زندگینامه دانشمندان
زندگینامه رابرت بویل
رابرت بویل که از چهره های ماندگار انگلیس است در کاخ لیزمور در ایلند به دنیا آمد. او هفتمین پسرکنت اعظم کورک یکی از ثروتمند ترین مردان جهان بود. کنت اعظم برای تربیت فرزندان و اینکه لوس و ناز نازی نشوند آنها را به خانواده های فقیر سپرد تا پرورش یابند. رابرت بویل از 6 ماهگی تا 4 سالگی در یک خانواده روستایی ایلندی به سر برد. او تا 8 سالگی زیر نظر معلم سر خانه تحصیل کرد، سپس به مدت 3 سال در اتون انگلیس به درس خود ادامه داد.
رابرت بویل که از چهره های ماندگار انگلیس است در کاخ لیزمور در ایلند به دنیا آمد. او هفتمین پسرکنت اعظم کورک یکی از ثروتمند ترین مردان جهان بود. کنت اعظم برای تربیت فرزندان و اینکه لوس و ناز نازی نشوند آنها را به خانواده های فقیر سپرد تا پرورش یابند. رابرت بویل از 6 ماهگی تا 4 سالگی در یک خانواده روستایی ایلندی به سر برد. او تا 8 سالگی زیر نظر معلم سر خانه تحصیل کرد، سپس به مدت 3 سال در اتون انگلیس به درس خود ادامه داد.
بویل در 20 سالگی به لندن رفت و عضو یک گروه دانشمندان تجربی شد. بویل اعتقاد راسخ داشت که آینده علم بر روش تجربی استوار است. شعار او که هیچ چیز به صرف گفته دیگران قابل قبول نیست، این فکر را که تمام پاسخها در کتابهای قدیمی وجود دارد نفی می کرد. گروه علمی که او عضو آن بود جلسه بحثهای غیر رسمی را در خانه هر یک از اعضا برگزار می کرد و بویل به آن نام کالج نامرئی داده بود.
در سال 1654 بویل به اکسفورد رفت تا به حامیان علوم تجربی نزدیکتر باشد. او با کمک رابرت هوک باهوش یک تلمبه بادی پیشرفته را ساخت. این دو نفر ثابت کردند که صدا در خلا منتشر نمی شود. آنها استدلال گالیله را که معتقد بود در صورت نبودن مقاومت هوا یک پر سبک و یک تکه سرب سنگین با سرعت برابر سقوط می کنند تایید کردند. بویل به سبب آنکه نمی خواست حیوانات را بیازارد قادر نبود که مطالعاتش را روی تنفس در خلا کاملا پیگیری کند و او یافته های خود را در کتاب تاثیر کشسانی هوا در سال 1660 منتشر کرد. این کتاب شامل قانون بویل است. بنابر قانون بویل حجم یک گاز با فشار موثر بر آن نسبت وارون دارد.
بزرگترین دستاوردهای بویل در رابطه با علم شیمی است. او عنصر را ماده ای تعریف کرد که نمی توان آن را با روشهای شیمیایی به مواد ساده تر تبدیل کرد و نمی توان آن را از ترکیب دو یا چند ماده ساده تر به دست آورد. کتاب او به نام شیمیدانان شکاک 1661 نشان دهنده آغاز شیمی جدید است.
بویل اصرار داشت که دوستان دانشمند وی نتایج تجربیات خود را با سرعت گزارش کنند تا دیگران نیز از اکتشافهای جدید مطلع شوند. در سال 1663 وی کوشش های موفقی را برای صدور امتیاز انجمن سلطنتی به عنوان یک مجمع علمی رسمی که بر اساس الگوی کالج نامرئی ایجاد شده بود انجام داد. در سال 1668 به لندن بازگشت و یک آزمایشگاه شیمی را در خانه خود به وجود آورد، او عنصر قابل اشتعال فسفر را کشف کرد و نخستین کبریت را ساخت.
رابرت بویل علاوه بر پژوهش های علمی زبانهای عبری یونانی و سریانی را آموخت تا مطالعات خود را روی متون مذهبی دنبال کند. مسئولیتهای گوناگونی از جمله ریاست شورای شهر اتون مقامی در کلیسای انگلیس و ریاست انجمن سلطنتی به او پیشنهاد شد ولی آنها را نپذیرفت. بویل هیچ گاه ازدواج نکرد. هنگامی که در لندن وقات یافت مجموعه کارهای علمی خود و دستگاهای را که ساخته بود به انجمن سلطنتی واگذار کرد. او همچنین هزینه سخنرانی های سالانه حمایت از دین مسیح در برابر حمله بی دینان تامین می کرد.
زندگینامه گوگایالمو مارکونی
گوگلیالمو مارکونیمخترع رادیو در سال 1874 در شهر بولونیایتالیا به دنیا آمد. او از خانوادهایمرفه بود و معلمان و مربیان خصوصیتعلیم و تربیت او را به عهده داشتند.
گوگلیالمو مارکونیمخترع رادیو در سال 1874 در شهر بولونیایتالیا به دنیا آمد. او از خانوادهایمرفه بود و معلمان و مربیان خصوصیتعلیم و تربیت او را به عهده داشتند.
مارکونیدر سال 1894 و به سن بیست سالگیمطالبیدرباره آزمایشهایانجام شده توسط هنریش هرتز خواند. آن آزمایشات به وضوح وجود امواج نامرئیالکترومغناطیسیرا که با سرعتیمعادل سرعت نور در فضا حرکت میکردند، نشان داده بود.
بلافاصله این فکر برایمارکونیپدید آمد که میتوان بدون استفاده از سیم از این امواج برایفرستادن علائمیبه فواصل دوردست بهره گرفت. این امر امکاناتیرا برایارتباطات فراهم میکرد که در استفاده از تلگراف با سیم میسر نبود. از جمله اینکه با این روش ارسال پیامها برایکشتیهایدر حال حرکت در دریاها ممکن میشد.
تا سال 1895 تنها با یک سال تلاش مارکونیموفق شد وسیله لازم برایاین کار را بسازد. در سال 1896 مارکونیوسیله مزبور را در انگلستان به نمایش گذاشت و توانست اولین امتیاز انحصاریاختراع خود را دریافت نماید. مارکونیسریعاً یک شرکت تأسیس کرد و در سال 1898 اولین رادیوگرام (مارکونیگرام) ارسال شد. سال بعد او توانست پیامهایبیسیم را به آن سویکانال مانش بفرستد. با اینکه در سال 1900 مهمترین امتیاز خود را دریافت نمود ولیهمچنان به کار خود ادامه داد و برایبهبود و تکمیل اختراع خود تلاش کرد. در 1901 او موفق شد یک پیام رادیو به آن سویاقیانوس اطلس، از انگلستان به نیوفونلند، بفرستد.
اهمیت این اختراع جدید در یک حادثه غمانگیز به خوبیآشکار گردید. در سال 1909 کشتی«اس.اس.ریپوبلیک» در تصادفیصدمه دید و غرق شد. از طریق پیامهایرادیوییکمک خواسته شد و تمام سرنشینان کشتیبجز 6 نفر نجات یافتند. در همین سال مارکونیبه خاطر اختراعش برنده جایزه نوبل شد. در سال بعد مارکونیموفق شد پیامهایرادیوییرا از ایرلبند به آرژانتین، یعنیمسافتیبالغ بر شش هزار مایل بفرستد.
تمام این پیامها با روش خط و نقطه (مورس) فرستاده شده بود. اینک مشخص گردید که صدا را نیز میتوان به وسیله رادیو منتقل کرد. ولیاین کار تا سال 1915 عملینشد. انتشارات رادیوییدر مقیاس تجاریتنها در اوایل دهه 1920 آغاز گردید ولیپس از آن خیلیزود توسعه یافت و همگانیشد.
اختراعیکه حقوق انحصاریآن فوقالعاده با ارزش بود بدون تردید برخیدرگیریهایحقوقیو قضاییرا برمیانگیخت. اما تمام این مرافعات و دادخواهیها با رأیصریح دادگاهها در سال 1914 مبنیبر حق اولویت مارکونیبه خاموشیگرایید. در سالهایبعد مارکونیتحقیقات مهمیدر باب موج کوتاه و مخابرات مایکروویو انجام داد. او در سال 1937 در شهر رم درگذشت.
از آنجا که مارکونیتنها به عنوان یک مخترع معروف میباشد بدیهیاست که تأثیر او نیز مناسب با اهمیت رادیو و تبعات مستقیم آن خواهد بود. (مارکونیتلویزیون را اختراع نکرد اما اختراع رادیو گامیمهم برایاختراع تلویزیون بود و بنابراین منصفانه خواهد بود اگر قسمتیاز اعتبار اختراع تلویزیون به مارکونیداده شود). روشن است که ارتباطات بیسیم در دنیاینوین از اهمیت ویژهایبرخوردار است. در انتقال اخبار برایسرگرمیو تفریح، مقاصد نظامی، تحقیقات علمیو انجام وظایف و بسیاریموارد مقاصد دیگر از بیسیم استفاده میشود. اگر چه برایبرخیموارد میتوان از تلگراف، که نیم قرن قبل اختراع شده بود، استفاده مشابهیکرد اما در بسیاریاز موارد رادیو بیرقیب است و چیزیرا نمیتوان جانشین آن کرد. با استفاده از آن میتوان با اتومبیلهایدر حال حرکت، کشتیها در دریاها و هواپیماهایدر حال پرواز و حتیسفینههایفضاییارتباط برقرار کرد. اختراع رادیو بسیار مهمتر از اختراع تلفن میباشد. پیامیکه با تلفن فرستاده میشود با رادیو نیز میتوان ارسال کرد در حالیکه با رادیو میتوان با نقاطیارتباط برقرار کرد که امکان تماس تلفنیوجود ندارد.
با توجه به این نکته و از آنجا که ارتباط بیسیم بسیار مهمتر از ارتباط تلفنیاست مارکونیدر ردهایبالاتر از گراهامبل قرار میگیرد. اگر ادیسون کمیبالاتر از مارکونیقرار داده شد به این دلیل است که او صاحب اختراعات متعدد و زیادیبود هر چند هیچکدام از آنها به تنهاییاهمیت و ارزش رادیو را نداشتند. از آنجا که رادیو و تلویزیون تنها قسمت کوچکیاز موارد استفاده عملیاز کارهاینظریماکسول و فاراده میباشد. بنابراین منصفانه است که مارکونیپایینتر از آن دو تن قرار داده شود. اما با توجه به اینکه معدودیاز بهترین چهرههایسیاسیتأثیریمشابه به تأثیر مارکونیبر جهان داشتهاند بنابراین مارکونیرا باید سزاوار و شایسته رده بالاییدر این فهرست دانست.
زندگینامه تسائی لون
احتمالاً بسیاریاز خوانندگان با نام تسائیلون، مخترع کاغذ آشنا نیستند. نادیده گرفتن او در غرب با توجه به اهمیت اختراعش واقعاً تعجبآور است. در بسیاریاز دائرةالمعارفهایعمده حتیچند سطریدرباره تسائیلون درج نشده و نام او به ندرت در کتابهایدرسیتاریخ آمده است.
احتمالاً بسیاریاز خوانندگان با نام تسائیلون، مخترع کاغذ آشنا نیستند. نادیده گرفتن او در غرب با توجه به اهمیت اختراعش واقعاً تعجبآور است. در بسیاریاز دائرةالمعارفهایعمده حتیچند سطریدرباره تسائیلون درج نشده و نام او به ندرت در کتابهایدرسیتاریخ آمده است. با توجه به اهمیت آشکار کاغذ این عدم توجه به نام تسائیلون میتواند این ظن را برانگیزد که چنین فردیاصولاً چهرهایافسانهایو غیرواقعیمیباشد. تحقیقات دقیق این نکته را روشن کرده است که تسائیلون یک شخصیت واقعیو از مقامات دربار امپراطور چین بود و اینکه حدود سالهای105 نمونههاییاز کاغذ به امپراطور هوتیتقدیم شده است. شرح چینیها درباره اختراع تسائیلون (که در تاریخ رسمیسلسلهیهان آمده است) کاملاً صریح و بیپرده و به دور از افسانهپردازیمیباشد. چینیها همواره به تسائیلون به خاطر اختراع کاغذ افتخار میکنند و نام ویدر چین به خوبیشناخته شده است.
مطلب زیادیدرباره زندگیتسائیلون نمیدانیم. بر اساس آنچه که در اسناد و مدارک از زندگیاو آمده این است که امپراطور از اختراع او بسیار خوشحال شد، در نتیجه تسائیلون ترقیکرد، یک عنوان اشرافیبه او باعث شد در دسیسهبازیهایدربار گرفتار شود که سرانجام آن افول و سقوط او بود. در این اسناد نقل میشود تسائیلون پس از مغضوب شدن حمام گرفت، یکیاز بهترین ربدشامبرهایش را پوشید و سپس با نوشیدن جام زهر خودکشیکرد.
در قرن د.م میلادیاستفاده از کاغذ در چین تقریباً همگانیشد و در قرون بعد چین صادرکننده کاغذ به سایر نواحیآسیا بود. مدت زمانیطولانیچینیها فن کاغذ سازیرا محرمانه نگه داشتند. در سال 751 چند تن از کاغذ سازان چینیبه دست اعراب اسیر شدند و کمیبعد سمرقند و بغداد نیز تولید کاغذ را آغاز کردند. فن ساخت کاغذ به تدریج در سراسر دنیایعرب رسوخ یافت و اروپائیان در قرن دوازدهم آن را از اعراب فرا گرفتند.
استفاده از کاغذ به تدریج زیاد و زیادتر میشد و پس از آنکه گوتمبرک صنعت نوین چاپ را اختراع کرد کاغذ در غرب به عنوان ماده اصلیبرایتحریر جایگزین پوست شد.
امروزه کاغذ آنچنان فراوان و در دسترس همگان است که وجود آن کاملاً بدیهیمینماید و تصور دنیایبدون کاغذ بسیار دشوار است. قبل از تسائیلون در چین بیشتر کتابها از بامبو ساخته میشد. این گونه کتابها بسیار سنگین و بیقواره بودند. برخیاز کتابها نیز رویپارچههایابریشمینگاشته میشد ولیاین نوع کتابها به علت گرانینمیتوانست مورد استفاده عموم قرار گیرد. در غرب قبل از عرضه کاغذ کتابها عمدتاً رویپوست تحریر میشد پوست مخصوص تحریر را از پوست گوسفند یا گوساله که به شکل خاصیعملآوریمیشد، میساختند در واقع پوست جایگزین پاپیروس که مورد علاقه یونانیها، رومنها و مصریها بود، گردید. به هر حال هم پوست و هم پاپیروس نه تنها کمیاب بود بلکه عملآوردن و آماده کردن آنها براینوشتن هزینه زیادیدربر داشت.
امروزه به علت وجود کاغذ کتابها و مواد نوشتنیرا میتوان این چنین ارزان و در مقادیر فراوان تولید کرد. درست است که اگر دستگاههایچاپ وجود نمیداشت کاغذ نمیتوانست آن اهمیتیرا که امروزه دارد کسب کند ولیدر عین حال این هم واقعیت دارد که دستگاههایچاپ نیز بدون وجود مواد ارزان و فروانیکه بتوان رویآنها چاپ کرد از چنین اهمیتیبرخوردار نبود.
به این ترتیب کدام یک از این دو تن باید بالاتر از دیگریباشد. تسائیلون یا گوتمبرگ؟ در عین حال که من این دو تن را از نظر اهمیت معادل و مساویبا یکدیگر میدانم ولیبه دلایل زیر تسائیلون را بالاتر از گوتمبرگ قرار دادم :
1- کاغذ علاوه بر آنکه اصلیترین ماده لازم برایتحریر است موارد مصرف فراوان دیگرینیز دارد. در واقع کاغذ یک ماده مصرفیچندین منظوره میباشد که تعداد موارد مصرف آن میتواند موجب شگفتیشود، امروزه درصد بالاییاز کاغذهاییکه تولید میشود به مصارفیغیر از چاپ و تحریر اختصاص دارد.
2- تسائیلون قبل از گوتمبرگ بود و ممکن است که اگر کاغذ وجود نمیداشت گوتمبرگ چاپ را اختراع نمیکرد.
3- اگر فرضاً فقط یکیاز این دو مورد، کاغذ یا چاپ، اختراع شده بود گمان من این است که با کاغذ و چاپ باسمه (که مدتها قبل از گوتمبرگ شناخته شده بود) کتابهایبیشتریتولید میشد تا با پوست و حروف چاپیقابل جابجاییاختراع گوتمبرگ.
به هر حال آیا مناسب است که تسائیلون و گوتمبرگ را در بین ده نفر تأثیرگذارترین افراد جهان جایدهیم؟ برایدرک اهمیت کامل اختراع کاغذ و اختراع چاپ ضروریاست که پیشرفت فرهنگیغرب و چین به طور نسبیمورد بررسیقرار گیرد.
قبل از قرن دوم تمدن چین در مقایسه با تمدن غرب از پیشرفت کمتریبرخوردار بود. در هزارهیاول میلادیفرهنگ و هنر و تمدن چینیها از غرب پیشی گرفت و بر اساس معیارهایمختلف، تمدن چین در یک دوره هفتصد- هشتصد ساله پیشرفتهترین تمدن رویزمین بود. اما پس از قرن پانزدهم اروپا چین را پشت سر گذاشت. برایاین تغییرات توجیهات فرهنگیمختلفیارائه شده است. اما بیشتر این توجهات ظاهراً آنچه را که من سادهترین توجیه میدانم نادیده میگیرد.
درست است که کشاورزیو فن تحریر در قرون اولیه قبل از چین در خاورمیانه گسترش یافته بود ولیاین عامل به تنهایینمیتواند پاسخیبه این سؤال باشد که چرا تمدن در آن زمان از تمدن غرب فاصله داشت. به نظر من عامل قطعیاین امر در چین قبل از تسائیلون عدم دسترسیبه مواد مناسب لازم براینوشتن بود. در غرب پاپیروس موجود و فراهم بود اگر چه این ماده نقایص و کم و کسریهایخود را داشت ولیبه هر حال طومارهایپاپیروسینسبت به کتابهاییکه از چوب و بامبو ساخته میشد بهتر بود. کمبود مواد مناسب براینوشتن مانع غیرقابل غلبهایدر راه پیشرفت فرهنگیچین به شمار میآمد. مثلاً یک محقق چینیدر آن دوران برایجابجاییتعداد معدودیاز کتابهایخود به یک واگن بزرگ نیاز داشت. حال تصور کنید با چنین اوضاع و احوال اداره تشکیلات دولتیچین، با آن وسعت تا چه اندازه مشکل و طاقتفرسا بود.
اختراع کاغذ توسط تسائیلون این وضعیت را به کلیتغییر داد. با داشتن یک ماده مناسب براینوشتن تمدن چین سریعاً به پیشرفت دست یافت و طیچند قرن توانست از غرب پیشیگیرد. البته عدم وحدت سیاسیغرب نیز در این باب نقش داشت ولیاین نمیتوانست تمام داستان باشد. در قرن چهارم وحدت و یکپارچگیدر چین به مراتب کمتر از غرب بود. ولیبا وجود این آن کشور توانست در جنبههایفرهنگیسریعاً رشد کند. در خلال قرون بعد در حالیکه پیشرفت غرب بسیار کند و بیرمق بود چینیها اختراعات مهمیمانند قطبنما، باروت و چاپ باسمه را ارائه دادند و از آنجا که کاغذ ارزانتر از پوست و به مقدار فراوان در دسترس بود کفههایترازو به نفع چین پایین آمد.
پس از آغاز استفاده از کاغذ در بین ملل غربیآنها توانستند با چین مقابله کنند و حتیموفق شدند فاصله فرهنگیموجود بین غرب و چین را به تدریج کمتر نمایند. نوشتههایمارکوپولو مؤید این واقعیت میباشد که حتیدر قرن سیزدهم اوضاع و احوال در چین به مراتب از اروپا بهتر بوده است.
چرا چین سرانجام از غرب عقب افتاد؟ در این باب توجهات فرهنگیپیچیده متعددیارائه شده است ولیشاید یک توجیه ساده فنیبیش از سایر توجیهات بیانگر موضوع باشد. نابغهایبه نام گوتمبرگ در اروپایرو به پیشرفت گذاشت. چین که گوتمبرگینداشت به همان چاپ باسمهایبسنده کرد و در نتیجه پیشرفت فرهنگیآن دچار وقفه شد.
اگر کسیتحلیلهایگفته شده را بپذیرد به این نتیجه میرسد که تسائیلون و گوتمبرگ دو چهره اصلیتاریخ بشریهستند. البته دلیل دیگرینیز برایبرتریتسائیلون نسبت به بسیاریاز مخترعین دیگر وجود دارد. بسیاریاز اختراعات محصول زمان خود هستند حتیاگر شخص به خصوصیکه آن را ارائه داد وجود نمیداشت باز هم آن اختراع توسط دیگریپدید میآمد. اما در مورد اختراع کاغذ نمیتوان چنین مطلبیرا بیان کرد. اروپائیان هزار سال پس از تسائیلون، آن هم پس از آنکه نحوه کار را از اعراب فرا گرفتند تولید کاغذ را آغاز کردند. به همین دلیل مردمان سایر نواحیآسیا پس از آنکه کاغذهاییرا که در چین ساخته شده بود دیدند هرگز نتوانستند چگونگیساخت آن را دریابند و خود به تولید آن بپردازند. واضح است که ابداع روشیبرایساخت کاغذ واقعیبه قدریسخت و دشوار بود که لزوماً نمیتوان آن را مفید کرد که باید در جامعهایبا فرهنگ نسبتاً پیشرفته اتفاق میافتاد بلکه انجام آن فقط میتوانست مرهون تلاش خستگیناپذیر و پشتکار فردینابغه و مستعد باشد و تسائیلون چنین فردیبود.
روشیکه او برایساخت کاغذ به کار گرفت، صرف نظر از جنبهیمکانیکیکار که در سال 1800 میلادیارائه شد، اصولاً همان روشیاست که از آن زمان تاکنون به کار گرفته شده است.
اینها دلایلیاست که من فکر میکنم باید جایهر دو نفر، گونمبرگ و تسائیلون بین ده نفر اول در این کتاب باشد و البته تسائیلون قبل از گوتمبرگ.
زندگینامه توماس ادیسون
توماس ادیسون مخترع با استعداد در سال 1847 در شهر میلان ایالت اوهایو آمریکا به دنیا آمد. او فقط حدود سه ماه آموزش و تحصیل رسمیآن زمان را داشت چون مدیر مدرسهاش دریافته بود که ویعقب افتاده است.
توماس ادیسون مخترع با استعداد در سال 1847 در شهر میلان ایالت اوهایو آمریکا به دنیا آمد. او فقط حدود سه ماه آموزش و تحصیل رسمیآن زمان را داشت چون مدیر مدرسهاش دریافته بود که ویعقب افتاده است.
ادیسون هنگامیکه فقط 21 سال داشت اولین اختراع خود را که یک دستگاه الکتریکیشمارش آرا بود عرضه کرد. آن دستگاه فروش نرفت و ادیسون از آن پس تلاش خود را رویاختراع ابزار وسایلیمتمرکز کرد که بتواند بازار خوبیداشته باشند. مدتیپس از اختراع دستگاه شمارش آرا، ادیسون سیستم پیشرفته نمایشگر اطلاعات بورس را اختراع کرد و توانست آن را به مبلغ چهل هزار دلار، که در آن روزگار پول هنگفتیبود، بفروشد. با عرضه اختراعات متعدد دیگریادیسون مشهور و ثروتمند شد. اختراع گرامافون که در سال 1877 به ثبت رسید احتمالاً یکیاز ابتکاریترین اختراعات او به شمار میرفت. ولیآنچه که بیشتر برایدنیا اهمیت داشت کاریبود که او در سال 1879 در جهت تکمیل و توسعه لامپ روشناییحرارتیانجام داد.
ادیسون اولین فردینبود که سیستم روشناییالکتریکیرا اختراع کرد. چند سال قبل از آن از نوعیلامپ الکتریکیقوسیشکل برایتأمین روشناییخیابانهایپاریس استفاده شده بود. اما لامپ الکتریکیادیسون همراه با سیستمیکه او برایتوزیع نیرویالکتریکیابداع کرد، بهرهگیریاز نیرویالکتریسیته را برایتأمین روشناییمنازل عملیساخت. در سال 1882 کمپانیاو در نیویورک تولید لامپ برق را آغاز کرد و از آن پس استفاده از برق در منازل سریعاً در سراسر جهان گسترش یافت.
ادیسون با ایجاد اولین کارخانه و شبکه توزیع برق برایمنازل و اماکن خصوصیشالوده توسعه بزرگ صنعت را بنا نهاد. امروز استفاده از این منبع انرژیتنها محدود به تأمین روشنایینیست بلکه گستره بزرگیاز لوازم خانگی، از تلویزیون تا ماشین لباسشویی، با نیرویالکتریسیته کار میکند. علاوه بر این امکان دریافت نیرویالکتریسیته از شبکه تولید و توزیع که ادیسون ایجاد کرد، استفاده از نیرویبرق را در صنایع امکان پذیر کرده است.
ادیسون همچنین سهم بزرگیدر توسعه و تکمیل دوربینهایفیلمبرداریو پروژکتور نمایش فیلم دارد. او در اصلاح سیستم تلفن کار بزرگیانجام داد، دهنیذغالیابداعیاو بر قدرت شنواییطرف مقابل در تلفن افزود. همچنین در تلگراف و دستگاههایماشین تحریر اصلاحاتیبه وجود آورد. از میان سایر اختراعات او میتوان از دستگاه «دیکتافون» و دستگاه ذخیره باطرینام برد. گفته میشود ادیسون بیش از یکهزار مورد مختلف اختراع را به ثبت رسانده است که از نظر تعداد واقعاً عجیب و غیرقابل تصور است.
یکیاز دلایل این تواناییفوقالعاده در اختراع و ابداع، آن است که او در آغاز کار یک آزمایشگاه تحقیقاتیدر «منلوپارک» نیوجرسیتأسیس کرد و گروهیاز افراد لایق و کارآزموده را به همکاریخود فراخواند. این در واقع نمونه اولیه آزمایشگاههایتحقیقاتیبزرگ بود که از آن پس اغلب صنایع مهم در کنار کارگاههایخود ایجاد کردند. ایجاد یک چنین آزمایشگاه تحقیقاتیمدرن و مجهزیرا که در آن بسیاریاز افراد به کار گروهیو دسته جمعیمشغول هستند باید یکیاز مهمترین اختراعات ادیسون به حساب آورد که البته او نمیتوانست آن را به نام خود به ثبت برساند.
ادیسون تنها یک مخترع صرف نبود بلکه در زمینه تولید و سازماندهیچندین کمپانیصنعتیکارهایمهمیانجام داد. یکیاز مهمترین تشکیلاتیکه او به وجود آورد همان است که امروز به نام شرکت «جنرال الکتریک» در سراسر دنیا معروف و مشهور شده است.
ادیسون گرچه اصولاً یک دانشمند به معنایاخص کلمه نبود ولیبه یک کشف بسیار مهم نیز دست یافت. در سال 1882 کشف کرد که در فضایتقریباً خلأ، الکتریسیته جاریمیتواند بین دو سیمیکه با یکدیگر تماس ندارند، جریان یابد. این پدیده که از آن به عنوان «اثر ادیسون» یاد میشوند نه تنها از نظر تئوریقابل توجه است بلکه در عمل نیز موارد استفاده فراوانیدارد. با بهرهگیریاز این پدیده تکمیل و اصلاح لولههایالکترونیعملیشد و ایجاد صنعت الکترونیک ممکن گردید.
ادیسون در قسمت اعظم عمر خود از عدم شنواییشدیدیرنج میبرد ولیاین معلولیت و ناراحتیبا توان بالایاو در انجام کارهایسخت و زیاد جبران میشد. ادیسون دوبار ازدواج کرد (همسر اول او در جوانیاز دنیا رفت) و از هر ازدواج خود سه فرزند داشت. او در سال 1931 در «وست ارنج» نیوجرسیدرگذشت.
درباره استعداد و توان ادیسون هیچ بحث و جدلیوجود ندارد. همگان بر این نکته اتفاق نظر دارند که او بزرگترین نابغه اختراع در تمام دورانها است. نگاهیبه سلسه اختراعات مفید و سودمند او احترام و تحسین همه را برمیانگیزد. گرچه به احتمال زیاد اغلب این اختراعات سیسال بعد توسط دیگران انجام میشد. به هر حال اگر اختراعات ادیسون به صورت تکتک در نظر گرفته شود هیچکدام آنها از اهمیت قطعیو تعیینکنندهایبرخوردار نیست. به عنوان مثال لامپ روشناییحرارتیادیسون، با تمام استفاده وسیعیکه دارد، چیزینیست که فرضاً در زندگینوین جانشینینداشته باشد. در واقع لامپ روشناییفلورسنت که بر مبنایاصول علمیکاملاً متفاوتیکار میکند به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفته است و اگر لامپ روشناییحرارتیاصلاً وجود نداشت زندگیروزمره ما تغییر چندانینمیکرد. در واقع قبل از استفاده از روشناییالکتریکی، شمع چراغهایروغنیو چراغ گاز به طور کلیمنابع کافیو رضایتبخش تأمین روشناییبودند. گرامافون بدون تردید یک اختراع استادانه است ولیهیچکس نمیتواند ادعا کند که این وسیله به اندازه رادیو، تلویزیون و تلفن در تغییر شکل زندگیروزمره ما مؤثر بوده است. به علاوه در سالهایاخیر روشهایکاملاً متفاوتیمانند نوارهایضبط مغناطیسیبرایضبط صدا ابداع شده است. امروز اگر گرامافون و ضبط صوت نبود شاید در زندگیفعلیتفاوت بسیار اندکیاحساس میشد.
بسیاریاز اختراعاتیکه ادیسون به نام خود ثبت کرده است در واقع تکمیل و اصلاح ابزارها و وسایلیبوده که دیگران قبلاً اختراع کرده و مورد استفاده نیز قرار داشت. چنین اصلاحاتیبا وجود سودمندیفراوانیکه دارند نمیتواند در طول تاریخ از اهمیت ویژهایبرخوردار باشند.
اما با وجود اینکه هیچ یک از اختراعات ادیسون به تنهاییاهمیت چندانیندارد نباید این نکته را فراموش کرد که او فقط یک وسیله را اختراع نکرد، بلکه بیش از یکهزار اختراع مختلف دارد. به همین دلیل است که من ادیسون را بالاتر از مخترعان مشهوریمانند مارکونیو گراهامبل قرار دادهام.
زندگینامه نیکلاس اوکوست اوتو
نیکلاس اوگوست اوتو، مخترع آلمانیبود که در سال 1876 اولین موتور درونسوز چهارزمانه را ساخت که الگو و مدلیشد، برایصدها میلیون موتور مشابه که از آن زمان تا کنون ساخته شده است.
نیکلاس اوگوست اوتو، مخترع آلمانیبود که در سال 1876 اولین موتور درونسوز چهارزمانه را ساخت که الگو و مدلیشد، برایصدها میلیون موتور مشابه که از آن زمان تا کنون ساخته شده است.
موتور درونسوز یک وسیله گردنده است که در فایف موتوریو موتورسیکلتها کاربرد دارد. علاوه بر موارد استعمال فراوان آن در صنعت، اختراع هواپیما بدون استفاده از آن غیر ممکن بود. تا قبل از پرواز اولین هواپیمایجت در سال 1939، نیرویمحرکه تمام هواپیماها در واقع توسط موتورهایدرونسوز که چرخهکار آنها بر مدار اوتو بودن تأمین میشد. امّا مهمترین مورد کاربرد موتورهایدرونسوز استفاده از آنان در اتومبیلها است.
قبل از آنکه اوتو موتور خود را اختراع کند برایساخت اتومبیل تلاشهایفراوان و عدیدهایشده بود. برخیمخترعین نظیر زیگفرید مارکوس (در سال 1875) اتین لنور (در سال 1862) و نیکلاژوزف کنوت (در سال 1769) موفق به ساخت مدلهاییشدند که حرکت میکرد. اما به علت نبودن موتور مناسب، موتوریکه هر دو مزیت وزن کم و قدرت زیاد را با هم داشته باشد هیچ کدام از آن مدلها در عمل قابل استفاده نبود. ولیدر خلال پانزده سال پس از اختراع موتور چهار زمانه اوتو، دو مخترع آلمانیدیگر، کارل بنز و گوتلمب دایملر، هر یک اتومبیلهاییقابل استفاده و قابل فروش ساختند. از آن زمان انواع مختلف از موتورها برایبه حرکت درآوردن اتومبیل ساخته شده است. ممکن است در آیندهاینه چندان دور، اتومبیلهاییکه با نیرویبخار، باطریهایبرقیو یا با استفاده از سایر منابع انرژیحرکت میکنند، ساخته شوند که نسبت به اتومبیلهایکنونیبرتریخواهند داشت. ولیواقعیت این است که در 99 درصد از صدها میلیون اتومبیل ساخته شده تا این زمان از موتورهایدرونسوز چهارزمانه است که در کامیونها، اتوبوسها و کشتیها از آن استفاده میشود. این موتور چرخه چهارزمانهایمشابه با موتور اوتو دارد ولینوع سوخت آن متفاوت است.
اکثر اختراعات علمی(اگر استثنایمهم تسلیحات و مواد منفجره را کنار بگذاریم) براینوع بشر سودمند بوده است. به عنوان مثال کاملاً بعید است کسیپیشنهاد کند که یخچال یا پنیسیلین را تحریم کنیم و با استفاده از آنها را به طور جدّیمحدود سازیم. زیانهایاستفادهایچنین گسترده از اتومبیلهایشخصیبر کسیپوشیده نیست. اتومبیلها علاوه بر ایجاد سرو صدا هوا را آلوده میکنند، با مصرف سوختهایکمیاب منبع آن را مورد تهدید قرار میدهند و هر ساله عامل قتل و جرح شمار زیادیاز مردمان میشوند.
مسلماً اگر اتومبیل وسیله سودمندینبود و فایدهایاین چنین زیاد نداشت هرگز آن را تحمّل نمیکردیم اتومبیلهایشخصیبه مراتب بیشتر از وسایل حمل و نقل عمومیقابلیت تطبیق دارند. بر خلاف راهآهن و قطار زیرزمین هرجا که مایل بودید میتوانید آن را پارک کنید، به هر جاکه بخواهید شما را میبرد، و اینجا و آنجا در خدمت شما میباشد. سریع و راحت است و بارو بنه را به آسانیحمل میکند و به شکل بیسابقهایاین مکان را برایما فراهم میکند که کجا زندگیکنیم و وقت خود را چگونه سپریسازیم. به این ترتیب آزادیفردیرا به شکلیقابل ملاحظهایافزایش داده است.
اما اینکه تمام امتیازات در برابر بهاییکه جامعه برایاتومبیل میپردازد، ارزش دارد یا خیر، مطلب قابل بحثیمیباشد. اما در هر حال کسینمیتواند منکر آن شود که اتومبیل اثر عمدهایبر تمدن ما داشته است. تنها در ایالات متحده بیش از یکصد میلیون دستگاه اتومبیل مورد استفاده قرار دارد. این به معنایتقریباً دو تریلیون مایل، مسافر در هر سال میباشد که این رقم بیش از مجموع مسافات طیشده در یک سال به طور پیاده، با هواپیما، با قطار، با کشتیو به طور کلیبا تمام اشکال حمل و نقل میباشد.
برایجا دادن این اتومبیلها هکتارها زمین را به صورت توقفگاه اتومبیل درآوردهایم، بزرگراههایبیانتهاییساختهایم، و تمام چشماندازها را تغییر دادهایم. در عوض اتومبیل آنچنان سهولت جابجاییرا برایما فراهم آورده است که نسلهایگذشته به سختیمیتوانستند حتیرؤیایآن را در سر بپرورانند. بسیاریاز صاحبان اتومبیلها اکنون فعالیتهایگستردهایدارند و از تسهیلاتیبهرهمند میشوند که احتمالاً بدون اتومبیل نمیتوانستند از آن برخوردار باشند. داشتن اتومبیل حق انتخاب بیشتریبرایمحل زندگیو محل کار به ما میدهد. امروز کسانیکه در حومهیشهرها سکونت دارند از تسهیلاتیبرخوردارند که پیش از آن فقط در اختیار شهرنشینها بود و این را باید مرهون اتومبیل باشند. این امر شاید لیل اصلیگسترش و رشد حومه شهرها در دهههایاخیر و همراه با آن کاهش سکونت در مناطق مرکزیشهرها میباشد.
نیکلاس اوگوست اوتو در سال 1832 در شهر «هولشازن» آلمان به دنیا آمد. هنگامیکه طفلیشیرخواره بود پدرش از دنیا رفت. اوتو با اینکه دانشآموز درسخوان و کوشا بود در شانزده سالگیبا هدف یافتن کار و کسب و تجربه در داد و ستد دبیرستان را ترک کرد. مدتیدر یک خوار و بار فروشیدر شهریکوچک به کار اشتغال داشت و سپس در فرانکفورت کارمند دفتریو بعد از آن فروشنده سیار شد.
حدود سال 1860 اوتو مطالبیدرباره موتور گازیکه به تازگیتوسط «اتین لنور» اختراع شده بود و اولین موتور درونسوز بود که واقعاً کار میکرد، شنید. اوتو به درستیتشخیص داد که اگر موتور لنور بتواند با سوخت مایع کار کند موارد استفادهایبه مراتب بیشتر خواهد داشت زیرا در آن صورت نیازینخواهد بود که موتور مزبور همواره به یک خروجیمنبع گاز متصل باشد. اوتو به زودینوعیکاربوراتور اختراع کرد ولیچون وسیله مشابهیقبلاً اختراع شده و به ثبت رسیده بود بنابراین درخواست ویبرایثبت اختراعش رد شد.
اوتو بدون دلسردیتمام تلاش خود را وقف بهبود و اصلاح موتور لنور کرد. در سال 1861 موفق به طراحینوعیموتور گردید که اساساً با مدل لنور که نوع ابتداییبود و سیکل دوزمانه داشت، متفاوت بود. این موتوریبود که با یک چرخه چهارزمانه کار میکرد. در ژانویه 1862 اوتو نمونهایاز موتور چهارزمانه خود را ساخت اما با مشکلاتیبرایقابل استفاده بودن موتور جدید مواجه شد که این مشکلات بیشتر در سیستم احتراق آن به چشم میخورد. اوتو این طرح را کنار گذاشت و به جایآن تلاش خود را معطوف بهتر کردن موتور «اتمفسریک» که خود آن را ساخته بود کرد و نوع اصلاح شده موتور دو زمانه بود که با گاز کار میکرد. در سال 1863 این اختراع را به ثبت رساند و به زودیشریکیپیدا کرد «ایوجن لانگن» و از حمایت مالیاو برخوردار شد.
آنها کارگاه کوچکیتأسیس کردند و به تلاش برایبهتر ساختن موتور خود ادامه دادند. موتور دو زمانه آنها بالا گرفت و شرکتشان سود سرشاریبرد. در سال 1872 آنها توانستند گوتلیب دایملر، مهندس برجستهایرا که تجربیاتیدر ادارهیکارخانه داشت به استخدام خود در آورند. این امر تولید موتور را در کارخانه آنها افزایش داد.
گرچه منابع حاصل از فروش موتور دوزمانه بسیار خوب بود ولیاوتو نمیتوانست اندیشه ساخت موتور چهارزمانه را که از ابتدا در پیآن بود بگذارد. او متقاعد شده بود موتور چهارزمانه که مخلوط سوخت و هوا قبل از احتراق در آن متراکم شده کاراییبیشتریاز هر نوع اصلاح شده موتور دوزمانه لنور خواهد داشت. در اوایل سال 1867 اوتو سرانجام سیستم احتراق جدیدیاختراع کرد و به این ترتیب موفق شد و سال بعد چهارزمانه قابل استفاده بسازد. اولین نمونه در مه 1876 ساخته شد و سال بعد سیهزار دستگاه از این موتور فروخته شد. به دنبال آن و تمام اشکال موتور دوزمانه لنور به زودیمتروک شده و از رده خارج گردید.
حق امتیاز ثبت شده آلمانیاوتو در موتور چهارزمانه یک دعوایحقوقیرا در سال 1886 در پیداشت. از قرار معلوم یک فرد فرانسویبه نام «آلفونس بیودوروشاز» در سال 1862 وسیله مشابهیرا طراحیکرده و آن را به ثبت رسانده بود. نباید تصور کرد که بیودوروشاز یک چهره تأثیر گذار است. اختراع او هرگز به بازار راه پیدا نکرد و در واقع حتییک از آن هم ساخته نشد و اوتو هم برایاختراع خود هرگز از ان بهره نگرفته بود. علیرغم بازنده شدن در آن دعوا مؤسسه اوتو همچنان پولساز باقیماند و او به هنگام مرگ در سال 1891 کاملاً ثروتمند بود.
در همان دوران گوتلیب دایملر در سال 1882 مؤسسه اوتو را ترک کرد. او بر آن بود که موتور اوتو را براییک وسیله نقلیه به کار گیرد. تا سال 1883 ویبه یک سیستم احتراق بهتر دست یافت (البته نه سیستمیکه امروزه مورد استفاده همگان است) که موتور را قادر میساخت با گردش 900-700 دور در دقیقه عمل کند. (حداکثر سرعت در مدل اوتو 200-180 دور در دقیقه بود) علاوه بر آن دایملر رنج زیادیرا متحمل شد تا توانست موتور بسیار سبکتریبسازد. در سال 1885 او یکیاز موتورهایخود را روییک دوچرخه نصب کرد و به این ترتیب اولین موتورسیکلت دنیا ساخته شد.
دایملر سال بعد اولین موتور سیکلت خود را ساخت. اما به زودیمعلوم شد که کارل بنز در این مسابقات جلو افتاده است. بنز اولین اتومبیل خود را دارایسه چرخ بود ولیاتومبیل بودن آن انکار نبود سه ماه زودتر ساخته بود. نیرویمحرکه اتومبیل بنز مانند دایملر مدلیاز موتور چهارزمانه اوتو بود. موتور بنز در بهترین حالت خود کمتر از 400 دور در دقیقه گردش داشت ولیکافیبود تا اتومبیل او قابل استفاده باشد.
بنز با سرسختیبرایبهتر کردن اتومبیل خود تلاش کرد و طیچند سال توانست بازار خوبیبرایآن پیدا کند. دایملر بازاریابیبرایاتومبیل خود را کمیدیرتر از بنز آغاز کرد ولیاو نیز در کار خود موفق شد. مؤسسات بنز و دایملر سرانجام به هم پیوستند. اتومبیل معروف مرسدس بنز در کاخانه ادغام شده آنان ساخته میشود.
در راستایتوسعه صنعت اتومبیلسازیاز چهره معروف دیگرینیز یاد کرد او هنریفورد مخترع و صنعتگر آمریکاییمیباشد. او اولین فردیبود که به تولید انبوه اتومبیلهایارزان قیمت همت گماشت.
موتور درون سوز و اتومبیل از اختراعات بسیار مهم و برجسته میباشد و اگر یک فرد به تنهاییسزاوار آن بود که افتخار این اختراعات به او داده شود بدون تردید او در جایینزدیک به صدر این فهرست قرار میگرفت. افتخار اصلیاین اختراعات را باید بین چند تن تقسیم کرد: لنور، اوتو و داملر، و فورد. اما از میان تمام این افراد بیشترین سهم باید به اوتو داده شود. اوتو لنور اساساً قدرت و کاراییکافیبرایبه حرکت درآوردن اتومبیل را نداشت. اما موتور اوتو از کیفیت مورد نیاز برایاین کار برخوردار بود. قبل از آنکه اوتو در سال 1876 موتور خود را اختراع کند ساخت یک اتونبیل قابل استفاده تقریباً غیرممکن مینمود. اما پس از سال 1876 انجام آن دیگر حتمیو مسلم گردید.
بنابراین نیکلاس اوگوست اوتو را باید یکیاز سازندگان واقعیدنیاینوین دانست.
زندگینامه لویی بریل
لویی بریل چهارم ژانویه ۱۸۰۹ زاده شد و در پاریس رشد کرد. او که از همان اوان کودکی نابینا شده بود، بر خلاف معمول آن زمان که کمتر کسی به آموزش نابینایان توجه داشت، با بهرهگیری از تلاشهای پیشین، توانست خط عادی را به صورت برجسته بیاموزد و مانند هم سالانش بخواند و بنویسد.
لویی بریل چهارم ژانویه ۱۸۰۹ زاده شد و در پاریس رشد کرد. او که از همان اوان کودکی نابینا شده بود، بر خلاف معمول آن زمان که کمتر کسی به آموزش نابینایان توجه داشت، با بهرهگیری از تلاشهای پیشین، توانست خط عادی را به صورت برجسته بیاموزد و مانند هم سالانش بخواند و بنویسد.
بریل در طول تحصیلات خود به این نتیجه رسید که خواندن و نوشتن به خط عادی برای نابینایان مشکل است. این بود که در تلاشی شبانهروزی، توانست در شانزده سالگی خطی اختراع کند که هم اکنون پایه سواد صدها هزار نابینا در سراسر جهان است. بریل خط خود را بر پایه اشکال مختلفی بنا کرده که از ترکیب ۱ تا ۶ نقطه تشکیل میشود.
بدین ترتیب الفبای هر خطی، اعم از لاتین یا عربی یا چینی، با قرارداد های مشخص هر خط، کدگذاری میشود. مثلا ۵ نقطه که ۳ ضلع یک مستطیل را تشکیل می دهند، در خط فارسی صاد و در خط لاتین علامت «و» تجاری & را معنی میدهد.
دریغا که تا لویی بریل زنده بود، دستاندرکاران آموزش نابینایان خط او را معتبر نشمردند و تنها ۳۰ سال پس از مرگ او بود که اختراع بیمانندش در سراسر جهان به رسمیت شناخته شد.
زندگینامه ساموئل مورس
ساموئل فاینلی بریس مورس در ۲۷ آوریل ۱۷۹۱، در شهر چارلستون ایالت ماساچوست امریکا دیده به جهان گشود.
ساموئل فاینلی بریس مورس در ۲۷ آوریل ۱۷۹۱، در شهر چارلستون ایالت ماساچوست امریکا دیده به جهان گشود.
مورس این نقاش آمریکایی، مبتکر روشی برای انتقال پیام از طریق سیم با استفاده از یک کد با رمز خاص بود که اکنون کد مورس نامیده می شود. وی پس از مطالعه هنر در اروپا به کارهای علمی روی آورد و کشف کرد که اگر سیم حامل جریان الکتریکی به یک سوزن آهن ربایی لولادار نزدیک شود، سوزن حرکت می کند. به دنبال آن در سال 1832 میلادی دست به کار ساخت ماشینی به نام تلگراف شد تا بتواند به کمک همین روش پیام ها را از نقطه ای به نقطه دیگر ارسال کند و در سال 1837، اولین نمونه موفق این دستگاه را در نیویورک به نمایش گذاشت.
در سال 1844، یک خط تلگراف به طول 64 کیلومتر احداث شد که بالتیمور را به واشنگتن ارتباط می داد. مورس دستگاهی ساخت که در آن وقتی جریان الکتریکی وصل می شد، یک آهن ربای الکتریکی را به کار می انداخت و باعث می شد تا یک مداد بر روی یک نوار کاغذی متحرک، علائمی را ثبت کند. جریان به طور مداوم به وسیله یک کلید فشاری قطع و وصل می شد و اطلاعات به شکل «پالس و نبود پالس» (رمز) انتقال می یافت.
این سلسله عناصر کوتاه و بلند که برای نشان دادن حروف، نقطه و کاراکترهای یک پیام معین به عنوان کد های مورس استفاده می شدند، طولانیتر از هر سیستم رمزگذاری الکترونیکی دیگر، بیش از 160 سال مورد استفاده بوده است.
ساموئل مورس در 24 ماه می 1844 اولین پیام تلگرافی خود را از بالتیمور به واشنگتن با این مضمون مخابره کرد : خدا چی ساخته!
ساموئل مورس در۲ آوریل ۱۸۷۲ در نیویورک جان به جهان آفرین تسلیم کرد. سایت گوگل در روز تولد این مرد بزرگ و به افتخار خدمات او، لوگوی اصلی سایت خود را با کد مورس نوشت.
زندگینامه جان لاجی برد
برد (1946-1881) یک مهندس اسکاتلندی بود. وی در سال 1924 میلادی موفق شد که برای اولین بار تصویر تلویزیونی را به وسیله امواج رادیویی انتقال دهد. او همچنین اولین فردی بود که توانست در سال 1928، تصویر تلویزیونی را به آن سوی اقیانوس اطلس بفرستد و در همان سال، تصاویر تلویزیونی رنگی را انتقال داد. اولین دستگاه تلویزیون برد در کارگاه زیر شیروانی او در «هاستینگز» انگلستان ساخته شد و شامل قطعات زیر بود : یک صندوق چای، یک قوطی بیسکوئیت، عدسی های جلویی تعدادی لامپ دوچرخه، تکه های چوب، سوزن های رفوگری، نخ، سیم، و موم یا لاک. یک دوربین ابتدایی، تصویر تار و مبهم یک صلیب را به دستگاه گیرنده ای که در آن سوی کارگاه قرار داشت، ارسال کرد .
برد (1946-1881) یک مهندس اسکاتلندی بود. وی در سال 1924 میلادی موفق شد که برای اولین بار تصویر تلویزیونی را به وسیله امواج رادیویی انتقال دهد. او همچنین اولین فردی بود که توانست در سال 1928، تصویر تلویزیونی را به آن سوی اقیانوس اطلس بفرستد و در همان سال، تصاویر تلویزیونی رنگی را انتقال داد. اولین دستگاه تلویزیون برد در کارگاه زیر شیروانی او در «هاستینگز» انگلستان ساخته شد و شامل قطعات زیر بود : یک صندوق چای، یک قوطی بیسکوئیت، عدسی های جلویی تعدادی لامپ دوچرخه، تکه های چوب، سوزن های رفوگری، نخ، سیم، و موم یا لاک. یک دوربین ابتدایی، تصویر تار و مبهم یک صلیب را به دستگاه گیرنده ای که در آن سوی کارگاه قرار داشت، ارسال کرد .
با وجود بهبودهایی که برد در دستگاه خود به وجود آورد، «بنگاه پخش بریتانیا» در سال 1937، یک سیستم رقیب را که از لامپ پرتو کاتدی استفاده می کرد، برای پخش برنامه هایش انتخاب کرد .
· برد به عنوان پدر تلویزیون شناخته می شود .
· برد، اولین بار در سال 1923 به فکر ارسال تصویر به کمک امواج رادیویی افتاد. دستگاه تلویزیونی او که تصویر را به روش مکانیکی می پویید(اسکن می کرد)از نظر تجاری شکست خورد، اما او تا آخر عمرش آزمایش بر روی ارسال تصویر را ادامه داد .
برد، همواره برای تکمیل و بهبود دستگاه تلویزیونی خود تلاش می کرد. وی، قبل از جنگ جهانی دوم، تلویزیون با رنگ های طبیعی را به نمایش گذاشت و گفته می شود که درست قبل از مرگش، سیستمی برای تلویزیون استربوسکوپ یا برجسته نما ابداع کرد. او همچنین مخترع وسیله ای به نام «شب بین» بود که از آن برای دیدن در تاریکی استفاده می شد .
زندگینامه والتربروخ
والتر بروخ مخترع سیستم پال در تاریخ دوم مارس 1908 در شهر نیو اشتات در آلمان غربی (سابق) به دنیا آمد. وی پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد دانشکده فنی شد.
والتر بروخ مخترع سیستم پال در تاریخ دوم مارس 1908 در شهر نیو اشتات در آلمان غربی (سابق) به دنیا آمد. وی پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد دانشکده فنی شد.
والتر بروخ در سال 1929 وارد دانشگاه شد. در زمان دانشجویی خود در یک اداره تحقیقاتی و طراحی متعلق به مجارستانیها به نام Denes Von Miholy مشغول بکار شد. درست همان موقعی که اولین بار تلویزیون سیاه و سفید توسط بال نیپ کو در معرض نمایش گذارده شده بود، بروخ علاقه خود را نسبت به تلویزیون ابراز کرده و دنبال این رشته را گرفت. در سال 1935 به استخدام شرکت تلفن (AEG) در آمد و در قسمت طراحی و تحقیقات شروع بکار کرد.
از همان ابتدا بروخ سعی میکرد برنامههای تئوری خود را با آزمایشات و تحقیقات توام سازد. در این رشته چنان شایستگی از خود نشان داد که آقای پروفسور شورتر او را دستیار خود کرده و در قسمت آزمایشگاه و تحقیقات فیزیک فعالیت خود را شروع کرد.
بروخ در سال 1936 موفق به ساخت دوربینی به نام ایکونسکپ شد و با همان دوربین شخصا از بازیهای المپیک 1936 فیلمبرداری کرد. در سال 1937 در نمایشگاه بین المللی پاریس دستگاه فیلمبرداری ایکونسکپ به نمایش گذاشته شد. در آن سال دستگاه او به عنوان اعجاب انگیزترین اختراع به مردم جهان معرفی شد.
در طی جنگ جهانی دوم، بروخ در برلین یک آزمایشگاه فیزیک جهت تحقیقات و طراحی با کمک مهندسین و محققین فیزیکدان شوروی سابق افتتاح کرد که این آزمایشگاه معروف به فیزیک الکترونیک بود. بعد از جنگ جهانی، یعنی در سال 1950 بروخ به کارخانه تلفن برگشت و دوباره کارش را در آنجا ادامه داد.
در سال 1960 بروخ آزمایشات خود را درباره تلویزیون رنگی آغاز کرد و در این راه از کوشش و تلاش مضایقه نکرد تا اینکه موفق شد این سیستم را که به نوبه خود بی نظیر بود به مردم جهان هدیه کند. این سیستم بخصوص از نظر نیازهای جغرافیایی و اقتصادی طراحی شده بود. او در سوم ژانویه 1963 یک برنامه رادیویی انجام داد و سیستم خود را به دنیا معرفی کرد. در 25 اگوست 1967 تصویر رنگی از جایی به جای دیگر پخش شد و این افتخار بزرگی بود که نصیب مردم آلمان شد. این تنها سیستم رنگی میباشد که بشر با اعتماد و اطمینان کامل آن را برای پخش تصاویر رنگی بکار برد. این مرد تمام موفقیتهای خود را زاییده تعلیم و تربیت جامعه خویش میدانست و معتقد بود که کشور او توانسته است او را در این راه یاری دهد و به موفقیت برساند. وی سیستم را به نام خود نامگذاری نکرد بلکه آن را پال نامید.
بروخ جوایز متعددی را از مرکز تحقیقات و آزمایشگاه الکترونیک کشورهای آمریکا و انگلستان دریافت کرده است. ولی بزرگترین جایزه بروخ گرفتن انگشتر زیمنس(جایزه بزرگ تکنیک) بود. این جایزه به او و ورنر فون بروان برای اختراع راکت V2 و راکت V4 تعلق گرفت.
آلمانیها بروخ را پدر تلویزیون نام نهادهاند.
زندگینامه باربارامک کلینتاک
باربارامک کلینتاک در ۱۶ ژوئن ۱۹۰۲ در هارت نورد کنتیکت چشم به جهان گشود. باربارا کودک کنجکاوی بود که علاقه خاصی به کار کردن با وسایل گوناگون داشت. باربارا تمایل داشت پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان در ۱۶ سالگی به کالج رود اما مادرش که مخالف ادامه تحصیل زنان در مدارج بالای علمی بود او را منع کرد.
باربارامک کلینتاک در ۱۶ ژوئن ۱۹۰۲ در هارت نورد کنتیکت چشم به جهان گشود. باربارا کودک کنجکاوی بود که علاقه خاصی به کار کردن با وسایل گوناگون داشت. باربارا تمایل داشت پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان در ۱۶ سالگی به کالج رود اما مادرش که مخالف ادامه تحصیل زنان در مدارج بالای علمی بود او را منع کرد.
باربارا مجبور شد در موسسه ای مشغول به کار شود. او پس از مدت کوتاهی کارش را در موسسه رها کرد و سرپرستی کتابخانه ای را به عهده گرفت که بعدها در آموزش و یادگیری خودش نقش بسیار مهمی ایفا کرد. باربارا مانند بسیار زنان پیش از خود برای ادامه تحصیل از جانب پدر تشویق شد و برای ادامه تحصیل کالج کشاورزی دانشگاه کورنا در ایتاکا در شمال نیویورک را که شهریه رایگان داشت انتخاب کرد. نقطه عطف باربارا از سال سوم دانشگاه، هنگامی که مشغول مطالعه ژنتیک بود آغاز شد. او شیفته علم ژنتیک شد که در دهه ۱۹۲۰ به عنوان دانشی جدید در حوزه های علمی و مهیج ترین رشته در زیست شناسی شناخته شده بود. او هم در سلول شناسی و هم در رشته ژنتیک مشغول تحصیل شد. باربارا به عنوان متخصص سلول شناسی از ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۷ در دوره فوق لیسانس، مهارت های چشم گیری بدست آورد. او بر مطالعه کروموزومهای داخل هسته، مرکز کنترل سلول تاکید ورزید.
باربارا تصمیم گرفت بر روی گیاه ذرت مطالعه کند و پژوهش مادام العمر خود را بر روی کروموزومهای ذرت آغاز کرد. باربارا اندازه خاص هر کروموزوم از کوچکترین تا بزرگترین به گونه ای مشخص کرد که می توانست آنها را در همه مراحل تولید مثل سلول گیاهی متمایز کند. او متوجه شد که شکل کروموزومها با توجه به ویژگی های گرفته شده ذرت متفاوت است و نتیجه اینکه وقتی شکلهای کروموزومها اندکی تمایز پیدا می کند، شکلهای گوناگون ژنها، گوناگونی گیاهان را موجب می گردد.
باربارا در ۲۵ سالگی یافته های خود را در مجلات علمی به چاپ رساند. کار او در صف اول حوزه جدید علم ژنتیک سلولی یعنی امتزاج سلول شناسی به کمک ژنتیک قرار گرفت. بعد از اخذ درجه دکترا به سمت استادی دانشگاه کورنل منصوب شد و مطالعات خود را بر روی ذرت ادامه داد.
تا سال ۱۹۴۷ در دانشگاه کورنل استادیار زن فقط می توانست در گروه اقتصادی که پایین ترین رتبه شغلی به حساب می آمد تدریس شود و باربارا می دانست که دانشمندان زن در کارهایشان با موانعی روبه رو می شوند و از ارتباطات خود با دانشمندان مرد فرصت هایی را به دست آورد تا بتواند در پژوهش های سلول شناسی فعالیت کند. در سال ۱۹۳۹ به عنوان نائب رئیس انجمن ژنتیک آمریکا و بعد ها به عنوان اولین رئیس زن انجمن برگزیده شد.
باربارا در ۱۹۴۴ به عضویت آکادمی ملی علوم انتخاب شد که سومین زنی بود که به این مقام رسید. با اینکه او یکی از رهبران مسلم علم ژنتیک شناخته شده بود اما تا سال ۱۹۴۱ که به بزرگترین افتخارش دست یافت از هیچ آزمایشگاهی بهره مند نبود. در سال ۱۹۴۱ پست پیشنهادی مرکز پژوهشی هاربر را نپذیرفت و هرگز آنجا را، فقط برای ماموریت های کوتاه مدت ترک نکرد. باربارا به نقش مهم بعضی از ژنها در تنظیم ظاهر گیاه و اینکه توسط ژنهای دیگر کنترل می شوند واقف شد. او به زودی دریافت که ژنهای کنترل کننده از کروموزومی به کروموزوم دیگر در فرآیندی که جابه جایی نامیده می شود حرکت می کند و خودشان را کنترل می کنند و این مطالب را در ۱۹۵۳ در مجله ژنتیک به چاپ رساند. جامعه علمی به آرای تلاش های باربارا را ستود و در سال ۱۹۶۵ او را به سمت استادی بالاترین رتبه آموزشی رشته خود منصوب کرد و در سال ۱۹۷۰ نشان ملی علوم را دریافت کرد.
در سال ۱۹۸۱ پس از سی سال از اولین تلاش خود برای توضیح دادن جا به جایی کروموزومها به دریافت ۸ جایزه از جمله جایزه پژوهشی آلبرت لاسکر و جایزه ۶۰۰۰۰ دلاری سالانه موسسه مک آرتور نایل آمد. در سال ۱۹۸۳ هفتمین زنی بود که جایزه نوبل را که از سال ۱۹۰۱ مقرر شده بود دریافت کرد و اولین زنی بود که جایزه نوبل را به تنهایی در رشته فیزیولوژی در پزشکی به دست آورد. از زندگانی و کار باربارا مک کلینتاک می توان درسهای زیادی را آموخت، نمونه کوچک این بود که به مردم آموخت تا با خودشان صادق باشند.
باربارا در دوم سپتامبر ۱۹۹۲ در نود سالگی، ده سال پس از دریافت جایزه نوبل در هانتینگتن نیویورک در حالی که تا زمان مرگش بر روی گیاه ذرت پژوهش می کرد، چشم از جهان فرو بست.
زندگینامه باربارامک کلینتاک
باربارامک کلینتاک در ۱۶ ژوئن ۱۹۰۲ در هارت نورد کنتیکت چشم به جهان گشود. باربارا کودک کنجکاوی بود که علاقه خاصی به کار کردن با وسایل گوناگون داشت. باربارا تمایل داشت پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان در ۱۶ سالگی به کالج رود اما مادرش که مخالف ادامه تحصیل زنان در مدارج بالای علمی بود او را منع کرد.
باربارامک کلینتاک در ۱۶ ژوئن ۱۹۰۲ در هارت نورد کنتیکت چشم به جهان گشود. باربارا کودک کنجکاوی بود که علاقه خاصی به کار کردن با وسایل گوناگون داشت. باربارا تمایل داشت پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان در ۱۶ سالگی به کالج رود اما مادرش که مخالف ادامه تحصیل زنان در مدارج بالای علمی بود او را منع کرد.
باربارا مجبور شد در موسسه ای مشغول به کار شود. او پس از مدت کوتاهی کارش را در موسسه رها کرد و سرپرستی کتابخانه ای را به عهده گرفت که بعدها در آموزش و یادگیری خودش نقش بسیار مهمی ایفا کرد. باربارا مانند بسیار زنان پیش از خود برای ادامه تحصیل از جانب پدر تشویق شد و برای ادامه تحصیل کالج کشاورزی دانشگاه کورنا در ایتاکا در شمال نیویورک را که شهریه رایگان داشت انتخاب کرد. نقطه عطف باربارا از سال سوم دانشگاه، هنگامی که مشغول مطالعه ژنتیک بود آغاز شد. او شیفته علم ژنتیک شد که در دهه ۱۹۲۰ به عنوان دانشی جدید در حوزه های علمی و مهیج ترین رشته در زیست شناسی شناخته شده بود. او هم در سلول شناسی و هم در رشته ژنتیک مشغول تحصیل شد. باربارا به عنوان متخصص سلول شناسی از ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۷ در دوره فوق لیسانس، مهارت های چشم گیری بدست آورد. او بر مطالعه کروموزومهای داخل هسته، مرکز کنترل سلول تاکید ورزید.
باربارا تصمیم گرفت بر روی گیاه ذرت مطالعه کند و پژوهش مادام العمر خود را بر روی کروموزومهای ذرت آغاز کرد. باربارا اندازه خاص هر کروموزوم از کوچکترین تا بزرگترین به گونه ای مشخص کرد که می توانست آنها را در همه مراحل تولید مثل سلول گیاهی متمایز کند. او متوجه شد که شکل کروموزومها با توجه به ویژگی های گرفته شده ذرت متفاوت است و نتیجه اینکه وقتی شکلهای کروموزومها اندکی تمایز پیدا می کند، شکلهای گوناگون ژنها، گوناگونی گیاهان را موجب می گردد.
باربارا در ۲۵ سالگی یافته های خود را در مجلات علمی به چاپ رساند. کار او در صف اول حوزه جدید علم ژنتیک سلولی یعنی امتزاج سلول شناسی به کمک ژنتیک قرار گرفت. بعد از اخذ درجه دکترا به سمت استادی دانشگاه کورنل منصوب شد و مطالعات خود را بر روی ذرت ادامه داد.
تا سال ۱۹۴۷ در دانشگاه کورنل استادیار زن فقط می توانست در گروه اقتصادی که پایین ترین رتبه شغلی به حساب می آمد تدریس شود و باربارا می دانست که دانشمندان زن در کارهایشان با موانعی روبه رو می شوند و از ارتباطات خود با دانشمندان مرد فرصت هایی را به دست آورد تا بتواند در پژوهش های سلول شناسی فعالیت کند. در سال ۱۹۳۹ به عنوان نائب رئیس انجمن ژنتیک آمریکا و بعد ها به عنوان اولین رئیس زن انجمن برگزیده شد.
باربارا در ۱۹۴۴ به عضویت آکادمی ملی علوم انتخاب شد که سومین زنی بود که به این مقام رسید. با اینکه او یکی از رهبران مسلم علم ژنتیک شناخته شده بود اما تا سال ۱۹۴۱ که به بزرگترین افتخارش دست یافت از هیچ آزمایشگاهی بهره مند نبود. در سال ۱۹۴۱ پست پیشنهادی مرکز پژوهشی هاربر را نپذیرفت و هرگز آنجا را، فقط برای ماموریت های کوتاه مدت ترک نکرد. باربارا به نقش مهم بعضی از ژنها در تنظیم ظاهر گیاه و اینکه توسط ژنهای دیگر کنترل می شوند واقف شد. او به زودی دریافت که ژنهای کنترل کننده از کروموزومی به کروموزوم دیگر در فرآیندی که جابه جایی نامیده می شود حرکت می کند و خودشان را کنترل می کنند و این مطالب را در ۱۹۵۳ در مجله ژنتیک به چاپ رساند. جامعه علمی به آرای تلاش های باربارا را ستود و در سال ۱۹۶۵ او را به سمت استادی بالاترین رتبه آموزشی رشته خود منصوب کرد و در سال ۱۹۷۰ نشان ملی علوم را دریافت کرد.
در سال ۱۹۸۱ پس از سی سال از اولین تلاش خود برای توضیح دادن جا به جایی کروموزومها به دریافت ۸ جایزه از جمله جایزه پژوهشی آلبرت لاسکر و جایزه ۶۰۰۰۰ دلاری سالانه موسسه مک آرتور نایل آمد. در سال ۱۹۸۳ هفتمین زنی بود که جایزه نوبل را که از سال ۱۹۰۱ مقرر شده بود دریافت کرد و اولین زنی بود که جایزه نوبل را به تنهایی در رشته فیزیولوژی در پزشکی به دست آورد. از زندگانی و کار باربارا مک کلینتاک می توان درسهای زیادی را آموخت، نمونه کوچک این بود که به مردم آموخت تا با خودشان صادق باشند.
باربارا در دوم سپتامبر ۱۹۹۲ در نود سالگی، ده سال پس از دریافت جایزه نوبل در هانتینگتن نیویورک در حالی که تا زمان مرگش بر روی گیاه ذرت پژوهش می کرد، چشم از جهان فرو بست.
زندگینامه روزالین
پنجمین زنیکه برخلاف قانون اعطایجوایز نوبل به زنان، جایزه نوبل را دریافت کرد. زیرا با اختراع دستگاه RIA روشیبرایاندازهگیریمیزان داروهایمصرفیابداع کرد. او در باره کشف خود ابراز میدارد : کار من کشف و توسعه رادیو ایمینیونوآساییا RIA بود و این روشیاست برایRIA دارد و مواد حیاتیدر بدن.
پنجمین زنیکه برخلاف قانون اعطایجوایز نوبل به زنان، جایزه نوبل را دریافت کرد. زیرا با اختراع دستگاه RIA روشیبرایاندازهگیریمیزان داروهایمصرفیابداع کرد. او در باره کشف خود ابراز میدارد : کار من کشف و توسعه رادیو ایمینیونوآساییا RIA بود و این روشیاست برایRIA دارد و مواد حیاتیدر بدن.
با استفاده از ایزوتوپهایرادیواکتیو RIA میتوان غلظت هزاران ماده را تعیین کرد. همانطور که هورمونها، آنزیمها، داروها، ویروسها و ویتامینها در نسبتهایغیرقابل سنجش این کار را انجام میدهند RIA. اولین بار در سال ۱۹۵۹ برایاندازهگیریخون بیماران مبتلا به بیماریقند یا دیابتیک بکار گرفته شد. در حال حاضر تأثیرات RIA رویسایر هورمونهایبدن مورد مطالعه قرار گرفته است. در مراکز بانک خون نیز میتوان برایتشخیص ویروس هپاتیت در خون اهداء کنندگان در جلوگیریاز سرایت آلودگیاز طریق خون از RIA استفاده کرد. با کمک RIA میتوان دریافت که اهدا کننده خون چه مقدار دارو دریافت کرده و یا مقدار آنتیبیوتیک موجود در گزارش خون او چه مقدار است.
یکیاز اعضایهیأت جایزه نوبل در مورد حساسیت تشخیص RIA اظهار میدارد : قدرت حساسیت RIA آن چنان است که میتواند به وجود نیم حبه قند پیببرد که در دریاچهایبه پهنا و درازای۱۰۰ کیلومتر و گودی۱۰ متر حل شده باشد.
RIA در آینده میتواند برایپژوهش بر رویبیماریهایعفونیتأثیر مهمیداشته باشد. زیرا این روش در فهمیدن علل اختلال نمود و هورمونها و راه معالجه آنها مؤثر خواهد بود.
زندگینامه شریف ادریسی
أبو عبد الله محمد بن محمد ابن عبد الله بن إدریس الصقلییا الشریف الإدریسیدانشمند مسلمان و از جغرافیدانان بزرگ تاریخ و از موسسین این علم در سال ۴۹۳ هـ ق (۱۱۰۰م) در شهر سبته از شهرهایمغرب متولد شد.
هنگامیکه کودک خردسالیبود برایحفظ قرآن و آموزش لغت و فقه به مکتبخانه رفت، اما به علت علاقهیوافر به دیدن مظاهر طبیعت، قبل از اتمام دروسش، برایسفر به شهرهایمختلف آماده شد و دروس خود را در خلال مسافرت هاییکه انجام میداد تکمیل کرد. ادریسیتنها به علوم دینیاکتفا نکرد، بلکه در حین گذر از شهرها و مشاهده یمناظر، آنها را به تصویر میکشید.
سپس بر آن شد همانطوریکه از پرتغال و ایتالیا و سواحل فرانسه و انگلیس دیدن کرده است، قدم در راه سفریطولانیبگذارد طوریکه تمام سرزمین هایجهان اسلام را در بر گیرد. این مسافرت ها تأثیر بزرگیدر افزایش معلومات جغرافیاییاو داشت.
پس از سقوط حکومت اسلامیدر سیسیل بدست نورماندیها، از آنجا که «راجر دوم» پادشاه وقت سیسیل دوستدار علم و دانش بود از ادریسیتقاضا کرد که در آنجا بماند و نقشه جهان را به تصویر بکشد که به «لوح الترسیم» معروف گشت.
ادریسیکتاب مشهورش «نزهة المشتاق فیاختراق الآفاق» را که حاویاطلاعات زیادیخاصتا در مورد غرب اروپا بود تألیف کرد که بین علمایشرق و غرب و جغرافیدانان آنروز با استقبال زیادیمواجه گشت. او برایتألیف این کتاب پانزده سال تلاش کرد و پس از اتمام آن در سال ۱۱۵۴م، آن را به راجر پادشاه سیسیل هدیه داد که اعجاب او را برانگیخت. دستنویس اصلیاین کتاب با خط شریف ادریسیدر موزه ملیهامبورگ موجود است. این کتاب در غرب و اروپا به نام کتاب راجر، پادشاه وقت سیسیل معروف است.
در ادامه و با درخواست شاه، ادریسیمشغول رسم نقشه جهان بر رویلوح نقرهایمستطیل شکل شد بطوریکه اسامیو اماکن بسیاریرا بر آن مشخص نمود. سپس برایبار سوم و برحسب درخواست شاه، اقدام به ساخت نمونه ایاز کره یزمین کرد و برایاین امر دستور داد تا دایره یبزرگیاز نقره یخالص ساخته شود و به کارگران محل دقیق اماکن و شهرها و دریاها و رودها و جنگلها و راه ها و فاصلهیبین آنها وخطوط استوا و نصف النهار و سایر نقاط جغرافیاییرا تعیین نمود تا موارد تعیین شده را بر این کره یبزرگ نقره ایترسیم کنند. بدین ترتیب برایاولین بار در طول تاریخ، کره جغرافیاییزمین با دقت بسیار بالا، توسط یک دانشمند مسلمان ساخته شد. متأسفانه کره ساخته شده توسط ادریسیدر معرض نابودیقرار گرفت و از آثارش فقط کتاب و اطلس ترسیمیاو باقیمانده است.
ادریسیاولین عالمیاست که به علم جغرافیا بصورت تخصصیپرداخت و در این علم از (بطلیموس) دانشمند یونانیقدیم پیشیگرفت و نظریهیاو را در مورد سرچشمه یرود نیل باطل ساخت. او تمام هم و غم خود را مصروف علم جغرافیا کرد و از جمله موفقیت هایاو در این زمینه، بنیان نهادن خطوط طول و عرض جغرافیاییبرایتشخیص دقیق محدوده یاماکن و مسافت ها میباشد و نقشههاییدر مورد سرچشمهیرود نیل و دریاها و اقلیمهایدنیایقدیم بر جایگذاشت. همچنین او قبل از علمایغرب، قائل به کرویبودن زمین بود و کرهینقرهایرا بر اساس این عقیده ساخت.
او مقیاس تقریبیکره زمین را ۱۹۰۰میل معادل ۴۲۱۸۵ کیلومتر بیان کرد که این رقم بسیار به محیط حقیقیکره زمین (۴۰۰۶۸ کیلومتر) نزدیک است.
کشورهایمختلف معلوماتیرا که ادریسیدر آثار خود بیان داشته بود را نقل کرده و آن را در دانشگاه هایخود تدریس کردند و دانشمند اروپاییکونراد میللر نقشه کامل جهان را از نقشه یادریسیتخریج کرده و در سال ۱۹۳۸م بصورت رنگیبه چاپ رساند.
ادریسیدر سال ۵۶۰ هـ وفات یافت در حالیکه غریب و بدور از شهرش در راه کسب و انتشار علم گام نهاده بود.
زندگینامه جان مینارد
جان مینارد کینز یکیاز اقتصاددانان برجسته قرن بیستم محسوب میشود.
جان مینارد کینز یکیاز اقتصاددانان برجسته قرن بیستم محسوب میشود.
جان مینارد کینز، در سال 1883 در کمبریج متولد شد. پدر او خود یک استاد علوم اقتصادیبود. خانواده ویاز طبقه متوسط جامعه محسوب میشدند. ویپس از اتمام تحصیلات متوسطه به دانشگاه اتون راه یافت و از آنجا در سال 1902 به کالج سلطنتیکمبریج رفت. کینز فلسفه، تاریخ، ریاضیو اقتصاد را در کمبریج تحصیل کرد. ویکه در ابتدا در رشته ریاضیات تحصیل میکرد، به واسطه مطالعه آثار برتراند راسل و آلفرد نورث وایتهد، کار کردن بر روینظریه احتمالات را کنار گذاشت تا بتواند ایده هایخود، در باب اقتصاد را دنبال کند. وییک مکتب اندیشه ایبنیاد نهاد که اقتصاد کینزینام گرفت؛ و این تنها مکتب اقتصادیاست که عنوان خود را از نام بنیانگذارش اقتباس کرده است.
معروف ترین آثار کینز عبارتند از «پیامدهایاقتصادیصلح» که ویدر آن، پیش بینیکرده بود که میزان زیاد غرامت که برایژاپن و آلمان وضع شده، به بیثباتیسیاسیمنجر خواهد شد؛ و کتاب «نظریه عمومیاشتغال، بهره و پول»، علاوه بر پیامدهایاقتصادی، تاثیرات عظیم اجتماعی، سیاسیو ایدئولوژیک نیز بر جایگذاشته است و یکیاز تأثیرگذارترین کتابهایاقتصادیقرن بیستم محسوب میشود.
کینز در «نظریه عمومی» که در سال هایرکود اقتصادیدهه 1930 نگاشته شد، استدلال میکند که رکود هایاقتصادی، مشکلات کوتاه مدتیهستند که از نبود تقاضا ناشیمیشوند. وییک راه حل ساده برایاین مسئله پیشنهاد کرد : دولت باید از طریق هزینه هایعمومی، میزان تقاضا را بیشتر کند. به محض اینکه اقتصاد به دوران رونق بازگشت، دولت میتواند از طریق افزایش مالیات و کاهش مخارج عمومی، کسریبودجه خود را جبران نماید.
اصل زیربنایینظریه کینز، به حدکافیواضح است : مخارج دولتیباید نسبت معکوس با تجارت خصوصیداشته باشد. در مواقعیکه تجارت رونق مییابد، دولت باید کمتر خرج کند؛ و زمانیکه اقتصاد، کساد شود بر مخارج عمومیافزوده خواهد شد. ولیآنچه که در نظریه کینز، رادیکال یه حساب میآید این اصل کلیاست که دولت برایکنترل تقاضا باید در اقتصاد مداخله نماید و این ایده به عنوان «سیاست مدیریت تقاضا» شناخته میشود.
کینز برخلاف نظریات اقتصاد کلاسیک (طبق دیدگاه نظریات کلاسیک، اقتصاد زمانیبه بهترین نحو عمل میکند که کوچکترین دخالتیاز سویدولت انجام نگیرد. اسمیت و میل بر این باور بودند که نظم طبیعیاقتصاد تا زمانیکه توسط دولت مختل نشود، به سویرفاه حداکثریفرد و جامعه گرایش دارد)، منتقد رویکرد به اقتصاد آزاد و سپردن اقتصاد به نیروهایبازار بود. ویاین نظریه را که جامعه در حالت تعادل به اشتغال کامل میرسد، رد کرد و اعتقاد داشت که سطح اشتغال با میزان تولید و میزان تولید با میزان تقاضایموثر (یعنیمیزان خرید کالاها و خدمات) ارتباط مستقیم دارد. بنابراین ویمعتقد بود که برایکاهش بیکاری، دولت میبایست اشتغال ایجاد نماید؛ هرچند که این اشتغال غیرمولد باشد.
کینز، در زمان جنگ جهانیاول در خزانهداریانگلیس مشغول بهکار بود و پس از جنگ، ریاست هیات نمایندگیخزانهداریانگلیس در انجمن صلح پاریس را بر عهده داشت. در سال ۱۹۱۹ نماینده وزیر داراییدر شورایعالیاقتصاد انگلستان شد؛ ولیخیلیزود از این سمت کنارهگیرینمود. چون توصیههایاو درمورد نحوه دریافت غرامت جنگیاز دولت آلمان مورد پذیرش مقامات انگلیسیواقع نشد.
ویدر سال 1925 با لیدیا لوپوکووا ازدواج کرد. لیدیا، یک بالرین روس بود و تحصیلات بسیار کمیداشت. اما به عقیده کینز از روحیآزاد بهرهمند بود.
کینز که از سال 1937 به بیماری قلبی مبتلا شده بود، در 20 آوریل 1946 در خانه روستاییخود در ساسکس، تیلتون در گذشت. او پس از مرگ سوزانده شد و خاکسترش در بلندیهایمنطقه به باد سپرده شد. کینز در حال حاضر الگویی برای تمامی متخصصان جوان اقتصاد کلان است. او هرگز جایزه نوبل را دریافت نکرد؛ اما معروفیت جهانی وی و تاثیر او بر اقتصاد کلان برکسیپوشیده نیست.
زندگینامه میلتون فریدمن
میلتون فریدمن اقتصاددان آمریکاییبود که خدمات بزرگیدر زمینههایاقتصاد کلان، اقتصاد خرد، تاریخ و آمار اقتصاد کرد. او همواره از نظریهٔ بازار آزاد در اقتصاد طرفداریمیکرد. در سال ۱۹۷۶ جایزهٔ بانک مرکزیسوئد در زمینهٔ علوم اقتصادیکه به یاد آلفرد نوبل اهدا میشود و با نام جایزهٔ نوبل اقتصاد نیز شناخته میشود را از آن خود کرد.
میلتون فریدمن اقتصاددان آمریکاییبود که خدمات بزرگیدر زمینههایاقتصاد کلان، اقتصاد خرد، تاریخ و آمار اقتصاد کرد. او همواره از نظریهٔ بازار آزاد در اقتصاد طرفداریمیکرد. در سال ۱۹۷۶ جایزهٔ بانک مرکزیسوئد در زمینهٔ علوم اقتصادیکه به یاد آلفرد نوبل اهدا میشود و با نام جایزهٔ نوبل اقتصاد نیز شناخته میشود را از آن خود کرد.
میلتون فریدمن در سال ۱۹۱۲ میلادیدر خانوادهایفقیر در بروکلین نیویورک متولد شد. ویتحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه راتگرز نیوجرسیآغاز نمود. ویدر سال ۱۹۴۶ موفق به دریافت مدرک دکترایاقتصاد از دانشگاه کلمبیا شد. ویسپس روانه دانشگاه شیکاگو شد و در آنجا به مدت سیسال به فعالیتهایآکادمیک پرداخت. فریدمن در سال ۱۹۶۲ کتاب سرمایهداریو آزادیرا منتشر نمود و در آن از هرچه کمتر شدن نقش دولت در بازار آزاد، برایایجاد آزادیسیاسیو اجتماعیدفاع کرد.
او پس از بازنشستگی، به موسسه هوور دانشگاه استنفورد رفت تا در آنجا فعالیتهایخود را در ارتباط بیشتر با مردم دنبال نماید. بهطور مثال در این دوران که مقارن با اوج دوران جنگ سرد بود، توانست یک برنامه تلویزیونیدر مورد ارزش آزادیاقتصادیبسازد. او همچنین در این دوره توانست با ورود به حوزه عملی، نظریات خود را در دنیایواقعیآزمایش کند. فریدمن به نیکسون، رییس جمهور آمریکا مشاوره اقتصادیمیداد و در دوران ریاست جمهوریریگان مشاور اقتصادیرییس جمهور آمریکا شد. برخی، رشد مستمر اقتصادیآمریکا در دهههایاخیر را مرهون ایدههایفریدمن میدانند. میلتون فریدمن سرانجام در نوامبر سال ۲۰۰۶ میلادی(آبان ۱۳۸۶ شمسی) درگذشت.
فریدمن، یکیاز اولین اقتصاددانانیبود که توانست نشان دهد برایکنترل تورم و جلوگیریاز افزایش هزینه تولید منجر به رکود، متغیرهایپولیو حجم نقدینگیمیبایست در تناسب با نرخ رشد اقتصادیقرار بگیرد. فریدمن همچنین نشان داد که مصرف تابعیاز درآمد است و شهروندان بر اساس پیشبینیدرازمدت درآمد خود، رفتارهایمصرفیخود را تنظیم میکنند. بنابراین تغییرات مقطعیدر درآمد، اثر فوریو جدیبر رفتار مصرفیآنها ندارد. فریدمن برخلاف بسیاریاز اقتصاددانان پیش از خود معتقد بود که تورم، نه تنها بیکاریرا کاهش نمیدهد بلکه باعث رکود نیز میشود. به نظر فریدمن، مهمترین عامل ایجاد تورم، رشد سریعتر حجم پول نسبت به مقدار واقعیتولید کالاها و خدمات است. برخیاز نظریات پولیمیلتون فریدمن، در تقابل با نظریات جان مینارد کینز، اقتصاددان برجسته و سرشناس آمریکاییقرار دارد.
او همچنین در روششناسیعلم اقتصاد، معتقد بود که اقتصاد تحصیلیعبارت است از «فراهم آوردن نظامیاز تصمیمها که بتوان از آنها برایارایه پیشبینیهایدرست درباره نتایج هرگونه تغییریدر اوضاع و احوال استفاده نمود. یعنیاقتصاد تحصیلییک علم عینیمانند فیزیک است.» فریدمن بهترین راهکار برایکشورهاینفتخیز را اعطایسهام یکسان نفتیبه هر فرد بالای۲۱ سال سن میدانست که حق و مسئولیت یکسانیرا برایهمه ساکنان کشورهاینفتیایجاد میکند.
دیدگاه سیاسیفریدمن، که خودش آن را لیبرال کلاسیک میداند، بر مزایایبازار و مضرات دخالت دولت تأکید میکند. این دیدگاه، دیدگاه محافظهکاران و آزادیخواهان آمریکاییرا شکل میدهد. او پیوسته بر این باور بود که اگر سرمایهدارییا کاپیتالیسم، و یا آزادیاقتصادی، به کشورهاییکه توسط دولتهایتمامیتخواه اداره میشود شناسانده شود آزادیسیاسیبه همراه خواهد داشت. او همچنین در کتاب خود با نام سرمایه داریو آزادیاز به حداقل رساندن نقش دولت در بازار آزاد دفاع کرده است تا جامعه بتواند به آزادیهایسیاسیو اجتماعیدست یابد. فریدمن به آزادینه تنها در حوزه اقتصاد، بلکه در تمام حوزههایسیاسی، فرهنگیو اجتماعیمعتقد بود. همچنین فریدمن در علم آمار، آزمون فریدمن را معرفیکرد.
طرفداریهایفریدمن از بازار آزاد در دورهٔ «دولت بزرگ» و مالیاتهایسنگین در دهههای۱۹۴۰، ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ دیدگاه اقلیت به حساب میآمد. بهمرور، نظریات او مورد قبول قرار گرفت و دههٔ ۱۹۸۰ اوج مقبولیت ایدههایفریدمن بود. نظرات او در مورد سیاستهایعرضهٔ پول، مالیات و خصوصیسازی، سیاستهایدولتهایدنیا را تحت تأثیر قرار داد. به طور ویژه در زمان رونالد ریگان در آمریکا و مارگارت تاچر در انگلستان، از ایدههایاقتصادیاو استفاده شد. ایدههایاو در سراسر جهان مورد مطالعه قرار گرفت و نقش اساسیدر تغییر اقتصاد چین بازیکرد.
میلتون فریدمن در سال ۱۹۷۶ موفق به دریافت جایزه نوبل اقتصاد شد. این جایزه به خاطر موفقیتهایش در زمینهٔ تحلیل مصرف، تاریخ و نظریهٔ عرضهٔ پول و همچنین نمایش پیچیدگیهای سیاستهای اقتصادی ثباتسازی به وی اهدا شد.
هفته نامهٔ اکونومیست از او به عنوان «تأثیرگذارترین اقتصاددان نیمهٔ دوم قرن بیستم...و حتی شاید تمامی آن» نام میبرد.