راسخون

جوکهای باحال

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

یارو میره طوطی سخنگو بخره ، فروشنده بهش یه جغد میندازه 
بعد از یه مدت دوستای یارو بهش می گن : یاد گرفته حرف بزنه یا نه ؟
یارو می گه : هنوز نه ولی خیلی توجه می كنه !

ازغضنفر می‌پرسن : شما كجای تهران می‌شینید ؟ 
می‌گه : هرجا كه خسته شم !
می‌تونی دويست هزار تومن به من قرض بدی ؟ 
می‌دونم كه داری ! 
خواهش می كنم كمكم كن ، 
به خدا بهت برمی‌گردونم ....
( التماس غضنفر به يك دستگاه خودپرداز !!! ) ...
از یکی می پرسن : دوست داری چه جوری بميری ؟
می گه : مثل پدر بزرگم در خواب و آرامش .
نه مثل مسافرای اتوبوسش در ترس و وحشت !!!
سه نفر توی هواپيما برای هم كلاس می ذاشتند .
اولين نفر با موبايل
دومين نفر با لب تاپ 
سومين نفر می بينه داره كم مياره ، ميره يك دستمال كاغذی رو لوله می كنه ميگذاره توی جيبش ( البته يك گوشه از دستمال كاغذی را از جيبش بيرون ميذاره ) 
بعد میاد پيش دوستاش
يكی از دوستاش ازش می پرسه :  اين چيه از جيبت بيرونه ؟ 
ميگه وای خدای من ، كی برای من فكس فرستاده !!!؟؟؟
nori200 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1294
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 
موفق باشی پسرم
ayesh1344 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5083
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389 
خیلی جالب وبامزه است