راسخون

بیماستان

naserm کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 168
|
تاریخ عضویت : فروردین 1387 
سالها پيش که من به عنوان داوطلب در بيمارستان کار مي کردم، دختري به بيماري عجيب و سختي دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمي از خون خانواده اش به او بود.
او فقط يک برادر 5 ساله داشت. دکتر بيمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد.
پسرک از دکتر پرسيد: آيا در اين صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟
دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد.
او را کنار تخت خواهرش خوابانديم و لوله هاي تزريق را به بدنش وصل کرديم، پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندي زد و در حالي که خون از بدنش خارج مي شد، به دکتر گفت: آيا من به بهشت مي روم؟!
پسرک فکر مي کرد که قرار است تمام خونش را به خواهرش بدهند!
iman_karbala کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 4259
|
تاریخ عضویت : دی 1387 
پستا یی که میزاری خیلی با حال هستند
خدا عمر با عزت به شما بده
 
saeedazimi کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 688
|
تاریخ عضویت : تیر 1387 
خیلی  جالب بود
savin125125 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5409
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

واقعا خیلی خوب بود ممنون