راسخون

زندگینامه دانشمندان

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه ویلاردون اورمن

ویلارد ون اورمن کواین در سال ۱۹۰۸ در شهر آرکون، ایالت اوهایویآمریکا به دنیا آمد. پدرش کلوید رابرت کواین کارمند و مادرش هریت الیس ون اورمان کواین معلم بودند. او دوران کودکیشاد و سرزنده ایدر آرکون گذراند که در زندگینامه اش «دوران زندگیمن» به توصیف آن پرداخته است. او تحصیلات دانشگاهیاش را با رشته ریاضیدر دانشگاه اوبرلین آغاز کرد و در سال ۱۹۳۰ لیسانسش را دریافت کرد. استعدادها و علائق متنوع او از یک طرف در ریاضیات، علوم و روانشناسیو از جانب دیگر در زبان، ادبیات و شعر نهایتاً او را به جانب فلسفه کشاند.
 

ویلارد ون اورمن کواین در سال ۱۹۰۸ در شهر آرکون، ایالت اوهایویآمریکا به دنیا آمد. پدرش کلوید رابرت کواین کارمند و مادرش هریت الیس ون اورمان کواین معلم بودند. او دوران کودکیشاد و سرزنده ایدر آرکون گذراند که در زندگینامه اش «دوران زندگیمن» به توصیف آن پرداخته است. او تحصیلات دانشگاهیاش را با رشته ریاضیدر دانشگاه اوبرلین آغاز کرد و در سال ۱۹۳۰ لیسانسش را دریافت کرد. استعدادها و علائق متنوع او از یک طرف در ریاضیات، علوم و روانشناسیو از جانب دیگر در زبان، ادبیات و شعر نهایتاً او را به جانب فلسفه کشاند.

خود او به تأثیر کتاب مجموعه نوشته هایادگار آلن پو و نوشته «اورکا» در آن برخود اشاره میکند که علاقه فلسفیاش را به ماهیت چیزها برانگیخت. علت انتخاب ریاضیات برایدوره لیسانسش این بود که از دانشجوییبا اطلاع در مورد  «فلسفه ریاضی» راسل شنید و به نظرش آمد که راهیبرایترکیب علایقش به فلسفه و نیز ریاضیات یافته است.

در سال پایانیدوره لیسانس در اوبرلین مادرش کتاب سه جلدیبرتراند راسل و آلفرد نورث وایتهد اصول ریاضیات را برایاو خرید و او برایدوره دکترا زیر نظر وایتهد به دانشگاه هاروارد رفت. او ۲۳ ساله بود که دکترایفلسفه اش را در ۱۹۳۲ تنها پس از دو سال دریافت کرد. تز او متشکل از جنبه هایگوناگون ساده شده و وضوح یافته کار راسل و وایتهد بود.این تز بسیاریاز شاخص هایکار کواین به عنوان یک فیلسوف را در بردارند.

تیزبینیاو در مورد ابهام و آشفتگی، تواناییسازنده او در یافتن دیدگاه هایجدید که مسائل را در جایمناسب خود قرار میدهند و توجه او به موضوعات هستیشناختی. عده زیادیاز این فیلسوفان از جمله فیلیپ فرانک و کارناپ که هر دو از حلقه وین به ایالات متحده آمدند و به هربرت فایگل عضو جوان حلقه پیوستند که از پیش در آنجا بود. در سال ۱۹۴۰ که سال بزرگیبرایکواین محسوب میشد کارناپ و تارسکیدر هاروارد بودند و راسل هم برایایراد رشته ایسخنرانیبه نام «جست وجوییدرباره معنا و صدق»  به هاروارد آمده بود.

کواین پس از بازگشت به هاروارد به تدریس در آنجا پرداخت و در سال ۱۹۴۰ به مقام استادیاریرسید. او سال های۱۹۴۲ تا ۱۹۴۶ را پس از ورود ایالات متحده به جنگ جهانیدوم در اطلاعات نیرویدریاییگذراند. او پس از جنگ در سال ۱۹۴۸ به درجه استادیکامل و در سال ۱۹۵۶ به کرسیاستادیادگار پیرس در فلسفه را در دانشگاه هاروارد دریافت کرد و تا زمان بازنشستگیدر سال ۱۹۷۸ در این مقام ماند. گرچه در ابتدا کواین را منطق دان به شمار میآوردند اما به زودیاو به عنوان فیلسوفیعمومیمورد توجه قرار گرفت. در ابتدا به عنوان فیلسوف منطق و زبان، اما نهایتاً به عنوان یک متافیزیسین که افکار رادیکالش درباره هستیشناسی، معرفت شناسیو ارتباط در همه حوزه هایعمده فلسفه تأثیر گذاشت.

کواین پس از اخذ درجه دکترایفلسفه، با بورس «شلدون ترادلینگ» از دانشگاه هاروارد به وین، پراگ و ورشو سفر کرد و در همین سفرها بود که با موریتز شلیک و حلقه وین، رودولف کارناپ در پراگ، و یان لوکاسیوتیز، استانیسلاو لسنیفسکیو آلفرد تارسکیدر ورشو ملاقات کرد، کواین بعدها در خود زندگینامه اش ملاقاتش با کارناپ را در اول مارس ۱۹۳۳ این گونه توصیف کرد :  «اولین تجربه درگیریمداوم عقلانیبا شخصیاز نسلیقدیمیتر، بدیهیاست که او مردیبزرگ بود و برجسته ترین تجربه من در مورد هجوم عقلانیقرار گرفتن از سوییک آموزگار زنده و نه یک کتاب بود».

کار اولیه کواین از زمان تز دکترایش تا جنگ جهانیدوم عمدتاً در منطق بود و مقاله او تحت عنوان «بنیاد هایمنطق ریاضی»  مهمترین مشارکت او در این زمینه محسوب میشود. این رساله درباره نظام نوینیاز نظریه مجموعه ها، الهام بخش بسیاریاز افراد دیگر شد و هنوز مورد بحث منطق دانانیاست که خواص این نظام را مطالعه میکنند و تلاش میکنند که دریابند آیا دارایسازگاریهست یا نه. کواین پس از جنگ جهانیدوم به موضعیکه محور اصلیتزش بود بازگشت. به قول خودش : «دانستن یا تصمیم گرفتن درباره آنچه که وجود دارد».

او تأکید میکرد که روشن کردن موجودیت ها که فرد درباره آنها سخن میگوید ضروریاست : «هیچ موجودیتیبدون هویت نیست». او همچنین به وضوح در رابطه موجودیت هاییکه در یک تئوریبه آنها پرداخته میشود نظر داشت. او استدلال میکرد که یک تئوریبه همه آن موجودیت هاییملزم است که به جهان گفتار آن نظریه تعلق دارند :  «بودن یعنیبودن مقدار یک متغیر» این رئالیسم در کار بعدیکواین چرخش مهمیبه حساب میآید. مشارکت عمده کواین در نظریه معنا بوده است، او در مقاله معروف «دو حکم جزمیتجربیگرایی»  در سال ۱۹۵۱، دیدگاه سنتیدر مورد «معنا» و مفاهیم مربوط مانند هم معناییو تحلیل پذیریرا مورد انتقاد قرار داد.

او دیدگاه جایگزینیدر مورد معنا را طرح کرد که در کتاب « کلمه و شی»  مورد بررسیقرار گرفته است. این شک انگاریبه جرح و تعدیل دیدگاه هایفلسفیدر مورد ارتباط و رابطه زبان و جهان منجر شد، ایده اصلیکه کواین در آن با اکثر فیلسوفان و زبانشناسان دیگر شریک است، ماهیت همگانیزبان است، نقش اصلیکواین این بود که این ایده را به پیامد هاینهاییمیرساند که برایبسیاریاز فیلسوفان مسئله آفرین است. یکیاز این پیامد ها، عدم تعین ترجمه است، که بسیار مورد بحث قرار گرفته است. بر اساس این نظر ممکن است کتاب هایراهنمایمتعددی(دستور زبان و فرهنگ) برایترجمه بین دو زبان موجود باشد. ترجمه هاییکه با کمک یکیاز این کتاب هایراهنما انجام میشود میتواند با ترجمه انجام شده بر اساس کتاب راهنمایدیگر مطابقت نکند. با این حال هر کتاب راهنما با همه شواهد برایمترجم مطابقت دارد. منظور از شواهد همه شواهد در دسترس همگان است که با استفاده از زبان، در گفتار و نیز در نوشتار مرتبط هستند. این امر تنها موضوعیمعرفتینیست، که ما قادر نباشیم بگوییم کدام کتاب راهنما درست است، موضوع بر سر درست یا غلط بودن نیست، ترجمه صرفاً به خاطر شواهد (متناقض) نیست که قطعینیست، ترجمه (اصولاً) غیرمتعین است.

نظریه عدم تعین کواین پیامد اندیشه هایبنیادیتریراجع به ماهیت عمومیزبان بود که کواین در نوشته هایبعدیاش آن را تدقیق کرد. این کارهایبعدیشامل گستره بزرگیاز بینش هایفلسفیکواین است: دیدگاه هایاو درباره معرفت شناسی، هستیشناسی، علیت، انواع طبیعی، زمان، فضا و فردیت. کواین عضو تعداد فراوانیاز آکادمیها بود. جوایز بسیاریرا دریافت کرد از جمله اولین جایزه رالف شوک در استکهلم در سال ۱۹۹۳ و  «جایزه کیوتو»  در کیوتو در سال ۱۹۹۶. کواین به همراه ویتگنشتاین، مارتین هایدگر و جان رالز، از مورد استنادترین فیلسوفان قرن بیستم است.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه فرانسیس بیکن

فرانسیس بیکن در ۲۶ ژانویه ۱۵۶۱ در لندن (یورک هاوس) در منزل پدرش سر نیکولا بیکن متولد شد. پدر او بیست سال اول سلطنت الیزابت مهردار سلطنتیبود. مادر بیکن لیدیآن کوک خواهر زن لرد بارلیخزانه‌دار ملکه الیزابت و یکیاز مقتدرترین مردان انگلیس بود. این زن در علم کلام متبحر بود و با اسقف‌هایزمان خویش به لاتین مکاتبه می‌کرد.
 

فرانسیس بیکن در ۲۶ ژانویه ۱۵۶۱ در لندن (یورک هاوس) در منزل پدرش سر نیکولا بیکن متولد شد. پدر او بیست سال اول سلطنت الیزابت مهردار سلطنتیبود. مادر بیکن لیدیآن کوک خواهر زن لرد بارلیخزانه‌دار ملکه الیزابت و یکیاز مقتدرترین مردان انگلیس بود. این زن در علم کلام متبحر بود و با اسقف‌هایزمان خویش به لاتین مکاتبه می‌کرد.

در دوازده سالگیبیکن را در کمبریج به کالج ترینیتیفرستادند ولیپس از سه سال آنجا را ترک کرد. در شانزده سالگیدر سفارت انگلیس در پاریس ماموریتیبه ویپیشنهاد شد. پدر او در سال ۱۵۷۹ وفات یافت.

در ۱۸۸۳ از تانتون به نمایندگیمجلس انتخاب شد. چند سال بعد لرد اسکس دوست بیکن توطئه‌ایبر ضد ملکه ترتیب داد تا او را زندانیکند و جانشینش را به تخت بنشاند. بیکن در نامه‌ایاو را از این عمل واداشت و به او نوشت که تا ابد به ملکه وفادار است. اسکس در پیتوطئه‌اینافرجام بر ضد الیزابت زندانیشد تا اینکه موقتاً آزاد گردید، ویدوباره به جمع نیرو پرداخت و با قوایخود به سویلندن حرکت کرد. بیکن به خشم تمام بر ضد اسکس قیام کرد و در این میان عضو دیوان عالیکشور گردید. اسکس دوباره گرفتار شد و او را به اتهام خیانت به محاکمه کشیدند. او مجرم شناخته شد و محکوم به مرگ گردید. شرکت بیکن در محاکمه اسکس او را تا مدتیمنفور ساخت.

در ۴۵ سالگیازدواج کرد و در ۱۵۹۸ به جهت قروض خود به زندان افتاد. در ۱۶۰۶ مشاور قضاییسلطنتیگردید و در ۱۶۱۳ معاون دادستان کل شد و در ۱۶۱۸ در ۵۷ سالگیبالاخره به مقام صدارت عظمیرسید.

فرانسیس بیکن فیلسوف انگلیسیدر دنیایفلسفه جایگاه ویژه‌ایدارد. بسیاریویرا محور اصلیتحول فکریدر قرون وسطیمی‌دانند تا جاییکه پایان تفکر کلیسا را به اندیشه‌هایاو نسبت می‌دهند. فرانسیس بیکن معتقد بود که «علم بر انسان و جهان تسلط دارد» و «بر طبیعت نمی‌توان مسلط گشت مگر آنکه از قوانین آن آگاهییابیم» و در رد اندیشه کلیسا چنین عنوان کرد که «اگر انسان ذهن خود را معطوف به ماده کند در حدود آن کار می‌کند و از حدود ماده تجاوز نمی‌نماید.»

ویمعتقد بود که ادراک ما از حقیقت تنها در همان حدیاست که مشاهدات ما اجازه می‌دهد و خارج از حیطه مشاهدات چیزینمی‌توانیم بدانیم. از نظر او ذهن مسئول یافتن روابط در ماده به ‌وسیله مشاهده و تجربه‌ است و میان علم و عمل و مشاهده فرقینیست. راهیکه ویبرایرسیدن به بصیرت و ادراک بهتر از جهان پیرامون پیشنهاد می‌کند چنین است : «با کسب دانش طبقه بندیمادیات بر اساس ارزش و اعتبار آن، ذهن خود را از تزویر دور دار» و برایرسیدن به آن باید ذهن را از بتهاییکه آن را احاطه کرده‌اند رها سازیم.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه وانت هوف

وانت هوف، شیمی فیزیکدان هلندی بود که در سال 1852 میلادی در هلند به دنیا آمد. پدر وی، یک پزشک بود.

 

وانت هوف، شیمی فیزیکدان هلندی بود که در سال 1852 میلادی در هلند به دنیا آمد. پدر وی، یک پزشک بود.

وانت هوف، با شیمیدانانی چون «ککوله » و «وورتس»  همکاری داشت و یک سال در پاریس در آزمایشگاه «وورتس» کار کرد. در سال 1874 همزمان با «لوبل»  و بطور جداگانه ، نظریه کربن بی‌تقارن را منتشر کرد. نظریه «وانت هوف» تحت عنوان، «در خصوص ساختار فضایی»  اجسام آلی و امکان چرخش کربنهای متصل به کربن در آنها در محلول منتشر شد.

قابل توجه است که پیش از «وانت هوف» و « لوبل»، برخی از شیمیدانها مانند «ککوله» ساختار مولکول متان را به صورت چهار وجهی منظمی نمایش دادند، اما نتوانسته بودند نتیجه مطلوبی در خصوص خواص ترکیبات آلی بدست آوردند. وانت هوف و لوبل این موضوع را به خوبی دنبال کردند و به نظریه سودمندی مانند نظریه کربن بی‌تقارن رسیدند.

وانت هوف در سال 1884، دینامیک شیمیایی را بنیان گذاشت. تاثیر غلظت و دما را در فرایند های شیمی فیزیکی نشان داد و قوانین مربوط به جوشش، انجماد، فشار اسمزی، تفاوت بین الکترولیتها و غیرالکترولیتها را از نظر میزان تاثیر بر خواص حلال و نیز پدیده توتومتری را کشف کرد.

وی شاخه جدیدی در شیمی به نام «استرئوشیمی» یا «شیمی فضایی» را نو‌آوری کرد و به وجود ایزومری سیس و ترانس که بر پایه ایزومری هندسی است، در ترکیبهای اتیلنی پی برد و ثابت کرد که اسید مالئیک و اسید فوماریک به فرمول C3H4O2 با هم ایزومرند. وی همچنین به تاثیر ترکیبات آلی بر نور پلاریزه که دارای کربن بی‌تقارن یا کایرال هستند، پی برد.

وانت هوف با طرح فضایی آرایش چهار اتم یا چهار گروه در اطراف اتم کربن که بر اساس اندیشه لوبل ارائه شد، در جهان شیمی مشهور شد.

وانت هوف از برسی ایزومرهای نوری ترکیباتی که دارای یک یا چند اتم کربن بی‌تقارنند، دو نکته زیر را ثابت کرد :

1. هرگاه ترکیبی سطح نور پلاریزه را بچرخاند، بدون شک در مولکول آن، یک یا چند اتم کربن بی‌تقارن وجود دارد. (فعالیت نوری)

2. هرگاه ترکیبی بر نور پلاریزه موثر باشد، با از بین رفتن تمام اتمهای کربن بی‌تقارن آن، بر نور پلاریزه، بی‌اثر خواهد شد.

نظریه یا فرضیه وانت هوف و لوبل درباره ایزومرهای نوری و یا آینه‌ای و نمایش فضایی آنها همچنین اتم کربن بی‌تقارن به سرعت اشاعه یافت، اما با مخالفت جدی «برتلو» روبرو شد. وی نظریه این دو را غیر عملی و ناقص قلمداد کرد. در آلمان هم نظریه این دو دانشمند، مخالفانی مانند «کلبه»  و ... داشت. در نتیجه، مخالفت  برتلو، کلبه و سایرین برای دیگر شیمیدانان در پذیرش این نظریه، شک ایجاد کرد. در نتیجه، این فرضیه جدید نتوانست به سرعت پیش برود و مورد پذیرش همگان قرار گیرد.

وانت هوف در سال 1886 بر اساس نتایج حاصل از بررسی های «ففر»، مشابهت بنیادی بین خواص گازها و محلولهای رقیق از نظر رابطه حجم و فشار را کشف کرد و توانست فشار اسمزی محلولها را حساب کند و رابطه آن را با غلظت و دما بدست آورد :

πv=nRT → π=MR

که در آن، π ، فشار اسمزی و M، مولاریته محلول است. بدین طریق قانون رائول و قانون وانت هوف دسترسی به روشهای تازه و نسبتا دقیقی برای اندازه گیری جرم مولکولی مواد غیر الکترولیت را امکانپذیر ساخت که در آن زمان، اهمیت فوق‌العاده ای کسب کرد. وانت هوف نیز مانند رائول دریافت که این رابطه در مورد محلول الکترولیتها صادق نیست و برای این که بتوان از آنها در مورد الکترولیتها نیز استفاده کرد، به روش تجربی دریافت که باید طرف دوم رابطه بالا را در ضریبی که به «ضریب وانت هوف» موسوم است، ضرب کرد که مقدار آن همواره از واحد بزرگتر بود.

وانت هوف به خاطر همین اکتشافاتش در زمینه قوانین دینامیک شیمیایی و فشار اسمزی، جایزه نوبل شیمی سال 1901 را به خود اختصاص داد.

وانت هوف در سال 1911 میلادی پس از یک زندگی پر بار علمی در زمینه شیمی و ایجاد تحولاتی شگرف در این علم از دنیا رفت.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه هنری موزلی

هنری موزلی، در23 نوامبر سال 1887 در ویموث واقع در ولایت دورست شایر انگلستان زاده شد. پدرش یک زیست شناس و استاد تشریح تطبیقی بود. موزلی کودک بسیار باهوشی بود و زمانی که تنها چهار سال داشت، پدرش را از دست داد.

 

هنری موزلی، در23 نوامبر سال 1887 در ویموث واقع در ولایت دورست شایر انگلستان زاده شد. پدرش یک زیست شناس و استاد تشریح تطبیقی بود. موزلی کودک بسیار باهوشی بود و زمانی که تنها چهار سال داشت، پدرش را از دست داد.

در سال 1910، درسن23 سالگی به گروهی پیوست که زیر نظر ارنست رادرفورد در دانشگاه ویکتوریا در منچستر کار می کردند. او با این گروه به مدت دو سال همکاری داشت و در این جمع به عنوان شایسته ترین فرد شناخته شد. پس از چندی موزلی بر آن شد تا کار«براگ» و «بارکلا» را با هم درآمیزد. او برای طبقه بندی پرتوهای x مربوط به فلزهای گوناگون از روش نسبتاً ناقص بارکلا برحسب نفوذ پذیری، چشم پوشی کرد و به جای آن، هم چون براگ، پرتوهای یاد شده را از بلورها گذراند و طول موج آنها را با دقت اندازه گرفت. این کار در سال 1912 انجام شد، یعنی زمانی که هنوز موزلی به آکسفورد منتقل نشده بود و به طور مستقل کار می کرد.

او متوجه مجموعه ای از پرتوهای x برای فلزهای کلسیم تا مس، در طول دوره ی چهارم جدول تناوبی شد که طول موج آن ها با پیشروی در این دوره از جدول با نظم چشم گیری کاهش می یافت و بنابراین انرژی بیشتری را از خود به نمایش می گذاشتند. یادآوری می شود که در آن زمان هنوز اسکاندیم در دسترس موزلی قرار نداشت و دراین مجموعه از فلزها، جای بررسی روی پرتوهای x مربوط به این عنصر خالی بود. در واقع، اگر جذر طول موج در نظر گرفته می شد، رابطه به صورت یک خط مستقیم بود و این، نکته ی بسیار مهمی به شمار می رفت. زیرا تغییر در جرم های اتمی که تا آن زمان برای داوری نظم حاکم بر جدول تناوبی مورد توجه بود، چنین نظم بی مانندی را نشان نمی داد.

موزلی با جرم های اتمی عنصرها که تا یک دهم اعشار مشخص شده بود کار می کرد. بنابراین میان عنصرها تفاوت در جرم اتمی وجود داشت. از این رو، فاصله های نا منظم میان جرم های اتمی عنصرها به روشنی، با نظم مطلق موجود در روند تغییر طول موج پرتوهای x همان عنصرها قابل توجه بود. افزون براین، در برخی مکان های جدول، اگر جرم اتمی به عنوان ملاک نظم مورد استفاده قرار می گرفت، نظم کلی در مورد قرار گرفتن عنصرها با اشکال هایی روبرو می شد. چنان که جرم اتمی نیکل، اندکی از کبالت کم تر بود اما این عنصر، بنابه خواص شیمیایی باید پس از کبالت در جدول جای می گرفت. در صورت استفاده از پرتوهای x چنین بی نظمیی هرگز به چشم نمی خورد، چرا که انرژی پرتوهای یاد شده برای نیکل از کبالت بیش تر بود.

موزلی چنین نتیجه گیری کرد که جرم اتمی یک عنصر، نشان دهنده ی ماهیت اساسی آن نبوده، به خودی خود برای شناسایی عنصرها کافی نیست. از سوی دیگر، طول موج پرتوهای x  ویژگی اساسی عنصرها را نشان می دهد. موزلی برای یافتن آن چه که می توانست این ویژگی را به نمایش بگذارد، متوسل به نتیجه ی مجموعه ای از آزمایش های رادرفورد درباره ی اصول ساختار اتمی شد ودر همین حال، 50 سال پس از سازماندهی جدول توسط مندلیف، از اندیشه ی این شیمی دان نیز الهام گرفت. به این ترتیب بود که پیشنهاد کرد که جایگاه هر عنصردر جدول با شماره ای مشخص شود. این شماره نمایانگر دو مفهوم بود:

1)    تعداد بار های مثبت موجود در هسته ی اتم های مفهوم بود.

2)    جایگاه قرار گرفتن آن عنصر در جدول.

بنا براین، هیدروژن به عنوان نخستین عنصر این جدول با شماره ی یک نشان داده شد و انتظار می رفت که هسته ی آن یک واحد بار مثبت داشته باشد؛ هسته ی اتم هلیم، دو بار مثبت داشت و از این رو باید دومین عنصر جدول در نظر گرفته می شد و این واقعیت تا اورانیم که آخرین عنصر شناخته شده در آن زمان بود، ادامه یافت. موزلی در سال های 1913 و 1914 باقاطعیت بیان کرد که عدد اتمی همان تعداد بارهای مثبت هسته ی یک اتم است و یافته های خود در این زمینه را در سالهای 1913 به چاپ رساند که توجه همگان را برانگیخت. چنان چه، ژرژاوربن در پاریس برآن شد که یافته های موزلی را به آزمایش بگذارد. به این ترتیب سال ها با دقت و زحمت فراوان به جدا کردن عنصرهای خاک های کمیاب پرداخت و مخلوطی از چند اکسید تهیه کرد و گمان می کرد که کسی به جز یک کارشناس نمی تواند آن را تجزیه کند. سپس این مخلوط را به دانشگاه آکسفورد آورد و طول موج پرتوهای x را برای آن به دست آورد. اوربن، پس از چندی به درستی اعلام کرد که این مخلوط شامل اوربیم تولیم، ایتریم و لوتسیم است در این حال درست به اندازه ی موزلی از این کشف درشگفت شد. او به پاریس بازگشت و نظریه ی عدد اتمی را با ایمان کامل به آن، منتشر کرد.

هنگامی که مفهوم عدد اتمی ارایه شد، میان هیدروژن تا اورانیم، 87 عنصر شناخته شده قرار داشت. از آن جا که در جدول برای 92 عنصرمکان های ویژه ای وجود داشت، بازهم هفت عنصر کشف نشده باقی مانده بود. افزون براین، عدد اتمی آن ها نیز تعیین شد که به این قرار بود : 43، 61، 72 ،75، 85، 87 و 91

موزلی با بهره گیری از مدل اتمی بور و رادرفورد متوجه شد که فرکانس پرتوی x باید تعیین کننده ی بار هسته ی نشر دهنده ی این پرتوها باشد. او طیف های این پرتوها را بررسی کرد و در یافت که در طیف های گوناگون، برای خط های متناظر از عنصری به عنصر دیگر، یک جابه جایی در جدول وجود دارد. در پایان او به این نتیجه رسید که همه ی خواص شیمیایی اصلی یک اتم ناشی از بار هسته ی آن است نه جرم اتمی آن.

با این همه تلاش، موزلی شایستگی دریافت جایزه ی نوبل در شیمی یا فیزیک را پیدا کرده بود. انتظار می رفت که او در سا ل 1916 این جایزه را دریافت کند. اما افسوس که در سال 1914 نخستین جنگ جهانی آغاز شد و موزلی با درجه ی ستوانی در بخش مهندسی ارتش برای شرکت در جنگ داوطلب شد. در بهار سال 1915 انگلیسی ها بر آن شدند تا کنترل تنگه ی باریکی را، که دریای مدیترانه را به دریای سیاه می پیوندد، در دست گیرند. در پی این تصمیم آن ها در گا لیپولی واقع در غرب ترکیه نیروی زیادی پیاده کردند و موزلی نیز در 13 جون 1915 رهسپار گالیپولی شد. در 10 اگوست همان سال، هنگامی که موزلی فرمانی را مخابره می کرد، گلوله ای به سرش برخورد کرد و در سن 28 سالگی به زندگیش پایان داد. پیکر موزلی در گالیپولی به خاک سپرده شد. آسیموف بر این باور بود که مرگ موزلی در کنار میلیون ها قربانی این جنگ، گرانبارترین ضایعه ی وارد بر نژاد انسانی به شمار می رفت. در سال 1916، هنگام اعطای جایزه ی نوبل، به دلیل ادامه ی جنگ، مراسمی به این منظور برگزار نشد. در سال 1917، جایزه ی نوبل به بارکلا داده شد؛ مردی که کارهایش پیش درآمد کشف بزرگ موزلی بود. به این ترتیب، نادانی بزرگ نژاد انسانی به تدارک نا محدود یک بی عدالتی شرم آور پرداخت. با این همه، هر گاه یادآوری شود که در سال 1916، هیچ جایزه ای با عنوان جایزه ی نوبل ارایه نشده است، جامعه ی علمی آن را حق موزلی می داند. اگر موزلی زنده می ماند، کارهای جالب تر و مهم تر دیگری نیز انجام می داد و بدون شک موفق به دریافت جایزه ی نوبل هم می شد. چنان که، سیگبان، فیزیکدان سوئدی، در نتیجه ی پیگیری کار موزلی این جایزه را دریافت کرد.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه ایرنژولیوکوری

ایرن ژولیو کوری (۱۸۹۷–۱۹۵۶ میلادی) فیزیک‌دان و شیمی‌دان فرانسوی به خاطر کشف رادیواکتیویتهٔ مصنوعی در سال ۱۹۲۵ جایزه نوبل شیمی را دریافت کرد.
 

ایرن ژولیو کوری (۱۸۹۷–۱۹۵۶ میلادی) فیزیک‌دان و شیمی‌دان فرانسوی به خاطر کشف رادیواکتیویتهٔ مصنوعی در سال ۱۹۲۵ جایزه نوبل شیمی را دریافت کرد.

ایرن کوری در پاریس به دنیا آمد و در همان شهر هم دیده از جهان فروبست. مادرش ماری کوری و پدرش پیئر کوری هر دو فیزیک‌دان برجسته‌ای بودند. ایرن در ۴ اکتبر ۱۹۲۶ با فردریک ژولیو که در انستیتو رادیوم زیر نظر ماری کوری کار می‌کرد ازدواج کرد. فردریک پسر هانری ژولیو از انقلابیون کمون پاریس بود.

در سال ۱۹۳۴ ایرن و فردریک توسط پرتو آلفا آلومینیوم را بمباران کردند و نشان دادند با این عمل هستهٔ آلومینیوم با انتشار یک نوترون به هستهٔ فسفر تبدیل می‌شود ولی فسفر به دست آمده رادیوکتیو بود و به انتشار پوزیترون ادامه می‌داد. آن‌ها در واقع رادیواکتیویته مصنوعی را کشف کرده بودند.

در سال ۱۹۳۵ زوج ژولیو-کوری به خاطر کشف رادیوکتیویته مصنوعی جایزه نوبل شیمی را دریافت کردند.

با قدرت گرفتن هیتلر در آلمان و فاشیست‌ها در ایتالیا جناح چپ در فرانسه قوی‌تر شد و در انتخابات ۱۹۳۶ با پیروزی جبههٔ خلق، لئون بلوم رئیس جمهور شد و از ایرن ژولیو کوری دعوت کرد پست وزارت آموزش و پرورش را بپذیرد و این نخستین باری بود که زنی به کابینهٔ فرانسه راه پیدا می‌کرد.

در سال ۱۹۴۶ زوج ژولیو-کوری برنامهٔ تشکیل مرکز انرژی اتمی را ارئه نمودند و دو سال بعد نخستین پیل اتمی فرانسه را به راه انداختند. اما در سال ۱۹۵۰ به دلیل آنچه تمایلات کمونیستی قلمداد شد، از این مرکز اخراج شدند و در ۱۹۵۴ که عضویت ایرن در انجمن شیمی‌دانان آمریکا پیشنهاد شد به دلیل همین تمایلات با آن مخالفت شد.

ایرن ژولیو کوری در ۱۷ مارس ۱۹۵۶ بر اثر سرطان خون که به دلیل مجاورت با پرتوهای رادیواکتیو به آن مبتلا شده بود درگذشت.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه کامران وفا

کامران وفا در سال 1339 در تهران متولد شد. جوانی خود را در محیط خانوادگی گرمی همراه با دو برادر دیگر در ایران سپری کرد. در دبیرستان البرز به تحصیل پرداخت و در سال 1356 برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت. لیسانس فیزیک و ریاضی خود را در سال 1360 از دانشگاه MIT دریافت کرد و در سال 1364 دوره دکترای فیزیک را در دانشگاه پرینستون به پایان رساند. از همان سال تاکنون در هاروارد مشغول تحقیق و تدریس است و از سال 1369 به سمت استادی دائم هاروارد دست یافت. وی در سال 1365 با آفرین صدر ازدواج کرد و هم اکنون صاحب سه فرزند پسر با نام های فرزان، کیان و نیکان است.
 

کامران وفا در سال 1339 در تهران متولد شد. جوانی خود را در محیط خانوادگی گرمی همراه با دو برادر دیگر در ایران سپری کرد. در دبیرستان البرز به تحصیل پرداخت و در سال 1356 برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت. لیسانس فیزیک و ریاضی خود را در سال 1360 از دانشگاه MIT دریافت کرد و در سال 1364 دوره دکترای فیزیک را در دانشگاه پرینستون به پایان رساند. از همان سال تاکنون در هاروارد مشغول تحقیق و تدریس است و از سال 1369 به سمت استادی دائم هاروارد دست یافت. وی در سال 1365 با آفرین صدر ازدواج کرد و هم اکنون صاحب سه فرزند پسر با نام های فرزان، کیان و نیکان است.

کامران وفا درمورد علاقه خود به فیزیک می گوید : علاقه من به فیزیک به خیلی وقت پیش برمی گردد. به یاد دارم زمانی که کلاس اول دبستان بودم هر زمان که به ماه نگاه می کردم این سوال که چرا ماه به زمین نمی افتد اذیتم می کرد! و اینکه چرا دیگران از این موضوع اذیت نمی شوند و مثل اینکه اینگونه سوالات نامربوط هستند! این نوع سوالات بودند که بعد از دوران کودکی مرا به فیزیک علاقه مند کردند.

کامران وفا هم اکنون استاد فیزیک نظری انرژی زیاد و به ویژه تئوری ریسمان دانشگاه هاروارد است. او یکی از پیش برندگان اصلی و یکی از رهبران پژوهش در نظریه ریسمان است که یکی از نظریه های مهم فیزیک مدرن برای توصیف نیروهای طبیعت است. این نظریه ناهماهنگی میان نظریه نسبیت اینشتین و مکانیک کوانتوم را حل کرده است و پیش بینی می کند که ذرات اولیه به جای متمرکز بودن در یک نقطه از ریسمان های یک بعدی بسیار کوچکی تشکیل شده اند.

در نظریه ریسمان تمام نیروها و ذرات وحدت می یابند. در نتیجه علی الاصول می توان توجیه جامع و کاملی از عالم هستی را در تئوری ریسمان پیدا کرد. به این دلیل گاهی آن را تئوری همه چیز می نامند.

سالیان سال تصور فیزیکدان ها آن بود که فضا سه بعدی است، اما از ابتدای قرن بیستم این تصور کم کم تغییر کرد. در ابتدا این نظریه مطرح شد که شاید فضا چهاربعدی باشد، ولی با گذشت زمان تعداد ابعاد فضا باز هم بیشتر شد. در سال 1984 انقلاب ابرریسمان ها به وقوع پیوست. نظریه ریسمان ها تمامی جهان را متشکل از ریسمان های انرژی مرتعش یک بعدی می داند که در 9 بعد مکانی و یک بعد زمانی در حال ارتعاش هستند. سپس در سال 1995، «ادوارد ویتن» از موسسه پژوهش های پیشرفته پرینستون امریکا و «پائول تاونسند» از دانشگاه کمبریج، بعد فضایی دیگری را نیز به نظریه ریسمان ها اضافه کرده و نظریه دیگری به نام نظریه M را ارائه کردند.

این نظریه در واقع تعمیمی از نسخه های متفاوت نظریه ریسمان بود. اما به رغم موفقیت های ارزنده نظریه M، این نظریه نیز نتوانست تفاوت های موجود میان نسخه های مختلف نظریه های ریسمان را حذف کند و دقیقاً در همین جا بود که سر و کله کامران وفا و نظریه اش یعنی نظریه F پیدا شد؛ نظریه ایی که با افزودن یک بعد جدید به نظریه M، تصویری 12 بعدی از کائنات ارائه می دهد. نظریه پردازان مشتاقانه از نظریه F استقبال کردند، چراکه این نظریه با بعد اضافی خود، مسائل باقیمانده در نظریه M را به خوبی حل می کند. اما از آنجایی که بعد اضافی مطرح شده در نظریه F، نه یک بعد مکانی بلکه یک بعد زمانی است، بنابراین نظریه مزبور، پیامدها و چالش های فلسفی عمیقی را نیز با خود به میدان آورده است.

در واقع بعد زمانی جدید مطرح شده توسط وفا ویژگی های آنچنان اسرارآمیزی به جهان می دهد که فیزیکدان ها را از واقعی پنداشتن آن نگران می کند. به عنوان مثال، درحالی که در نظریه 11 بعدی M، اصل نسبیت «اینشتین» همچنان پابرجاست، در نظریه 12 بعدی وفا این اصل اعتبار خود را از دست می دهد (براساس اصل نسبیت، قوانین فیزیک برای تمامی ناظران یکسان است). همین امر یکی از عواملی است که فیزیکدان ها را در پذیرش بعد زمانی جدید دچار تردید می کند.

اما خود کامران وفا به گونه ایی دیگر می اندیشد. هرچند او نیز قبول دارد که بعد زمانی اضافی از بسیاری جهات به یک ابزار ریاضی انتزاعی شبیه تر است تا به یک هویت فیزیکی واقعی، ولی در عین حال معتقد است چنین برداشتی در آینده نزدیک تغییر خواهد کرد. وفا در این باره می گوید : «در حال حاضر شاید به نظریه F صرفاً به عنوان یک سازوکار ریاضی مناسب تر برای تبیین رفتار کائنات نگاه شود، اما فراموش نکنیم که در تاریخ فیزیک، همواره پشت سر سازوکارهای ریاضی جدید، پدیده های فیزیکی جدیدی نیز کشف شده اند.»  پرفسور وفا در این مورد به عنوان مثال به کوارک ها اشاره می کند. تا همین چند دهه قبل به کوارک ها صرفاً به عنوان یک سازوکار ریاضی برای تبیین رفتار ذراتی نظیر پروتون ها نگاه می کردند. اما امروزه اغلب فیزیکدان ها معتقدند کوارک ها واقعاً در جهان وجود دارند. ممکن است مشابه چنین سرنوشتی در انتظار بعد زمانی جدید و اسرارآمیز نظریه F نیز باشد.

پرفسور وفا آینده نظریه ریسمان را نامعلوم، اما هیجان انگیز می داند. وی می گوید : این نظریه فیزیکدانان را به بینش های فیزیکی درخشانی هدایت کرده و همچنین دارای ساختار بسیار غنی ریاضی است، طوری که تاکنون در عالم ریاضیات چندین انقلاب فکری به وجود آورده است. و این بینش و اتصالی که در ریاضیات و فیزیک به وجود آورده ما را بیشتر به اعتبار آن مطمئن می سازد.

کامران وفا در حدود دویست مقاله علمی نوشته و همچنین چند کتاب تالیف کرده که نتیجه کاری چندین کنفرانس است. وی موفق شد در سال 2008 دو جایزۀ «دیراک» و «آیزنباد»، که از معتبرترین جوائز علمی جهان به حساب می آیند را از آن خود کند. همچنین پروفسور کامران وفا، به دنبال دستاورد های متمایز خود در زمینۀ تحقیقاتش در چهارچوب تئوری ریسمان و سیاهچاله ها و کسب جوائز معتبر، به عضویت فرهنگستان ملی علوم آمریکا نیز درآمده است.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه هرمان باندی

هرمان باندی، اخترشناس، ریاضی دان، فیلسوف علم و از چهره های سرشناس ترویج معرفت علمی در جامعه، در سال ۱۹۱۹ در وین به دنیا آمد. وی تابعیت کشور انگلیس را پذیرفت و به مقام مشاور علمی دولت انگلیس درآمد. باندی واضع یکی از مهمترین نظریه ها در زمینه کیهان شناسی است که رقیب نظریه کنونی مه بانگ به شمار می آید.
 

هرمان باندی، اخترشناس، ریاضی دان، فیلسوف علم و از چهره های سرشناس ترویج معرفت علمی در جامعه، در سال ۱۹۱۹ در وین به دنیا آمد. وی تابعیت کشور انگلیس را پذیرفت و به مقام مشاور علمی دولت انگلیس درآمد. باندی واضع یکی از مهمترین نظریه ها در زمینه کیهان شناسی است که رقیب نظریه کنونی مه بانگ به شمار می آید.

هرمان باندی در دوره دانشجویی تحت نظر آرتور ادینگتن، فیزیکدان مشهور انگلیسی در دانشگاه کیمبریج به تحصیل پرداخت و در سال ۱۹۴۱ با فرد هویل اخترشناس سرشناس انگلیسی در کیمبریج و یک همکار وینی دیگر به نام تامس گولد، نهاد تحقیقاتی پیشرفته ای را در حوزه اخترفیزیک بنیاد نهاد. در دهه ۱۹۳۰ دو فیزیکدان مشهور آلمانی هانس بیت و کارل فردریش وایتزکر با استفاده از یک مدل جدید نشان دادند در دمای بالای درون ستارگان، فرایند جوش هسته اتفاق می افتد و اتم های هیدروژن با پیوستن به هم اتم هلیم بوجود می آورند و جرم اضافی ناشی از این فرایند بر مبنای رابطه ای که اینشتین ارائه کرده بود به انرژی تبدیل و موجب نورافشانی و گرمازایی ستارگان می شود. این مدل تازه فرد هویل و ری لیتن را تشویق کرد تا مدل قدیمی تری را که به وسیله آرتور ادینگتن درباره نحوه گرما زایی و نورپراکنی ستارگان ارائه شده بود را مورد ارزیابی دوباره قرار دهند و مدل جدیدی به جای آن پیشنهاد کنند.

باندی به اتفاق همسرش که یکی از دانشجویان دکتری هویل بود، مدل اخیر را ساده تر کرد و آن را در مورد ستارگانی که دارای ساختار شیمیایی یکنواخت نبودند بسط داد. مدل ساده شده باندی نیز مدتی بعد به وسیله یکی از شاگردان خود او به نام راجر تیلر دقیق تر شد. باندی که از قریحه ریاضی خوبی برخوردار بود این توانایی را در بررسی مساله دینامیک گازها مورد استفاده قرار داد و مقاله مهمی درباره «تقارن کروی، انباشتگی گازهای بین ستاره ای به وسیله یک ستاره مستقر در درون یک توده ابر با استفاده از اعمال محدود نیروی جاذبه» انتشار داد. همکاران باندی فرد هویل و لیتن در مقاله ای در این زمینه که پیشتر به چاپ رسانده بودند استدلال کردند که نیروی جاذبه آزاد شده از رهگذر انباشته شدن تدریجی گازها در خورشید موجب می شود دمای تاج خورشید تا یک میلیون درجه سانتیگراد بالا برود. دیدگاه تازه تر درباره گرم شدن تاج خورشید دایر بر این است که انرژی متفرق شده از بخش های درونی تر خورشید به سطح آن انتقال می یابد و موجب گرم شدن و انبساط تاج خورشید می شود. مدل پیشنهادی باندی برای توضیح این نکته کاملا مفید واقع شد.

اما مهمترین نظریه پیشنهادی باندی که در آن با هویل و گولد شریک است نظریه ای کیهان شناسانه موسوم به «حالت پایدار» است. بر اساس این نظریه هرچند رصدهای صورت گرفته از کهکشان ها حکایت از آن دارد که کهکشان های دور دست در حال دور شدن از زمین هستند و این امر نشانه منبسط شدن کیهان است اما از آنجا که در کل کیهان دائما ماده تازه خلق می شود، چگالی متوسط ماده در تمام کیهان ثابت باقی می ماند. کیهان بر مبنای این مدل نه دارای آغاز است و نه پایان دارد، بنابراین سنی برای آن نمی توان تعیین کرد.

هرمان باندی در مقام فیلسوف علم عمیقا تحت تاثیر فلسفه علم هموطن خود کارل پوپر قرار داشت و با پیروی از نظریه ابطال پذیری پوپر بر این نکته تاکید می ورزید که نظریه ای که در باب نحوه تطور کیهان ارائه کرده نظریه ای علمی است و نه متافیزیکی. زیرا می توان با استفاده از آن پیش بینی های دقیق علمی عرضه کرد و خود این پیش بینی ها نیز در معرض آن قرار دارند که در صورت نادرست بودن به وسیله شواهد تجربی ابطال شوند. باندی بر مبنای همین رهیافت دقیق به فلسفه علم، زمانی که در سال ۱۹۶۵ شواهد کیهان شناسانه تازه ای در باب امواج زمینه ای به دست آمد که با نظریه مه بانگ قابل توضیح و تبیین بود اما با نظریه حالت پایدار توضیح آن مقدور نبود، اعلام کرد که از این نظریه دست برداشته و آن را در پرتو این یافته های تجربی «ابطال شده» تلقی می کند. زمانی که چند سال بعد همکار دیرین او فرد هویل روایت تازه ای از نظریه حالت پایدار را ارائه کرد، باندی از پذیرش آن خودداری ورزید و آن را فاقد کفایت علمی خواند.

میراث علمی باندی در حوزه کیهان شناسی و اخترفیزیک بسیار غنی است و کمیتها و مفاهیم متعددی به واسطه کشفیات یا پیشنهادهای او به نام خود وی ثبت شده که از آن میان می توان به مفهوم «امواج باندی»، «تابع خبر باندی»، «گروه باندی-متزنر-ساش» و «وارونه تولمان-باندی» اشاره کرد. باندی از سال ۱۹۵۱ در کنار فعالیتهای علمی به ریاست مرکزی منصوب شد که بعدها به آژانس فضایی اروپا تبدیل گردید. در سالهای بعد او به مقام مشاور ارشد وزارت دفاع و وزارت انرژی انگلیس و رییس مرکز مطالعات زیست - محیط منصوب شد و به دنبال سیلاب گسترده ای که در سال ۱۹۵۳ انگلیس را فرا گرفت، طرح دیواره های دفاعی متحرک رودخانه تایمز را پیشنهاد کرد که اکنون سپر اصلی محافظ شهر لندن در برابر سیل و طغیان رودخانه تایمز به شمار می آید. باندی به مسوولیت اجتماعی دانشمندان و آموزش علم به عامه توجه زیادی داشت و از آزادی اندیشه و رویکردهای کثرتگرایانه در مسائل نظری دفاع می کرد و بر صداقت روشنفکری تاکید می ورزید. برخی از آثار علمی هرمان باندی به زبان فارسی نیز ترجمه شده است.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه وراروبین

ورا روبین در 23 جولای 1928 در شهر فیلادلفیا به دنیا آمد. او از همان کودکی شیفته دنیای اسرارآمیز ستاره ها بود، به طوری که شب ها به زحمت بیدار می ماند تا چرخش تدریجی صورت های فلکی را حول ستاره قطبی از پنجره اتاق خواب خود که رو به شمال باز می شد، تماشا کند.
 

ورا روبین در 23 جولای 1928 در شهر فیلادلفیا به دنیا آمد. او از همان کودکی شیفته دنیای اسرارآمیز ستاره ها بود، به طوری که شب ها به زحمت بیدار می ماند تا چرخش تدریجی صورت های فلکی را حول ستاره قطبی از پنجره اتاق خواب خود که رو به شمال باز می شد، تماشا کند.

روبین در سن 17 سالگی وارد دانشگاه واسار شد و سه سال بعد با مدرک کارشناسی اخترشناسی از آنجا فارغ التحصیل شد. او جز به ادامه تحصیلاتش در دانشگاه پرینستون که در آن زمان به مرکز اخترشناسی معتبری در سطح جهان تبدیل شده بود، به چیز دیگر نمی اندیشید. بنابراین با اشتیاق فراوان، تقاضانامه ای را برای دریافت فرم های ثبت نام در دوره تحصیلات تکمیلی به دانشگاه پرینستون ارسال کرد، اما این فرم ها هیچگاه به دستش نرسید چرا که پرینستون تا سال 1971، زنان را در دوره های تحصیلات تکمیلی خود نمی پذیرفت. بدین ترتیب روبین سرانجام به دانشگاه کورنل رفت. در کورنل به او چندان اهمیت نمی دادند.

او زن بود و گذشته از آن، گروه اخترشناسی کورنل در آن دوران، گروه کوچکی بود که تنها دو مدرس داشت. اما از آنجایی که وی بیشتر در فیزیک کار کرده بود، این فرصت را به دست آورد تا با هانس بته – که بعدها به سبب تشریح واکنش های گداخت هسته ای در خورشید، جایزه نوبل گرفت – درس مکانیک کوانتومی پیشرفته را بگذراند. روبین الکترودینامیک کوانتومی را نیز از ریچارد فاینمن مشهور فراگرفت. روبین پس از اتمام دوره کارشناسی ارشد، برای گرفتن دکترا به دانشگاه جورج تاون رفت. تز دکترای او در مورد نحوه توزیع کهکشان ها در جهان بود.

 پس از اتمام دکترا وارد بخش اخترشناسی موسسه تحقیقاتی کارنگی در واشنگتن شد و در آنجا بود که تحقیق بر روی چرخش کهکشان های مارپیچی را آغاز کرد، تحقیقی که نهایتاً یکی از بزرگ ترین معماهای فیزیک از دل آن سر برآورد.

ورا روبین و همکارش کنت فورد آهنگ های دوران عده ای از کهکشان های دور را در رصدخانه ملی کیت پیک آریزونا اندازه گرفتند. آنان این کار را با اندازه گیری جا به جای دوپلری خوشه های نورانی ستاره های جای گزیده در درون هر کهکشان واقع در فاصله های گوناگون از مرکز کهکشان انجام دادند. یافته های آنان شگفت انگیز بود؛ تندی مداری ستاره ها در کناره مرئی بیرونی کهکشان در حدود تندی مداری ستاره های واقع در نزدیکی مرکز کهکشان بود.

چنانچه نتایج نشان می دهد اگر تمام جرم کهکشانها با نور مرئی نمایش داده شود چیزی نیست که ما انتظار دیدنش را داشته باشیم. نقش یافته شده توسط روبین و فورد هم آن چیزی نیست که ما در منظومه شمسی پیدا می کنیم. برای مثال تندی مداری پلوتو (دور ترین سیاره از خورشید) فقط در حدود یک دهم تندی مداری عطارد (نزدیک ترین سیاره به خورشید) است.

تنها توجیه درباره یافته های روبین و فورد که با مکانیک نیوتونی سازگار است این است که یک کهکشان شامل نوعی ماده است خیلی بیشتر از آنچه می بینیم. در واقع بخش مرئی یک کهکشان فقط نمایشگر 5 تا 10 درصد جرم کل کهکشان است. علاوه بر این مطالعات مربوط به چرخش کهکشانی و بسیاری مشاهدات دیگر ما را به این نتیجه می رساند که جهان سرشار از ماده ای است که ما نمی توانیم آن را ببینیم.

اندازه گیری های روبین نشان داد که کهکشان ها با چنان سرعتی در حال چرخشند که قاعدتاً باید تاکنون مضمحل می شدند. پس باید ماده ای ناشناخته و تاریک، فضای درون کهکشان ها را پر کرده باشد تا با نیروی گرانش خود، از اضمحلال کهکشان ها جلوگیری کند. اینگونه بود که معمایی به نام «ماده تاریک» پا به عرصه فیزیک گذاشت، ماده ای اسرارآمیز و ناشناخته که 90 درصد جرم کل جهان را تشکیل می دهد اما ما هنوز هم از ماهیت آن هیچ نمی دانیم.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه کارل مان جرج سیگبان

کارل مان جرج سیگبان فیزیکدان سوئدی برنده جایزه نوبل فیزیک سال 1924 در سوم دسامبر سال 1886 در شهر اوربرو سوئد پا به عرصه وجود گذاشت.
 

کارل مان جرج سیگبان فیزیکدان سوئدی برنده جایزه نوبل فیزیک سال 1924 در سوم دسامبر سال 1886 در شهر اوربرو سوئد پا به عرصه وجود گذاشت.

او در سال 1906 وارد دانشکده لاند گردید و بلافاصله شوق زیادی برای آموزش علم فیزیک در خود مشاهده کرد و بعنوان منشی انستیتو فیزیک همین دانشکده مشغول کار شد و در ضمن به فراگیری علوم فیزیک پرداخت بطوری که توانست در سال 1908 لیسانس و در سال 1910 فوق لیسانس خود را دریافت نمایید. سپس در دانشگاههای گوتینگن و مونیخ آلمان مدتی به مطالعه فیزیک پرداخت، سپس به دانشکده لاند مراجعت کرد و بعنوان دستیار مشغول کار شد و مطالعات خود را در رشته الکترومانیه تیک ادامه داد و در سال 1911 درجه دکترای فیزیک را با نوشتن تز دکترا در اندازه گیری میدان مغناطیسی دریافت نمود. او چند ماه تابستان همین سال را در برلین و پاریس به مطالعه پرداخت، سپس بعنوان مدرس فیزیک در دانشگاه لاند مشغول تدریس گردید.

در ضمن تدریس او علاقه به مطالعه اشعه ایکس پیدا نمود و با ملاقات با دانشمندان فیزیک این رشته در پاریس و هایدلبرگ آلمان این علاقه تقویت شد و در اواخر 1913 شروع به مطالعه در طیف اشعه ایکس نمود و بعدها بیشتر وقت خود را در این مورد بکار برد و ضمنا توانست دستگاههای پیشرفته تری هم برای اندازه گیری طیف اشعه ایکس ابداع نماید.

اولین بار ویلهلم رونتگن برنده نوبل فیزیک سال 1901 این اشعه را در سال 1895 کشف کرد و بعلت ماهیت مجهول آن در آن زمان آنرا اشعه ایکس نامید. این اشعه خاصیت عبور از اجسام کدر را دارد. در سال 1897 تامسون کشف کرد که این اشعه بعلت برخورد سریع الکترون، که از قسمت کاتد لوله خلاء سرچشمه گرفته بودند به طرف دیگر لوله ایجاد می شود. در آن زمان فیزیکدانان مشکوک بودند که این اشعه از تشعشعات الکترومانیه تیک است؛ مانند نور و حرارت یا خیر که فقط قدرت نفوذ آن در اجسام بیشتر می باشد. هر چند که فرکانس اشعه ایکس خیلی زیاد است و طول موج آن خیلی کوتاه است ولی دستگاه های موجود آن زمان نمی توانست مشخصات این اشعه را مانند نور معمولی نشان دهد ولی می دانستند مصرف مواد مختلف در لوله خلاء اشعه ایکس، قدرت های نفوذی متفاوتی ایجاد می کند و سپس دریافتند که هر چه وزن اتمی جسم مصرف شده در تیوب افزایش می یابد قدرت نفوذی اشعه ایکس بیشتر می شود ولی این مسئله حدی دارد که اگر وزن اتمی جسم از آن بالاتر رود دوباره اشعه ایکس کم قدرت تری ایجاد می گردد و سپس مجددا با افزایش وزن اتمی قدرت نفوذی اشعه ایکس افزایش می یابد.

بارکلا دانشمند فیزیک که این آزمایشات را انجام داده بود اشعه نرم و سخت را به نام K و L نامید و ضمنا دریافت که نوعی از پلاریزاسیون این اشعه باعث تقویت این باور می شود که اشعه ایکس خیلی نزدیک به نور معمولی باشد ولی طول موج آن یکصد تا یکهزار بار کوتاهتر از نور معمولی است. بعدها اسپکترومتر برای آن ساخته شد. بعدا دانشمند فیزیک دیگری به نام موسلی کشف کرد که  شدت و ضعف اشعه ایکس مربوط به وزن اتمی اجسام مصرف شده نیست بلکه ارتباط به شماره اتمی اجسام دارد؛ یعنی الکترونهایی که در مدار اتم بدور هسته در گردش هستند و بار منفی دارند و هسته اتم دارای بار مثبت است و در حالت عادی اتم ها در حال تعادل و خنثی هستند. این ساختمان و کشف آن برای دانشمندان اتمی آن زمان بسیار ارزنده و قابل توجه بود.

سیگبان بررسی ها و آزمایش های خود را روی اشعه ایکس ادامه داد بخصوص روی مواد با وزن اتمی زیاد یعنی فلزات سنگین و وسائل کم کارآمد آن روز دانشگاه، او و شاگردانش به نتایج قابل ملاحظه ای رسیدند. چون سیگبان با هوش سرشار و ابتکار های شخصی وسایل و دستگاههای آزمایشگاه را بهبود بخشید و لوله های تولید اشعه ایکس جدیدی طراحی کرد، پمپ خلاء موثرتری ساخت و تغییراتی در دستگاه اسپکترومتر داد که با دقت بیشتری طول موج ایجاد شده را اندازه گیری می نمود. سپس سه نوع اسپکترومتر برای اندازه گیری طول موجهای مختلف طراحی نمود.

این نوآوری ها، او و شاگردانش را قادر کرد که بررسی های جدیدی بر روی اشعه های نرم و سخت ایکس که به نام K و L نامیده شده بود، بعمل آورد بطوری که مشاهده کرد که اشعه K خود دو نوع اشعه است و همچنین او دو سری جدید اشعه ایکس کشف نمود که به نام های M و N نامگذاری شد. 

این پژوهش ها باعث پیدایش دانستنی های زیاد و جدیدی در مورد عناصر از سدیم گرفته تا اوانیوم شد. همچنین باعث درک بهتری از ساختمان اتم که آن روزها دانشمند فیزیکی به نام بور آنرا ارائه کرده بود گردید؛ مدل ساده ای که امروزه تغییرات زیادی در آن دیده می شود. مدل بور عبارت بود از الکترون ها که در مدارهای معینی بدور هسته اتم در گردش هستند. حال اگر این الکترون ها بوسیله ای تحریک شوند (مثلا لوله اشعه ایکس) به مدار پایین تری می روند و اختلاف انرژی یک الکترون در این دو مدار بصورت فوتون ساطع و خارج می شود که آنرا انرژی الکترومانیتیک می گویند و ماکس پلانک پدر تئوری کوانتوم نشان داد که فرکانس تشعشعات متناسب با انرژی فوتون آزاد شده است. لذا فوتون های کم انرژی نور معمولی را بوجود می آورند و فوتون های پر انرژی اشعه ایکس را؛ لذا کاوش در طول موج اشعه ایکس باعث کاوش عمیق تری در ساختمان اتم گردید.

در سال 1925 مان سیگبان بخاطر تحقیقات و کشفیات در زمینه اسپکتروسکوپی اشعه ایکس، جایزه نوبل فیزیک سال 1924 را دریافت کرد. او در سخنرانی خود برای دریافت جایزه نوبل اعلام کرد که تحقیقات در مورد اشعه ایکس نه تنها در پزشکی و کشف پاره ای از بیماریها راه گشا بود بلکه کمک بزرگی در شناخت ساختمان اتم نیز بود و ما توانستیم با مطالعه اشعه ایکس به معلومات و دانش زیادی در ساختمان اتم نائل شویم.

سیگبان و همکارانش برای اندازه گیری دقیق اسپکتروگرافی طرح هایی را ابداع کردند و به مورد اجرا گذاشتند که حداکثر نتیجه ممکن را ببار آورد و طول موج های دقیقی از اشعه ایکس بدست آوردند و توانستند با دستگاه های دقیق طول موج اشعه ایکس را با نور معمولی مقایسه و محاسبه نمایند.

در سال 1937، آکادمی سلطنتی علوم کشور سوئد مبادرت به تاسیس انستیتوی فیزیک تجربی نوبل نمود و سیگبان را به ریاست این انستیتو منصوب کرد و او در این سمت و با بهره گیری از امکانات موجود، تحقیقات خود را در اسپکتروسکوپی ادامه داد و این بررسی ها شروع تحقیقات در رشته  جدید فیزیک اتمی شد بطوری که در ظرف یک سال اولین شتاب دهنده ذرات اتمی در سوئد ساخته شد. در جریان جنگ دوم جهانی، این انستیتو شاهد پناهنده شدن تعداد زیادی از دانشمندان فیزیک اروپا به آن بود که همگی در تحقیقات آن شرکت کردند. بعد از جنگ جهانی دوم او برنامه های تحقیقاتی انستیتو را توسعه داد و سعی و کوشش خود را در جهت فهم ساختمان هسته اتم هدایت کرد. او در سال 1946 و مجددا در سال 1953 دیدارهایی با همکاران و دانشمندان فیزیک ایالات متحده در آمریکا داشت. او از انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا و انستیتوی تکنولوژی دانشگاه شیکاگو دیدن کرد و بعد از بازنشستگی در سال 1964، کماکان در سمت ریاست انستیتو نوبل سوئد به تحقیقات خود ادامه می داد.

سیگبان در سال 1914، ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دو پسر بود. یکی از پسران او به نام کای فیزیکدان مشهوری شد و در سال 1981 باتفاق دو دانشمند دیگر جایزه نوبل دریافت کرد. سیگبان در سپتامبر 1978 در سن نود و یکسالگی زندگی را بدرود گفت.

او از سال 1937 عضو کمیته بین المللی اوزان و مقیاس ها بود و از سال 1938 تا سال 1947 پرزیدنت اتحادیه بین المللی دانشمندان فیزیک محض بود. او علاوه بر دریافت جایزه نوبل، مدال هاگس را در سال 1937 و مدال رامفورد را در سال 1940 از موسسه سلطنتی لندن دریافت نمود و در سال 1948 مدال دادل موسسه فیزیک لندن را دریافت کرد. او درجات افتخاری دانشگاه اسلو نروژ و دانشگاه پاریس را پذیرفت. علاوه بر آن او عضو موسسه سلطنتی لندن، موسسه سلطنتی ادین پرو و عضو آکادمی علوم فرانسه بود.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه لوئی دوبروگلی

فیزیکدان فرانسوی لوئی ویکتور پی ار ریموند دو بروگلی در 15اگست سال 1892 در شهر پاریس پا به عرصه وجود گذاشت. او کوچکترین فرزند از 3 فرزند خانواده بود. خانواده اشرافی که پدرش لقب دوک داشت و اغلب مردان این خانواده طی سالیان در مشاغل بالای نظامی و سیاسی خدمت کرده بودند ولی لوئی و برادر بزرگترش موریس این سنت خانواده را شکستند و فیزیکدان شدند. 
 

فیزیکدان فرانسوی لوئی ویکتور پی ار ریموند دو بروگلی در 15اگست سال 1892 در شهر پاریس پا به عرصه وجود گذاشت. او کوچکترین فرزند از 3 فرزند خانواده بود. خانواده اشرافی که پدرش لقب دوک داشت و اغلب مردان این خانواده طی سالیان در مشاغل بالای نظامی و سیاسی خدمت کرده بودند ولی لوئی و برادر بزرگترش موریس این سنت خانواده را شکستند و فیزیکدان شدند. 

رشد و نمو در یک خانواده اشرافی و تحصیل کرده فرانسوی به تکامل عقلانی بروگلی کمک بسیاری نمود و او پس از پایان رساندن دوره دبیرستان علاقه به تاریخ و هنر پیدا کرد و به دانشگاه سوربن وارد شد و در دانشکده ادبیات و هنر دوره لیسانس را در سال 1910 به پایان رساند. آنگاه با مطالعه آثار هنری پوآنکاره ریاضی دان معروف فرانسوی علاقه به علوم پیدا کرد و در سال 1913 درجه فوق لیسانس خود را از دانشکده علوم پاریس دریافت نمود و سپس به خدمت سربازی رفت و در قسمت رادیو تلگراف مشغول خدمت شد و در بیشتر سالهای جنگ اول جهانی در ایستگاه بی سیم برج ایفل پاریس بکار پرداخت و در سال 1918 مطالعات خود را در علم فیزیک در آزمایشگاه خصوصی فیزیک برادر ارشدش ادامه داد و مطالعات و پژوهش های خود را در مورد خصوصیات الکترون ها، اتم ها و اشعه ایکس متمرکز کرد.

در اواخر قرن نوزدهم با کشفیاتی نظیر اشعه ایکس، رادیو اکتیویته و الکترون، دانش فیزیک با سرعت خارق العاده ای پیشرفت کرد که موجب حیرت خود فیزیکدان ها گردید بطوری که اغلب سوالات این دانشمندان به پاسخ رسید. سپس در شروع قرن بیستم (سالهای اولیه 1900) ماکس پلانک بنیان تئوری کوانتوم را جهت بیان ارتباط حرارت اجسام و تشعشعاتی که از آنها صادر می شود، شرح داد. از طرفی سالهای متمادی فیزیکدان ها بر این باور بودند که نور بصورت امواج حرکت می کند ولی پلانک تئوری ذره ای نویی را ارائه داد در نتیجه خاصیت موجی و ذره ای نور بسرعت مورد قبول دانشمندان جهان قرار گرفت و در سال 1905 آلبرت انشتین تئوری کوانتوم را در مورد اثر فتو الکتریک تعمیم داد و بیان کرد که اگر فلزی در معرض تشعشات قرار گیرد در خود الکترون بیرون می دهد و هر چه تشعشعات قوی تر باشد تعداد الکترونهای خروجی بیشتر خواهد بود. ولی شتاب این الکترونها از یک حد ماکزیمم بیشتر نخواهد بود. بر حسب نظریه انیشتین هر کوانتوم، انرژی خود را به یک الکترون انتقال می دهد ولی این انرژی قادر به آزاد کردن الکترون در اتم نیست ولی تشعشعات بیشتر باعث ایجاد فوتون های بیشتری می شود که آنها باعث رها شدن الکترونها می گردند و تحقیقات انشتین نه تنها باعث وسعت تئوری کوانتوم گردید بلکه ارزش آنرا نیز بالا برد در نتیجه معلوم شد که نور هم دارای خاصیت موجی بوده و هم بصورت ذرات عمل می کند. در سال 1913 ساختمان اتم که متشکل از یک هسته مرکزی و الکترونهایی که دور این هسته می گردند مشخص شد.

بروگلی به این فکر افتاد که اگر امواج می توانند بصورت ذرات عمل کنند، لابد ذرات هم می توانند بصورت امواج خودی نشان دهند؛ لذا ایده انشتین– بور را وسعت بخشید و به ایده ی دو تایی امواج–ذرات رسید و نشان داد که موج و ذره دو چیز مختلف هستند. ذرات می توانند ساکن باشند یا با شتاب معینی حرکت کنند و دارای توده یا وزن می باشند ولی نور وزن ندارد و با یک شتاب معینی حرکت می کند (که این شتاب می تواند در محیط های مختلف، متفاوت باشد.) در هر حال بروگلی برای توجیه موجی بودن نور از یک طرف و انرژی در فوتون، فرض کرد که ماهیت طول موج ارتباط به نیروی جنبشی (وزن ضرب در شتاب) دارد و نیروی جنبشی مستقیما به انرژی «کی نه تیک» یعنی نیروی محرکه آن دارد در نتیجه یک الکترون سریع حرکت می تواند همراه با یک موج متناوب بالا (با طول موج کوتاهتر) باشد در هر حال ماده و نور که بصورت ذرات یا امواج ظاهر می شوند بستگی به شرایط مشاهده دارند. در هر صورت بروگلی تفکر خود را در مدل اتمی بور مورد استفاده قرار داد و گفت که در ساختمان اتم، الکترون منفی می تواند جذب هسته شود مگر اینکه با سرعتی متناسب بدور هسته در گردش باشد. حال اگر این سرعت تغییر یابد، مدار الکترون دور هسته نیز تغییر می کند. لذا الکترون های مختلف درمدارهای متفاوتی بدور هسته اتم در گردش اند. او سپس اعلام کرد که مدارهای مجاز الکترونها، آنهایی هستند که مساوی با عدد انتگرال طول موج آن الکترونها باشد.

در سال 1924 بروگلی تحقیقات و مطالعات خود را در مورد تئوری کوانتوم اعلام کرد و در پایان نامه دکترای خود در دانشگاه علوم پاریس مطالعات خود را شرح داد، استادان و شورای ممتحنین برای پذیرش این تز با تعجب بسیار روبرو شدند و در عین حال با شک و تردید فراوان به این تئوری بدون اثبات عملی مواجه گردیدند و تنها با فشار انشتین در تائید نظریه بروگلی، درجه دکترای او را تصویب کردند. در سال بعد او تحقیقات خود را به چاپ رساند که مورد توجه و احترام فیزیکدان های هم عصر خود قرار گرفت. در سال 1924 به سمت مدرس فیزیک دانشگاه پاریس منصوب شد و دو سال بعد سمت پروفسور فیزیک انستیتو پوآنکاره را دریافت کرد.

بعلت اهمیت کارهای او، انشتین تعداد زیادی از دانشمندان فیزیک را تشویق به مطالعه تحقیقات بروگلی نمود. یکی از دانشمندان فیزیک به نام شرودینگر توصیه انشتین را بکار برد و دریافت که در ایده های بروگلی در مورد مکانیک امواج، ادامه تئوری کوانتوم است و در سال 1947 بود که رفتار موجی ذرات بطور تجربی به اثبات رسید و این اثبات توسط دو دانشمند فیزیک آمریکایی به نامهای داویسون و گرمر که با الکترونهای کم انرژی مشغول مطالعه بودند، و دانشمند انگلیسی به نام تامسون که با الکترونهای پر انرژی کار می کرد، انجام گرفت و در سال 1933 بود که با اختراع میکروسکوپ الکترونی توسط ارنست رومسکا به اثبات کامل رسید. موج همراه با ماده امروزه به نام «امواج بروگلی» نامیده می شود. بروگلی بخاطر کشف موجی الکترون ها جایزه نوبل فیزیک سال 1929 را دریافت کرد.

او با مطرح کردن این موضوع که نور در آن واحد می تواند دارای یک حرکت موجی بوده و همچنین یک رشته ای از ذرات در حال حرکت باشد، یک مسئله و موضوع جدیدی در طبیعت مواد بنیاد نهاد. بروگلی تحقیقات خود را در مورد ماهیت الکترونها و فوتون ها ادامه داد و همراه با آلبرت انشتین و شرودینگر سالها در مورد پیدا کردن فرمولی برای مکانیک کوانتوم زحمت کشید؛ فرمولی که بتواند از قوانین معمولی علت و معلول فیزیکی تبعیت نماید. ولی کلیه مساعی آنها با شکست مواجه شد و از نظر تجربی بنظر می رسید که این تئوری صحیح نباشد و نظریات غالب دانشمندان فیزیک آن زمان در مورد ماهیت کوانتوم و تفسیر آماری آن روی کارهای فیزیکدان های نظیر بور، ماکس بورن و هایزنبرگ استوار شده بود و این نظریه را آنروز نظریه کپنهاک می گفتند چونکه بور که کارهای زیادی روی این نظریه انجام داده بود اهل کپنهاک بود.

در سال 1933 بروگلی به عضویت آکادمی علوم فرانسه برگزیده شد و تا سال 1942 دبیر دائمی آکادمی بود. در سال بعد او مرکز مطالعات علوم ریاضی را در انستیتو پوآنکاره تاسیس کرد. به این منظور که اتصال بین فیزیک و ریاضی کاربردی را قوی نماید. در سال 1945 پس از پایان جنگ جهانی دوم او و برادرش موریس بعنوان مشاوران کمیسیون عالی انرژی اتمی برگزیده شدند. بروگلی هرگز ازدواج نکرد. او لذت وافری از پیاده روی، مطالعه، تفکر در خلوت و بازی شطرنج می برد. پس از فوت برادرش در سال 1960 ، عنوان دوک به او منتقل شد. او در 19 مارچ 1987 در پاریس درگذشت.

بروگلی علاوه بر جایزه نوبل فیزیک، اولین جایزه و مدال موسسه هنری پوانکاره وابسته به آکادمی علوم فرانسه را در سال 1929 دریافت کرد. جایزه بزرگ آلبرت اول موناکو را در سال 1932 و جایزه یونسکو را در سال 1952 و جایزه بزرگ مهندسین فرانسه را در سال 1953. او درجات افتخاری از تعداد زیادی دانشگاهها دریافت کرد و عضو تعدادی از موسسات علمی از قبیل انجمن سلطنتی لندن، آکادمی علوم امریکا، آکادمی هنر و علوم  آمریکا بود.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه ژان پرین

ژان پرین دانشمند فرانسوی در 30 سپتامبر سال 1870 در شهر لیل از شهرهای فرانسه پا بعرصه وجود گذاشت. او و دو خواهرش توسط مادرشان بزرگ شدند چون پدرشان که افسر ارتش فرانسه بود در جنگهای بین فرانسه و پیروس (آلمان آن روز) زخمهای زیادی برداشت و بعلت این زخمها دارفانی را وداع گفت.

 

ژان پرین دانشمند فرانسوی در 30 سپتامبر سال 1870 در شهر لیل از شهرهای فرانسه پا بعرصه وجود گذاشت. او و دو خواهرش توسط مادرشان بزرگ شدند چون پدرشان که افسر ارتش فرانسه بود در جنگهای بین فرانسه و پیروس (آلمان آن روز) زخمهای زیادی برداشت و بعلت این زخمها دارفانی را وداع گفت.

ژان دوره دبیرستان را در شهر پاریس گذراند و سپس داوطلبانه دوره یکساله خدمت سربازی را انجام داد و در سال 1891 وارد مدرسه عالی فیزیک شد و بین سالهای 1894 و 1897 بعنوان آسیستان فیزیک مشغول کار گردید و تحقیقات خود را در مورد اشعه کاتودیک و اشعه X در این فاصله انجام داد و تز دکترای خود را نیز در همین زمینه نوشت. در زمانی که پرین تحقیقات خود را انجام می داد اختلاف عقیده گسترده ای در مورد ساختمان اشعه کاتودیک که در لوله خلاء بوجود می آمد، بین دانشمندان فیزیک آن عصر وجود داشت. بعضی عقیده داشتند که این اشعه شبیه نور معمولی است در حالیکه بررسی ها و تحقیقات پرین در سال 1895 نشان داد که این اشعه متشکل از توده ای از ذرات با بار منفی است.

دانشمند فیزیک دیگری به نام تامسون تجربیات پرین را ادامه داد و اصلاح کرد و نشان داد که دست آوردهای پرین صحیح است و نتایج آن مورد تائید قرار گرفت. این تجربیات در سال 1897 به نتیجه رسید و دریافتند که این ذرات با بار منفی در حدود 2000 بار از اتم هیدروژن کوچکترند و این ذرات بعدا الکترون نام گرفت که قسمتی از ساختمان اتم می باشد. بررسی های پرین او را درگیر در مطالعه ساختمان اتم کرد، مارسل بریلون یکی از استادان پرین از دانشمندانی بود که در مورد تئوری اتمی نظریاتی داشت. در آن زمان می گفتند که اجسام خالص از ذرات ریزی ساخته شده اند که به آن اتم اطلاق می کردند و ترکیباتی را که از دو یا چند اتم ساخته شده اند ملکول لقب گرفتند. در اواخر قرن 19، تئوری اتمی بطور وسیعی از طرف دانشمندان بخصوص شیمیدانها مورد قبول قرار گرفته بود. هر چند که بعضی از دانشمندان فیزیک به مجادله برخاستند و اظهار داشتند که اتم ها و ملکول ها چیزی نیستند مگر یک افسانه مناسب برای محاسبه ی واکنش های شیمیایی.

پرین دکترای فیزیک خود را در سال 1897 دریافت کرد و در همین سال شروع به تدریس درس جدیدی به نام شیمی-فیزیک در دانشگاه سوربن پاریس نمود.این درس موفقیت بزرگی برای او آورد و در سال 1910 به سمت استادی کرسی شیمی-فیزیک این دانشگاه برگزیده شد و این سمت تا سال 1940 برای او باقی ماند.

او در سال 1910 بدنبال مطالعات در تئوری اتمی پیشنهاد کرد که هر اتم شبیه منظومه شمسی است منتهی به شکل بسیار کوچک و مینیاتوری آن؛ یعنی الکترونها مانند کرات منظومه شمسی بدور هسته اتم که بجای خورشید است گردش می کنند ولی راهی برای اثبات این تئوری نداشت. ده سال بعد ارنست رادرفورد مدل اتمی خود را که همان تئوری پرین بود عرضه کرد که الکترونها با بار منفی بسرعت بدور هسته متراکم اتم با بار مثبت گردش می کنند.

با این حال مطالعات پرین در شیمی-فیزیک گسترده تر شد و از اشعه کاتودیک بطرف کشف ساختمان ملکولی ترکیبات شامل ترمودینامیک، اسمز، حمل و نقل یون ها و حالات تبلور اجسام، معطوف گردید. تحقیقات او در مورد اجسام کلوئیدی منجر به مطالعه حرکات برونی گردید که وجود مولکول ها را تائید می کند.

حرکات برونی برای اولین بار در سال 1827 توسط گیاه شناس انگلیسی رابرت برون توصیف گردید و بنام خود این دانشمند نامگذاری شد. در سال 1905 آلبرت انشتین مقاله مهمی در مورد حرکات برونی منتشر کرد که تائید مهمی درمورد تئوری مولکولها بود و از نظر مقداری پیش گوئی کرده بود ولی تجربیات و تحقیقات زیادی لازم بود تا این فرضیه به اثبات برسد. پرین از سال 1908 تا 1913 تحقیقات خستگی ناپذیری در این مورد انجام داد تا سرانجام پیش بینی آلبرت انشتین را به اثبات رساند. او ثابت کرد که می توان جابجایی ذرات معلق در یک مایع و معدل حرکات آنها را با توجه به وزن مخصوص مایع و درجه حرارت محیط پیش بینی کرد. هر چند که یکنواختی ذرات معلق و اندازه آنها بسیار مهم است؛ یکی از تجربیات او در این مورد، کار روی یک نوع شیرابه گیاهی بود که پس از ماهها سانتریفوژ خسته کننده توانست مقدار جزیی در حدود دهم گرم از ذرات یکنواخت برای آزمایش تهیه کند و هنگامیکه حرکات برونی این ذرات را بررسی کرد و اندازه گرفت نتایج درست مطابق تئوری ملکولی بود.

او همچنین ته نشین شدن ذرات معلق در یک مایع را نیز اندازه گرفت، حال اگر تئوری ملکولی درست باشد بایستی ذرات معلق کوچکتر از اندازه معینی هرگز ته نشین نشود و همیشه معلق در مایع مربوطه بماند (پایداری مواد کلوئیدی). زیرا برخورد مولکولهای این ذرات معلق ایجاد نیرویی میکند که ذرات خیلی ریز را بطرف بالای مایع می راند و بر خلاف نیروی جاذبه اثر می کند حالا اگر این سوسپانسیون (مایع حاوی ذرات معلق) برای مدتی بحال خود گذاشته شود تعادلی در ذرات حاصل شده و غلظت ذرات معلق در عمق های مختلف مایع بدون تغییر باقی می ماند. حال اگر مشخصات سوسپانسیون ها معلوم باشد، امکان پیش بینی پراکندگی ذرات و تعادل آنها وجود دارد.

پرین با نبوغ و پشتکار خود چندین هزار آزمایش را با تکنیک میکروسکوپی انجام داد و ذرات معلق را در عمق های مختلف حتی با اختلاف یکهزار و دویست میلی متر شمارش نمود و با برداشت قطرات سوسپانسیون و مطالعه آنها زیر میکروسکوپ، او دریافت که ذرات معلق هر چه از انتهای ظرف دورتر باشند کوچکتر هستند و این نسبت بقدری دقیق است که تئوری مولکولی را به اثبات می رساند. او بعدها وسائلی برای اندازه گیری حرکات و جابجایی این ذرات در زمینه حرکات برونی اختراع کرد.

تحقیقات پرین این امکان را برای او فراهم کرد که اندازه ملکولی بعضی از اجسام را محاسبه نماید و وزن ملکولی آنها را بر حسب گرم بدست آورد. امروزه عدد آووگادرو برابر با 6.02×1023 می باشد و نتایجی که پرین در آن زمان بدست آورد تنها حدود 6 درصد بیشتر بود. هنگامیکه او تحقیقات خود را در کتابی به نام اتم منتشرکرد، حقیقت اتم و ملکول تا حدود زیادی در بین دانشمندان فیزیک و شیمی آن روز جهان مورد قبول قرار گرفت.

پرین جایزه نوبل فیزیک سال 1926 را بخاطر تحقیقات پیوسته و مداوم خود در مورد ساختمان مواد و بخصوص در مورد تعادل ذرات در مایعات دریافت کرد. سخنگوی آکادمی سلطنتی سوئد هنگام معرفی او، کارها و تحقیقات و مطالعات خستگی ناپذیر او را مورد ستایش و تمجید فراوان قرار داد.

پرین در سال 1897، ازدواج کرد و دارای یک پسر و یک دختر شد. او به جوانان میدان می داد تا در مسائل علمی اظهار نظر کنند. او هفته ای یکبار در لابراتوار خود جوانان و همکاران خود را جمع می کرد تا در مورد مسائل علمی بحث نمایند. او هم در تئوری و هم در عمل تحقیقات وسیعی انجام داد. در جریان جنگ بین المللی اول، او بعنوان افسر ارتش فرانسه وارد خدمت شد. بخصوص در قسمت مهندسی مربوط به زیر دریایی های فرانسه. بعد از پایان جنگ او به فیزیک هسته ای علاقه مند شد و یکی از اولین دانشمندانی بود که پیشنهاد استفاده از حرارت و انرژی خورشیدی را مطرح نمود .

او مرکز مطالعات ملی علمی فرانسه را بنا نهاد و فعالانه در تاسیس انستیتوی فیزیک و شیمیایی علوم بیولوژی و انستیتوی فیزیک نجومی اقدام کرد. او جهت استفاده عموم از دانش بشری بخصوص جوانان، مبادرت به ایجاد مرکز مطالعات نمود. همچنین در سال 1937 نمایشگاه بین المللی علوم را در شهر پاریس افتتاح کرد. او فردی سوسیالیست و ضد نازی بود لذا بعد از اشغال فرانسه توسط آلمان نازی در سال 1940 ، پرین به ایالات متحده سفر کرد جائیکه فرزند او در دانشگاه کلمبیا به تدریس فیزیک مشغول بود. او در امریکا مشغول جلب پشتیبانی آمریکایی ها برای فرانسه شد و در مورد تاسیس دانشگاه فرانسوی در شهر نیویورک فعالیت بسیار نمود.

پرین علاوه بر دریافت جایزه نوبل در طول زندگی علمی خود جوایز متعدد دیگری نیز دریافت کرد مثل جایزه موسسه سلطنتی لندن در سال 1896 و جایزه آکادمی علوم فرانسه در سال 1914. او در سال 1923 به عضویت آکادمی علوم فرانسه مفتخر شد و در سال 1938 به سمت رئیس این آکادمی برگزیده شد. او درجات افتخاری زیادی از دانشگاه های بروکسل، لیاژ، گنت، کلکته، منچستر، نیویورک، پرپنستون و آکسفورد دریافت نمود. او عضو موسسه سلطنتی لندن، آکادمی علوم ایتالیا، چکسلواکی، بلژیک، سوئد ، رومانی و چین بود.

او در سال 1942 در آمریکا درگذشت و فرانسوی ها پس از پایان جنگ جهانی دوم بقایای جسد او را به پاریس منتقل کردند و در بنای پانتنون که از تاریخی ترین بناهای پاریس است بخاک سپردند.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه کمال الدین فارسی

کمال‌الدین فارسی ریاضیدان و فیزیکدان برجسته ایرانی حدود سال 665 قمری (645 خورشیدی) در شیراز به دنیا آمد. او از دانشمندان نامدار دانش فیزیک در رشته نور بود و کتابی به نام «تنقیح المناظر» (تنقیح به معنای پاکیزه و خالص کردن) درباره ماهیت نور نوشت.
 

کمال‌الدین فارسی ریاضیدان و فیزیکدان برجسته ایرانی حدود سال 665 قمری (645 خورشیدی) در شیراز به دنیا آمد. او از دانشمندان نامدار دانش فیزیک در رشته نور بود و کتابی به نام «تنقیح المناظر» (تنقیح به معنای پاکیزه و خالص کردن) درباره ماهیت نور نوشت.

کمال الدین فارسی در ایام جوانی برای کسب علم به شهرهای گوناگون سفر کرد. چنانکه سالهای متوالی در اصفهان در محضر ابن خوام (‌عبدالله بن محمد بن عبد الرزاق عماد الدین بغدادی) علم حساب را آموخت و کتاب «اساس القواعد فی اصول الفوائد» را در شرح کتاب «الفوائد البهائیه فی قواعد الحسابیه» تالیف ابن خوام نوشته است. او همچنین نزد قطب الدین شیرازی نیز تحصیل علم کرده است و کتاب «تنقیح المناظر» را با راهنمایی و به نام او نوشته است. وی از محضر جمال الدین صاعد بن محمد سعدی ترکستانی نیز بهره برد و کتب «البصائر فی اختصار تنقیح المناظر» را به خواهش او و به نام او نوشته و در کتاب «تنقیح المناظر» او را استاد خود نامیده است.

منجمین مشهوری چون عماد الدین کاشانی و غیاث الدین جمشید کاشانی در کتابهای «ایضاح المقاصد» و «مفتاح الحساب» از کمال الدین فارسی با عنوانهای امام و فاضل و محقق یاد کرده اند.

کمال الدین فارسی در علم فیزیک به علم پرسپکتیو (مناظر و مرایا) به ویژه به نورشناسی (اپتیک) توجه خاصی داشته است اما در ریاضیات به هندسه به ویژه به بحثهای مربوط به زاویه ها علاقه داشته و تحقیقاتی دراین زمینه ها کرده است.

کمال‌الدین فارسی در کتاب خود درباره‌ی نور چنین نوشته است: « نوری که از جسم نورانی خارج می‌شود، در اصل از جنس حرارت و آتش است؛ زیرا اگر نور آفتاب را به آیینه مقعر بتابانیم، در یک نقطه جمع می‌شود و هرگاه در آن نقطه، جسم قابل سوختنی باشد، آن را می‌سوزاند.»

«کریستیان هویگنس» فیزیکدان برجسته فرانسوی،که از دانشمندان نامدار دانش فیزیک در رشته نور بود و کتابی به نام «فیزیک نور» نوشت، چهارصد سال بعد از کمال‌الدین فارسی در کتاب خود چنین نوشته است: « نور از جنس آتش است و همه می‌دانند که از شعله آتش، نور به وجود می‌آید. هرگاه نور را بر آیینه مقعر بتابانیم و آن را در یک نقطه متمرکز کنیم، نقطه‌ای نورانی تولید می‌شود که این نقطه نورانی سوزاننده است و حرارتی دارد که اگر جسم قابل سوختنی را در برابر آن نگهداریم، آن را مانند آتش می‌سوزاند».

«ماکسول» از دانشمندان معروف فیزک و ریاضی است که در سال 1860 میلادی نظریه خود را به نام «الکترومانیتیک» بعد از تجربه‌هایی به این شرح انتشار داد: « نوری که ما می‌بینیم، عبارت است از دو بردار الکتریکی و مغناطیسی عمود بر هم و عمود بر شعاع نورانی که همیشه در حال ارتعاش است. چنین حالتی نور طبیعی را ایجاد می‌کند».

کمال‌الدین فارسی پیش از ماکسول گفته بود: « هرگاه نور به طور مایل از محیطی به محیط شفاف دیگری داخل شود، می‌توان حرکت آن را نتیجه دو حرکت دانست : یکی حرکت در جهت عمودی و حرکت دیگر در جهتی که عمود بر عمود اول است».

کمال‌الدین دانشمندی است که برای اولین بار در اثبات نظریه‌های خود، از قوانین و قضیه‌های هندسه در فیزیک نور استفاده کرد. این کار در آن زمان بسیار نو بود و در فعالیت‌های علمی ارزش زیادی داشت. علاوه بر این، یکی دیگر از کارهای کمال‌الدین، ساختن تاریکخانه و تاباندن پرتو نور از سوراخ و روزنه بود که 270 سال بعد، «دکارت» دانشمند فرانسوی آن را تکرار کرد.

کمال‌الدین فارسی اولین کسی بود که نظریه خطای چشم را شرح داد و برای بهبود خطای چشم، استفاده از عدسی‌های مختلف را پیشنهاد کرد. این نظریه جالب و بی‌نظیر سبب شد که بعدها در قرن نوزده میلادی در اصول عکاسی و ساخت میکروسکوپ‌ها و تلسکوپ‌ها از عدسی‌ها استفاده شود.

اما نکته مهم این است که در گذشته ترجمه لاتین کتاب « تنقیح المناظر» کمال‌الدین فارسی به کتابخانه‌های اروپا راه یافته است و به دلایلی که از انصاف به دور است، بسیاری از نظریه‌ها و تجربه‌های کمال‌الدین از کتاب‌ها و زبان دانشمندان غربی سردرآورده است!

وی در نوزدهم ذیعقده سال 718ه.ق در شهر تبریز در گذشت.

آثار :

1. اساس القواعد فی اصول الفوائد

کمال الدین فارسی این کتاب خود را در شرح کتاب «الفوائد البعائیه فی القواعد الحسابیه» تالیف استادش ابن خوام ( عمادالدین بغدادی) و در زمان حیات وی نوشته است. از این کتاب پنج نسخه خطی در استانبول موجود است. (کروازه ای) که یکی آنها در سال 736ه.ق نوشته شده و در 128 برگ می باشد. یک نسخه خطی هم از این کتاب در کتابخانه آستان قدس رضوی هست.

2. تنقیح المناظر از وی الابصار و البصائر

این کتاب مهمترین تالیف کمال الدین فارسی در نورشناسی و کتابی است بدیع و پر ارج و جامع که آن را با راهنمایی استادش قطب الدین شیرازی و به نام وی نوشته است و موضوع آن چنانکه از عنوانش پیداست تنقیح کتاب المناظر الیف ابن هیثم است متن این کتاب به زبان عربی است و هنوز به زبان دیگری ترجمه نشده است.

3. رساله بحث درزاویه

موضوع این رساله بحثی است دراینکه آیا زاویه از مقوله کمیت است و یا از مقوله کیفیت و کمال الدین فارسی از بحثی که دراین رساله کرده نتیجه گرفته است که زوایای مطابق با رای معلم اول (ارسطو) از مقوله کیف است.

4. رساله تذکره الحباب فی بیان التحاب

این رساله مهمترین اثر کمال الدین فارسی است که به زبان عربی نگاشته شده است. موضوع این اثر اثبات درستی دستوری است که ثابت بن قره در سده سوم هجری برای یافتن دسته ای از عددهای متحاب بیان کرده است. این رساله پس از اثر «ثابت بن قره» مهمترین اثری است که در دوره اسلامی در مورد نظریه اعداد نوشته شده است.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه لیزه مایتنر

کارهای علمی و برجسته لیزه مایتنر در زمینه ی فیزیک از آن دسته کارهای علمی می باشد که تاکنون زنان آمریکایی کمتر جذب آن شده اند. برحسب قضاوت فیزیکدانان برجسته ی دنیا ، ماری کوری و لیزه مایتنر با خدمات علمی خود انقلابی در زمینه ی فیزیک بر پا کردند که دگرگونی بنیادی فیزیک در قرن نوزدهم مدیون ره آورد علمی این دو دانشمند می باشد . فعالیت کاری لیزه مایتنر مانند ماری کوری در زمینه ای بود که موجبات شکافت هسته اورانیوم را فراهم ساخت ولی هنگامی که کارهای علمی او به ثمر رسید از سوی دولت آلمان نازی تحت فشار قرار گرفت و با اجبار از کشور آلمان گریخت و به سوئد رفت.

 

کارهای علمی و برجسته لیزه مایتنر در زمینه ی فیزیک از آن دسته کارهای علمی می باشد که تاکنون زنان آمریکایی کمتر جذب آن شده اند. برحسب قضاوت فیزیکدانان برجسته ی دنیا ، ماری کوری و لیزه مایتنر با خدمات علمی خود انقلابی در زمینه ی فیزیک بر پا کردند که دگرگونی بنیادی فیزیک در قرن نوزدهم مدیون ره آورد علمی این دو دانشمند می باشد . فعالیت کاری لیزه مایتنر مانند ماری کوری در زمینه ای بود که موجبات شکافت هسته اورانیوم را فراهم ساخت ولی هنگامی که کارهای علمی او به ثمر رسید از سوی دولت آلمان نازی تحت فشار قرار گرفت و با اجبار از کشور آلمان گریخت و به سوئد رفت.

اتوهان همکار او نیز مجبور به ترک آلمان و پناه آوردن به کشور انگلستان شد. اتوهان در این کشور به پژوهش خود ادامه داد و در سال 1944 به خاطر دستیابی به شکاف اتمی موفق به دریافت جایزه نوبل گشت و چون در این امر لیزه مایتنر نیز شریک بود ، افتخاری نصیب وی گردید که پیش از آن نصیب دو زن دیگر شده بود. این افتخار عضویت در فرهنگستان علمی سوئد بود.

لیزه در شهر وین پایتخت اتریش به دنیا آمد و در دبیرستان فرهنگی وین درس خواند. خیلی زود فهمید که به ریاضیات و فیزیک علاقه مند است. لذا در دانشگاه قدیمی وین ادامه ی تحصیل داد. در سال 1902 در دانشگاه وین استاد فیزیک نظری او پروفسور لودویک برلستمان بود. این شانس خوبی برای وی بود، زیرا در آن زمان در بیش تر دانشگاه های اروپایی ، از سوی استادان فیزیک ، تئوری هسته ای مورد پذیرش نبود و آن را مردود می شمردند.در پی کشف رادیو اکتیو، لیزه مایتنر در زمینه ی فیزیک اتمی گام برداشت. این رشته ی علمی نیاز به آشنایی با ریاضیات داشت و او با زمینه ای بسیار قوی در ریاضیات و تجربه ی علمی در فیزیک نظری ، توانست در زمینه ی رادیواکتیو با موفقیت کار کند. او تصمیم داشت در زمینه ی فیزیک نظری به مطالعات خود ادامه دهد و بهترین راه موفقیت در این کار شرکت کردن در سخنرانی های ماکس پلانک بود.

پلانک یکی از فیزیکدانان  برجسته ی دنیا و مدرس دانشگاه برلین بود.به همین منظور مایتنر در سال 1907 به برلین رفت. در این هنگام با یک شیمیدان جوان به نام اتوهان شروع به انجام آزمایش هایی تجربی کرد. اتو مرد جوانی بود که در انستیتوی امیل فیشر در زمینه ی شیمی عالی فعالیت می کرد. مانعی که بر سر راه این دو همکار وجود داشت این بود این بود که در آن زمان درهای انستیتوی پژوهشی فیشر بر روی زنان بسته بود. اتو موفق شد در این زمینه با دکتر فیشر رئیس انستیتو صحبت کند و با موافقت دکتر فیشر همکاری علمی آن ها آغاز گردید.

همکاری دکتر ماینتر و دکتر هان برای هر دو مفید بود. در سال 1917 مشترکا" مقاله ای درباره ی کشف خود انتشار دادند که عنوان این مقاله «پرو تا کتونیم عنصر رادیواکتیو نادر» بود. در حدود سال 1924 از سوی فرهنگستان علوم برلین مدال (لایب نیتس) به او اعطا گردید و در سال 1925 نیز از سوی فرهنگستان علوم اتریش جایزه (لی بر) به او اعطا شد . در سال 1926 نیز به عنوان پروفسور برجسته در دانشگاه برلین کسب موقعیت کرد اما دیری نگذشت که عقاید ضد یهودی هیتلر سبب از دست دادن این موقعیت شد.

مایتنر و هان به کشف مواد رادیواکتیو ادامه دادند . در نیمه ی سال 1920 آن ها در میان گروه کوچکی از دانشمندان آزمایشگاه با به کارگیری روش هایی که هسته اتم ها را تغییر می داد شروع به تبدیل یک عنصر به عنصر دیگر کردند.

این تبدیل عناصر به یکدیگر درست پیش از زمانی انجام پذیرفت که ذراتی به جز الکترون و پروتون در اتم شناسایی شدند. درسال 1932 با کشف ذرات دیگری در هسته ی انم که نوترون نامیده شدند ، روش جدیدی برای انجام اینگونه آزمایش های تجربی پایه ریزی گردید . در سال 1934 در ایتالیا گروهی به سرپرستی «انریکو فرمی» با بمباران نوترون های اتم اورانیوم عنصری به دست آوردند که به نظر می رسید شبیه هیچ یک از عناصر شناخته  شده آن زمان نبود.

دکتر هان و دکتر ماینتر بلافاصله کار و آزمایش های خود را در این زمینه آغاز کردند. دکتر ماینتر می گوید :« ما گروه جدیدی از مواد رادیواکتیو را انتخاب کردیم که هیچ مشابهتی با هیچ یک از عناصر پایین تر از اورانیوم (در جدول مندلیف) نداشتند.»

در بهار 1938 اتریش توسط آلمان نازی اشغال گردید و لیزه ماینتر موقتا" به کپنهاگ رفت زیرا خواهر زاده اش اتوفریش در آنجا در آزمایشگاه نیلز بور کار می کرد.

چند ماه پس از عزیمت دکتر ماینتر، تجزیه های شیمیایی کامل شد و نتیجه ی آن نشان دهنده ی بروز فرآیند جدیدی بود که موجب کشف باریم شد. دکتر هان در ژانویه 1939 چگونگی بروز این فرآیند را منتشر کرد . لیزه ماینتر در سوئد بود که خبر این پیروزی را شنید و دریافت که دکتر هان با آن که نتیجه ی کار خود را به دنیای علم هدیه کرده ولی با زیرکی خاصی اصل کار را پنهان داشته زیرا ظهور باریم به معنی این بود که به احتمال زیاد هسته ی اتم اورانیوم 92 شکافته شده است.

درتاریخ 16 ژانویه ماینتر و خواهرزاده اش فریش مشترکا" مقاله ای تهیه و دراختیار مجله ی علمی نیچر قرار دادند . آن ها در این مقاله شرح داده بودند که نتیجه کار هان و استراسن شکافته شدن اتم اورانیوم بوده است که دکتر ماینتر آن را فرآیند فیسیون نام نهاد.

فریش در آزمایشگاه نیلز بور این آزمایش را با موفقیت به انجام رساند و صحت نتایج کار فریش مورد تائید آزمایشگاه های آمریکا قرار گرفت . آمریکایی ها به سرعت دست به کار شدند و موفق شدند در اولین شکاف اتمی به یک سلسله واکنش زنجیره ای دست یابند و همین آزمایش ها امکان استفاده از انرژی اتم را در بمب اتمی فراهم ساخت.

چند سال بعد از جنگ جهانی دوم ، دکتر ماینتر چنین می نویسد : «مایه ی تاسف است که شکاف اتمی در زمان جنگ اتفاق افتاد.» 

او پس از یک سال به آمریکا رفت . در آن زمان جنگ هنوز ادامه داشت ، سپس به سوئد بازگشت و کارت اقامت دائم دریافت کرد و به عنوان یکی از اعضای ثابت «پژوهش های اتمی سوئد» مشغول به کار شد . او نه تنها این افتخارات را به عنوان یکی از اعضای ثابت فرهنگستان علوم سوئد برای ملت سوئد کسب کرد ، بلکه آلمان و زادگاهش اتریش نیز از این افتخارات بهره مند شدند .

در سال 1974 به او جایزه علمی وین اهدا شد و در سال 1949 مدال ماکس پلانک را به او اهدا کردند و از سوی چهار انستیتوی آمریکا به نام های سیراکور ، روتگرز ، اسمیت و آدلفی به دریافت دکترای افتخاری در علوم نائل گشت . در سال 1960 از استکهم به انگلستان رفت و در کمبریج ساکن شد و در 27 اکتبر 1968 در این شهر دار فانی را وداع گفت.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه چالز تامس ویلسن

او در 14 فوریه 1869 متولد شد. به رشته هواشناسی علاقه‌مند بود و مطالعه ابرها را موضوع اصلی کار خود قرار داد. ویلسن می‌خواست رفتار و ماهیت ابرها را به مقیاسی کوچکتر در آزمایشگاه بسازد. بدین منظور هوای مرطوب را در محفظه‌ای منبسط کرد، دمای هوا بر اثر این انبساط چنان تنزل می‌کرد که مازاد رطوبت به صورت قطرات آب خارج می‌شد و توده ابری را تشکیل می‌داد.
 

او در 14 فوریه 1869 متولد شد. به رشته هواشناسی علاقه‌مند بود و مطالعه ابرها را موضوع اصلی کار خود قرار داد. ویلسن می‌خواست رفتار و ماهیت ابرها را به مقیاسی کوچکتر در آزمایشگاه بسازد. بدین منظور هوای مرطوب را در محفظه‌ای منبسط کرد، دمای هوا بر اثر این انبساط چنان تنزل می‌کرد که مازاد رطوبت به صورت قطرات آب خارج می‌شد و توده ابری را تشکیل می‌داد.

تحقیقات مداوم او باعث آن شد تا  "اتاق ابری ویلسن" را اختراع کند. این اتاق برای پژوهش در فعالیت ذراتی که دستخوش تحلیل شده‌اند ساخته شده بود و اصولا مبتنی بر این خاصیت بود که بخار آب روی یونهایی که بار الکتریکی دارند متراکم می‌شوند، نه بر ذراتی که از نظر الکتریکی خنثی هستند.

از این گذشته این وسیله نشان داد که هرگاه یک ذره باردار الکتریکی تندر یا هوا یا هر گاز دیگری بگذرد، در مسیر خود تولید یونش می‌کند. اگر هوایی که این ذرات از آن می‌گذرند از بخار آب اشباع شده باشد یونهایی که تولید می‌شوند به منزله مراکز متراکمی برای قطرات ریز آب به شمار می‌آیند و به ناچار ردهایی باریک و دراز از مه به نظر می‌رسند که در امتدادشان مسیرهایی ذره‌ای کشیده شده است. این وسیله بسیار مورد استقبال قرار گرفت و او توانست جایزه نوبل سال 1927 در فیزیک را به خود اختصاص دهد.

barandarrasht کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 4334
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

زندگینامه چاندر اسکار

سوبراهمانیان چاندراسکار (1374-1289) که در دنیا با نام چاندرا مشهور است، در 30 مرداد ماه 1374 وفات یافت. او بخاطر کشف خود در مورد حد بالای جرم ستاره ای از نوع کوتوله سفید ، معروف شد و به همین دلیل ، جایزه نوبل سال 1362 فیزیک را دریافت کرد. چاندرا از خانواده تحصیل کرده هند جنوبی بود. پدرش عیار ، مقام بالایی در راه آهن هند دارا بود. عیار ، سه پسر داشت، چاندرا در مهرماه 1289 در لاهور ، هندوستان به دنیا آمد.
 

سوبراهمانیان چاندراسکار (1374-1289) که در دنیا با نام چاندرا مشهور است، در 30 مرداد ماه 1374 وفات یافت. او بخاطر کشف خود در مورد حد بالای جرم ستاره ای از نوع کوتوله سفید ، معروف شد و به همین دلیل ، جایزه نوبل سال 1362 فیزیک را دریافت کرد. چاندرا از خانواده تحصیل کرده هند جنوبی بود. پدرش عیار ، مقام بالایی در راه آهن هند دارا بود. عیار ، سه پسر داشت، چاندرا در مهرماه 1289 در لاهور ، هندوستان به دنیا آمد.

در سال 1295 خانواده چاندرا ، به « مدرس» جایی که چاندرا در آنجا بزرگ شد، کوچ کردند. چاندرا دانش آموز باهوشی بود و در 15 سالگی وارد دانشگاه پرزیدنسی ، مشهورترین دانشگاه مدرس شد و در سال 1306، او رشته فیزیک را شروع کرد و در سال 1309 فارغ التحصیل شد.

وی مطالعات خارج از برنامه فراوانی داشت. به عنوان مثال ، درباره بخش آماری فرمی - دیراک ، و کارهای فولر درباره ساختمان کوتوله‌های سفید. این مطالعات او را به نوشتن اولین مقاله علمی‌اش با عنوان "پراکندگی کامپتون و آمار جدید" تشویق کرد که در "خلاصه مقالات انجمن سلطنتی" در 1307 به چاپ رسید. بعد از فارغ التحصیلی ، بر اساس همین مقاله ، بوسیله فولر ، به عنوان دانشجوی پژوهشی ، در دانشگاه کمبریچ پذیرفته شد.

او در شهریور ماه 1309  وقتی که با کشتی کوچکی بمبئی را ترک می کرد، بعد از بر طرف کردن حالت دریا زدگی خود ، مقاله فولر را بخاطر آورد و تصمیم گرفت که آن را با نظریه نسبیت خاص در فیزیک ترکیب کند.

با کمال تعجب ، متوجه شد که این ادغام پیش بینی می‌کند که ستاره کوتوله سفید می‌تواند تنها بر اساس جرم حدی مشخصی که به ثابتهای اساسی فیزیکی مانند h.G و جرم اتم هیدروژن بستگی دارد، وجود داشته باشد و این جرم در حدود 1.45 برابر جرم خورشید بود. دو اخترفیزیکدان بزرگ انگلیسی ، ادینگتون و مایلن ، این نتیجه را باور نداشتند و هیچ کدام از آنها ، انتشار مقاله چاندرا را بوسیله انجمن سلطنتی توجیه نکردند. چاندرا ، به ناچار مقاله خود را به مجله اختر فیزیک در آمریکا فرستاد که در فروردین 1310 انتشار یافت.

چاندرا ، به عنوان دانشجویی پژوهشگر ، سخت کار کرد و سرانجام مدرک دکترای خود را گرفت و به عنوان عضوی از دانشگاه ترینیتی در آمد که شگفتی بسیاری برایش آفرید. اکنون احساس آرامش و اعتماد بیشتری می‌کرد و دوباره به مسأله کوتوله سفید پرداخت. محاسبات خود را تکمیل کرده و نتایج قبلی خود را به اثبات رسانید که، جرم هر ستاره کوتوله سفید دارای حد نهایی است.

چاندرا برای سخنرانی در این زمینه ، در 1314 به انجمن سلطنتی اخترشناسی دعوت شد. اما پس از ایراد سخنرانی ، ادینگتون بلند شد و نتایج چاندرا را نه با منطقی علمی ، بلکه با استهزاء ادغام نظریه نسبیت خاص و آمار کوانتومی رد کرد. چاندرا دیگر سخت تحقیر شده بود. البته ادینگتون در اشتباه بود. اما مقاومت ادینگتون در برابر حد جرم چاندرا ، قابل درک بود؛ زیرا ادینگتون در همه عمرش کوشیده بود تا نشان دهد که هر ستاره‌ای ، منفک از مقدار جرم ، شکل پایداری دارد. عقیده عموم بر این بود که کوتوله‌های سفید ، آخرین مرحله از رشد هر ستاره است و پس از آن انرژی ستاره تحلیل می‌رود، در این صورت چرا باید "حدی" برای جرم ستاره در پایان عمر آن وجود داشته باشد؟

چاندرا از فیزیکدانانی که می‌شناخت، مثل روزنفلد ، بوهر ، پائولی ، نظرخواهی کرد، آنها بر این عقیده بودند که نقصی در استدلال وی وجود ندارد. ولی دهه ‌ها طول کشید تا اینکه سرانجام انجمن اختر فیزیک "حد" چاندرا را پذیرفت. این مطلب به ظاهر نادرست، که ستارگان "معمولی" می‌توانند هر جرمی داشته باشند، در حالی که جرم کوتوله‌های سفید می‌تواند حداکثر 1.45 برابر جرم خورشید باشد، اکنون دیگر امری مقبول به شمار می‌رود. ستارگان در حین تکامل خود، از مرحله‌ای می‌گذرند که شعاع آنها ممکن است صدها برابر بیشتر از شعاع اولیه آنها باشد.

در این مرحله ، اتمهای پوسته با نیروی جاذبه یا گرانش شدیدی نگهداری نمی‌شوند، در حالی که فشار تابشی نیرومندی در درون ستاره پدید می‌آید. برخی از اتمها ، بویژه هیدروژن کنده می‌شوند و ستاره کم کم جرم خود را از دست می‌دهد و نظریه نشان می‌دهد که با این روش تا 8 برابر جرم خورشید از جرم ستارگان کاسته می‌شود و سرانجام جرم آنها به زیر "حد" چاندراسکار می‌رسد. تا سال 1314 هیچ کس متوجه این موضوع نشده بود.

این "حد" بر ستارگان سنگینتر از 8 برابر جرم خورشیدی هم اثر می گذارد. با واکنشهای هسته‌ای متوالی ، مواد هسته مرکزی ستاره به آهن تبدیل می‌شود، در این مرحله هم چون کوتوله ‌های سفید انرژی هسته‌ای دیگر بدست نمی‌آید، وقتی که آهن مرکزی به جرم "چاندراسکار" می‌رسد، در اثر نیروی گرانش فرو پاشیده به ستاره‌ای نوترونی تبدیل می‌شود و آنچه بر جای می‌ماند به خارج رانده شده و نوعی ابر نواختر را ایجاد می‌کند. برخی از کوتوله‌های سفید ، مواد را از خارج جذب می‌کنند و هنگامی که جرم آنها به حد جرم "چاندراسکار" رسید، تبدیل به ابرنواختر می‌شوند و در این حالت است که نظریه چاندرا ، جایگاهی برای اختر فیزیک نوین می‌شود.

چاندرا ناگزیر به جستجوی شغلی دائمی بود. بنابراین پیشنهاد رصدخانه یرکر را پذیرفت که این رصدخانه ، بخشی از دانشگاه شیکاگو  بود که چاندرا به عنوان عضوی از آن تا پایان عمر ، نخست در یرکر و سپس در مؤسسه پژوهش تحقیق فرمی ، در پردیس اصلی دانشگاه باقی ماند. پیش از شروع کار در این مکان ، در سال 1316 ، او مسافرتهای متعددی را در هند داشت که با هم شاگردی قدیمی‌اش در دوران دانشکده یعنی لالیتا ازدواج کرد.

چاندرا استاد پرشوری بود که دانشجویان را از سراسر دنیا به طرف خود جلب می‌کرد، تا زمان بازنشستگی‌اش ، او بیش از 50 دانشجوی دوره دکتری را سرپرستی کرده بود. پژوهشهایش تقریبا همه شاخه‌های نظری اختر فیزیک را می‌پوشاند. او در سخنرانی جایزه نوبل خود گفت که کوششهایی که در طول زندگی به عمل آورده در هفت دوره قرار می‌گیرد.

چاندرا ، در اوج هر دوره ، کتابی که حاوی برداشتها و دیدگاهایش بود، منتشر کرد. در این کتابها هر موضوع بطور کامل بحث شده بود. کتاب نظریه ریاضی سیاه چاله‌ها (چاپ 1362) به راستی ممتاز و برجسته است. چاندرا یکی از طرفداران جدی گاندی بود. در طول جنگ بزرگ دوم ، او احساس کرد که پیکار علیه آلمان ، یکی از اهداف مهم است، چاندرا با این دیدگاه همکاری در جنگ آمریکا را به صورت نیمه وقت در زمینه امواج ضربه‌ای شروع کرد.

بزودی به آزمایشگاه لس/آلاموس دعوت شد، ولی بخاطر طولانی شدن مسایل صدور اجازه نتوانست به آنجا راه یابد. گو اینکه به او توهین شده بود، توهینی که او و لاتینا را آزرده کرد، زیرا رنگ پوست آنها ، تیره بود. گر چه آنها در سال 1332 به تابعیت آمریکا در آمدند و می‌خواستند در آمریکا زندگی کنند ولی این موضوع ، برای پدرش ناخوشایند بود. پدرش بارها کوشیده بود که شغل مناسبی را در هند برای چاندرا دست و پا کند. ولی پدر نمی‌توانست شغلی در خور پسر در هند بیابد در این صورت کارها و جایگاه علمی پسر را چگونه می‌توانست بطور مشابه فراهم کند؟

در سال 1351، چاندرا احساس کرد وظیفه‌ای دیگر دارد. او بر این باور بود که باید مجله‌ای ملی جهت اختر فیزیک ، انتشار دهد. تا آن زمان تقریبا گروه دانشگاهی اخترشناسی ، انتشارات مخصوص خود را داشت. به دنبال بحث و گفتگوی طولانی ، دو انجمن اخترفیزیک آمریکا و دانشگاه شیکاگو را متقاعد کرد که مشترکا ، به انتشار مجله اخترفیزیک بپردازند و چاندرا ، فداکارانه کارهای علمی دیگر را کنار گذاشت و سردبیر مجله اختر فیزیک را از سطح مجله‌ای محلی ، به سطح مجله‌ای جهانی ارتقاء داد.

او به اعتراف خودش در کار سردبیری بسیار قانع بود و بسیاری از اختر فیزیکدانان شکایت داشتند که چرا مقاله‌هایشان را چاندرا به چاپ نمی‌رساند و رد می‌کند. چاندرا می‌خواست اندکی هم به کاری پژوهشی بپردازد از این رو به کارکنان مجله سپرده بود که اگر دانشمندی خارج از ساعتهای اداری تلفن کرد بگویند: "اداره مجله اختر فیزیک تعطیل شده است"!

معمولا بخاطر عمق و وسعت فکری چاندرا و استعدادش که در نوشته‌ها و سخنرانیهایش در هر موضوعی مشهود بود، همه را تحت تأثیر قرار می‌داد. اسلوب نوشته‌هایش از نویسندگان انگلیسی یکصد سال پیش و شکسپیر حکایت می‌کرد و شنیدن صحبتهایش لذت بخش بود. علاوه بر اسلوب متین انشاء او کاملترین تلفظ انگلیسی را داشت. چاندرا ، اخترفیزیکدان بلند پایه و موجود زیبا و خونگرمی بود.