله باعث گوشه گیری او شد به طوری كه در بازیها نمی توانست شركت كند. همین موضوع باعث شد كه افكارش را متمركز كند.

 

هانری پوانكاره ریاضی دان معروف فرانسوی است كه در سال 1854 از خانواده ای بنام و سرشناس در شهر نانسی فرانسه به جهان آمد. از دوران كودكی فكرش سریعتر از كلمات كار كی كرد. در پنج سالگی به دیفتری مبتلا شد و در طی 9 ماه حنجره اش از كار افتاد و همین مسئله باعث گوشه گیری او شد به طوری كه در بازیها نمی توانست شركت كند. همین موضوع باعث شد كه افكارش را متمركز كند. او از حافظه بسیار خوبی برخوردار بود. از شانزده سالگی شوق ریاضیات در پوانكاره بوجود آمد. او كارهای ریاضی را در ذهنش انجام می داد بدون اینكه آنها را یادداشت كند. پوانكاره مهمترین چهره در نظریه معادلات دیفرانسیل و ریاضی دانی است كه بعد از نیوتن مهمترین كار را در مكانیك آسمانی انجام داد. در سال 1873 در رأس هم دوره ایهای خود وارد مدرسه پلی تكنیك شد. استادش در نانسی به وی به عنوان «غول ریاضی» اشاره كرده بوده است. پس از فارغ التحصیل شدن دوره های مهندسی را در مدرسه معادن ادامه داد و مدتی كوتاه به عنوان مهندس كار كرد و این كار مقارن زمانی بود كه مشغول تهیه پایان نامه دكتری در ریاضیات بود. این درجه را در سال 1879 گرفت. طولی نكشید كه به تدریس در دانشگاه كان مشغول شد و در سال 1881 استاد دانشگاه پاریس شد و در آنجا تا زمان مرگ تدریس نمود. در اوایل سی و سه سالگی به عضویت فرهنگستان علوم و در 1908 به عضویت فرهنگستان فرانسه انتخاب شد. نیز به دریافت تمجیدها و افتخارهایی از فرانسه و كشورهای دیگر نائل آمد.

در سال 1880 در سن 26 سالگی درخشانترین اكتشافش را كرد و شهرت جهانی یافت و آن به سبب كشف دوران ساز «تابعهای خود ریخت (automorph)» از یك متغیر مختلط بود (خود وی آنها را تابعهای فوكسی و كلاینی نیز نامید) و نظریه عمومی توابع هم ریخت دارای یك متغیر مختلط یكی از معدود شاخه های ریاضی است كه وی در آن تقریباً كاری برای پسینیان خود نگذاشت اما نظریه توابع فوكس فقط یكی از خدمات متعددی است كه او به نظریه توابع تحلیلی كرده است. در مقاله كوتاهی كه در سال 1883 تنظیم كرد اولین كسی بود كه به پژوهش در پیوندهای میان نوعی تابع كامل (كه بوسیله خواص تجزیه وایرشتراسی خود به عاملهای اول معین می شود) و ضرایب گسترش تیلری آن یا نرخ رشد مقدار مطلق تابع، پرداخت و از طریق تابعهای مطلق به نظریه وسیع و كامل تابعهای مرومورفی كه هنوز بعد از هشتاد سال به نحو كامل فیصله نیافته است، رسید.

مهمترین سهم پوانكاره در هندسه جبری مقاله های 1910 تا 1911 او بود درباره منحنیهای جبری محتوی در یك سطح جبری F(z,y,z)=0. پوانكاره یكی از شاگردان ارمیت بود و بعضی از كارهای آغازینش مربوط می شود به روش ارمیت درباره «تحویل مداوم» در نظریه حسابی صورتها بخصوص قضیه متناهی بودن برای طبقه های این گونه صورتها كه قبلاً ژوردان آن را اثبات كرده بود.

بررسی های پوانكاره درباره پیدایش جهان، آنالیز، نور و الكتریسیته و همچنین جبر و احتمالات بسیار مهم و دقیق است. وی در فلسفه و علوم نظری صاحب نظر و محقق بود. پوانكاره به كشف و حل مسائل بسیاری در زمینه های گوناگون علمی نوشته كه برجسته ترین آنها در ریاضیات و فلسفه عبارتند از: علم و فرض، علم و روشنی، مفروضات تكوینی، روشهای نوین در مكانیك آسمانی و ارزش علم. تعداد كتابهای پوانكاره سی جلد می باشد و صاحب پانصد مقاله است كه مربوط به مسائل كاملاً مختلف است. با كشف توابع فوكس كه پوانكاره به دنیای دانش تقدیم نمود برای حل معادلات دیفرانسیل كه قبلاً ریاضیدان آلمانی لازار فوكس كشفیات زیبایی در مورد آنها كرده بود كلید جدیدی به كاربرد و به كمك آن نه تنها مشكل معادلات دیفرانسیل را حل كرد بلكه معماری توابع بیضوی را نیز روشن ساخت. اكتشافات وی در مبحثی از ریاضی كه سابقاً آن را «تحلیل تواضع» می نامیدند و امروزه موسوم به توپولوژی جبری و از بزرگترین و مشكلترین مباحث ریاضی جدید است ارزش قاطع دارد همگی نظریه توابع فوكس از آغاز با اندیشه انتگرال گیری خطی معادله های دیفرانسیل با ضرایب جبری هدایت می شد اما رغبت بیشتر پوانكاره به نظریه های نور و موجهای برق مغناطیسی بود. نكته ای كه وی درباره انكان ارتباط میان پرتوهای مجهول و پدیده شبتابی گفت آغاز گر آزمایشهای هانری بكرل بود كه وی را به كشف پرتوزایی (رادیواكتیویته) كشانید. از سوی دیگر پوانكاره از سال 1899 به بعد در بحثهای مربوط به نظریه الكترونی لورنتس بسیار فعال بود. پوانكاره اولین كسی بود كه دریافت كه تبدیلهای لورنتس تشكیل گروهی می دهند كه با گروهی كه صورت درجه دوم را نامتغیر می گذارد هم ریخت است، بسیاری از فیزیكدانان بر این عقیده اند كه در اختراع نظریه نسبیت خاص، پوانكاره با لورنتس و اینشتین شریك است. هانری پوانكاره در بهار 1912 مریض شد و در نهم ژوئیه همان سال تحت عمل جراحی قرار گرفت و در هفدهم ژوئیه سال 1912 وقتی مشغول لباس پوشیدن بود در سن 68 سالگی درگذشت.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه ماکس پلانک

ماكس كارل ارنست لودویگ پلانك در بیست و سوم آوریل سال 1858 در شهر كیل آلمان زاده شد. وی فرزند ششم ویلهلم پلانك استاد علوم قضایی دانشگاه شهر بود. افراد خانواده پلانك احترام زیادی برای آموزش و پرورش و فرهنگ و حفظ ارزشهای سنتی خانواده قائل بودند. والدین همه آنها خصوصیات را به فرزند انتقال داده بودند. نامه های پلانك گوشه ای از زندگی خانوادگی اش را بازگو می كنند كه در آنها سخن از گذرانیدن تابستان در تفرجگاه الدنای كنار دریای بالتیك و بازی كروكه روی چمن و از خواندن رمانهای والتر اسكات در هنگام شب و از به روی صحنه آوردن نمایش و موسیقی با شركت افراد خانواده زیاد به میان می آید.

 

ماكس كارل ارنست لودویگ پلانك در بیست و سوم آوریل سال 1858 در شهر كیل آلمان زاده شد. وی فرزند ششم ویلهلم پلانك استاد علوم قضایی دانشگاه شهر بود. افراد خانواده پلانك احترام زیادی برای آموزش و پرورش و فرهنگ و حفظ ارزشهای سنتی خانواده قائل بودند. والدین همه آنها خصوصیات را به فرزند انتقال داده بودند. نامه های پلانك گوشه ای از زندگی خانوادگی اش را بازگو می كنند كه در آنها سخن از گذرانیدن تابستان در تفرجگاه الدنای كنار دریای بالتیك و بازی كروكه روی چمن و از خواندن رمانهای والتر اسكات در هنگام شب و از به روی صحنه آوردن نمایش و موسیقی با شركت افراد خانواده زیاد به میان می آید. پلانك دوره دبیرستان را درگیمنازوم مكسیمیلان شهر مونیخ گذرانید و در آنجا بود كه به علاقه خود پی برد. پلانك اعتبار و امتیاز تفهیم معنای قوانین فیزیك را به خود برای اولین بار به هرمان مولر دبیر ریاضی خویش می دهد. پلانك یك تیزهوش استثنایی نبود. دبیرانش در گیمنازیوم از لحاظ رتبه او را به شاگرد اولی نزدیك میدانستند اما او را در هیچ زمانی شاگرد اول نشناختند. معلمان وی در او جز رفتار شخصی خوب و سختكوشی در كار نشانه ای كه حاكی از تابناكی هوش یا وجود استعداد خاصی باشد، ندیدند. به هر حال مهارتهای او در برخوردهای اجتماعی باید از گونه تراز اولی بوده باشد چرا كه محبوب معلمان و همكلاسان خود بود. پلانك در پایان دوره گیمنازیوم خود در سال 1784 هنوز تصمیمی در زمینه انتخاب رشته برای آموزشهای بعدی خود نگرفته بود. تا اینك سرانجام ابتدا دانشجوی دوره كارشناسی دانشگاه مونیخ و چندی بعد دانشجوی آن دوره دانشگاه برلین شد. وی به خواندن فیزیك عملی و ریاضیات پرداخت و در پی انتقال به دانشگاه برلین در كلاسهای فیزیكدانان مشهور آن روز هرمان فن هلمهولتز و گوستاو كیرشهوف شركت كرد. پلانك علاقه خویش به ترمودینامیك را مدیون این دو استاد می دانست. پلانك نظریه مكانیكی گرمای كلاوزیوس را به تفصیل مطالعه كرد و بعدها خاطر نشان ساخت كه این مطالعه خصوصی چیزی بود كه سرانجام وی را به فیزیك كشاند. پلانك كه تحت تأثیر كار و روشنی روش استدلال كلاوزیوس قرار گرفته بود رشته اصلی درس خود را ترمودینامیك انتخاب و بررسی در قانون دوم آن را موضوع تز دكترای سال 1879 خویش در دانشگاه مونیخ كرد.

تز دكترای پلانك مروری بر دو اصل كلاسیك ترمودینامیك بود. اصل اول، اصل بقای انرژی و اصل دوم مفهوم آنتروپی (كمیتی كه اندازه اش در تمام فرایندهای فیزیكی حقیقی مدام در افزایش است). افكار پلانك درباره آنتروپی و آزمایشهای پیشنهادی او در آن باره هیچكدام از راهنمایان دانشگاهی ممتاز او را تحت تأثیر قرار نداد. استاد هلمهولتز او را اصلاً نخواند و كیرشهوف هم كه آن را خواند از ان خوشش نیامد. حتی كلاوزیوس كه منبع الهام او بود كمترین علاقه ای به موضوع نشان نداد. پلانك با آن واكنش استادان نسبت به پایان نامه دكترای خود با وقار و آرامش برخورد كرد و با اشتیاقی حتی بیش از پیش به كار برگشت. فارغ التحصیل شدن وی به سبب بیماری اش با دو سال تأخیر همراه بود اما درجه دكترایی كه سرانجام در سال 1879 گرفت با رتبه ممتاز بود.
 
پلانك در سال 1880 با سمت دانشیاری به هیأت علمی دانشگاه مونیخ پیوست و پنج سال پس از آن به مقام استادی دانشگاه كیل رسید. استخدام به عنوان استاد غیررسمی در دانشگاه كیل پلانك را از استقلال علمی بیشتری برخوردار ساخت. گوستاو كیرشهوف استاد راهنمای قدیمی پلانك در سال 1889 درگذشت و كرسی استادی او در دانشگاه برلین خالی ماند و پلانك به جای كیرشهوف به عنوان استادیار و مدیر مؤسسه فیزیك نظری منصوب شد. پلانك در یكی ازروزها كه به یاد نداشته است در چه كلاسی از دانشگاه برلین درس دارد جلوی اتاق دفتر بخش ایستاده و از كارمندی نشانی محل برگزاری درس آن روز پروفسور پلانك را جویا میشود. كارمند در جواب می گوید: آنجا مرو مرد جوان تو بسیار جوانتر از آن هستی كه بتوانی درس پلانك، استاد فرهیخته ما را بفهمی. پلانك در پی استقرار در كرسی استادی خویش توجه خود را معطوف پدیده تابش جسم سیاه مشكل روز فیزیك كلاسیك كرد كه آن را نخستین بار كیرشهوف به میان آورده بود. پلانك در سال 1900 به این نتیجه رسید كه برای توضیح پدیده تابش جسم سیاه باید ایده كاملاً جدیدی را پیش كشید. وی این فكر را در میان نهاد كه انرژی نیز مانند ماده از آحاد یا بسته های كوچكی درست شده است. او آن آحاد را كوانتوم نام داد. كلمه ای مأخوذ از زبان لاتینی به معنی «چقدر» و جمع آن كوآنتا بود، این فكر كه با اصول و قوانین آن زمان وفق نمی كرد بالطبع مخالفانی بوجود آورد ولی این مخالفتها بیش از پنج سال طول نكشید زیرا تئوری اینشتین كه متكی به تئوری كوآنتا بیان شد ارزش واقعی و حقیقی تئوری بیان شده بوسیله پلانك را معلوم نمود. بعد از آنكه پلانك و اینشتین با یكدیگر مكاتباتی آغاز كردند كه تا پایان عمر پلانك ادامه یافت و سبب همكاری های مهمی بین آنها در زمینه خواص نور نیز شد.

سهمی كه پلانك در پیشبرد علم ادا كرد او را «دانشمند دانشمندان» كرد. او مورد احترام همكاران خود در همه حوزه های علمی و از همه ملیتهای جهان بود. در سال 1918 كه جایزه نوبل در فیزیك اعطا می شد، آلبرت اینشتین، نیلز بوهر، ارنست رادرفورد و ورنرهایزنبرگ – كه همه می توانستند خود مستحق كسب آن افتخار باشند- مناسبت را با توافق بدون شرط خویش تاریخی تر كرده مستحق ترین شخص برای دریافت جایزه را پلانك دانستند. بدین ترتیب پلانك به اخذ جایزه نوبل نائل آمد و استاد دانشگاه برلین گردید. همچنین شاهد تأسیس «انجمن ماكس پلانك برای پیشبرد علم» به جای انجمن «قیصر ویلهلم» كه در سال 1911 پی افكنده شده بود- گردید (خود او از 1930 تا 1937 ریاست این انجمن را برعهده داشت).

پلانك در روز چهارم اكتبر سال 1947 در نود و دو سالگی در پی یك حمله قلبی درگذشت. تاریخ او را به پاس دو كشف عمده اش به یاد خواهد داشت: كشف نظریه كوآنتومی و كشف آلبرت اینشتین در سال 1948 در ستایشنامه ای كه عنوان آن «در رثاء ماكس پلانك» بود چنین نوشت:

انسانهای زیادی عمر خود را وقف علم می كنند اما آنها همه به خاطر علم آن كار را نمی كنند عده ای برای آن به معبد علم می آیند كه علم به آنها فرصت بروز استعدادهای ویژه شان را می دهد. برای این گروه علم گونه ای ورزش است كه آنها از تمرین در آن به وجد می آیند مانند آن ورزشكاری كه از تمرین دادن به ماهیچه های قوی خود شاد می شود. گروه دیگری از انسانها به معبد علم برای عرضه توده مغز خود می آیند به آن امید كه از آن كار بازده مفیدی بیاندوزند. این عده تنها از آن رو سر از كار علمی در می آورند كه شرایط گزینش حرفه انتخابی را به حسب اتفاق پیش روی آنها نهاده است. اگر شرایط حاكم بر آن گزینش به گونه دیگری بود، آنها ممكن بود سیاستمدار یا مدیر تجاری بشوند چنانچه پیش آید كه خدا فرشته ای از فرشتگان خود را برای بیرون راندن گروههایی كه نام بردم از معبد به پایین بفرستد، بیم آن دارم كه معبد از بن خالی شود. با این حال هنوز شمار اندكی از عابدان در آن باقی خواهند ماند برخی از زمان گذشته و برخی از عصر خود ما. پلانكِ ما جای در گروه اخیر دارد و از این روست كه ما همه او را دوست داریم.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه دگستن کوشی

دگستن كوشی در بیست و یكم اوت سال 1789 در پاریس متولد شد. پدرش مردی مقدس و مادرش زنی با تقوا بود. كوشی نزد پدر تعلیم دید. پدری كه مقامهای اداری بالایی را برعهده داشت، از جمله نخستین منشی جلسه سنا بود. خانواده كوشی در «آركوی» در همسایگی لاپلاس و برتوله زندگی می كردند. در سال 1800 كه پدرش به سمت منشی مجلس سنا انتخاب شد اوگستن كوچك و فعال را همراه خود به آنجا برد.
 

دگستن كوشی در بیست و یكم اوت سال 1789 در پاریس متولد شد. پدرش مردی مقدس و مادرش زنی با تقوا بود. كوشی نزد پدر تعلیم دید. پدری كه مقامهای اداری بالایی را برعهده داشت، از جمله نخستین منشی جلسه سنا بود. خانواده كوشی در «آركوی» در همسایگی لاپلاس و برتوله زندگی می كردند. در سال 1800 كه پدرش به سمت منشی مجلس سنا انتخاب شد اوگستن كوچك و فعال را همراه خود به آنجا برد. لاگرانژ متوجه استعداد او گردیده بود و به دوست خود لاپلاس گفته بود: او روزی ریاضی دان بزرگی خواهد شد و همگی ما را خواهد گرفت طولی نكشید كه كوشی در پانزده سالگی جایزه بزرگ امپراطور را در ادبیات قدیم برد. كوشی در سال 1805 به تحصیل در مدرسه پلی تكنیك و در سال 1807 در مدرسه پلها و راهها پرداخت و در همان سال با مقام شاگرد اولی فارغ التحصیل شد.
در سال 1813 به پاریس برگشت و در سال 1815 موافقت كرد كه (از طریق انتصاب) جای گاسپار مونژ جمهوری خواه و طرفدار بناپارت را كه اخراج شده بود بگیرد. از سال 1814 در مدرسه پلی تكنیك تدریس كرد و كرسیهای دیگری را در دانشكده علوم و كولژ دوفرانس تصدی نمود. در سال 1817 و در سن 28 سالگی با آلوئیز دوبور، دختر (یا نوه) ناشر اكثر آثارش ازدواج كرد. پس از انقلاب در ژوئیه سال 1830 او نه تنها از یاد كردن سوگند وفاداری – كه معنایش از دست دادن كرسی استادی بود- سرپیچید بلكه جلای وطن كرد و معلوم نیست كه چرا این كار را كرد. كوشی از سال 1820 تا 1830 تئوری توابع یك متغیر موهومی را بنا نهاد و همین تئوری است كه امروزه بزرگترین عنوان افتخار او محسوب می شود. كوشی كه كاتولیك مؤمنی بود نقش عمده ای در مؤسسات خیریه كلیسایی به عهده گرفت. شهرت او شهرت فردی متعصب، خودخواه و تنگ نظر بوده است. آبل او را دیوانه، بینهایت كاتولیك و متعصب می نامید. كوشی بر ریاضیات تسلط نیافت بلكه ریاضیات بر او مسلط شد. هرگاه فكری به ذهنش خطور می كرد نمی توانست برای نشر آن لحظه ای انتظار بكشد پیش از آن كه ماهنامه «گزارشها» به وجود آید او مجله ای خصوصی به نام تمرینهای ریاضی بنیاد نهاد كه دوازده شماره یك سال آن را خود او با نامحتملترین موضوعات و نظم پر كرده بود. در كمتر از بیست سال ماهنامه گزارشها 589 یادداشت از او منتشر كرد و بسیاری از نوشته های دیگر به چاپ نرسید. روی هم رفته او دست كم هفت كتاب و 800 مقاله انتشار داد. در نقل قول ازدیگران دقیقتر از همه ریاضیدانان روزگار خود بود. بیشتر آثار او حكایت از شتابزدگی دارند اما نامرتب یا شلخته وار نوشته نشده اند. كوشی شانزده مفهوم و قضیه فقطدر مبحث كشسانی دارد یعنی تعداد مفاهیم و قضایای او ازتعدادی كه نام ریاضیدانان دیگر را بر خود دارند بیشتر است، همه آنها در شكل نهایی خود ساده و بنیادینند. كتاب درسی وی به نام «دوره تحلیل ریاضی» كه در سال 1821 منتشر شد تأثیر نیرومندی بر معاصرانش گذاشت. معیارهای همگرایی را كشف و بیان نمود و علامت حد را به كار برد، قضیه لاگرانژ و قضیه باقیمانده خود را به اثبات رسانید. نخست از راه انتگرال و سپس به وسیله «قضیه مقدار میانگین» كه اندكی از حساب انتگرال كنار رفته بود در كتاب پرآوازه او به نام «حساب حدها» (1831-1832) مسائل مربوط به همگرایی به مسائل مربوط به رشته های هندسی تحویل داده شده اند. وی مفهومی را كه ما از تداوم یا پیوستگی داریم اختراع كرد. كوشی بر خلاف گائوس كه اكتشافات خود را پنهان می داشت تمام اكتشافات خود را به آكادمی فرستاد. وی كسی بود كه موفق شد اكتشافات گائوس را دو مرتبه كشف نماید. كتاب او به نام «نوشته ای درباره انتگرالهای معین كه بین دو حد موهومی گرفته شده اند» و در سال 1825 منتشر شد گام بلندی بود به سوی آنچه اكنون قضیه انتگرال كوشی نامیده می شود او انتگرالها را در مسیرهای اختیاری در میدان مختلط تعریف كرد و از طریق معادله های دیفرانسیل كوشی- ریمان به وسیله حساب تغییرات این واقعیت را استنتاج نمود كه در میدانی از مرتبه F(z) چنین انتگرالی فقط به نقطه های پایان مسیر بستگی دارد. محصول كار او «قضیه باقیمانده» در مورد قطبها بود كه به وسیله پ. آ. لوران بسط یافت. كوشی برای امتحان همگرایی رشته توانی خاص برای تابعهای ضمنی كه به رشته مكانیك آسمانی لاگرانژ موسوم بود، در سال 1827 روشی ابداع كرد. او از طریق این كار فرمول انتگرال خود را از قضیه انتگرال خود استنتاج نمود. در سال 1846 مسیرهای انتگرال گیری بسته اختیاری را شناسانید و قضیه انتگرال خود را بوسیله آنچه امروزه فرمول گرین نامیده می شود به اثبات رسانید. كوشی در سال 1822 ابزار اساسی ریاضی نظریه كشسانی را به وجود آورد (چیزی كه عده ای آن را بزرگترین دستاورد او به شمار می آورند) او معادله خود درباره تعادل صفحه كشسان را برپایه نیرویی واحد یعنی «كشش یا فشار» استوار كرد. «نیرویی با همان ماهیت فشار ئیدرودینامیك... از سوی یك مایع بر سطح جسم جامد ... كه از لحاظ اندازه و جهت ناشی از فشارها یا كششهایی بود كه بر سه صفحه دو به دو عمود بر هم اعمال می شد.» خدمات فراوانی كوشی به مكانیك آسمانی مشتمل بودند بر اثبات این امر كه رشته هایی نامتناهی كه اخترشناسان به كار می بردند در یك جا به هم وصل می شوند. او كار بسیار مفصلی درباره رشته ها كرد بخصوص برای حل معادله كپلر و بسطهایی از تابع مربوط به آشفتگی
(Perturbation) مشهورترین خدمت به او اخترشناسی در سال 1845 بررسی او راجع به محاسبه پرزحمت لووریه در مورد نابرابری بزرگ در حركت متوسط پالاس (یكی از سیاركهای منظومه شمسی) به وسیله روشی بسیار ساده تر می باشد. اوگوستن كوشی پس از این اكتشافات بسیار مهم در ریاضی و فیزیك و مكانیك آسمانی سرانجام در بیست و سوم مه سال 1857 در سن شصت و هشت سالگی و در نزدیكی پاریس وفات یافت.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه یوهان کپلر

یوهان كپلر در 16 ماه مه 1571 در وایل دراشتات آلمان متولد شد. دوران كودكی كپلر با فقر و تنگدستی و بدبختی توأم بود. كپلر برای تحصیل به مدرسه طلاب پروتستان رفت و در اثر هنر و استعدادی كه از خود نشان داد بوسیله استادانش روانه دانشگاه توبینگن شد. كپلر در سال 1594 به سمت معلم ریاضیات مدرسه شبانه روزی پروتستان در گراتز انتخاب شد

 

یوهان كپلر در 16 ماه مه 1571 در وایل دراشتات آلمان متولد شد. دوران كودكی كپلر با فقر و تنگدستی و بدبختی توأم بود. كپلر برای تحصیل به مدرسه طلاب پروتستان رفت و در اثر هنر و استعدادی كه از خود نشان داد بوسیله استادانش روانه دانشگاه توبینگن شد. كپلر در سال 1594 به سمت معلم ریاضیات مدرسه شبانه روزی پروتستان در گراتز انتخاب شد. وی برای افزودن به درآمد ناچیز خود تقویمهای نجومی كه در میان سایر چیزها وضع هوا، سرنوشت شاهزاده ها، خطرات وقوع جنگ و قیام تركها را نیز پیش بینی می كرد، چاپ و منتشر می نمود. شهرت وی در این زمینه ها به زودی پخش و سرانجام طالع بین امپراتور رودلف و اعضای برجسته دیگر دربار او شد و این روش منبع درآمد كپلر شده بود. از وی نقل شده است كه: «طالع بینی از گدایی بهتر است.» از سرزدن گهگاه او به عالم فالگیری كه بگذریم، یوهان كپلر كسی است كه جایگاه او در میان غولان است. او نخستین انسانی است كه با فراست رمز معماری منظومه شمسی را گشود و قوانینی برای حركت سیارات آن فرمول بندی كرد. كپلر در اثر مطالعات در علم نجوم با خود گفت چون به موجب هیئت كوپرنیك سیارات به دو خورشید دوایری طی می كنند بنابراین مجموعه تمام اوضاع مریخ كه بوسیله تیكو رصد شده است باید روی یك دایره فضایی قرار گیرد (تیكوبراهه نشان داد كه حركت سیارات كاملاً با نمایش و تصویر دایره های هم مركز وفق نمی دهد. از آنجا كه تیكوبراهه بیشتر به رصدهای مستقیم و اندازه گیری سرگرم بود هیچ كوششی برای تجزیه و تحلیل نتایج خود انجام نداد و این كار به یوهان كپلر كه در سال آخر زندگی تیكوبراهه دستیار وی بود واگذار شد). كپلر مسلح به این گنجینه معلومات و با ایمان به درستی نظریه كپرنیك كمر به كشف قوانین ریاضی حل كننده مسأله حركت سیارات بست. اطلاعات رصدی یاد شده در نظریه بزرگ خورشید مركزی كوپرنیك بطور كامل صدق نمی كرد و كپلر ناچار شد مدت ده سال از عمر خود را صبورانه وقف كار سخت بررسی عملی در حركت سیارات و قوانین ریاضی حاكم بر آنها كند. او همه این كارها را به تنهایی و بدون یاری گرفتن از كسی كرد و ارزش كار او به جز از سوی چند تن، درك نشد. كپلر در سال 1609 ناگهان به نیروی الهام متوجه حقیقت شد «ستاره مریخ روی مسیر بیرونی است». نبوغ كپلر با كشف بیضی بودن شكل حقیقی مسیر زمین به دور خورشید ظاهر شد كه پیش از آن یك دایره كامل دانسته و پذیرفته شده بود. وقتی كپلر مسیر بیضی شكل سیاره را كشف كرد شروع به پیش بینی حركت آن نمود و گفت كه فلان وقت باید در فلان موضع قرار گیرد و همه جا ستاره را در رأس موعد در محل موعد مشاهده كرد. او آن نتیجه را از راه محاسبه رابطه موقعیت های مكانی زمین و مریخ و خورشید با یكدیگر گرفت زیرا داده های رصدی تنها در یك مسیر بیضی صدق می كردند. كپلر دی پی انجام آن كار دست به كار انجام محاسبات مربوط به حركت و مدار سیارات شناخته شده دیگر شد. دستاورد او در آن زمینه با در نظر گرفتن پیشرفت كم ریاضیات در آن زمان بسیار بزرگ و چشمگیر بود. وی علاوه بر كشف انطباق دقیق ارقام معلومات رصدی با بیضی بودن مدارها كشف كرد كه سرعت حركت هر سیاره به دور خورشید با فاصله آن از خورشید نسبت عكس دارد. در سال 1609 در كتاب (نجوم جدید) دو قانونی كه اولی نام او را ابدی ساخته ذكر نمود. این بار دیگر حركت دایره ای كه اینقدر در نظر بطلمیوس عزیز بوده اند به كلی از بین رفت و نجوم قدیم را همراه برد.

كپلر پس از چندین سال مطالعه در حركت سیارات در سال 1618 موفق به كشف قانون سوم خود شد. كپلر بر پایه آن یافته ها قوانین سه گانه زیر را درباره حركت سیارات بیان كرد:

1- مدار حركت سیارات به گرد خورشید یك بیضی است كه خورشید در یكی از دو كانون آن قرار دارد.
2- خط وصل كننده هر سیاره به خورشید در زمانهای مساوی مساحات مساوی جاروب می كند.
3- مكعب فاصله متوسط هر سیاره تا خورشید با مربع زمان یك دور كامل گردش سیاره تناسب مستقیم دارد.
قانون دوم را می توان به صورت زیر نیز بیان كرد: زمانی كه سیاره در نقاط دور بیضی مسیر در حركت است فاصله تا خورشید زیادتر و سرعت حركت كمتر است. به تدریج كه سیاره به نقاط نزدیك بیضی مسیر می رسد فاصله تا خورشید كمتر و سرعت سیاره زیادتر می شود. این تغییر در سرعت سبب می شود كه سیاره چه به خورشید نزدیك و چه از آن دور باشد، مساحت درنوردیده اش در فضا در فواصل زمانی ثابت، ثابت می ماند. قانون سوم كپلر را هم می توان به این گونه بیان كرد: هرگاه فاصله متوسط هر سیاره تا خورشید به توان سه و زمان كامل شدن یك دور سیاره به توان دو رسانیده و نسبت اعداد حاصل تشكیل شود این نسبت همواره ثابت و برای تمام سیارات یكی است. گذشته از این، كپلر نخستین بار اصل ماند (اصل جبر) را در مكانیك حدس زد كه بعدها بوسیله گالیله صورت تحقق یافت. كپلر در 15 نوامبر سال 1631 در اطاق میخانه ای زندگی را بدرود گفت. كپلر به زودی پس از مرگ از خاطره ها رفت و هیچ كس آثار او را مطالعه نمی كرد ولی دوران افتخار او زمانی آغاز گردید كه نیوتن و لاپلاس شناخت شدند. او خود قبلاً در این خصوص چنین نوشته بود: «من كتاب خود را می نویسم، خواه خوانندگان آن مردان فعلی یا آیندگان باشند تفاوتی ندارد. این كتاب می تواند سالها انتظار خوانندگان واقعی خود را بكشد، مگر نه خداوند نیز شش هزار سال انتظار كشید تا تماشاگری برای آثار او پیدا شد.»

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه مایکل فارادی

مایكل فارادی فرزند نعل بند فقیری است كه در بیست و دوم سپتامبر 1791 در انگلستان متولد شد. او به رغم آموزش رسمی كمی كه دیده بود ادیسون زمان خود شد. در سیزده سالگی در دكان صحافی به عنوان شاگرد مشغول كار شد و هنگام فراغت به مطالعه كتابهای موجود در دكان صحافی می پراخت. مطالعه یكی از تألیفات شیمی دان سوئیسی ژان مارسه او را به خط سیر علوم وارد نمود. فارادی از آن پس در كلاس سر همفری دیوی (شیمی دان مشهور) حاضر می شد و مقالاتی هم در این باره می نوشت و برای استاد می فرستاد.

 

مایكل فارادی فرزند نعل بند فقیری است كه در بیست و دوم سپتامبر 1791 در انگلستان متولد شد. او به رغم آموزش رسمی كمی كه دیده بود ادیسون زمان خود شد. در سیزده سالگی در دكان صحافی به عنوان شاگرد مشغول كار شد و هنگام فراغت به مطالعه كتابهای موجود در دكان صحافی می پراخت. مطالعه یكی از تألیفات شیمی دان سوئیسی ژان مارسه او را به خط سیر علوم وارد نمود. فارادی از آن پس در كلاس سر همفری دیوی (شیمی دان مشهور) حاضر می شد و مقالاتی هم در این باره می نوشت و برای استاد می فرستاد. او با خودآموزی در علم تا آنجا پیش رفت كه برجسته ترین فیزیكدان آزمایشگر عصر خود شد. در سال 1813 سر همفری دیوی او را به عنوان دستیار خود انتخاب نمود. در آغاز فارادی می بایست فقط كارهای جزئی و بی اهمیت از قبیل جارو كشیدن كف آزمایشگاه و تمیز كردن آزمایشگاه را انجام می داد ولی او همیشه چشم و گوشش را باز نگه می داشت و هرگاه فرصت دست می داد تجربیات آزمایشگاهی خود را انجام می داد. فارادی به مبحث الكتریسیته علاقه خاصی داشت. در آن زمان می دانستند كه هرگاه جریان های الكتریكی از میان مایعات خاصی عبور داده شوند جریان الكتریكی مایع را به عناصر تشكیل دهنده آن تجزیه می كند بنابراین مثلاً جریان الكتریكی می تواند آب را به دو ماده گازی شكل اكسیژن و هیدروژن تجزیه كند یا اگر مثلاً جریانی الكتریكی را از میان محلول نیترات نقره عبور دهند نقره خالص رسوب می كند. این فرایند را الكترولیز می نامند. فارادی در سال 1821 نخستین موتور الكتریكی (الكترو موتور) را ساخت. البته این هنوز موتوری بسیار ساده و ضعیف تر از آن بود كه بتواند كاری انجام دهد ولی به هر حال این موتور اختراع معركه ای بود كه روزی پی از بهینه سازی و تكامل ماشینهای پرقدرتی را برای هر خط كاری قابل تصوری به كار می انداخت. فارادی به این ترتیب توجه جهان علمی ان روز را به خود جلب كرد و در سال 1824 به عنوان استاد انجمن سلطنتی انگلستان در لندن برگزیده شد. دیوی نسبت به فارادی نظر خوبی نداشت و او را همان شاگرد فقیر سابق می دانست در صورتی كه در این هنگام فارادی مقامی همانند دیوی كسب نموده بود. فارادی درسال 1831 روندی را كه طی آن نخستین موتور الكتریكی را به كار انداخت به طور معكوس تجزیه كرد. در موتور الكتریكی او از الكتریسیته برای ایجاد حركت استفاده كرده بود. حال می خواست از حركت برای تولید الكتریسیته برای ایجاد حركت استفاده كند. او زمانی به این فكر افتاد كه در حال انجام آزمایشهایی با آهنربا بو. آهن ربای فارادی از جنس آهن بود. نیروی مغناطیسی یا جاذبه آهنربا به طور نامرئی در فضای اطراف آهن ربا گسترده است كه این فضا را میدان مغناطیسی یا میدان نیرو می نامند. فارادی كشف كرد كه چگونه می توان برق تولید كرد. نخستین ژنراتور یا به عبارت دیگر مولد برق فارادی از یك صفحه مدور مسی تشكیل می شد كه میان دو انتهای یك آهن ربای نعل اسبی به وسیله محوری استقرار یافته بود و بوسیله یك اهرم حركت دستی چرخانده می شد. وقتی این صفحه مدور با سرعت در میدان مغناطیسی می چرخید جریان الكتریكی ایجاد می شد كه این جریان از طریق یك جفت سیم مسی به نقطه دلخواه هدایت می شد. فارادی در سالهای 1831 و 1832 اثر خود را كه شامل «الكتریسیته القایی» بود به جامعه پادشاهی داد و همین اثر بود كه نام او را در دنیای ابدی ساخت. شهرت او بیش از هرچیز به پاس كشف پدیده القاء الكترومغناطیسی است كه سبب توفیق وی در آن آزمایش مقدماتی هانس كریستین اورستد بود. آن آزمایش نشان می داد كه عقربه قطب نمایی كه در مجاورت یك سیم حامل جریان برق واقع باشد از راستای خود منحرف میشود. فارادی دریافت كه در هر دو زمینه الكتریسیته و مغناطیس، خواص بوسیله نیروهایی كه در راستاهای نامرئی به نام راستای خطوط نیرو یا میدان اثر می كنند منتقل می شود. این كشف او آغازگر نظریه میدانها و در حكم برداشتن یك قدم در آن زمینه بود. كمك مهم فارادی به پیشرفت فیزیك جلب توجه دست اندركاران به میدان نامرئی نیرو بود كه امروزه از اهداف اصلی پژوهش در كلیه زمینه ها از ذرات درون هسته اتم گرفته تا فضاهای بین كهكشانی است. بررسی های الكتروشیمیایی فارادی نیز او را قانع ساخت كه ماده از اتم هایی مختلف الجنس با بار الكتریكی موازنه شده یعنی از اتمهایی كه دارای مقادیر برابری بار الكتریكی مثبت و منفی هستند درست شده است.

فارادی كه در زمان حیاتش از لحاظ علمی به درجه ای عالی رسیده بود مردی متواضع ، محجوب و ساده بود. او عنوان اشرافی بارون را كه به وی پیشنهاد كرده بودند نپذیرفت و گفته بود: چون این لقب چیزی به من نمی آموزد بنابراین مورد استفاده ام نخواهد بود. فارادی ایجاد كننده الكتروتكنیك در بیست و پنجم اوت 1867 در سن 76 سالگی درگذشت

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زنگینامه ارنست رادرفورد

ارنست رادرفورد در تاریخ سی ام ماه اوت سال 1871 در حومه برایت واتر شهر نلسون واقع در ساحل شمالی جزیره جنوبی زلاند نو به دنیا آمد. او چهارمین فرزند از دوازده فرزند جیمز و مارتا رادرفورد نیوزلندی های نسل اول بود كه از كودكی از استكاتلند به زلاند نو آورده شده بودند. خانواده رادرفورد یك خانواده پرجمعیت دوازده بچه ای بود كه اعضای آن همه در انجام كارهای روزمره خانواده مشاركت می كردند. اهل خانه همه افرادی جدی، كلیسا رو، خوشحال و با فرهنگ بودند. علاقه مندی رادرفورد به علوم در مرحله زودی بروز كرد.

 

ارنست رادرفورد در تاریخ سی ام ماه اوت سال 1871 در حومه برایت واتر شهر نلسون واقع در ساحل شمالی جزیره جنوبی زلاند نو به دنیا آمد. او چهارمین فرزند از دوازده فرزند جیمز و مارتا رادرفورد نیوزلندی های نسل اول بود كه از كودكی از استكاتلند به زلاند نو آورده شده بودند. خانواده رادرفورد یك خانواده پرجمعیت دوازده بچه ای بود كه اعضای آن همه در انجام كارهای روزمره خانواده مشاركت می كردند. اهل خانه همه افرادی جدی، كلیسا رو، خوشحال و با فرهنگ بودند. علاقه مندی رادرفورد به علوم در مرحله زودی بروز كرد. او ده ساله بود كه كتاب پرطرفداری به نام «خواندنیهای اولیه فیزیك» تألیف معلمی به نام بالفور استوارت به دست آورد. كتاب استوارت مشابه كتابهای خودآموز فیزیك امروزی بود كه در آنها نحوه به نمایش در آوردن اصول پایه فیزیك با استفاده از اشیای ساده موجود در خانه مانند سكه، شمع، سنگ وزنه و وسایل آشپزخانه به خواننده یاد داده می شود. رادرفورد جوان سخت شیفته آن كتاب شده بود. نخستین بورس از بورسهای تحصیلی متعدد زندگی خود را در سال 1887 كه 16 ساله بود به دست آورد. بورس تحصیلی دومی وی را قادر به ثبت نام در كالج كنتربوری شهر كریستچرچ كرد كه مؤسسه ای بود كه در سال پیش از تولد خود او بوجود آمده بود. وی رشته های تحصیلی اصلی خود را فیزیك و ریاضیات انتخاب كرد كه از بخت مساعد در هر دوی آنها معلمان خوبی هم داشت. رادرفورد در پایان دوره آموزشی سه ساله خود درجه كارشناسی ریاضی و فیزیك- ریاضی و (بطور كلی) علوم فیزیكی به پایان رسانید. نكته قابل ذكر در رابطه با زندگی خصوصی وی در ایام اقامت در كریستچرچ اینكه وی در آنجا با ماری نیوتن دختر صاحبخانه خود آشنا و پایبند عشق او شد. رادرفورد در پی انتشار دو مقاله مهم درباره فعالیت تشعشعی مواد در سال 1895 برخلاف دوم شدن در گزینش جایزه مهمی به شكل یك بورس تحصیلی دریافت كرد. مقررات اعطای جایزه حق انتخاب مؤسسه آموزشی را به خود برنده جایزه می داد كه رادرفورد آزمایشگاه كاوندیش دانشگاه كمبریج به مدیریت جی.جی. تامسون (صاحب نظر پیشتاز جهان در زمینه الكترومغناطیس) را برگزید. در آن سال ویلهلم كنراد رونتگن فیزیكدان آلمانی موفق به كشف اشعه ایكس شد. كشف مهم دیگری كه منجر به شروع كار اصلی رادرفورد شد كشف هانری بكرل فرانسوی در سال 1898 بود. رادرفورد در سال 1895 به آزمایشگاه كاوندیش دانشگاه كمبریج آمد تا در آنجا تحت مدیریت جی.جی. تامسون مشغول به كار شود. تامسون كه استاد فیزیك تجربی بود رادرفورد را فعالانه در آزمایشگاه به كار گرفت. رادرفورد در اوایل كار تحقیقاتی خود با انجام آزمایشی كه فكر آن از خود وی بود دو تابش رادیواكتیوی ناهمانند شناسایی كرد. او پی برد كه بخشی از تابش با برگه ای به ضخامت یك پانصدم سانتی متر قابل ایستادن بود اما برای متوقف كردن بخش دیگر برگه های بس ضخیم تری لازم بود. او اولین اشعه ای را كه تابشی با بار الكتریكی مثبت و یونیزه كننده ای قوی بود و به سهولت در مواد جذب می شد اشعه آلفا نام داد. اشعه دوم را كه تابشی با بار الكتریكی منفی بود و تشعشع كمتری ایجاد می كرد اما قابلیت نفوذ آن در مواد زیاد بود اشعه بتا نامید. تابش نوع سومی كه شبیه پرتوهای ایكس بود در سال 1900 بوسیله پل اوریچ ویلارد (فیزیكدان فرانسوی) كشف شد. این پرتو نافذترین تابش را داشت. طول موج آن بسیار كوتاه و فركانس آن فوق العاده زیاد بود. تابش جدید، پرتو گاما نام گرفت. رادرفورد و همكارانش كشف كردند كه فعالیت تشعشعی طبیعی مشهود در اورانیوم: فرایند خروج ذره آلفا از هسته اتم اورانیوم بصورت یك هسته اتم هلیم و برجای ماندن اتمی سبك تر از اتم اورانیوم در اورانیوم به ازاء هر خروج ذره آلفا از آن است. از كشف آنها نتیجه گیری شد كه رادیوم تنها یك عنصر از رشته عناصر حاصل از فعالیت تشعشعی اورانیوم است. رادرفورد در سال 1903 به عضویت انجمن سلطنتی لندن درآمد و در سال 1904 نخستین كتاب خود به نام «فعالیت تشعشعی» را كه امروزه از كتب كلاسیك نوشته شده در آن زمینه شناخته می شود، منتشر كرد. شهرت او رو به افزون رادرفورد در جمامع علمی سبب شد كه از طرف دانشگاهها تصدی كرسی های استادی زیادی به وی پیشنهاد شود. او در سال 1907 به انگلستاند بازگشت تا تصدی مقام مذكور را در دانشگاه منچستر به عهده بگیرد. رادرفورد در دانشگاه منچستر رهبر گروهی شد كه به سرعت دست به كار تدوین نظریه های تازه درباره ساختار اتم شد. آن دوره پرثمرترین دوره زندگی دانشگاهی او بود. رادرفورد به پاس كوششهای علمی خود در دانشگاه منچستر نشانها و جوایز زیادی دریافت كرد كه دریافت جایزه نوبل سال 1907 در شیمی نقطه اوج آن بود. این نشان افتخار را البته برای كارهایی كه در كانادا در زمینه فعالیت تشعشعی عناصر كرده بود به او دادند. بزرگترین دستاورد رادرفورد در دانشگاه منچستر كشف ساختار هسته اتم بود. پیش از رادرفورد اتم به گفته خود او «یك موجود نازنین سخت و قرمز و یا به حسب سلیقه خاكستری بود اما اینك یك منظومه شمسی بسیار ریز متشكل از ذرات بی شمار بود كه مظنون به نهفته داشتن اسرار ناگشوده متعدد دیگر در سینه هم بود.» رادرفورد در سال 1937 در اثر یك فتق محتقن (گونه ای تورم ناشی از انسداد اعضای درونی) درگذشت. او در آن هنگام شصت و شش ساله و هنوز سرزنده و قوی بود. سهم رادرفورد در شكل گیری درك كنونی ما از ماهیت ماده از هر كس دیگری بیشتر است. او آشكارا بزرگترین فیزیكدان آزمایشگر زمان خود بود و از زمان مایكل فارادی به بعد دیگر فیزیكدان آزمایشگری به بزرگی او نیامده بود. دهها انجمن علمی و دانشگاه به او عضویت و درجات دانشگاهی افتخاری دادند. او را پدر انرژی هسته ای نامیده اند.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه ابوریحان بیرونی

ابوريحان محمد بن احمد بيرونیاز دانشمندان بزرگ ايران در علوم حكمت و اختر شناسیو رياضيات و تاريخ و جغرافيا مقام شامخ داشته، در سال 362 هجریقمریدر حوالیخوارزم متولد شده و از اين جهت به بيرونیيعنیخارج از خوارزم معروف شده. هيچ اطلاعیدرباره اصل و نسب و دوره كودكیبيرونیدر دست نيست. نزد ابونصر منصور علم آموخت. در هفده سالگیاز حلقه ایكه نيم درجه به نيم درجه مدرج شده بود، استفاده كرد تا ارتفاع خورشيدینصف النهار را در كاث رصد كند و بدين ترتيب عرض جغرافيايیزمينیآن را استنتاج نمايد. چهار سال بعد برایاجرایيك رشته از اين تشخيصها نقشه هايیكشيد و حلقه ایبه قطر پانزده ذراع تهيه كرد. در 9 خرداد 376 بيرونیماه گرفتگی(خسوفي) را دركاث رصد كرد و قبلاً با ابوالوفا ترتيبیداده شده بودكه او نيز در همان زمان همين رويداد را در بغداد رصد كند. اختلاف زمانیكه از اين طريق حاصل شد به آنان امكان داد كه اختلاف طول جغرافيايیميان دو ايستگاه را حساب كنند

ابوريحان محمد بن احمد بيرونیاز دانشمندان بزرگ ايران در علوم حكمت و اختر شناسیو رياضيات و تاريخ و جغرافيا مقام شامخ داشته، در سال 362 هجریقمریدر حوالیخوارزم متولد شده و از اين جهت به بيرونیيعنیخارج از خوارزم معروف شده. هيچ اطلاعیدرباره اصل و نسب و دوره كودكیبيرونیدر دست نيست. نزد ابونصر منصور علم آموخت. در هفده سالگیاز حلقه ایكه نيم درجه به نيم درجه مدرج شده بود، استفاده كرد تا ارتفاع خورشيدینصف النهار را در كاث رصد كند و بدين ترتيب عرض جغرافيايیزمينیآن را استنتاج نمايد. چهار سال بعد برایاجرایيك رشته از اين تشخيصها نقشه هايیكشيد و حلقه ایبه قطر پانزده ذراع تهيه كرد. در 9 خرداد 376 بيرونیماه گرفتگی(خسوفي) را دركاث رصد كرد و قبلاً با ابوالوفا ترتيبیداده شده بودكه او نيز در همان زمان همين رويداد را در بغداد رصد كند. اختلاف زمانیكه از اين طريق حاصل شد به آنان امكان داد كه اختلاف طول جغرافيايیميان دو ايستگاه را حساب كنند. ویهمچنين با ابن سينا فيلسوف برجسته و پزشك بخارايیبه مكاتبات تندیدرباره ماهيت و انتقال گرما و نور پرداخت. در درباره مأمون خوارزمشاهیقرب و منزلت عظيم داشته چند سال هم در دربار شمس المعالیقابوس بن وشمگير به سر برده، در حدود سال 404 هجریقمریبه خوارزم مراجعت كرده، موقعیكه سلطان محمود غزنویخوارزم را گرفت در صدد قتل او برآمد و به شفاعت درباريان از كشتن ویدرگذشت و او را در سل 408 هجریبا خود به غزنه برد. در سفر محمود به هندوستان، ابوريحان همراه او بود و در آنجا با حكما و علماء هند معاشرت كرد و زبان سانسكريت را آموخت و مواد لازمه برایتأليف كتاب خود موسوم به ماللهند را جمع آوریكرد.

بيرونیبه نقاط مختلف هندوستان سفر كرد و در آنها اقامت گزيد و عرض جغرافيايیحدود يازده شهر هند را تعيين نمود. خود بيرونیمینويسد كه در زمانیكه در قلعه نندنه (nandana) به سر میبرد، از كوهیدر مجاورت آن به منظور تخمين زدن قطر زمين استفاده كرد. نيز روشن است كه او زمان زيادیرا در غزنه گذرانده است. تعداد زياد رصدهایثبت شده ایكه به توسط او در آنجا صورت گرفته است با رشته ایاز گذرهایخورشيد به نصف النهار شامل انقلاب تابستانیسال 398 آغاز میشود و ماه گرفتگیروز 30 شهريور همان سال را نيز در بر دارد. او به رصد اعتدالين و انقلابين در غزنه ادامه داد كه آخرين آنها انقلاب زمستانیسال 400 بود. بيرونیتأليفات بسيار در نجوم و هيئت و منطق و حكمت دارد از جمله تأليفات او قانون مسعودیاست. در نجوم و جغرافيا كه به نام سلطان مسعود غزنوینوشته، ديگر كتاب آثار الباقيه عن القرون الخاليه در تاريخ و آداب و عادات ملل و پاره ایمسائل رياضیو نجومیكه در حدود سال 390 هجریبنام شمس المعالیقابوس بن وشمگير تأليف كرده اين كتاب را مستشرق معروف آلمانیزاخائو در سال 1878 ميلادیدر ليپزيك ترجمه و چاپ كرده و مقدمه ایبر آن نوشته است. ديگر كتاب «ماللهند من مقوله فیالعقل او مرذوله» درباره علوم و عقايد و آداب هنديها كه آن را هم پروفسور زاخائو ترجمه كرده و در لندن چاپ شده است. ديگر «التفهيم فیاوائل صناعه التنجيم» در علم هيئت و نجوم و هندسه. بيرونیهنگامیكه شصت و سه ساله بود كتابنامه ایاز آثار محمد بن زكريایرازیپزشك تهيه نمود و فهرستیاز آثار خود را ضميمه آن كرد. اين فهرست به 13 عنوان سر میزند كه بعضیاز آنها برحسب موضوع و گه گاه با اشاره كوتاهیبه فهرست مندرجات آنها تنظيم شده اند. اين فهرست ناقص است زيرا بيرونیدست كم چهارده سال پس از تنظيم آن زنده بود و تا لحظه مرگ نيز كار میكرد. به علاوه هفت اثر ديگر او موجود است و از تعداد فراوان ديگریهم نام برده شده است. تقريباً چهار پنجم آثار او از بين رفته اند بیآن كه اميدیبه بازيافت آنها باشد. از آنچه برجایمانده در حدود نيمیبه چاپ رسيده است. علايق بيرونیبسيار گسترده و ژرف بود و او تقريباً در همه شعبه هایعلومیكه در زمان ویشناخته شده بودند سخت كار میكرد. ویاز فلسفه و رشته هاینظرینيز بیاطلاع نبود اما گرايش او به شدت بسویمطالعه پديده هایقابل مشاهده در طبيعت و در انسان معطوف بود. در داخل خود علوم نيز بيشتر جذب آن رشته هايیمیشد كه در آن زمان به تحليل رياضیدر آمدند. در كانیشناسي، داروشناسیو زبان شناسیيعنیرشته هايیكه در آنها اعداد نقش چندانینداشتند نيز كارهايیجدیانجام داد اما در حدود نيمیاز كل محصول كار او در اخترشناسي، اختربينیو رشته هایمربوط به آنها بود كه علوم دقيقه به تمام معنیآن روزگاران به شمار میرفتند. رياضيات به سهم خود در مرتبه بعدیجايمیگرفت اما آن هم همواره رياضيات كاربسته بود. از آثار ديگر بيرونیكه هنوز هم در دسترس هستند میتوان اينها را نام برد: اسطرلاب، سدس، تحديد، چگاليها، سايه ها، وترها، پاتنجلي، قره الزيجات، قانون، ممرها، الجماهر و صيدنه. بيرونیدرباره حركت وضعیزمين و قوه جاذبه آن دلايل علمیآورده است. میگويند وقتیكتاب قانون مسعودیرا تصنيف كرد سلطان پيلواریسيم برایاو جايزه فرستاد. ابوريحان آن مال را پس فرستاد و گفت: من از آن بینيازم زيرا عمریبه قناعت گذرانيده ام و ترك آن سزاوار نيست. نظر پردازي، نقش كوچكیدر تفكر او ايفا میكرد. ویبر بهترين نظريه هایعلمیزمان خود تسلط كامل داشت اما دارایابتكار و اصالت زيادینبود و نظريه هایتازه ایاز خود نساخت. ابوريحان بيرونیدر سال 440 هجریدر سن 78 سالگیدر غزنه بدرود حيات گفت.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه آلبرت انیشتینن
آلبرت اينتشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم آلمان از پدریبه نام هرمان اينشتين و مادریبه نام پيش از ازدواج پاولين كخ به دنيا آمد. او پسر اول از دو پسر خانواده بود. خانواده در سال بعد به شهر مونيخ كه در آن هرمان و برادرش يعقوب يك كارگاه مهندسیبرق داير كرده بودند نقل مكان كرد، يكسال پس از آن دختریبه نام ماريا نيز در خانواده به دنيا آمد

آلبرت اينتشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم آلمان از پدریبه نام هرمان اينشتين و مادریبه نام پيش از ازدواج پاولين كخ به دنيا آمد. او پسر اول از دو پسر خانواده بود. خانواده در سال بعد به شهر مونيخ كه در آن هرمان و برادرش يعقوب يك كارگاه مهندسیبرق داير كرده بودند نقل مكان كرد، يكسال پس از آن دختریبه نام ماريا نيز در خانواده به دنيا آمد. خانواده آنها با فرهنگ، كتاب دوست و دوستدار موسيقیبود و به داشتن شيوه هایفكریليبرال و مبرا از خشك انديشیمباهات میكرد. پيش از آنكه اينشتين به مدرسه برود واقعه ایرخ داد كه او را دگرگون كرد. به گفته خود او بچه چهار يا پنج ساله ایكه بودم پدرم به من يك قطب نما نشان داد ك از مشاهده آن احساس ديدن يك معجزه را كردم. در وراء اعماق آن گونه اشياء بايد چيزهايینهفته میبود- گسترش جهان انديشه ما به يك معنا با فاصله گرفتن از مفهوم معجزه است كه تحقق پيدا میكند.». اينشتين در شش سالگیوارد مدرسه شد. او گرچه آبش با معلمان ابتدايیخود در يك جوینمیرفت درآنجا عملكرد آموزشیخوبیداشت. او در سالهاینخست مدرسه شاگردیضعيف بود اما واقع امر آنست كه نمره هايیعالیمیگرفت و برخلاف روش يادگيریحفظیآزار دهنده و سخت مدرسه بارها شاگرد اول كلاس نيز شد. اينشتين در ده سالگیبه دبيرستان (گيمنازيوم) نمونه لوئيتپولد انتقال يافت و در آن تحت آموزش سخت سربازخانه مانند معمول آن ايام قرار گرفت. اينشتين تا پانزده سالگیدر گيمنازيوم لوئيتپولد باقیماند و در آن به گرفتن نمره هایخوب در دروس رياضیو زبان لاتين ادامه داد. او هميشه هم محبوب مربيان خود نبود. معلم درس يونانیاو زمانیبه پدر او هرمان گفته بود كه فرقینمیكند كه آلبرت چه رشته ایرا برایحرفه آينده زندگیخود انتخاب كند، هريك را برگزيند درآن ناكام خواهد ماند.
در دوره دبيرستان دو اتفاق درخور توجه خاص برایاو پيش آمد. نخست آنكه در دوازده سالگیمصمم به حل معمایجهان عظيم شد. در آن سال كه مطالعه مادام العمر خود درباره جهان عظيم را شروع كرد نسخه ایاز كتاب هندسه اقليدس نيز به چنگ آورد كه در آينده از آن بارها به نام كتاب مقدس هندسه ياد كرد. او حساب ديفرانسيل و انتگرال را نيز به شيوه خودآموزیياد گرفت. شخص ديگر موثر در زندگیاينشتين ماكس تالمود از دوستان نزديك خانوده او بود. او به اينشتين كتابهايیدرباره علوم و بعداً درباره فلسفه برایخواندن میداد و بعد ساعتها با او درباره آنها به گفتگو مینشت. سرگرمیذوقیاصلیاينشتين چه در روزهایدبيرستان و چه در سالهایآينده زندگیموسيقیبود. آلبرت با خودآموزینوازندگیپيانو را ياد گرفت و تا پايان عمر به نواختن پيانو و ويولن ادامه داد.

كسب و كار برقیپدر اينشتين در سال 1894 به شكست انجاميد و خانواده به شهر ميلان ايتاليا نقل مكان كرد اما آلبرت برایاينكه دبيرستان را تمام كند در مونيخ نزد اقوام باقیماند. او كه در مدرسه اكنون از پيش نيز ناشادتر شده بود و غم دوریاز خانواده هم داشت از كار مدرسه دل كنده و به آن بیاعتنا شد. نمرات امتحانیاش لطمه ديد و كار او به آنجا كشيد كه يكیاز معلمان از ویخواست ديگر از مدرسه برود. آلبرت اين پيشنهاد را پذيرفت و بیآنكه والدينش را مطلع كند گيمنازيوم را بدون اخذ مدرك ديپلم ترك كرد. اينشتين چندیبعد شنيد كه مؤسسه پلیتكنيك زوريخ از داوطلبان ديپلم دبيرستان نمیخواهد و به جایآن از آنها يك امتحان ورودیمیگيرد. ویبرایدادن اين امتحان در سال 1895 به زوريخ رفت و گرچه در امتحان مواد رياضیو علوم نجومیاز عهده برآمد، در كل موفق نشد پس از آن در سال 1896 بار ديگر در امتحان ورودیمؤسسه شركت كرد و اين بار برایگذرانيدن يك دوره چهارساله كه ویرا واجد شرايط شغل دبيریمیكرد، پذيرفته شد. اينشتين در بهار سال 1900 دوره درسیخود را در پلیتكنيك زوريخ تمام كرد و در جستجویيافتن كاریپرداخت. او درجه دانشگاهیخود را در رشته فيزيك و همزمان با سه دانشجویديگر كه هر سه بلافاصله با سمت مدرس دستيار به استخدام خود دانشگاه درآمدند گرفت. اينشتين كه مايل نبود از نظر مالیسربار خانواده باشد بويژه كه خانواده درگير مشكلات مالینيز بود سرانجام توانست يك شغل معلمیپاره وقت گرچه موقتیپيدا كند. اينشتين سرانجام در ماه ژوئن سال 1902 با مساعدت مارسل گراسمن در اداره ثبت اختراعات سوئيس در برن كاریبا عنوان كارشناس فنیدرجه سه بدست آورد. با فرارسيدن سال 1905 سن او ديگر به بيست و شش سال رسيد و در محيط كار خود اداره ثبت اختراعات شهر برن احترام زيادیكسب كرده بود. خلاقيت فكریاو در آن ايام از هر زمان ديگریبيشتر بود. اينشتين در ماه مه سال 1905 كار تأليف مكالمه ایرا به پايان آورد كه هفده سال بعد جايزه نوبل را نصيب او میكرد. او در ژوئن آن سال نيز مقاله ديگرینوشت كه به پاس آن به دريافت درجه دكترایدانشگاه زوريخ نائل آمد. اينشتين پس از چهار مقاله علمیديگر در مجله علمیبسيار معتبر آنالن در فيزيك منتشر كرد كه مقاله سوم آن نظريه نسبيت خاص ديد انسان درباره جهان هستیرا برایهميشه تغيير داد. او همه اين توفيقات را با كار در تنهايیدر اتاق پشتیآپارتمان كوچك خود در برن به دست آورد. نظريه نسبيت خاص را چنانچه بخواهيم برایيك دانشجویفيزيك خلاصه كنيم به اين صورت بيان میكنيم:

1- سرعت نور همواره ثابت است.

2- در حركت با سرعت نور زمان متوقف میشود.

3- در حركت با سرعت نور، جرم متحرك بينهايت میشود. E=MC2

بايد گفت نظريه نسبيت خاص مدعینسبیبودن همه چيز نيست و فقط میگويد كه چيزهايیمانند زمان و مكان (فضا) كه از نظر دنيا مطلق بودند، نسبیهستند و چيزیمانند سرعت نور كه نسبیانگاشته میشد، مطلق است.

بنا به اظهارات اينشتين نسبيت سبب میشود كه حوادث برایيك ناظر در مقايسه با ناظریديگر كندتر پيش بروند و اين شامل وقايع مربوط به زندگیمانند فرآيند پيرینيز میشود.

اينشتين به مقاله سال 1905 خود گونه ایپانوشت رياضینيز افزود. ویدر آنجا وجود رابطه ایبين انرژیو جرم را به اثبات رسانيد. به موجب فرمولیكه ویبرایكمیكردن آن رابطه به دست داد محتوایانرژی(E) مقدار ماده ایبه جرم M برابر با حاصلضرب مقدار جرم در مجذور سرعت نور (C) است. اين فرمول را عموماً به صورت E=MC2 مینويسند. مقاله سال 1905 اينشتين امروزه نه تنها به صورت يك نظريه بلكه به مثابه بيانیاز واقعیبودن نسبيت نيز پذيرفته اند. اهميت نظريه نسبيت خاص برایعلم به اندازه اهميت وجود اتم برایآن بنيادیاست. پس از نظريه نسبيت خاص، فرضيه نسبيت عام را پيشنهاد داد. چكيده آنچه اينشتين در نظريه نسبيت عام خويش نشان داه است چنين است:

1- جرم لختی(اينرسي) دو كلمه مختلف برایچيز واحدیاست (اصل هم ارزي)

2- در انديشه پيرامون فضا بايد چهار بعد را در نظر گرفت: طول، عرض، ارتفاع و زمان. زمان بعد چهارم است و
هر حادثه كه در كيهان رخ دهد در يك جهان چهار بعدیفضا- زمان است كه رویمیدهد.

3- فضا- زمان به سبب اجرام بزرگیمانند خورشيد خميده يا تورفته است. ميزان اين تورفتگیميزان قوت يا شدت ميدان جاذبه ثقلی(گراني) است. سياره ایمانند زمين كه به گرد خورشيد در حركت است مسيرش از آن رو بيضیشكل نيست كه خورشيد آن را به خود میكشد، بلكه از آن رو است كه ميدان (تورفتگیكه در فضا به سبب حضور جرم خورشيد به وجود آمده است) به گونه ایاست كه كوتاهترين مسير ممكنیكه سياره میتواند در فضا- زمان در پيش بگيرد يك بيضیاست. براساس دو فرضيه نسبيت خاص و عام انيشتين اندازه هایيك جسم متحرك در سمت حركت با سرعت نور به صفر تمايل پيدا میكند و زمان متوقف میشود. به اين دليل سرعت نور (000/ 300 كيلومتر بر ثانيه) بالاترين سرعت ممكن تمام سرعتهاست. انيشتين علاوه بر آن در كنار مسائل زيادیكه مطرح كرده است ادعا میكند كه كائنات پايان ناپذير نيست بلكه فضايیدر خود بسته و پايان پذير است. انيشتين علاوه بر چاپ و نشر نظريه نسبيت عام دو مقاله ديگر در سال 1917 انتشار داد. يكیاز اين دو مقاله به برانگيزیالكترونها به تابش نور میپرداخت كه مفهومیبود كه سرانجام اساس كار ليزر رها شد و ديگریبه ساختار كيهان میپرداخت كه امروز آن را عموماً اساس دانش كيهان شناسیجديد میدانند. اين تلاشهایفكریزياد در مدتیبه آن كوتاهیسرانجام لطمه خود را زد و او نيز مانند (نيوتن و ماكسول) در اثر آن كارهایفكریدشوار دچار ناراحتیعصبیشد وضع جسمیاو نيز به هم خورده بود. او حتیدر مدتیكه ضعف جسمیداشت به گونه چشمگيریمولد و خلاق بود از جمله فرضيه هایبعدیاو توضيح و بيان رياضياتیقوانين نيرویگرانش و الكترومغناطيس میباشند. در سالهایپايانیزندگیديگر تندرستیاو رو به زوال بود به طوريكه ديگر نه ويولن میتوانست بنوازد و نه توان انداختن زورق بادبانیخود را به آب داشت. اينشتين در تاريخ 19 آوريل سال 1955 در سن 76 سالگیدر حالیكه در خواب بود در بيمارستان پرينستون درگذشت اينشتين چيزیبيش از يك دانشمند، يك فيلسوف و يك سياستمدار بود. او مدتهایطولانیدر خاطره كسانیكه او را میشناختند زنده خواهد ماند. فردیمتعهد و فروتن كه نبوغ علمیاو شناخت و آگاهيهایجديدیرا از اسرار عالم برایتمام جهانيان به ارمغان آورد و در تاريخ بشر او به عنوان يكیاز بزرگترين متفكران كه در زمين وجود داشته و زندگیكرده است، به شمار میآيد.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه خواجه نشیرالدین طوسی

محمد بن حسن جهرودیطوسیمشهور به خواجه نصير الدين طوسیدر تاريخ 15 جمادیالاول سال 598 هجریقمریدر طوس ولادت يافته است. او به تحصيل دانش علاقه زيادیداشت و از دوران جوانیدر علوم رياضیو نجوم و حكمت سرآمد شد و از دانشمندان معروف زمان خود گرديد. طوسیيكیاز سرشناس ترين و با نفوذترين چهره هایتاريخ اسلامیاست. علوم دينیو علوم عملیرا زير نظر پدرش و منطق و حكمت را نزد خالويش بابا افضل ايوبیكاشانیآموخت. تحصيلاتش را در نيشابور به اتمام رسانيد و در آنجا به عنوان دانشمندیبرجسته شهرت يافت. خواجه نصير الدين طوسیرا دسته ایاز دانشوران خاتم فلاسفه و گروهیاو را عقل حادیعشر (يازدهم) نام نهاده اند.



 

محمد بن حسن جهرودیطوسیمشهور به خواجه نصير الدين طوسیدر تاريخ 15 جمادیالاول سال 598 هجریقمریدر طوس ولادت يافته است. او به تحصيل دانش علاقه زيادیداشت و از دوران جوانیدر علوم رياضیو نجوم و حكمت سرآمد شد و از دانشمندان معروف زمان خود گرديد. طوسیيكیاز سرشناس ترين و با نفوذترين چهره هایتاريخ اسلامیاست. علوم دينیو علوم عملیرا زير نظر پدرش و منطق و حكمت را نزد خالويش بابا افضل ايوبیكاشانیآموخت. تحصيلاتش را در نيشابور به اتمام رسانيد و در آنجا به عنوان دانشمندیبرجسته شهرت يافت. خواجه نصير الدين طوسیرا دسته ایاز دانشوران خاتم فلاسفه و گروهیاو را عقل حادیعشر (يازدهم) نام نهاده اند. علامه حلیكه يكیاز شاگردان خواجه نصير الدين طوسیمیباشد درباره استادش چنين مینويسد: خواجه نصير الدين طوسیافضل عصر ما بود و از علوم عقليه و نقليه مصنفات بسيار داشت. او اشرف كسانیاست كه ما آنها را درك كرده ايم. خدا نورانیكند ضريح او را. در خدمت او الهيات، شفایابن سينا و تذكره ایدر هيئت را كه از تأليفات خود آن بزرگوار است قرائت كردم. پس او را اجل مختوم دريافت و خدایروح او را مقدس كناد. نصيرالدين زمانیپيش از سال 611 در مقابل پيشرویمغولان به يكیاز قلعه هایناصرالدين محتشم فرمانروایاسماعيلیپناه برد. اين كار به ویامكان داد كه برخیاز آثار مهم اخلاقي، منطقي، فلسفیو رياضیخود از جمله مشهورترين كتابش «اخلاق ناصري» را به رشته تحرير درآورد. وقتیكه هولاكو به فرمانروايیاسماعيليان در سال 635 پايان داد طوسیرا در خدمت خود نگاه داشت و به او اجازه داد كه رصدخانه بزرگیدر مراغه احداث كند كه شروع آن از سال 638 بود. برایكمك به رصد خانه علاوه كمكهایمالیدولت اوقاف سراسر كشور نيز در اختيار خواجه گذارده شده بود كه از عشر (يك دهم) آن جهت امر رصدخانه و خريد وسايل و اسباب و آلات و كتب استفاده مینمود در نزديكیرصد خانه كتابخانه بزرگیساخته شده بود كه در حدود چهارصد هزار جلد كتب نفيس جهت استفاده دانشمندان و فضلا قرار داده بود كه از بغداد و شام و بيروت و الجزيره بدست آورده بودند در جوار رصدخانه يك سرایعالیبرایخواجه و جماعت منجمين ساخته بودند و مدرسه علميه ایجهت استفاده طلاب دانشجويان. اين كارها مدت 13 سال به طول انجاميد تا اينكه ايلخان هلاكویمغولیدر سال 663 درگذشت. ليكن خواجه تا آخرين دقايق عمر خود اجازه نداد كه خللیدر كار آنجا رخ دهد و كوشش بسيار نمود كه آن رصد خانه و كتابخانه از بين نرود.

قسمت اعظم 150 رساله و نامه هایطوسیبه زبان عربینوشته شده است. وسعت معلومات و نفوذ او با ابن سينا قابل قياس است جز آنكه ابن سينا پزشك بهتریبود و طوسیرياضيدان برتري. از پنج كتابیكه در زمينه منطق نوشته شده است اساس الاقتباس از همه مهمتر است. در رياضيات تحريرهايیبر آثار آوتولوكوس، آرستاخوس، اقليدس، آپولونيوس، ارشميدس، هوپسيكلس، تئودوسيوس منلائوس و بطلميوس نوشت. از جمله مهمترين آثار اصيل ویدر حساب هندسه و مثلثات جوامع الحساب بالتخت و التراب، رساله الشافيه و اثر معروفش كتاب شكل القطاع است كه به نوشته هایرگيومونتانوس اثر گذارده است. معروفترين آثار نجومیویزيج ايلخانیكه در سال 650 نوشته شده میباشد و همچنين تذكره فیعلم الهيئه است. كتاب تنسوق نامه و كتابهايیدر زمينه اختربينینيز نوشته است. احتمالاً برجسته ترين كار طوسیدر رياضيات در زمينه مثلثات بوده است در كشف القناع عن اسرار شكل القطاع، وینخستين كسیبود كه مثلثات را بدون توسل به قضيه منلائوس يا نجوم توسعه بخشيد و هم او بود كه براینخستين بار قضيه جيوب را، كه رويداد برجسته ایدر تاريخ رياضيات است به روشنیبيان كرد. در نجوم تذكره فیعلم الهيئه ویشايد كاملترين نقد بر نجوم بطلميوسیدر قرون وسطیو معرف تنها الگویرياضیجديد حركات سيارات است كه در نجوم قرون وسطینوشته شده است. اين كتاب به احتمال زياد از راه نوشته هایمنجمان بيزانسیبه كوپرنيك اثر گذاشته است و همراه با كار شاگردان طوسیمتضمن تمام تازه هاینجومیكوپرنيكیاست به استثنایفرضيه خورشيد مركزیآن. نصير الدين طوسیبا اينكه سرو كارش بيشتر در سياست و اجتماع بوده روشن ترين راه را كه برایرسيدن به جهان جاودانینشان میدهد ديانت است. اگرچهت در تمام توشته هایخود دم از استقلال و معرفت میزند اما آشكارا میگويد دانش تنها از ايمان و دين حاصل میشود و حقيقت دانش را دين ميداند كه تسلیبخش جانها و روان بخش كالبدهایافسرده است. طوسیبيشتر به عنوان منجم معروف است و رصدخانه ویيك مؤسسه علمیدر تاريخ علم به شمار میرود. كتاب تنسوق نامه او از لحاظ موضوع فقط در مقايسه با مشابهش يعنیكتاب بيرونی(كتاب الجماهر فیمعرفت الجواهر) در درجه دوم اهميت قرار دارد. طوسیيكیاز پيشروترين فلاسفه اسلامیاست كه تعيمات مشّائیابن سينا را پس از آن كه در طول دو سده در محاق «كلام» قرار گرفته بودند احياء كرد. او مظهر نخستين مرحله تركيب تدريجیمكتبهایمشّائیو اشراقیاست. اخلاق ناصریویرايج ترين كتاب اخلاقیبين مسلمانان هند و ايران بوده است. تجريد العقايد او در كلام مبنایالهيات اصولیشيعه دوازده امامیاست. طوسیاحتمالاً بيش از هر فرد ديگر مايه احيایعلوم اسلامیبوده است. گروهیخواجه را برهم زننده وحدت دو ملت عربیو اسلامیمیپندارند و میگويند به دست او وحدت عربیدر آن زمان پاشيده شد. در حقيقت خواجه در اين باب گناهینداشت و اگر لياقت خواجه پس از آن همه وقايع و خونريزیبه داد مسلمانان نرسيده بود جهان اسلامیامروز چه وضعيتیداشت؟ در سال 672 هجریقمرینصير الدين طوسیبا جمعیاز شاگردان خود به بغداد رفت كه بقايایكتابهایتاراج رفته را جمع آوریو به مراغه بازگرداند اما اجل مهلتش نداد و در تاريخ 18 ذیالحجه سال 672 هجریقمریدر كاظمين نزديك بغداد دار فانیرا وداع گفت. نصير الدين طوسیستاره درخشانیبود كه در افق تاريك مغول درخشيد و در هر شهریكه پاگذارد آنجا را به نور حكمت و دانش و اخلاق روشن ساخت و در آن دوره تاريك وجود چنين دانشمندیمايه اعجاب و اعجاز بود.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه جیمز ماکسول

جیمز. كلارك. ماكسول در سیزدهم نوامبر سال 1831 در ادینبرای اسكاتلند متولد شد از كودكی به ریاضیات و فیزیك علاقه فراوان داشت از سال 1841 ماكسول در فرهنگستان ادینبرا حضور می یافت و در آنجا با لوئیس كمبل زندگینامه نویس و دانش پژه افلاطونی و دوست تمام عمر دیدار می كرد در 1847 وارد دانشگاه ادینبرا شد و تحت تأثیر جیمز دیوید فاربز و سر ویلیام همیلتن قرار گرفت در 1850 به كمبریج رفت و زیر نظر معلم خصوصی بزرگ ویلیام هاپكنز به تحصیل پرداخت و همچنین تحت تأثیر استوكس و ویلیام هیوئل واقع شد او در سال 1854 از تحصیل فراغت یافت و در سال 1855 به عضویت ترینیتی برگزیده شد ماكسول از سال 1856 تا 1865 استادی كالج مارشال در ابردین و كالج كینگ در لندن را عهده دار بود آنگاه از كارهای منظم دانشگاهی كناره گرفت تا به نگارش اثر معروفش «رساله ای درباره برق و مغناطیس» بپردازد

 

جیمز. كلارك. ماكسول در سیزدهم نوامبر سال 1831 در ادینبرای اسكاتلند متولد شد از كودكی به ریاضیات و فیزیك علاقه فراوان داشت از سال 1841 ماكسول در فرهنگستان ادینبرا حضور می یافت و در آنجا با لوئیس كمبل زندگینامه نویس و دانش پژه افلاطونی و دوست تمام عمر دیدار می كرد در 1847 وارد دانشگاه ادینبرا شد و تحت تأثیر جیمز دیوید فاربز و سر ویلیام همیلتن قرار گرفت در 1850 به كمبریج رفت و زیر نظر معلم خصوصی بزرگ ویلیام هاپكنز به تحصیل پرداخت و همچنین تحت تأثیر استوكس و ویلیام هیوئل واقع شد او در سال 1854 از تحصیل فراغت یافت و در سال 1855 به عضویت ترینیتی برگزیده شد ماكسول از سال 1856 تا 1865 استادی كالج مارشال در ابردین و كالج كینگ در لندن را عهده دار بود آنگاه از كارهای منظم دانشگاهی كناره گرفت تا به نگارش اثر معروفش «رساله ای درباره برق و مغناطیس» بپردازد در 1871 به عنوان نخستین استاد فیزیك تجربی در كمبریج منصوب شد و نقشه آزمایشگاه كوندیش را طرح كرد و آن را گسترش داد ماكسول علاوه بر پژوهشهای انقلابی در برق مغناطیس و نظریه جنبشی گازها كه نام وی را در تاریخ علم جاودان ساختند خدمات قابل توجه دیگری در چندین زمینه انجام داد نخستین مقاله اش درباره روش جدید ترسیم یك مرغانه كامل زمانی انتشار یافت كه وی چهارده ساله بود كارهای ابتدایی او در نورشناسی هندسی بود از جمله كشف عدسی «چشم ماهی» (1843) و نور اكشسانی (1840) كه با استفاده ازیك جفت منشور قطبنده كه ویلیام نیكل به وی داده بود صورت پذیرفت ماكسول در سال 1839 پژوهش در مخلوط رنگها را درآزمایشگاه فاربز آغاز كرد و آنقدر پیش رفت تا دانش رنگ سنجی كمی را آفرید او ثابت كرد كه نظیر همه رنگها را می توان با مخلوط كردن عامل طیفی بوجود آورد مشروط بر اینكه افزایش یا كاهش عاملها امكان پذیر باشد او نظریه تامس یانگ درباره سه گیرنده در دیدن رنگها را احیا كرد و نشان داد كه كور رنگی به علت ناكارآیی یكی یا بیشتر ازیكی از این گیرنده هاست او اولین عكس سه رنگی را طرح ریزی كرد (1851) بیشتر وقت ماكسول بین سالهای 1845 و 1849 صرف بررسیهای ریاضی حركات و پایداری حلقه های كیوان (زحل) گردید. ماكسول بر اثر مطالعه در حلقه های زحل كه مسأله تعیین حركات تعداد زیادی از اجسام متصادم را پیش آورد و بر اثر مقالات كلاوزیوس (1847 و 1848) با تصوری از احتمال و مسیرهای آزاد و نیز در نتیجه مطالعات قبلی (یعنی نظریه جنبشی گازها) به فرمول های آماری برای توزیع سرعتها در گازی با فشار یكنواخت انجامید و از آغاز عصر نوینی در فیزیك خبر داد كه از تازگی فوق العاده اندیشه ماكسول درباره توصیف فرایندهای عملی فیزیك به وسیله تابعی آماری پدید آمد پژوهشهای ماكسول درباره توصیف فرایندهای عملی فیزیك به وسیله تابعی آماری پدید آمد پژوهشهای ماكسول در زمینه برق در سال1844 آغاز شد این پژوهشها به دو چرخه گسترده تقسیم می شوند چرخه اول از زمان پنج مقاله عمده است در زمینه برق مغناطیس چرخه دوم با تنظیم «رساله ای درباره برق و مغناطیس» و بیشتر از ده مقاله كوتاهتر در زمینه مسائل خاص ادامه می یابد. اندازه گیری های ناروانی گازی در فشارها و دماهای مختلف كه ماكسول و همسرش در سال 1855 انجام دادند در آن زمان مفید ترین خدمت به فیزیك تجربی بود مقاله «نظریه پویشی گازها» كه بعد از آن عرضه شد بزرگترین تك مقاله ماكسول بود و ماكسول در آن نظریه تازه ای پرورد كه در آن مولكولهای گاز به صورت مراكز نیرویی بودند دستخوش نیروی رانش مولكولی از درجه n ام و به جای میانگین مسیر آزاد زمان مشخص كننده ای را قرار می داد و آن «مدول زمان واهلش» تنشها در گاز بود فرایند های كوتاه مدت كه با زمان واهلش مقایسه شوند كشسانند و فرایندهایی كه طول مدتشان درازتر باشد ناروانند این نظریه واهلش كشش آغازگر تغییر شكل ماده شد و به طور نامستقیم به هر شاخه فیزیك اثر گذاشت ماكسول در دو سال آخر عمر خود دو مقاله بسیار قوی درباره فیزیك مولكولی منتشر ساخت كتاب درسی ماكسول به نام Theory of Heat «نظریه گرما» در سال 1870 منتشر شد و چندین چاپ با تجدید نظر بسیار انتشار یافت همچنین در سال 1873 كتاب خود را به نام «دوره الكتریسیته و مغناطیس» منتشر ساخت و بلافاصله به سمت استاد كرسی فیزیك دانشگاه انتخاب شد ولی عمرش كوتاه بود و در پنجم نوامبر سال 1879 در چهل و نه سالگی وفات یافت.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه فردریک مایشر

جوهانس فردریک مایشر، فیزیک دان و بیولوژیست سوئیسی در 13 اگوست 1844 در شهر بازل به دنیا آمد.او اسید نوکلئیک را کشف کرد و نشان داد که این ماده در هسته‌ی همه‌ی سلول‌ها وجود دارد.کارهای وی بعدها نقش بزرگی را در کشف ساختار سه بعدی DNA بازی کرد.
 

جوهانس فردریک مایشر، فیزیک دان و بیولوژیست سوئیسی در 13 اگوست 1844 در شهر بازل به دنیا آمد.او اسید نوکلئیک را کشف کرد و نشان داد که این ماده در هسته‌ی همه‌ی سلول‌ها وجود دارد.کارهای وی بعدها نقش بزرگی را در کشف ساختار سه بعدی DNA بازی کرد.

وی در یک خانواده علم پرور رشد یافت بطوریکه پدر و عمویش کرسی کالبد شناسی دانشگاه بازل را در اختیار داشتند. او پسر خجالتی، اما با هوشی بود و به علت حمله شدید تیفوس دچار اختلال جزئی در شنوایی خود بود. با این حال او علاقه خود را به موسیقی و کارهای پدر حفظ کرد.

فردریک مایشر به سفارش پدرش وارد دانشکده‌ی پزشکی شد، اما به علت دشواری در شنیدن، نمی‌توانست با بیماران به خوبی ارتباط برقرار کند. از این رو تصمیم گرفت، وارد عرصه‌ی پژوهش‌های پزشکی شود. وی در سال 1868 پژوهش‌های خود را زیر نظر فلیکس هوپ سیلر در دانشکده‌ی علوم طبیعی دانشگاه توبینگن آلمان آغاز کرد. در آن آزمایشگاه، هنگامی که هنوز بسیاری از دانشمندان در مفهوم «سلول» شک داشتند، برخی از مولکول ‌‌‌های سازنده‌ی سلول ‌ها استخراج شده بودند و پژوهش در زمینه‌ی شیمی بافت ‌ها ادامه داشت.

بررسی شیمیایی سلول‌های سفید خون، به عنوان موضوع پژوهش‌های مایشر برگزیده شد. استخراج این سلول ‌ها از گره ‌های لنفاوی بسیار دشوار بود، اما در زخم ‌های چرک مقدار زیادی از آن‌ها یافت می‌شود. از این رو، مایشر باندهای آلوده را از بیمارستان محلی جمع‌آوری و با کمک محلولی از نمک، گلبول‌های سفید را از آن‌ها جدا می کرد. مایشر در جریان یکی از آزمایش‌هایش، گلبول‌های سفید را تحت تأثیر عصاره‌ی معده‌ی خوک قرار داد. در آن زمان، دانشمندان می‌دانستند این عصاره ، آنزیمی دارد که باعث هضم پروتئین‌ها می‌شود. امروزه آن‌ آنزیم را با نام پپسین می‌شناسیم. وی چگونگی اثر عصاره را بر این سلول‌ها، به دقت زیر میکروسکوپ پی‌ گیری کرد. وقتی عصاره‌ی معده ، پروتئین‌های سفید خون را تخریب کرد، او مشاهده کرد که ساختار این سلول‌‌ها از هم پاشید، اما هسته‌ی آن‌ها تا حدود زیادی سالم باقی ماند. به این ترتیب، او هسته‌ی سلول‌ها را از سیتوپلاسم جدا کرد.

در گام بعدی، هسته‌ها را تحت تأثیر هیدروکسید سدیم قرار داد. افزودن این محلول قلیایی به ظرف حاوی هسته‌ها، باعث تشکیل رسوب سفید رنگی شد که تجزیه‌ی شیمیایی آن نشان داد، کربن، هیدروژن، اکسیژن، نیتروژن و درصد زیادی فسفر، عنصر های سازنده‌ی آن هستند. پایداری در برابر عمل پپسین، چگونگی واکنش آن به حلال‌های متفاوت و درصد فسفر بالا باعث شد که مایشر پیشنهاد کند، ماده غیر پروتئینی جدیدی را کشف کرده است. وی این ماده را نوکلئین به معنای «در هسته» نامید.

مایشر آزمایش‌های مشابهی را روی اسپرم ماهی آزاد انجام داد. به طور کلی، هسته در همه‌ی اسپرم‌ها حجم زیادی از سلول‌ را به خود اختصاص می‌دهد. در اسپرم ماهی آزاد نیز بیش از 90 درصد حجم سلول، از هسته است. تلاش شبانه ‌روزی این پژوهشگر پرکار به استخراج نوکلئین از اسپرم ماهی آزاد و اسپرم گونه‌های دیگر منجر شد. بررسی شیمیایی نوکلئین استخراج شده از آن منابع، نتیجه‌ی پیشین را تأئید کرد. مایشر به ‌راستی ماده‌ی جدیدی کشف کرده بود که به نظر می‌رسید، در هسته‌ی همه‌ی سلول‌ها وجود دارد. آیا این ماده نمی‌توانست ماده‌ی ژنتیک باشد؟

اگر نوکلئین ماده‌ی ژنتیک باشد، باید مقدار آن در همه‌ی سلول‌های پیکری یکسان و در سلول‌های جنسی نصف سلول‌های پیکری باشد. مایشر برای بررسی این فرضیه چند سال تلاش کرد و توانست مقدار نوکلئین را در هسته‌ی سلول‌های پیکری و جنسی تعیین کرد. اما یک روی‌داد ناشی از بدشانسی باعث شد، او به اشتباه نوعی پروتئین را به عنوان ماده‌ی ژنتیک معرفی کند.

مایشر درصد فسفر بالا را معیار شناسایی نوکلئین قرار داده بود. در سیتوپلاسم سلول تخمک، پروتئینی به نام فسویتین وجود دارد که بر خلاف دیگر پروتئین‌ها، مقدار زیادی فسفر دارد. این پروتئین که در آن زمان کشف نشده بود، باعث شد مایشر مقدار نوکلئین موجود در تخمک را به درستی محاسبه نکند. از این رو، نتیجه گرفته که مقدار نوکلئین سلول تخمک و سلول اسپرم با هم برابر نیستند و بنابراین چنین مولکولی نمی‌تواند نقش ماده‌ی ژنتیک را بازی کند.

مایشر پس از سال‌ها تلاش، سرانجام در سال 1895 در 51 سالگی بر اثر بیماری سل جان باخت. دو عامل را دلیل ابتلای او به این بیماری می‌دانند: تماس با چرک باندهای بیماران و فعالیت شبانه ‌روزی در اتاق سردی که برای استخراج نوکلئین لازم بود. در هر صورت، وی جان خویش را بر سر شناخت نوکلئین گذاشت.

بعد از مایشر یک آزمایشگاه در موسسه ماکس پلانک در توبینگن و یک موسسه تحقیقاتی در بازل به نام او نام گذاری شد.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه ژوژکوویه

کالبدشناسی تطبیقی در فرانسه طی دوران انقلابی 1790 تا 1815 به رهبری ژرژ کوویه به سطحی عالی ارتقا یافت. در آن دوران کوویه علاقه وافری به تاریخ طبیعی پیدا کرد و به جمع آوری، تشریح و ترسیم حیوانات ساحلی پرداخت. وی به واسطه تشویق های فردی به نام «اتی این ژوفرواسنت هیلر» به پاریس آمد و ابتدا در مدرسه مرکزی دانشکده فرانسه و سپس به عنوان استاد کالبد شناسی تطبیقی در باغ نباتات به کار گمارده شد. وی در مدت کوتاهی به عنوان بزرگترین کالبد شناس فرانسوی شناخته شد.
 

کالبدشناسی تطبیقی در فرانسه طی دوران انقلابی 1790 تا 1815 به رهبری ژرژ کوویه به سطحی عالی ارتقا یافت. در آن دوران کوویه علاقه وافری به تاریخ طبیعی پیدا کرد و به جمع آوری، تشریح و ترسیم حیوانات ساحلی پرداخت. وی به واسطه تشویق های فردی به نام «اتی این ژوفرواسنت هیلر» به پاریس آمد و ابتدا در مدرسه مرکزی دانشکده فرانسه و سپس به عنوان استاد کالبد شناسی تطبیقی در باغ نباتات به کار گمارده شد. وی در مدت کوتاهی به عنوان بزرگترین کالبد شناس فرانسوی شناخته شد.


مقایسات او درباره جانوران عصر حاضر باعث علاقه اش به سنگواره ها شد و نظریه انقلاب در آفرینش را ارائه کرد که با معتقدات مذهبی و مشاهدات او درباره توالی و توارث انواع مختلف حیوانات خویشاوند مطابقت داشت. وی در زمینه دیرین شناسی مهره داران و در عین حال کالبد شناسی تطبیقی و تاریخی طبیعی رهبری برجسته و سرشناس شد.
از نخستین دستاورد های کوویه در زمینه کالبد شناسی تطبیقی، مطالعات او درباره فیل ما قبل تاریخ (ماموت) و رابطه آن با فیلهای عصر حاضر بود، به گونه ای که وی توانست با قطعات ناقصی از استخوانهای جمع آوری شده، یک فیل کامل را از نو سر هم کند.

کوویه با دانش وسیعی که از کالبدشناسی تطبیقی تمام گروههای حیوانات داشت، تصمیم گرفت همانند برخی از متأخران خود به ویژه لینه به نظام دهی و طبقه بندی کامل سلسله حیوانات بپردازد. لینه حیوانات را بر مبنای اختصاصات خارجی شان دسته بندی کرده بود، در حالیکه کوویه طبقه بندی خود را بر اساس ساختار بدن حیوانات و بستگی ها و نسبت های آن با بخشهای داخلی شان قرار داد و نخستین کسی بود که در یک نظام طبقه بندی از کالبدشناسی تطبیقی استفاده کرد.
او در کتاب «تاریخ طبیعی حیوانات» (1798) که شامل طرحی برای طبقه بندی سلسله حیوانات به چهار گروه بزرگ بود، کشفیات خود را منتشر ساخت.

در دسته بندی فرمانروایی حیوانات نیز این نظر ارسطو که سلسله حیوانات سلسله ای تصاعدی است که بر مبنای میزان «رویندگی» و «روح حیوانی» قرار دارد، رهنمای کوویه بود. کوویه دو اندام اصلی کارکرد های حیوانی تشخیص داد : یکی قلب و سیستم گردش خون، که تصور می کرد مرکز «کارکرد های رویندگی» یعنی رشد و تولید مثل؛ و دیگری مغز و نخاع که تصور می کرد وظیفه دار «کارکرد های حیوانی» یعنی حرکت فعال و سیستم عضلانی هستند.
نظریه دیگر کوویه که بر آن رد پای اصول ارسطویی مشهود است، نظریه ارتباط متقابل بخشها و اندام هاست. کوویه به مطالعه بخش ها و اندام های مختلف بدن حیوانات به طور مستقل اکتفا نمی کرد، بلکه می خواست چگونگی ارتباطات موجود بین آنها را نیز دریابد. او به ارتباط تنگاتنگ میان ساختارهای داخلی و خارجی حیوانات و ارتباط متقابل میان ساختار ها و عادات زندگی آنها پی برد و مشاهده کرد اندام ها به تنهایی دارای هیچ کارکردی نمی باشند و به طور مجزا و منفرد بی مصرف هستند؛ این اندام ها صرفا جزئی از یک کل زنده اند. برای مثال حیوانات گوشتخوار دارای دید خوبی هستند، می توانند با سرعت بدوند، چنگال هایی برای صید و نگاه داشتن طعمه خود دارند و برای پاره کردن شکار دارای دندانهای تیز با موقعیت مناسب در آرواره هستند.

کوویه مشاهدات و نظریه های خود در مورد فسیل ها را یکجا در کتابی که عنوان ترجمه انگلیسی آن «تحقیق درباره استخوانهای فسیل» (1825)است، فراهم آورد؛ این کتاب سنگ بنای علم دیرین شناسی شد. وی در زمینه کالبد شناسی تطبیقی و دیرین شناسی مهره داران سرآمد دوران خود بود.

کوویه از لحاظ فلسفی مترقی تر از سایرین بود، زیرا طرح آفرینش موجودات را به گونه ای طبیعی تر ترسیم ساخته و برای فسیل ها توضیحی طبیعی ارائه کرده بود. فرضیه نا پخته تحولات و تغییرات جهشی و ناگهانی (کاتاستروفیسم کوویه) که پیش از مقبولیت عام مفهوم تکامل، مطرح شد و فرمول بندی گردید بر هیچکدام از دیگر فرضیات مطرح شده ارجحیت نداشت. متأسفانه تأثیر شگرف و درخشان کوویه به عنوان خطیب، نویسنده و طراح، سالهای سال پس از مرگش باعث پایدار ماندن اشتباهش شد.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه پل ارلیخ

پل ارلیخ (1915-1854) در اشترلن در سیلزی علیا در خانواده یک مهمانخانه دار یهودی متولد شد. ابتدا به تحصیل شیمی پرداخت ولی به مقدمات زیست شناسی هم دست یافت. وی برای احاطه بر فرایندهای زیست شناختی نظام های زنده و جستجوی راه های معالجه بیماری ها به مدرسه پزشکی رفت.

پل ارلیخ (1915-1854) در اشترلن در سیلزی علیا در خانواده یک مهمانخانه دار یهودی متولد شد. ابتدا به تحصیل شیمی پرداخت ولی به مقدمات زیست شناسی هم دست یافت. وی برای احاطه بر فرایندهای زیست شناختی نظام های زنده و جستجوی راه های معالجه بیماری ها به مدرسه پزشکی رفت.


کارل وایگرت یکی از بستگان نزدیک وی در 1878 کشف کرد که باکتری های مشخص رنگهای مختلف می پذیرند. ارلیخ شیفته این کشف شد و این فن را از او یاد گرفت و به پژوهش های مستقل پرداخت. وی درضمن تحقیقات خود متوجه شد که بافتهای مشخص بدن، هر کدام نسبت به یک ترکیب خاص شیمیایی حساسیت دارند، مثلا اگر آبی متیلن به جانور زنده تزریق شود به وسیله ساختارهای ظریف بدن جذب می شود و بنابراین می توان این ماده را به عنوان یکی از رنگهای متمایز کننده به کار برد. این موضوع به وسیله کالبد شناسان به عنوان ابزاری برای مشخص کردن بافت های مورد نظر به کار گرفته شد.

در مطالعه دیفتری نخستین پرسش منطقی این بود که «چگونه زهرابه، سلول را آلوده می کند؟»
ارلیخ در تولید پادزهری که تأثیرات زهرابه دیفتری را خنثی کند، نقش عمده ای داشت، اما جریان کاربرد پادزهر او را خرسند نمی کرد. وی می خواست بداند پادزهر چگونه از آلوده شدن سلول به وسیله زهر جلوگیری می کند. نیز مشتاق بود بداند جانور چگونه در بدن خود مقدار زیادی پادزهر به وجود می آورد و مصونیت می یابد. زهر و پادزهر هر دو ماده شیمیایی هستند و ارلیخ کوشید این دو ماده را در آزمایشگاه تهیه کند و گرچه خود در این امر توفیق نیافت. اما همه پیشرفت هایی که در این زمینه نصیب بشر شده است مدیون تلاشهای او است.

شاهکار او کشف «سال وارزان – Salvarzan» بود که ماده آرسنیکی معالج سیفلیس است. ارلیخ کمی پس از کشف «Treponema Pallidum» عامل سیفلیس به وسیله «فریتز شادین – Fritz Schaudinn» در 1905، به آزمایش مواد مختلف آرسنیکی پرداخت. هدف آن بود که دارویی فراهم آید که بدون مسموم ساختن بیمار، بتواند عامل مارپیچی شکل بیماری را بکشد.

ارلیخ و دستیارانش در این تحقیقات داروی معروف «606» را کشف کردند. این دارو پس از شکست داروی «605» با توفیق آزمایش شد. بعدا معلوم شد که سال وارزان با داروی 606 ، بیمار را به طور کلی از شر بیماری خلاص نمی کند، بلکه عمدتا علائم بیماری را تحت کنترل در می آورد.

ارلیخ نخستین کسی بود که رویکرد سیستمی را در سطح وسیع کموتراپی به کار بست. مواد آرسنیکی تا زمان کشف داروهای گوگردی و پنی سیلین در سالهای بعد، همچنان به عنوان بهترین عامل معالج سیفلیس شناخته می شد.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه یان سوامردام

یان سوامردام (1680-1637) درآمستردام زاده شد و فرزند دارو فروشی بود که در خانه خود موزه ای از نمونه های جانورشناسی داشت. فضای خانه ذوق به طبیعت را در او بیدار نگه داشت. از نوجوانی به عصبیت، سخت کوشی و تسلیم ناپذیری شهرت داشت. در نیمه سالهای بیست سالگی به دانشگاه «لیدن» وارد شد و در رشته پزشکی به درس خواندن پرداخت، مطالعات وی در پاریس ادامه یافت و در آنجا به سال 1667 به درجه پزشکی رسید.
 

یان سوامردام (1680-1637) درآمستردام زاده شد و فرزند دارو فروشی بود که در خانه خود موزه ای از نمونه های جانورشناسی داشت. فضای خانه ذوق به طبیعت را در او بیدار نگه داشت. از نوجوانی به عصبیت، سخت کوشی و تسلیم ناپذیری شهرت داشت. در نیمه سالهای بیست سالگی به دانشگاه «لیدن» وارد شد و در رشته پزشکی به درس خواندن پرداخت، مطالعات وی در پاریس ادامه یافت و در آنجا به سال 1667 به درجه پزشکی رسید. آن قدر به زیست شناسی علاقه مند بود که بلافاصله به طبابت مشغول نشد بلکه خود را وقف تحقیق و زیست شناسی کرد.
در 1669 سوامردام نتیجه مطالعه کلاسیک خود در مورد دگردیسی حشرات را منتشر ساخت. از آن پس ویژگی های دگردیسی مبنای رده بندی حشرات در سه دسته زیر واقع شد :

1- حشراتی که دگردیسی ندارند و به طور کامل از تخم خارج می شود و تنها از حیث اندازه رشد می یابند مانند کرم کتاب.

2- حشراتی که دگردیسی ناقص دارند یعنی بدون بال از تخم خارج می شوند و بعدا بال در می آورند. مثلا ملخ و پشه یک روزه.

3- حشراتی که دگردیسی کامل دارند یعنی به صورت کرم، نوزاد و حشره در می آیند مانند مگس، زنبور و پروانه.
سوامردام از رشد پشه ها و سنجاقک ها توصیفهای درخشانی به دست داده است و مراحل رشد قورباغه را روشن کرده است. در 1658 در جریان مطالعات خود در مورد قورباغه ذرات موجود در خون را احتمالا برای نخستین بار مشاهده و توصیف کرد. سوامردام از آن نظر به مشاهدات ارزشمند دست یافت که در تشریح بدن جانوران و تعبیر وضع قطعات بدن آنها مهارت داشت.

وی برای حل مسائل خاص راه حل های نو می یافت، به عنوان مثال به هنگام مطالعه دستگاه گردش خون برای متوقف ساختن جریان خون در زمان کالبد شکافی مقداری موم در رگهای جانور تزریق می کرد. با این تدبیر مشاهده دریچه های ظریف دستگاه لنفی میسر می شد. برای پرهیز از پاره شدن و ضایع شدن نسوج ظریف و شکننده آنها را در زیر آب تشریح می کرد. هرگاه لایه های چربی مانع دسترسی به ساخت های مورد نظر می شد با تربانتین چربی ها را آب می کرد. برای تزریق مواد یا باد کردن اجسام در زیر میکروسکوپ از پیپت های ظریف استفاده می کرد. با کاربرد این تمهیدات توانست تنفس و انقباض ماهیچه های جانوران و نمونه های زنده را مطالعه کند و برغنای دانش فیزیولوژی بیفزاید.

وضع سلامتی سوامردام در نوجوانی رضایت بخش نبود و ابتلای وی به بیماری مالاریا هم وضع راخرابتر کرده بود. پیش از آغاز کارهای اصلی نشانه هایی ازعدم ثبات روانی در او دیده می شد که گذشت زمان آنها را بارزتر می ساخت. به همین دلیل پدر وی که از وضعیت مالی خوبی نیز برخوردار بود حاضر به پرداخت هزینه های پسری که به حد بلوغ رسیده و قادر به تأمین معاش خود نبود، نمی شد.

سرانجام میان او و پدر توافقی حاصل شد که بر اساس آن با کمک مالی محدود پدر، وی بتواند به روستا برود تا ضمن بهبود سلامت خود به کار پزشکی بپردازد. اما وی پس از دور شدن از خانه روزها و شبهای دراز را در کار تحقیق گذراند. به روایت نوشته هایی که از آن ایام برجای مانده است وی «مانند دیوانگان کار می کرد» و سلامتش به مخاطره افتاد. یان کالبد شناسی کلاسیک پشه یک روزه را در 1675 به انجام رسانید. در این پژوهش درخشان ساختمانهای داخلی بسیار ظریف بدن پشه یک روزه با دقت و تفصیل فراوان توضیح داده شده است و سرمشقی است از کاربرد جامع و دقیق میکروسکوپ به دست پژوهشگر و طراحی زبر دست.

پدر یان پس از مرگ، زندگی مرفهی را برای او برجای گذاشت، اما در این هنگام حادثه دیگری روال کار علمی او را برآشفت. خواندن آثار یک مذهبی متحجر به نام آنتوانت بورنیون او را به تأملات و ایثارگری های راهبانه کشاند و ازعالم کامیابی های علمی به دور انداخت. پژوهش درعلوم طبیعی را کاری دنیوی شمرد و به ذکر و تسبیح بسنده کرد. شش سال آخر زندگی را این گونه با دوری از علم سپری کرد و در 43 سالگی جهان را بدرود گفت.

هرمان بوئرهاو بیشتر کارهای او را در 1737 تحت عنوان «انجیل طبیعت» منتشر ساخت. این اثر بخش بسیار شایسته ای درباره کالبدشناسی درونی زنبور عسل دارد. سوامردام با ساختهایی سروکار داشت که بارها از آنچه که مالپیگی به آنها می پرداخت ریزتر و ظریف تر بود و تصویرهایی که او ارائه می کرد بسیار بالاتر از آن مالپیگی بود. انجیل طبیعت بهترین مجموعه مشاهدات میکروسکوپی است که به وسیله یک فرد صورت گرفته است.