زندگینامه دانشمندان
زندگینامه ادواردال ثرندایک
ادواردال. ثرندایک، یکی از مهمترین پژوهشگران در تدوین روانشناسی حیوانی بود. او نظریه عینی و ماشینی (مکانیستی) یادگیری را تدوین کرد که بر رفتار آشکار تأکید میورزید. او بر این باور بود که روانشناسی باید رفتار را مطالعه کند نه عناصر ذهنی یا تجربه هشیار را و بدینترتیب، او روندی را که توسط کارکردگرایان به سوی عینیت شروع شده بود بیشتر تقویت کرد.
ادواردال. ثرندایک، یکی از مهمترین پژوهشگران در تدوین روانشناسی حیوانی بود. او نظریه عینی و ماشینی (مکانیستی) یادگیری را تدوین کرد که بر رفتار آشکار تأکید میورزید. او بر این باور بود که روانشناسی باید رفتار را مطالعه کند نه عناصر ذهنی یا تجربه هشیار را و بدینترتیب، او روندی را که توسط کارکردگرایان به سوی عینیت شروع شده بود بیشتر تقویت کرد.
او یادگیری را نه برحسب اندیشههای ذهنی بلکه برحسب پیوندهای عینی بین محرک و پاسخ تفسیر میکرد؛ با وجود این، مقداری اشاره به هشیاری و فرآیندهای ذهنی در نظام او وجود داشت.
کار ثرندایک و پاولف نمونهای از کشف مستقل همزمان است. قانون اثر ثرندایک در 1898 و قانون تقویت پاولف که مشابه آن است در 1902 تدوین شدند، هرچند که چندین سال بعد، تشابه بین آنها شناخته شد.
ثرندایک یکی از اولین روانشناسان آمریکایی بود که تمام تحصیلاتش را در ایالت متحد گذراند. اشاره به این مطلب مهم است که او مجبور نبود برای تحصیلات دکتری به آلمان برود و این کار تنها دو دهه پس از برپایی روانشناسی علمی میسر شد. علاقه ثرندایک به روانشناسی (مثل خیلی کسان دیگر) با خواندن کتاب اصول روانشناسی ویلیام جیمز، زمانی که دانشجوی دوره لیسانس در دانشگاه وسلیان در میدل تاون، کانکتیکات بود بیدار شد. بعداً او تحصیلات خود را زیر نظر جیمز در هاروارد ادامه داد و در آنجا پژوهش در مورد یادگیری را آغاز کرد.
او تصمیم گرفته بود که برای انجام پژوهشهایش از کودکان به عنوان آزمودنی استفاده کند، اما مدیریت دانشگاه به سبب حساسیتی که به تازگی بر اثر یک رسوایی به وجود آمده بود، او را از این کار منع کرد. توضیح آنکه یک مردمشناس برای اندازهگیری قسمتهای مختلف بدن دانشآموزان لباسهای آنان را «شل کرده بود». وقتی که ثرندایک فهمید نمیتواند کودکان را مطالعه کند، تصمیم گرفت به مطالعه جوجه مرغها بپردازد. این فکرها ظاهراً بر اثر سخنرانیهای مورگان که پژوهشهای خود درباره جوجه مرغها را توصیف میکرد به وی الهام شده بود.
ثرندایک به جوجهها یاد میداد در مازهایی که با کتاب ساخته بود بدوند. درباره مشکل ثرندایک برای یافتن جایی برای جوجههایش داستانی نقل شده است. چون خانم صاحبخانه ثرندایک موافقت نکرد که او جوجهها را در اتاقخوابش نگهداری کند، لذا ثرندایک از جیمز کمک خواست. جیمز کوشید تا برای او جایی در آزمایشگاه یا موزه پیدا کند، اما موفق نشد و بنابراین ثرندایک و جوجههایش را به زیرزمین خانه خود منتقل کرد و این موجب خوشحالی کودکان جیمز شد.
ثرندایک تحصیلات خود را در هاروارد به پایان نرساند. با این باور که زن جوانی به محبت های او بیاعتنایی کرده است، به کتل در دانشگاه کلمبیا متوسل شد تا از منطقه بوستن به دور بماند. با دریافت هزینه تحصیلی تحقیقی که از جانب کتل به او پیشنهاد شد، ثرندایک به نیویورک رفت و دو تا از آموزشدیدهترین جوجه مرغهایش را با خود به آنجا برد. او در کلمبیا پژوهشی در مورد حیوانات را با کار با گربهها و سگها و با استفاده از جعبه معماهایی که خود طراحی کرده بود ادامه داد. در 1898 درجه دکتری خود را دریافت داشت.
رساله او «هوش حیوانی: مطالعه آزمایشی درباره فرآیندهای تداعی در حیوانها» همراه با سایر تحقیقات انجام شده درباره یادگیری تداعی در جوجهها، ماهیها و میمونها، منتشر شد.
ثرندایک بسیار جاهطلب و رقابتجو بود. او نامهای به نامزدش نوشت، « تصمیم گرفتهام در عرض پنج سال در رأس گروه روانشناسان قرار گیرم، ده سال دیگر تدریس کنم و سپس کنار بروم» (نقل در بوکز، 1984، ص. 72). او مدت زیادی به عنوان روانشناس حیوانی باقی نماند و اعتراف کرد که به آن علاقه واقعی نداشته است. او فقط برای اینکه درجه دکتری خود را دریافت کند و به شهرت برسد به این کار چسبیده بود. روانشناسی حیوانی برای کسی که از چنین کشش نیرومندی برای موفقیت برخوردار است رشته مناسبی نبود.
ثرندایک در 1899 مدرس روانشناسی کالج معلمان در دانشگاه کلمبیا شد. او در آنجا پژوهش روی حیوانات را در مورد کودکان و افراد کم سن و سال به کار برد. ثرندایک بقیه زمان اشتغالش را عمدتاً در مسائل یادگیری انسانی و زمینههای کاربردی روانشناسی تربیتی و آزمون روانی صرف کرد. او همچنین چندین کتاب درسی بسیار موفق نوشت و بدینترتیب به رأس گروه روانشناسان که آرزویش بود ارتقاء یافت. در 1912 به عنوان رئیس انجمن روانشناسی آمریکا برگزیده شد. او از درآمد حاصل از حقالتألیف کتابهای درسی و آزمونهای روانی شخص ثروتمندی شد و با فرا رسیدن سال 1924 از درآمدی حدود 000/70 دلار در سال که در آن زمان مبلغ هنگفتی محسوب میشد، برخوردار بود.
پنجاه سال اقامت ثرندایک در کلمبیا از بارورترین سالهایی بود که تاکنون ثبت شده است. فهرست آثار او بر 507 مورد بالغ میشود که بسیاری از آنها کتابهای مفصل هستند. او در 1939 بازنشسته شد اما تا زمان فوتش در ده سال بعد بهطور فعال به کار ادامه داد.
زندگینامه کارل راجرز
کارل رانسوم راجرز پدر جنبش استعداد های بالقوه بشر و یکی از سه روان– درمانگر معتبر و برجسته زمان، در هشتم ژانویه سال 1902 در اوک پارک از توابع شیکاگو متولد شد و در چهارم فوریه سال 1987 در سن 85 سالگی متعاقب یک عمل جراحی که روی شکستگی لگن خاصره اش انجام شد، در اثر حمله قلبی در لاجولای کالیفرنیا در گذشت. راجرز وصیت کرده بود جسد وی بدون هیچ گونه تشریفاتی سوزانده شود.
کارل رانسوم راجرز پدر جنبش استعداد های بالقوه بشر و یکی از سه روان– درمانگر معتبر و برجسته زمان، در هشتم ژانویه سال 1902 در اوک پارک از توابع شیکاگو متولد شد و در چهارم فوریه سال 1987 در سن 85 سالگی متعاقب یک عمل جراحی که روی شکستگی لگن خاصره اش انجام شد، در اثر حمله قلبی در لاجولای کالیفرنیا در گذشت. راجرز وصیت کرده بود جسد وی بدون هیچ گونه تشریفاتی سوزانده شود.
پدرش مهندس مقاطعه کار بود. والدینش تمایلات مذهبی داشتند، ولی مادرش در اعتقادات خود راسخ تر بود. اعضاء خانواده بسیار به هم نزدیک بودند. راجرز خاطر نشان می کند که والدینش « ایثارگر و مهربان، اهل عمل، واقع گرا، و متواضع بودند». تعداد فرزندان خانواده شش نفر بود که از این تعداد پنج نفرشان پسر بودند.
وقتی راجرز 12 ساله بود، والدینش مزرعه ای در 30 مایلی شیکاگو خریدند. در طول سال های دبیرستان مسئولیت مزرعه با او بود. نمراتش خیلی خوب بود. در سال 1919 به دانشگاه ویسکانسین راه یافت. در آن دانشگاه در فعالیتهای بسیاری شرکت جست، از جمله به عنوان نماینده در کنفرانس جهانی فدراسیون دانشجویان مسیحی به چین سفر کرد. زخم اثنی عشر او را برای مدتی از دانشگاه باز داشت. راجرز در 1924 در حالی که فقط یک درس روان شناسی گذرانده بود، به دریافت درجه لیسانس تاریخ نایل آمده و در همین سال نیز ازدواج کرد. همسر راجرز در 1979 وفات یافت. حاصل این ازدواج دو فرزند به نام های ناتالی و دیوید بود. دخترش گاهی اوقات او را در انجام طرح های پژوهشی یاری می کرد، پسرش به حرفه پزشکی روی آورد.
مطالعات دانشگاهی راجرز در اتحادیه مدارس الهیات نیویورک شروع شد. با اینکه راجرز مطالعات خود را در این مؤسسه بسیار شوق انگیز یافت. باز به این نتیجه رسید که مایل نیست به اصول عقیدتی مذهب خاصی وابسته باشد. راجرز در نهایت برای ادامه تحصیل در روان شناسی بالینی به کالج تربیت معلم دانشگاه کلمبیا نقل مکان کرد و در 1931 به دریافت ph.d از این مؤسسه نایل آمد. راجرز کارش را در 1928 و پیش از دریافت دکترای خود در راچستر نیویورک با کودکان بزهکار و محروم و تنگدست شروع کرد. این کودکان را دادگاه ها و نمایندگی ها به بخش مطالعات «انجمن پیشگیری از تعدی نسبت به کودکان» معرفی می کردند. راجرز برای مدت کوتاهی مدیریت مرکز مشاوره را به عهده گرفت. او در 1940 در سمت استادی به دانشگاه ایالتی اوهایو رفت و از 1945 تا 1957 با مرکز مشاوره دانشگاه شیکاگو همکاری کرد. پس از این راجرز به دانشگاه ویسکانسین نقل مکان کرد و در 1964 به عنوان عضو دایم به مؤسسه علوم رفتاری وسترن پیوست. وی از 1968 تا زمان وفاتش عضو ثابت مرکز مطالعات انسانی در لاجولای کالیفرنیا بود.
راجرز برای انستیتوی رفتاری غربی، فیلمی از گروه درمانی تهیه کرد که برنده جایزه آکادمیک در موضوعات کوتاه شد. وی اولین برنده جایزه کمک های حرفه ای برجسته از مجمع روان شناختی آمریکا شد.
بنا به نظر آبرامام مزلو، استاد پیشین و صاحب نام دانشگاه براندیس، روان شناسی انسانی نیروی سومی را در گستره روان شناسی آمریکا تشکیل می دهد. دو نیروی دیگر عبارتند از روانکاوی و رفتارگرایی. راجرز را می توان بخش مهمی از این « نیروی سوم» محسوب داشت. او نیز مانند مزلو معتقد بود که آدمها طبعاً گرایش به خود شکوفایی دارند. راجرز معتقد بود که انسان در اصل دارای جوهره و ماهیتی مثبت است و هیچ چیز منفی یا شومی ذاتی او نیست. به نظر راجرز در صورتی که به اجبار به ساختارهای ساخته و پرداخته اجتماعی رانده نشویم و درست همان طوری که هستیم مورد قبول و پذیرش واقع شویم، به نحوی زندگی خواهیم کرد که موجب پیشرفت خود و جامعه شویم. به نظر راجرز انسان در اصل هم به ارضای نیازهای شخصی و هم به ایجاد رابطه نزدیک و صمیمانه با دیگران نیاز دارد و خواستار هر دوی اینهاست. در مجموع چنین به نظر می رسد که دیدگاه راجرز در اصل دیدگاهی انسان گرایانه است.
هیچ یک از شیوه های روان درمانی، به اندازه شیوه مراجع– محوری بر توفیق کار مشاوره تأثیر نداشته است. دیدگاه مثبت و عملی روان درمانی مراجع– محوری موجب نفوذ فراوان آن در میان مشاوران مدارس گردیده است. کارل راجرز نخست کار خود را با روانکاوی آغاز کرد، اما در سال 1937 در راه شکل گیری نظریه معروف خویش در روان درمانی فعالانه کوشید. در سال 1940 پس از انتقال به دانشگاه ایالتی اوهایو، در ضمن تدریس به دانشجویان دوره های فوق لیسانس و دکتری، در اندیشه یافتن علل تغییر در جریان روان درمانی بود. از این رو، نوارهای ضبط شده از جلسات روان درمانی را با دقت مورد بررسی و مطالعه قرار داد و بر اساس نتایج این بررسی ها، بتدریج به ارائه روان درمانی مراجع– محوری موفق شد.
ماهیت اضطراب در نظریه راجرز :
انسان ها وقتی مؤثر عمل نمی کنند که به تجارب شان گوش ندهند و در نتیجه نتوانند به تفاوتهای موقعیتی که در آن به سر می برند توجه کنند. تمامی آسیب های روانی از جمله اضطراب ریشه در این ناهمخوانی دارند یعنی ناهمخوانی بین آنچه فکر می کنند باید باشند با تجربه شان. یعنی خود واقعی و خود آرمانی، بنابراین آسیب روانی محصول نپذیرفتن و گوش ندادن به یکی از منابع مهم اطلاعاتی موجود در مورد موقعیت خودمان در دنیا است که تجربه شخصی نام دارد. مثال ژانت یکی از مصادیق این قضیه است.
ژانت آدمی سرد، بی هیجان و نجوش بود و قصد داشت پزشک بشود. اما یک دفعه خیلی عوض شد و آدم گرم و مهربانی شد. خودش می گفت بالاخره قبول کرد که واقعاً نمی خواهد پزشک شود و به هنر گرایش پیدا کرد. طبق دیدگاه راجرز ژانت ایده پزشک شدن را اقتباس کرده بود و برای رسیدن به این هدف دایم احساساتش و تجربه اش را انکار می کرد. وی در واقع آنچه را دوست داشت و برایش با معنا بود منکر می شد. همین قضیه نیز کل شخصیتش را تحت تأثیر قرار داده بود.
اما چرا مردم به تجارب شان گوش نمی دهند؟ به نظر راجرز انسان ها در دوران کودکی خویش طوری بار می آیند که مقبولیت و ارزش آنان به رعایت کردن شرایط و ضوابط دیگران بستگی دارد. کودکان از همان ابتدا با فرایند ارزش گذاری ارگانیسمی البته در شکل ابتدایی و مبهم خودش زاده می شوند.
حتی مواقعی که کودکان مجبورند از یک قانون و قاعده خاص بی هیچ چون و چرایی پیروی کنند، حداقل کاری که والدینشان می توانند انجام بدهند این است که به فرزندشان توجه مثبت نمایند و تجربه فرزندشان را رد نکنند.
اضطراب در نظریه راجرز عبارت است از وجود تجارت و ادراکات ناهماهنگ با خود پنداره فرد. به عقیده راجرز فرد روان نژند (روان رنجور) مضطرب فردی است که تجارت زندگی او با خویشتن پنداره او گاهی ناهماهنگ و گاهی حتی در تضاد است. به همین دلیل راجرز معتقد است برای جلوگیری و کاهش اضطراب، فرد مضطرب از طریق استفاده از دو مکانیزم انکار و تحریف سعی می کند بین خود واقعی و زمینۀ تجربی خود تعادل ایجاد کند.
طبیعت و ماهیت بشر در نظریه مراجع محوری راجرز :
به نظر راجرز انسان های کارآمد فرایند گرا هستند.
فرآیندگرایی دو معنا دارد : نخست اینکه آنها زندگی را فرایند شدن می دانند و بر انجام دادن تمرکز دارند. انسان ها ماهیتاً تغییر پذیرند به همین دلیل انسان های کارآمد آماده اند در ارزش ها، اهداف و نگرش های خود تجدید نظر کنند. در نتیجه چنین افرادی دارای «خود» ثابتی نیستند. همگام با رشد و تغییر این افراد، سازمان دهی «خود» آنان نیز پیچیده تر و متمایز تر می شود.
فرایند گرایی معنای دیگری نیز دارد و آن عبارت است از تمرکز بر انجام دادن تا تمرکز بر نتایج. انسان هایی که خیلی به نتیجه عملکردشان فکر می کنند مدام به این قضیه فکر می کنند که خوب بوده اند یا بد.
به نظر راجرز هیچکس حق ندارد برای دیگران طرز زندگی تجویز کند. این قضیه شامل والدین، نظام آموزشی و مراجع قدرت است. آیا از مراجع قدرت نباید تبعیت کرد؟ خیر، ولی آنها نباید حرف مراجع قدرت را بی هیچ چون و چرایی به صرف اینکه قدرتمندند، بپذیرند. قبول افکار مراجع قدرت به صرف اینکه معلم، پدر و مادر و . . . هستند، بین ارزش های اقتباس شده و احساس واقعی شخص، تعارض ایجاد می کند.
تأکید خوشبینانه راجرز بر جنبه های مثبت طبیعت انسان لااقل بین کسانی که در دیدگاه امید بخش وی شریک هستند بر معروفیت وی افزوده است. رویکرد وی به نسیم تازه ای تشبیه شده است که نشاط آور و فرح افزاست. در پاسخ به پرسشی در مورد خوشبین بودن پاسخ راجرز این بود که ممکن است فطری و ذاتی باشد. در ادامه خاطرنشان کرد که همواره به رشد، خواه رشد گیاهان و خواه حیوانات علاقه مند بوده است. باغبانی از جمله فعالیت های مورد علاقه او بود. او بین رشد گیاهانی که در شرایط مطلوب قرار داشتند و افرادی که شرایط مناسب موجب رشد و بالندگی آنها می شود، مشابهت هایی می دید.
« آیا آب، کود و نور کافی، برای گیاهان می تواند شباهتی به توجه مثبت غیر مشروط، همدلی و هماهنگی با افراد داشته باشد ؟».
تعدادی از کتاب های راجرز عبارتند از :
1- مشاوره و روان درمانی
2 - درمان مراجع – محور
3- درباره انسان شدن
4- کارل راجرز و گروه های رویارویی
5- شریک زندگی شدن : ازدواج و جایگزین های آن
6- کارل راجرز و قدرت شخصی
7- راهی برای بودن
8- آزادی و یادگیری برای دهه هشتاد
دو مجموعه از کارهای راجرز که توسط هاوارد گراشنبام و والری لندرسن ویراستاری گردیده بعد از وفاتش انتشار یافته است عبارتند از : نوشتارهای کارل راجرز و گفتمان های کارل راجرز.
زندگینامه آلبرت بندورا
آلبرت بندورا در چهارم دسامبر ۱۹۲۵ در روستایی در ایالت آلبرتای کانادا متولد شد. لیسانس روانشناسی خود را از
دانشگاه بریتیش کلمبیا گرفت و سپس به دانشگاه آیوا در آمریکا رفت و فوقلیسانس و دکترای خود را از آنجا گرفت و به عنوان عضو هیأت علمی در همان دانشگاه مشغول به کار شد. پس از آن به دانشگاه استنفورد رفت و از سال ۱۹۵۳ به بعد به عنوان استاد روانشناسی این دانشگاه فعالیت کرده است.
آلبرت بندورا در چهارم دسامبر ۱۹۲۵ در روستایی در ایالت آلبرتای کانادا متولد شد. لیسانس روانشناسی خود را از دانشگاه بریتیش کلمبیا گرفت و سپس به دانشگاه آیوا در آمریکا رفت و فوقلیسانس و دکترای خود را از آنجا گرفت و به عنوان عضو هیأت علمی در همان دانشگاه مشغول به کار شد. پس از آن به دانشگاه استنفورد رفت و از سال ۱۹۵۳ به بعد به عنوان استاد روانشناسی این دانشگاه فعالیت کرده است.
وی در سال ۱۹۷۴ به عنوان رییس انجمن روانشناسی آمریکا انتخاب شد؛ زمانی که به تازگی نظریه یادگیری اجتماعی خود را منتشر کرده بود و کتابها ، مقالات و تحقیقاتش به شدت مورد توجه روانشناسان قرار گرفته بود.
آلبرت بندورا با نظریه «یادگیری اجتماعی» خود به پرسشهایی کلیدی در روانشناسی پاسخ گفت که اکنون پس از چند دهه به یکی از پایههای روانشناسی نوین بدل شده است.
آلبرت بندورا با این نظریه رفتارگرایی را به شناختدرمانی که به تازگی ارائه شده بود، پیوند زد و یکی از مهمترین رویکردهای روانشناسی در اواخر قرن بیستم را شکل داد که پیدایش رفتاردرمانی شناختی را در پی آورد، مکتبی که امروزه از هر سه روانشناس بالینی در آمریکا، دو نفر خود را متکی به آن میبینند.
به اعتقاد بندورا، آموزش و فراگیری رفتارهای جدید در انسان، بیشتر از آن که از طریق یادگیری مستقیم و کلاسیک رخ دهد، از طریق الگوسازی از روی رفتارهای دیگران رخ میدهد.
آزمایش مشهور او در دهه ۶۰ با « عروسک بوبو » امروز به یکی از متون کلاسیک روانشناسی بدل شده است، او در این سلسله آزمایشها، به کودکان فیلمی را نشان میداد که مربی مهدکودک، در حال کتک زدن عروسکی به نام بوبو بود. پس از تماشای فیلم، کودکان در ضمن بازی خود، به طور مرتب همین عروسک را کتک میزدند.
وی به این ترتیب نظریه «یادگیری مشاهدهای» خود را مطرح کرد و گفت که این شیوه یادگیری، یکی از مؤثرترین و فراگیرترین روشهای یادگیری رفتاری است که به ویژه از طریق رسانههایی چون تلویزیون و سینما شکل میگیرند.
بندورا بر خلاف رفتارگرایان، معتقد است که یادگیری لزوماً منجر به تغییر رفتار نمیشود. مردم میتوانند اطلاعات جدیدی را فرا بگیرند؛ بدون آن که تغییری در رفتارهای آشکارشان رخ بنماید.
بسیاری از روانشناسان معتقدند مقاله «خود-کارآیی به سوی یک نظریه همسان برای تغییر رفتار» آلبرت بندورا که در سال ۱۹۷۷ منتشر شد، یکی از پایگاههای انقلاب شناختی در روانشناسی در دهههای ۸۰ و ۹۰ را بنا کرد.
بندورا در این مقاله که بعدها در کتابها و مقالات دیگری نیز شرح و بسط یافت، نظریه «خودکارآیی» خود را مطرح کرده است که به گفته خودش، اعتقاد فرد به قابلیتهای خود در سازماندهی و انجام یک رشته فعالیتهای مورد نیاز برای ادارهی خود در شرایط و وضعیتهای مختلف است.
افرادی که دارای حس قوی خود-کارآیی باشند:
• به مسائل چالش برانگیز به صورت مشکلاتی که باید برآنها غلبه کرد، مینگرند.
• علاقه عمیقتری به فعالیتهایی که در آنها مشارکت دارند نشان میدهند.
• تعهد بیشتری نسبت به علایق و فعالیتهایشان حس میکنند.
• و به سرعت بر حس یأس و نومیدی چیره میشوند.
کسانی که حس خود-کارآیی ضعیفی داشته باشند:
• از کارهای چالش برانگیز اجتناب میکنند.
• عقیده دارند که شرایط و وظایف مشکل، خارج از حد توانایی و قابلیت آنهاست.
• بر روی ناکامیهای شخصی و نتایج منفی تمرکز میکنند.
• و به سرعت اعتماد خود نسبت به قابلیتها و تواناییهای شخصیشان را از دست میدهند.
به دلیل همین تحقیقات و نظریات برجسته، وی به عنوان برنده جایزه روانشناسی گراومیر که هر سال به یکی از روانشناسان برجسته تعلق میگیرد، اعلام شد. جایزه سال ۲۰۰۸ روانشناسی گراومیر در حالی به وی تعلق گرفت که از وی به عنوان برجستهترین نظریهپرداز روانشناسی معاصر که در قید حیات است، یاد میشود.
این جایزه که در سال ۱۹۸۴ در دانشگاه لوییز ویل در شرق آمریکا پایهگذاری شده است، به کسانی که در رشتههای مختلف علوم انسانی به گونهای برجسته فعالیت داشتهاند، اهدا میشود.
وی در رده بندی که در سال ۲۰۰۲ انتشار یافت، چهارمین روانشناس برجسته تاریخ این علم پس از ب.اف.اسکینر، ژان پیاژه و زیگموند فروید نام گرفت. کمی پس از اعلام اهدای این جایزه به وی و تأکید بر آن که چهارمین روانشناس تأثیرگذار در تاریخ این علم بوده است، با خنده به خبرنگاران گفت: «ولی از فروید، اسکینر و پیاژه به تازگی چیزی منتشر نشده است!»
وی گفت هنگامی که خبر دریافت مهمترین جایزه مادی روانشناسی را به همسرش داده است، همسرش به وی گفت که بهتر است بار دیگر تعداد صفرها را بشمارد تا مطمئن شود که واقعاً مبلغ مورد نظر ۲۰۰ هزار دلار است.
بندورا گفت که از دریافت این جایزه خشنود شده است؛ اما روانشناسان بسیار دیگری هم هستند که به تحقیقات برجستهای در این رشته پرداختهاند. در نتیجه دریافت این جایزه برای وی همراه با شگفتی بوده است.
آلبرت بندورا در اولین مصاحبه مطبوعاتیاش پس از اعلام اختصاصی این جایزه گفت که همواره احساس میکرده است بین نظریهپردازی در روانشناسی و زندگی روزمره ارتباطی وجود ندارد. شاید نظریات و تحقیقات بندورا بیش از هر روانشناس دیگری در دهههای اخیر این پل ارتباطی را بنا کرده باشد.
زندگینامه آلفرد ادلر
آلفرد آدلر از روانشناسان بنام اتریشی بود. آدلر معمولاً به عنوان نخستین پیشگام گروه روانشناسی اجتماعی در روانکاوی تلقی میشود، زیرا در 1911 از فروید جدا شد. او نظریهای را تدوین کرد که «علایق اجتماعی» در آن نقش عمدهای را ایفا میکند و او تنها روانشناسی است که یک گروه چهار نفری تشکیل داد که به نام او نامیده میشود.
آلفرد آدلر از روانشناسان بنام اتریشی بود. آدلر معمولاً به عنوان نخستین پیشگام گروه روانشناسی اجتماعی در روانکاوی تلقی میشود، زیرا در 1911 از فروید جدا شد. او نظریهای را تدوین کرد که «علایق اجتماعی» در آن نقش عمدهای را ایفا میکند و او تنها روانشناسی است که یک گروه چهار نفری تشکیل داد که به نام او نامیده میشود.
آدلر در یک خانواده ثروتمند که در حومه وین، اتریش، زندگی میکردند به دنیا آمد. کودکی او با بیماری، حسادت برادر بزرگتر و طرد شدن از سوی مادرش مشخص شده بود. او خود را شخصی زشت و کوچک اندام تلقی میکرد. آدلر نسبت به پدرش بیش از مادرش احساس نزدیکی میکرد و شاید مانند یونگ، بعدها به این دلیل با مفهوم عقده ادیپ مخالفت کرد که در تجارب دوره کودکیاش انعکاسی نداشت. آدلر در کودکی با جدیت تمام کار میکرد تا نزد همسالانش محبوبیت به دست آورد و به تدریج که بزرگتر شد، به احساس عزت نفس و پذیرش از سوی دیگران دست یافت که در میان افراد خانوادهاش سراغ نداشت.
آدلر در ابتدا دانشآموز ضعیفی بود، به اندازهای ضعیف که معلمی به پدرش گفت که این پسر برای هیچ شغلی جز شاگرد کفاشی مناسب نیست. اما آدلر با پشتکار و فداکاری خود را از پایینترین سطح کلاس بالا کشید. هم از نظر اجتماعی و هم از نظر تحصیلی سخت تلاش کرد تا بر عقبماندگیها و حقارتهایش غلبه کند و بدینترتیب برای نظریه آیندهاش دایر بر اینکه شخص باید نقاط ضعفش را جبران کند نمونهای شد. توصیف احساسهای حقارت، که بعدها بخش اصلی نظام او را تشکیل داد، بازتاب مستقیم تجارب اولیه خود اوست، دینی که آدلر آزادانه به آن اعتراف کرد.
آدلر در چهار سالگی، هنگامی که از دست و پنجه نرم کردن با ذاتالریهای که او را تا دم مرگ برده بود بهبودی حاصل کرد، تصمیم گرفت پزشک شود. درجه دکتری پزشکی خود را در 1895 از دانشگاه وین دریافت کرد. پس از گرفتن تخصص چشمپزشکی و سپس اشتغال در پزشکی عمومی، به روانپزشکی روی آورد. در 1902 شرکت در نشستهای بحث گروهی هفتگی فروید را به عنوان یکی از چهار عضو مجاز آغاز کرد. گرچه از نزدیک با فروید کار میکرد، رابطه شخصی با یکدیگر نداشتند. یکبار فروید گفته بود که آدلر حوصلهاش را سر میبرد.
آدلر در چند سال بعد نظریهای درباره شخصیت تدوین کرد که از بسیاری جهات با نظریه فروید تفاوت داشت و تأکید فروید بر عوامل جنسی را آشکارا مورد انتقاد قرار داد. در 1910 فروید ریاست انجمن روانکاوی وین را به نام او کرده بود تا اختلافات فزاینده بین آن دو از میان برداشته شود، اما در 1911، انشعاب اجتناب ناپذیر کامل شد. این انشعاب تلخ بود. بعدها آدلر فروید را کلاهبردار توصیف کرد و روانکاوی او را «کثیف» خواند (روزن، 1975، ص. 210). فروید از آدلر به عنوان «نابهنجار» و «دیوانه شهرت» یاد میکرد (گی، 1988، ص. 223).
آدلر در جنگ جهانی اول به عنوان پزشک در ارتش خدمت کرد و پس از آن کلینیکهای راهنمای کودکان را در مدارس وین سازماندهی کرد. در سالهای دهه 1920 نظام روانشناسی اجتماعی وی که خود آن را روانشناسی فردی مینامید پیروان زیادی پیدا کرد. در 1926 آدلر نخستین بازدید از چندین بازدید خود از آمریکا را انجام داد و هشت سال بعد به استادی روانشناسی بالینی در دانشکده پزشکی لانگآیلند نیویورک منصوب شد. وی درحالی که برای ایراد سخنرانی پر حرارت در سفر بود، در آبردین، اسکاتلند درگذشت.
فروید در پاسخ به نامه دوستی که مرگ آدلر به شدت متأثرش کرده بود نوشت، «من معنای دلسوزی شما برای آدلر را نمیفهمم. برای یک پسر یهودی که از حومه وین خارج میشود مرگ در آبردین به خودی خود یک موقعیت بیسابقه و دلیلی است بر اینکه تا چه اندازه پیش رفته است. دنیا در برابر مخالفتش با روانکاوی پاداش خوبی به او داد».
زندگینامه آلبرت الیس
آلبرت الیس در سال 1913 میلادی متولد شد. در سال 1934 میلادی، درجه لیسانس خود را از سیتی کالج نیویورک گرفت و در سال 1943، درجه فوق لیسانس و در سال 1947 مدرک دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد. به علت علاقه به روانکاوی به مدت سه سال آموزش های لازم را فرا گرفت و سپس به عنوان روانشناس بالینی در یک موسسه بهداشت روانی در نیوجرسی مشغول به کار شد.
آلبرت الیس در سال 1913 میلادی متولد شد. در سال 1934 میلادی، درجه لیسانس خود را از سیتی کالج نیویورک گرفت و در سال 1943، درجه فوق لیسانس و در سال 1947 مدرک دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد. به علت علاقه به روانکاوی به مدت سه سال آموزش های لازم را فرا گرفت و سپس به عنوان روانشناس بالینی در یک موسسه بهداشت روانی در نیوجرسی مشغول به کار شد.
با اینکه الیس بین سالهای 1947 تا 1953 به روانکاوی مشغول بود ولی بتدریج از آن ناراضی شد. وی حدس می کرد علی رغم بهتر شدن حال بعضی از مراجعان معمولا نشانه ها برطرف و کنترل آنان روی زندگی شان بیشتر نمی شود. الیس که از 16 سالگی به فلسفه علاقه داشت برای تغییر دادن دیدگاه های فلسفی انسان ها و مبارزه با رفتارهای خود مخرب انسان ها به فلسفه بازگشت.
در سال 1956 در مجمع سالانه انجمن روانشناسی آمریکا نخستین مقاله اش را در باب درمان عقلانی که بعدا رفتار درمانی عقلانی هیجانی شد ارایه داد. مدتی بعد وی از کاربرد اصطلاح درمان عقلانی پشیمان شد چون بسیاری از روانشناسان به اشتباه تصور می کردند منظور الیس درمان بدون هیجان است. ولی منظور الیس این نبود. به همین دلیل مجبور بود منظورش را توضیح دهد. اگر چه الیس استادیار سه دانشگاه بود ولی انرژی خود را عمدتا صرف انجام رفتاردرمانی عقلانی هیجانی گروهی و انفرادی و آموزش درمانگران در موسسه درمان عقلانی هیجانی نیویوک می کرد. در این موسسه که در سال 1959 تاسیس شد کارگاه های مختلفی برگزار می شود.
او در سازمان های حرفه ای و انتشار کتاب و مقاله نیز خیلی فعال بوده است. وی در بسیاری از شعبه های انجمن روانشناسی امریکا و سازمان های تعلیم امور جنسی و درمان حرفه ای عضویت دارد و جوایزی نیز از این سازمان ها دریافت کرده است. وی نه تنها دستیار سردبیر و مشاور سردبیر ده ها مجله حرفه ای است بلکه بیش از 700 مقاله و 50 کتاب که موارد اخیر آنها درباره رفتاردرمانی عقلانی هیجانی است نوشته است. کتابی که خیلی اهمیت دارد عقل و هیجان در روان درمانی(1962) می باشد که نظریه و روش اجرای رفتاردرمانی عقلانی هیجانی را شرح می دهد. در کتاب «روان درمانی انسانگرا : رویکرد عقلانی هیجانی» نیز جنبه انسان گرای رفتار درمانی عقلانی هیجانی را نشان می دهد. وی چند کتاب مهم نیز برای مردم منتشر کرده است که مهمترین آنها زندگی عاقلانه است. الیس این کتاب را همراه با رابرت هارپر نوشته و در آن به مردم نشان می دهد چطور می توانند مفاهیم مطرح در رفتار درمانی عقلانی هیجانی را در زندگی خویش به کار برند.
الیس هم اکنون در نود سالگی نیز بسیار فعال است و هفت روز هفته از ساعت 9 صبح تا 11 شب کار می کند. او در جلسات نیم ساعتی مراجعان زیادی را می بیند و هر هفته بیش از 70 جلسه درمان انفرادی را برگزار می کند. در عین حال رهبری شش گروه درمانی را بر عهده دارد و بر کار درمانگرها نظارت و تدریس می کند. در ضمن چند مقاله و چند فصل و چند کتاب نیز می نویسد. الیس بر انتشار اطلاعات مربوط به رفتار درمانی عقلانی هیجانی در موسسه درمانی عقلانی هیجانی نیز نظارت دارد.
زندگینامه ایوان پالوف
ایوان پاولوف در سال 1849 در شهر قدیمی ریازان در روسیه به دنیا آمد. پدرش کشیش فقیری بود که عاشق کتاب بود و زیاد مطالعه می کرد. ایوان آموختن خواندن و نوشتن را در پنج سالگی آغاز کرد، ولی تا سن سیزده سالگی وارد مدرسه نشد. در خلال سالهایی که پاولوف جوان دوره دانشجویی را می گذراند، یعنی اواسط قرن نوزدهم در روسیه دگرگونیهای زیادی در شرف انجام و رژیم تزاری متزلزل شده بود و روشنفکران آن زمان از لحاظ سیاسی در جامعه هیجانی ایجاد کرده بودند. جامعه علمی نیز طبعا از این هیجان بی نصیب نمانده بود و آثاری چون بازتابهای مغز نوشته سچنوف تکانی در جامعه علمی ایجاد کرده بود. روش مادگرایانه سچنوف تاثیر عمیقی بر پاولوف جوان باقی گذاشت و وی را به راهی که به تجربه و آزمایش عینی به جای درون نگری و مفروضات ذهنی ختم می شد سوق داد.
ایوان پاولوف در سال 1849 در شهر قدیمی ریازان در روسیه به دنیا آمد. پدرش کشیش فقیری بود که عاشق کتاب بود و زیاد مطالعه می کرد. ایوان آموختن خواندن و نوشتن را در پنج سالگی آغاز کرد، ولی تا سن سیزده سالگی وارد مدرسه نشد. در خلال سالهایی که پاولوف جوان دوره دانشجویی را می گذراند، یعنی اواسط قرن نوزدهم در روسیه دگرگونیهای زیادی در شرف انجام و رژیم تزاری متزلزل شده بود و روشنفکران آن زمان از لحاظ سیاسی در جامعه هیجانی ایجاد کرده بودند. جامعه علمی نیز طبعا از این هیجان بی نصیب نمانده بود و آثاری چون بازتابهای مغز نوشته سچنوف تکانی در جامعه علمی ایجاد کرده بود. روش مادگرایانه سچنوف تاثیر عمیقی بر پاولوف جوان باقی گذاشت و وی را به راهی که به تجربه و آزمایش عینی به جای درون نگری و مفروضات ذهنی ختم می شد سوق داد.
پس از دریافت مدرک پزشکی از آکادمی پزشکی نظامی در 1879 وی همه وقت خود را وقف تحقیقات کرد. در سالهای 1884 تا 1886 با یک کمک هزینه تحصیلی که از کشور آلمان دریافت کرد مدتی در لایپزیک و هایدلبرگ و برسلائو به مطالعه پرداخت. در کلنیک سن پترزبورگ که پاولوف کوشید تا نظریه پزشکی را با عمل بالینی تلفیق کند موفق به کشف اعصاب ترشحی پانکراس در 1888 شد و سپس به پژوهش درباره فرایندهای گوارشی پرداخت. پژوهشی که سرانجام در 1904 جایزه نوبل را نصیب وی کرد.
در 1890 پاولوف به سمت داروشناسی در آکادمی پزشکی نظامی در سن پترزبورگ برگزیده شد و یکسال بعد استاد فیزیولوژی آن دانشگاه شد، سمتی که تا سال 1924 آن را حفظ کرد.
در سال 1907 وی به عضویت آکادمی علوم روسیه پذیرفته شد و مدتی بعد به ریاست انیستوی فیزیولوژی رسید و تا زمان مرگ خود در سال1936 در این سمت باقی ماند. اگر چه پژوهش های پاولوف از اهمیت روانشناختی زیادی برخوردار بود اما او همواره مدعی بود که این پژوهش ها مطالعه فرایندهای فیزیولوژی مغزند نه مطالعات روانشناختی.
از سوی دیگر در آمریکا و در آغاز قرن بیستم پاولوف در بین روانشناسان آمریکایی کاملا شناخته شده و مشهور بود. کتاب «گفتارهایی درباره بازتابهای شرطی بیست» و «پنج سال مطالعه عینی بر روی فعالیتهای عالی عصبی حیوانات» در 1928 به وسیله هورسلی گانت پزشک آمریکایی ترجمه شد. به مدت 35 سال کارهای پاولوف و همکاران وی حمایت و تایید فراوانی برای روانشناسی عینی به طور اعم و برای رشد فیزیولوژی در روسیه به طور اخص به همراه داشت. روی هم رفته پاولوف به عنوان یک دانشمند مخلص که در کاربرد روشهای عینی و آزمایش، مهارتی تام داشت در دهه 1960 پیش از دورانی که در قید حیات بود به عنوان ایجاد کننده یک پایه علوم طبیعی برای روانشناسی مورد احترام و تجلیل قرار گرفت. و از آثار معروف وی نیز می توان به کار غده های گوارشی و مجموعه سخنرانی ها اشاره کرد.
زندگینامه فرانتس آنتوان
در 23 مه 1734 در اتریش متولد شد. وی پس ازپایان تحصیلاتش در رشته طب به جای اینکه به طبابت بپردازد در سدد آن بود راه جدیدی برای معالجه امراض کشف کند.
در 23 مه 1734 در اتریش متولد شد. وی پس ازپایان تحصیلاتش در رشته طب به جای اینکه به طبابت بپردازد در سدد آن بود راه جدیدی برای معالجه امراض کشف کند.
وی به علم نجوم علاقه بسیاری داشت او معتقد بود که تمام موجودات، چه جاندار چه بی جان تحت تأثیر عاملی عالمگیر به نام سیاله مغناطیسی هستند که به کمک این عامل می توان بیماری های روانی را معالجه کرد. مسمر پس از پایان رساندن دوره دانشکده طب با کمک یک آهنربا به معالجه بیماران می پرداخت. به مرور متوجه شد که نیازی به آهنربا نیست و با قرار دادن دست و گذرانیدن آن روی بدن بیمار می توان نتایج خوبی در زمینه معالجه به دست آورد. این روش را مغناطیس حیوانی نام نهاد.
با توجه به این روش بیمار را در یک حالت جذبه و بیخودی در می آورد. آنگاه بر اراده او غلبه می کرد و سپس به معالجه بیمار می پرداخت. بطور کلی می توان گفت مسمر هیپنوتیزم را برای معالجه بسیاری از بیماری های روحی به کار می برد. به دنبال شایعاتی که به تحریک مخالفان مسمر در مورد معالجات او در وین به وجود آمده بود، او را به جرم شعبده بازی و جادوگری از وین اخراج کردند. او عازم فرانسه شد و در آنجا موفقیت و شهرت زیادی کسب کرد.
موفقیت او در درمان بیماران موجب خشم و ناراحتی و حسد و کینه بسیاری از پزشکان پاریس شد، بنابراین لوئی پانزدهم هیئتی از کارشناسان برگزیده را مامور رسیدگی در مورد چگونگی نحوه معالجه مسمر کرد. یکی از افراد این هیئت بنجامین فرانکلین بود که مامور رسیدگی به نحوه معالجه مسمر شد. این هیئت که خود از مخالفان مسمر بودند او را به فریبکاری و عوام فریبی متهم کردند، بنابراین در سال 1785 مجبور شد فرانسه را ترک کند. او در سالهای آخر عمر در نهایت گمنامی و انزوا به سر برد.
وی در 5 مارس 1815 در آلمان درگذشت. صد سال پس از مرگ مسمر فروید وی را پدر روانشناسی و روانپزشکی جدید خواند و نیم قرن بعد از مسمر، برید روش های او را بررسی کرد و قسمت های نامفهوم و خرافاتی آن را حذف کرد و روشی صحیح و درست به نام هیپنوتیزم را عرضه کرد.
زندگینامه ویکتور فرانکل
ویکتور فرانکل در 26 مارس 1905 در وین به دنیا آمد. پدرش مردى پرابهت و منضبط و مادرش هم زنى خوش قلب و دیندار بود. ویکتور پسرى استثنایى و فوق العاده کنجکاو بود. حتى درچهارسالگى مى دانست که مى خواهد پزشک شود. وی در سال 1930 موفق به دریافت درجه لیسانس پزشکی شد و در سال 1942 درجه PHD خود را از دانشگاه وین کسب کرد.
ویکتور فرانکل در 26 مارس 1905 در وین به دنیا آمد. پدرش مردى پرابهت و منضبط و مادرش هم زنى خوش قلب و دیندار بود. ویکتور پسرى استثنایى و فوق العاده کنجکاو بود. حتى درچهارسالگى مى دانست که مى خواهد پزشک شود. وی در سال 1930 موفق به دریافت درجه لیسانس پزشکی شد و در سال 1942 درجه PHD خود را از دانشگاه وین کسب کرد.
فرانکل به علت یهودی بودن در سال 1942 به وسیله نازیها ابتدا در آشویتس و سپس در داخائو زندانی شد. تجارب او در این اردوگاهها موجب شد مکتب جدیدی را در روانشناسی بنیانگذاری کند که معنا درمانی یا لوگوتراپی نامیده میشود.
حوادثى که در آن اردوگاه ها رخ داد، دکتر جوان ( زندانى شماره 119104) را عمیقاً متوجه اهمیت معناجویى در زندگى کرد. یکى از اولین حوادثى که او را به این نتیجه رساند از دست دادن دست نوشته هاى علمى اش طى انتقال به آشویتس بود. او آنها را در داخل آستر کت خود جاسازى کرده بود اما مجبور شد در واپسین دقایق آنها را تحویل دهد. شبهاى بعد سعى کرد آنها را ابتدا به ذهنش و سپس بر روى کاغذ پاره هایى که پنهانى به دست آورده بود بازسازى کند. میل شدید او براى بازنوشتن و چاپ آن یادداشت ها باعث شد سختی هاى اسارت را تحمل کند. حادثه مهم دیگر زمانى رخ داد که به همراه سایر زندانیان براى نصب خطوط راه آهن کار مى کرد. زندانیان از سرنوشت خویشاوندان و همسران خود کاملاً بى خبر بودند. دکتر جوان شروع به اندیشیدن راجع به همسر خودش کرد و دریافت که همسرش در درون او حضور دارد: « نجات انسان از طریق عشق و در عشق است. انسانى که هیچ چیزى در این جهان از خود به جا نگذاشته باز ممکن است حتى براى لحظه اى هم که شده در یاد وخاطره معشوق خویش سعادت و شادمانى را تجربه کند.» او متوجه شده بود که در میان زندانیان کسانى بخت زنده ماندن پیدا مى کردند که ایمان یا تصورى از آینده داشتند، چه آن آینده انجام کارى مهم یا بازگشت به نزد عزیزانشان بود. کسانى که چنین انتظار و امید و دلبستگى هایى داشتند رنج خود را بهتر تحمل مى کردند و از یأس و ناامیدى شدیدى که جسم و روحشان را از درون تهى مى کرد و به مرگ منتهى مى شد مصون مى ماندند. «محرک اصلى انسان کسب لذت و پرهیز از درد نیست بلکه یافتن معنایى است در زندگى. فرد آماده رنج کشیدن است به شرط آنکه معنا و مقصودى در آن رنج بیابد.»
آشویتس و داخائو، بوته آزمایش و محل تجربیات ارزنده، ولی به شدت دردناک روانپزشکی بود که حرفه خودش را با گرایش روانکاوی آغاز کرد ولی از هستی گرایی جدا نبوده است. او کار روانپزشکی خود را تحت تاثیر فروید آغاز کرد، اما آنچه ذهن او را بارورتر کرد، عبور از گذرگاه مرگ بود که خیلی ها در نیمه راهش جان باختند، قبل از کسب تجربه تلخ اردوگاه اجباری نازی ها، فرانکل از لوگوتراپی (معنا درمانی) استفاده کرده بود اما آن میدان تجربی، به مفاهیم لوگوتراپی معنای بیشتری داد. به نظر فرانکل، زندانبان ها و مسئولین مخوف اردوگاههای کار اجباری، در خلال رفتار وحشیانه و خشونت بار خود، با پرداخت بهایی سنگین این حقیقت ارزنده را به ثبت رساندند : «که انسان موجودی آزاد است که همیشه حق انتخاب دارد. انسان واکنش خود در برابر رنج ها و سختی های ناخواسته ولی پیش آمده و شرایط محیطی خود، انتخاب می کند و هیچ کس جز خودش این قدرت را ندارد که این حق را از او بگیرد.» به نظر فرانکل آنچه انسان ها را از پا در می آورد، رنج و مشکلات نامطلوب نیست! بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بار است. او معتقد است که فقط در شادی و لذت نمی توان معنایی یافت، بلکه در رنج و مرگ هم می شود این معنا را یافت.
از دیدگاه او زندگی جاده پرپیچ و خمی است، پشت هر پیچ داستانی قرار دارد. داستانی نیمه نوشته که اگر چه برخی از قسمتهای آن بر ما تحمیل میشود اما در نهایت این ما هستیم که با زاویه دید خود به این قسمتها شکل میدهیم، دیگر قسمتهای آن را میسازیم. همهی ما در زندگی گرفتار شرایطی میشویم که خود به وجود آورنده آن نبودیم، بیماری، مرگ عزیزی یا .... درست است که در به وجود آمدن آنها آزاد نبودیم اما قادریم در مقابل مصیبت، خود تصمیم بگیریم که تسلیم شویم یا در مقابل آن قد علم کنیم. انسان زیر سلطه شرایطی که با آن روبرو میشود قرار ندارد بلکه این شرایط است که مطیع عزم اوست.
از دیدگاه او در هر مصیبتی معنایی نهفته است، اگر بپذیریم که جهانی که ما در آن زندگی میکنیم جهان مفاهیم و نشانههاست، هر رویدادی پیامی است برای انسان هوشیار تا آن را خوب ببیند و پیام نهفتهاش را درک کند. افراد با راهنمای روانشناسان میدان دید خود را وسعت دهند تا معنا و ارزش نهفته شده در آن مصیبت را ببینند آن گاه قادر خواهند بود شجاعانه آن را بپذیرند و با آن مبارزه کنند و وقتی به پذیرش برسند میتوانند به وظایف و مسئولیتهای خود رسیدگی کنند. انسان باید دریابد غم و مرگ است که واقعیت بودن و زندگی را توجیه میکند و وجود انسان را شکوفا میسازد و او را به تعالی میرساند پس باید اینها را از دریچه دیگری نگاه کرد.
امروزه از روش لوگوتراپی برای کمک به معنا دادن به زندگی افراد افسرده، افرادی که قصد خودکشی دارند، افرادی که بیماری صعبالعلاج دارند، افرادی که با سوگ مواجه میشوند و ... استفاده میشود. به آنان کمک میکنند معنای آن حادثه را دریابند و با عینک جدید به آن اتفاق نگاه کنند و این راز فرانکل بود.
فرانکل پس از طى کردن دوران اسارت در دو اردوگاه دیگر سرانجام در 1945 از اردوگاه رهایى پیدا کرد و به وین رفت. آنجا بود که متوجه شد بهترین عزیزانش از دنیا رفته اند. اگرچه بسیار تنها و شکسته بود، سرپرستى یکى از مراکز عصب شناسى وین را پذیرفت و تا 25 سال در آن سمت ماند. او بالاخره کتابش را بازسازى کرد و به چاپ سپرد. پس از چاپ این کتاب (یعنى کتاب دکتر و روح)، براى تدریس به مدرسه پزشکى دانشگاه وین دعوت شد. تنها در نه روز، کتاب دیگرى به رشته تحریر درآورد که عنوان اش این بود: «انسان در جستجوى معنى».
فرانکل در 1947 با دخترى به نام الى ازدواج کرد که قدرت او را براى مقابله با مسائل و دشواری هاى جهان، دوچندان مى ساخت. فرانکل در 1948 در رشته فلسفه دکترا گرفت و در رساله اش به تحلیل و بررسى رابطه میان روانشناسى و دین پرداخت. همان سال استادیار عصب شناسى و روان پزشکى در دانشگاه وین شد. در 1950 انجمن پزشکى براى روان درمانى اتریش را بنیاد نهاد و خود ریاست آن را برعهده گرفت. پس از آنکه به درجه استادى ارتقا یافت در محافل بیرون از وین نیز به سرعت شهرت پیدا کرد. چنانکه گفته شد او دکتراهاى افتخارى و جوایز علمى و فرهنگى بسیارى دریافت داشت و حتى نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد. فرانکل تا سال 1990 یعنى تا 85 سالگى به تدریس در دانشگاه وین ادامه داد.
او یک کوهنورد قهار بود و لیسانس خلبانى اش را زمانى گرفت که 67 سال داشت! در 1992 دوستان و اعضاى خانواده اش به افتخار وى مؤسسه ویکتور فرانکل را تأسیس کردند. فرانکل در 1995 زندگینامه خود نوشته اش را به پایان رساند و در 1997 آخرین اثرش «انسان در جست وجوى معنى غایى» را برپایه تجربیات دیرینه اش منتشر ساخت. او مجموعاً 32 کتاب منتشر ساخته است که به 27 زبان ترجمه شده اند. ویکتور فرانکل در دوم سپتامبر 1997 در اثر سکته قلبى درگذشت.
زندگینامه کرت لوین
کرت لِوین در سپتامبر 1890 در آلمان به دنیا آمد و در 11 فوریه 1947 در سن 57 سالگی بر اثر حمله قلبی در گذشت. او در خانوادهای یهودی زاده شد. در سال 1909 در دانشکده پزشکی دانشگاه فرایبرگ ثبت نام کرد امّا سپس رشته تحصیلی خود را عوض کرد و برای آموختن زیست شناسی به دانشگاه مونیخ رفت. او سرانجام مدرک دکتری خود را از دانشگاه برلین اخذ کرد.
کرت لِوین در سپتامبر 1890 در آلمان به دنیا آمد و در 11 فوریه 1947 در سن 57 سالگی بر اثر حمله قلبی در گذشت. او در خانوادهای یهودی زاده شد. در سال 1909 در دانشکده پزشکی دانشگاه فرایبرگ ثبت نام کرد امّا سپس رشته تحصیلی خود را عوض کرد و برای آموختن زیست شناسی به دانشگاه مونیخ رفت. او سرانجام مدرک دکتری خود را از دانشگاه برلین اخذ کرد.
لوین در سال 1921 تدریس فلسفه و روانشناسی را در دانشگاه برلین آغاز کرد. محبوبیت او در بین دانشجویان از یکسو و نوشتههای متعدد او از سوی دیگر، توجه دانشگاه استنفورد را جلب کرد و در سال 1930 به عنوان استاد میهمان به آن دانشگاه دعوت شد. لوین سرانجام به تابعیت آمریکا درآمد و به تدریس در دانشگاه آیوا پرداخت. او تا سال 1944 به همکاری خود با این دانشگاه ادامه داد.
با وجودی که لوین همواره بر اهمیت نظریهها تأکید مینمود امّا همچنین اعتقاد داشت که نظریهها باید کاربرد عملی داشته باشند. او پویش گروهی را در دانشگاه امآیتی و آزمایشگاههای آموزش ملّی ( NTL ) بنیاد نهاد. او همچنین تحت تاثیر روانشناسی هیأتنگر (یا روانشناسی گشتالت)، نظریه معروف خود به نام نظریه میدانی را ارا ئه کرد. این نظریه بر اهمیت شخصیت افراد، تعارضات بین فردی و متغیرهای موقعیتی تأکید دارد. بر طبق نظریه میدانی لوین، رفتار فرد، نتیجه تعامل او با محیط است. این نظریه تأثیر عمدهای بر روانشناسی اجتماعی داشت.
از دیگر کارهای لوین میتوان به پژوهشهای او در زمینه شیوههای رهبری اشاره کرد. او در مطالعه خود، دانشآموزان را در سه گروه جداگانه که به شیوههای قدرت طلبانه، دموکراتیک (مشارکت جویانه) و آزادمنشانه رهبری میشدند قرار داد. مطالعه لوین نشان داد که رهبری دموکراتیک بر دو روش دیگر برتری دارد. این یافتهها بر غنای پژوهشهای مربوط به سبکهای رهبری افزود.
لوین یکی از نخستین روانشناسانی بود که به طور سیستماتیک به آزمایش رفتار انسان میپرداخت. کارهای او تاثیر قابل ملاحظهای بر روانشناسی تجربی، روانشناسی اجتماعی و روانشناسی شخصیت داشته است. او نویسنده توانا و بسیار فعّالی بود و در دوران حیاتش بیش از 80 مقاله و 8 کتاب در موضوعات مختلف روانشناسی منتشر کرد.
کرت لوین به دلیل کارهای پیشتازانهاش در به کارگیری آزمایشها و روشهای علمی برای بررسی رفتارهای اجتماعی به عنوان پدر روانشناسی اجتماعی مدرن شناخته میشود. لوین نظریهپردازی بود که تأثیر ماندگارش بر روانشناسی، او را یکی از روانشناسان برجسته قرن بیستم ساخته است.
زندگینامه فیلیپ پینل
ویدر 20 آوریل سال 1745 بدنیا آمد. هنگامیکه به طبقه بندیبیماریها میپرداخت، به امراض روحیعلاقه مند شد. سابقا در اغلب آیین ها ، چنین میپنداشتند که دیوانگان افرادیهستند که اجنه و شیاطین و ارواح در آنها حلول کرده اند و همه نوعیاحترام برایآنها قائل بودند، ولیدرمانیصورت نمیگرفت.
ویدر 20 آوریل سال 1745 بدنیا آمد. هنگامیکه به طبقه بندیبیماریها میپرداخت، به امراض روحیعلاقه مند شد. سابقا در اغلب آیین ها ، چنین میپنداشتند که دیوانگان افرادیهستند که اجنه و شیاطین و ارواح در آنها حلول کرده اند و همه نوعیاحترام برایآنها قائل بودند، ولیدرمانیصورت نمیگرفت.
بیمارستانهاییهم که بعدا برایدیوانگان به وجود آمد بیشباهت به زندانهایاعمال شاقه نبود. حتیاشخاص به اصطلاح عاقل ، غالبا رفتن به آنجا و سر به سر گذاشتن با آنها و تماشایحرکات عجیب و غریب آنان را نوعیتفریح و سرگرمیمیدانستند.
پینل در کتاب خود موسوم به بیماریهایروانیچنین متذکر شد که دیوانگیهم نوعیبیماریاست، منتهیبیماریاز نوع روان نه جسم ، و باید آنها مداوا شوند. و همیشه همان توجهیرا که نسبت به مداوایمبتلایان به امراض جسمیبه عمل میآورد، نسبت به آنان نیز معمول میداشت.
به علاوه وینخستین کسیبود که گزارشهایمربوط به بیماران روانیرا ثبت میکرد. گرچه در آن عصر روش ویمورد قبول قرار نگرفت، لیکن نیم قرن بعد جایخود را در علم پزشکیباز کرد. فروید با کارهایخود نظریه هایمربوط به بیماران روانیرا تا حد زیادیبسط داد.
زندگینامه ژان پیاژه
روانشناس دیگریکه شهرت زیادیبرایموسسه ژان ژاک رسو کسب کرد، جانشین کلاپارد در کرسیروانشناسیتجربیو رئیس آزمایشگاه روانشناسیدر دانشگاه ژنو ژان پیاژه کودک شناس معروف بود. پیاژه روانشناس رشد، منطق دان، مربیتعلیم و تربیت و فیلسوف بودکه به مدت بیش از چهل سال پیاژه و همکاران او ازجمله باربر اینهلدر استاد دانشگاه ژنو تحقیقات وسیعیرا درباره کودکان انجام داده و نظریه هایمهمیدر زمینه رشد عقلیو ادراکیکودکان عرضه کرده اند. پیاژه از دیدگاه معرفت شناسیژنتیک به مطالعه زبان واندیشه کودکان، هوش، اخلاق و چگونگیاستدلال در آنها پرداخته است. او یافته هایخود را درکتابها و مقالات متعددیشرح داده است. از آن جمله میتوان به آثار زیر اشاره کرد : زبان وتفکر کودک(1924) قضاوت اخلاقیدر کودک(1932) و روانشناسیهوش(1950).
روانشناس دیگریکه شهرت زیادیبرایموسسه ژان ژاک رسو کسب کرد، جانشین کلاپارد در کرسیروانشناسیتجربیو رئیس آزمایشگاه روانشناسیدر دانشگاه ژنو ژان پیاژه کودک شناس معروف بود. پیاژه روانشناس رشد، منطق دان، مربیتعلیم و تربیت و فیلسوف بودکه به مدت بیش از چهل سال پیاژه و همکاران او ازجمله باربر اینهلدر استاد دانشگاه ژنو تحقیقات وسیعیرا درباره کودکان انجام داده و نظریه هایمهمیدر زمینه رشد عقلیو ادراکیکودکان عرضه کرده اند. پیاژه از دیدگاه معرفت شناسیژنتیک به مطالعه زبان واندیشه کودکان، هوش، اخلاق و چگونگیاستدلال در آنها پرداخته است. او یافته هایخود را درکتابها و مقالات متعددیشرح داده است. از آن جمله میتوان به آثار زیر اشاره کرد : زبان وتفکر کودک(1924) قضاوت اخلاقیدر کودک(1932) و روانشناسیهوش(1950).
به عنوان یک متفکر سیستم گرا و منتقد روانشناسیگشتالت، پیاژه میان کارکردهایهوش و ادراک فرق میگذارد و معتقد است که سازمان ادراکیکودک بر اثر رشد ذهنیاو تغییر میکند. پیاژه بدون تردید بزرگترین روانشناس عصر حاضر است. اما پیاژه تنها یک روانشناس نابغه نیست دانشمند بزرگیهم است که برایدست یافتن به یک جهان بینیعلمیمتناسب با پیشرفت هایعصر حاضر و پیریزیشناخت شناسیجدید راهیدراز پیموده است.
ژان پیاژه در نهم اوت 1896 در شهر نوشاتل در سوئیس چشم به جهان گشود. ویفرزند مادریکه شدیدا پایبند مذهب و پدریکه در مقام یک استاد تاریخ نسبت به اعتقادات مذهبیبیگانه بود. این تنافر متافیزیکیپدر و مادر ساختمان فکریزودرس این دانشمند را از آغاز زیر تاثیر خود قرار گرفت و تعارض بین باور و دانش را در او زنده نگهداشت. حاصل پژوهش هایویدر آثاریمانند زبان و فکر در کودک، حکم و استدلال در کودک، جهان به تصور کودک و علیت جسمانیدر کودک منتشر ساخت. در دهه 1950-1640 آثار مهمیدرباره دوره سن آموزشگاهیتوسط پیاژه انتشار یافت آثاریکه در آنها مسایل مربوط به نگهداریذهنیخصوصیات فیزیکیو هندسیاشیاء، بازگشت پذیریذهنیو غیره مورد بررسیقرار گرفتند.
پیاژه در اواخر دهه شصت به موازات توسعه روز افزون فعالیت هایمرکزشناخت شناسیژنو که تا پایان عمر رهبریآن را به صورت فعال بر عهده داشت به تصریح وتدقیق نظرات خود درباره مسایل بزرگ دست زد : در سال1967 با انتشار کتاب زیست شناسیو شناخت پیوستگیجنبه هایزیستیو عقلیرا ترسیم کرد. در سال1970 در اثر مشهور ساختینگریمسئله ساخت و پدید اییرا از دیدگاه تحولیو در چارچوب علوم مختلف مورد بررسیقرار داد. در سال1974 در کتاب هشیار شدن اهمیت این مسئله را که سالیان دراز روانشناسان حل شده میپنداشتند با اهمیتیفراتر از کشف ناهشیاریتوسط فروید شناساند. و در نهایت پیاژه در سپتامبر 1980 در گرما گرم راهبریپژوهش هایمرکز شناخت شناسیوتدوین نتایج پژوهش هایگوناگون چشم از جهان فرو بست و جهان علم را دربهت و اندوه فرو برد.
زندگینامه اریک فروم
اریک فروم در 23 مارس سال 1900 در یک خانواده بنیادگراییهودیدر فرانکفورت آلمان به دنیا آمد. پدرش بازرگان وپدربزرگش یک خاخام یهودی(روحانییهودی) بود. خود او نیز در دوران کودکیطلبه مخلص تورات بود. موعظه هایاین کتاب بر تفکرات دوران جوانیاو تاثیر عمیقیگذاشت. همانند فروید او نیز در دوران جوانیآثار تلخ عضویت در گروه اقلیت را تجربه کرد. با اینکه بعد ها پیوند سازمان یافته او با مذهب قطع شد، تاثیر تجربه هایمذهبیاولیه در آثار او کاملا مشهود است.
اریک فروم در 23 مارس سال 1900 در یک خانواده بنیادگراییهودیدر فرانکفورت آلمان به دنیا آمد. پدرش بازرگان وپدربزرگش یک خاخام یهودی(روحانییهودی) بود. خود او نیز در دوران کودکیطلبه مخلص تورات بود. موعظه هایاین کتاب بر تفکرات دوران جوانیاو تاثیر عمیقیگذاشت. همانند فروید او نیز در دوران جوانیآثار تلخ عضویت در گروه اقلیت را تجربه کرد. با اینکه بعد ها پیوند سازمان یافته او با مذهب قطع شد، تاثیر تجربه هایمذهبیاولیه در آثار او کاملا مشهود است.
از دیگر عواملیکه در زندگیفروم تاثیر داشت یکیدو رویداد تلخ در دوران نوجوانیاو بودند. در دوازده سالگیاو زن جوانیکه دوست نزدیک پدرش بود به فاصله چند روز پس از مرگ پدرش دست به خودکشیزد. فروم که پنهانیبه آن زن علاقه شدیدیپیدا کرده بود از این حادثه دچار شوک شدید و روحیشد. مدتها از خاطره آن رنج میکشید. رویداد دوم در چهارده سالگیاو رویداد در این زمان او شاهد جوشش تعصبیهستریک و همگانیدر ملت آلمان در جریان جنگ جهانیاول بود.مردم جامعه در زیر شلاق تبلیغات از نفرت آکنده میشدند و به هیجانیکه منجر به تفکرات و اعمال دیوانه وار میشد کشیده میشدند. به خاطر همین تجربه هایناخوشایند بود که نیاز به درک علل رفتارهایغیر معقول در او ایجاد شد. تصور او این بود که جامعه بیمار مردم بیمار میپروراند و همین تصور محور اصلیکارهایاو در آینده را تشکیل داد.
در 1922 دکترایخود را از دانشگاه هایدلبرگ دریافت کرد و در 1934 به خاطر فشار نازیها بر یهودیان، فروم به امریکا مهاجرت کرد و در دانشگاههایکلمبیا وییل به تدریس پرداخت و بخش آموزش روانکاویرا در دانشکده پزشکیدانشگاه ملیمکزیکو دایر کرد و سرانجام در 1980 در سویس در گذشت.
ویاز معدود روانشناسانیاست که بیشتر کتابهایش به فارسیترجمه شده است. کتابهایمعروف و پرفروش او نظیر گریزاز آزادی، جامعه سالم، انسان برایخویشتن، زبان از یاد رفته، هنر عشق ورزیدن، کالبد شناسی، ویران سازیانسان، در ایران و سایر کشورهایجهان طرفداران زیادیداشته است.
زندگینامه فروید
فروید پزشک و روا نشناس معروف اطریشیدر سال 1856 در فرایبورگ اطریش به دنیا آمد. در سال 1881 به اخذ دکترایپزشکینایل آمد و ضمن انجام کارهایپزشکیدر بیمارستانها و مطب خصوصیخود به تحقیقات در عصب شناسیپرداخت. فروید بیشتر عمر خود را در وین گذراند. کار پزشکیخود را با فعالیت در زمینه عصب شناسیآغاز کرد ولیبه زودیفعالیت خود را به طور کامل رویآسیب شناسیروانیو شخصیت متمرکز کرد.
فروید پزشک و روا نشناس معروف اطریشیدر سال 1856 در فرایبورگ اطریش به دنیا آمد. در سال 1881 به اخذ دکترایپزشکینایل آمد و ضمن انجام کارهایپزشکیدر بیمارستانها و مطب خصوصیخود به تحقیقات در عصب شناسیپرداخت. فروید بیشتر عمر خود را در وین گذراند. کار پزشکیخود را با فعالیت در زمینه عصب شناسیآغاز کرد ولیبه زودیفعالیت خود را به طور کامل رویآسیب شناسیروانیو شخصیت متمرکز کرد. در سالهایاولیه فعالیت خود ویبا ژوزف بروئر در زمینه کاربرد روشهایهیپنوتیزمیرویمعالجه هیستریکار کرد. در این رهگذر ویدنباله رو کارهایپیر ژانه بود، سپس مدتیبه مطالعه هیپنوتیزم در مکتب ژان مارتین شارکو در پاریس پرداخت. به نظر میرسد که شارکو اولین کسیاست که عقیده اهمیت تمایلات جنسیرا در شخصیت ا نسان به ذهن فروید آورد. فروید به توسعه و تکمیل روش تداعیآزاد ادامه داد و شروع کرد به استفاده از روش تعبیرخواب در معالجه بیماریهایروانی. یکیاز مهمترین کتابهایاو در سالهایاولیه با نام تعبیر خواب در سال1900 منتشر گردید. فروید فرزند ارشد خانواده بود. آملیا و جیکوب فروید به جز ویشش فرزند دیگر هم داشتند. پدر فروید از ازدواج قبلیخویش دو پسر داشت و هنگام تولد زیگموند 42 سال داشت. وقتیفروید چهار ساله بود پدرش که تاجر پشم بود براییافتن فرصت هایتجاریبهتر خانواده خود را به وین برد. فروید در آپارتمان شلوغ خودش در وین از این امتیاز برخوردار بود که اتاق خواب و مطالعه مخصوص خودش داشته باشد. مادر جوانش آرزوهایبلند پروازانه ایبرایپسرش داشت و همواره یار و مشوق او در درس و مطالعه بود. فروید تبحر خاصیدر یادگیریزبان داشت. ویدر 8 سالگیشکسپیر میخواند و در دبستان غالبا شاگرد اول بود. در زمستان 1873 تحصیلاتش را در رشته پزشکیدر دانشگاه وین شروع کرد و 8 سال بعد مدرک پزشکیخود را گرفت. در آن زمان معمولا مدرک پزشکیرا ظرف پنج سال میگرفتند. دلیل تاخیر ویاین بود که شش سال تحت نظر فیزیولوژیست مشهوریبه نام ارنست بروک درس خواند و یک سال نیز در ارتش اتریش خدمت کرد. فروید وقتیزیر نظر بروک بود با جوزف بروئر آشنا شد که ویرا با پیچیدگیهایبیماریهیستریآشنا کرد.
فروید با مارتا برنایس ازدواج کرد و حاصل 53 سال زندگیمشترکش با ویشش فرزند بود. که کوچکترین آنها آنا از روانکاوان مشهور کودک شد و کمک زیادیبه توسعه و تحول روانکاویکرد. فروید ابتدا برایکمک به بیماران مبتلا به روان رنجوریاز هیپنوتیزم و روش تخلیه هیجانیبروئر استفاده میکرد. فروید کتابهاییرا نیز نوشته است که یکیاز آنها آسیب شناسیروانیزندگیروزمره (1901)،سه مقاله در باب میل جنسی(1905) و جوک ها و رابطه اش با ناهشیار(1905) را منتشرکرد. رویدادیکه فروید و روانکاویرا به امریکا شناساند دعوت جیاستانلیهال از فروید در سال 1909 برایسخنرانیدر دانشگاه کلارک در ورسستر ماساچوست بود. این دعوت باعث شد کتابهایفروید با عناوین سخنرانیهایمقدماتیدر باب روانکاوی(1917) وایگو واید(1923) که معرف رویکردش در مورد شخصیت بود خوانندگان بیشتریپیدا کند. فروید کتابهایینیز در مورد نقش مهم روابط اطفال با والدین نوشت.
و سرانجام در سال 1939 پس از آنکه بر اثر فشار نازیهایآلمان به انگلستان مهاجرت کرده بود در لندن در گذشت.
زندگینامه اسکینر
ب.ف.اسکینر در یکیاز شهرکهایپنسیلوانیا دیده به جهان گشود. در سال 1931 دکترایخود را در رشته روانشناسیهاروارد دریافت کرد.وییکیاز پرکاربرد ترین پژوهشگران و روانشناسان امریکاییاست که آثار پژوهشیفراوانیدر زمینه روانشناسیبه ویژه یادگیریانتشار کرده است.مهمترین آنها عبارتند از: والدن دو(1948) علم و رفتار آدمی(1953) رفتار کلامی(1957) تکنولوژیآموزش(1968) فراسویآزادیوتشخیص(1971).
ب.ف.اسکینر در یکیاز شهرکهایپنسیلوانیا دیده به جهان گشود. در سال 1931 دکترایخود را در رشته روانشناسیهاروارد دریافت کرد.وییکیاز پرکاربرد ترین پژوهشگران و روانشناسان امریکاییاست که آثار پژوهشیفراوانیدر زمینه روانشناسیبه ویژه یادگیریانتشار کرده است.مهمترین آنها عبارتند از: والدن دو(1948) علم و رفتار آدمی(1953) رفتار کلامی(1957) تکنولوژیآموزش(1968) فراسویآزادیوتشخیص(1971).
اسکینر را میتوان معروفترین و موثرترین نماینده مکتب رفتارگراییدر نیمه دوم قرن بیستم دانست.آنچه تحت عنوان شرطیشدن فعال در نظریه ویاز آن یاد میشود،در حقیقت عینیترین شکل تاکید رویرفتار مشهود و ملموس را نشان میدهد.اگر چه اسکینر علاقه عمیقیکه به ادبیات وزبان دارد آثاریشیرین وجالب نظیر والدن دو دارد. ولیکار مهم او کارهایتجربیوتحلیلیاوست که رویمسایل رفتاریانجام داده است.ابتدا در هاروارد و بعدا در دانشگاه مینه سوتا سیستمیرفتاریرا پایه گذاریکرد که تمام نظریات وکاهایبعدیاو بر آنها متکیاست.دو اصل کلیو مهم سیستم اسکینر عبارتند از: برنامه هایتقویت وشکل دادن.
ویکه در کتاب والدن دو روش تعلیم و تربیتیویادگیریجدیدیرا پیشنهاد میکند که به نظر او بمراتب از روش آموزش معمولیبهتر است.در این روش معلمان مجبور نیستند وقت خود را صرف کنند تا رسمها و عادتهایفرهنگیو عقلانیرا که کودک در محیط خانه یاد گرفته به آداب و رسمهایمحیط دبستان تبدیل کنند.در این روش یادگیریکلاس درس وجود ندارد،زیرا هر کس میداند که آمادگیوتوانایهایکودکان مختلف به یک نسبت رشد نمیکند.
زندگینامه اریکسون
اریکسون در شهر فرانکفورت آلمان در خانواده ایدانمارکیبه دنیا آمد. او نخست تحصیلات هنریخود را در فلورانس ایتالیا دنبال کرد و میخواست استاد هنر شود. سپس در وین که آموزش کودکان چند خانواده امریکاییرا به عهده گرفته بود به دیدار فروید و چند تحلیلگر دیگر نایل آمد. از آن پس به مطالعه روان تحلیل گریدر موسسه روان تحلیل گریوین پرداخت و در 1933 از این موسسه فارغ التحصیل شد
اریکسون در شهر فرانکفورت آلمان در خانواده ایدانمارکیبه دنیا آمد. او نخست تحصیلات هنریخود را در فلورانس ایتالیا دنبال کرد و میخواست استاد هنر شود. سپس در وین که آموزش کودکان چند خانواده امریکاییرا به عهده گرفته بود به دیدار فروید و چند تحلیلگر دیگر نایل آمد. از آن پس به مطالعه روان تحلیل گریدر موسسه روان تحلیل گریوین پرداخت و در 1933 از این موسسه فارغ التحصیل شد. هنگامیکه هیتلر در آلمان به قدرت رسید اریکسون به امریکا مهاجرت کرد و در 1939 شهروند امریکاییشد. او در امریکا در چندین مرکز راهنماییو پرورشیو دانشگاههایمختلف فعالیت کرد و در عین حال به پژوهش هایشخصیخود ادامه داد. اریکسون هنگامیکه به استادیدانشگاه هاروارد منصوب شد به انسان شناسیوقوم شناسیرویآورد و به مطالعه قبایل بومیسیو وهورن پرداخت. چندیبعد در برکلیتحول کودکان را با تکیه بر این اصل که کودکان در حین بازیکردن با عروسک هایشان افکار واحساسات ناهشیار خویش را آشکار میسازند مورد مطالعه قرار داد. شهرت اریکسون به دلیل نوشته هایعمقیدرباره تحول کودک، تحول مفهوم بحران هایهویت وتغییر و توسعه نظریه روانی-جنسیفروید است.
از آثار مهم اریکسون باید به کتب زیر اشاره کرد : کودکیوجامعه (1950)، لوتر نوجوان (1958)، بینش ومسولیت (1964)، هویت : نوجوان وبحران (1968)، حقیقت گاندی(1969).