تاریخ هنر ایران
معماری
|
|
||
|
تختجمشيد
|
||
| مجموعهٔ تختجمشيد که در فلات مرتفع شرق درهٔ بينالنهرين قرار داشته، در فاصلهٔ سالهاى ۴۶۰ و ۵۲۰ ق.م توسط داريوش و خشايارشا ساخته شد. داريوش بدون آنکه پاساردگاد را رها کند، تختجمشيد را پايتخت جديد خود قرار داد. هنرمندانى که بناهاى شوش را ساخته بودند براى ساختن آپادانا به تختجمشيد احضار شدند. اين پايتخت، نماد و رمزِ وحدت امپراطورى هخامنشى بود. اين بناى عظيم که يونانىها آنرا پرسپوليس مىنامند، بر فراز مصطبهٔ سنگى بزرگى با قصرهاى متعدد و تالارهاى بارعام عظيم بنا گرديده است. از خرابههاى آن مىتوان دريافت که اين قصر، شکوه و جال بىمانندى درخور عظمت امپراطورى ايران قديم داشته است. طرح بناها از خود داريوش بود و جانشينان او، فقط کارهاى او را ادامه دادند. | ||
|
|
||
| داريوش در هر سال و در آغاز سال نو و بهار، ميهمانىها و پذيرائىهاى باشکوهى براى تبرک و تقديس وحدت دولت هخامنشى بهراه مىانداخت. | ||
| در بناى تختجمشيد از سنگ، چوب و آجر که به آسانى در دسترس بود استفاده شده است. از سنگ در ساختن دروازهها، پلکانها و ستونها؛ از آجر در ساختن ديوارها و از چوب براى سقفها و ستونهاى کوچکتر استفاده مىشد. ستون از اساسىترين عناصر معمارى تختجمشيد بهشمار مىآيد. | ||
| در مدخل اصلى بنا، دو رشته پلکان دو طرفه وجود دارد که از سنگەاى بزرگ ساخته شده است. اين پلکان پهن و کوتاه امکان رفت و آمد جمعيت زيادى را به سهولت در خود داشته است. در بالاى پلکان، سردر بزرگ که به امر خشايارشا ساخته شده قرار دارد و در طرفين آن چهارگاه و بالدار با سر انسان، وظيفهٔ محافظت از قصر را برعهده دارند. | ||
| بعد از مدخل بزرگ وارد حياطى مىشويم که تالار عظيم آپادانا در سمت راست آن واقع شده است. اين بنا که در زمان داريوش شروع شد تا ايام سلطنت خشايارشا به پايان نرسيد. مساحت اين تالار در حدود ۳۶۶۰ مترمربع است که توسط ۳۶ ستون سنگى به ارتفاع ۱۲ متر نگهدارى مىشده است. اين بنا تأثير بصرى خاصى در بينندهٔ خود به جا مىگذارد. | ||
| تالار صد ستون که سمت مشرق آپادانا قرار گرفته، در واقع تالار تاجگذارى مىباشد. بعد بناى کوچکى که در جنوب غربى تالار صد ستون قرار دارد که گويا بناى معبد بوده است؛ به اضافهٔ اتاقهاى اندرون پادشاهى و نيز جايگاه خزانه و ساختمانهاى مخصوص تهيهٔ اسباب و خوراک و خوابگاه خدمتکاران و مباشران؛ از ديگر بناهاى تختجمشيد بهشمار مىآيد. | ||
| مقبرهٔ داريوش در صخرهٔ شيبدار نقش رستم واقع است. مقابر جانشينان او نير در کنارش قرار دارد. اين مقابر داراى يک الگو در ساخت هستند. | ||
| در نقش رستم مقابل مقابر سلطنتي، يک کانون مذهبى همراه با يک آتشکده بهشکل برج مربع وجود داشته که کعبهٔ زرتش ناميده مىشود. | ||
|
|
||
| دورهٔ سلجوقى در هنر ايران شامل سالهايى است که اين سلسله در ايران و آناتولى صاحب قدرت شدند و نيز شامل ادواى است از نابسامانى و انحطاط تاريخ سلجوقيان در ايران که به اين ترتيب دو سده به طول انجاميد. | ||
| نوآورىهاى معماران ايرانى در اين دوره از هند تا آسياى صغير نتايج و پىآمدهاى وسيعى در بر داشت؛ و هنرمندان در گسترهٔ وسيعى از هنرها، شامل نساجى و سفالگري، عاجکاري، فلزکارى با ويژگىهاى منطقهاى آثار ماندگارى را خلق کردند. | ||
| سلجوقيان قبيلهاى از نژاد ترکان اُغوز بودند و نام خود را از سلجوق يکى از رؤساى خود گرفتند. آنها پس از گرايش به اسلام از اُغوزها جدا شدند و به خدمت سامانيان در آمدند و در حومهٔ سمرقند سکنيٰ گزيدند. سپس سلطان محمود غزنوى به سلجوقيان اجازهٔ سکونت در منطقهٔ خراسان را در اين اسکان نخستين هستهٔ مرکزى سلطنت آنان را که در عرض نيم قرن امپراتورى منسجم ولى مستعجلى بود، تشکيل داد. اين امپراتورى بهتدريج گسترش يافت و شامل همهٔ آسياى صغير نيز شد و تحولات نژادى و زبانى وسيعى در مناطق مختلف بهوجود آورد. از اين زمان به بعد ترکان سرتاسر آناتولى را گرفته و زبان و نژاد خود را تحميل نمودند. در منطقهٔ آذربايجان نيز تحولاتى از اين دست صورت گرفت؛ اما مرکز ايران با جذب ترکان و ايرانى کردن آنها روش متفاوتى را در پيش گرفت. | ||
|
|
||
| سلجوقيان در سال ۴۳۱ صاحب کل خراسان شدند و به طرف مرکز ايران روى آوردند و شهر رى و اصفهان را تصرف کردند. طغرل رهبر آنها در سال ۴۴۷ وارد بغداد شد و از خليفه وقت لقب سلطان دريافت نمود و بازوى نظامى خلافت عباسى گرديد. سپس جانشين او الب ارسلان، آذربايجان، شمال بينالنهرين و سوريه را تصرف کرد و سپس بر امپراتور بيزانس غلبه نمود و راه نفوذ سلجوقيان به آناتولى گشوده شد. سپس ملکشاه پسر او، نظامالملک را که يکى از فرهيختگان ايرانى بود و سياستمدارى بزرگ و توانا و نماينده طبقهٔ حاکم ايرانى و مشاور پدرش بهشمار مىآمد، به وزارت خود برگزيد. | ||
| ارکان امپراتورى سلجوقى عليرغم شکوه و جلال ظاهريش، سست و رو به نابودى بود. اين قوم صحرانشين فاقد مفهوم ملت و حکومت بودند و سرزمينهاى مفتوحه را ملک شخصى خانوادهٔ خان مىپنداشتند. | ||
| تا زمان مرگ سنجر در سال ۵۵۲ سلطنت سلجوقيان، در خراسان و ماوراءالنهر ادامه يافت. اين مناطق بعداً تحت سلطهٔ يک سلسلهٔ ترک نژاد ديگر يعنى خوارزمشاهيان قرار گرفت. تا اينکه اين سلسله در مقابل تهاجم مغولان در سال ۶۱۶ از پاى درآمد. | ||
| دورهٔ سلجوقى يکى از ادوار خلاقه جهان اسلام است. در اين دوره در همهٔ زمينههاى هنرى پيشرفتهايى باشکوه صورت گرفت که از نظر سبک تفاوتهاى منطقهاى وجود داشت. در زمينهٔ معمارى عناصر رنگى وارد شد و از آجر براى تزئين بهره گرفته شد. سبک چهرههاى جانورى ادامهٔ هنر ساسانى بود. پيکرههاى انسانى گاهى بهطور مستقل در تزئينات سفالينهها بهکار مىرفت و بهصورت طاق يا جفت و اغلب درون طرحهاى هندسى تصوير مىشد. | ||
| اين دوره از نظر پيشرفتها و تحولات وسيع در کل زمينههاى هنرى بسيار چشمگير و برجسته بود. |
| سفالگرى و فلزکارى |
| در اوايل قرن دهم هجرى يعنى در بحبوحهٔ ضعف بازماندگان گورکانان ايران و دوران ملوکالطوايفي، اين سرزمين و حملات پىدرپى عثمانيان به اين آب و خاک، دودمان صفويه پا بر صحنهٔ روزگار نهاد. پادشاهان اين سلسله توانستند با در آميختن مذهب و سياست حکومتى واحد با قدرتى عظيم در ايران بوجود آورند و دست دشمنان اين سرزمين را از سرحدات آن کوتاه کنند. مذهب تشيع که از مذاهب مهم اسلامى در اين سرزمين بود، در زمان سلطنت شاهاسماعيل مذهب رسمى دولت صفوى اعلام شد. دورهٔ طولانى و تداوم عمر اين سلسله و استحکام جنبههاى مذهبى و فرهنگى آن موجب تقويت و تحکيم سنت هنرى آن گرديد و محصولات هنرى کاملاً ويژگى و مشخصهٔ ايرانى داشت. | ||
| در زمينهٔ دانش و ادبيات اين عصر دورهٔ تنزل و انحطاط آنها به شمار مىرود و تنها در علوم دينى و الهى کسانى چون شيخ بهايى و مجلسى ظهور کردند. دليل اين امر درگيرىها و مشکلات اين سلسله با اقوام ديگر و نيز تعصب شديد صفوى در تشيع مىباشد. اما بازار هنرها رونق داشت و نقاشان و خطاطان بزرگى ظهور کردند که در تاريخ هنرهاى زيباى اين کشور قدر و منزلت فراوان داشتند. از آن جمله کمالالدين بهزاد که در زمان تيمورى فعاليت داشت اما در دورهٔ صفوى نيز حضور داشت؛ ميرسيدعلي، سلطان محمد، ميرک، عليرضا عباس را مىتوان نام برد. | ||
| در دورهٔ صفوى ايران با ساير ممالک خاور نزديک و اروپا در ارتباط نزديک قرار گرفت. سبک ايرانى در شرق عنصر اساسى فرهنگ هنرى مغولان هند را تشکيل داد و آنها در تجربه اين سبک از خود ايرانيان هم مشتاقتر بودند. در ادبيات نيز چنين گرايشى بهوجود آمد. | ||
| سلسلهٔ صفوى با ايجاد هماهنگى بين ملت، عظمت از دست رفته ايران را بازيافت و توانست حدود و ثغور ايران را به عهد ساسانيان و شايد وسيعتر برساند. فرهنگ هنرى ايران در اين زمان دورهٔ جديدى را تجربه کرد که داراى شکوه و عظمت خاصي، هرچند گذرا بود و ماهيت اشرافىترى نسبت به دورههاى پيشين خود گذاشت. | ||
|
|
||
|
معمارى
|
||
| پايتخت صفويان، در آغاز شهر قزوين بود و توسط شاهعباس اول به اصفهان منتقل گرديد. شاەعباس اول به معمارى باشکوه علاقه زيادى داشت. وى پس از انتقال پايتخت به اصفهان اقدام به ساخت کوشکها، کاخها، مساجد و ميدانها و بازارهاى مجلل کرد. همين مطلب دربارۀ شاه طهماسب در قزوين نقل شده است. | ||
| آستانهٔ حضرت معصومه (ع) در قم در زمان شاهاسماعيل ساخته شد ولى ساختمانهاى فرعى آن، بعضى در زمان قاجار ساخته شد. | ||
| شاەعباس شيفتهٔ عمران و معمارى بود. در دوران او بيشتر بناهاى مذهبى ايران پوشش کاشىکارى يافتند. | ||
| در آغاز سلطنت شاهعباس مسجد شيخ لطفالله در اصفهان ساخته شد که فاقد حياط بود و تالار گنبددار آن از داخل و خارج با کاشى لعابدار رنگين بهشکل معرق پوشانده شده بود. پس از آن شاهعباس در سمت ديگر ميدان بزرگ شاه، مسجد ديگرى ساخت. | ||
|
||
| يکى ديگر از آثار دوران شاهعباس بازسازى مجموعهٔ مرقد مطهر حضرت رضا (ع) است. شاهعباس که با پاى پياده به زيارت آن حضرت رفته بود در سال ۹۷۶ هـ . ش وارد مشهد شد و بازسازى مدفن آن حضرت در سال ۹۸۰ هـ .ش آغاز شد. اين مجموعه شامل بيش از ۳۰ بناست و معرف بيش از ۵ سده ساختمانسازى و تعميرات است. ۴ صحن قديمى دارد و در زمان جمهورى اسلامى نيز چند صحن به آنها افزوده است. علاوه بر آنها، مسجدها، شبستانها، مدرسهها، کتابخانهها، نمازخانهها، کاروانسراها، حمامها، بازار و بازارچهها داشته است که اين بناهاى اخير ويران شدهاند تا مجموعه گسترش يابد. | ||
| ساختمان گنبد مرقد به دست اللهوردى خان همزمان با ساختمان مسجد شيخ لطفالله و به دست امير اصفهانى معمار ساخته شده است. | ||
| از نظر اصالت و استحکام بناهاى دوره صفوى به پاى بناهاى دوره سلجوقى نمىرسد. اما ويژهکارىها و تزئينات بيشتر مورد توجه معماران عهد صفوى بوده است. بناهاى دوران صفوى شهر اصفهان را بهصورت موزهاى ديدنى در آورده است. | ||
| از بناهاى غيرمذهبى عهد شاهعباس کاخ عالىقاپو را مىتوان نام برد. اين کاخ با اتاقهاى کوچک و تودرتو و طبقات متعدد و سبک که روى هم قرار دارند، از جهت ظرافت و زيبايى مدت چهار قرن ايرانيان و جهانيان را فريفته خود ساخته است. عالىقاپو در کنار ميدان نقش و روبروى مسجد شيخ لطفالله قرار دارد. | ||
|
|
||
| تعدادى مقبرههاى گنبددار نيز در زمان شاهعباس و پس از او ساخته شدهاند که مهمترين آنها مقبرهٔ خواجه ربيع است که در باغى بيرون از مشهد مقدس ساخته شده است. از ديگر مجموعههاى معمارى دورهٔ صفوى خانقاه شيخ صفى در اردبيل است که از يک رشته صحنهايى که به گروهى از ساختمانهاى چند ايوانى گنبدار ختم مىشود، تشکيل شده است. همچنين مىتوان از کاخ کوچک هشت بهشت و مدرسه کاروانسراى مادرشاه نام برد. | ||
| از ديگر آثار معمارى در زمان صفويان چندين حمام و پل و بازار و سراهاى تجارى در کنار بازارها هستند. بازارها همان روال سنتى کهن را دارند، با سقف گنبدى شکل و سراها تقريباً بازارى با عظمن بيشتر و با طول کممتر و بنبست است. | ||
| از آثار عامالمنفعه پلهايى هستند نظير پلهاى روى رودخانه زايندهرود، پل اللهوردىخان (سى و سه پل)؛ پل خواجو، همينطور کاروانسراهاى بىشمارى که در سرتاسر مملکت پراکنده شدهاند که حاکى از علاقهٔ شاهعباس اول به ايجاد يک سيستم وسيع ارتباطى بوده است و نيز برج و باروها نظير ارگ بم و بقاياى ديوارهاى شهر يزد. | ||
| از ديگر آثار دوران صفوى حمامها، آبانبارها و کتابخانهها و بناهاى شخصى طبقات بالاى جامعه است. از جمله مجموعهٔ گنجعلىخان در کرمان است که طى سالهاى اخير مرمت شده و بهصورت موزهٔ مردمشناسى درآمده است. | ||
| خانقاهها و مصلاها را نيز بايد از جمله بناهاى اين عهد دانست. از جمله خانقاه و آرامگاه شيخ عبدالصمد اصفهانى در نطنز. از جمله مصلاهاى مشهور، مصلاى طرق در مشهد است. هنر باغآرايى و باغسازى نيز در اين دوران رونق خاصى يافت. از جمله باغهاى باقىمانده باغ چهلستون در اصفهان و باغ فين کاشان است. | ||
| در تزئين معمارى به خوشنويسى اهميت داده مىشود و به صورت کتيبهنگارى متجلى مىگشت. اين امر از تحولات خاص در هنر کاشىکارى اين دوره بشمار مىرود. | ||
| کاخهاى شاهعباس در اصفهان سبک کهن تالار با ايوان ستوندار با سقف مسطح مانند آپاداناى تختجمشيد را زنده کرده است. کاخ چهلستون که تنها ۲۰ ستون دارد و با انعکاس در آب حوض بزرگ آن چهل ستون خواهد شد، زيبايى خاصى را جلوهگر ساخته است. |
|
نقاشى
|
||
| پس از روى کار آمدن شاه اسماعيل صفوى بسيارى از هنرمندان در تبريز گرد آمدند و بعد در دوران شاه طهماسب نقاشان بزرگى مانند ميرک، سلطان محمد و ميرسيدعلى شهرت يافتند. | ||
| در دوران صفويه نقاشى ديوارى هم در زمان سلطنت صفويه مخصوصاً از زمان سلطنت شاهعباس اول مورد توجه قرار گرفت. عمارتها و قصرهاى عظيم اين دوران يعنى زمان پادشاهى شاهعباس کبير در اصفهان اغلب با نقاشىهاى ديوارى تزئين يافتهاند، مانند جهل ستون، عالىقاپو، و همچنين در شيراز و قزوين نيز نمونههاى اين نقاشىها ظهور يافته است. | ||
|
||
| سلطان محمد نقاش دربار شاهطهماسب بود و برجستهترين نمايندهٔ مکتب تبريز. از ديکر آثار اين مکتب، شاهنامهٔ شاهطهماسبى است که نگارههاى آن کار استادانى چون ميرمصور، سلطان محمد، آقاميرک، ميرزاعلي، مظفرعلي، ميرسيدعلى و ... است. | ||
|
|
||
| در زمان شاه طهماسب پايتخت به قزوين و سپس به اصفهان منتقل شد. از نگارگران مکتب قزوين مىتوان صادقىبيگ، سياوش بيگ گرجستاني، نقدىبيگ، زينالعابدين را نام برد. نسخهٔ مشهور شاهنامهٔ قوام ابن محمد شيرازى مربوط به مکتب قزوين است که در موزهٔ رضا عباسى نگهدارى مىشود و به خط نستعليق قوام ابن محمد شيرازى کتابت شده است. | ||
| سبک و روش اين مکتب تا حدودى ارائه مکتب تبريز است اما بهتدريج از شدت تزئينات مکتب تبريز کاسته شده و رو به سادگى نهاد و هنرمندان به طبيعت رو آوردند. | ||
| مکتب اصفهان گرچه وابستگى به اصول سنتى را از دست نداد، اما تجربيات تازهاى به دست آورد و نخستين تأثيرات غربى را جذب کرد. همين اقتباسها به آزادسازى و رهايى نقاشى از تزئين و تذهيب نسخ خطى کمک کرد و نقاشى به صورت هنر مستقلى عرضه شد و بعد چهرهنگارىها افزايش يافت و ترکيببندىهاى روائى کمتر شد. | ||
| 'محمد زمان' در اين دوران شيوهٔ جديدى عرضه کرد. او توسط شاهعباس دوم براى تحصيل به اروپا اعزام شده در آنجا مسيحى گشت و بعد به هند رفت و بعد از فوت شاهعباس به ايران آمد. شيوهٔ او متأثر از غرب بود. کارهاى او در سطح عالى نقاشى شده و با نمايش دقيق چهرهها و جامهها و رعايت پرسپکتيو در بناها همراه است. وى روى شاهنامه و نسخهٔ خطى نظامى کار کرده وى بعد از بازگشت مجدداً مسلمان شد. شيوهٔ کار او به وسيلهٔ نقاشان ديگر ادامه يافت و تا روى کار آمدن سبک محمودخان ملکالشعرا و ابوالحسن غفارى ملقب به صنيعالملک مورد پيروى نقاشان دربارى بود. | ||
| آنچه در هنر صفويان درخور توجه است، يگانگى هنرها در همهٔ شهرهاى هنرخيز ايران است و وحدت سياسى و مذهبى با وحدت هنرى همراه بوده است. |
|
ساير هنرها
|
|
| هنرمندان سفالگر تکنيکهاى دوره پيش را با اندکى تغيير ادامه دادند. ورود سفالهاى لعابدار، آبى و سفيد از چين سبب شد که تقليد از آنها در ايران رواج يابد و در مراکز اصفهان، کرمان، تبريز و محدودهٔ خليجفارس از آنها سخته شود. در اين زمان شايد نتوان نقشى يافت که اصالتاً ايرانى و از تأثير چين عارى باشد. ليکن هنر کاشى و نقش آن رونق زيادى به دست آورد و در آن تحول بسيار ارزشمندى آشکار شد. برجستهترين نمونههاى آن در مسجد شاه و مسجد شيخ لطفالله و درب امام اصفهان بهچشم مىآيد. | |
| در زمينهٔ طلاکارى و نقرهکاري، ايران دورهٔ صفوى شهرت داشت. هنر تجليد و صحافى از پيشرفت قابلتوجهى برخوردار شد. صحافى مقوايى همراه با نقاشى زيرلاکى جايگزين صحافى چرمى تزئينى شد. فن صحافى از برجستهترين فنون تزئينى ايران گرديد. | |
| در دوران صفوى منسوجات از رونق وسيعى برخوردار شد. در اصفهان، يزد و کاشان پارچههاى ابريشمى توليد مىشد و به اروپاى شرقى و اروپا صادر مىشد. | |
|
|
|
| قالىبافى موقعيت بسيار ممتازى بهدست آورد و در شهرهاى کرمان، کاشان، يزد، شيراز و اصفهان کارگاههاى معتبرى براى توليد آن بوجودآمد. قالىهاى ترکمن متقاضيان زيادى در آسياى مرکزى داشت و هر ايلى به سبب خاص خود آنرا تهيه مىکرد؛ اما معمولاً زمينهاى از رنگ قرمز يا قرمز متمايل به سياه، با نقوش رنگى به رنگهاى سبز، آبى و نارنجى ويا سفيد داشتند. | |
| در آذربايجان نيز کارگاههاى قالىبافى وجود داشت و با نقوش حيوانى و صحنههاى شکار در اغلب موارد شبيه قالبهاى ساير شهرها بافته مىشد. | |
|
|
|
| در دوران صفويه فلزکارى به صورت نوشتن اشعار و نامهاى پيامبران و ائمه اطهار بر روى ظروف، همگانى شده بود. صحنههاى بزم و شکار نيز در حاشيهها و قالبهاى گرد و ترنجشکل کار مىشد. در دوران صفوى هنرمندان مىکوشيدند پيوسته شکل اشياى فلزى را دگرگون کرده و گسترش دهند. | |
| هنرهاى ديگرى که در دوران صفويان اعتلا يافت، پارچهبافي، زرىدوزي، ترمهدوزي، سرمهدوزى و غيره است. |
معماری
|
|
||
|
معمارى
|
||
| معمارى قاجار در شيوهٔ اصفهان دستهبندى مىشود. در روزگار قاجار و پس از سفرهاى ناصرالدينشاه به فرنگ، عناصرى از معمارى مغرب زمين با معمارى اصيل ايرانى در آميخت؛ مانند قوسهاى هلالى و نيمگرد. اين تأثير در نماى ساختمانها بچشم مىخورد و تأثيرى ظاهرى مىباشد. اما با اين همه زيادهروى در کاربرد آنها نوعى آشفتگى بوجود آورد که اين فرمها را رو به انحطاط برد. در همين زمان در شهرهاى مختلف آثارى بديع بوجود آمد. نهضت خانهسازى نيز به شهرت خاص خود دست يافت. | ||
| اشکال مختلف معمارى در قالب خانهسازي، کاخسازي، دروازه، مسجد، بازار، حمام و بناهاى عمومى شامل تکيه، حسينيه و باغ پا گرفت و در محلههاى مختلف بنا شد. | ||
| در دوران ناصرالدينشاه، معمارى و هنرهاى وابسته به آن مانند کاشىکاري، گچبري، آيينهکاري، حجارى و نقاشى رونق پيدا کرد. تأثير بيگانه در ايران زياد شد و در عين حفظ سنتهاى هنرى گذشته، اقتباسهاى نسبتاً پسنديدهاى رواج يافت. در دوران قاجار فضاى داخلى اتاقها منقوش شد و در پوشش بيرونى بنا از گچ، و نقوش برجسته استفاده شد. اين آثار شامل مجموعهٔ ابراهيمخان در کرمان، عمارت کلاهفرنگى در تهران و کاخ شاهى باغ نگارستان، مسجد نراقى در کاشان، بازار وکيل و خانهٔ قوام در شيراز و خانههايى در اصفهان بود. شيراز و کرمان هر يک آثار باارزشى از تاريخ معمارى معاصر ايران محسوب مىشوند. | ||
| مجموعهٔ کاخ گلستان در زمان سلطنت ناصرالدين شاه به شکل کنونى درآمد. | ||
| کاخ صاحبقرانيه از ساختمانهايى است که در آن تلفيق معمارى ايرانى و باخترى بخوبى نمايان است. | ||
| بسيارى از مراکز تجارى مانند تيمچهها را نيز بايد از جمله بناهاى دورهٔ قاجار بحساب آورد. مانند تيمچههاى علاءالدوله، حاجبالدوله، امين اقدس، و قيصريه در تهران و از همه مهمتر تيمچهسراى امينالدوله در کاشان. | ||
| از اين دوره در جوار تهران، ساختمانهاى چندى ساخته شد، نظير باغ شاه، مجموعهٔ اراک (سلطانآباد سابق) با برجها، پاسدارخانهها و چهار کاخ. | ||
|
نقاشى
نگارگرى دوران قاجار شامل شيوهٔ نگارههاى دورهٔ صفويه و نقاشى اروپاست. در اين زمان تصويرگرى مجدداً مورد توجه واقع مىشود؛ نسخهٔ ديوان اشعار مربوط به فتحعلىشاه با پوشش روغنى و تذهيب از جملهٔ برجستهترين آنهاست.
نقاشان مشهور اين دوران عبارتند از: ميرزا بابا، سيد ميرزا و محمد صادق. اينها بنيانگذاران مکتب قاجارى هستند. از ديگر نقاشان مشهور اين دوران، مهرعلي، عبداللهخان، محمدحسن، رجبعلى را مىتوان نام برد.
| از ديگر نقاشان نامدار اين دوره محمد غفاري، مشهور به کمالالملک، نقاش دربار ناصرى و مظفرى است که تا دوران رضاشاه پهلوى نيز مىزيسته است. وى در زمان مظفرالدينشاه به اروپا سفر کرد و به مطالعه و کپىبردارى از آثار نقاشان اروپايى پرداخت و سپس به ايران بازگشت و شاگردانى را تربيت کرد. گرايش کمالالملک به آثار هنرمندان اروپايى موجب رکود و توقف جريان هنرى دوران قاجار شد و تبليغى براى آموزش آن شيوه صورت گرفت. از آثار وى فالگير بغدادي، عرب خوابيده را مىتوان نام برد. |
از آثار اين دوران هزار و يکشب با ۱۳۴ نگاره و به خط نستعليق و رقاع در ۶ جلد است که کاتب آن محمدحسين تهرانى بود. مجموعهٔ ديگر خمسهٔ نظامى است به خط نستعليق محمد هادى حاجى عبدالله آشتيانى قمى که داراى ۲۵ مجلس مىباشد. همچنين شيرين و فرهاد اثر وحشى بافقى به خط نستعليق و ۵ نگاره اثر صنيعالملک را مىتوان نام برد. از اين دوران چندين شاهنامه و مجموعهەاى ديگرى نيز باقى مانده است.
از نقاشان قهوهخانه نيز مىتوان حسين قوللر آقاسي، محمد مدبره، محمد حميدي، عباس بلوکىفر، حسين همداني، حسن اسماعيلزاده و ميرزا مهدى شيرازى را نام برد. نقاشى قهوهخانه، نقاشىهاى حماسى مذهبى و ملى است که به اين نام مشهور شدهاند.
شيوهٔ گل و مرغسازى نيز شيوهٔ ديگرى از نقاشى بود که در اواخر عهد صفوى آغاز شد و در دوران قاجار ادامه يافت.
هنرهای دیگر
| هنرهاى ديگرى که در دوران قاجار رونق فراوانى يافت، آيينهکارى و گچبرى و پنجره شيشههاى رنگين گرهچينى شده است. در هيچ دورهاى آيينهکارى تا به اين حد داراى زيبايى و رونق نبوده است. | ||
| در عهد قاجار کاشىکارى نيز رواج خوبى داشته است. | ||
| فلزکارى نيز به تقليد آثار صفوى ساخته مىشد و اتفاق تازهاى در اين زمينه روى نداد. در زمان سلطنت فتحعلىشاه، منسوجات بسيار نفيسى نيز توليد شد. صنعت قالىبافى و ديگر بافتنىها مانند زرىبافي، ترمه و غيره نيز در دوران قاجار در ادامهٔ آثار دوران صفوى توليد و يا نسخهبرداى شدند. | ||
| مراکز مهم کارهاى چوبى و فلزى اصفهان بود. مراکز مهم قلمزنى بر روى نقره تبريز، زنجان و شيراز بودند. | ||
|
سفالگرى، شيشهگرى و فلزکارى
| نخستين بناى مذهبى اسلام مسجد مدينه بود؛ اما مسجدى که اکنون در مدينه برپاست، با مسجد اوليه اين محل بستگى زيادى ندارد. طرح مساجد مدينه و مکه نمونهٔ کامل ساختمانهاى مذهبى اعراب در عهد اسلامى است و تقريباً تمام مساجدى که در کشورهاى اسلامى ساخته شده است، از حيث طرح از اين دو بناى مذهبى اقتباس گرديدهاند؛ جز ايران که از قرن سوم هجرى به بعد براى ساختمانهاى مذهبى خود از بناهاى عهد اشکانى و ساسانى الهام گرفته است. | |
| با حملهٔ اعراب تغييرات چندى در معمارى شهرها ايجاد شد. پس از فتوحات اسلامى نخستين اسکانهايى که ويژگى شهرى يافتند، شهرهاى بصره و کوفه در عراق بودند، که هر دو در سال ۶۳۸ م برپا شدند و از مراکز عمدهٔ فرهنگى اسلامى گرديدند. | |
|
|
|
| سرزمينهاى پهناورى که به تصرف اعراب درآمده بودند تحت فرمان جانشينانى که از دمشق يا بغداد به آنجا اعزام مىشدند قرار گرفت. اين جانشينان سرانجام با تأسيس سلسلههايى در سرزمينها و ايالات مختلف -امويان در سوريه و اسپانيا، عباسيان در عراق، فاطميان در مصر و توسن و جز اينها- به استقلال نسبى دست يافتند. | |
| پس از به قدرت رسيدن عباسيان،پايتخت به بغداد در نزديکى تيسفون -پايتخت ساسانيان - منتقل شد. شهر بغداد بر پلان مدور استوار بود. در شمال بغداد، سامرا قرار داشت که از مراکز شهرى مهم دستساخت بشر بهشمار مىرفت. | |
| شهر قاهره پس از فتح مصر در اواخر قرن دهم توسط معزّ خليفه فاطمى ساخته شد. برج و باروى حجيم اين شهر برپايهٔ الگوهاى بيزانسى و توسط معماران سورى در بين سالهاى ۱۰۸۷ تا ۱۰۹۳ م ساخته شد. | |
| نخستين بناى کاملاً اصيلى که توسط معماران ايرانى در اواسط قرن دهم ميلادى برپا شد آرامگاه شاه اسماعيل سامانى در بخاراست که بعداً سرمشق ديگر آرامگاههاى باشکوه قرار گرفت. اما اين نوع معمارى در مقام بناى يادبود مغاير با آداب و عقايد دينى صدر اسلام قرار داشت. | |
| بطورکلى مشخصات عمدهٔ معمارى اسلامى از اسپانيا گرفته تا هندوستان را بايد در طاقنماها، قوسها و طاقگهوارهاي، گنبد و مناره و گلدسته و محراب برشمرد. از عناصر عمدهاى که در زينتکارى معمارى اسلامى به کار گرفته شد بايد از گچبرى و کاشىکارى معرق و مقرنسکارى و شباکسازى و کتيبهنويسى به انواع خطوط نسخ و ثلث و ريحان و رقاع و کوفى و خطوط بناّيى نام برد. بناهايى که نمايانگر گونههاى معمارى اسلامى هستند عبارتند از: مسجد، مقبره، مدرسه، کاروانسرا و همچنينى رواقها و شباکها و سرداب و حوضخانه و ... . |
|
بناهاى غيرمذهبى
|
|
| از مهمترين انواع بناهاى عمومى در جهان اسلام، مهمانخانهها يا کاروانسراها هستند که در کنار جادههاى اصلى ساخته مىشدند. از جمله آنها رباط ماهى يا چاهه در سرخس است. در بناهاى عمومى ديگر اين دوره پل - بند امير در شيراز را مىتوان نام برد. | |
|
|
|