زندگینامه دانشمندان
زندگینامه ادموند هالیدر
ادموند هالیدر هشت نوامبر 1656 در هاگرستون لندن در یک خانواده اشرافزاده و متمول چشم به جهان گشود. پدرش کارخانه صابونسازیداشت. ادموند از همان دوران طفولیت زیر نظر مربیان درباریتحت تعلیم و تربیت قرار گرفت و از چهار سالگیعلاقه خود را به دانستن ریاضیات نشان داد. او غرق در خوشیو ثروت پدر بود. بعد از ادموند، دو فرزند دیگر پا به دامن این خانواده گذاشتند، ادموند صاحب یک خواهر و یک برادر شد.
ادموند هالیدر هشت نوامبر 1656 در هاگرستون لندن در یک خانواده اشرافزاده و متمول چشم به جهان گشود. پدرش کارخانه صابونسازیداشت. ادموند از همان دوران طفولیت زیر نظر مربیان درباریتحت تعلیم و تربیت قرار گرفت و از چهار سالگیعلاقه خود را به دانستن ریاضیات نشان داد. او غرق در خوشیو ثروت پدر بود. بعد از ادموند، دو فرزند دیگر پا به دامن این خانواده گذاشتند، ادموند صاحب یک خواهر و یک برادر شد. ندیمهها و دایهها برایرفاه حال بچههایهالیشب و روز در خانهایمجلل کار میکردند. مادر ادموند نیز همچون زنان متمول انگلیسیهمیشه در حال رفت و آمد به مهمانیها بود و توجهیبه کودکانش نداشت. ادموند نسبت به خواهر و برادرش، پسریبااحساس و مهربان بود و آرزو داشت نیمیاز روز را سر بر زانویمادر بگذارد و دست نوازشگر مادرش را بر سرش حس کند، اما مادر وقت اینگونه کارها را نداشت و کلا مسئولیت تربیتیو نگهداریفرزندانش را به ندیمههایش سپرده بود.ادموند برایتحصیل علم به مدرسه اشرافزادههایسنت پائول لندن فرستاده شد. او در مدرسه در دروس ریاضیات بهترین نمره را میگرفت و در سن 16 سالگیتوانست دیپلم خود را با بالاترین رتبه دریافت کند.
در بازگشت به وطن از دوستان بسیار نزدیک نیوتن شد. ویمعتقد بود که دنباله دارها مانند سیارات احتمالا" دارایمدار بیضویهستند. این بدان معنا بود که دنباله دارها را میتوان ردیابینمود و بازگشت آنها را محاسبه و حتیپیش بینیکرد. هالیبا کمک قانون جاذبه نیوتن پیش بینیکرد که دنباله داریکه در سالهای1607 و 1682 از کنار زمین گذشت در سال 1758 باز خواهد گشت. دنباله دار مزبور در سال 1759 بازگشت یعنییک سال دیرتر، زیرا از مجاورت مشتریرد شده بود و جاذبه نیرومند مشتریاز سرعت آن کاسته بود. بنابراین دنباله دار مزبور به افتخار او دنباله دار هالینامیده شد.
ادموند در سال 1682 یک رصدخانه کوچک در آبلینگتون واقع در شمال لندن برپا کرد تا بهتر و بیشتر بتواند در این زمینه فعالیت کند. در ضمن به نوشتن چند کتاب برگرفته از نظریات و مشاهداتش پرداخت.
ادموند به این نتیجه رسید که ستارگان دنبالهدار تفاوتیبا ستارگان معمولیندارند. او پیشبینیکرد هر 75 الی78 سال یک بار ستاره هالیدر فراز آسمان زمین مشاهده میشود. این فرضیه ویکه ستارگان دنبالهدار همانند سیارات به دور خورشید میچرخند مورد تایید واقع شد. هالیدر سال 1682 با یکیاز دوستان دوران کودکیاش ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دو پسر و یک دختر بود.
او تفاوتهایبین شمال جغرافیاییو شمال مغناطیسیاطراف کره زمین را مورد بررسیقرار داد به این امید که اطلاعات حاصله بتواند براییافتن طول جغرافیاییمورد استفاده دریانوردان قرار گیرد. سپس به مقام معاونت دبیر کلیانجمن سلطنتیلندن نایل شد. ادموند مطالعات زیادیرا رویبادهای30 درجه عرض شمالیو جنوبیخط استوا و بادهایموسمینیز انجام داد. وینتیجه مطالعات خود را درباره نوسانات مغناطیسیمنتشر کرد.
ادموند هالیتنها به ستارگان فکر نمیکرد بلکه سعیدر تخمین سن زمین داشت. او اظهار داشت که میتوان از رویمقدار شوریآب اقیانوسها سن زمین را محاسبه کرد. در ضمن به اثبات تو خالیبودن زمین پرداخت. هالیدر سال 1692 اعلام کرد که انسان در خارجیترین لایه از سه لایه مرکزیکه همراه یک هسته داخلیسازنده زمین است، زندگیمیکند. طبق این محاسبهها حدود چهل درصد درون زمین چیزیندارد و فضایخالیمیباشد. اشتباه هالیاز آنجا ناشیشد که ویبرایچگالیکلیزمین از عدد غلط استفاده کرد و به این دلیل به چنین نتیجهایرسید که زمین در تمام بخشهایخود تو خالیاست. البته دانشمندان بعد از هالینظریه او را تصحیح کردند و به شناساییلایههایزمین پرداختند.
هالیدر سال 1678 اسحاق نیوتن را متقاعد و راضیساخت تا یافتههایش را تحت عنوان اصول ریاضیفلسفه طبیعیبه چاپ برساند. این کتاب دربرگیرنده جزییاتیدر مورد نحوه محاسبه مدار چرخشیستاره دنبالهدار 1680 بود. او تجربه دوستیبا نیوتن را ارزشمند میدانست و از نیوتن آموختههایزیادیرا کسب کرد.
هالیبه دلیل علاقه به ریاضیات و آمار، مسئولیت جدولهایآماریمرگ و میر و زاد و ولد در انگلیس را به دست گرفت و با ارائه اصولیبرایمحاسبه بیمه هایعمر و مستمریسالانه، خدمت بزرگیبه دولت کرد. دولت سلطنتینیز ویرا به مقام ناظر مالیانجمن سلطنتیمنصوب کرد. هالیدو سال در این منصب به کار مشغول شد. بار دیگر هوایماجراجوییو سفر با کشتیبه سرش زد. لذا در 19 آگوست 1698 فرماندهیکشتیپارامور متعلق به نیرویدریاییسلطنتیرا به عهده گرفت و سفر دریاییاش به رویآبهایاقیانوس اطلس دو سال به طول انجامید. او نوسانات مغناطیسیرا اندازه گرفت و نمودارهایاقیانوسیرا با دقت تمام رسم کرد. این نمودارها و اطلاعات بعدها مورد استفاده ملاحان و ناخدا هایکشتیهایدریاییقرار گرفت. هالیبعد از بازگشت از سفر دریاییهمه اندوختههایش را به صورت کتابیمنتشر کرد. در زمانیکه هالیدر سفر دریاییبه سر میبرد پسر بزرگش بر اثر تب حصبه که آن دوران شایع بود جان خود را از دست داد و غم سنگینیرا بر قلب هالیو همسرش گذاشت.
هالیمردیفعال و بااراده بود. او همزمان در چند جایمختلف کار میکرد. دولت از ویمیخواست که به ماموریتهایدیپلماتیک به تمام اروپا سفر کند تا از دانشگاههایدیگر کشورها بازدید داشته باشد.
در هشت ژانویه 1704 هالیبه عنوان استاد ریاضیات و هندسه در دانشگاه آکسفورد منصوب شد و تا پایان عمرش در این مقام باقیماند و یک سال بعد درباره یافتهها و تحقیقاتش در مورد ستارههایدنبالهدار کتابینوشت که بازگشت یک ستاره دنبالهدار را در سال 1758 پیشبینیکرد. در سوم نوامبر 1713 دبیر کل انجمن سلطنتیلندن شد و بعد عنوان ستاره شناس سلطنتیرا از آن خود کرد و در رصدخانه سلطنتیواقع در گرینویچ تا پایان عمر ساکن شد. او در آنجا مشاهدات دقیق و منظمیاز حرکات ماه در یک چرخه چند ساله داشت. ادموند هالیاین دانشمند ریاضیدان و ستاره شناس و زمین شناس در 14 ژانویه 1742 در سن 86 سالگیدر گرینویچ به علت کهولت و ضعف جسمانی، زندگیرا بدرود گفت.
چند سال بعد همه مقالات دانشگاهیویتوسط پسر کوچکش به صورت کتابیبه چاپ رسید و مورد استفاده دانشجویان رشته ریاضیات، نجوم و زمینشناسیدانشگاه آکسفورد قرار گرفت.
اکنون نیز به یاد ادموند هالی، ستاره دنبالهدار، حفره ها، کوههایماه و مریخ و ایستگاه تحقیقاتیدر قطب جنوب را به نام او گذاشتهاند.
زندگینامه جان دایر
جان دایر ستاره شناس در دانمارک متولد شد و در سال 1874 برایکار در رصدخانه یبزرگ لرد راسل به ایرلند مهاجرت کرد، رصدخانه ایکه با تلسکوپ عظیم 72 اینچیاش از زمان تکمیل تا تخریب آن دقیقا قبل از جنگ جهانیاول بزرگترین تلسکوپ جهان بوده است.
جان دایر ستاره شناس در دانمارک متولد شد و در سال 1874 برایکار در رصدخانه یبزرگ لرد راسل به ایرلند مهاجرت کرد، رصدخانه ایکه با تلسکوپ عظیم 72 اینچیاش از زمان تکمیل تا تخریب آن دقیقا قبل از جنگ جهانیاول بزرگترین تلسکوپ جهان بوده است.
دایر در طول رصدهایش به این نکته دست یافت که دیگر زمان به روز رسانیفهرست سر جان هرشل (GC) یا کاتالوگ عمومیسحابیها که در سال 1864 منتشر شده بود، فرارسیده است.تنها یک دهه بعد از انتشار کاتالوگ عمومیتعداد بسیار زیادیسحابیو کهکشان کشف شده بودند و تعداد زیادیاز لیست هایمختلف در حال ارائه بودند، بنابراین تهیه یک لیست رصدی برایچک کردن این موضوع که آیا جرم تازه یافت شده قبلا ثبت شده است یا نه، کار بسیار مشکل و وقت گیریبود.
او یک لیست مکمل برایفهرست GC شامل 1000 جرم جدید را در سال 1878 و فهرستیدیگر را در سال 1886 پیشنهاد داد، که جامعه منجمان سلطنتیآن را به نام NGC یا فهرست عمومیجدید اجرام غیر ستاره ای، جایگزین فهرست GC کرد.
زندگینامه جیوانی کاسینی
ستاره شناس ایتالیاییجیوانیدومینیکو کاسینیدر هشتم ژوئن سال ۱۶۲۵ میلادیدر شهر پرینالدو در نزدیکینیس فرانسه دیده به جهان گشود. در سال ۱۶۵۰ موفق به اخذ پروفسوریستاره شناسیاز دانشگاه بلونیا شد و خیلیزود به پاریس رفت و به عنوان اولین مدیر رصد خانه یپاریس مشغول به کار شد.
ستاره شناس ایتالیاییجیوانیدومینیکو کاسینیدر هشتم ژوئن سال ۱۶۲۵ میلادیدر شهر پرینالدو در نزدیکینیس فرانسه دیده به جهان گشود. در سال ۱۶۵۰ موفق به اخذ پروفسوریستاره شناسیاز دانشگاه بلونیا شد و خیلیزود به پاریس رفت و به عنوان اولین مدیر رصد خانه یپاریس مشغول به کار شد.
کاسینیدر سال ۱۶۷۳ شهروند فرانسه نامیده شد. در سال ۱۹۶۲ جدولیازخورشید را ارائه کرد که موجبات شهرت ویدر اختر شناسیرا فراهم نمود. او با دقتیزیاد حرکت ظاهریخورشید را در آسمان بررسیو پس از آن فاصله یمیان زمین و خورشید را محاسبه کرد.
ویکاشف۴ قمر سیاره یزحل و شکاف بزرگ میان حلقه هایاین سیاره محسوب میشود. که به افتخار او این شکاف را شکاف کاسینینامیدند.
زندگینامه ادوین هابل
ادوین هابل یک اخترشناس آمریکاییبود که ابتدا در آکسفورد به تحصیل حقوق پرداخت و سپس به اخترشناسیرویآورد و از 1914 تا 1917 میلادیدر رصدخانه یرکیز مشغول به کار شد.جنگ جهانیاول وقفه ایدر کارش پدید آورد و متعاقب آن در رصدخانه ماونت ویلسون به کمک تلسکوپ صد اینچیبه انجام رصدهایآسمانیو پژوهشهاینجومیپرداخت.
ویعلاقه خاصیبه سحابیها داشت و در سال 1924 میلادیبا بزرگترین تلسکوپ آن زمان ستارگان درون سحابیآندرومدا را کشف کرد. از آن پس نیز تحقیقات خود را در این زمینه ادامه داد و ثابت کرد که تعدادیاز ستارگان از نوع متغییرهایقیفاووسیهستند. هابل با استفاده از قانون دوره تناوب- درخشندگیفاصله سحابیآندرومدا تا زمین را استنتاج کرد و به این ترتیب مطالعه درباره جهان ماورایکهکشان را بنیاد نهاد و براینخستین بار وجود اجرام سماویبرون کهکشانیرا اعلام داشت.
ادوین هابل یک اخترشناس آمریکاییبود که ابتدا در آکسفورد به تحصیل حقوق پرداخت و سپس به اخترشناسیرویآورد و از 1914 تا 1917 میلادیدر رصدخانه یرکیز مشغول به کار شد.جنگ جهانیاول وقفه ایدر کارش پدید آورد و متعاقب آن در رصدخانه ماونت ویلسون به کمک تلسکوپ صد اینچیبه انجام رصدهایآسمانیو پژوهشهاینجومیپرداخت.
ویعلاقه خاصیبه سحابیها داشت و در سال 1924 میلادیبا بزرگترین تلسکوپ آن زمان ستارگان درون سحابیآندرومدا را کشف کرد. از آن پس نیز تحقیقات خود را در این زمینه ادامه داد و ثابت کرد که تعدادیاز ستارگان از نوع متغییرهایقیفاووسیهستند. هابل با استفاده از قانون دوره تناوب- درخشندگیفاصله سحابیآندرومدا تا زمین را استنتاج کرد و به این ترتیب مطالعه درباره جهان ماورایکهکشان را بنیاد نهاد و براینخستین بار وجود اجرام سماویبرون کهکشانیرا اعلام داشت.
در سال ۱۹۳۲ موفق شد تا یک خوشهٔ کرویرا در خارج از کهکشان راه شیریو در M31 کشف کند و ثابت کرد که این جرم آسمانیکهکشانیمثل کهکشان ماست او این اجرام را "جهانهایجزیره ای" نامیده بود. ویدرصدد برآمد تا کهکشانها را از رویشکل و از نظر تحول احتمالیطبقه بندیکند. بزرگترین نتیجه ایکه از این کار به دست آورد تحلیلیبود که در سال 1929 میلادیدرباره سرعتهایدور شدن یا نزدیک شدن آنها و انبساط جهان به عمل آورد.
هابل از طریق مشاهدات خود و بررسیانتقال به سرخ کهکشانها و مقایسهٔ آنها با یکدیگر به این نتیجه رسید که "کهکشانهایدورتر با سرعت بیشتریدر حال دور شدن هستند" این نتیجه را امروز به عنوان "قانون هابل" میشناسیم.
به پاس خدمات و تلاشهایعلمیادوین هابل در اخترشناسیو بویژه کیهان شناسی، ۳۰ سال بعد از مرگش، اولین تلسکوپ فضاییتاریخ را به یاد او "تلسکوپ هابل" نامیدند.
زندگینامه کریستوفررن
سر کریستوفر رن معمارى شناخته شده و مشهور است. وى طراح بیش از پنجاه کلیساى شهر لندن است که از جمله آنها مى توان به کلیساى جامع سنت پل اشاره کرد. در میان ساختمان هاى غیرمذهبى مهمى که وى ساخته است مى توان از رصدخانه سلطنتى گرینویچ یاد کرد. به هر حال با توجه به آشنایى ما با رن در حیطه معمارى، دستاوردهاى وى در زمینه ستاره شناسى کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در اینجا به برخى از دستاوردهاى وى اشاره خواهیم کرد که شامل رصدهاى ارزشمندى از ماه، زحل و ستارگان دنباله دار است، همچنین مواردى از تلاش هاى «رن» در راستاى بهبود و اصلاح تلسکوپ را ذکر خواهیم کرد. . .
سر کریستوفر رن معمارى شناخته شده و مشهور است. وى طراح بیش از پنجاه کلیساى شهر لندن است که از جمله آنها مى توان به کلیساى جامع سنت پل اشاره کرد. در میان ساختمان هاى غیرمذهبى مهمى که وى ساخته است مى توان از رصدخانه سلطنتى گرینویچ یاد کرد. به هر حال با توجه به آشنایى ما با رن در حیطه معمارى، دستاوردهاى وى در زمینه ستاره شناسى کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در اینجا به برخى از دستاوردهاى وى اشاره خواهیم کرد که شامل رصدهاى ارزشمندى از ماه، زحل و ستارگان دنباله دار است، همچنین مواردى از تلاش هاى «رن» در راستاى بهبود و اصلاح تلسکوپ را ذکر خواهیم کرد. . .
کریستوفر رن در بیستم اکتبر سال ۱۶۳۲ در «ایست کیول» واقع در «وایت شایر» دیده به جهان گشود. هنگامى که وى دو سال بیشتر نداشت، پدرش که نام او نیز کریستوفر بود به عنوان پیشکار خاندان ویندزور (Windsor) برگزیده شد. خانواده رن زندگى خود را در دربار چارلز اول ادامه داد تا اینکه در سال ۱۶۴۲ جنگ داخلى انگلستان به وقوع پیوست. در این اوضاع، پدر رن به شهر بریستول که مقر سلطنت طلبان بود گریخت و بعدها نیز در آکسفورد مستقر شد.
رن در همان دوران وارد مدرسه وست مینیستر شد و در آنجا مشغول به تحصیل شد. در سن پانزده سالگى به طرز فزاینده اى به ستاره شناسى علاقه مند شد و با تشویقات چارلز اسکاربرگ مقاله اى درباره شاخص هاى آفتابى را به زبان لاتین ترجمه کرد. وى همچنین چندین شاخص آفتابى ساخت و مدلى کوچک را طراحى کرد که حرکات منظومه شمسى را نشان مى داد.
کریستوفر رن در سال ۱۶۴۹ به وادام کالج آکسفورد وارد شد و در آنجا موفق شد بزرگترین دانشمندان تجربى آن دوران را ملاقات کند که از آن جمله مى توان به عالیجناب دکتر جان ویلکینز و همین طور استاد برجسته ستاره شناسى دکتر ست وارد اشاره کرد. این افراد تاثیر شگرفى بر «رن» گذاشتند و وى در طول پنج سال پس از ورود از دانشجویى که به طور تفننى ستاره شناسى را دنبال مى کرد به فردى بدل شد که تمام وقت خود را وقف نجوم مى کرد. وى به همراه دکتر ست وارد به ساخت و تجهیز یک رصدخانه متحرک بر برج کالج وادام همت گماشت. نخستین مشاهدات جدى وى از سال ۱۶۵۴ و هنگامى آغاز شد که تلسکوپ را به سوى زحل نشانه رفت. همان گونه که در میان ستاره شناسان آن دوران معمول بود، رن نیز مجذوب منطقه اى از این سیاره شد که آن را این گونه توصیف کرد: «قسمتى از زحل که از سایر بخش هاى آن تاریکتر است و اندکى باریکتر از کمربندهاى مشترى است». همچنین این طور به نظر مى رسید که این محدوده به طور متناوب آشکار و پنهان مى شود.
رن تا سال ۱۶۵۹ با استفاده از یک تلسکوپ شکستى ۳۶ فوتى (۱۲ مترى) مستقر در آکسفورد رصدهاى بسیارى از زحل انجام داد. رن در ادامه کار خود به همکارى با یکى از دوستانش به نام سر پاول نیل پرداخت. وى منجم آماتورى بسیار متمول و صاحب رصدخانه اى شخصى در وایت والتام واقع در برکشایر بود. رن چندان علاقه اى به ثبت رصدهاى خود نداشت اما ترجیح مى داد از آنچه که مى بیند تصویرى دقیق ترسیم کند. در همین راستا مدل هایى مقوایى، مومى و مسى از زحل ساخت. سرانجام مدل مسى که رن ساخته بود بر فراز ستونى در کالج گرشام لندن قرار گرفت و مدتى بعد یعنى در سال ۱۶۵۷ خود رن به سمت استاد ستاره شناسى آن کالج انتخاب و در همان جا مشغول به کار شد.
در همین کالج بود که رن سرانجام نظریه خود را در رابطه با زحل ارائه کرد. وى از مجموعه رصدهاى خود چنین نتیجه گرفت که سیاره زحل را «هاله»اى بیضى شکل احاطه کرده است. البته رن بر آن بود تا با ادامه رصدهاى خود و انجام مشاهدات تکمیلى مسئله مذکور را به طور کامل تحلیل کند. اما رن در این مسیر مغلوب نظریه کریستین هویگنس شد. نظریه هویگنس به درستى بیان مى کرد که «زحل به وسیله یک حلقه نازک و تخت احاطه شده است که در هیچ نقطه اى با سیاره تماس ندارد». رن بعدها با فروتنى ویژه اى چنین مى نگارد که «یافته ها و دستاورد هاى هویگنس را از یافته هاى خودم بیشتر دوست مى دارم». هویگنس در سال ۱۶۵۵ نیز موفق به کشف قمر تیتان شد که رن آن را به اشتباه یک ستاره تصور کرده بود.
کریستوفر رن بر این امر واقف بود که تنها با تکمیل و اصلاح تلسکوپ ها است که مى توان به پیشرفت هاى بزرگى در ستاره شناسى نائل آمد. لازم بود که تلسکوپ به وسیله اى بدل شود که نه تنها براى رصد و مشاهده از آن استفاده مى شود بلکه بتوان از آن براى انجام محاسبه دقیق اجرام آسمانى بهره برد. ایده مذکور در بررسى هایى که رن بر روى ماه انجام داده، کاملاً مشهود است. رن در سال ۱۶۵۵ به همراه دکتر جان ویلکینز با ارائه طرح ساخت یک تلسکوپ شکستى به طول هشتاد فوت (۲۷ متر) پروژه اى بلند پروازانه را طراحى کردند. البته لازم به ذکر است که در مرحله اجرا آنان تصمیم به ساخت تلسکوپ کوچکترى گرفتند که ۲۴ فوت (۸ متر) طول داشت. رن با استفاده از تلسکوپ مذکور یک برنامه ماه نگارى را به انجام رساند که خودش معتقد بود از کار یوهانس هولیوس دقیق تر است، کما اینکه خود رن چنین مى نویسد: «من تمام کارها را براساس قاعده و با بهره گیرى از ترسیمات انجام دادم، لکن کار یوهانس هولیوس بر پایه حدس و گمان استوار بود».
البته هنگامى که مى بینیم وى با استفاده از یک میکرومتر درصدد اندازه گیرى دقیق ارتفاع کوه هاى ماه و طراحى نقشه اى از اجزاى ماه بوده است پى مى بریم که سخن گزافى بر زبان نرانده است. البته درست است که حدود ۱۵ سال پیشتر، میکرومتر به وسیله ویلیام گاسکوین اختراع شده بود اما این رن بود که در تحقیقات خود بر روى ماه، بهره اى کامل و موثر از آن برد.
رن هنگامى که در سال ۱۶۶۱ به سمت استاد ستاره شناسى آکسفورد برگزیده شد به فردى شناخته شده در حیطه نجوم مبدل شد. رن در همان سال از طرف مجمع سلطنتى دستور ساخت یک مدل از کره ماه را براى چارلز دوم صادر کرد. کره ماه حاصل قطرى معادل ۱۰ اینچ (۲۴ سانتى متر) داشت و از مقوا ساخته شده بود و طرح هاى برجسته اى همراه با رنگ آمیزى هایى بر آن نقش بسته بود. مدل مذکور را رن شخصاً به پادشاه تقدیم کرد و همان گونه که بعدها پسرش مى نویسد «فرمانروا با رضامندى خاصى آن را پذیرفت».
یکى از مهمترین فعالیت هاى رن در زمینه ستاره شناسى در قالب رصدها و تحلیل هایش در رابطه با دنباله دارها انجام شد. این بار هم رن با همکارى فرد دیگرى گام در این راه نهاد و آن همکار، فردى بود به نام رابرت هوک. نخستین ملاقات رن با هوک خوش ذوق و مستعد، براى اولین بار در کالج «وادام» انجام شد و همین دیدار بود که موجبات دوستى و همکارى آن دو را فراهم ساخت. با امکاناتى که هوک به عنوان نقشه بردار شهرى در دست داشت، رن آرشیتکت این موقعیت را پیدا کرد که در بازسازى شهر لندن پس از آتش سوزى مهیب سال ۱۶۶۶ نقش مهمى ایفا کند. اندکى پیش از اینها یعنى در دسامبر سال ۱۶۶۴ هر دوى این افراد در جلسه مجمع سلطنتى شرکت داشتند. در این جلسه مسئله مشاهده یک دنباله دار درخشان مطرح شد و از رن و هوک خواستند تا رصدهاى خود را در رابطه با این دنباله دار با یکدیگر مطابقت دهند، ضمناً در آن شرایط هر نتیجه گیرى اى که این دو نفر در رابطه با ساختار مدار دنباله دارها ارائه مى دادند، پذیرفته مى شد. در ابتدا هر دو به سمت حرکت مستقیم الخط گرایش داشتند و حتى رن تلاش مى کرد تا روشى را براى تعیین محل دنباله دارها ابداع کند که مبین حرکت بر خط مستقیم باشد. به هر حال با گذشت اندک زمانى، رن پروژه را به هوک محول کرد.
کنجکاوى رن با ظاهر شدن دنباله دار درخشان دیگرى در مارس سال ۱۶۶۵ دوباره تحریک شد. رن در هفته هاى نخستین ماه آوریل به رصد دنباله دار پرداخت و کار بر روى فرضیه اى را آغاز کرد که مى توانست حرکت دنباله دارها را توضیح دهد. وى در نامه اى که به رابرت هوک مى نویسد اشاره مى کند که در شرف دستیابى به یک نظریه صحیح است و چنین مى گوید که «هنگامى که نظریه ام توسط رصدهایت تائید شد آن را برایت مى فرستم». هوک در پاسخ خود بر این امر تاکید مى کند که در حال حاضر، هم او و هم رن، بر سر این مطلب که دنباله دارها بر مسیرى دایره اى یا بیضوى حرکت مى کنند توافق دارند و در حالى که سخنانش را جمع بندى مى کرد افزود: «امیدوارم که بتوان این دنباله دار را تا ظهور دوباره اش دنبال کرد». هوک در ادامه سخنان خود درباره ساختار دنباله دارها به این مطلب اشاره مى کند که «دوام و قوام یک دنباله دار بیش از یک ماه و یک سال است و امکان تخمین زمانى خاص براى آن میسر نیست». متاسفانه رن چندان تمایلى به چاپ و انتشار کارهایش نداشت و به رغم تشویق ها و ترغیب هاى جامعه سلطنتى نظریاتش هرگز منتشر نشد.
رن اغلب اوقات طى ملاقات هایى غیررسمى و خصوصى با دیگر دانشمندان زمان خود به بحث در رابطه با مسائل علمى روز مى پرداخت. پس از یکى از کنفرانس هاى رن در کالج گرشام که در نوامبر سال ۱۶۶۰ انجام شد تصمیم گرفتند کالج مذکور تبدیل به مجمع شایسته براى پیشرفت آموزش فیزیک و ریاضیات کاربردى شود.در همین راستا از چارلز دوم کمک خواستند و رن نیز شخصاً مقدمه اى بر منشور این مجمع نگاشت. رن در طول سال هاى ۱۶۸۰ تا ۱۶۸۲ ریاست این مجمع سلطنتى را برعهده داشت.
رن در طول دوران کارى اش چندین بار اقداماتى براى بهبود وضعیت تلسکوپ ها انجام داد. شاید جالب ترین آنها تلسکوپ دوتایى بود که وى آن را در سال ۱۶۶۵ ساخت. تلسکوپ مذکور قابلیت استفاده همزمان توسط دو رصدگر را داشت. با تدابیرى که در طراحى آن اتخاذ شده بود، زوایاى موردنیاز (زوایاى بین ستارگان و سیارات) از روى مقیاسى که در بین دو رصدگر قرار داشت قابل خواندن بود. دو سال پیش از آن، وى در یک کنفرانس در همان مجمعى که پیشتر ذکر شد طى سخنانى بر اهمیت رصد با تلسکوپ و همین طور ضرورت بهبود قدرت آن تاکید کرده بود. رن طى یک سخنرانى مدلى از یک موتور ارائه کرد که از آن براى ساییدن عدسى هاى هذلولى شکل استفاده مى شد. وى امیدوار بود که این مدل بتواند در راه رفع مسئله ابیراهى رنگى و کروى در تلسکوپ هاى شکستى، گامى موثر بردارد، اما متاسفانه نمونه کاربردى آن هرگز ساخته نشد.
رن همچنین در رابطه با ایده هاى خود براى بهبود تلسکوپ ها به انتشار مقاله اى با عنوان «روشى براى ساخت تلسکوپ با مشکلاتى اندک، هزینه کم، طول زیاد و قابل استفاده در هر ارتفاع دلخواه» اقدام کرد. حتى آن هنگام که رن، دیگر یک منجم فعال نبود هیچ گاه از تشویق دیگران براى انجام کارهاى نجومى دست نکشید. به عنوان مثال در سال ۱۶۸۴جایزه اى معادل چهل شیلینگ تعیین کرد تا به نخستین فردى تعلق گیرد که بتواند شکل مدار سیارات را براساس قانون عکس مجذورى گرانش توضیح دهد. ابتدا رابرت هوک مدعى شد که مسئله را حل کرده است، لکن تلاش وى براى ارائه هرگونه محاسبه اى ناکام ماند. ادموند هالى و مابقى اعضاى انجمن مذکور فعالیت هاى گسترده اى را براى حل این مسئله آغاز کردند که هیچ کدام با موفقیت همراه نبود. هالى در کمبریج با آیزاک نیوتن ملاقات کرد و در رابطه با مسئله مطرح شده با وى مشورت کرد و جواب را از وى درخواست کرد. نیوتن چنین پاسخ داد که با توجه به قانون گرانش قاعدتاً باید مدارات شکل بیضوى داشته باشند، وى همچنین محاسباتى را براى اثبات نظرش به انجام رسانید که همگى مفقود شد. هالى از نیوتن خواست که مجدداً محاسباتش را تکرار کند و نیوتن که توسط هالى به این مسئله ترغیب شده بود، فعالیت هاى خود را گسترش داد تا اینکه اقدام به انتشار کتاب مشهور خود اصول ریاضى (Principa Mathematica) اقدام کرد البته لازم به ذکر است که به دلیل کمبود بودجه انجمن سلطنتى، کتاب نیوتن با حمایت هاى هالى به چاپ رسید.
از اواسط دهه ۱۶۶۰ رن به شدت به معمارى تمایل پیدا کرد. معمارى رشته اى بود که از چند جهت براى وى جالب بود، یکى از آن موارد این بود که وى مى توانست تمام تجربیات خود را در قالب یک نقشه بردار به کار گیرد و به همین دلیل به فعالیت در آن زمینه پرداخت. در آن دوران وى هنوز بالنسبه جوان بود در حالى که سهم قابل توجهى در ستاره شناسى زمان خود داشت. شاید بهتر باشد که امروز بیشتر از کارها و خدمات او یاد کنیم.
زندگینامه جیمز برادلی
جیمز برادلی(1762-1693) ستاره شناس انگلیسیکه با درجه پروفسوریدر رصدخانه گرینویچ کار میکرد.در سال 1742 بعد از ادموند هالیسومین ستاره شناس سلطنتیلقب گرفت.در سال 1728 در حالیکه در حال اندازه گیریاختلاف منظر ستاره گاما اژدهاییبود، ابیراهینور ستارگان را کشف کرد.این مسئله اولین اثبات برایحرکت زمین در آسمان به حساب میآمد و موفقیتیبراینظریه کپرنیک بود.
جیمز برادلی(1762-1693) ستاره شناس انگلیسیکه با درجه پروفسوریدر رصدخانه گرینویچ کار میکرد.در سال 1742 بعد از ادموند هالیسومین ستاره شناس سلطنتیلقب گرفت.در سال 1728 در حالیکه در حال اندازه گیریاختلاف منظر ستاره گاما اژدهاییبود، ابیراهینور ستارگان را کشف کرد.این مسئله اولین اثبات برایحرکت زمین در آسمان به حساب میآمد و موفقیتیبراینظریه کپرنیک بود.
او مقدار ابیراهینور ستارگان را 20.5 ثانیه قوسیمحاسبه کرد که مقدار دقیق آن 20.47 ثانیه قوسیاست.او محاسبه کرد که نورخورشید بعداز 8 دقیقه و12 ثانیه به زمین میرسد که مقدار واقعیآن نیز 8 دقیقه و19 ثانیه است.او با بررسیمدار ماه بین سالهای1727 تا 1748 متوجه تغییرات ناچیز و دوره ایحرکت رقص محوریزمین شد .
ویدر رصدخانه گرینویچ به اندازه گیریموقعیت هزاران ستاره پرداخت و از آنجاییکه مقدار ابیراهینور ستارگان را نیز در نظر گرفته بود، اندازه گیریهایاو از نفرات قبلیدقت بیشتریداشتند.او به اندازه گیریهایدقیقیاز قطر سیاره مشتریو پدیده هایمربوط به اقمار آن پرداخت.
برادلیدر سال 1733، قطر « ژوپیتر» را با یک میکرومتر اندازه گرفت( میکرومتر وسیله ایست که اندازه زاویه دید اشیا را از طرق تلسکوپ مشخص میکند). با توجه به اینکه ژوپیتر به طور متوسط در حدود 630 ملیون کیلومتریزمین واقع شده ، قطر این سیاره غول پیکر بر اساس اندازه گیریمیکرومتر حدود 143 هزار کیلومتر است.
ژوپیتر و دیگر سیاره هایغول پیکر درست شده از گاز مثل کیوان ، اورانوس و نپتون ، سطح مشخص و تعریف شده ایندارند.اکنون که کاوش گران و سفینه هایفضاییامکان مطالعه دقیق رویسیاره ها را ایجاد کرده اند، ستاره شناسان محل تمام شدن حجم ستاره و آغاز فضا را مبنایاندازه گیریشان قرار داده اند . به طور معمول این معیار ، نقطه ایاست که فشار گاز در سیاره زیر هزار میلیبار است. با استفاده از این مقیاس اندازه دقیق ژوپیتر 142 هزار و 984 کیلومتر تخمین زده میشود. با این حساب معلوم میشود که برادلیاندازه گیریهایدقیقیانجام میداده است.
سالها ستاره شناسان از روش « جیمز برادلی» برایاندازه گیریستاره ها استفاده میکردند.
زندگینامه آریستا خوس
آریستا خوس ستاره شناس برجسته یونانی، نخستین کسیبود که به طور صحیح اظهار کرد که زمین حول محور خود و همچنین بدور خورشید، گردش میکند. در مدل جهان خورشید مرکزیوی، که بر پایه مشاهداتش بنا شده بود، خورشیده ثابت بوده و مرکز جهان تصور شده بود. در این مدل، سیارات در مدارهایدایره ایبدور خورشید چرخیده و ستاره هایدوردست و ثابت در زمینه این مدارها قرار داشتند.
آریستا خوس ستاره شناس برجسته یونانی، نخستین کسیبود که به طور صحیح اظهار کرد که زمین حول محور خود و همچنین بدور خورشید، گردش میکند. در مدل جهان خورشید مرکزیوی، که بر پایه مشاهداتش بنا شده بود، خورشیده ثابت بوده و مرکز جهان تصور شده بود. در این مدل، سیارات در مدارهایدایره ایبدور خورشید چرخیده و ستاره هایدوردست و ثابت در زمینه این مدارها قرار داشتند.
کتاب «بزرگیو فاصله هایماه و خورشید» تنها اثر بجایمانده از ویمیباشد. این اثر، حاکیاز تلاشهایاو در جهت محاسبه و اندازه و فاصله اجسام آسمانیاز یکدیگر است.
در سال ۳۲۰ ق.م در جزیره ساموس، یکیاز جزایر یونان، بدنیا میآید. از زندگیاو اطلاع چندانیدر دست نیست، اما تصور میشود که شاگرد فیلسوف یونانی، استراتولامپساکوس در شهر اسکندریه بوده است.
طبق نوشته هایبطلمیوس ستاره شناس و ریاضیدان یونانی، آریستاخوس در این سال انقلاب تابستانیرا مشاهده میکند. در سال ۲۵۰ ق.م آریستارخوس در اسکندریه از دنیا میرود.
زندگینامه ویکتور گرینیارد
ویکتور گرینیارد یکیاز بزرگترین بنیانگذاران شیمیآلیسنتزیاست. در سال ۱۹۰۰ او هالیدهایآلکیل منیزیم را که امروزه واکنشگرهایگرینیارد نامیده میشوند به جهان معرفیکرد. تعداد سنتزهایمهم و قابلتوجهیکه با استفاده از واکنشگرهایمذکور انجام گرفت موجب شد تا جایزه نوبل شیمیسال ۱۹۱۲ به گرینیارد داده شود، او جایزه مذکور را با همکار فرانسویخود پل ساباتیه تقسیم کرد.
ویکتور گرینیارد یکیاز بزرگترین بنیانگذاران شیمیآلیسنتزیاست. در سال ۱۹۰۰ او هالیدهایآلکیل منیزیم را که امروزه واکنشگرهایگرینیارد نامیده میشوند به جهان معرفیکرد. تعداد سنتزهایمهم و قابلتوجهیکه با استفاده از واکنشگرهایمذکور انجام گرفت موجب شد تا جایزه نوبل شیمیسال ۱۹۱۲ به گرینیارد داده شود، او جایزه مذکور را با همکار فرانسویخود پل ساباتیه تقسیم کرد.
فرانسوا اگوست ویکتور گرینیارد پسرتئو فیل هانریگرینیارد، در ۶ مه ۱۸۷۱ در شربورگ متولد شد. پدرش در کار ساخت کشتیبود و مادرش ماریهربر نام داشت. پدر گرینیارد که مردیساده، احساساتیو خوشفکر بود و آرزوهایعالیبرایپسرش در سر داشت، مکانیبرایاو در دانشسرایعالیبه دست آورد، ولیبه خاطر مخارج کمرشکن بازار جهانیسال ۱۸۸۹، دولتمردان پاریس، بورس تحصیلیدانشجویان را قطع کردند، در نتیجه ویکتور جوان مجبور شد تحصیلات خود را در جایدیگریبه پایان برساند.
بدبختیبیشتریدر کمین او بود، دومین مدرسه انتخابیویکتور که مدرسه استثناییدر کلونیبود پس از دو سال تحصیل تعطیل شد و او به دانشگاه لیون رفت، در این دانشگاه خود را برایاخذ لیسانس ریاضیآماده کرد و پس از متوقف شدن تحصیلاتش برایانجام خدمت سربازیدر سال ۱۸۹۴، به اخذ مدرک لیسانس نائل شد و با وجود بیزاریابتداییاو از شیمی(«پراکندگیو حفظیبودن شیمیمرا ترسانده بود») شغلیبا عنوان کمک مدرس در گروه شیمیدانشگاه لیون را پذیرفت. پس از مدت کوتاهیهمکاریبا لوئیبوو، که هفت سال از گرینیارد بزرگتر بود و به خاطر کاهش استرها به الکلهایمربوطه با سدیم و اتانول معروف بود، کار طولانیو ثمر بخش خود را با آنتوان باربیه مدیر گروه شیمیآغاز کرد. ویکتور گرینیارد در سال ۱۸۹۸ به سمت مدیر کارهایعلمیآزمایشگاهیبرگزیده شد و در همین سال مقالات متعددیبا همکاریباربیه در مورد مسائل مختلف شیمیفضاییمنتشر کرد.
مهمترین خدمت گرینیارد به علم شیمیمطالعه آلکیل هالیدهایمنیزیم است که موضوع پایاننامه او بوده است. باربیه متوجه شده بود که تبدیل متیل هپتن اُ ن به دیمتیل هپتن ا ُل به وسیله رویو ید و متان انجام پذیر نیست (واکنش زایتسف) ولیبا استفاده از منیزیم و ید و متان با بهره کم انجامپذیر است. گرینیارد متوجه شد که باید ابتدا ترکیب آلیمنیزیم واسط فرضیرا تهیه کند. دیآلکیل و دیآریل منیزیمها را ِفِلکَ، واگا و لوهر مطالعه کرده بودند و این دانشمندان نشان داده بودند که ترکیبات مذکور به واسطه انحلالپذیریپایین، درحلالهایبیاثر، و اشتعالپذیریآنها در هوا و در کربن دیوکسید، نمیتوانند واکنشگرهایمناسبیبرایسنتز مواد باشند. آلکیل هالیدهایرویرا که فرانکلند تهیه کرده بود نیز همین اشکالات را داشت، در صورتیکه آلکیل هالیدهایرویعموما به کندیدر واکنشها شرکت میکردند. پاسخ روشن گرینیارد، آلکیل هالیدهایمنیزیم بود.
اولین گزارش موفقیتآمیز جداسازیآلکیل هالید منیزیم (امروزه معروف به واکنشگر گرینیارد) در ۱۹۰۰ منتشر شد. مقالات مفصلتر در سال بعد به چاپ رسیدند و در ژوئیه سال بعد گرینیارد ازپایاننامه دکتریخود با عنوان «ترکیبات آلیمنیزیم مختلط و کاربرد آنها درسنتز اسیدها، الکلها و هیدروکربنها» دفاع کرد. این اثر ارزنده که به تفصیل بیان شده بود مشتمل بر سنتز کربوکسیلیک اسیدها (اثر واکنشگر گرینیارد بر کربن دیو کسید)، الکلهاینوع دوم (اثر واکنشگر گرینیارد برآلد هیدها یا استرهایفرمیک اسید)، الکلهاینوع سوم (اثر واکنشگر گرینیارد برکتون یا استر) وهیدروکربنهایسیر نشده (اثر واکنشگر گرینیارد برالکلها) میشد.
اهمیت کار گرینیارد به سرعت مورد توجه واقع شد و خلاصه کارهایاو در شماریاز مجلات از جمله مجله وزین Chemisches Centallblat منتشر شد، افتخاریکه بهندرت مشمول انتشارات دانشگاهیمیشود. اثر گرینیارد از چنان اهمیتیبرخوردار بود که در مدت چهار سال حدود دویست مقاله در باره ترکیبات آلیمنیزیم انتشار یافت و تعداد آنها در اواخر ۱۹۰۸ متجاوز از ۵۰۰ مقاله بود.
در ۱۹۰۵ گرینیارد به مقام دانشیاریدانشگاه بزانسون رسید. چون در این دانشگاه امکانات پژوهشیمحدود بود سال بعد به دانشگاه لیون بازگشت و در مطالعه شیمیترپنها با باربیه همکاریکرد. در نوامبر ۱۹۰۹ گرینیارد به دانشگاه نانسیرفت و سال بعد مقام استادیشیمیآلیاین دانشگاه را به دست آورد.
تحقیقات او در نانسیاهمیت ویژهایداشت زیرا نتیجه آن سنتز نیتریلها (از اثر واکنشگرهایگرینیارد برسیانوژن کلرید) و تهیه مشتقات آلیمنیزیم ایندن، سیکلوپنتادیان و فلوئورن (کاریکه در نهایت به سنتز فولرنها منجر شد) بود.
به غیر از یک سال در دانشگاه بزانسون و ۱۰ سال در دانشگاه نانسی، گرینیارد بقیه دوران کاریاش را در لیون سپریکرد و با زن بیوهایبه نام ماریبولان ازدواج کرد و صاحب پسریبه نام روژه شد که بعدا شیمیدان شد.
وقتیجنگ جهانیاول آغاز شد گرینیارد داوطلبانه عازم جبهه شد و در آنجا دوباره به خدمت پرداخت. پس از آن دوباره به فعالیت علمیبازگشت و تولید تولوئن را در نانسیبررسیکرد. او سپس در دانشگاه سوربن رویساخت جنگافزارهایشیمیاییکار کرد. در زمستان ۱۹۱۷-۱۹۱۸ به آمریکا فرستاده شد تا در تولید مواد منفجره و گازهایجنگیبا آمریکاییها شریک شود.
آزمایش گرینیارد با ایپریت (گاز خردل) قادر بود ۰.۰۱ گرم گاز خردل را در یک متر مکعب هوا تشخیص دهد. پس از اتمام جنگ، گرینیارد به نانسیبرگشت ولیبعد از شش ماه به واسطه با زنشسته شدن باربیه با عنوان استاد شیمیعمومیدر دانشگاه لیون که مورد علاقه او بود مستقر شد، تا این زمان مزایایپژوهشهایگرینیارد در مورد واکنشگرهایگرینیارد، ترپنها، اوزونکافت، واکنشهایتراکمیترکیبات کربنیل، کراکینگ هیدروکربنها با استفاده از آلومینیم کلرید و هیدروژن دار شدن کاتالیزیدر فشار کم را دربرمیگرفت.
گرینیارد در جریان زمینههایمتنوع کاریخود افتخارات زیادیکسب کرد که از آن جمله میتوان جایزه کاهورس انستیتو فرانسه، مدال برتلو، مدال لاوازیه شیمیدانان فرانسه و مهمترین آنها، جایزه نوبل شیمیسال ۱۹۱۲ را نام برد که جایزه اخیر را سه ماه پس از ازدواج با اگوستین ماریبولان به دست آورد و آن را با پل ساباتیه تقسیم کرد. این جایزه جدالهایمتعددیرا برانگیخت، به طوریکه گرینیارد احساس کرد، باید از باربیه به واسطه همکاریاو در کشف ترکیبات آلیمنیزیم قدردانیمیشد. همچنین او اعلام کرد که جایزه سوئدیباید ابتدا به ساباتیه و ساندرنس داده میشد و سپس به من و باربیه تعلق میگرفت. گرینیارد نیز نسبت به حذف نام ژان باپتیست ساندرنس از جایزه نوبل به خاطر هیدروژن دار کردن کاتالیزیاعتراض کرد. افتخارات بیشترینصیب او شد، از جمله در سال ۱۹۱۳ لقب شوالیه لژیون دونُر به او داده شد و در سال ۱۹۲۶ به عنوان عضو فرهنگستان علوم فرانسه انتخاب شد.
درخلال سالهایبعد، مقامهایمتعددیدر پاریس به گرینیارد پیشنهاد شد ولیاو نپذیرفت زیرا معتقد بود که مسئولیتهایاداریچنین مقامهایمعتبر اجراییمانع تحقیقات او میشود. با وجود فشار زیادیکه از کارهایپژوهشیگسترده و مسئولیتهایرسمیتحمل میکرد او تالیف ۱۵ جلد دستینه (هندبوک) با عنوا ن Traite de chimie organique را به عهده گرفت. گرینیارد در نظر داشت Traite de chimie minerale تالیف پل پاسکار را تکمیل کند اما تا سیزدهم دسامبر ۱۹۳۵ که گرینیارد فوت کرد، تنها جزئیاز این کار عظیم انجام گرفته بود. بعد از گرینیارد این دستینه را لوکن و دوپان تکمیل کردند. گرینیارد از بیماریطولا نیرنج نبرد ولیپس از یک عمل جراحیو شش هفته بیماری(احتمالاً سرطان) دیگر به هوش نیامد.
گرینیارد پیش از شروع تحقیقات رویشیمیترپنها به مطالعه نامگذاریشیمیهدایت شده بود، او رویاین موضوع مقالات متعددیمنتشر کرد. در سال ۱۹۱۲ این شیمیدان به عنوان عضویاز کمیسیون نامگذاریشیمیآلیبرگزیده شد. انتقادهایمبسوط او که در سالهای۱۹۲۷ و ۱۹۲۸ منتشر شد اعتبار زیاد اتحادیه بینالمللیشیمیمحض و کاربردی(آیوپاک) را ثابت کرد.
اهمیت شرکت گرینیارد در سنتز مواد آلیچنان بود که باعث شد آرماند گوتیه در نطق افتتاحیه پنجاهمین سالگرد تأسیس انجمن شیمیدانان فرانسه، اکتشافات او را همراه با اکتشافات شارل فریدل و پل ساباتیه به عنوان سه مرد بزرگ شیمیفرانسه معرفیکند.
بسیاریاز مواد و وسایل در شیمیآلیبه گونهایبه گرینیارد مربوط میشوند. به عنوان نمونه میتوان به چگالنده بالن تهگرد و _t بوتانول و فنیل دیمتیل کربینول اشاره کرد. مورد آخر را میتوان به عنوان محصول واکنش گرینیارد در نظر گرفت. گنجینه علوم فرانسه بعضیاز نمونههایابزار شیشهاینظیر بطریهایشستشو و همچنین نمونههاییاز هگزاهیدروبنزو نیتریل، بنزوییک اسید اتن، فنیل، فنیل دیمتیل کربینول، آلیل بنزن، تریمتیل کربینول و غیره مربوط به گرینیارد را در آنجا نگهداریمیکند.
زندگینامه رودولف کریستین
رودولف کریستین بوتگا شیمىدان بزرگ آلمانى است که نام او در فهرست شخصیتهاى برجسته علمى تاریخ آلمان در رده پنجم جاى دارد.
رودولف کریستین بوتگا شیمىدان بزرگ آلمانى است که نام او در فهرست شخصیتهاى برجسته علمى تاریخ آلمان در رده پنجم جاى دارد.
رودولف کریستین بوتگا کاشف فرمول نیتروسلولز، کبریت بىخطر، تکنیک گالوانیزه کردن فلزات و ردیفى طولانى از اختراعات و اکتشافات دیگر در بیست و هشتم آپریل 1806 در Aschersleben شهر کوچکى نزدیکى فرانکفورت و درخانوادهاى از طبقه متوسط دیده به جهان گشود. پدرش خادم کلیسا بود، شاید به همین علت با آنکه شیفته علوم پایه بود، پس از به پایان رساندن دوره دبیرستان مشغول تحصیل در رشته الهیات شد و چهار سال بعد در سن بیست و دوسالگى به خدمت کلیسا در آمد. اما پس از مدت کوتاهى این شغل را رها کرد و براى تحصیل در رشته شیمى و فیزیک دانشگاه فریدریش شیلر به ینا (Jena) شهرى در شرق آلمان کوچ کرد. اولین پروژه او تحقیق بر روى ملکول هیدروژن بود.
بوتگا چندى بعد به عضویت انجمن فیزیک شهر فرانکفورت درآمد. انجمنى که بانى تأسیس آن کسى نبود جز یوهان ولفگان گوته. هدف تأسیس این انجمن ایجاد پل ارتباطى میان دانشمندان آن دوره و صنعتى کردن شهر فرانکفورت بود. بوتگا کمتر از سى سال داشت که از سوى انجمن فیزیک شهر فرانکفورت به درجه معلمى شیمى و فیزیک رسید و تنها دو سال بعد در دوره تکمیلى دکتراى شیمى دانشگاه ینا مشغول به کار شد. درست در همین سال تکنیک گالوانو پلاستیک در آلمان کشف شد، تکنیکى که بوتگا طرح آنرا تکمیل کرد و به معروفیت جهانى رساند. گالوانیزه کردن در واقع یک پروسه الکتروشیمیایى است که طى آن سطح فلزات براى جلوگیرى از خوردگى و زنگزدگى با فلز دیگرى مانند پلاتین اندوده مىشود.
صفى از اکتشافات و اختراعات، بوتگا را در چهل سالگى به درجه پروفسورى رساند. پروفسورى که چندى بعد فرمول نتیروسلولز را کشف کرد. بعدها از فرمول نیتروسلولز فرمول سلولویید متولد شد، ماده اولیهاى که در ساخت محصولاتى از فیلمهاى عکاسى تا جوراب شلوارى زنانه کاربرد دارد.
همزمان با بوتگا شیمىدان سویسى بنام کریستیان فریدریش شونباین نیز به فرمول نیتروسلولز دست یافت. دو دانشمند به سرعت با یکدیگر ارتباط برقرار کردند و تیم تحقیقاتى کوچکى تشکیل دادند. آزمایشگاه آنها اتاق کوچکى بود در زیرزمین موزه سنکن برگ شهر فرانکفورت، درست زیر سالن جمع آورى فسیلهاى نادر و با ارزش جانورشناسى! البته مسولین موزه جانورشناسى روحشان هم خبر نداشت که زیرزمین موزه، آزمایشگاه تحقیقاتى شیمىدانان بزرگى مانند بوتگا و شونباین است و هر لحظه این احتمال وجود دارد که ساختمان موزه روى هوا برود!! ناگفته نماند بوتگا تمامى فرمولهاى تازهاش را ابتدا در آشپزخانه خانهاش آزمایش مىکرد.
همکارى بوتگا و شونباین برگهاى زرینى به تاریخ علم شیمى افزود. این دو دانشمند تمامى فرمولها و اختراعات خود را به ثبت رساندند. اما درکمال تعجب در میان مجموعه اکتشافات به ثبت رسیده رودولف کریستین بوتگا، جاى معروفترین کشف او خالى است. کشفى که به سرعت جهانگیر شد و به هر خانهاى در هر نقطه از این کره خاکى راه پیدا کرد، کبریت بىخطر. تا آن زمان براى مشتعل کردن کبریت سر چوب کبریتها را به فسفر سفید آغشته مىکردند. ترکیبى که نه تنها سمى بود بلکه گاهگاهى نیز خود به خود مشتعل مىشد. بوتگا ترکیب شیمیایى ساخت که متشکل از کلسیم کلرات، سولفیدآنتیمون یا همان سولفید سنگ سرمه و خرده شیشه بود. ترکیبى که همان ماده قرمز رنگ سر چوب کبریتهاى امروزى است و تنها در اثر سایش روى سطح سمبادهاى مشتعل مىشود.
ارتباط نزدیک رودولف کریستین بوتگا و انجمن فیزیک فرانکفورت موجب شکوفایى و محبوبیت هرچه بیشتر این انجمن شد. بوتگا پیشنهاد کرد هر عضو انجمن یادداشتها و گزارشهاى تمامى تحقیقاتش را در اختیار سایر اعضا قرار دهد. فرصتى که انتقال اطلاعات و یافتهها، حتى اشتباهات یک پروژه را میان تمامى اعضا و گذشته از آن امکان تدریس این دست نوشته ها در تمامى دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتى آلمان را فراهم کرد.
شهر فرانکفورت دو مجسمه از رودولف کریستین بوتگا به یادگار دارد. اولى تندیس گوتنبرگ، کاشف صنعت چاپ است که پس از کشف تکنیک گالوانیز و در زمان حیات بوتگا ساخته شد و دومى طرح برجستهاى که بر ضلع غربى ساختمان معروف شهردارى فرانکفورت خودنمایى مىکند.
زندگینامه فریدریش آگوست
در اوایل سده هجدهم، روشناییسالن هایتئاتر و دیگر اماکن عمومیلندن را با گازیکه از روغن نهنگ تهیه میشد تأمین میکردند. وقتیاین گاز را برایتوزیع در مخازن متراکم میکردند، مایع معطّر و فرّاریجدا میشد. مایکل فارادیدانشمند مشهور انگلیسیاین مایع را مورد مطالعه قرار داد و در حوالیسال 1825 ثابت کرد که تنها از کربن و هیدروژن با نسبت هایمساویتشکیل شده است. بعدها معلوم شد این مایع که بـَنزِن نام گرفت از اجزایقطرانیاست که به هنگام تولید کـُک از زغال تقطیر میشود. ترکیبات معطر (آروماتیک) مشابهیدر بسیاریاز منابع طبیعیدیگر نیز یافت شدند.
در اوایل سده هجدهم، روشناییسالن هایتئاتر و دیگر اماکن عمومیلندن را با گازیکه از روغن نهنگ تهیه میشد تأمین میکردند. وقتیاین گاز را برایتوزیع در مخازن متراکم میکردند، مایع معطّر و فرّاریجدا میشد. مایکل فارادیدانشمند مشهور انگلیسیاین مایع را مورد مطالعه قرار داد و در حوالیسال 1825 ثابت کرد که تنها از کربن و هیدروژن با نسبت هایمساویتشکیل شده است. بعدها معلوم شد این مایع که بـَنزِن نام گرفت از اجزایقطرانیاست که به هنگام تولید کـُک از زغال تقطیر میشود. ترکیبات معطر (آروماتیک) مشابهیدر بسیاریاز منابع طبیعیدیگر نیز یافت شدند.
بـَنزِن به سبب ویژگیهایعجیبیکه داشت، معمارینظریعمده ایدر پیش رویشیمیدانان قرار داده بود، اکثر ترکیباتیکه فقط حاویکربن و هیدروژن بودند و در آن نسبت اتمهایهیدروژن به اتمهایکربن کم بود، رفتاریمتفاوت با بنزن داشتند. (در این مورد نسبت آنها 1 به 1 بود، چون مشخص شده بود که فرمول مولکولیبنزن C6H6 است.)
مولکولهایمزبور را نسبت به هیدروژن ، غیر اشباع مینامیدند؛ به عبارتیدیگر میشد چندین مولکول هیدروژن به آنها اضافه کرد، اما در مورد بنزن چنین نبود. بنزن جنبه هایغریب دیگریهم داشت؛ تا سال 1865 هیچ کس نتوانسته بود فرمول ساختاریمناسبیبرایآن پیشنهاد کند. اما فریدریش آگوست کـِکِوله ، مردیبود که در آن سال موفق به این کار شد.
ککوله در سال 1829 در دارمشتات آلمان به دنیا آمد. او به قصد تحصیل در رشته معماریوارد دانشگاه گیسن شد. اما در گیسن تحت تأثیر یوستوس فون لایبیگ قرار گرفت و سخنرانیهایجذاب او باعث شد عمرش را وقف شیمیکند. از گیسن به پاریس رفت تا زیر نظر ژان باتیست آندره دوما و شارل آدولف وورتز به تحصیلات خود ادامه دهد، سپس به انگلستان رفت و با بهترین شیمیدانان انگلیسیمشغول همکاریشد. پس از بازگشت به آلمان، ابتدا در هایدلبرگ به تدریس پرداخت و سپس در سال 1858 به عنوان استاد شیمیبه گـِنت بلژیک رفت. تا سال 1865 در گنت باقیماند، تا سرانجام به بن دعوت شد تا کرسیخالیآ. و. هافمن را به عهده گیرد. ککوله در بن در همان مقام باقیماند تا در سال 1896، سال فوت آلفرد نوبل، در گذشت. سه جایزه از پنج جایزه نخست شیمینوبل نصیب شاگردان او شد: یاکوب وانت هوف (1901)، امیل فیشر(1902) و آدولف فون بایر (1905). ککوله به عنوان یکیاز بزرگترین استادان شیمیدر سده نوزدهم شناخته شد.
با وجود شهرتیکه در مقام استادیداشت، اما شیمیدانان ، ککوله را بیشتر به سبب نظریاتیکه درباره ساختار مولکولیترکیبات آلیارائه داد میشناسند. تا قبل از سال 1858 متخصصان شیمیآلیاز یک جهت کورمال کورمال گام برمیداشتند. گرچه به موفقیت هایچشمگیریدست یافتند، اما در سطح مولکولیاز ساختار موادیکه با آنها کار میکردند هیچ تصور ذهنینداشتند.
به عنوان نمونه، گرچه نسبت کربن، هیدروژن، اکسیژن و نیتروژن در اوره و سیانات آمونیم هر دو 1:4:1:2 است، اما فریدریش وهلر در سال 1858 نشان داد که این دو با یکدیگر تفاوت دارند . آنها را ایزومر یکدیگر میخواندند، اما هیچ کس نمیتوانست بفهمد که چگونه امکان دارد تعداد یکسانیاتم مشابه به اشکال متفاوت به یکدیگر متصل شوند.
ارائه فرمول ساختاریقابل قبولیبرایبنزن از جانب ککوله در سال 1865 آن قدر پر اهمیت بود که دانشمندان جشن بزرگیرا در سال 1890، یعنیبیست و پنجمین سالگرد اعلام این فرمول، در تالار شهر برلین برگزار کردند. توسعه صنعت رنگ صناعیدر آلمان، و نیز شکوفاییشیمیآلیدر نیمه دوم سده نوزدهم در همان کشور تا حد زیادیمرهون نظریات ساختاریککوله و شاگردانش بود. در آن مراسم، ککوله سخنرانیایکرد که در مهمترین مجله شیمیآلمان منتشر شد. جمله هایزیر از ترجمه انگلیسیآن سخنرانیکه در سال 1958 به مناسب یکصدمین سالگرد ارائه نظریه عمومیساختارها منتشر شد، و در آن ککوله چگونگیکشف این نظریه را شرح میدهد، برگزیده شده اند:
اکنون شما سالگرد ارائه نظریه بنزن را جشن میگیرید. اول از همه باید به شما بگویم که به عقیده من نظریه بنزن تنها نتیجه، و در واقع نتیجه بسیار آشکار دیدگاه هاییبود که درباره ظرفیت اتمها و ماهیت پیوندشان با یکدیگر در ذهن خود شکل داده بودم، یعنیدیدگاه هاییکه به همین سبب امروزه آنها را نظریه ظرفیت و ساختار مینامیم. دیگر چه کاریمیتوانستم با آن ظرفیت هایمصرف نشده بکنم؟ در مدت اقامتم در لندن در جاده کلاپهام سکونت داشتم. اما بسیاریاز اوقات شبها را با دوستم هوگومولر میگذراندم. درباره موضوعات مختلفیصحبت میکردیم، اما بیش از همه به شیمیعزیزمان میپرداختیم. در یکیاز شب هایمطبوع تابستان با آخرین اتوبوس از راه خیابان هایخلوت شهر بر میگشتم، و طبق معمول در طبقه بالا و سرباز آن نشستم. غرق خیالاتم بودم که ناگهان اتمها در پیش چشمانم شروع به جست و خیز کردند. تا آن هنگام هر وقت این موجودات کوچک در نظرم پدیدار میشدند، همیشه در حرکت بودند؛ اما تا آن زمان هرگز نتوانسته بودم، به ماهیت حرکتشان پیببرم. ولیحالا میدیدم که چگونه در جایجایذهنم دو اتم کوچکتر به کنار هم میآمدند و تشکیل جفتیرا میدادند؛ این که چگونه اتم بزرگتریدو اتم کوچکتر را در بر میگرفت؛ و چگونه اتمهایباز هم بزرگتریبر سه یا حتیچهار اتم کوچکتر چنگ میانداختند؛ در حالیکه مجموعه اینها به صورت رقصیگیج کننده به دور یکدیگر میچرخیدند، دیدم که چگونه بزرگترها تشکیل زنجیریرا دادند، و کوچکترها را تنها در انتهایزنجیرها به دنبال خود میکشیدند... فریاد راننده که رسیدن به جاده کلاپهام را اعلام میکرد مرا از رؤیاهایم بیدار کرد. اما تا پاسیاز شب به کشیدن نقشهاییاز این تصاویر رؤیاییگذراندم. این بود سرچشمه نظریه ساختاری.
در مورد نظریه بنزن هم اتفاق مشابهیرویداد. درمدتیکه در گـِنت اقامت داشتم، در خوابگاه دلپذیریزندگیمیکردم که کنار خیابان اصلیبود. اما اتاق مطالعه ام به کوچه تنگیمشرف بود و هیچ آفتابیبه آن نمیرسید. مشغول نوشتن کتاب درسیام بودم، اما کارها پیشرفت خوبینداشت؛ افکارم متوجه جاهایدیگر بود. صندلیام را مقابل آتش شومینه گذاشتم و به خواب رفتم. باز هم اتمها در پیش چشمهانم جست و خیز میکردند. این بار گروههایکوچکتر متواضعانه در پشت صحنه باقیماندند. حال با چشم ذهنم، که دیگر به این گونه مناظر عادت کرده بود، میتوانستم ساختارهایدرشت تریرا که آرایشیچند بعدیداشتند تشخیص دهم: گاه ردیف هایبلند به هم نزدیکتر میشدند و با حرکتیمار مانند درهم میپیچیدند. اما نگاه کنید! چه میدیدم؟ یکیاز مارها دم خود را به دندان گرفته بود و در مقابل چشمانم به دور خود میچرخید. چنان از خواب پریدم که گوییصاعقه ایبیدارم کرده باشد؛ و این بار نیز بقیه شب را به تنظیم جزئیات فرضیه ام گذراندم.
رؤیاهایککوله در طبقه بالایاتوبوسیدر لندن و در کنار شومینه ایدر گنت منجر به ارائه نظریات مهمیدرباره ساختار مولکولهایآلیشد، که نقش بسزاییدر گسترش این علم داشتند. رؤیاینخست، که در آن اتمها تشکیل زنجیریرا دادند ، اتم بزرگتریدو اتم کوچکتر را در بر میگرفت، و اتمهایباز هم بزرگتریبر سه یا حتیچهار اتم چنگ میانداختند ، باعث شد ککوله این نظر را پیش بکشد که برخیاز اتمهایکربن در حالیکه اتمهایهیدروژن و اتمهایدیگر به آن متصل اند به صورت زنجیرهاییبه یکدیگر وصل میشوند.
رؤیایدوم، که در آن ماریدم خود را گاز گرفته بود، سبب شد ککوله ساختاریحلقویبرایبنزن پیشنهاد کند، که در آن شش اتم کربن به صورت حلقه ایبه هم متصل شده بودند.
در فاصله بین سالهای1865 تا 1890 چندین ساختار احتمالیدیگر برایبنزن پیشنهاد شد، اما هیچ یک نتوانست مانند ساختار ککوله، امتحان خود را در برابر قراین تجربیپس بدهد. گر چه تا سالها پس از جشن بیست و پنجمین سالگرد ارائه فرمول ککوله، الکترونها کشف نشده بودند (چه رسد به مکانیک کوانتومی)، اما دیدگاه ککوله در زمینه ساختار بنزن و هزاران ترکیب آروماتیک مشابه، با دیدگاه امروزیکه بر مفهوم مکانیک کوانتومیاتصال الکترونیاتمها مبتنیاست، شباهت زیادیدارد.
برخیاز مؤلفان از داستان ککوله درباره رؤیاهاییکه دیده بود و نقشیکه در پیشنهاد معماریمولکولیداشتند انتقاد، و حتیآن را انکار کرده اند. ککوله در دهه 1860 در نوشته هایخود به نشأت گرفتن نظریاتش از این رؤیاها اشاره اینکرد. با این حال، بسیاریاز دانشمندان در نوشته هایرسمیخود مشخص نمیکنند که نظراتشان از کجا ناشیشده اند، و حتیداده ها را به ترتیبیارائه میدهند که تقریباً عکس ترتیب واقعیرویداد هاست.
بسیار اتفاق افتاده است که تصادف ها، تخیلات و رؤیاها نقش مهمیدر اکتشافات بزرگ ایفا کرده اند، اما آنها تنها سرآغاز اکتشافات بوده اند. نباید از اینکه ککوله مایل نبود در نوشته هایاولیه اش تصریح کند که نظریاتش راجع به ساختار مولکولیرا در خواب دیده بود، و اینکه صبر کرد تا این مطلب را در جشن بیست و پنجمین سالگرد ابراز کند، تعجب یا تردید کنیم. درباره این جمله دیگر سخنرانیاش، که مشخصه دانشمندیبزرگ ولیدر عین حال رؤیاییاست، فکر کنید:
آقایان، بیاموزیم که رؤیا ببینیم، شاید به حقیقت دست پیدا کنیم. اما مواظب باشیم که رؤیاهایمان را وقتیمنتشر کنیم که آگاهی، بیداریآنها را آزموده باشد.
ککوله نمیتوانست برنده جایزه نوبل شود، چون این جوایز براینخستین بار پس از مرگش اعطا شدند. اما او درست همان شخصیتیبود که نوبل در نظر داشت. نوبل چند ماه پیش از مرگش گفته بود: میخواهم به رؤیاییها، که زندگیواقعیخود را به دشواریمیگذرانند، کمک کنم.
نه تنها ابداع رنگها، بلکه حتیعرضه داروهایینظیر سولفانیل آمید و آسپیرین، بنزین با عدد اکتان بالا، شوینده هایصناعی، پلاستیک ها، و پارچه هایینظیر داکرون، همه از ثمرات شیمیآروماتیک هستند، که ککوله با ارائه یفرمول بنزن، آن را پایه گذاریکرد.
زندگینامه گرهاردارتل
جایزه نوبل شیمی۲۰۰۷ به «گرهارد ارتل» آلمانیاهدا شد. ویدر زمینه شیمیسطح پژوهش هایبسیاریانجام داد. شیمیسطح یکیاز شاخه هایمهم شیمیصنعتیاست و در آن فرآیندهایبسیار گوناگونیمانند زنگ زدن آهن، کارکرد سلول هایسوختیو چگونگیکار کاتالیزگرها در اگزوز خودروها بررسیمیشود. واکنش هایشیمیاییانجام شده در سطح کاتالیزگرها نقش بسیار مهمیدر بسیاریاز عملیات صنعتی(مانند تولید کودهایمصنوعی) دارد. علاوه براین، شیمیسطح حتیمیتواند فرآیند تخریب لایه ازن را نیز توضیح دهد، زیرا یکیاز مهمترین مراحل این واکنش رویسطح بلورهایکوچک یخ موجود در جو رویمیدهد. گرهارد ارتل یکیاز نخستین کسانیبود که تواناییهایاین فن تازه را دریافت.
جایزه نوبل شیمی۲۰۰۷ به «گرهارد ارتل» آلمانیاهدا شد. ویدر زمینه شیمیسطح پژوهش هایبسیاریانجام داد. شیمیسطح یکیاز شاخه هایمهم شیمیصنعتیاست و در آن فرآیندهایبسیار گوناگونیمانند زنگ زدن آهن، کارکرد سلول هایسوختیو چگونگیکار کاتالیزگرها در اگزوز خودروها بررسیمیشود. واکنش هایشیمیاییانجام شده در سطح کاتالیزگرها نقش بسیار مهمیدر بسیاریاز عملیات صنعتی(مانند تولید کودهایمصنوعی) دارد. علاوه براین، شیمیسطح حتیمیتواند فرآیند تخریب لایه ازن را نیز توضیح دهد، زیرا یکیاز مهمترین مراحل این واکنش رویسطح بلورهایکوچک یخ موجود در جو رویمیدهد. گرهارد ارتل یکیاز نخستین کسانیبود که تواناییهایاین فن تازه را دریافت.
ویگام به گام روش هاییرا برایدانش نوخاسته شیمیسطح ابداع کرد و نشان داد که چگونه میتوان فرآیندهایآزمایشیگوناگونیرا به کار برد و تصویریکامل از واکنش هایشیمیاییارائه کرد. این شاخه از شیمیبه ابزارهایآزمایشگاهیپیشرفته خلاء شدید نیاز دارد. برایمثال اگر بخواهیم ببینیم یک لایه خاص از اتم ها و مولکول ها در سطح بسیار خالص یک فلز چگونه رفتار میکنند، به چنین ابزارهایینیازمندیم. بنابراین با دقت میتوان مشخص کرد چه عنصریجذب سیستم شده است. وجود آلودگیها به شدت اندازه گیریها را مختل میکند.
برایبه دست آوردن تصویر کاملیاز واکنش نیازمند دقت بسیار و استفاده از روش هایگوناگون آزمایشیهستیم. گرهارد ارتل یک موسسه آزمایشگاهیتاسیس کرد و نشان داد چگونه میتوان در این حوزه پژوهشیدشوار به نتیجه هایقابل اعتمادیدست یافت. بینش ویاساس علمیشیمیسطح نوین را فراهم آورد؛ روش شناسیویهم در پژوهش هایدانشگاهیبه کار رفت و هم در پیشرفت صنعتیفرآیندهایشیمیایی. نگرشیکه ارتل ارائه کرد بر پژوهش هایویاز فرآیند هابر بوش مبتنیاست. در این فرآیند نیتروژن را از هوا میگیرند تا از آن کودهایشیمیاییبسازند. این واکنش که برایانجام آن از سطح فلز آهن به عنوان کاتالیزگر استفاده میشود، اهمیت اقتصادیبسیاریدارد، زیرا معمولاً نیتروژن کمیدر دسترس گیاهان است.
ارتل اکسید شدن کربن مونوکسید در سطح فلز پلاتین را نیز بررسیکرد. این واکنش در کاتالیزگرهایموجود در اگزوز خودروها رویمیدهد تا از آلایندگیگازهایخروجیاز خودرو بکاهد.
گرهارد ارتل متولد ۱۹۳۶ در آلمان است. در سال ۱۹۶۵ از دانشگاه صنعتیمونیخ دکترایشیمیفیزیک گرفت. ویهم اکنون استاد موسسه فریتز-هابیدر برلین آلمان است.
زندگینامه جوزف پریستلی
جوزف پریستلی در سیزدهم مارس 1733 در انگلستان به دنیا آمد. هنگامی که جوزف هفت سال بیشتر نداشت پدرش که بافنده تهی دستی بود در گذشت. او نزد عمه اش رفت. عمه جوزف عضو گروه دی سنتر بود. آنها گروهی مذهبی و مخالف بعضی از عقاید کلیسای رسمی انگلستان بودند.
جوزف پریستلی در سیزدهم مارس 1733 در انگلستان به دنیا آمد. هنگامی که جوزف هفت سال بیشتر نداشت پدرش که بافنده تهی دستی بود در گذشت. او نزد عمه اش رفت. عمه جوزف عضو گروه دی سنتر بود. آنها گروهی مذهبی و مخالف بعضی از عقاید کلیسای رسمی انگلستان بودند. پریستلی به توصیه عمه اش به مدرسه کشیش ها رفت و به تحصیل علوم الهی پرداخت. او خیلی زود در آموختن زبان های خارجه از همه پیشی گرفت و توانست به راحتی به زبان های زنده دنیا (فرانسه، ایتالیایی، روسی و عربی) صحبت کند. پس از پایان تحصیلات، پریستلی به ده کوچکی رفت و مدت ها به عنوان کشیش در آن جا با حقوق یک لیره در هفته مشغول به کار شد. جوزف علاقه عجیبی به تدریس داشت به همین دلیل با شور و شعف غیر قابل انتظاری تمام روز را در مدرسه محلی تدریس می کرد. او حتی گاهی اوقات نیز در خانه به تدریس خصوصی پرداخت. در همین دوران شروع به نوشتن کتابی به نام «دستور زبان انگلیسی» کرد. پس از مدتی بر اثر لیاقتی که از خود نشان داد توانست به عنوان معلم زبان آکادمی دی سنتر انتخاب شود. او در این مدرسه اولین گام را در راه علم برداشت و درباره شیمی و تجربیات و آزمایشاتی که انجام داده بود سخنرانی کرد. این تحقیقات مورد توجه شیمیدانان آن عصر قرار گرفت.
پریستلی با چاپ کتاب «تاریخچه الکتریسیته و کاربرد آن در خدمت بشر» توانست به انجمن سلطنتی لندن راه پیدا کند. ناگفته نماند در همین سال ها بود که بنیامین فرانکلین فیزیکدان مشهور آمریکایی برای بر انگیختن حس همدردی مردم انگلستان از استقلال آمریکا به این کشور سفر کرد. جوزف از ورود او آگاه شد و برای دیدار او به لندن رفت و تحت تاثیر استدلال های منطقی او به صف آزادی خواهان پیوست.
پریستلی خانه ای در مجاورت یک کارخانه آب جو سازی داشت. روزی به کارخانه رفت و گازی را که از خمره ها بیرون می آمد، جمع آوری و آزمایشات و تحقیقاتش را بر روی گازها آغاز کرد. روزی او قطعه چوبی را سوزا ند و در معرض گازی که از خمره خارج می شد قرار داد و شعله چوب خاموش شد. پس از مدتی پریستلی طرز تهیه این گاز را یاد گرفت و آن را گاز کرنیک نام نهاد.
او بارها و بارها دست به آزمایش زد. در یکی از همین آزمایش ها بود که گاز کربنیک را در آب حل کرد و توانست برای اولین بار راه تهیه مشوربات غیر الکلی را کشف کند. همین کشف بود که برای او مدال طلا به ارمغان آورد.
این کشف باعث شهرت پریستلی شد. دولت فرانسه او را به استادی آکادمی علوم انتخاب کرد. لرد شلبورن اداره آزمایشگاه های قصرش را به جوزف سپرد و مبلغی برابر با 250 لیره به عنوان حقوق برای او در نظر گرفت. او به اتفاق لرد به فرانسه رفت و با آنتوان لاووازیه شیمیدان فرانسوی آشنا شد و با او درباره گازی که کشف کرده بود مشورت کرد و پس از مطالعه نام این گاز را اکسیژن نهاد.
در سال 1780، پریستلی عضو انجمن دانشمندان لونار شد. اعضای این انجمن را کسانی چون جاشوا وج وود اشراف زاده، جیمز وات مخترع ماشین بخار و اراسموس داروین پدر بزرگ چارلز داروین بودند.
پریستلی هیچگاه حاضر نشد از اکتشافاتش استفاده مالی ببرد. او دوست داشت اکتشافاتش را در راه پیشرفت علم و دانش بشری به کار گیرد.
او در بحران انقلاب کبیر فرانسه سر و صدای زیادی به پا کرد و به همین دلیل نتوانست تحقیقاتش را به پایان برساند. در مقالاتی که می نوشت به قوانین آزادی و تساوی حقوق و برادری اشاره می کرد، ادموند بورک در مجلس عوام به او حمله کرد و او را ضد مذهب نامید. در 14 ژوئیه 1791 عده ای آشوبگر به خانه پریستلی ریختند و خانه او را با تمام کتاب ها و لوازمش به آتش کشیدند. جوزف در این حادثه آسیبی ندید، ولی خسارتی که در این حادثه به او وارد شد غیر قابل برگشت بود. او به انگلستان رفت. در آن جا مردم او را خائن و ضد مذهب نامیدند. نتیجه این نارضایتی ها این شد که رابطه او با انجمن سلطنتی قطع شد.
سپس او که زندگی در انگلستان برایش سخت بود، در سال 1794 به آمریکا عزیمت کرد و در آمریکا با استقبال شدید مردم رو به رو شد. دانشمندان و رهبران سیاسی و حتی جامعه کشیشان او را در مجمع خود پذیرفتند و پست های مهمی از استادی شیمی دانشگاه پنسیلوانیا تا کشیشی به او پیشنهاد شد. بنیامین فرانکلین از او به گرمی استقبال کرد. او با توماس جفرسون و جورج واشنگتن نخستین رئیس جمهور آمریکا آشنا شد.
سپس به نور تامبر لند رفت و نزد دو پسرش زندگی کرد. آزمایشگاهی برای خود ساخت و تحقیقاتش را آغاز کرد. امروزه خانه او مرکز بازدید توریست هایی است از سراسر دنیا که برای دیدن آزمایشگاه او می آیند و با وسایل آزمایشگاهی او آشنا می شوند.
پریستلی اولین کسی بود که اکسیژن را کشف کرد و پی برد گیاهان می توانند اکسیژن تولید کنند. او آزمایش ساده ای ترتیب داد و شمع و گیاهی را در اتاقی سر بسته بدون اکسیژن قرار داد و پس از ده روز مشاهده کرد شمع با شعله پر نورنورتری می سوزد و بدین ترتیب توانست راه تهیه اکسیژن را کشف کند. او حتی توانست گاز سمی co یعنی منواکسید کربن را کشف کند.
جوزف پریستلی در سال 1804 در سن 70 سالگی در گذشت.
زندگینامه پیر هون
پیرهون بنیانگذار مکتب شکگرایی، یکیاز مکاتب عصر یونانیمآبی(هلنیسم) است. ویحوالیسال ۳۶۵ پیش از میلاد در پلوپونز زاده شد و در سال ۲۷۵ پیش از میلاد چشم از جهان فروبست. در آغاز نقاش گمنام و تنگدستیبود و سپس به فلسفه رویآورد و با عشق و علاقه به مطالعهیآثار دمکریت پرداخت.
پیرهون بنیانگذار مکتب شکگرایی، یکیاز مکاتب عصر یونانیمآبی(هلنیسم) است. ویحوالیسال ۳۶۵ پیش از میلاد در پلوپونز زاده شد و در سال ۲۷۵ پیش از میلاد چشم از جهان فروبست. در آغاز نقاش گمنام و تنگدستیبود و سپس به فلسفه رویآورد و با عشق و علاقه به مطالعهیآثار دمکریت پرداخت.
پیرهون بعدها تحت تأثیر اندیشههایسوفسطاییقرار گرفت. در لشگرکشیاسکندر به هندوستان او را همراهیکرد و در آنجا با دیدن جوگیها یا ریاضت کشان هندیکه در زبان یونانیآنان را «فرزانگان برهنه» مینامیدند، به شدت تحت تأثیر بینشهایعرفانیهند قرار گرفت. از پیرهون نوشته ایباقینمانده است، چرا که او دانش را اساسا نفیمیکرد و باقیگذاشتن اثریاز خود را بیهوده میدانست.
پیرهون که تحت تأثیر فرزانگان هندیقرار گرفته بود، پس از بازگشت، گوشه گیریو عزلت گزینیپیشه کرد و خود را از جریان زندگیدور نگاه داشت. انگیزه یفکریاو، پیش از هر چیز دارایگوهریعملیبود و اشتیاق به نیکبختیرا در زندگیآرام و به دور از دغدغه یاختلالات روزمره میجست. پیرهون بیماریو تندرستی، لذت و درد، ثروت و فقر، زیباییو زشتی، زندگیو مرگ را کاملا هم ارزش میدانست و همه یآن ها برایش بیتفاوت بود. به نظر او، فرزانه باید نسبت به همه یاین امور بیاحساس باشد.
دیوگنس لائرتیوس گزارش میدهد که هیچ چیز پیرهون را نا آرام نمیساخت. او از هیچ چیز بیم نداشت و هیچ اقدام احتیاطیانجام نمیداد. اجازه نمیداد که احساسات بر او غلبه کند. بارها نجات خود را مدیون شاگردانش بود که او را همراهیمیکردند.
هنگامیکه در یک سفر دریایی، توفان شدیدیکشتیرا بازیچه یامواج ساخت و همه یمسافران در وحشت مرگ فرو رفتند، پیرهون کاملا آرام بود. خوک کوچکیرا که در کمال بیخیالیدر کشتیمشغول بلعیدن بود به شاگردانش نشان داد و گفت: تزلزل ناپذیریاین حیوان باید برایهر فرزانه اییک الگو باشد! و یکبار هنگامیکه در اثر حمله یناگهانیسگیبرایلحظه ایآرامش خود را از دست داد و مورد نکوهش شاگردانش قرار گرفت گفت: انسان بودن را یکسره کنار گذاشتن دشوار است!
به نظر پیرهون، کسیبا فضیلت میزیست که بتواند خود را از پیشداوریهایانسانیو تاثیرات در هر شرایطیرها سازد، حتیدر مقابل مرگ نیز دلیریخود را از دست ندهد و موفق به رفتار مناسب باشد. اما از آنجا که این ویژگیهایذهنیفقط از طریق خرد و فلسفه قابل حصول است، چنین انسانیبطور همزمان یک فرزانه نیز هست.
به این ترتیب، پیرهون در تلاش خود برایدستیابیبه فضیلت و نیکبختی، به فلسفه به عنوان تنها نهادیمینگریست که میتوانست او را در رسیدن به هدف یاریرساند. وظیفه یفلسفه در آن دوران عموما جستجویحقیقت و شناخت واقعیت بود. چنین وظیفه ایدر مقابل پیرهون نیز قرار داشت، منتها با این ویژگیکه فلسفه برایاو از همان آغاز، پایین تر از غایت عملینیکبختیقرار گرفت.
پیرهون که دیالکتیسین تیزهوشیبود، با استفاده از روش مکتب سوفسطایی، مسائل اساسیشناخت را مورد پرسش قرار داد و زنجیره یاستدلال ها و نتیجه گیریها را به مقابله با هم کشانید و آن ها را هم ارزش خواند و از این طریق به این نتیجه رسید که برایاو به دلیل وزن برابر برهان ها، امکان پذیر نیست تا هستنده هایحقیقیرا بصورت جزمی(دگماتیک) تبیین نماید، بلکه باید اعتراف کند که هستنده یبطور فینفسه برایاو ناشناختنیاست. بنابراین تمام چیزهاییکه ما میشناسیم، خود اشیاء نیستند، بلکه صرفا وضعیت هایخود ما هستند و به دلیل نسبیبودن دریافت هایحسیو تفکرات ما و بیاعتبار بودن سنجیدارهایآن ها، برایمحسوسات و فهم ما ناممکن است که تشخیص دهد کدام شناخت با واقعیت منطبق است و کدام نه. پس اعتمادیبه شناخت ما وجود ندارد و باید معتقد شد که شناخت واقعیت، یک امر انسانینیست و شاید امریاز آن خدایان باشد.
پیرهون بر این نظر بود که فیلسوفان متقابلا نظامهایفکرییکدیگر را ویران میسازند. هر یک از آنان معتقد است که حق دارد، اما دیدگاههایجزمیآنان با هم قابل تلفیق نیست. بنابراین پیوستن به یک مکتب فلسفیخاص، مانند پیوستن به فرقهایجزمیاست که جز تنش چیزیدر بر ندارد و آرامش درونیبه همراه نمیآورد. در مقابل این پرسش که پس کدام فلسفه حقیقیاست، پاسخ شکگرایان چنین بود: در این مورد با قطعیت نمیتوان اظهار نظر کرد.
امپیریکوس پزشک یونانیکه روایات و نظریات پیرهون را جمعآوریکرده مینویسد که پیرهون جزمگراییرا یک بیماریمیدانست که باید درمان شود. به عقیدهیوی، درمان این بیماریرویکردیشکگرایانه است و یک شکگرا باید حتیدر نظریات خود نیز به دیدهیشک و تردید بنگرد تا دچار جزمیت نشود. امپیریکوس با ده برهان نشان میدهد که در مقابل هر ادعاییمیتوان ادعایمخالفیآورد. انسانها با توجه به ویژگیهایحسیو روحی، اشیاء و پدیدهها را به صورتهایگوناگون درک میکنند. مثلا در حالیکه خدمتکار اسکندر حتیدر آفتاب احساس سرما میکرد، همزمان خود اسکندر در سایه عرق میریخت.
تمام نمونههایدیگرینیز که در این زمینه ارائه میشود، در خدمت نسبیکردن ادراک حسیانسان هاست. امپیریکوس در بررسیشناخت مفهومینیز به نتایج مشابهیمیرسد و سرانجام نتیجه میگیرد که باید در داوریها خویشتندار بود و از جزمیات پرهیز کرد. بطور خلاصه میتوان گفت که به نظر شکگرایان، انسان از راه حواس نمیتواند به شناخت مطمئن دست یابد، چرا که حواس میتوانند ما را فریب دهند و در انسانهایمختلف، ادراکات متفاوتیرا ایجاد کنند. افزون بر آن، از راه فهم هم نمیتوان به دانش معتبر عمومیدست یافت، چرا که در مقابل هر دیدگاهی، میتوان دیدگاه موجه مخالفیرا قرار داد.
این نتیجه گیریشکگرایان، دو پیامد داشت: در قلمرو نظریاینکه بررسیهستنده کاملا بیفایده است و باید آن را یکسره کنار گذاشت. و در قلمرو عملیاینکه باید خود را متوجه پدیدار کرد و نه هستنده یغیرقابل شناخت. به نظر پیرهون چنین بصیرتیدر مورد شناخت، راه نیکبختیانسان را هموار میکند، چرا که انسان به ناتوانیخود در شناخت هستنده واقف میشود و بنابراین، امر شناخت برایش بیتفاوت و بیاهمیت میگردد و بدینسان دیگر لازم نیست خود را دچار جزمیات در عرصههایفلسفه یطبیعی، اخلاق و استهتیک کند. به این اعتبار، انسان خود را از تاریکیها بیرون میکشد و در گستره یعملیبا توجه به بیتفاوتینسبت به هستنده یحقیقیو همه یتأثیرات و پیشداوریهایاجتماعی، با آرامش به استقبال آینده میرود و هراسیاز درد و مرگ نخواهد داشت.
شکگرایان نیز مانند رواقیان اعتقاد داشتند که تنها شناخت یقینا مطمئن، برایعمل و رفتار انسانیمناسب است. اما آنان بر خلاف رواقیان، به کسب چنین شناختیباور نداشتند. به نظر آنان از آنجا که سنجیداریبرایحقیقت وجود ندارد، این ادعا که این یا آن داوریرا بطور قطعیحقیقیبدانیم بیاعتبار میگردد. پس هیچ چیز خطرناکتر از آن نیست که تصمیمیرا منوط به یک داوریکنیم که آن را مطمئن میدانیم، چرا که فرانمود اطمینان در هر حالتیفریبنده است. این رویکرد شکگرایان نسبت به امر شناخت، پیامد دیگرینیز داشت، آنان نه تنها داوریدر مورد اشیاء را بیارزش میدانستند، بلکه توصیه میکردند که انسان خود را از فعالیتهایعملینیز حتیالمقدور دور سازد. به این ترتیب نزد شک گرایان تصمیم خودمختار انسان، جایخود را به همرنگ جماعت شدن داد. شک گرایان راه را برایبینشهایعرفانیـ دینیهموار ساختند. با چشمپوشیآنان از امکان دانش بطور کلی، بذر «فلسفه یایمانی» کاشته شد.
در واقع، مکتب شکگراییعلیرغم دیدن و طرح یکسریبغرنجیها و مسائل ژرف معرفتشناختی، نیروینگرورزانه یفلسفه ییونانیرا چنان فلج ساخت که به گفته یبرخیاز پژوهشگران تاریخ اندیشه، این مکتب را میتوان نقطه یپایانیبر فلسفه ییونانیدانست.
زندگینامه آمدوآووگادرو
آمدو آووگادرو در 9 ژوئن 1776 در شهر توریسن ایتالیا به دنیا آمد. پدرش قاضی بود و علاقه داشت پسرش نیز همین پیشه را دنبال کند. آمدو در 16 سالگی موفق به اخذ لیسانس و در 20 سالگی به دریافت دکترای حقوق نایل شد، ولی پس از چندی با دانستن این مطلب که این حرفه ارضایش نمی کند، به ریاضیات و فیزیک روی آورد.
آمدو آووگادرو در 9 ژوئن 1776 در شهر توریسن ایتالیا به دنیا آمد. پدرش قاضی بود و علاقه داشت پسرش نیز همین پیشه را دنبال کند. آمدو در 16 سالگی موفق به اخذ لیسانس و در 20 سالگی به دریافت دکترای حقوق نایل شد، ولی پس از چندی با دانستن این مطلب که این حرفه ارضایش نمی کند، به ریاضیات و فیزیک روی آورد.
وی در 33 سالگی به مقام استادی فیزیک کالج سلطنتی ورچیلی در شمال ایتالیاتت منصوب شد. در سال 1811 فرضیه معروف مولکولی اش را که بعدها فراموش شد، در یک مجله ی فرانسوی منتشر کرد. در آن زمان به علت جنگ و اغتشاشات داخلی، وضعیت دانشگاه خوب نبود. کلاسهای درس آووگادرو به علت تغییر رهبران به دلخواه باز و بسته می شدند. در سالهای 1820 تا 1840 دانشگاه ها تعطیل شدند و آووگادرو به عنوان استاد فیزیک دانشگاه به تورین رفت.
سابقاً دانشمندان روشهای مختلفی را برای اندازه گیری مولکولهای گاز به کار می بردند، اما آووگادرو ثابت کرد که حجم مساوی از هر گاز تعداد مولکول مساوی دارد به شرط آن که اندازه گیری گاز در شرایط مساوی از دما و فشار صورت گیرد. امروزه این فرضیه در شیمی به نام قانون آووگادرو معروف است.
دالتون بنیان گذار نظریه اتمی اعتقاد داشت که فرمول شیمیایی آب H2O است. در سال 1808 ژوزف گی لوساک، با آزمایشاتی که انجام داد قسمت زیادی از نظریه دالتون را رد کرد. اما در سال 1811 آووگادرو با چاپ مقاله فرضیه مولکولی نظریه دالتون را تکمیل کرد. آووگادرو در این مقاله مولکول را معرفی کرده بود. سالها بعد با تلاش استانیسلائو کانیزارو شیمی دان ایتالیایی نظریه مولکولی آووگادرو به اثبات رسید و به همین دلیل در سال 1891 کانیزارو به دریافت نشان انجمن سلطنتی انگلستان نایل شد.
آووگادرو در سال 1856 و در سن هشتاد سالگی از دنیا رفت، در حالی که دنیای علم آن روز به نبوغ این دانشمند پی نبرد.
زندگینامه فردریش وهلر
فریدریش وهلر، در سال ۱۸۲۸ به طریقه مصنوعی اوره تهیه کرد و رشته جدیدی به نام شیمی آلی به دیگر رشته های علوم افزوده شد.
فریدریش وهلر، در سال ۱۸۲۸ به طریقه مصنوعی اوره تهیه کرد و رشته جدیدی به نام شیمی آلی به دیگر رشته های علوم افزوده شد.
فردریش وهلر، در ژوئیه سال ۱۸۰۰ در دهکده ای نزدیک فرانکفورت آلمان چشم به جهان گشود. پدرش مردی تحصیلکرده و با قدرت بود. وهلر در ۲۰ سالگی وارد دانشگاه ماربورگ شد. هدفش از ورود به دانشگاه، تحصیل علم پزشکی بود، چون به این رشته علاقه زیادی داشت.
وهلر در سال ۱۸۲۷ برای نخستین بار عنصر آلومینیوم را در آزمایشگاه تهیه کرد. او همچنین عناصری مثل بریلیوم، ترمیوم و واناریوم را کشف کرد. فریدریش وهلر آلمانى با الهام از روش اورستد و به کارگیرى آن در تحقیقات بیشتر موفق شد تا به سال 1837 آلومینیوم را به صورت ورقه هاى نازک تولید کند. در همان سال او خواص شیمیایى این فلز را براى اولین بار گزارش کرد. وهلر به سال 1830 و پس از اصلاح روش خود توانست مقادیر کمى آلومینیم را به صورت ذرات سوزنى شکل تولید کند، که براى اولین بار از آنها براى تعیین خواص فیزیکى این فلز استفاده کرد.
در آن زمان آلومینیم را به عنوان فلزى کمیاب و بسیار گران مى شناختند، که نمى توانستند قیمتى براى آن تعیین کنند. چون هنوز فقط چند کیلوگرم از آن را در دست داشتند. گفته مى شود که در قصر ناپلئون سوم فقط براى او، ملکه، میهمانان ویژه، اعضاى خاندان سلطنتى از ظروف آلومینیمى استفاده مى شد و براى سایر میهمانان از ظروف طلا استفاده مى کردند.