زندگینامه دانشمندان
زندگینامه اتواشترن
اتو اشترن فیزیک دان آلمانی و برنده جایزه نوبل فیزیک بود. وی در ۱۷ فوریه ۱۸۸۸ در پادشاهی پروس متعلق به امپراتوری آلمان (که اکنون در لهستان واقع شده است) به دنیا آمد و در ۱۷ اوت ۱۹۶۹ در ایالات متحده آمریکا چشم از جهان فروبست.
اتو اشترن فیزیک دان آلمانی و برنده جایزه نوبل فیزیک بود. وی در ۱۷ فوریه ۱۸۸۸ در پادشاهی پروس متعلق به امپراتوری آلمان (که اکنون در لهستان واقع شده است) به دنیا آمد و در ۱۷ اوت ۱۹۶۹ در ایالات متحده آمریکا چشم از جهان فروبست.
مدرک دکتری خود را در سال ۱۹۱۲ از دانشگاه برسلاو گرفت. پس از جنگ جهانی اول در دانشگاه هامبورگ مشغول به کار شد. بعد از به قدرت رسیدن نازیها در سال ۱۹۳۳ او که اصلیتی یهودی داشت از مقام خود استعفا داد و بعد از مدتی به آمریکا رفت. در سال ۱۹۴۶ بازنشسته شد و به عنوان استاد افتخاری دانشگاه برکلی دست یافت.
کارهای مهم او عبارتاند از :
ـ کمک به پیشرفت روش باریکه ملوکولی؛
ـ کشف گشتاور مغناطیسی پروتون که به خاطر این دو کار در سال ۱۹۴۳ نوبل فیزیک را دریافت کرد؛
ـ کشف کوانتیزه بودن اسپین در سال ۱۹۲۲ به همراه والتر گرلاخ طی آزمایش معروف اشترن گرلاخ؛
ـ تایید تجربی نظریه دوبروی(ماهیت موجی ذرات)
زندگینامه فردریک ژولیور
فیزیکدان و محقق فرانسوی با نام اصلی فردریک ژولیو در 1900 در پاریس به دنیا آمد. در 1923 مدرک مهندسی فیزیک و شیمی را دریافت کرد و در سال بعد به سمت دستیاری مادام کوری نائل آمد و با دختر او ایرن ازدواج کرد و نام وی را بر خود نهاد.
فیزیکدان و محقق فرانسوی با نام اصلی فردریک ژولیو در 1900 در پاریس به دنیا آمد. در 1923 مدرک مهندسی فیزیک و شیمی را دریافت کرد و در سال بعد به سمت دستیاری مادام کوری نائل آمد و با دختر او ایرن ازدواج کرد و نام وی را بر خود نهاد.
این زوج دانشمند تحقیقات گستردهای را بنیان نهادند که سالها بعد جایزه نوبل را برایشان به ارمغان آورد.
آنها با بمباران عناصر توسط اشعه آلفا توانستند ایزوتوپی را بدست بیاورند که در طبیعت وجود ندارد. این ایزوتوپ رادیواکتیو بود به این ترتیب رادیواکتیو مصنوعی را کشف کردند، عناصری که در طب و صنعت کارآمدتر از رادیواکتیوهای طبیعی عمل میکردند.
همچنین آنها کشف کردند که رادیواکتیو پدیدهای منحصر به عناصر سنگین نیست. امروزه نزدیک به هزار ایزوتوپ رادیو اکتیو مصنوعی شناخته شدهاند.
شاید بتوان گفت ژولیو نخستین کسی بود که با سعی در شکافتن هسته اورانیوم قدم در راه ساختن بمب اتم گذاشت. در 1948 موفق شد یک راکتور هستهای را بسازد و راهاندازی کند. وی سر انجام در 1958 در پاریس درگذشت.
زندگینامه بورتون ریشتر
بورتون ریشتر از خود میگوید :
22 مارس 1935 در نیویورک به دنیا آمدم. در سال 1948 وارد MIT شدم. بین شیمی و فیزیک دچار تردید شدم ولی سال اول دانشگاه به این نتیجه رسیدم که فیزیک برای من بسیار جالبتر است. اساتیدی که در دورهی لیسانس اثر عمیقی روی من داشتند، پرفسور «فرانسیس فریدمن» بود که زیبایی فیزیک را به من نشان داد و «فرانسیس بیته» که فرصت اولین تجربه را در زمینهی فیزیک تجربی در اختیار من قرار داد
بورتون ریشتر از خود میگوید :
22 مارس 1935 در نیویورک به دنیا آمدم. در سال 1948 وارد MIT شدم. بین شیمی و فیزیک دچار تردید شدم ولی سال اول دانشگاه به این نتیجه رسیدم که فیزیک برای من بسیار جالبتر است. اساتیدی که در دورهی لیسانس اثر عمیقی روی من داشتند، پرفسور «فرانسیس فریدمن» بود که زیبایی فیزیک را به من نشان داد و «فرانسیس بیته» که فرصت اولین تجربه را در زمینهی فیزیک تجربی در اختیار من قرار داد.
پایاننامهی لیسانس من دربارهی «اثر زیمان» چهارگانه در اتم هیدورژن بود. سال اول 1952 در MIT وارد دورهی فوقلیسانس شدم و کار با «بیته» و گروهش را در همین زمینه ادامه دادم. سال اول روی ایزوتوپهای انتقالی و ابرساختار مطلوب جیوه کار کردم. کار من روی ایزوتوپ جیوه -197 بود. برای انجام آزمایشها از سیکلوترون MIT برای بمباران طلا با باریکهی دوتریم استفاده میکردیم.
در انتهای سال اول فوق لیسانس متوجه شدم که علاقهی زیادی به ذرات بنیادی و هستهای پیدا کردهام. برنامهای ریختم تا حدود 6 ماه در آزمایشگاه ملی بروکهاون 3 گیگا الکترون ولت شتابدهندهی پروتون کار کنم و به خودم گفتم که اگر این فیزیک ذرات بنیادی است، من از آن لذت میبرم. این دوره تمام شده و من به MIT برگشتم. سینکرتون کوچک دانشگاه بیشتر به درد آموزش به دانشجوبان میخورد. تز دکترای من در سال 1956 دربارهی تولید نوری پی- مزون از هیدروژن زیر نظر پروفسور «اوزبورن» کامل شد.
در طول دورهای که در آزمایشگاه سیکلوترون کار میکردم، به نظریهی QED علاقهمند و در ادامه کارم برای اتمام تز به بررسی رفتار کنشهای الکترومغناطیس در فواصل کوتاه پرداختم. در آن زمان «بازبهنجارش» هنوز بخشی از محاسبات کوانتمی نشده بود و خیلیها دربارهی میانبُر نیروی الکترومغناطیسی در انرژیهای بالا حرف میزدند. من خواستم ببینم که آیا این اتفاق میافتد و آیا در فواصل کوچک جابهجایی دارد یا نه؟ بنابراین در آزمایشگاه فیزیک انرژیهای بالای استانفورد دنبال کار رفتم که شتابدهندهی خطی الکترون 700 مگاالکترون ولت در اختیار داشت. اولین تجربهی من در آنجا مطالعهی زوج پوزیترون- الکترون با استفاده از پرتوهای گاما بود که نشان میدادQED در فواصل حدود -1310 سانتیمتر درست عمل میکند.
در سال 1957 با اونیل در پرینستون شروع به طراحی و ساخت یک برخورد دهنده شدیم که در (HEPL) به کار می رفت و قابلیت پخشیدگی الکترون – الکترون را در مطالعهی انرژی مرکز جرمی 10 برابر بزرگتر (یا فاصلهی 10 برابر کوچکتر) را نسبت به برخورد دهندههایی قبلاً کار کرده بودم میداد. کار ساخت آن 6 سال به طول انجامید. هم اکنون هم از روش ما برای طراحی و ساخت شتابدهندههای انرژی بالا در برخورد دهندهها استفاده میشود.
در سال 1960 ازدواج کردم. در سال 1965 بعد از اینکه بالاخره شتابدهندهی پیچیدهای ساختیم، ابزارهای تجربی لازم را هم باید فراهم میآوردیم. آزمایش نتیجهاش در QED بود که وارد گسترهی 10-14 سانتی متر میشد. حتی قبل از اینکه HEPL شروع به کار کند، من فکر میکردم که بهتر است ماشین برخورد دهندهی الکترون الکترون – پوزیترون بسازیم و یکی باید این کار را انجام دهد.
من به طور خاص ساختار ذرات با کنشهای قوی را میخواستم مطالعه کنم. «روبرت هافستاتر» روی ساختار پروتون با پخشیدگی الکترون – پوزیترون کار می کرد (نوبل 1961) و در اصل این امکان را فراهم میکرد که تصویری از ساختار ذرات ناپایداری مثل مزونها بهدست میدهد. این کار را از طریق برخورد الکترون - پوزیترون به انجام میرسید.
وقتی در سال 1963 پروفسور پانوفسکی من را به (SLAC) دعوت کرد، داشتم به این قضیه فکر میکردم. من این دعوت را پذیرفتم و با دلگرمی او گروهی را تشکیل دادم که طرح نهایی ماشین الکترون – پوزیترون انرژی بالا را میتوانستیم آماده کنیم. طرح مقدماتی را در سال 1963 کامل کردیم و در سال 1964 درخواست وام از کمیتهی انرژی اتمی کردیم. این شروع راه طولانی برای گرفتن وام بود. در این مدت من مشغول دیگر آزمایشها بودم. گروه من طیف سنج مختلط مغناطیسی را برای طراحی SLAC طراحی و ساختند. در این مدت در تولید نوری پی- مزون از آن استفاده میکردیم. ولی در این مدت من سعی کردم گروه را کنار هم نگهدارم. بالاخره در سال 1970 وام به ما تعلق گرفت و این حلقه که الان به SLAC معروف است، در آشکارسازهای مغناطیسی بزرگ که برای اولین آزمایشها طراحی کرده بودیم شروع به کار کردند. در سال 1973 نتایج اولیهای که میخواستیم گرفتیم. این کشف باعث گرفتن جایزهی نوبل شد.
سالهای 1975 و 1976 را در «سرن» CERN بودم. در آنجا آزمایشهایی را روی حلقههای پروتون 30*30 گیگا الکترون ولت شروع کردم و با بررسی قوانین مقیاس انرژی کُل در این حلقههای پروتون – الکترون انرژی بالا کار خود را ادامه دادم. میخواستم با یک تیر دو نشان بزنم: حل مسائل کُلی دربارهی برخی از پارامترهای یک برخورد دهندهی 100-200 گیگا الکترون ولتی مرکز جرمی چون فکر میکنم درک بیشتری باید از کنش ضعیف و رابطهاش با کنش الکترومغناطیسی داشته باشیم. این مطالعه منجر به طرح اولیهی پروژههای LEP (27 کیلومتری) در سرن شد که در دههی 80 نتایج درخشانی بهدست داد.
اطلاعات فرعی زیادی از LEP گرفته شد؛ من و پروفسور «فون داردل» رئیس کمیتهی اروپایی شتابدهندههای آینده، وارد یک پروژهی مشترک شدیم.ولی شکست خوردیم چراکه از دو تیم جداگانه که تعداد زیادی نیرو در اختیار داشت بهره گرفتیم. در آن زمان این کار درست نبود. قوانین مقیاس عام برای ذخیرهی الکترون حلقهها نشان داد که اندازه و قیمت چنین ماشینهایی به نسبت مربع انرژی افزایش مییابد! گرچه LEP خیلی بزرگ بود ولی از نظر اقتصادی قابل انجام نبود. در آن زمان طراحی ماشینی که 10 برابر انرژی LEP را داشت از این لحاظ غیر ممکن بود.
در سال 1978 با «موری تیگنر» و اسکریسکی در کارگاه ذرات بنیادی دانشگاه کورنل ملاقات کردم و تصمیم گرفتیم ماشینهای انرژی بالایی در آینده را مورد بررسی قرار دهیم. من با تیمی در SLAC به بررسی ساخت شتابدهندهی خطی 2 مایلی در برخورد دهندهی linac پرداختیم .
ساخت برخورد دهندهی خطی در سال 1983 شروع و در اواخر 1983 به اتمام رسید. اولین آزمایشهای فیزیکی در 1990 با مشکلاتی شروع شد.
از 1982 تا 1984 سرپرست تحقیقاتی و از سال 1984 تا 1999 سرپرست کُل SLAC بودم. این دوکار کاملاً با هم تفاوت دارند. فیزیکدان بودن خیلی سادهتر از سرپرستی است که سروکارش با امور مالی است.
از 1999 که کارم با SLAC تمام شد، بیشتر وقت خود را صرف کارهای بینالمللی میکنم. انرژیهای تجدید پذیر عاری از گازهای گُلخانهای، محیط زیست موضوعاتی هستند که الان به آنها میپردازم. باید علم و فناوری به هم بپیوندند تا بتوان سیاستهای بینالمللی خوبی را برای محیط زیست فراهم آورد.
زندگینامه پیرپروو
فیزیکدان سویسی در 3 مارس 1751 در ژنو به دنیا آمد. پدرش کشیش بود و در تربیت وی نهایت سعی خود را کرد. او زبان های قدیمی یونانی و لاتینی را آموخت و مدتی نیز الهیات خواند و سپس به حقوق روی آورد و در این رشته دکتری خود را اخذ کرد. او در پاریس به تدریس پرداخت و به دعوت فردریک کبیر راهی آلمان شد. هنگامی که در برلین به سر می برد چند مقاله درباره ی اخلاق و شعر نوشت و به تشویق لاگرانژ مقاله هایی نوشت و آن ها را منتشر کرد.
پروو بیان داشت، واقعیت های مربوط به حرارت را می توان به کمک سیال واحدی بیان کرد. او در سال1791 اذعان کرد، زمانی که دست خود را در برف می کنیم سرما از برف به دست ما منتقل نمی شود بلکه چیزی که سبب احساس سرما می شود کمبود حرارت دست است و نه گرفتن سرما. پروو پس از مرگ پدر به ژنو بازگشت، سپس به پاریس رفته و نشر و ویرایش نمایشنامه های یونانی را بر عهده گرفت. او در زمینه ی روانشناسی، برق، هواشناسی و نظریه ی احتملات نوشته هایی از خود به جا گذاشته است. همچنین کتاب ثروت ملل( آدم اسمیت) و چند کتاب دیگر را ترجمه کرد.
او در زمینه ی سیاسی نیز فعالیت داشت. او در حمایت از استقلال ژنو سخنرانی کرد که به دنبال آن مدتی توقیف شد. وی از اعضای گروهی بود که مامور شدند وحدت ژنو با فرانسه را ترتیب دهند. او سرانجام در 8 آوریل 1839 در ژنو در گذشت.
زندگینامه ولفگانگ پاولی
وی در 25 آوریل 1900 در وین اتریش چشم به جهان گشود. پدرش دانشمندی برجسته بود و استادی شیمی را در دا نشگاه وین بر عهده داشت. پاولی در شهر وین تحصیلات خود را به پایان رسانید و در اواخر دوران دبیرستان با نظریه نسبیت انیشتن آشنا شد. نوشته انیشتن بر او تاثیر بسزایی داشت، او نظریه انیشتن را در ساعات خسته کننده مدرسه بطور پنهانی مطالعه میکرد. او پس از به پایان رساندن دوران دبیرستان مشغول به تحصیل در رشته فیزیک نظری شد .طی سالهای ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۸ به تدریس در دانشگاه هامبورگ مشغول بود و پس از آن به سمت استادی فیزیک نظری در انستیتو تکنولوژی فدرال در زوریخ منصوب شد.او در سال ۱۹۴۰ به عنوان رئیس گروه فیزیک نظری دانشگاه پرینستون انتخاب شد که با پایان جنگ جهانی دوم، آن را رها و به آلمان مراجعت کرد .
وی در 25 آوریل 1900 در وین اتریش چشم به جهان گشود. پدرش دانشمندی برجسته بود و استادی شیمی را در دا نشگاه وین بر عهده داشت. پاولی در شهر وین تحصیلات خود را به پایان رسانید و در اواخر دوران دبیرستان با نظریه نسبیت انیشتن آشنا شد. نوشته انیشتن بر او تاثیر بسزایی داشت، او نظریه انیشتن را در ساعات خسته کننده مدرسه بطور پنهانی مطالعه میکرد. او پس از به پایان رساندن دوران دبیرستان مشغول به تحصیل در رشته فیزیک نظری شد .طی سالهای ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۸ به تدریس در دانشگاه هامبورگ مشغول بود و پس از آن به سمت استادی فیزیک نظری در انستیتو تکنولوژی فدرال در زوریخ منصوب شد.او در سال ۱۹۴۰ به عنوان رئیس گروه فیزیک نظری دانشگاه پرینستون انتخاب شد که با پایان جنگ جهانی دوم، آن را رها و به آلمان مراجعت کرد .
پاولی در میان جماعت فیزیکدانان برجسته اواسط قرن بیستم از جایگاهی بسیار بالا برخوردار است و به زعم بسیاری، پس از انتشار مقاله استادانه اش در باب نظریه نسبیت، به یکی از رهبران جریان فیزیک دوره خود بدل شد. قوانین او- که همیشه نام او را به همراه دارند- دانش موجود ساختار اتمی را متبلور ساختند که در نهایت به شناسایی دو متغیر با ارزش منجرشد که برای توصیف وضعیت یک الکترون به آن دو احتیاجی مبرم بود.پاولی اولین دانشمندی بود که وجود نوترون - یک ذره بدون بار و جرم که از تجزیه و فروپاشی رادیواکتیو بتا صاحب انرژی می شود- را درک کرد و این، قدم اول و آغاز دهه ای طلایی قبل از جنگ جهانی دوم به شمار می رفت.
پاولی در مرکز تحقیقات فیزیک نظری در زوریخ مشغول فعالیت بود.او نقش مهمی در پایه گذاری نظریه کوانتومی میدانی ایفا کرد و در پیشرفت های بزرگی که در سال ۱۹۴۵ در این حوزه به وجود آمد، شرکتی فعال داشت. او پیش از این، با ارائه اسنادی مبنی بر وجود ارتباط بین چرخش و شاخص ذرات بنیادی، نظریه ای مطرح کرده بود. طی سالها مطالعه اش در این زمینه، مقالات گوناگون و متعددی در باب مشکلات و نواقص فیزیک نظری به رشته تحریر درآورد و بیش از هرچیز در باب مکانیک کوانتوم در نشریات معتبر کشورهای مختلف، مقالات علمی خود را به چاپ رسانید. پاولی یکی از معدود اعضای خارجی جامعه سلطنتی لندن و عضو جامعه فیزیک سوئیس، جامعه فیزیک آمریکا و انجمن آمریکایی پیشرفت علم به شمار می رفت.
پاولی را هرگز نمیتوان معلم خوبی بشمار آورد چرا که او آهسته و جویده حرف میزد و بر روی تخته سیاه نوشتههایش را به صورت نامنظم مینوشت و در هنگام تدریس پیرامون موضوع مورد بحث فکر میکرد، اما با این حال پیوسته شاگردانش او را دوست داشتند و به او علاقهمند بودند. او با شور و شوقی غیرقابل وصف به مبانی فلسفی علم علاقهمند بود و آن را مورد بررسی قرار می داد.
او در سال ۱۹۴۵ به پاس همکاری قاطع و صمیمانه اش در جریان کشف قانون جدیدی از طبیعت در سال ۱۹۲۵ به نام قانون پاولی شایسته دریافت جایزه نوبل شناخته شد. جالب است بدانید شخص اینشتین پیشنهاد نامزدی وی برای دریافت جایزه نوبل را مطرح کرده بود. در سال ۱۹۵۸ پاولی موفق به دریافت مدال ماکس پلانک شده و در همان سال به سرطان لوزالمعده مبتلا شد. هنگامی که چارلزانز - آخرین دستیارش- به ملاقاتش در بیمارستان روت کروز زوریخ رفت، پاولی از او پرسید : شماره اتاق را دیدی؟ شماره اتاق پاولی ۱۳۷ بود. او در تمام زندگی اش با این سئوال که چرا یک عدد ثابت یا تعداد ثابت بنیادی بدون بعد، همیشه ارزشی نزدیک به یک سی وهفتم دارد، روبه رو بود. پاولی در همان اتاق در ۱۵ دسامبر ۱۹۵۸ درگذشت.
زندگینامه جیمز فرانک
این فیزیکدان برجستة آلمانی در سال 1882 در هامبورگ متولد شد. وی در 1902 وارد دانشگاه هایدلبرگ شد. در آن سالها فیزیک علمی فراگیر و پرطرفدار بود و استادان برجستهای در این رشته به تحقیق و تدریس اشتغال داشتند. فرانک این بخت را داشت که در نزد تعدادی از مشهورترین آنها، دانشاندوزی کند و موفق به کسب درجة دکترا در فیزیک گردد.
این فیزیکدان برجستة آلمانی در سال 1882 در هامبورگ متولد شد. وی در 1902 وارد دانشگاه هایدلبرگ شد. در آن سالها فیزیک علمی فراگیر و پرطرفدار بود و استادان برجستهای در این رشته به تحقیق و تدریس اشتغال داشتند. فرانک این بخت را داشت که در نزد تعدادی از مشهورترین آنها، دانشاندوزی کند و موفق به کسب درجة دکترا در فیزیک گردد.
از سال 1920 به سمت استادی دانشگاه گوتینگن منصوب شد. آزمایش ها و پژوهش های ارزشمند وی موجب شد پنج سال بعد یعنی در سال 1925 به طور مشترک با «هرتز» برای کشف قوانینی که برخورد یک الکترون روی یک اتم را تعیین می کند، برندة جایزة نوبل شود.
در سال 1933 یکسال پس از به قدرت رسیدن آدولف هیتلر، آلمان را ترک کرد و به آمریکا گریخت. در آنجا به تدریس ادامه داد و همزمان با گروهی از دانشمندان به مطالعه و آزمایش دربارة بمب اتم مشغول شد.
هنگامی که فهمیدند دولتها و به ویژه آمریکا میخواهند از این اختراع برای جنگ و نابودی انسانها استفاده کنند، با تهیه و انتشار نامهای خواستار بهره برداری درست و انسان دوستانه از این دست آورد شدند. اما متأسفانه دولتمردان به خواسته ایشان وقعی ننهادند.
پس از اتمام جنگ، فرانک هر سال به آلمان باز میگشت و از دانشگاه گوتینگن بازدید مینمود. سرانجام در یکی از این سفرها به سال 1964 درگذشت.
زندگینامه پیر کوری
پیر کوری در 16 سالگی موفق به اخذ درجه لیسانس گردید. وی برای ادامه تحصیل به دانشگاه سوربن رفت که در آزمایشگاه فیزیک آنجا دستیار آزمایشگاهی بود، و در همان دانشگاه فوق لیسانس فیزیک، خود را دریافت کرد. بعداً مدیریت آزمایشگاه در مدرسه فیزیک و شیمی را بر عهده گرفت. سپس با همسرش ماری کوری در آنجا کارهای آزمایشگاهی انجام دادند.
پیر کوری در 16 سالگی موفق به اخذ درجه لیسانس گردید. وی برای ادامه تحصیل به دانشگاه سوربن رفت که در آزمایشگاه فیزیک آنجا دستیار آزمایشگاهی بود، و در همان دانشگاه فوق لیسانس فیزیک، خود را دریافت کرد. بعداً مدیریت آزمایشگاه در مدرسه فیزیک و شیمی را بر عهده گرفت. سپس با همسرش ماری کوری در آنجا کارهای آزمایشگاهی انجام دادند.
همچنین ترازوی کوارتزی را به اتفاق برادرش ژاک که کانی شناس بود ساخت، که برق متناسب با وزنه های معلق را تامین می کرد که بعداً توسط کوری ها در جریان مربوط به پرتوزایی مورد استفاده قرار گرفت.
تحقیقات دیگر پیر کوری در مورد مواد فرومغناطیس که با افزایش دما، مغناطیسی آنها کاهش می یابد و در یک دمای مشخص جای خود را به مواد پارامغناطیسی ضعیفی می دهد که به عنوان «نقطه کوری» جسم شناخته می شود، و مواد پارامغناطیسی با دما نسبت عکس دارند که نظریه های جدید مغناطیس را تشکیل می داد.
همچنین پیرکوری وسایل اندازه گیری فراوانی را برای کار در مورد پرتوزایی ابداع و تکمیل کرد، او یک نظریه پرداز و آزمایشگر به شمار می رفت و با کشف تشعشات پرتوزایی، دریافت که پرتوزایی بر اثر یک ثابت زمانی مشخص است که بطور نمایی کاهش می یابد. این کشف نقطه شروع برای تمام اندازه گیری های نوین از لحاظ تعیین تاریخ و قدمت اشیاء در رشته های باستان شناسی و زمین شناسی بود و معیاری برای اندازه گیری زمان بر اساس پرتوزایی تعیین کرد. وی در حدود 58 مقاله علمی انتشار داد.
زندگینامه شارل کولن
کولن دانشمند فرانسوی در ابتدا در رشته مهندسی ارتش خدمت می کرد و سرپرست امور آبها و چشمه ها بود. او مد ت 9 سال در هند غربی خدمت کرد تا آنکه در سال 1789 از ارتش استعفا کرد و به امور علمی و تحقیقی پرداخت و تحقیقاتش در زمینه الکتریسیته و مغناطیس و اصطکاک به نتیجه رسید.
کولن دانشمند فرانسوی در ابتدا در رشته مهندسی ارتش خدمت می کرد و سرپرست امور آبها و چشمه ها بود. او مد ت 9 سال در هند غربی خدمت کرد تا آنکه در سال 1789 از ارتش استعفا کرد و به امور علمی و تحقیقی پرداخت و تحقیقاتش در زمینه الکتریسیته و مغناطیس و اصطکاک به نتیجه رسید. کولن در الکتریسیته موفق به کشف قانون نیروی جاذبه و دافعه الکتریکی شد. بنابر این قانون دو بار الکتریکی یکدیگر را با نیرویی متناسب با اندازه بارها و عکس مجذور فاصله جذب و یا دفع می کنند. او برای تحقیق در اندازه نیروی الکترواستاتیکی نوعی ترازوی پیچشی اختراع کرد. این ترازوی پیچشی را برای اندازه گیری نیوری مغناطیسی نیز به کار برد و قانونی مشابه آنچه در مورد الکتریسیته به دست آورده بود برای مغناطیس به دست آورد.تفاوت این قانون با قانون قبلی آن بود که به جای بارهای الکتریکی کمیت جرم مغناطیسی را وارد رابطه نیرو کرد.
از جمله دیگر کارهای کولن اندازه گیری نیروی اصطکاک بین سطوح مختلف و قانونی است که در این مورد به دست داده است. بنا بر این قانون نیروی اصطکاک بین سطح دو جسم با نوع سطح تماس بستگی دارد و مستقل از بزرگی سطح تماس است.
دنیای علم به پاس خدمات کولن واحد مقدار الکتریسیته را کولن نامید تا هر روز در مدارس کشورهای جهان نام او بر زبان ها رانده شود.
زندگینامه کاوندیش
کاوندیش فیزیکدان و شیمیدان انگلیسی در شهر نیس فرانسه به دنیا آمد، زیرا مادرش که از بیماری رنج می برد به مناطق خوش آب و هوای آنجا آمده بود.
کاوندیش فیزیکدان و شیمیدان انگلیسی در شهر نیس فرانسه به دنیا آمد، زیرا مادرش که از بیماری رنج می برد به مناطق خوش آب و هوای آنجا آمده بود.
او در انگلستان به تحصیل پرداخت. کاوندیش تنها به پژوهش های علمی عشق می ورزید و مدت شصت سال در آزمایشگاه خود مشغول به کار و کوشش بود. نتیجه این مدت تلاش او بسیار ارجمند و گرانبهاست. او کسی است که مشخص کرد که از سوختن هیدروژن آب تولید می شود و آب ماده ای مرکب است.
مهمترین کار کاوندیش محاسبه جرم زمین است و نتیجه قدردانی از او تاسیس آزمایشگاهی است که در لندن به احترام او نامگذاری شده است. از دیگر آثار علمی کاوندیش می توان به اندازه گیری وزن حجمی اتم ها اشاره کرد. او همچنین نشان داد که هیدروژن سبکترین گازها است. همچنین چگالی متوسط زمین را برابر 5/5 گرم بر سانتی متر مکعب به دست آورد.
زندگینامه جرج سیمون اهم
جرج سیمون اهم در سال 1787 در آلمان متولد شد. پدرش قفل ساز و مادرش، فاریا، دختر یک خیاط بود. با اینکه پدر و مادر جرج تحصیلات خود را به پایان نرسانده بودند. اما پدر جرج تحت تعلیمات و مطالعات شخصی خود بود تا جایی که قادر بود پسر خود را به عالیترین نحو با تعلیمات خود آموزش دهد.
جرج سیمون اهم در سال 1787 در آلمان متولد شد. پدرش قفل ساز و مادرش، فاریا، دختر یک خیاط بود. با اینکه پدر و مادر جرج تحصیلات خود را به پایان نرسانده بودند. اما پدر جرج تحت تعلیمات و مطالعات شخصی خود بود تا جایی که قادر بود پسر خود را به عالیترین نحو با تعلیمات خود آموزش دهد.
در 1805، اهم وارد دانشگاه Er Langen شد و درجه دکتری را دریافت کرد. او کتابهایی در زمینه هندسه نوشته و در همان زمان به تعلیم ریاضیات در چندین مدرسه مشغول بود. بعد از آنکه او به کشف الکترومغناطیس که در سال 1820 اتفاق افتاد علاقهمند شد، در لابراتوار فیزیک مدرسهای شروع به کار و آزمایش کرد. در دو مقاله مهم در سال 1826 اهم، تصویری ریاضی از هدایت گرما در مدارهای مدلسازی شده فوریه ارائه داد. این مقالهها، استنباط اهم از نتایج پدیدهها و آزمایشات تجربی را افزایش داد و بخصوص در مقاله دوم، او قادر بود قوانینی که برای شرح و توضیح نتایج کارهای انجام شده دیگران بر روی "پیل" بود را مطرح کند.
با استفاده و کمک از آزمایشات فراوانی که جرج سیمون اهم انجام داده بود، توانست روابطی اساسی بین ولتاژ، جریان و مقاومت بدست آورد. چیزی که امروز به عنوان قانون اهم شناخته میشود. او کتابی را در مورد نظریه الکتریسته اش در سال 1827 منتشر کرد. معادله I=V/R به عنوان قانون اهم شناخته می شود. با این شرح که مقدار ثابتی ازجریان که ازسیمی عبور بکند، دقیقاً متناسب است با ولتاژ دو سر آن سیم، تقسیم بر مقاومت آن (R)، اهم واحد مقاومت الکتریکی، مساوی است با جریان (I) یک آمپری که در یک رسانا برقرارشود به ازاء یک ولت اختلاف پتانسیل (V) الکتریکی که بر دو سر سیم اعمال می شود. این روابط بنیادی آغازی است با شروع تحلیل مدارات الکتریکی.
زندگینامه لویی پاستور
لویی پاستور، کاشف بزرگ جهان، در 27 دسامبر سال 1822 در شهر دول، از شهرهای فرانسه، پا به عرصه حیات نهاد
لویی پاستور، کاشف بزرگ جهان، در 27 دسامبر سال 1822 در شهر دول، از شهرهای فرانسه، پا به عرصه حیات نهاد.
لویی پاستور، با اینکه در یک خانواده تهیدست متولد شد و پدرش هم به کار دباغی مشغول بود، با اینحال توانست تحصیلات خود را با استعدادی درخشان به پایان برساند. پاستور درجه لیسانس خود را از کالج سلطنتی Besancon گرفته، پس از اخذ دکترا در سن 26 سالگی، در سال 1848 به سمت استاد شیمی دانشگاه استراسبورگ انتخاب گردید و در سال 1857 به سمت ریاست آکادمی علوم (میل) انتخاب شد. او همچنین عضو اصلی فرهنگستان فرانسه بود و مجلس، ماهانه 25000 دلار مقرری برای او تعیین کرده بود.
پاستور در سال 1848 در مدرسه نرمال در پاریس، آزمایش هایی را انجام داد. همان آزمایش ها چند سال بعد، او را بر آن داشت که پیشنهادی را مطرح کند که اساس و مبنای شیمی فضایی است. او برای کشف تجربه در بلور نگاری، مشغول تکرار کارهای یک شیمیدان دیگر روی نمکهای تارتریک اسید بود. در این آزمایشها او چیزی را دید که قبلا کسی به آن توجه نکرده بود. سدیم آمونیوم تارترات غیر فعال نوری به صورت مخلوطی از دو نوع بلور متفاوت وجود دارد که تصویر آینهای یکدیگرند.
او با استفاده از یک ذرهبین و یک پنس، با دقت و کوشش فراوان، مخلوط را به دو توده کوچک مجزا کرد. یکی، بلورهای راست دست و دیگری، چپ دست. اگرچه مخلوط اصلی از نظر تاثیر نور قطبی، غیر فعال بود، لیکن هر قسمت از بلورها که در آب حل میشدند، از خود فعالیت نوری نشان میدادند. به علاوه، چرخش ویژه هر دو محلول دقیقا با هم برابر اما با علامت مخالف بود.
یکی از محلولها نور پلاریزه مسطح را به راست و محلول دیگر به همان مقدار به طرف چپ میچرخاند. این دو مخلوط در سایر خصوصیات کاملا مشابه هم بودند. از آنجا که اختلاف در چرخش نوری در محلول مشاهده شد، پاستور نتیجه گرفت که این اختلاف به مولکولها مربوط بوده، به بلور بستگی ندارد. وی پیشنهاد نمود که مولکولهایی که آن بلورها را تشکیل میدادند، مانند خود بلورها تصویر آینهای یکدیگرند.
بنابراین، پاستور وجود ایزومرهایی را پیشنهاد کرد که ساختمان آنها فقط از نظر تصویر آینهای و خواص آنها فقط در جهت چرخاندن نور پلاریزه متفاوت بود و به این ترتیب، مفهوم انانتیومری توسط پاستور کشف شد.
پاستور از اینکه میدید مواد آلی، نور قطبی را منحرف میسازد، حدس زد که باید موجودات زنده ریزی در این کار دخالت داشته باشند. چون به مطالعه میکروسکوپی پرداخت، مشاهده کرد که تخمیر شیره چغندر، نتیجه عمل موجودات بسیار ریزی میباشد که به شکل کپک است و در تخمیر ناقص همین کپک با کپک دیگر، تولید جوهر شیره مینماید. این بود که عنوان کرد برای جلوگیری از عمل موجودات مزاحم که مانع تخمیر میشوند، باید آن را جوشاند.
پاستور عقیده داشت که اگر شراب در معرض هوا باشد، ترش شده، تبدیل به سرکه میشود. این نظریه، منجر به کشف یکی از بزرگترین معماهای عالم گردید و آن، وجود جهان موجودات بسیار ریز بود که میکروب نام دارد. پاستور، نظریه بوجود آمدن خودبخودی را رد کرد. او، نتیجه این مطالعه را در سوم اوت 1857 به آکادمی علوم داد و ثابت نمود که مخمر احتیاج به کنتزل دارد تا بتواند زندگی نماید و اظهار داشت که شیر مانند شراب، ترش نمیگردد، مگر اینکه موجودات ریزی به داخل آن راه یابند و همین موجودات، اگر بوسیله جوشاندن و حرارت دادن از بین بروند، دیگر نه چیزی تولید میشود و نه عمل تبخیر صورت میگردد.
پاستور اعلام داشت که عامل بسیاری از امراض، همین موجودات ذرهبینی میباشند و با این اکتشاف، بزرگترین خدمت را به بشریت کرد.
پاستور، موضوع اینکه «هر چیز که نابود میشود، از طرف دیگر بوجود میآید» را که لاوازیه حدس زده بود، بر پایه و اساس محکم علمی متکی ساخت و وی اظهار داشت که بعد از مرگ، موجودات ذرهبینی که روی نعش قرار دارند، از فقدان هوا استفاده کرده و به زاد و ولد میپردازند و نعش را تجزیه کرده و متعفن میسازند. آنگاه مواد حاصل از تجزیه جسم مرده، به مصرف تغذیه حیوانات و نباتات دیگر میرسد و به این طریق به حیات ادامه میدهند.
پاستور، در سال 1881، واکسن سیاهزخم را برای علاج قطعی بیماری گوسفندان کشف نمود. بعد از آن، برای درمان بیماری هاری مطالعه فراوان نموده، نتیجه مطالعات خود را در سال 1885 بر روی انسان آزمایش نمود و موفق شد که انسان را از آن تاریخ به بعد، از مرض هاری نجات دهد. همچنین تحقیقات زیادی را در مورد عمل باکتریها از جمله انگور به شراب نمود.
زحمات شبانه روزی پاستور موجب نجات جان بسیاری از انسانها شد. او خود را وقف کمک و خدمت بیشتر به مردم نموده بود. به قول «ارد بزرگ» اندیشمند و متفکر برجسته : یکی از بزرگترین خوشبختی ها، خدمت بیشتر به مردم است.
و از اینجاست که متوجه می شویم چرا در هر کشوری میدان، خیابان و یا دانشگاهی به نام لویی پاستور وجود دارد. و اما دیگر خدمات لویی پاستور :
● تضعیف میکروبها، کلید واکسیناسیون
بزودی پاستور دریافت که موجودات زنده میکروسکوپی بیماریهای متفاوتی را سبب می شوند. او ابتدا متوجه شد که چگونه می تواند بعضی از این موجودات را در محیط آزمایشگاه پرورش دهد. (این موجودات امروزه به باکتری مشهورند) سپس فهمید که بعضی دیگر از این موجودات در بافتهای بدن حیوانات رشد می یابند (امروزه این موجودات به عنوان ویروس شناخته میشوند). سپس ایده تضعیف این موجودات به ذهنش خطور کرد. وی با قرار دادن باکتریها در معرض بعضی از مواد شیمیایی یا حرارت دادن آنها توانست آنها را ضعیف کند و در خصوص ویروسها این کار را با مبتلا کردن یک حیوان توسط حیوانی دیگر انجام داد. پاستور دریافت که این موجودات زنده میکروسکوپی منجر به بیماری نمی شوند اما جانور را در مقابل موجودات میکروسکوپی مهلک از نوع مشابه که بعد از واکسیناسیون وارد بدن می شوند ایمن می کند.
● فوریه ۱۸۸۰ اولین واکسن حیوانات
پاستور تحقیقات خود را در خصوص وبای ماکیان ادامه داد. این باکتری اولین بار توسط پاستور شناسایی شد. پروسه ضعیف کردن این باکتری به آسانی با قرارگیری در معرض هوا بمدت طولانی انجام گرفت.
● مه ژوئن ۱۸۸۱ اولین واکسن سیاه زخم
پس از تحقیقات بسیار دشوار پاستور در فوریه ۱۸۸۱ کشف واکسن سیاه زخم که در میان گوسفندان بیش از سایر حیوانات رایج بود را رسما اعلام کرد. این بار او با نگهداری باکتری در دمای ۴۲۰ درجه سانتیگراد و افزودن مقداری پتاسیم به آن به باکتری ضعیف شده دست یافت. دامپزشکی به نام «هیپولیت روسینگل» که با نظریه میکروبی پاستور مخالف بود او را به مبارزه طلبید و از او خواست تا آزمایشی را با ۵۰ گوسفند در مزرعه خود روسینگل انجام دهد. پاستور مبارزه را پذیرفت و ۲۵ گوسفند را واکسینه کرد. این گوسفندان بعد از واکسیناسیون در معرض میکروب سیاه زخم قرار گرفتند. همزمان ۲۵ گوسفند باقی مانده تنها در معرض میکروب این بیماری قرار گرفتند و واکسینه نشدند. در ۲ ژوئن پاستور به مزرعه روسینگل رفت تا شاهد پیروزی خود باشد. تمام گوسفندهای واکسینه شده سالم بودند اما گوسفندان دیگر یا مرده بودند یا بشدت بیمار.
● مه ۱۸۸۴ واکسن هاری برای سگها
پاستور تحقیقات بر روی هاری را در ۱۸۸۰ آغاز کرد. تحقیقات به کندی پیش می رفت زیرا او با ویروس سروکار داشت و ویروسها در محیط آزمایشگاه رشد نمی یابند. اما او از روش انتقال ویروس از یک حیوان به حیوان دیگر استفاده کرد و موفق شد. واکسن هاری برای سگها در سال ۱۸۸۴ به جهان معرفی شد. از آنجا این واکسن در تمام جهان مورد استفاده قرار گرفت.
● ژوییه ۱۸۸۵ واکسن هاری برای انسانها
چیزی که بیش از واکسن هاری سگها مورد احتیاج بود واکسن هاری برای انسانها بود. تحقیقات بیشتری انجام شد. سپس در ۶ جولای ۱۸۸۵ مردی به نام «تئودور وان» به همراه پسری به نام ژوزف میستر و مادرش به نزد پاستور رفتند. دو روز قبل از آن ژوزف توسط سگ تئودور که تمام نشانهای بیماری هاری را داشت مورد حمله قرار گرفته بودند. سگ، ژوزف را ۱۲ بار گاز گرفته بود و او بشدت مجروح بود. آیا پاستور می توانست به او کمک کند؟
پاستور با یکی از دوستانش که پزشک بود مشورت کرد و او پذیرفت که ژوزف را معاینه کند. ژوزف با مرگ دست و پنجه نرم می کرد تا در ساعت ۸ شب اولین تزریق دارو انجام شد. پس از آن بمدت ۱۱ روز، ۱۲ تزریق دیگر انجام شد. ژوزف جوان نجات یافت. این دومین واکسن انسانی بود که کشف شد. واکسن آبله اولین واکسن انسانی بود که توسط «ادوارد جنر» ۸۹ سال قبل از کشف واکسن انسانی هاری تولید شد.
سه ماه بعد در ۱۶ اکتبر سال ۱۸۸۵ پاستور نامه ای دریافت کرد که به او شانس دیگری می داد تا بار دیگر واکسن هاری خود را به بوته آزمایش بگذارد. بیمار چوپانی ۱۵ ساله به نام «ژان باتیست» بود که در ۱۴ اکتبر مورد حمله سگ قرار گرفته بود و درمان در ۲۰ اکتبر یعنی ۶ روز بعد آغاز شد. آیا بیماری بیش از حد پیش رفته بود؟
در روز ۲۶ اکتبر بعد از ۸ بار تزریق دارو، ژان هنوز به مرگ تسلیم نشده بود و در این روز پاستور موفقیت خود را اعلام کرد. پاستور یک شبه به قهرمانی بین المللی تبدیل شد.
پاستور در سال 1895، در حومه پاریس درگذشت و جسد وی در محل انستیتو پاستور به خاک سپرده شد.
زندگینامه برادران رایت
از آنجا که موفقیتهای این دو برادر کاملاً با یکدیگر ممزوج و درهم پیچیده شده است بنابراین آنها را به هم ملحق کرده و سرگذشت آنان تحت یک عنوان واحد بیان خواهد شد. ویلبر رایت در سال 1876 در «میل ویل» ایندیانا به دنیا آمد و ارویل رایت به سال 1871 در «دیتون» اوهایو زاده شد. هر دو برادر تحصیلات دبیرستانی داشتند ولی هیچکدام موفق به دریافت دیپلم نشدند.
از آنجا که موفقیتهای این دو برادر کاملاً با یکدیگر ممزوج و درهم پیچیده شده است بنابراین آنها را به هم ملحق کرده و سرگذشت آنان تحت یک عنوان واحد بیان خواهد شد. ویلبر رایت در سال 1876 در «میل ویل» ایندیانا به دنیا آمد و ارویل رایت به سال 1871 در «دیتون» اوهایو زاده شد. هر دو برادر تحصیلات دبیرستانی داشتند ولی هیچکدام موفق به دریافت دیپلم نشدند.
این دو جوان در زمینه مکانیک نابغه بودند و به موضوع پرواز انسان علاقه زیادی داشتند. در سال 1892 مغازهای را دائر کردند که در آن به فروش، تعمیر و ساخت دوچرخه مشغول شدند. این کار پول مورد نیاز را برای کار مورد علاقه آنان، تحقیقات هوانوردی، تأمین میکرد. آنان با ولع تمام، نوشتههای کسانی مثل اوتولیتلینتهال، اوکتاو چانوت و ساموئل لانگلی را که در زمینه هوانوردی کار کرده بودند، مطالعه کردند و در سال 1899 کار خود را آغاز نمودند. با بیش از چهار سال کار در دسامبر 1903 تلاشهای آنان با موفقیت به نتیجه رسید.
برای برخی ممکن است موفقیت برادران رایت تعجبانگیز باشد، مخصوصاً هنگامی که دریابند افراد فراوانی که در این راه تلاش کردند با شکست مواجه شده بودند. برای موفقیت آنان چند دلیل میتوان ارائه داد. اولاً دو فکر و دو اندیشه بهتر از اندیشه واحد کارایی دارد. برادران رایت همیشه با یکدیگر کار میکردند و همکاری و همگامی کاملی با هم داشتند. ثانیاً آنها عاقلانه بر آن شدند که قبل از اینکه برای ساخت هواپیمای موتوردار تلاش کنند به یادگیری چگونگی پرواز بپردازند. این نکته در ظاهر بیمعنی به نظر میرسد: چگونه میتوان بدون داشتن هواپیما پرواز کردن را یاد گرفت؟ در پاسخ باید گفت که برادران رایت با استفاده از گلایدر چگونگی پرواز را فراگرفتند. آنها کار با بادبادکها و گلایدرها را در سال 1899 آغاز کردند. سال بعد اولین گلایدر کامل خود را که میتوانست یک نفر را حمل کند، برای آزمایش به کیتی هاوک در کارولینای شمالی آورند و نتیجه آزمایش آن چنان رضایت بخش نبود. آنان دومین گلایدر کامل را در سال 1901 و سومین گلایدر را در سال 1902 ساختند و آزمایش کردند. در گلایدر سوم برخی از مهمترین اختراعات آنان به کار برده شده بود (بعضی از اختراعات اصلی آنها بیش از آنکه مربوط به اولین هواپیمای موتوردار باشد در ارتباط با گلایدر بود.) آنها با گلایدر سوم بیش از یکهزار پرواز موفقیتآمیز انجام دادند. برادران رایت قبل از اینکه ساخت اولین هواپیمای موتوردار را آغاز کنند بهترین و با تجربهترین خلبانهای گلایدر در جهان بودند.
تجربه پرواز با گلایدر سومین عامل موفقیت آنها را فراهم آورد. نگرانی اصلی بسیاری از کسانی که قبلاً برای ساخت هواپیما تلاش کرده بودند آنان بود که چگونه وسیله اختراعی خود را از زمین بلند کند. اما برادران رایت دریافتند که بزرگترین مشکل چگونگی کنترل هواپیما در آسمان خواهد بود. از این جهت آنان بیشترین وقت و تلاش خود را صرف یافتن راههایی برای ثبات وضعیت و کنترل هواپیما در خلال پرواز کردند. آنان موفق به اختراع وسایلی برای کنترل محور سه گانه هواپیمای خود شدند و به این ترتیب توانستند به قدرت مانور کاملی دست یابند.
برادران رایت در طراحی بال هواپیما نیز کار مهمی انجام دادند آنها دریافتند که نمیتوانند به اطلاعاتی که در این زمینه قبلاً چاپ و منتشر شده بود، اعتماد کنند. بنابراین آنان برای خود یک تونل هوا ساختند و در آن بیش از دویست شکل مختلف بال را آزمایش کردند. بر مبنای این آزمایشات آنها موفق شدند جدولی تهیه نمایند که در آن چگونگی فشار هوا بر بال با توجه به شکل با توصیف شده بود. از این اطلاعات سپس برای طراحی بالهای هواپیمای خود استفاده کردند.
علیرغم تمام این دستاوردها اگر برادران رایت در مقطع مناسبی از زمان قرار نداشتند، نمیتوانستند موفق شوند. تمام تلاشها برای پرواز در نیمه قرن نوزدهم محکوم به شکست غیرقابل اجتناب بود. ماشینهای بخار نسبت به نیرویی که تولید میکردند بسیار سنگین بودند. همگامیکه برادران رایت در صفحه ظاهر شدند ماشینهای درون سوز کارآمد اختراع شده بود. با این حال چون وزن ماشینهای درونسوز متعارف نسبت به نیروی تولید آن بسیار زیاد بود استفاده از آن در وسایل پروازی امکان نداشت. از آنجا که به نظر نمیرسید هیچ یک از تولیدکنندگان بتوانند ماشین سبکتری تولید کنند بنابراین برادران رایت با کمک یک مکانیک، خود چنین ماشینی را طراحی کردند. این نیز نشانه دیگری از نبوغ آنها بود. با این که وقت کمی برای طراحی این ماشین گذاشتند ولی موفق شدند ماشینی بسازند که نسبت به تمام ماشینهایی که اغلب تولیدکنندگان قادر به ساخت آن بودند، تفوّق و برتری داشته باشد. علاوه بر این برادران رایت مجبور بودند ملخهای هواپیما را نیز طراحی کرده و بسازند. ملخی را که از آن در سال 1903 استفاده شد حدود 66 درصد کارایی داشت.
اولین پرواز روز هفدهم دسامبر 1903 در«کیل دویل هیل» نزدیک کیتی هاوک کارولینای شمالی انجام شد. برادران رایت در آن روز دو پرواز انجام دادند. اولین پرواز که توسط ارویل رایت انجام شد تنها دوازده ثانیه به طول انجامید و مسافت طی شده حدود 120 فوت بود. مدت زمان پرواز ویلر رایت 59 ثانیه و مسافتی که او طول 852 فوت بود. ساخت آن هواپیما که برادران رایت آن را « فلایر 1» نامیدند کمتر از یکهزار دلار برای آنان هزینه داشت. وزن آن حدود 750 پند و طول آن 40 فوت بود. ان هواپیما هم اکنون در موزهی ملّی هوا و فضا در واشنگتن میشود.
تنها پنج نفر شاهد اولین پروازها بودند و معدودی از روزنامهها روز بعد، آن هم نه خیلی دقیق به آن اشارهای کردند. روزنامهی محلی آنها «دیتون اوهایو» چنین رویدادی را به کلّی نادیده گرفت. در واقع پنج سال دیگر زمان لازم بود تا عموم مردم در سراسر جهان دریابند که پرواز انسان واقعاً عملی شده است.
پس از انجام پروازهای مزبور در کیتی هاوک برادران رایت به زادگاه خویش، دیتون، بازگشتند و دومین هواپیمای خود(فلایر2) را ساختند. در سال 1904 بدون آنکه توجه زیادی را جلب کنند با آن هواپیما 105 پرواز انجام دادند. (فلایر3) که مدل اصلاح شده و قابل استفادهتری بود در 1905 ساخته شد. حتی زمانی که آنها پروازهای زیادی در اطراف دیتون انجام داددند باز هم بسیاری از مردم باور نمیکردند که هواپیما اختراع شده است. در سال 1906 روزنامه «هرالد تریبون» در چاپ پاریس خود مقالهای درباره برادران رایت داشت که عنوان آن «پروازکنندگان یا دروغگویان» بود.
به هر حال در سال 1908 برادران رایت به تمام تردیدها خاتمه دادند. ویلبر یکی از هواپیماهای خود را به پاریس برد و در انظار عموم چند پرواز با آن انجام داد و شرکتی را برای بازاریابی اختراع خود تأسیس کرد. در ایالات متحده ارویل نیز به انجام کارهای مشابهی پرداخت.
متأسفانه در 17 سپتامبر 1908 هواپیمایی که ارویل با آن در حال پرواز بود دچار سانحه شد و سقوط کرد. یکی از سرنشینان آن هواپیما کشته شد، پا و دو دنده ارویل شکست که پس از مدتی بهبود یافت. این تنها حادثهی جدّی بود که برادران رایت در تمام پروازهای خود داشتند. به هر حال پروازهای موفقیتآمیز او دولت ایالات متحده را ترغیب کرد تا برای ساخت و تحویل هواپیما به وزارت جنگ آن کشور قراردادی با برادران رایت امضا نماید. در سال 1909 در بودجه فدرال مبلغ سیهزار دلار برای هونوردی نظامی اختصاص داده شد.
برای مدتی دعوای حقوقی قابل توجهی در مورد ثبت اختراع بین برادران رایت و رقبایی که مدعی آن شده بودند جریان داشت. این دعاوی سرانجام در سال 1914 با صدور رای به نفع برادران رایت خاتمه یافت. در خلال این مدت ویلبر به تب تیفوئید مبتلا شد و در سال 1912 در گذشت. وی هنکام مرگ 45 سال داشت. اوریل رایت که در سال 1915 تمام منافع مالی خود را در شرکت هواپیماسازی فروخت تا سال 1948 زنده بود. هیچ یک از این دو برادر ازدواج نکردند.
علیرغم تحقیقات فراوان پیشین در این زمینه و وجود بسیاری از تلاش ها و ادّعا ها، مسلم است که برادران رایت شایسته و سزاوار بیشترین افتخار و اعتبار برای اختراع هواپیما هستند. عمدهترین عامل برای تعیین جایگاه آنان در این فهرست ارزیابی شخص از اهمیّت خود هواپیما میباشد. از نظر من اهمّیت هواپیما از اهمیّّت ماشین چاپ و یا ماشین بخار که تمامی شکل زندگی بشر را دستخوش تغییری بنیادین کردند، به مراتب کمتر است. البته بدون تردید هواپیما اختراعی بسیار برجسته و درخشان است که هم در صلح و هم در جنگ کابرد دارد. در طی چند دهه هواپیما سیاره بزرگ ما را جمع وجور کرده و آن را به دنیای کوچکی تبدیل نمود. به علاوه انجام موفقیتآمیز پرواز انسان مقدمهای برای توسعه و گسترش سفرهای فضایی بود.
برای قرنهای بیشمار پرواز رؤیای انسان بود. مردمان کارآزموده همواره بر این باور بودند که قالیچه پرنده داستانهای هزارو یک شب تنها یک رؤیا است و نمیتواند در دنیای واقعی وجود داشته باشد. تنوع برادران رایت به این رؤیای دیرینه بشر تحقق بخشید و افسانه پریان را به واقعیت تبدیل کرد.
زندگینامه لووبکوتسکی
لو ویگوتسکیدر 17 نوامبر 1896 در شهر اورشا در ناحیه غربیامپراطوریروسیه به دنیا آمد. او در دانشگاه مسکو به تحصیل پرداخت و در سال 1917 در رشته حقوق فارغالتحصیل شد. او در دوران تحصیل دانشگاهیاش به مطالعه موضوعات مختلفیچون جامعهشناسی، زبانشناسی، روانشناسیو فلسفه پرداخت. کار رسمیویگوتسکیدر زمینه روانشناسیدر سال 1924 و هنگامیآغاز شد که او به مرکز روانشناسیمسکو پیوست و با آلکسیلئونتیف و الکساندر لوریا به همکاریپرداخت.
لو ویگوتسکیدر 17 نوامبر 1896 در شهر اورشا در ناحیه غربیامپراطوریروسیه به دنیا آمد. او در دانشگاه مسکو به تحصیل پرداخت و در سال 1917 در رشته حقوق فارغالتحصیل شد. او در دوران تحصیل دانشگاهیاش به مطالعه موضوعات مختلفیچون جامعهشناسی، زبانشناسی، روانشناسیو فلسفه پرداخت. کار رسمیویگوتسکیدر زمینه روانشناسیدر سال 1924 و هنگامیآغاز شد که او به مرکز روانشناسیمسکو پیوست و با آلکسیلئونتیف و الکساندر لوریا به همکاریپرداخت.
لو ویگوتسکینویسندهایپرکار بود و در یک دوره ده ساله، شش کتاب در زمینه روانشناسیمنتشر کرد. علایق او بسیار متنوع بود امّا غالباً بر رویدو موضوع رشد کودک و آموزش تمرکز داشت. او همچنین موضوعاتینظیر روانشناسیهنر و رشد زبانیرا براینخستین بار مطرح ساخت.
برخیاز نظریههایمهم ویگوتسکیبه قرار زیرند :
ناحیه رشد مجاور : به گفته ویگوتسکی، ناحیه رشد مجاور عبارت است از «فاصله بین سطح رشد واقعیکودک که از طریق حل مساله به صورت مستقل تعیین میگردد و سطح رشد بالقوه او که از طریق حل مساله تحت سرپرستیو هدایت یک فرد بالغ یا با همکاریدیگر همسالان مشخص میشود.» پدر و مادر و آموزگاران میتوانند از طریق فراهم ساختن فرصتهایآموزشیکه درون ناحیه رشد مجاور کودک قرار گیرد، یادگیریاو را پرورش دهند.
نظریه اجتماعیفرهنگی: ویگوتسکیمعتقد بود که رشد انسان در نتیجه تعامل پویا بین فرد و جامعه است. کودک از طریق این تعامل به تدریج و به طور مداوم از پدر و مادر و آموزگاران یاد میگیرد. البته این یادگیریاز فرهنگیبه فرهنگ دیگر میتواند متفاوت باشد. شایان ذکر است که نظریه ویگوتسکیبر طبیعت پویایاین تعامل تاکید دارد. فقط جامعه بر افراد تاثیر نمیگذارد بلکه افراد نیز بر جامعه تاثیر گذارند.
زندگیویگوتسکیبسیار کوتاه بود و او در 11 جون 1934 در سن 38 سالگیبه بیماریسل از دنیا رفت.
لو ویگوتسکییک متفکر تاثیرگذار در حوزه روانشناسیمحسوب میگردد و بسیاریاز کارهایش هنوز در حال کشف شدن است. با وجودیکه او همعصر اسکینر، پاولوف، فروید و پیاژه بود امّا کارهایش هرگز در دوران زندگیش به آن درجه از شهرت و برجستگینرسید. بخشیاز آن بدین دلیل بود که کارهایاو مورد انتقاد حزب کمونیست قرار داشت و بدین خاطر، نوشتههایش به سختیدر دنیایغرب قابل دستیابیبود. مرگ زود هنگام او در 38 سالگینیز در گمنام ماندنش دخالت داشت. با وجود این، تاثیر و نفوذ کارهایویگوتسکیپس از مرگش، به ویژه در حوزههایروانشناسیرشد و آموزش، روز به روز بیشتر میشود.
در پایان به جمله ایاز ویگوتسکیبسنده میکنیم :
«یادگیری، چیزیفراتر از به دست آوردن قابلیت تفکر است. یادگیریعبارت است از به دست آوردن بسیاریقابلیتهایخاص برایفکر کردن درباره چیزهایمختلف.»
انتشارات برگزیده :
ذهن در جامعه : رشد فرایندهایروانشناختیبالاتر، انتشارات دانشگاه هاروارد
فکر و زبان، انتشارات دانشگاهMIT
تفکر و بیان، انتشارات پلنیوم
زندگینامه اریک برن
دکتر اریک برن در 10 می 1910 در شهر مونترال کانادا به دنیا آمد. پدرش دکتر دیوید هیلر برنشتاین، پزشک عمومی و مادرش سارا گوردون برنشتاین، یک نویسنده و ویراستار حرفهای بود. اریک تنها یک خواهر به نام گریس داشت که 5 سال از او کوچکتر بود. نام اصلی اریک برن، اریک لئونارد برنشتاین بود.
دکتر اریک برن در 10 می 1910 در شهر مونترال کانادا به دنیا آمد. پدرش دکتر دیوید هیلر برنشتاین، پزشک عمومی و مادرش سارا گوردون برنشتاین، یک نویسنده و ویراستار حرفهای بود. اریک تنها یک خواهر به نام گریس داشت که 5 سال از او کوچکتر بود. نام اصلی اریک برن، اریک لئونارد برنشتاین بود.
هنگامی که اریک دوران کودکی را سپری میکرد پدرش در سن 38 سالگی به بیماری سل در گذشت. مرگ پدر شوک بزرگی برای خانواده بود و خانم برنشتاین زحمات زیادی را برای بزرگ کردن اریک و خواهرش متحمل شد. اریک پا در جای پدر گذاشت و دورة پزشکی را با موفقیت به پایان برد. سپس دوره تخصصی جراحی عمومی را شروع کرد و در سال 1935 از دانشکده پزشکی مکگیل فارغالتحصیل شد. پس از آن به مدّت 2 سال در کلینیک روانپزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه ییل به کار پرداخت.
برن در حوالی سالهای 1938 و 1939 شهروند آمریکا شد و نامش را از اریک لئونارد برنشتاین به اریک برن کوتاه کرد. او در سال 1940 در ایالت کانکتیکات به کار پزشکی خصوصی پرداخت و در همانجا بود که با الینور، نخستین همسرش، ازدواج کرد. حاصل این ازدواج که تنها 6 سال به طول انجامید، دو فرزند بود.
اریک در سال 1941 به موسسه روانکاوی نیویورک پیوست و ابتدا خودش توسط پل فدرن مورد روانکاوری قرار گرفت. او سپس کار حرفهایش در روان پزشکی را در بیمارستانی در نیویورک آغاز کرد. اریک در خلال جنگ جهانی دوم به عنوان روانپزشک به ارتش آمریکا پیوست. در سال 1946 خدمتش در ارتش خاتمه یافت و کار حرفهایش را در مرکز روانکاوی سانفرانسیسکو از سر گرفت. در آنجا توسط اریک اریکسون مجدداً مورد روانکاوی قرار گرفت.
اریک برن در سال 1949 برای دومین بار ازدواج کرد. همسر دومش سه فرزند از شوهر قبلیش داشت و صاحب دو پسر نیز از اریک شد. امّا این ازدواج نیز در سال 1964 به جدایی انجامید. اریک برن با آن که در مؤسسه روانکاوی آموزش یافته و کار میکرد امّا عنوان روانکاو به او داده نشد و به او گفته شد که به سه الی چهار سال دیگر آموزش و روانکاوی شخصی نیاز دارد تا بتواند برای به دست آوردن این عنوان درخواست دهد.
اریک که از این برخورد افسرده و مأیوس شده بود، رویکرد جدیدی به رواندرمانی را در سال 1956 ابداع کرد. در این سال او دو مقاله معروف به نام «شهود: تصویر ایگو» و «حالتهای ایگو در روان درمانی» منتشر کرد. در این مقاله دوم بود که او مفهوم «کودک، بالغ و والد» و روش سه دایرهای برای نمایش آن را معرفی کرد. او نظریه جدید خود را تحلیل ساختاری نامید. به این ترتیب بود که مفاهیمی همچون کودک درون، بالغ درون و والد درون برای اولین بار در روانشناسی مطرح شدند.
مقاله سوم به نام «تحلیل تبادلی (TA ): روشی تازه و اثربخش برای درمان گروهی» در سال 1957 در دعوتی که از او برای حضور در جلسه انجمن روان درمانی گروهی آمریکا به عمل آمد، ارائه شد. در این مقاله بود که او ویژگیهای جدید و مهم «بازیها و تخیلات» را به سیستم جدید روان درمانی خود افزود. اریک برن در سال 1962 مجلّه تحلیل تبادلی را منتشر نمود. دو سال بعد، انجمن بینالمللی تحلیل تبادلی (ITAA ) بنیاد نهاده شد.
TA راهی است برای آنکه ببینیم بین مردم و درون مردم چه می گذرد. با این روش می توان روشن کرد که در لایه های زیرین ارتباطات جاری بین انسانها به واقع چه چیزی در حال رخ دادن است و انتخابهای دیگری را نشان می دهد که کسانی که درگیر آن روابط می باشند بتوانند چنانچه بخواهند از آن اجتناب کنند. درون هر انسانی یک مکالمه دایمی وجود دارد، گاهی یک جروبحث، گاهی جدل. وقتی شخص تصمیمی می گیرد، در واقع این تصمیم ناشی از مکالمات ذهنی و درونی فرد و آن چیزی است که به خود می گوید.
TA به این انواع تجلیات خود حالات نفسانی من می گوید، TA همچنین شرح می دهد که این گرایشهای درونی متفاوت از کجا نشات می گیرند.
حالات نفسانی خود شامل والد، بالغ و کودک است. TA برای هر یک از این حالات نفسانی خود صفات مثبتی را در شرایط خاص قائل است. هر یک از این حالات نفسانی احساسات، تفکرات و قضاوتها ارزشی خاص خود را دارا می باشد.
والد : مجموعه ای از پیش داوریها، باورها و تعصبات می باشد. این بخش از شخصیت با دستورالعملهای زندگی و باید و نبایدهای آن سر و کار دارد و دارای دو بعد می باشد یکی بعد نوازشگر است که حالت حمایتی دارد و بعد دیگر انتقادگر است که بر خلاف بعد قبلی سختگیر و یا آزارگر نیز می تواند باشد. والد می تواند کنترل کند، تصمیم بگیرد، نقش بازی کند و دلیل تراشی کند و نیز ممکن است در بعضی موارد نیز حق با او باشد. والد انتقادگر را معمولا در افرادی با عزت نفس پائین و عناد بخود همراه دانسته اند.
بالغ : خوب پردازش کردن اطلاعات و برخورد مناسب و شایسته از حالات نفسانی بالغ سرچشمه می گیرد. تصمیماتی که منطقی و برمبنای حقایق موجود می باشند نیز از حالات نفسانی بالغ نشات می گیرند. اظهار نظرهای منطقی و احساسات اخلاقی، اهداف و واقعگرایی با این بخش از شخصیت ما سروکار دارند.
کودک : در تعاریف TA کودک بعنوان منبع خلاقیت، بازآفرینی و منبع اساسی سرزندگی محسوب می شود. هیجانات، احساسات و تصوراتی که کودک دارد ممکن است توسط یک والد سختگیر و حتی توسط یک والد نوازشگر سرکوب شود که می تواند در دراز مدت بر شخصیت فرد اثرات نامطلوبی داشته باشد که خود ممکن است به بیماریهای روان تنی نیز منجر شود. این بخش از شخصیت چنانچه تحت نظارت بالغ قرار نگیرد می تواند دیدگاه غیر واقعی نسبت به زندگی داشته و براساس تکانه های احساسی و هیجانی رفتار کند.
هدف TA کمک به فرد است تا انتخاب کند که در شرایط و زمانهای خاص می خواهد در کدامیک از حالات نفسانی باشد بجای اینکه صرفا اجازه دهد تا این حالات نفسانی دائما احساسات، افکار و گرایشات و رفتار او را کنترل کنند.
بطور کلی شش رابطه بین حالات نفسانی دو نفر وجود دارد که عبارتند از رابطه : والد- والد، والد-کودک، والد– بالغ، بالغ– بالغ، بالغ– کودک و کودک-کودک.
به عنوان مثال صحبت راجع به آب و هوا می تواند راهی برای ارتباط والد- والد باشد، یک گفتگوی منطقی بین دو نفر می تواند راهی برای ارتباط بالغ-بالغ باشد و همچنین زمانی که دو نفر با هم شوخی و تفریح می کنند نیز می توانند در حالت نفسانی کودک-کودک باشند.
او در سال 1967 با همسر سومش ازدواج کرد که این ازدواج نیز در سال 1970 به جدایی انجامید. در ماه جون آن سال دچار نخستین سکته قلبی شد و در 26 جون دوباره سکته قلبی دیگری به سراغش آمد که باعث بستری شدنش در بیمارستان گردید. و سه هفته بعد در تاریخ 15 جولای 1970 بر اثر یک سکته قلبی وسیع از دنیا رفت.
زندگینامه کلاین
یکی از تجربیات جالب و غیرمنتظره برای تازهکاران در زمینه تجزیه و تحلیل رفتار کودکان، کشف این نکته است که ظرفیت بینش و درک بچه، حتی بچههای خیلی کم سن و سال، غالباً بسیار فراتر از افراد بالغ است.» ملانی کلاین
«یکی از تجربیات جالب و غیرمنتظره برای تازهکاران در زمینه تجزیه و تحلیل رفتار کودکان، کشف این نکته است که ظرفیت بینش و درک بچه، حتی بچههای خیلی کم سن و سال، غالباً بسیار فراتر از افراد بالغ است.» ملانی کلاین
ملانی کلاین در 30 مارچ 1882 در وین به دنیا آمد و در 22 سپتامبر 1960 در لندن درگذشت. نام اصلی خود او ملانی رایزز بود که پس از ازدواج با آرتور کلاین در 19 سالگی به ملانی کلاین تغییر یافت. او در سالهای 1904 و 1907 صاحب دو فرزند به نام های ملیتا و هانس شد. خانواده آنها به دلیل شغل شوهرش مرتب در مسافرت بودند تا آن که بالاخره در سال 1910 در بوداپست مستقر شدند. او بعداً در سال 1914 فرزند دیگری نیز به نام اریک پیدا کرد.
او از ابتدا به رشته پزشکی علاقهمند بود و دوران کوتاهی را در دانشگاه وین به تحصیل پرداخت. هنگامی که در بوداپست بود شروع به مطالعه روانکاوی زیر نظر ساندور فرنزی کرد و استادش او را تشویق کرد که به روانکاوی کودکان خود بپردازد. در نتیجه کارهای ملانی کلاین بود که روشی به نام « بازی درمانی» شکل گرفت و هنوز هم به طور وسیعی در روان درمانی مورد استفاده قرار میگیرد.
او برای نخستین بار در سال 1918 در خلال کنگره بینالمللی روانکاوی با زیگموند فروید ملاقات کرد. این ملاقات الهام بخش او برای نوشتن نخستین مقاله علمیاش در زمینه روانکاوی با نام «رشد کودک» شد. این ملاقات همچنین باعث تقویت علاقهمندیش به روانکاوی گردید و پس از جدایی از شوهرش در سال 1922، به برلین رفت و به همکاری با کارل آبراهام، روانکاو برجسته، پرداخت.
روش «بازی درمانی» کلاین بر خلاف عقیده آنا فروید مبنی بر عدم امکان روانکاوی کودکان بود. اختلاف این دو، بحثهای زیادی را بین روانکاوان برانگیخت و هر یک طرفداران پر و پاقرصی یافتند. آنا فروید به طور علنی به انتقاد از نظریه های کلاین میپرداخت و او را به دلیل نداشتن مدرک رسمی دانشگاهی تخطئه میکرد.
کلاین در طول زندگیش دچار افسردگی بود و به شدّت تحت تأثیر مرگ زود هنگام خواهر و برادرش و نیز مرگ پسر بزرگش در سال 1933 قرار داشت. او تأثیر قابل ملاحظهای بر روانشناسی رشد داشته است و تکنیک «بازی درمانی» او امروزه به طور وسیعی مورد استفاده قرار میگیرد. او بر نقش مادر- فرزند و روابط بین فردی در فرایند رشد تأکید داشت.
ملانی کلاین به همراه «آنا فروید»، «کارن هورنای» و «هلن دوچ» از روانکاوان بزرگ عالم روانشناسی به شمار میآیند که به مادران روانکاوی شهرت دارند. از ملانی کلاین 4 کتاب و تعدادی مقاله در زمینه روانکاوی بجا مانده است.