زندگینامه دانشمندان
زندگینامه ویلیام رونتگن
ویلیام کنراد رونتگن، کاشف اشعه ایکس به سال 1845 در شهر «لنپ» آلمان به دنیا آمد. وی در سال 1869 درجه دکترای خود را از دانشگاه زوریخ دریافت کرد. نوزده سال بعد را در دانشگاههای مختلفی مشغول کار بود و به تدریج به عنوان دانشمندی برجسته معروفیت کسب کرد. در سال 1888 استاد فیزیک و رئیس انستیتو فیزیک دانشگاه «ورزبورگ» شد. در همین انستیتو بود که در سال 1895 به کشفی دست یافت که سبب اشتهار او گردید.
ویلیام کنراد رونتگن، کاشف اشعه ایکس به سال 1845 در شهر «لنپ» آلمان به دنیا آمد. وی در سال 1869 درجه دکترای خود را از دانشگاه زوریخ دریافت کرد. نوزده سال بعد را در دانشگاههای مختلفی مشغول کار بود و به تدریج به عنوان دانشمندی برجسته معروفیت کسب کرد. در سال 1888 استاد فیزیک و رئیس انستیتو فیزیک دانشگاه «ورزبورگ» شد. در همین انستیتو بود که در سال 1895 به کشفی دست یافت که سبب اشتهار او گردید.
رونتگن روز هشتم نوامبر 1895 مشغول انجام آزمایشهایی با اشعههای کاتودیک بود. اشعه کاتودیک جریانی از الکترنهای سریعالحرکت میباشد. این جریان در نتیجه اتصال یک ولتاژ قوی بین الکترودهایی که در دوانتهای یک لوله شیشهای مسدود و فاقد هوا تعبیه شده است، ایجاد میگردد. اشعههای کاتودیک قابلیت انتشار و رسوخ ندارند و چند سانتیمتر از هوا به سهولت آن را متوقف میکند. در آن آزمایش رونتگن لوله شیشهای حاوی اشعه کاتودیک خود را با کاغذ سیاه ضخیمی کاملاً پوشاند به شکلی که وقتی جریان الکتریکی برقرار میگردید هیچگونه نوری از داخل لوله مشاهده نمیشد.
هنگامی که رونتگن جریان برق را به لوله اشعه کاتودیک وصل کرد با کمال شگفتی مشاهده کرد صفحه فلورسنتی که روی نیمکت مجاور قرار داشت مانند آنکه نوری بر آن تابانده شده باشد شروع به درخشیدن کرد. او جریان را قطع کرد و درخشش صفحه (که با لایهای از باریوم پلاتینو سیانید، مادهای فلورسنت، پوشانده شده بود) متوقف شد. از آنجا که لولهی حاوی اشعه کاتودیک کاملاً پوشیده شده بود و منفذی نداشت رونتگن به این نتیجه رسید که با برقراری جریان الکتریکی باید نوعی تشعشع نامرئی از لوله خارج شود.
او این تشعشع نامرئی را به خاطر ماهیت ناشناخته آن، «اشعه ایکس» نامید. ایکس یک نشانه معمول در ریاضی برای ناشناختهها است.
رونتگن که از این کشف تصادفی به هیجان آمده بود سایر کارهای تحقیقاتی خود را کنار گذاشت و تمام توجه خود را معطوف به بررسی خواص اشعه ایکس کرد. او پس از چند هفته کار فشرده موفق به کشف نکات زیر شد :
1- اشعه ایکس میتواند موجب شود تا عناصر گوناگون شیمیایی دیگری (علاوه بر باریوم پلاتینو سیانید) نیز خاصیت باز پس دادن نور را پیدا کنند.
2- اشعه ایکس میتواند از بسیاری مواد که حاجب نور معمولی هستند عبور کند. رونتگن مخصوصاً متوجه شد که اشعه ایکس میتواند از گوشت عبور کند ولی در برابر استخوان متوقف میشود، او با قرار دادن دست خود بین لوله اشعه کاتودیک و صفحه فلورسنت توانست تصویر استخوانهای دستش را روی صفحه مشاهده کند.
3- اشعه ایکس در خط مستقیم حرکت میکند و برخلاف ذراتی که بار الکتریکی دارند تحت تأثیر میدانهای مغناطیسی منحرف نمیشود.
رونتگن در دسامبر 1895 اولین مقاله خود را درباره اشعه ایکس نوشت. گزارش او بلافاصله هیجان فراوانی به وجود آورد و توجه محافل علمی را به خود جلب نمود. صدها تن از دانشمندان و پژوهشگران چند ماه به بررسی و تحقیق پیرامون اشعه ایکس پرداختند و طی مدت یک سال تقریباً حدود یکهزار مقاله درباره این موضوع منتشر شد.
یکی از دانشمندان که کشف رونتگن مستقیماً محرک تحقیقات او شد، آنتوان هنری بکوئرل بود. بکوئرل گرچه با نیت تحقیق بیشتری پیرامون اشعه ایکس مشغول کار شد ولی تصادفاً به کشف پدیدهای مهمتر، یعنی رادیواکتیویته دست یافت.
به طور کلی هر گاه الکترونهایی با انرژی بالا بر شیئی برخورد کند تشعشات ایکس تولید میگردد. اشعه ایکس خود فاقد الکترون است بلکه بیشتر از امواج الکترومغناطیسی تشکیل میشود. بنابراین اصولاً شبیه به تشعشات مرئی یعنی امواج نوری است با این تفاوت که طول موج اشعه ایکس بسیار کوتاهتر میباشد. مهمترین موارد استعمال اشعه ایکس، استفاده از آن برای تشخیصهای پزشکی و دندانپزشکی است. موارد استعمال دیگر آن رادیوتراپی میباشد که در آن اشعه ایکس برای نابود کردن تومورهای خطرناک و یا متوقف کردن رشد آنها به کار برده میشود.
اشعه ایکس در صنعت نیز موارد استعمال فراوانی دارد. مثلاً میتوان از آن برای اندازهگیری ضخامت برخی مواد و یا پیدا کردن درز و رخنههای ناپیدا استفاده کرد. اشعه ایکس در بسیاری دیگر از زمینههای علمی از زیستشناسی گرفته تا نجوم و ستارهشناسی نیز کاربرد دارد. این اشعه به ویژه دربارهی ساختار اتمی و ملکولی اطلاعات زیادی را برای دانشمندان فراهم آورده است.
تمام افتخار و اعتبار کشف اشعه ایکس شایسته رونتگن میباشد. او به تنهایی کار کرد، کشف او غیرقابل پیشبینی بود و مجدانه کار خود را پی گرفت. علاوه بر اینها کشف او انگیزه مهمی برای بکوئرل و سایر پژوهشگران شد.
با تمام این احوال نباید در باب اهمیت رونتگن مبالغه شود. بدون تردید اشعه ایکس کاربردهای بسیار سودمندی دارد ولی کسی نمیتواند بگوید که در نتیجه استفاده از آن تمامی تکنولوژی ما دگرگون شده است. در حالی که با کشف القای الکترومغناطیس توسط فاراده این چنین دگرگونی انجام شد. به همین نحو کسی نمیتواند مدعی شود که کشف اشعه ایکس براستی برای تئوری علمی اهمیتی بنیادین داشت. اشعههای ماورای بنفش که طول موجهای آن کوتاهتر از نور مرئی است تقریباً از یک قرن قبل شناخته شده بود. اشعه ایکس (که مشابه با امواج ماورای بنفش میباشد ولی طول موج آن کوتاهتر است) به راحتی در چهارچوب فیزیک کلاسیک قرار میگیرد. روی هم رفته من تصور میکنم کاملاً منطقی است که در این فهرست رونتگن پایینتر از رادرفورد، که کشف او از اهمیت اساسی بیشتری برخوردار بود، قرار داده شود.
رونتگن فرزندی از خود نداشت. او و همسرش دختری را به فرزندی قبول کردند. در سال 1901 جایزه نوبل در فیزیک به رونتگن داده شد. این اولین جایزه نوبل برای رشته فیزیک بود. رونتگن در سال 1923 در شهر مونیخ آلمان درگذشت.
زندگینامه نیلز هنریک دیوید بور
نیلز هنریک دیوید بور(بوهر) در سال 1885 در کپنهاک دانمارک به دنیا آمد. پدر او کریستیان بور استاد فیزیولوژی دانشگاه کپنهاک و مادرش اِلن آلدر بور دختر یک خانواده یهودی دانمارکی سرشناس در مراکز بانکی و پارلمانی بود. خانواده بور کلیسا رو نبودند ولی زن خانواده برخلاف یهودی بودنش توافق کرده بود که بچه ها مسیحی بار آورده شوند. بور در سال 1903 در رشته فیزیک دانشگاه کپنهاک نام نویسی کرد. در دانشگاه نیلز با انجام آزمایشهایی درباره نیروی کشش سطحی آب و اندازه گیری آن نیرو خود را ممتاز کرد و توانست به پاس انجام آن کار مدال طلای آکادمی علوم و ادبیات دانمارک را به دست آورد.
نیلز هنریک دیوید بور(بوهر) در سال 1885 در کپنهاک دانمارک به دنیا آمد. پدر او کریستیان بور استاد فیزیولوژی دانشگاه کپنهاک و مادرش اِلن آلدر بور دختر یک خانواده یهودی دانمارکی سرشناس در مراکز بانکی و پارلمانی بود. خانواده بور کلیسا رو نبودند ولی زن خانواده برخلاف یهودی بودنش توافق کرده بود که بچه ها مسیحی بار آورده شوند. بور در سال 1903 در رشته فیزیک دانشگاه کپنهاک نام نویسی کرد. در دانشگاه نیلز با انجام آزمایشهایی درباره نیروی کشش سطحی آب و اندازه گیری آن نیرو خود را ممتاز کرد و توانست به پاس انجام آن کار مدال طلای آکادمی علوم و ادبیات دانمارک را به دست آورد.
وی در سال 1911 با نوشتن تزی درباره نظریه الکترونی فلزات- که تأکید آن بر نارسایی های فیزیک کلاسیک درتوضیح رفتار ماده در سطح اتمی بود- درجه دکترای خود را دریافت کرد. نوشتن آن تز آغاز تمرکز اندیشه وی بر روی موضوع تحقیق بقیه دوره زندگی خود بود. بور در انگلستان پس از همکاری مختصری با ج.ج. تامسون در کمبریج رهسپار آزمایشگاه رادرفورد در منچستر شد. داشتن رابطه با رادرفورد سرمشق حیات علمی بعدی او شد. آن دو از همان نخستین ملاقات با یکدیگر دوست شدند و تا پایان عمر دوستانی نزدیک باقی ماندند. در واقع رادرفورد بود که بور را به بالاترین تراز پژوهش در زمینه فیزیک آورد. بور که در درک اهمیت نظری شگرف و ارزش انکشافی الگوی هسته ای اتم که در سال 1910 توسط رادرفورد عرضه شده بود- ذهنی تند و تیز داشت از آن استفاده کرد تا نکات ریز را روشن سازد:
1- خواص شیمیایی یک اتم از جمله جای آن در جدول تناوبی بستگی به آرایش الکترونهای آن دارد.
2- خواص رادیواکتیو (پرتو زا) با هسته مرتبط است.
3- ایزوتوپها متناظرند با اتمهایی که دارای الکترونهای یکسان اما هسته های جرمی متفاوتند.
-4 فروپاشی پرتو زا بار هسته و در نتیجه تعداد الکترونها و هویت شیمیایی اتم را تغییر می دهد.
بور سپس به نحوه تعیین ماهیت دقیق رابطه میان عدد اتمی یک عنصر که فشرده و خلاصه ای از رفتار شیمیایی آن به شمار می رود و تعداد الکترونهای موجود در اتم پی برد. بور در سال 1912 به دانمارک بازگشت و به سمت دانشیاری فیزیک دانشگاه کپنهاک منصوب شد. او پس از شکل گیری حرفه آینده اش در کپنهاک با مارگارت نورلند ازدواج کرد. ازدواج آن دو پیوندی محکم و پر از خوشبختی از آب در آمد و برای بور منبع مادام العمر وفاق و قوت شد. زن و شوهر شش فرزند پسر پیدا کردند که چهارتن از آنها به سن بلوغ و بالاتر از آن رسیدند.
بور در پی استقرار در کپنهاک به اندیشه درباره جنبه های نظری مدل اتم هسته دار رادرفورد ادامه داد. این مدل مانند منظومه شمسی بسیار کوچک با هسته ای در میان به مثابه خورشید و الکترونهایی در حال گردش به گرد آن به مثابه سیارات بود. فیزیکدانان آن را در کل پذیرفته بودند اما در آن اشکال بزرگی هم که امروزه آن را یک ناهنجاری می خوانند می دیدند. به موجب نظریه الکترومغناطیس ذره باردار و چرخانی مانند الکترون باید در هر دور گردش مقداری انرژی به صورت تابش پخش و در نتیجه بخشی از انرژی خود را از دست بدهد. طبق تئوری در چنین حالتی دایره مسیر باید مارپیچ وار تنگ و تنگ تر شده الکترون سرانجام به درون هسته سقوط کند، اما این وضع پیش نیامده و الکترونها به داخل هسته فرو نمی ریزند و اتم به مدت نامحدود پایدار باقی می ماند. ناهنجاری بدین سان در مغایرت رفتار الکترون با پیش بینی نظریه الکترومغناطیس بود.
بور برای یافتن توضیح مسأله شیوه تازه ای به کار برد و گفت: تئوری بی تئوری. الکترون تا زمانی که به چرخش ادامه می دهد هیچ تابشی از خود به بیرون نمی فرستد. او این را در حالی می گفت که نظریه و شواهد آزمایشگاهی، هر دو، نشان می دادند که وقتی هیدروژن حرارت ببیند از خود نور تابش میکند و عقیده این بود که آن نور از الکترون اتم هم تابش می شود.
بور در سال 1913 با آن روش به تجسم ساختاری برای اتم دست یافت. بور در توضیح چگونگی رفتار الکترون از وجود رابطه جدیدی بین ماده و نور سخن به میان آورد و گفت که الکترون در رفتن از مداری به مدار دیگر انرژی، بصورت بسته یا پیمانه هایی از انرژی تشعشعی جذب یا تابش می کند (چیزی که امروزه فوتون یا کوآنتوم نور نامیده می شود). هرچه طول موج تابیده کمتر باشد انرژی فوتون آن بیشتر است.
هیدروژن سه خط طیفی روشن به رنگهای قرمز، سبز متمایل به آبی و آبی دارد. بور تشریح کرد که این خطوط رنگی واضح طیف همان تابشهای اتم هیدروژن هستند. نور قرمز هنگامی تابش می شود که الکترون از مدار سوم به مدار دوم بجهد و نور سبز متمایل به آبی مربوط به جهش الکترون از مدار چهارم به دوم است. در آغاز بسیاری از فیزیکدانان مسن تر از جمله ج.ج تامسون درباره درستی نظریه بور تردید کردند اما رادرفورد از حامیان آن شد بطوریکه نظریه جدید سرانجام پذیرفته شد. بور در سال 1913 سه مقاله درباره ساختار اتم منتشر کرد که یکی از آنها مقاله «درباره ساختمان اتم و مولکول» بود. او سالهای 1914 تا 1916 را در منچستر گذرانید و یکبار دیگر در آنجا تحت حمایت رادرفورد به کار پراخت. پس از آن در سال 1916 تصدی کرسی استادی فیزیک دانشگاه کپنهاک به او پیشنهاد شد. وی به قصد قبول آن به دانمارک بازگشت و تا پایان عمر مدیر آن مؤسسه باقی ماند.
فرهنگستان علوم سوئد در نوامبر سال 1922 جایزه فیزیک نوبل را به نیلز بور اعطاء کرد. او ششمین دانمارکی و نخستین فیزیکدان دانمارکی بود که به دریافت آن نشان افتخار نائل می آمد. بور در دهه 1930 ضمن ادامه کار روی نظریه کوانتومی، سهمی نیز در پیشبرد زمینه جدید فیزیک هسته ای ادا کرد. برداشت او از هسته اتم که وی آن را به قطره ای مایع تشبیه کرد، قدم مهمی در راه درک پدیده های هسته ای بسیار شد. مدل او به ویژه در درک نحوه شکافت هسته اتم که در سال 1939 مشاهده شد، نقشی کلیدی داشت. پس از جنگ جهانی دوم، بور که بیشتر و به عبث کوشیده بود تا رهبران کشورهای متفق را به پذیرش نظرات خود در مورد پیشگامی بین المللی به منظور محدود ساختن خطرات جنگ هسته ای برانگیزد. در ماه ژوئن 1950 نامه سرگشاده ای خطاب به سازمان ملل متحد انتشار داد و درخواست خویش مبنی بر ایجاد یک «دنیای آزاد» را به عنوان پیش شرط صلح تکرار کرد.
از جمله فعالیتهای علمی بعدی او نقش رهبرانه ای بود که در سال 1955 در سازمان دادن به مؤسسه ای دانمارکی برای استفاده سازنده از انرژی هسته ای ایفا کرد. بور در سالهای پایانی عمر خود در عرصه دانش فیزیک بیشتر یک تماشاگر بود تا یک ایفا کننده نقش و با این حال هنوز در ایجاد یک جو اخلاقی قوی در جامعه اعمال نفوذ مهمی می کرد. او در دوره اشتغال به حرفه خود به دو نسل فیزیکدان اثر گذاشت، به روش برخورد آنها با مسائل علمی شکل داد و برای نشان دادن راه درست زیستن به انسان دانش پژوه الگویی از شخص خود ارائه داد.
بور در 18 نوامبر سال 1962 در سن هفتاد و هفت سالگی در کپنهاک درگذشت. وی شخصیت علمی بسیار محبوبی بود که پس از مرگش جهان متمدن یکسر در سوگ فرو رفت. بور در سرتاسر زندگی حرفه ای ممتاز خود شخصیتی روحاً انسان دوست و عمیقاً بین المللی بود.
زندگینامه اوژن وایگنر
اوژن وایگنر فیزیکدان و ریاضیدان برجسته اهل مجارستان است که در سال ۱۹۶۳ به پاس زحمات و خدمات ارزنده اش در بسط و پیشرفت تئورى هسته اتم و ذرات بنیادین بالاخص کشف و به کارگیرى اصول اولیه تقارن به دریافت جایزه نوبل فیزیک نائل آمد.
اوژن وایگنر فیزیکدان و ریاضیدان برجسته اهل مجارستان است که در سال ۱۹۶۳ به پاس زحمات و خدمات ارزنده اش در بسط و پیشرفت تئورى هسته اتم و ذرات بنیادین بالاخص کشف و به کارگیرى اصول اولیه تقارن به دریافت جایزه نوبل فیزیک نائل آمد.
وایگنر در عالم فیزیک به « نابغه خاموش» شهرت دارد و دانشمندان هم دوره اش او را از لحاظ مرتبه علمى هم طراز با آلبرت اینشتین مى دانند با این تفاوت که وایگنر اهل شهرت و انگشت نمایى نبود. او از نسل طلایى فیزیکدانان دهه ۲۰ قرن بیستم است که دنیاى جدیدى از فیزیک را بنا نهادند. این نسل مجموعه اى از نخبگان را از برلین تا لندن و از زوریخ تا پاریس دربرگرفته است و به عنوان اولین فیزیکدانان این نسل مى توان به «ورنر هایزنبرگ»، «اروین شرودینگر» و «پل دیراک» کاشفین «مکانیک کوانتوم» اشاره کرد.
«مکانیک کوانتوم» دنیایى جدید و شگفت آور بود که پرسش هاى فراوان و جدیدى در ذهن دانشمندان علم فیزیک به وجود آورد و زنان و مردان دانشمندى به تبعیت از اسلاف عالم خود براى یافتن پاسخ این پرسش ها پا به میدان گذاردند. وایگنر در زمره گروه دوم دانشمندان عصر خود قرار دارد که موفق شد به اکثر سئوالات اساسى و بنیادى فیزیک قرن بیستم پاسخ دهد. او پایه گذار نظریه تقارن در مکانیک کوانتوم است که تا اواخر دهه ۳۰ به مطالعات گسترده اى در زمینه هسته اتم انجامید و در نهایت به ساخت بمب اتم منجر شد.
اوژن پل وایگنر در ۱۷ نوامبر ۱۹۰۲ در خانواده اى متوسط در شهر بوداپست چشم به جهان گشود. در آن زمان غیر از خانواده هاى مرفه، الباقى ساکنین بوداپست از امکانات ساده اى همچون اتومبیل، رادیو، گاز و برق محروم بودند و این اتفاق که قناعت و ساده زیستى عجیبى در وایگنر ایجاد کرد در دوران میانسالى سبب خرسندى فراوان او بود، چرا که دل در گرو مال دنیا نداشت. در دهه اول قرن بیستم که هیچ خبرى از تئورى هاى هسته اى و اتمى، نظریه کوانتوم و تئورى نسبیت نبود، بیشتر دانشمندان برجسته فیزیک در این فکر بودند که دیگر حقیقت اساسى جدیدى در طبیعت باقى نمانده که کشف نشده باشد و آنچه در پیش روست تنها بسط و پیشرفت علم بشر درباره حقایق موجود است. اوژن به یازده سالگى که رسید به بیمارى سل مبتلا شد و به جهت بهبودى ۶ هفته را به همراه مادرش در مناطق کوهستانى و خوش آب و هواى اتریش گذراند. خانواده وایگنر از فضاى دوستانه و صمیمى بهره مى برد و به همین جهت او تنها خاطره بد از دوران کودکى اش را همین ابتلا به بیمارى سل مى داند. پس از بهبودى به شهر خود بازگشتند و وایگنر در مدرسه کاتولیک ها تحصیل را از سر گرفت و این شانس را داشت که ریاضیات را از «لازلو راتز» بیاموزد.
اودر سال ۱۹۲۱ از دبیرستان فارغ التحصیل شد و براى ادامه تحصیل به دانشگاه صنعتى برلین رفت. شاید آنچه بیش از آموخته هاى دانشگاه در زندگى وایگنر اهمیت دارد حضور مستمر او در جلسات چهارشنبه انجمن فیزیک آلمان است. حضور در این گردهمایى و آگاهى از نظریات بزرگانى همچون «ماکس پلانک»، «رادولف لادنبرگ»، «ورنر هایزنبرگ»، «والتر ندنست»، «ولفگانگ پاولى» و از همه مهمتر «آلبرت اینشتین» براى وایگنر جویاى علم شانس بزرگى بود. او در همین جلسات بود که با «لئو زیلارد» آشنا شد و او به نزدیکترین دوست تمام زندگى وایگنر تبدیل شد.
سومین تجربه بزرگ زندگى وایگنر در برلین، کار در موسسه «کایزر ویلهلم» است که به آشنایى با «مایکل پولانى» انجامید که پس از «لازلو راتز» بزرگترین معلم او به شمار مى آید. در اواخر دهه ۲۰ بود که وایگنر عمیقاً به کاوش و اکتشاف در زمینه «مکانیک کوانتوم» مشغول شد که با تشویق و کمک «هایزنبرگ»، «شرودینگر» و «دیراک» و مخالفت خفیف «اینشتین» همراه شد. وایگنر که مدت کوتاهى در «گوتینگن» به عنوان دستیار ریاضیدان بزرگ «دیوید هیلبرت» مشغول به کار بود پس از مدتى با او دچار اختلاف نظر شد و از آن به بعد بود که ساعت هاى طولانى را در کتابخانه به مطالعه و تحقیق در باب فیزیک گذراند و این مطالعات به اثبات نظریه تقارن در مکانیک کوانتوم منجر شد.
در اواخر دهه ۳۰ او تحقیقات خود را به سوى «هسته اتم» متمرکز کرد و در بسط نظریه «واکنش هسته اى» نقش بسیار مهمى را ایفا کرد. این دانشمند برجسته که در نظریه پردازى از هوش و استعداد غریبى بهره مى برد در آزمایشگاه نیز استادى توانا بود و در عین حال از علوم مهندسى نیز سررشته داشت. اوایل سال ۱۹۲۹ بود که دیگر مقالات علمى وایگنر دنیاى فیزیک را متوجه خود کرد و در سال ۱۹۳۰ دانشگاه پرینستون او را به قبول کرسى استادى دعوت کرد. با به قدرت رسیدن «آدولف هیتلر» به سال ،۱۹۳۳ پرینستون به بهشت امن وایگنر بدل شد و او بیشتر زمان خود را در کنار «فون نئومن» در سفر، مطالعه و تدریس مى گذراند. او در سال ۱۹۴۶ به سمت مدیر امور مطالعاتى و تحقیقاتى آزمایشگاه ملى «اوک ریج» درآمد و در دهه ۵۰ در سوگ «انریکو فرمى»، «اینشتین» و «فون نئومن» سوگوار شد.
این دانشمند بزرگ که از دهه ۶۰ تا اواخر عمرش به عنوان یکى از مهمترین متفکران و اندیشمندان دنیاى فیزیک به شمار مى آمد، در اولین روز سال ۱۹۹۵ در سن ۹۲سالگى چشم از جهان فروبست. او به فاصله کمى قبل از مرگ خود در کتاب خاطراتش مى نویسد: «حقیقت کامل زندگى و مفهوم تمام تمنیات بشر، رازى است وراى کشفیات ما. در جوانى به دنبال کشف روابط و مفاهیم علمى بودم و اکنون تنها در آرزوى صلح به سر مى برم و تنها افتخار من این است که عمرى را در جست وجوى کشف کوچکترین ذره این عالم گذراندم».
زندگینامه بنوت مندلبورت
پیشرفت هایی متعددی که در زمینه ریاضی مدرن انجام گرفته نتوانسته تعداد ریاضیدانانی که از «بنوا مندلبرو» مشهورتر و معتبرتر باشند را چندان افزایش دهد. فردی که با استفاده از فرمولهای ساده زیبایی های علم ریاضی را به تصویر کشید.
پیشرفت هایی متعددی که در زمینه ریاضی مدرن انجام گرفته نتوانسته تعداد ریاضیدانانی که از «بنوا مندلبرو» مشهورتر و معتبرتر باشند را چندان افزایش دهد. فردی که با استفاده از فرمولهای ساده زیبایی های علم ریاضی را به تصویر کشید.
به گزارش خبرگزاری مهر، مندلبرو پدر علم ریاضی فرکتال ساختاری که هر جزء از آن با کل آن متشابه است هفته گذشته در سن 85 سالگی درگذشت. وی با مطالعات و مشارکت هایش در علم هندسه به بالا بردن درک انسان از پدیده های طبیعی کمک فراوانی کرده است.
مندلبرو فرمولهای ریاضی نوشته است که با ایجاد مارپیچها، پیچ ها و حبابهای متقارن در شرح دادن طبیعت، مکمل زوایای سرد و حاد هندسه اقلیدسی بسیار تاثیر گذار بوده اند. با فرمولهای او ساختارهای پیچیده طبیعی مانند خطوط ساحلی با کمک فرمول های ریاضی ساده و بدون پیچیدگی قابل درک است.
در مقدمه کتاب وی با عنوان «هندسه فرکتال طبیعت» وی این سئوال را مطرح می کند: «چرا معمولا از هندسه به عنوان علمی سرد و خشک یاد می شود؟ یکی از دلایل این تعریف، ناتوانی این دانش در تشریح شکل ابرها، کوه ها و درختها است.»
در اشکال فرکتال که نام آنها توسط مندلبرو از واژه Fractus لاتین به مفهوم شکسته برگرفته شده است، هر یک از بخش ها، الگویی از تمام شکل را تقلید می کند. بزرگنمایی هر یک از بخش ها پیچیدگی های بیشتری را نمایش می دهد که چرخه ای نامحدود را تکرار می کنند.
مجموعه مندلبرو اساسا ساختاری از اعداد پیچیده است که به یک طرف از یک معادله یا تساوی اختصاص دارد. تصاویر این معادلات با اختصاص دادن رنگها به هر یک از این اعداد به وجود می آیند. مندلبرو اولین تصویر سازی فرکتالی خود را در سال 1980 در مرکز تحقیقاتی توماس جی واتسون IBM تکمیل کرد. مطالعات وی کاملا با جهان در حال تولد رایانه ها انطباق داشت اما در عین حال به انسانها در درک بیشتر پدیده های طبیعی کمک بسیاری کرده است.
مندلبرو نشان داده است فرمولهای بسیار ساده می توانند در خود نتایج پیچیده و شگفت انگیزی داشته باشند. فرکتالها در مدل سازی هر پدیده ای، از گل کلم گرفته تا مغز انسان یا الگوی توزیع کهکشانها کاربرد دارند.
زندگینامه آپولونیوس
ریاضیدان و ستاره شناس یونانی که از (٢۵٠ـ ٢٢٠ ق م )درشهر پرگا در آسیای صغیر (ساحل جنوبی ترکیه امروزی) در زمان سلطنت بطلمیوس به دنیا آمد. آپولونیوس در موزیوم علم و دانش را فرا گرفت.
آپولونیوس اتحاد ثلاثهای را که دانشمندان بزرگی مانند ارشمیدس و اقلیدس به وجود آورده بودند را کامل کرد. هر چند که از نظر مقام هم شأن اقلیدس و ارشمیدس نیست، ولی او کسی است که هندسه یونانی را کامل کرد.
ریاضیدان و ستاره شناس یونانی که از (٢۵٠ـ ٢٢٠ ق م )درشهر پرگا در آسیای صغیر (ساحل جنوبی ترکیه امروزی) در زمان سلطنت بطلمیوس به دنیا آمد. آپولونیوس در موزیوم علم و دانش را فرا گرفت.
آپولونیوس اتحاد ثلاثهای را که دانشمندان بزرگی مانند ارشمیدس و اقلیدس به وجود آورده بودند را کامل کرد. هر چند که از نظر مقام هم شأن اقلیدس و ارشمیدس نیست، ولی او کسی است که هندسه یونانی را کامل کرد. او همانند اقلیدس کتابی در زمینة هندسه تألیف کرد. موضوع این کتاب در زمینة قطوع مخروطی است که در اصل در هشت کتاب بود.
در این کتاب از سه نوع منحنی بحث شده است که اقلیدس در کتابش نامی از آنها نبرده است. هندسه متعارف از دایره و کثیرالاضلاع ها گفتگو میکند و سه منحنی دیگر به نام بیضی ـ سهمی و هذلولی را نیز مورد بحث قرار میدهد و همة آنها از تقاطع سطحی مخروطی با یک صفحه به وجود میآیند و دلیل نامگذاری آنها به قطوع به همین دلیل است.
کتاب آپولونیوس که از این منحنیات بحث و گفتگو میکند به نام مقاطع مخروطی است.
قطوع مخروطی آپولونیوس تا مدتهای مدید مورد قبول واقع نشد و گروهی از دانشمندان آن را فقط روشی برای تمرین ورزیدگی فکری در زمینة ریاضی میدانستند اما بعدها در زمان کپلر و نیوتن به اهمیت آن پی بردند.
نامهایی که این ریاضیدان بزرگ برای این منحنیها انتخاب کرد، در روزگار ما نیز معمول است و رواج دارد و اختلاف زیادی میان تئوری های او و آنچه در کتابهای جدید نوشته شده وجود ندارد.
گرچه براساس مدل بطلمیوس به مشاهده آسمان می پرداخت ولی توانست به درستی حرکت رجعی مریخ و دیگر سیارات را توجیه کند. او معتقد بود که سیارات حول خورشید می چرخند و خورشید نیز حول زمین. او در یک کتاب در زمینه نورشناسی نشان میدهد که آیینه کروی نمی تواند پرتوهای موازی نور را به یک نقطه هدایت کند ولی آیینه سهموی می تواند. او به تکمیل نوعی ساعت آفتابی که خطوط ساعتی آن روی یک سطح مخروطی کشیده شده بودند هم پرداخت.
زندگینامه یانوش بویویی
یانوش بویویی ریاضیدان مجار-رومانیایی و از بنیانگذاران هندسهٔ نااقلیدسی، نام وی بصورت یانوش بولیای و یوهان بویویی هم ثبت شده است.
وی متولد ۲۴ آذر ۱۱۸۱ خورشیدی برابر با ۱۵ دسامبر ۱۸۰۲ میلادی در شهر کولوژوار، ترانسیلوانیا، مجارستان که هم اکنون در محدودهٔ کلوژ در کشور رومانی قرار دارد، است. پدر او فورکوش بویویی ریاضیدان و دوست دوران دانشجویی گاوس در دانشگاه گوتینگن است. یانوش در مدرسهٔ مهندسی امپراتوری در وین تحصیل کرد.
یانوش بویویی ریاضیدان مجار-رومانیایی و از بنیانگذاران هندسهٔ نااقلیدسی، نام وی بصورت یانوش بولیای و یوهان بویویی هم ثبت شده است.
وی متولد ۲۴ آذر ۱۱۸۱ خورشیدی برابر با ۱۵ دسامبر ۱۸۰۲ میلادی در شهر کولوژوار، ترانسیلوانیا، مجارستان که هم اکنون در محدودهٔ کلوژ در کشور رومانی قرار دارد، است. پدر او فورکوش بویویی ریاضیدان و دوست دوران دانشجویی گاوس در دانشگاه گوتینگن است. یانوش در مدرسهٔ مهندسی امپراتوری در وین تحصیل کرد.
وی به تاریخ ۷ بهمن ۱۲۳۸ خورشیدی برابر با ۲۷ ژانویه ۱۸۶۰ میلادی در شهر ماروش واشارهی، مجارستان (اکنون ترگومورش در کشور رومانی) درگذشت.
یانوش بدون اطلاع از کار لباچفسکی، دو سال بعد از آن که وی مقالهٔ دورانساز خود را در زمینهٔ هندسهٔ نااقلیدسی به زبان روسی منتشر کرد، در ضمیمهٔ ۲۶ صفحهای کتاب تنتامن که توسط پدرش فورکوش بویویی نوشته شده بود مطالبی دربارهٔ هندسهٔ نااقلیدسی نوشت و پدرش برای دوست قدیمیاش گاوس نسخهیی از کتاب را فرستاد اما گاوس در پاسخ نوشت قبلا خودش از سالها پیش روی این موضوع کار میکرده است. هر چند پاسخ گاوس نسبت به کار بویویی ستایشگرانه بود اما یانوش که تندخو بود و یازده بار دوئل کرده بود و پیروز شده بود از این که گاوس ادعا کرده بود قبل از او به این نتایج رسیده است آنقدر ناراحت شد که دیگر هرگز در این زمینه کار نکرد و حتی پژوهش هایش را هم منتشر نکرد. به هر حال نام یانوش بویویی به عنوان یکی از بنیانگذاران شاخهیی از هندسهٔ نااقلیدسی که هندسهٔ هذلولوی یا هندسه هندسهٔ لباچفسکی نامیده میشود در تاریخ ثبت شده است. او در بارهٔ هندسهیی که بدون اصل توازی و صرفاً بر اساس چهار اصل اول اقلیدس اثبات میشوند نیز مطالعه کرد و آن را هندسهٔ مطلق نام نهاد. اما این نام معنای گمراه کنندهیی داشت به همین دلیل امروزه ترجیح میدهند به این هندسه، هندسه نتاری بگویند.
زندگینامه جان نش
جان نش اکنون 78 ساله و یکی از معروفترین اساتید ریاضیات در دانشگاه پرینستون است. البته همان 70 سال پیش هم، اطرافیان و بهخصوص خانوادهاش میدانستند که آینده درخشانی پیش روی اوست. نش در 20 سالگی مدرک لیسانس و فوق لیسانس را یکجا اخذ کرد و 2 سال بعد هم، در 22 سالگی، به درجه دکترا نایل شد. او به معنای واقعی کلمه یک نابغه ریاضی بود و تئوریهای مهم و بحثانگیزی در حوزه ریاضیات و اقتصاد وضع کرد که برایش جوایز متعددی به همراه داشت.
جان نش اکنون 78 ساله و یکی از معروفترین اساتید ریاضیات در دانشگاه پرینستون است. البته همان 70 سال پیش هم، اطرافیان و بهخصوص خانوادهاش میدانستند که آینده درخشانی پیش روی اوست. نش در 20 سالگی مدرک لیسانس و فوق لیسانس را یکجا اخذ کرد و 2 سال بعد هم، در 22 سالگی، به درجه دکترا نایل شد. او به معنای واقعی کلمه یک نابغه ریاضی بود و تئوریهای مهم و بحثانگیزی در حوزه ریاضیات و اقتصاد وضع کرد که برایش جوایز متعددی به همراه داشت.
او در سال 1994، به جایزه نوبل اقتصاد نیز دست پیدا کرد. اما آنچه از جان نش چهرهای ممتاز و مورد توجه ساخته است، نه نبوغ ریاضی، که استقامت او در مبارزه با بیماری اسکیزوفرنی است.
خودش در یادداشتی برای پایگاه اینترنتی بنیاد نوبل مینویسد :
جان نش صداهایی غیرواقعی را میشنید که او را از خطراتی موهوم حذر میدادند و وادارش میکردند کارهایی برخلاف خواستهاش انجام بدهد. رفته رفته بر شدت توهمات او افزوده شد و زندگیاش در آستانه فروپاشی قرار گرفت. همسرش او را ترک کرد، کرسی استادی خود را در دانشگاه از دست داد و بالاخره در بیمارستان بستری شد. پزشکان بیماریاش را نوعی اسکیزوفرنی هذیانی تشخیص دادند که با افسرگی خفیف و کاهش اعتماد به نفس همراه شده بود.
نش در ابتدا از خود سرسختی و مقاومت نشان میداد و سعی میکرد با هر ترفندی شده از بیمارستان و حتی از نظارت مستقیم روانپزشک، فرار کند. اما با شدت گرفتن بیماری، کمکم به درمان تن داد. سوای درمان، آنچه بیش از همه به نش کمک کرد، تلاش آگاهانهای بود که او از خود نشان داد.
او با تمام توان سعی کرد تا محتوای ذهنی بیمار خود را ذره ذره اصلاح کند. این فرآیند جبرانی، چیزی نزدیک به 25 سال از بهترین سالهای عمر او را گرفت اما امید و ارادهای که او از خود نشان داد، کار خودش را کرد و ریاضیدان نابغه بالاخره از بند بیماری نجات پیدا کرد.
خودش این طور مینویسد : به مرور زمان سعی کردم بخش بیمار ذهن خودم را شناسایی و پاک کنم. سعی کردم رفته رفته ذهنیت عالمانهای را که از قبل داشتم، بازسازی کنم. این کار خیلی طول کشید، خیلی چیزها را از من گرفت اما فکر میکنم الان دیگر بخش اعظم آن هذیانها و آن توهمات را دور ریختهام. اینکه در این سن و سال هنوز میتوانم یک ریاضیدان و تئوریسین فعال باشم، به این معنی است که من در مبارزه با بیماریام موفق شدهام.
علاوه بر کتابهای مختلفی که در باره زندگی عبرتآموز و امیدبخش جان نش نوشته شده، 2 فیلم نیز بر همین اساس تولید شده است. یکی فیلم آشنای ذهن زیبا که با بازی راسل کرو و کارگردانی ران هوارد تولید شده و از واقعیت زندگی و بیماری جان نش خیلی فاصله دارد؛ و دیگری فیلم مستند جنون درخشان که نگاه دقیقتر و وفادارتری به زندگی او داشته است.
نش دارای 2 فرزند پسر است. فرزند اولش که درست همزمان با شروع بیماری پدر به دنیا آمد، ریاضیدان است و از بد حادثه، درست مانند پدر، به بیماری اسکیزوفرنی هذیانی مبتلاست. او نیز سالهاست که تحت نظارت و درمان پزشکان قرار دارد.
زندگینامه خوارزمی
خوارزمی ابوجعفر محمدبن موسی از دانشمندان بزرگ ریاضی و نجوم می باشد. از زندگی خوارزمی چندان اطلاع قابل اعتمادی در دست نیست الا اینكه وی در حدود سال 780 میلادی در خوارزم (خیوه كنونی) متولد شد. شهرت علمی وی مربوط به كارهایی است كه در ریاضیات مخصوصاً در رشته جبر انجام داده به طوری كه هیچ یك از ریاضیدانان قرون وسطی مانند وی در فكر ریاضی تأثیر نداشته اند. اجداد خوارزمی احتمالاً اهل خوارزم بودند ولی خودش احتمالاً از قطر بولی ناحیه ای نزدیك بغداد بود به هنگام خلافت مأمون وی عضو «دارالحكمه» كه مجمعی از دانشمندان در بغداد به سرپرستی مأمون بود، گردید.
خوارزمی ابوجعفر محمدبن موسی از دانشمندان بزرگ ریاضی و نجوم می باشد. از زندگی خوارزمی چندان اطلاع قابل اعتمادی در دست نیست الا اینكه وی در حدود سال 780 میلادی در خوارزم (خیوه كنونی) متولد شد. شهرت علمی وی مربوط به كارهایی است كه در ریاضیات مخصوصاً در رشته جبر انجام داده به طوری كه هیچ یك از ریاضیدانان قرون وسطی مانند وی در فكر ریاضی تأثیر نداشته اند. اجداد خوارزمی احتمالاً اهل خوارزم بودند ولی خودش احتمالاً از قطر بولی ناحیه ای نزدیك بغداد بود به هنگام خلافت مأمون وی عضو «دارالحكمه» كه مجمعی از دانشمندان در بغداد به سرپرستی مأمون بود، گردید. خوارزمی كارهای دیونانتوس را در رشته جبر دنبال كرد و به بسط آن پرداخت. خود نیز كتابی در این رشته نوشت الجبر و المقابله كه به مأمون تقدیم شده كتابی است درباره ریاضیات مقدماتی و شاید نخستین كتاب جبری باشد كه به عربی نوشته شده است. دانش پژوهان بر سر این كه چه مقدار از محتوای كتاب از منابع یونانی و هندی و عبری گرفته شده است اختلاف نظر دارند. معمولاً در حل معادلات دو عمل معمول است. خوارزمی این دو را تنقیح و تدوین كرد و از این راه به وارد ساختن جبر به مرحله علمی كمك شایانی انجام داد. اثر ریاضی دیگری كه چندی پس از جبر نوشته شد رساله است مقدماتی در حساب كه ارقام هندی (یا به غلط ارقام عربی) در آن به كار رفته بود و نخستین كتابی بود كه نظام ارزش مكانی را (كه آن نیز از هند بود) به نحوی اصولی و منظم شرح می داد. اثر دیگری كه به مأمون تقدیم شد زیج السند هند بود كه نخستین اثر اخترشناسی عربی است كه به صورت كامل برجای مانده و شكل جداول آن از جداول بطلمیوس تأثیر پذیرفته است. كتاب صورت الارض كه اثری است در زمینه جغرافیا اندك زمانی بعد از سال 195-196 نوشته شده است و تقریباً فهرست طولها و عرضهای همه شهرهای بزرگ و اماكن را شامل می شود. این اثر كه احتمالاً مبتنی بر نقشه جهان نمای مأمون است (كه شاید خود خوارزمی هم در تهیه آن كار كرده بوده باشد)، به نوبه خود مبتنی بر جغرافیای بطلمیوسی بود. این كتاب از بعضی جهات دقیق تر از اثر بطلمیوس بود خاصه در قلمرو اسلام. تنها اثر دیگری كه برجای مانده است رساله كوتاهی است درباره تقویم یهود. خوارزمی دو كتاب نیز درباره اسطرلاب نوشت آثار علمی خوارزمی از حیث تعداد كم ولی از نفوذ بی بدیل برخوردارند زیرا كه مدخلی بر علوم یونانی و هندی فراهم آورده اند عمده بر جبر قرون وسطایی داشت. رساله خوارزمی درباره ارقام هندی پس از آنكه در قرن دوازدهم به لاتینی ترجمه و منتشر شد بزرگترین تأثیر را بخشید. نام خوارزمی متراف شد با هر كتابی كه درباره «حساب جدید» نوشته می شد (و از اینجا است اصطلاح جدید «الگوریتم» ]به معنی قاعده محاسبه[.
كتاب جبر و مقابله خوارزمی كه به عنوان الجبرا به لاتینی ترجمه گردید باعث شد كه همین كلمه در زبانهای اروپایی به معنای جبر به كار رود. نام خوارزمی هم در ترجمه به جای «الخوارزمی» به صورت «الگوریسمی» تصنیف گردید و الفاظ آلگوریسم و نظایر آنها در زبانهای اروپایی كه به معنی فن محاسبه ارقام یا علامات دیگر است مشتق از آن می باشد.
ارقام هندی كه به غلط ارقام عربی نامیده می شود از طریق آثار فیبوناتچی به اروپا وارد گردید. همین ارقام انقلابی در ریاضیات به وجود آورد و هرگونه اعمال محاسباتی را مقدور ساخت. باری كتاب جبر خوارزمی قرنها در اروپا مأخذ و مرجع دانشمندان و محققین بوده و یوهانس هیسپالنسیس و گراردوس كرموننسیس و رابرت چستری درقرن دوازدهم هر یك از آن را به زبان لاتینی ترجمه كردند. نفوذ كتاب زیح السند چندان زیاد نبود اما نخستین اثر از این گونه بود كه به صورت ترجمه لاتینی به همت آدلاردباثی در قرن دوازدهم به غرب رسید. جداول طلیطلی (تولدویی) یكجا قرار گرفتند و به توسط ژراركرمونایی در اواخر قرن یازدهم به لاتینی ترجمه شدند، از مقبولیت گسترده تری در غرب برخوردار شدند و دست كم یكصد سال بسیار متداول بودند از كارهای دیگر خوارزمی تهیه اطلسی از نقشه آسمان و زمین و همچنین اصلاح نقشه های جغرافیایی بطلمیوس بود. جغرافیای وی تا اواخر قرن نوزدهم در اروپا ناشناخته ماند، دیگر از كتب مهم خوارزمی در حدود سال 848 میلادی مطابق با 232 هجری قمری درگذشت.
زندگینامه پییرلاپلاس
پییر سیمون لاپلاس در بیست و سوم مارس 1749 در حوالی «پون لوك» فرانسه متولد شد. پدرش دهقان فقیری بود و از كودكی خودش اطلاعی در دست نیست. لاپلاس از جمله مؤثرترین دانشوران در طول تاریخ می باشد. او به محض اینكه ریاضیدان مشهوری شد و افتخاراتی كسب نمود اصل و نسب خود را مخفی نگاه می داشت. مشهور است كه لاپلاس برای ملاقات دالامبر ریاضی دان با ارزش در یكی از روزهای سال 1770 به خانه او می رود و با وجود توصیه هایی كه ارائه می دهد كمك قابل توجهی از طرف ریاضیدان بزرگ نسبت به او نمی شود. لاپلاس مأیوس نمی شود و نامه ای برای دالامبر می فرستد و در آن افكار خویش را درباره اصل مكانیك شرح می دهد.
پییر سیمون لاپلاس در بیست و سوم مارس 1749 در حوالی «پون لوك» فرانسه متولد شد. پدرش دهقان فقیری بود و از كودكی خودش اطلاعی در دست نیست. لاپلاس از جمله مؤثرترین دانشوران در طول تاریخ می باشد. او به محض اینكه ریاضیدان مشهوری شد و افتخاراتی كسب نمود اصل و نسب خود را مخفی نگاه می داشت. مشهور است كه لاپلاس برای ملاقات دالامبر ریاضی دان با ارزش در یكی از روزهای سال 1770 به خانه او می رود و با وجود توصیه هایی كه ارائه می دهد كمك قابل توجهی از طرف ریاضیدان بزرگ نسبت به او نمی شود. لاپلاس مأیوس نمی شود و نامه ای برای دالامبر می فرستد و در آن افكار خویش را درباره اصل مكانیك شرح می دهد. دالامبر به محض خواندن نامه نویسنده را احضار می كند و به او می گوید چنانچه ملاحظه می كنید من به توصیه و سفارش ترتیب اثر نمی دهم ولی شما برای شناساندن خود وسیله خوبی به دست آوردید، دالامبر فوراً لاپلاس را به سمت استاد مدرسه نظامی پاریس انتخاب می كند. در مرحله اول لاپلاس نوشته هایی درباره مسائل حساب انتگرال، اخترشناسی، ریاضی كیهان شناسی نظریه بازیهای بخت آزمایی و علیت تألیف كرد. در این دوره سازنده وی سبك و شهرت و موضع فلسفی و برخی شیوه های ریاضی خود را ساخته و پرداخته كرد و برنامه ای برای پژوهش در دو زمینه- احتمالات و مكانیك آسمانی- تنظیم نمود كه بقیه عمر را به كار ریاضی درباره آنها پرداخت. در مرحله دوم در هر دو زمینه به بسیاریاز نتایج عمده رسید كه به سبب آنها مشهور است و بعدها آنها را در رساله های بزرگ خود مكانیك سماوی (1799-1825) و نظریه تحلیلی احتمالات (1812) گنجانید. اطلاع از بخش اعظم این مسائل به وسیله شیوه های ریاضی ای صورت گرفت كه او در آن زمان یا قبل از آن، به وجود آورد و ابداع كرده بود. مهمترین آنها عبارتند از توابع مولد، كه از آن پس به نام وی خوانده شدند. بسط، كه آن نیز در نظریه دترمینانها به نام وی گردید، تغییر مقادیر ثابت به منظور رسیدن به راه حلهای تقریبی در انتگرال گیری عبارتهای اخترشناسی و تابع گرانشی تعمیم یافته ك بعدها با دخالت پواسون به صورت تابع پتانسیل برق و مغناطیس قرن نوزدهم در آمد. همچنین در طی همین دوره بود كه لاپلاس به سومین حوزه علایقش- یعنی فیزیك كه با همكاری لاووازیه در زمینه نظریه گرما بود، وارد گردید و تا حدودی در نتیجه آن همكاری بود كه وی تبدیل به یكی از اعضای مؤثر حلقه درونی مجمع علمی شد.
اولین مسئله مورد توجه لاپلاس دنبال نمودن كار نیوتن بود زیرا نیوتن قانون اصلی مكانیك آسمانی را یافته بود و لاپلاس می خواست این قانون را در مورد تمام اجسام منظومه شمسی به كار برد. لاپلاس شروع به تعیین قوانین مكانیك سیارات كرد تا نشان دهد كه این اجسام مانند سایر اجسام تابع قوانین فیزیكی هستند. اولین موضوعی كه لاپلاس نزد خود مطرح میكند موضوع ثبات دستگاه شمسی است كه آیا به وضعی كه داراست می ماند یا بالاخره ماه روی زمین سقوط می كند و سیارات بر جرم خورشید پرتاب شده و معدوم می گردند. نیوتن هم این سؤال را مطرح كرده بود و به این نتیجه رسیده بود كه باید گاهگاهی دست خداوند در كار بیاید و حركات آنها را به جریان عادی برگرداند ولی لاپلاس گفت اگرچه وضع سیارات نسبت به خورشید تغییر می كند ولی این تغییرات تناوبی است. لاپلاس تمام این اكتشافات را تحت عنوان «مكانیك آسمانی» منتشر ساخت ولی چون فهم مطالبش برای همه كس مقدور نبود لذا تصمیم گرفت كتابی دیگر بنویسد كه مردم عادی هم از آن بهره مند گردند. این كتاب تحت عنوان «شرح دستگاههای جهانی» منتشر شد. لاپلاس علاوه بر نجوم و ریاضیات استادی عالیقدر در علم فیزیك بود و درباره لوله های موئین و انتشار امواج صوتی مطالعه فراوانی داشت. از مهمترین آثار لاپلاس «تئوری تحلیلی احتمالات» را كه در سال 1812 نوشته است می توان نام برد. لاپلاس را كه دانشمندی بی همتا میتوان گفت متأسفانه نسبت به تمام حكومتهایی كه پی در پی عوض می شدند تملق می گفت و از آنها استفاده می كرد در مقابل ناپلئون تا زانو تعظیم می كرد و به همین علتها بود كه از طرف امپراتور به مقامهای كنت- سناتور- ریاست مجلس سنا انتخاب شد با وجود اینها وقتی ناپلئون اسیر شد به او پشت كرد و به عزلش رأی داد و خود را در دامان لوئی هجدهم انداخت و از طرف او به سمت رئیس كمیته تجدید تشكیلات مدرسه پلی تكنیك و عضو مجلس اعیان انتخاب شد. لاپلاس با تمام این اوصاف جوانان را تشویق و كمك می كرد به طوری كه روزی یكی از اكتشافات جوان ناشناسی به نام «بیو» از طرف آكادمی مورد تمجید قرار گرفت او را نزد خود خواند و معلوم گردید لاپلاس قبلاً این اكتشاف را مورد مطالعه قرار داده است. لاپلاس اواخر عمر را در «آركوی» نزدیك پاریس در عمارت ییلاقی خود كه نزدیك برتوله بود گذرانید. او روز پنجم مارس 1828 در هفتاد و هشت سالگی درگذشت در حالیكه آخرین حرف او این بود: «آنچه می دانیم ناچیز و آنچه نمی دانیم عظیم و وسیع است.»
زندگینامه فردریک گائوس
شارل. فردریك گائوس فرزند باغبان فقیری از اهالی «برونشویك» آلمان بود كه در تاریخ 30 آوریل سال 1777 متولد شد. پدرش مردی شرافتمند و مادرش زنی فعال و باهوش بود. گائوس بیش از سه سال نداشت كه پدرش را از اشتباهی كه در حساب ورقه ای بود مطلع ساخت و بدین ترتیب توانست استعداد فوق العاده خود را در محاسبه نشان دهد. هنگامیكه گائوس در مدرسه ابتدایی مشغول تحصیل بود و بیش از ده سال نداشت یك روز معلم او سر كلاس شاگردان را وادار نمود كه مجموعه سلسله ای از اعداد را با هم جمع كنند ولی هنوز صورت مسئله تمام نشده بود كه گائوس ده ساله گفت كه من مسئله را حل كردم او متوجه شده بود كه اختلاف ما بین او عدد از این سلسله مقداریست ثابت و خود به خود دستوری برای مجموع این نوع سلسله اعداد بوجود آورد.
شارل. فردریك گائوس فرزند باغبان فقیری از اهالی «برونشویك» آلمان بود كه در تاریخ 30 آوریل سال 1777 متولد شد. پدرش مردی شرافتمند و مادرش زنی فعال و باهوش بود. گائوس بیش از سه سال نداشت كه پدرش را از اشتباهی كه در حساب ورقه ای بود مطلع ساخت و بدین ترتیب توانست استعداد فوق العاده خود را در محاسبه نشان دهد. هنگامیكه گائوس در مدرسه ابتدایی مشغول تحصیل بود و بیش از ده سال نداشت یك روز معلم او سر كلاس شاگردان را وادار نمود كه مجموعه سلسله ای از اعداد را با هم جمع كنند ولی هنوز صورت مسئله تمام نشده بود كه گائوس ده ساله گفت كه من مسئله را حل كردم او متوجه شده بود كه اختلاف ما بین او عدد از این سلسله مقداریست ثابت و خود به خود دستوری برای مجموع این نوع سلسله اعداد بوجود آورد. معلم او سخت متعجب شد و اظهار داشت كه این كودك از من قویتر است و من دیگر معلوماتی ندارم كه به او بیاموزم گائوس در سال 1795 وارد دانشگاه گوتینگن شد و در 19 سالگی به حل بسیاری از مسائل كه برای اویلر و لاگرانژ لاینحل مانده بود موفق گردید گائوس نیز همچون ارشمیدس و دكارت و نیوتن در كودكی دچار حادثه ای گردید كه ممكن بود ریاضیات را از وجود او محروم سازد وی در اولین سالهای كودكی بود و طغیان آب ترعه ای را كه از كنار خانه محقر ایشان می گذشت سرریز كرده بود. كودك كه در كنار آب بازی می كرد در ترعه افتاد و چیزی نمانده بود كه غرق شود و اگر بر حسب تصادف كارگری كه در آن نزدیكی بود وی را نجات نمی داد زندگانی گائوس به همین جا خاتمه می یافت. روز سی ام مارس 1796 یكی از روزهای تاریخی دوران زندگی گائوس است در این روز یعنی درست یك ماه قبل از اینكه نوزده ساله شود گائوس بطور قطع تصمیم به مطالعه در ریاضیات گرفت. از همین روز بود وی دفتر یادداشت علمی خویش را ترتیب داد كه یكی از ذیقیمت ترین مدارك تاریخ ریاضیات می باشد و اولین مسئله ای كه در آن ثبت شده است همین اكتشاف بزرگ او می باشد.
این دفتر یادداشت فقط از سال 1898 در معرض مطالعه عموم قرار گرفت یعنی چهال و سه سال بعد از وفات گائوس.
گائوس در نهم اكتبر 1805 در بیست و هشت سالگی با یوهانا اشتهوف از اهالی شهر برونسویك ازدواج می كند و در نامه ای كه سه روز بعد از نامزدی خود به دوست دانشگاهی خویش ولنگانگ بولیه نوشته است از خوشبختی خویش چنین گفتگو می كند: «زندگانی هنوز به صورت بهاری ابدی با رنگهای جدید و درخشان در مقابل من است.ظ از این ازدواج سه فرزند نصیب او شد كه یوزف و مینا و لودویش نام داشتند زنش در یازدهم اكتبر سال 1809 بعد از تولد لودویش وفات یافت. اگرچه سال بعد (چهارم اوت 1810) بخاطر كودكانش از نو ازدواج كرد ولی سالها بعد نیز از زن اول خود با تأثر بسیار گفتگو می كرد. زن دوم او كه مینا والدك نام داشت دو پسر و یك دختر برایش آورد.
فقر و تنگدستی گائوس از یك طرف و فوت زنش از طرف دیگر بدبینی عجیبی در او بوجود آورد بطوریكه تا آخر عمر این بدبینی از او جدا نگردید ولی با وجود همه این گرفتاریها و در حالیكه نوشته بود «مرگ بر این زندگی ترجیح دارد» كتاب «تئوری اجسام آسمانی روی مقاطع مخروطی حول خورشید» را انتشار داد و در سال 1811 مسیر ستاره دنباله دار عظیمی را محاسبه نمود و در همین سال یك متیر موهومی را بیان كرد ولی از دیگران مخفی نگهداشت بطوریكه كوشی ریاضیدان معروف دوباره مجبور به كشف آن شد و بدین ترتیب 50 سال علم ریاضی عقب بود. در سال 1833 تلگراف الكتریكی را ساخت و دو كتاب یكی در سال 1827 به نام «تجسسات درباره مسائل مربوط به مساحی عالی» منتشر ساخت و در این هنگام بود كه تمام مردم معتقد بودند كه گائوس بزرگترین ریاضیدان جهان است ولی گائوس به این افتخارات اهمیت نمی داد و هیچ كس را نزد خود نمی پذیرفت و از خانه خارج نمی شد و تنها در مدت 27 سال فقط یكبار برای شركت در كنگره علمی به برلین مسافرت كرد. گائوس فقط با زنی به نام «سوفی ژرمن» اهل فرانسه ارتباط داشت این زن در سال 1816 از طرف آكادمی علوم پاریس به اخذ جایزه بزرگ ریاضیات نائل شد. گائوس به آثار والتر اسكات و ژان پول علاقه فراوان داشت و در هفتاد سالگی به فكر آموختن زبان روسی افتاد. گائوس اكتشافات خود را طی سالهای 1796 تا 1814 در نوزده صفحه كه شامل 146 اكتشاف مهم بود در سال 1898 منتشر ساخت این جزوه چند صفحه ای گنجینه بزرگی بود كه دانشمندان را به كلی حیران نمود.
گائوس اكتشافات خود را همیشه بصورت معما یادداشت می نمود و معتقد بود كه فقط برای خود مطالعه می كند. وی هنگامی كه در دانشگاه تحصیل می كرد كتاب خود را به نام «تجسسات حسابی» تمام كرد و تئوری اعداد را كه تا آن زمان شكل واقعی به خود نگرفته بود بصورت دانش حقیقی درآورد. لاگرانژ ریاضیدان معروف در مورد كتاب گائوس چنین اظهار داشته است:
كتابی را كه به عنوان «تجسسات حسابی» منتشر نموده اید مقام علمی شما را تا ردیف بزرگترین ریاضی دانان جهان بالا برده است و قسمتی ازآن كه شامل اكتشافات تحلیلی است تاكنون نظیرش بوجود نیامده مقارن با انتشار كتاب گائوس در سال 1801 «پیازی» ستاره كوچك «سرس» را كشف نموده بود و منجمین در صدد محاسبه مدار آن بر آمدند ولی محاسبه آن به استفاده از اعدادی منجر شد كه چند كیلومتر طول داشتند. گائوس شروع به كار نمود و روش كلی مطالعه این مسائل را به دست آورد در نتیجه این اكتشاف به عنوان یك منجم مشهور شد و ریاست رصدخانه گوتینگن را به دست آورد.
گائوس در سالهای آخر زندگی مورد توجه و محبت عمومی قرار داشت ولی آنقدر كه شایستگی داشت از نعمت خوشبختی بهره مند نبود. در ابتدای سال 1855 كم كم از تصلب عضلات قلب و اتساع حفره های ریوی رنج می برد و آثار آب آوردن در او هویدا شد. آخرین نامه ای كه نوشت خطاب به سر دیویه یوستر (فیزیكدان انگلیسی) و درباره اكتشاف تلگراف الكتریكی بود. در صبح روز 23 فوریه 1855 در سن هفتاد و هشت سالگی با آرامش كامل جان سپرد در قلمرو ریاضیات نام او تا ابد جاوید خواهد ماند..
زندگینامه همفری دیوی
همفریديویدانشمند انگليسیدر هفدهم دسامبر سال 1778 در پنزانس انگليس به دنيا آمد. ديویپسر ارشد خانواده اش بود كه از طبقه متوسط جامعه بودند. او تحصيلات ابتدايیرا در مدرسه گرامر كه در نزديكیپنزانس بود آغاز كرد و آغاز تحصيلاتش در سال 1793 بود. ديویهنگامیكه نزديك داروفروش جراح شاگردیمیكرد برنامه خودآموزش شامل الهيات، جغرافيا، هفت زبان و تعدادیموضوعهایعلمیبرایخود طرح ريزیكرد.
همفریديویدانشمند انگليسیدر هفدهم دسامبر سال 1778 در پنزانس انگليس به دنيا آمد. ديویپسر ارشد خانواده اش بود كه از طبقه متوسط جامعه بودند. او تحصيلات ابتدايیرا در مدرسه گرامر كه در نزديكیپنزانس بود آغاز كرد و آغاز تحصيلاتش در سال 1793 بود. ديویهنگامیكه نزديك داروفروش جراح شاگردیمیكرد برنامه خودآموزش شامل الهيات، جغرافيا، هفت زبان و تعدادیموضوعهایعلمیبرایخود طرح ريزیكرد. به مطالعه فلسفه پرداخت و از طريق آثار نيكلسون و لاووازيه شيمیآموخت. او بسيار مهربان و سرزنده بود و قوه تخيل قویداشت. او دوستدار تركيب كردن كلمات برایساختن شعر بود. همچنين آتش بازي، ماهيگري، دويدن و جمع آوریمواد معدنیاز ديگر تفريحات او بود. يكیاز عادات و علايقش بود كه يك جيبش را با قلاب ماهيگيریپر كند و جيب ديگرش را با نمونه هایسنگ كه جمع كرده بود. او هرگز علاقه قلبيش به طبيعت را از دست نداد. در جوانیبسيار بیريا و ساده دل بود. او با ديويس ژيلبرت دوست صميمیبود. بعدها ژيلبرت (رئيس جمهور جامعه سلطنتي) (30-1827) به او پيشنهاد داد كه از كتابخانه اش استفاده كند و به او يك لابراتوار شيمیداد كه در آن دوران بسيار نادر و عالیبودو او در آنجا با طبيعت گرما، نور و الكتريسيته آشنا شد. او در لابراتوار كوچكش گاز نيترواكسيد (گاز خنده آور) را آماده و استنشاق كرد و ادعا كرد كه اين گاز خواص بيهوش كننده دارد. در سال 1807 او به عنوان منشیجامعه سلطنتیبرگزيده شد. در سال 1815 ديویلامپ بیخطریاختراع كرد كه نامش را در تاريخ زنده كرد. اين دانشمند انگليسیدر فيزيك و شيمیتحقيقات جالب و جامعیكرد. سديم، پتاسيم، كلسيم، باريم، منيزيوم و استرانسيم را جدا كرد. مطالعاتیدر باب گاز خنده آور كرد. در الكتروشيمیبررسیهایعالمانه ایكرد. چراغ بیخطریرا كه ديویاختراع كرد خطر انفجار در معادن ذعال سنگ را از بين برد. اگرچه شيميدانان از زمان درازیاحتمال داده بودند كه خاكهایقليايیاكسيد فلزهايیباشند با اين حال طبيعت سود و پتاس تا اوايل قرن نوزدهم مورد بررسیقرار نگرفته بود. حتیلاووازيه در اين مورد نظر مشخصینداشت. او نمیدانست كه جزء اصلیسود و پتاس چيست و حدس میزد كه ازت يكیاز اجزایتشكيل دهنده مواد است. به نظر میرسد كه اين اشتباه از شباهت ميان نمكهایسديم و پتاسيم با نمكهایآمونيوم مايه گرفته است. امتياز تعيين اين اجزا از آن ديویاست. ابتدا ناكامیعرصه را بر ویتنگ كرده بود به اين معنیكه نمیتوانست به كمك يك پيل گالوانيك از سود و پتاس فلز استخراج كند. به زودیویبه خطایخودش پیبرد و فهميد كه با به كار بردن محلول آبیاشباع شده وجود آب مانع از تجزيه نمكها میشود. در اكتبر سال 1807 ديویتصميم گرفت كه پتاس را بیآب ذوب كند و به محض اينكه با اين مذاب، الكتروليز را شروع كرد دانه هایكوچك مشابه جيوه و دارایجلایفلزیدر رویقطب منفیكه در ماده مذاب قرار داشت ظاهر شدند. برخیاز دانه ها فوراً به حالت انفجاریسوختند و شعله درخشانیپديد آوردند. در حاليكه بقيه آنها آتش نگرفتند بلكه كدر شدند و با قشر نازك سفيدیپوشيده شدند. ديویاز تجربه هایمتعددیكه در اين زمينه كرد نتيجه گرفت كه آن دانه ها همان ماده ایهستند كه ویدر جستجويش است و اين ماده هيدروكسيد پتاسيم است كه شديداً قابل اشتعال میباشد. ديویآن فلز را به دقت مورد بررسیقرار داد و متوجه شد كه وقتیبا آب تركيب میشود شعله حاصل از واكنش، ناشیاز سوختن هيدروژن آزاد شده از آب است. وقتیديویبر رویفلز تهيه شده از هيدروكسيد پتاسيم بررسیهایلازم را انجام داد به فكر جستجو در هيدروكسيد پتاسيم افتاد و با به كار بستن همان روش قبلیموفق به جدا كردن فلز قليايیديگر شد. در زمان كوتاهیاين دانشمند بررسیدقيق خواص پتاسيم و سديم را به انجام رسانيد. برخیشيمیدانان درباره طبيعت عنصریسديم و پتاسيم ترديد داشتند و تصور میكردند كه آن دو تركيبات قليايیها با هيدروژن هستند تا سرانجام گیلوساك و تنار به طور قطعیثابت كردند كه آنچه را كه ديویبه دست آورده است در حقيقت عناصر ساده میباشند.
منيزيم فلزیرا نخستين بار در سال 1808 ديویبه دست آورد. ویبرایاين كار به همان روشیمتوسط شد كه برایتهيه سديم و پتاسيم گرفته بود.
گذشته از اين عناصر ديویموفق به كشف كلسيم- باريم و استرانسيم نيز شد. ویثابت كرد كه عناصر شيميايیبه عنوان «مواد اصلي» قدرت اسيدیيا قدرت قليايیعمل نمیكنند و نتيجه گرفت كه خواص شيميايیتابعیاز آرايشهاینسبیو نيز تابعیاز تركيبات ماده اند. ديوینشان داد كه اكسيژو در واكنشهايش با اسيد اوكسیمورياتيك هرگز بدون وجود آب توليد نمیشود و اين اسيد را جزو عناصر قرار داد و آن را «كلر» ناميد.
او ماهيت و خواص اساسیيد را روشن ساخت. فقط با كار سه ماهه در مورد گاز انفجاریآتشدمه، تأييد كرد كه عنصر اصلیتشكيل دهنده آن متان است و فقط در دماهایبالا آتش میگيرد. از ميان كليه كسانیكه درباره پيل ولتا كار كرده اند ديویهمواره تيز هوشتر از همه بود. او از آغاز به نظريه واكنش شيميايیتوليد برق معتقد شد و سرانجام ثابت كرد كه در پيلهایبرقكافت (الكتروليت) جريان برق تركيبها را به عنصار متشكله خود تجزيه میكند و اجسام جديدیرا با تركيب بوجود نمیآوردو ویهمچنين رئيس مؤسسه «گاز درماني» تامس بدوز در كليفتن شد. پس از پنج سال كه اولين كتاب شيمیخود را قرائت كرد در «مؤسسه پادشاهي» به تدريس و سخنرانیدر شيمیمشغول شد و آنجا را به مركزیبرایتحقيقات پيشرفته تبديل كرد و خود نيز بيشتر حيات شغليش را در آنجا گذرانيد. ديویدر رساله ایقديمیبه نظريه گرمايی(caloric) لاووازيه به علت وارد كردن مواد تخيلیو واژه ذهنی«گرمايي» حمله كرد و نظريه ایپرداخت كه در آن گرما همچون حركت و نور به عنوان ماده انگاشته میشد. به جایواژه «گرمايي» عبارت «حركت رانشي» را پيشنهاد داد.
ديویسرانجام در 29 مه سال 1829 درشهر ژنو سوئيس درگذشت در حاليكه 51 سال داشت .
زندگینامه رنه دکارت
رنه دكارت در روز 31 ماه مارس 1596 متولد شد. او اهل تورن فرانسه و فرزند يكیاز مشاورين پارلمان برتانیبود. در سال 1606 هنگامیكه پسر ده ساله ایبود هر روز با بيم و وحشت به مدرسه «ژزوئيتها» بنام لامنش میرفت. درسهايیكه میگرفت از ادبيات قديم بود كه تحت تأثير فكر ارسطويیقرار داشت. در 1611 روز ششم ژوئن دكارت در يك جلسه سخنرانیتحت عنوان اكتشاف چند سياره سرگردان در اطراف مشتریشنيد كه در آن سال گاليله چه اكتشافیكرده است.
رنه دكارت در روز 31 ماه مارس 1596 متولد شد. او اهل تورن فرانسه و فرزند يكیاز مشاورين پارلمان برتانیبود. در سال 1606 هنگامیكه پسر ده ساله ایبود هر روز با بيم و وحشت به مدرسه «ژزوئيتها» بنام لامنش میرفت. درسهايیكه میگرفت از ادبيات قديم بود كه تحت تأثير فكر ارسطويیقرار داشت. در 1611 روز ششم ژوئن دكارت در يك جلسه سخنرانیتحت عنوان اكتشاف چند سياره سرگردان در اطراف مشتریشنيد كه در آن سال گاليله چه اكتشافیكرده است. اين سخنرانیدر روح او كه كم كم آماده تحقير استيكولاستيك شده بود تأثير فراوان كرد. دكارت در سال 1616 امتحان خود را در رشته حقوق گذرانيد و در اين هنگام وارد قشون پرنس دوناسو شد و وقتیدر پادگان «بردا» مشغول خدمت بود تصميم گرفت كه در زندگیهيچ سؤالیرا بیجواب نگذارد و در اطراف مسائل تفكر نمايد. از كنايه هایتاريخ انديشه اينكه جستجو برایدستيابیبه حقيقت در جهان در نظريه دكارت بر اصل شك در وجود اشياء و پديده هایمبتنیاست. دكارت از بهترين آموزش موجود اروپایزمان خود شامل بررسیجامع و مفصل منطق ارسطو و دانش فيزيك برخوردار شده دوره آ“ را در بيست سالگیبه پايان رسانيده بود ولیویدر پايان احساس كرده بود كه جز چند نكته رياضیهيچ چيز ديگریرا به يقين (يا با دقت عيني) نمیداند و از خود اين پرسش را میكند كه چرا نبايد حقايق را كلاً با همان دقت و يقين رياضیبداند. اين اصل كم كم در او قوت میگيرد تا آنكه در دهم نوامبر 1619 كه تعطيلات زمستانیخود را در توابع «اولم» میگذرانيد توانست علمیرا به وجود آورد كه بوسيله آن پرده تاريكیرا از رویمعرفت دور سازد. دكارت اهل جنگ و نظام نبود و به همين مناسبت در بيست و چهار سالگیخدمت نظام را ترك كرد و در سال 1626 به پاريس رفت. در اين سال همه جا صحبت از اكتشافیبود كه بوسيله دوربين هاینجومیانجام میگرفت. «ژان فابريسيوس» اهل فلاماند و گاليله و بعد از آنها «شايز» لكه هایخورشيد را مشاهده نموده بودند. دكارت تحت تأثير اين وضع شروع به تفحص عميقیدر دانش آسمان نمود. ابتدا به ساختن دوربين دقيق و كاملیشخصاً اقدام كرد و مجبور شد برایانتخاب بهترين نوع عدسیانكسار اشعه نورانیدر عدسيها را مورد مطالعه قرار دهد. در سال 1626 در حاليكه كارگران مشغول تراشيدن شيشه ایبه امر او بودند موفق به كشف قانون انكسار نور گرديد. طولینكشيد كه نجوم علمیرا كنار گذاشت تا بتواند مطالعات نظریخود را دنبال كند. دكارت مصمم شد كه كتابیراجع به ساختمان جهان تهيه نمايد. او در سال 1626 در آمستردام زندگیمیكرد و به شهرهایلاهه و ليد سفر میكرد. روزیدر اين شهر اطلاع يافت كه معلمیبه نام «اسنليوس» كه سال قبل از آمدن او به هلند فوت كرده بود قانون انكسار را كشف كرده است. اين موضوع سبب شد كه بعدها دكارت را به دزدیعلمیمتهم كنند ولیامروزه حقيقت كاملاً از نظر دانشمندان روشن است. اسلنيوس دانشمندیعاليقدر بود و كسیبود كه اولين اندازه گيریعلمیرا رویكره زمين انجام داد. روشنفكر جوان فرانسوینيز مانند فيثاغوريان قرنها پيش به اين فكر افتاد كه راه رسيدن به حقيقت بايد همان رياضیباشد. ویبر پايه اين انديشه غرق در مطالعه رياضیشد و با اختراع هندسه تحليلیكه يك ابزار رياضیضروریو در قياس با هندسه باستانیاقليدس قابل درك تر بود پاداش زحمات خود را گرفت. هنگامیكه دكارت مشغول تهيه كتاب خود بود خبر محكوميت گاليله در تمام نقاط انتشار يافت و او كه شخصیمحتاط بود از انتشار كتاب خود منصرف شد. دكارت هندسه تحليلیرا كه وسيله ذيقيمتیبرایپيشرفتهایعلمیبود بوجود آورد زيرا مطالعه هندسه اقليدسیفقط برایعده معدودیاز دانشمندان كه دارایاستعداد خارق العاده هستند ممكن است. دكارت بعد از انديشه و مطالعه بسيار شاهكار فلسفیكوتاه خود به نام «گفتار در روش راه بردن در دست عقل و جستجویحقيقت در علوم» را در سال 1639 انتشار داد. ویدر اين تأليف اثر گذار خود تاريخچه رشد فكریو چگونگیآغاز به شك در صحت و سقم آموخته هایخود را ذكر كرده به اين نتيجه میرسد كه به همه چيز بايد به ديده شك نگريست جز به شخص شك كننده كه وجود دارد، چرا كه شك میكند «شك میكنم، پس وجود دارم» روش خود ویبرایبيان آن منظور است. او اعمال آن روش را به قلمروهای(فكري) ديگر هم گسترش داد و به اين كشف رسيد كه نيل به يقين در آن قلمروها نيز از راه تبديل و تقليل مسائل به يك شكل و راه حل رياضي، ميسر است. مسأله را چنانچه بتوان به صورتیرياضیدرآورد و با استفاده از شمار حداقلیاز قضايایاستنباطیيا احكام مبرهن رياضي، به آن نظم بخشيد، حاصل يك دستگاه معادلات جبریخواهد بود كه با حل آنها طبق قواعد جبریجوابهایدقيق و قطعیلازم بدست خواهد آمد. دكارت جهان هستیرا ماشين پيچيده عظيم ساعت مانندیمیبيند كه به دست خداوند به كار افتاده و كار آن بدون كمك بعدیوي، تا ابد ادامه دارد. تأكيد برخیاز مورخان است كه نيوتن را دكارت ممكن الوجود كرد. اكنون با روش دكارت میتوان به قسمتهایعالینيز دسترسیپيدا نمود. دكارت رياضیدان بزرگیبود كه چندان به رياضيات علاقه نداشت. دكارت در 11 فوريه 1650 به مرض ذات الريه زندگیرا بدرود گفت. .
زندگینامه دیویدبوهر
نيلز هنريك ديويد بوهر در سال 1885 و در كپنهاك دانمارك به دنيا آمد. پدر او كريستيان بوهر استاد فيزيولوژیدانشگاه
كپنهاك و مادرش اِلن آلدر بوهر دختر يك خانواده يهودیدانماركیسرشناس در مراكز بانكیو پارلمانیبود. خانواده بوهر كليسا رو نبودند ولیزن خانواده برخلاف يهودیبودنش توافق كرده بود كه بچه ها مسيحیبار آورده شوند. بوهر در سال 1903 در رشته فيزيك دانشگاه كپنهاك نام نويسیكرد. در دانشگاه نيلز با انجام آزمايشهايیدرباره نيرویكشش سطحیآب و اندازه گيریآن نيرو خود را ممتاز كرد و توانست به پاس انجام آن كار مدال طلایآكادمیعلوم و ادبيات دانمارك را به دست آورد.
نيلز هنريك ديويد بوهر در سال 1885 و در كپنهاك دانمارك به دنيا آمد. پدر او كريستيان بوهر استاد فيزيولوژیدانشگاه كپنهاك و مادرش اِلن آلدر بوهر دختر يك خانواده يهودیدانماركیسرشناس در مراكز بانكیو پارلمانیبود. خانواده بوهر كليسا رو نبودند ولیزن خانواده برخلاف يهودیبودنش توافق كرده بود كه بچه ها مسيحیبار آورده شوند. بوهر در سال 1903 در رشته فيزيك دانشگاه كپنهاك نام نويسیكرد. در دانشگاه نيلز با انجام آزمايشهايیدرباره نيرویكشش سطحیآب و اندازه گيریآن نيرو خود را ممتاز كرد و توانست به پاس انجام آن كار مدال طلایآكادمیعلوم و ادبيات دانمارك را به دست آورد. ویدر سال 1911 با نوشتن تزیدرباره نظريه الكترونیفلزات- كه تأكيد آن بر نارسايیهایفيزيك كلاسيك درتوضيح رفتار ماده در سطح اتمیبود- درجه دكترایخود را دريافت كرد. نوشتن آن تز آغاز تمركز انديشه ویبر رویموضوع تحقيق بقيه دوره زندگیخود بود. بوهر در انگلستان پس از همكاریمختصریبا ج.ج. تامسون در كمبريج رهسپار آزمايشگاه رادرفورد در منچستر شد. داشتن رابطه با رادرفورد سرمشق حيات علمیبعدیاو شد. آن دو از همان نخستين ملاقات با يكديگر دوست شدند و تا پايان عمر دوستانینزديك باقیماندند. در واقع رادرفورد بود كه بوهر را به بالاترين تراز پژوهش در زمينه فيزيك آورد. بوهر كه در درك اهميت نظریشگرف و ارزش انكشافیالگویهسته ایاتم كه در سال 1910 توسط رادرفورد عرضه شده بود- ذهنیتند و تيز داشت از آن استفاده كرد تا نكات ريز را روشن سازد:
1- خواص شيميايیيك اتم از جمله جایآن در جدول تناوبیبستگیبه آرايش الكترونهایآن دارد.
2- خواص راديواكتيو (پرتو زا) با هسته مرتبط است.
3- ايزوتوپها متناظرند با اتمهايیكه دارایالكترونهایيكسان اما هسته هایجرمیمتفاوتند.
4- فروپاشیپرتو زا بار هسته و در نتيجه تعداد الكترونها و هويت شيميايیاتم را تغيير میدهد.
بوهر سپس به نحوه تعيين ماهيت دقيق رابطه ميان عدد اتمیيك عنصر كه فشرده و خلاصه ایاز رفتار شيميايیآن به شمار میرود و تعداد الكترونهایموجود در اتم پیبرد. بوهر در سال 1912 به دانمارك بازگشت و به سمت دانشياریفيزيك دانشگاه كپنهاك منصوب شد. او پس از شكل گيریحرفه آينده اش در كپنهاك با مارگارت نورلند ازدواج كرد. ازدواج آن دو پيوندیمحكم و پر از خوشبختیاز آب در آمد و برایبوهر منبع مادام العمر وفاق و قوت شد. زن و شوهر شش فرزند پسر پيدا كردند كه چهارتن از آنها به سن بلوغ و بالاتر از آن رسيدند. بوهر در پیاستقرار در كپنهاك به انديشه درباره جنبه هاینظریمدل اتم هسته دار رادرفورد ادامه داد. اين مدل مانند منظومه شمسیبسيار كوچك با هسته ایدر ميان به مثابه خورشيد و الكترونهايیدر حال گردش به گرد آن به مثابه سيارات بود. فيزيكدانان آن را در در كل پذيرفته بودند اما در آن اشكال بزرگیهم كه امروزه آن را يك ناهنجاریمیخوانند میديدند. به موجب نظريه الكترومغناطيس ذره باردار و چرخانیمانند الكتروند بايد در هر دور گردش مقداریانرژیبه صورت تابش پخش و در نتيجه بخشیاز انرژیخود را از دست بدهد. طبق تئوریدر چنين حالتیدايره مسير بايد مارپيچ وار تنگ و تنگ تر شده الكترون سرانجام به درون هسته سقوط ميكند اما اين وضع پيش نيامده و الكترونها به داخل هسته فرو نمیريزند و اتم به مدت نامحدود پايدار باقیمیماند. ناهنجاریبدين سان در اين مغايرت رفتار الكترون با پيش بينینظريه الكترومغناطيس بود.
بوهر برایيافتن توضيح مسأله شيوه تازه ایبه كار برد و گفت: تئوریبیتئوري. الكترون تا زمانیكه به چرخش ادامه میدهد هيچ تابشیاز خود به بيرون نمیفرستد. او اين را در حالیمیگفت كه نظريه و شواهد آزمايشگاهي، هر دو، نشان میدادند كه وقتیهيدروژن حرارت ببيند از خود نور تابش ميكند و عقيده اين بود كه آن نور از الكترون اتم هم تابش میشود. بوهر در سال 1913 با آن روش به تجسم ساختاریبرایاتم دست يافت. بوهر در توضيح چگونگیرفتار الكترون از وجود رابطه جديدیبين ماده و ور سخن به ميان آورد و گفت كه الكترون در رفتن از مداریبه مدار ديگر انرژي، بصورت بسته يا پيمانه هايیاز انرژیتشعشعیجذب يا تابش میكند (چيزیكه امروزه فوتون يا كوآنتوم نور ناميده میشود). هرچه طول موج تابيده كمتر باشد انرژیفوتون آن بيشتر است.
هيدروژن سه خط طيفیروشن به رنگهایقرمز، سبز متمايل به آبیو آبیدارد. بوهر تشريح كرد كه اين خطوط رنگیواضح طيف همان تابشهایاتم هيدروژن هستند. نور قرمز هنگامیتابش میشود كه الكترون از مدار سوم به مدار دوم بجهد و نور سبز متمايل به آبیمربوط به جهش الكترون از مدار چهارم به دوم است. در آغاز بسياریاز فيزيكدانان مسن تر از جمله ج.ج تامسون درباره درستینظريه بوهر ترديد كردند اما رادرفورد از حاميان آن شد بطوريكه نظريه جديد سرانجام پذيرفته شد. بوهر در سال 1913 سه مقاله درباره ساختار اتم منتشر كرد كه يكیاز آنها مقاله «درباره ساختمان اتم و مولكول» بود. او سالهای1914 تا 1916 را در منچستر گذرانيد و يكبار ديگر در آنجا تحت حمايت رادرفورد به كار پراخت. پس از آن در سال 1916 تصدیكرسیاستادیفيزيك دانشگاه كپنهاك به او پيشنهاد شد. ویبه قصد قبول آن به دانمارك بازگشت و تا پايان عمر مدير آن مؤسسه باقیماند.
فرهنگستان علوم سوئد در نوامبر سال 1922 جايزه فيزيك نوبل را به نيلز بوهر اعطاء كرد. او ششمين دانماركیو نخستين فيزيكدان دانماركیبود كه به دريافت آن نشان افتخار نائل میآمد. بوهر در دهه 1930 ضمن ادامه كار روینظريه كوانتومي، سهمینيز در پيشبرد زمينه جديد فيزيك هسته ایادا كرد. برداشت او از هسته اتم كه ویآن را به قطره ایمايع تشبيه كرد، قدم مهمیدر راه درك پديده هایهسته ایبسيار شد. مدل او به ويژه در درك نحوه شكافت هسته اتم كه در سال 1939 مشاهده شد نقشیكليدیداشت. پس از جنگ جهانیدوم، بوهر كه بيشتر و به عبث كوشيده بود تا رهبران كشورهایمتفق را به پذيرش نظرات خود در مورد پيشگامیبين المللیبه منظور محدود ساختن خطرات جنگ هسته ایبرانگيزد. در ماه ژوئن 1950 نامه سرگشاده ایخطاب به سازمان ملل متحد انتشار داد و درخواست خويش مبنیبر ايجاد يك «دنيایآزاد» را به عنوان پيش شرط صلح تكرار كرد. از جمله فعاليتهایعلمیبعدیاو نقش رهبرانه ایبود كه در سال 1955 در سازمان دادن به مؤسسه ایدانماركیبرایاستفاده سازنده از كار مايه هسته ایايفا كرد. بوهر در سالهایپايانیعمر خود در عرصه دانش فيزيك بيشتر يك تماشاگر بود تا يك ايفا كننده نقش و با اين حال هنوز در ايجاد يك جو اخلاقیقویدر جامعه اعمال نفوذ مهمیمیكرد. او در دوره اشتغال به حرفه خود به دو نسل فيزيكدان اثر گذاشت، به روش برخورد آنها با مسائل علمیشكل داد و براینشان دادن راه درست زيستن به انسان دانش پژوه الگويیاز شخص خود ارائه داد. بوهر در 18 نوامبر سال 1962 در سن هفتاد و هفت سالگیدر كپنهاك درگذشت. ویشخصيت علمیبسيار محبوبیبود كه پس از مرگش جهان متمدن يكسر در سوگ فرو رفت. بوهر در سرتاسر زندگیحرفه ایممتاز خود شخصيتیروحاً انسان دوست و عميقاً بين المللی بود.
زندگینامه گالیله
گاليلئو گاليله در سال 1564 در پيزا واقع در ايتاليا متولد شد. ویتا 19 سالگیتمام مطالعات خود را در ادبيات متمركز نموده بود تا اينكه روزیدر يكیاز مراسم مذهبیكليسا مشاهده چهل چراغیكه در بالایسرش نوسان میكرد توجه او را جلب كرد. او هنگام مشاهده توجه كرد كه هرچند دامنه نوسان هر بار كوتاهتر میشود ليكن زمان نوسان همواره ثابت باقیمیماند اغلب انسانها شايد در اين مشاهده چيز خاصیرا نمیيافتند ولیگاليله از روح كنجكاو و پژوهشگر دانشمندان برخوردار بود او از آن لحظه شروع به اجرایيك رشته آزمايشهایعملیكرد به اين ترتيب كه وزنه هايیرا به يك ريسمان بست و از محلیآويزان نمود و آنها را به اين سو و آن سو به نوسان در آورد.
گاليلئو گاليله در سال 1564 در پيزا واقع در ايتاليا متولد شد. ویتا 19 سالگیتمام مطالعات خود را در ادبيات متمركز نموده بود تا اينكه روزیدر يكیاز مراسم مذهبیكليسا مشاهده چهل چراغیكه در بالایسرش نوسان میكرد توجه او را جلب كرد. او هنگام مشاهده توجه كرد كه هرچند دامنه نوسان هر بار كوتاهتر میشود ليكن زمان نوسان همواره ثابت باقیمیماند اغلب انسانها شايد در اين مشاهده چيز خاصیرا نمیيافتند ولیگاليله از روح كنجكاو و پژوهشگر دانشمندان برخوردار بود او از آن لحظه شروع به اجرایيك رشته آزمايشهایعملیكرد به اين ترتيب كه وزنه هايیرا به يك ريسمان بست و از محلیآويزان نمود و آنها را به اين سو و آن سو به نوسان در آورد. در آن دوران هنوز ساعتهایدقيق با عقربه ثانيه شمار نبود و بنابراين گاليله برایاندازه گيریزمان حركات وزنه هایآويزان و در حال نوسان از ضربات نبض خود سود میجست. او دريافت كه مشاهداتش در كليسایجامع پيزا صحت دارد. اگرچه دامنه نوسان هر بار كوتاهتر میشد اما هر نوسان زمان مشابه نوسانهایقبلیرا در بر میگرفت به اين ترتيب گاليله قانون آونگ را كشف كرده بود. قانون آونگ گاليله امروزه همچنان در امور گوناگون به كار میرود مثلاً برایاندازه گيریحركات ستارگان و يا مهار روند كار ساعتها از اين قانون استفاده میكنند. آزمايشهایاو درباره آونگ آغاز فيزيك ديناميك جديد بود واكنشیكه قوانين حركت و نيروهايیرا كه باعث حركت میشوند در بر میگيرد. گاليله در سال 1588 در دانشگاه پيزا مدرك دكتری(استادي) گرفت و در همانجا برایتدريس رياضيات باقیماند. او در 25 سالگیدومين كشف بزرگ علمیخود را به انجام رسانيد، كشفیكه باعث از بين رفتن يك نظريه به جا مانده دوهزار ساله شد و دشمنان زيادیبرايش آفريد. در دوران گاليله بخش بسياریاز علوم براساس فرضيه هایفيلسوف بزرگ يوناني- ارسطو كه در قرن چهارم پيش از ميلاد میزيست بنا شده بود اثر او به عنوان مرجع و سرچشمه تمامیعلوم به شمار میآمد. هر كس كه به يكیاز قانونها و قواعد ارسطو شك میكرد انسان كامل و عاقلیبه شمار نمیآمد. يكیاز قواعدیكه ارسطو بيان كرده بود اين ادعا بود كه اجسام سنگين تندتر از اجسام سبك سقوط میكنند. گاليله ادعا میكرد كه اين قاعده اشتباه است به طوريكه میگويند او برایاثبات اين خطا از استادان هم دانشگاهیخود دعوت به عمل آورد تا به همراه او به بالاترين طبقه برج مايل پيزا بروند. گاليله دو گلوله توپ يكیبه وزن 5 كيلو و ديگریبه وزن نيم كيلو با خود برداشت و از فراز برج پيزا هر دو گلوله را به طور همزمان به پايين رها كرد، در كمال شگفتیتمام حاضران در صحنه مشاهده كردند كه هر دو گلوله به طور همزمان به زمين رسيدند. گاليله به اين ترتيب كه قانون فيزيكیمهم را كشف كرد (سقوط اجسام به وزن آنها بستگیندارد.) در همين موقع كه گاليله مشغول مطالعه بود ناگهان شايع شد كه در سوئيس عدسیها را با هم تركيب كرده اند و توانسته اند اجسام را از مسافات دور مشاهده نمايند. از اين موضوع اطلاع صحيحیدر دست نيست ولیاينطور مشهور است كه «زاخاریيانسن» كه در ميدان ميدلبورك عينك ساز بود اولين دوربين نزديك كننده اشياء را بين سالهای1590 و 1609 ساخته بود ولیعينك ساز ديگریبه نام «هانس يپرشي» اختراع او را با تردستیاز او میربايد و در اكتبر 1608 امتياز آن را به نام خود ثبت مینمايد. گاليله هم در اين موقع موفق به ساختن دوربين مشابهیگرديد ولیاين دستگاه قدرت زيادینداشت اما مطلب مهم اين بود كه اصل اختراع كشف شده بود و ساختن دوربين قویتر فقط كار فنیبود. اين دوربين به رئيس حكومت ونيز تقديم شد و در كنار ناقوس «سن مارك» گذاشته شد. سناتورها و تجار ثروتمند در پشت دوربين قرار گرفتند و همگیدچار حيرت و تعجب شدند چون آنها خروج مؤمنين را ازكليسایمجاور و كشتيهايیرا كه در دورترين نقاط افق در حركت بودند مشاهده نمودند ولیگاليله فوراً دوربين را به طرف آسمان متوجه ساخت مشاهده مناظریكه تا آن زمان هيچ چشمیقادر به تماشایآن نبود شور و شعفیفراوان در گاليله به وجود آورد. گاليله مشاهده نمود كه ماه برخلاف گفته ارسطو كه آن را كره ایصاف و صيقلیمیدانست پوشيده از كوه ها و دره هايیاست كه نور خورشيد برجستگیهایآنها را مشخص تر میسازد به علاوه ملاحظه نمود كه چهار قمر كوچك به دور سياره مشتریدر حركت هستند و بالاخره لكه هایخورشيد را به چشم ديد. دانشمند بزرگ در سال 1610 تمام اين نتايج را در جزوه ایبه نام قاصد آسمان انتشار داد كه موجب تحسين و تمجيد بسيار گشت ولیانتشار كتاب قاصد آسمان فقط تحسين و تمجيد همراه نداشت بلكه جمعیاز مردم بر او اعتراض كردند و از او میپرسيدند كه چرا تعداد سيارات را هفت نمیداند و حال آنكه تعداد فلزات هفت است و شمعدان معبد هفت شاخه دارد و در كله آدمیهفت سوراخ موجود است، گاليله در جواب تمام اين سؤالات فقط گفت با چشم خود در دوربين نگاه كنيد تا از شما رفع اشتباه شود.
مشاهدات و پژوهشهایگاليله او را به اين وادیرهنمون شدند كه فرضيه هایعلمیرا كه براساس آنها زمين در مركزيت عالم قرار داشت و خورشيد و ستارگان به دور آن میگشتند مردود میشمرد. نزديك به نيم قرن پيش از آن كوپرنيك اثر بزرگ خود را -كه طیآن ثابت كرد خورشيد در مركز دستگاه ستاره ایما نيست و زمين و سياره ها به دور آن میگردند- در معرض اذهان عموم قرار داده بود. اين فرضيه كوپرنيك مورد لعن و نفرين كليسا قرار گرفته بود و زمانیكه گاليله آشكارا اعلام داشت كه اين فرضيه صحت دارد و او با آن موافق است، نظريه كوپرنيك به دست فراموشیسپرده شده بود اعلاميه گاليله اعتراضات شديدیرا برانگيخت. روحانيون عالیمقام كليسایكاتوليك دوباره خشمگينانه فرضيه كوپرنيك را به شدت محكوم كرده و آن را مطرود شمردند. گاليله با شخصيتهایبزرگیمانند كاردينال «بلاربن» و كاردينال «باربريني» سابقه دوستیداشت كه از او حمايت میكردند ولیاين شخصيتهایبزرگ نتوانستند مانع آن شوند كه واتيكان در سال 1616 اصول و عقايد كوپرنيك را محكوم كند.
گاليله نمیتوانست مخالفين خود را به وسيله تجربه و مشاهده محكوم كند زيرا هيچگونه استدلال غيرمذهبیبرایايشان كافینبود و روحانيون برایهر چيز غير از كتاب مقدس را مطابق ميل خود تغيير دهد. چون اين كار ممكن نبود طبعاً میبايست گاليله محكوم شود و حتیاگر خود پاپ هم از صميم قلب معتقد به عقايد كوپرنيك بود محاكمه گاليله و محكوميت او اجتناب ناپذير بود. در سال 1632 كه دوست او كاردينال «باربريني» به نام اوربن هفتم پاپ شده بود از موقعيت استفاده كرد و ضربت بزرگیرا وارد نمود. ویكتابیبه زبان ايتاليايیمنتشر كرد كه در آن سه نفر مشغول گفتگو هستند يكیاز آنها از بطلميوس و دو نفر ديگر از كوپرنيك دفاع میكنند. با انتشار اين كتاب خشم و غضب روحانيون چند صد برابر گشت و بدتر از همه اينكه برایپاپ اين سوء تفاهم ايجاد شد كه شخص ابله و احمقیكه در مكالمات از بطلميوس دفاع میكند خود اوست. گاليله را به رم احضار كردند و او را در منزل يكیاز اعضایعالیرتبه ديوان تفتيش عقايد جایدادند. در همين اوقات دختر پدر مقدس مشغول تهيه ادعا نامه او بود و در روز 20 ماه ژوئن 1633 محكوم را به آنجا احضار كردند و در 22 ژوئن وادارش نمودند كه توبه نامه زير را امضاء كند.
من گاليله در هفتادمين سال زندگیدر مقابل شما به زانو درآمده ام و در حاليكه كتاب مقدس را پيش چشم دارم و با دستهایخود لمس میكنم توبه میكنم و ادعایخالیاز حقيقت حركت زمين را انكار میكنم و آن را منفور و مطرود مینمايم.
گاليله بعد از محاكمه در منزل دوستش پيكولومينیاسقف شهر سين محبوس شد ولیبعد از مدتیبه او اجازه داده شد تا در خانه ييلاقیخود واقع در آرستریاقامت كند.
گاليله تا دم مرگ بر اعتقاد خويش پا برجا ماند. او به طور پنهانیبه آزمايشهایتجربیخود ادامه داد و پيش از آنكه در سال 1642 در آرستریدر حومه فلورانس دار فانیرا وداع گويد دو كتاب ارزشمند ديگر را نيز به رشته تحرير در آورد. آثار او نخست در سال 1835 از سویكليسایكاتوليك از ليست سياه، (ليست كتابهایممنوعه) خارج شد و اجازه انتشار يافت. امروزه ما به گاليله به عنوان يك پژوهشگر سخت كوش كه بشريت بسيار به او مديون است احترام میگذاريم. او به جهان نشان داد كه يك دانشمند بايد اين آزادیرا داشته باشد كه نظريه هايیرا كه اشتباه هستند نقد كند و نظريه هایجديدیرا بنيان گذارد. او همچنين نشان داد كه يك دانشمند نبايد خود را گرفتار دستورها و يا روايات دينیتحريف شده كند.
زندگینامه رابرت هوک
رابرت هوك در خانواده ای روحانی در دهكده فرش واتر در ساحل جنوبی انگلستان و در سال 1635 چشم به جهان گشودو كودكی ضعیف و نحیف بود كه دچار سوء تغذیه نیز بود و شب هنگام دچار كابوسهای وحشتناكی می شد. علاوه بر این گرفتار سردرد مزمن و زشتی قیافه بود. چون پدرش درگذشت راه لندن را در پیش گرفت و در آغاز نزد نقاشی به شاگردی پرداخت اما بوی رنگها بر سردردش می افزود لذا آنجا را ترك كرد و وارد مدرسه وست مینستر گشت در آنجا نشان داد كه بچه خارق العاده ای است و در سال 1653 در سن 18 سالگی وارد دانشگاه آكسفورد شد در آن هنگام به حكاكی روی چوب و خواندن آواز اشتغال می ورزید از این راه پولی به دست می آورد چندی نگذشت كه استعداد او در مكانیك برای جامعه علمی آن جا كه تامس ویلیس و رابرت بویل از جمله اعضای آن بودند آشكار شد.
رابرت هوك در خانواده ای روحانی در دهكده فرش واتر در ساحل جنوبی انگلستان و در سال 1635 چشم به جهان گشودو كودكی ضعیف و نحیف بود كه دچار سوء تغذیه نیز بود و شب هنگام دچار كابوسهای وحشتناكی می شد. علاوه بر این گرفتار سردرد مزمن و زشتی قیافه بود. چون پدرش درگذشت راه لندن را در پیش گرفت و در آغاز نزد نقاشی به شاگردی پرداخت اما بوی رنگها بر سردردش می افزود لذا آنجا را ترك كرد و وارد مدرسه وست مینستر گشت در آنجا نشان داد كه بچه خارق العاده ای است و در سال 1653 در سن 18 سالگی وارد دانشگاه آكسفورد شد در آن هنگام به حكاكی روی چوب و خواندن آواز اشتغال می ورزید از این راه پولی به دست می آورد چندی نگذشت كه استعداد او در مكانیك برای جامعه علمی آن جا كه تامس ویلیس و رابرت بویل از جمله اعضای آن بودند آشكار شد. هوك مدتی دستیار هر یك از آن دو نفر بود هنگامی كه قانون بویل طرح ریزی می شد هوك دستیار وی بود مشاركت هوك در آن قانون روشن نیست. پس از بازگشت سلطنت چارلز دوم محفل علمی غیررسمی آكسفورد هسته انجمن سلطنتی جدید را تشكیل داد و در سال 1662 هوك متصدی آزمایشهای آن گردید طی پانزده سال بعد سیل مداومی از عقاید و آزمایشهای درخشان را جاری ساخت در سال 1662 در كالج گرشم مستقر شد و تا آخر عمر در مشاغل مختلف در آنجا گذرانید هوك در سال 1665 Micrographia (میكروگرافیا) را كه یكی از شاهكارهای علمی قرن هفدهم بود منتشر كدر آن اثر علاوه بر بسیاری نكات دیگر شامل نخستین توصیفها و نقشه های واحدهایی بود كه یاخته (سلول) نامیده می شدند اصطلاحی كه او به كار برده بود وی در پیدایش نگرشی انقلابی نیز سهیم بود كه شیوه برخورد با حركت دورانی به طور اعم و پویایی شناسی كیهانی را به طور اخص را از نو تدوین و تنظیم كرد هوك در مكاتبه مشهوری با آیزاك نیوتن این عقیده را بیان كرد كه نیروی ثقل متناسب با مجذور فاصله كاهش می یابد. نظریه ای كه نیوتن را به راه درك رابطه عكس مجذور كشانید و وی را در مسیر كشف جاذبه عمومی قرارداد وی در كتاب Lectiones culterianae (1679) كه مجموعه ای از شش اثر كوتاه بود قانون هوك را شرح داد كه عبارت بود از قانون كشسانی با این بیان كه تنش (stress) با كرنش (strain) متناسب است هوك زمین شناس ارزنده ای بود كه نظریه هایش درباهر منشاء سنگواره ها طلیعه ای از نظریات قرن نوزدهم در این مورد بود وی را نخستین طرفدار نظریه سانحه گرایی به شمار آورده اند و نیز متخصص ورزیده معماری بود پس از آتش سوزی بزرگ شهر لندن نقشه شهر را طرح كرد كه بعدا از روی آن شهر نیویورك را بنا كردند او در این كار مأمور شد كه به عنوان زمین سنج با كریسوتوفر رن در تنظیم نقشه بازسازی لندن همكاری كند.
او به كارهای شگرف دیگری نیز دست زد و شاید مهمترین خدمت هوك به علم در رشته ساخت و كاربرد ابزارها باشد او به هر ابزار مهمی كه در قرن هفدهم ساخته شده بود چیزی افزود تلمبه بادی را در شكل ماندگارش اختراع كرد ساعت سازی و میكروسكپ سازی را جلو برد تار چلیپایی را برای تلسكوپ دریچه دیافراگم و نیز پیچ نتظیمی را كه از روی ان وضع مستقر را می شد مستقیماً قرائت كرد اختراع نمود. همچنین پاندول ساعت دستگاه سنجش انكسار نور در مایعات، بارومتر (هواسنج و غلظت سنج الكلی) و رطوبت سنج را نیز اختراع كرد بنیانگذار هواشناسی علمی نامیده شاه است هواسنجی كه او اختراع كرد دارای سوزن متحركی بود كه فشار هوا را از روی آن ثبت می كرد. دمای انجماد آب را نقطه صفر بر روی دماسنج پیشنهاد نمود و دستگاهی برای تنظیم دماسنج ها طرح ریزی كرد ساعت هواسنجی او فشار هوا، میزان بارندگی، رطوبت و سرعت باد را در روی طبلكی چرخان ثبت می كرد. تفاوت فلزات و نمكها را نشان داد كتابی در باب خاصیت موئین بویژه صعود مایعات در لوله ها نوشت این دانشمند دریافت كه حركت اجسام ریز و كوچك در روی سطح مایعات و بالا رفتن نفت از فتیله و حركت شیره خام و پرورده گیاهان بر اثر خاصیت لوله های موئین می باشد رابرت هوك در سال 1702 در سن شصت و هفت سالگی در لندن در گذشت دو سال پس از مرگ این دانشمند مجموعه رسالاتش انتشار یافت.