تاریخ هنر ایران
|
خوشنويسى و تجليد
|
||
| از هنرهاى کتاب و کتابآرايى در دوران اسلامى خوشنويس، تذهيب و تجليد نسخ خطى بوده است. خوشنويسى هميشه يکى از عالىترين و والاترين اشکال هنر در اسلام محسوب مىشود و در دورهٔ تيمورى توسط خود شاهزادگان و اشراف نيز انجام مىشده؛ از برجستهترين خوشنويسان اين عهد ميرعلى تبريزى معروف به قبلةالکتاب است که ابداع خط نستعليق را به او نسبت مىدهند. از خوشنويسان اين عهد مولانا جعفر تبريزي، ميرعلي، سلطان على مشهدى و ... مىباشند. در اين ادوار تذهيب، خوشنويسى و نقاشى در کنار هم و معمولاً در يک هنرمند واحد جمع بودند. | ||
|
سفالگرى، فلزکارى، حکاکى و حجارى
|
معمارى
|
||
| در نيمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجري، تيمور به ايران حمله کرد و سمرقند را پايتخت خود قرار داد. وى طرفدار ساختمانهاى زيبا و عظيم بود. معمارى اين دوران ادامهٔ سبک ايلخانى محسوب مىشود. در اين دوران هنر ايران به شکوه ديگرى دست يافت. تيمور براى ايجاد بناهاى عظيم و باشکوه در سمرقند، از نقاط مختلف معماران، کاشىکاران و هنرمندان ديگر را به سمرقند گسيل داشت. | ||
| بخش اعظم آثار معمارى دورهٔ تيمورى امروزه از بين رفته است. از جمله بناهاى اين دوران، کاخ عظيمى است که تيمور در زادگاهش 'کش' بنا کرد. بناى باشکوه ديگر مسجد بىبىخاتون در سمرقند است که در سال ۷۷۷ هجرى شمسى آغاز شده؛ اين مسجد هماکنون ويران است. آرامگاه تيمور بناى ديگرى است که هنوز از آثار ارزشمند معمارى تاريخى سمرقند است. تيمور بيشتر به خراسان شمالي، يعنى سرزمينهاى جيحون، مرو، سمرقند، بخارا، توجه داشت و در محدودهٔ ايران آثار قابلتوجهى باقى نيست. هنر اين بخش از ايران بزرگ که امروزه بعنوان آسياى ميانه شناخته مىشود، هنرى است ايراني؛ که پايههاى آن توسط سامانيان و خوارزمشاهيان ريخته شد، و در دورهٔ سلجوقى مسير کمال را پيموده و در دورهٔ تيمور و تيموريان توسط هنرمندان شيراز و اصفهان به اوج کمال رسيده است. | ||
| پس از مرگ تيمور در ۷۸۴ هـ . ش و به تخت نشستن شاهرخ، ايران خاورى يا بهعبارتى تمام خراسان و کابل و هرات به تصرف وى در آمد. | ||
| مدرسهٔ خرگرد بنايى بىنظير و يکدست است که در ۸۲۳ بهپايان رسيد. بناى ديگر اين دوره بعقه شمسالدين در يزد است و نيز تربت شيخ جام و مسجد کالى تربت جام. از بناهاى مهم اين دوران مسجد گوهرشان است که بزرگترين بناى تاريخى دوران شاهرخ بشمار مىآيد، که در سال ۷۹۷ هـ در مشهد و در جوار حرم مطهر حضرت على بن موسىالرضا (ع) بنا شده است. | ||
| بهترين طراحان و صنعتگران غرب و مرکز و جنوب ايران به خدمت تيموريان در آمدند و شرق و شمال ايران را از نظر معمارى غنى کردند. | ||
|
||
| مساجد دورهٔ تيمورى اصولاً بر مبناى پلان و طرح مساجد سلجوقى ساخته مىشدند؛ يعنى صحن مستطيل يا چهار ايوان و يک سرسراى گنبدى در پشت ايوان اصلى و منارههايى در ايوان اصلي؛ مانند مسجد جامع تيمورلنگ در سمرقند، مسجد گوهرشاد در مشهد و ... . | ||
| در اواخر سدهٔ هشتم و نيمهٔ اول سدهٔ نهم، مساجد با پلان مرکزى بوجود آمدند و رواج يافتند. اين مساجد بدون صحن بودند و ايوان توخالى و عميق داشتند که منارههاى حجيمى در طرفين آنها قرار داشتند. مساجد آرامگاهى سمرقند از اين نوع هستند. | ||
| آثار ديگر تيموريان در ايران کنوني، که از سدهٔ نهم هجرى برجاى مانده است، مسجد شاه از سال ۸۰۳ هـ .ش در مشهد مقدس مىباشد. شکل گنبد مسجد گوهرشاد نابتر و کاملتر است. |
|
نقاشى
|
||
| برجستهترين مشخصه سبک جديد نقاشى دوره تيمورى مفهوم جديد از فضاست. در نگارگرى افق در بالا قرار داشت و پهنههاى گوناگون و مختلفى در آن شکل مىگرفت. اين مسأله باعث مىشد که تراکمها با تنوع بيشتر و فضاسازى زياد نقاشى شوند. در دوران تيموريان يکى جريان بغداد بود که در رأس آن جنيه سلطانى قرار داشت و مدرسهٔ ديگر، مدرسهٔ تبريز بود که اين دو مدرسه در اواخر سدهٔ هشتم هـ . ق در اوج شهرت بودند. مدرسهٔ تيمورى در سمرقند سومين جريان بود با آثار مصور و کتب نجومى و ديوان اشعار جواجوى کرماني، حافظ و نظامى است؛ بويژه داستان هماى و همايون خواجوى کرمانى که به خط مير على تبريزى و نگارگرى جنيه سلطانى است. | ||
| در آثار اين دوره رنگها تند و ناب هستند. در حالىکه نقاشان شيراز در اکثر مواقع محدوديتهاى تحميلى حاشيه نگاره را پذيرفته بودند، جنيه نقاش اين محدوديت را در آثار خويش درهم شکست. نقاشى او سرتاسر سطح صفحه را با منظرهسازى مىپوشاند. در مرکز زمينه هم پيکرهها قرار مىگرفتند. اين نوع نقاشى ژرفانايى از بالا را بازتاب مىداد. | ||
| از نقاشىهاى ديوارى اين دوره چيزى باقى نمانده؛ اما در منابع تاريخى توصيفات مفصلى در اين باره وجود دارد. | ||
|
||
| با روى کار آمدن شاهرخ فرزند تيمور، هرات پايتخت قرار گرفت و هنرمندان به هرات روى آوردند. در دوران شاهرخ تأثير شيوههاى چينى رو به فزونى گذاشت و عنصر ايرانى و چينى باهم اخت شدهاند. در زمان بايسنقر فرزند شاهرخ هنرهاى نگارگرى و تجليد و بطورکلى هنرهاى ترسيمى به اوج خود رسيد و مکتب هرات بزرگترين مرکز فرهنگى و هنرى زمان خود شد و بهزاد نقاش چيرهدست اين دوران با سبکى بالاتر از همه در نگارههايى جلوهگر شدهاند. بهزاد نخستين هنرمندى است که آثارش را امضاء کرده است و مورد تقليد هنرمندان بسيارى قرار گرفت. سنتهاى او به نام قوانين هنر نقاشى تثبيت مىشود. | ||
|
|
||
| سرزمين فارس مهد ساسانيان و از مراکز مهم سلطنت هخامنشى بود. در سال ۲۲۴ بعد از ميلاد اردشير بابکان از خطّهٔ فارس بر اردوان پنجم پادشاه اشکانى غلبه يافت و امپراطورى مقتدرى را بنيان نهاد که تا سال ۶۴۲ بعد از ميلاد با قدرت تمام بر منطقهٔ پهناورى از سوريه تا شمال غربى هند فرمانروايى داشت و نفوذ هنرى و فرهنگيش تا فواصلى دور فراسوى مرزهاى کشورش گسترش يافت. چنانکه اثر نقش و نگارهاى ساسانى بر هنر آسياى مرکزى و چين و بيزانس و حتى فرانسه باقى ماند. | ||
| سلسلهٔ ساسانى که نامش را از ساسان، بزرگ پارس و موبَد موبَدانِ معبد آناهيتا در استخر فارس گرفته؛ آخرين امپراطورى ايران را قبل از سلطهٔ اسلام تشکيل داد. | ||
|
||
| برجستهترين فرد در امپراتورى ساساني، شاپور اول بود که همان داعيههاى سياسى و هنرى داريوش بزرگ را در سر مىپروراند. | ||
| پس از غلبهٔ اردشير بر اردوان، ساسانيان حکومت ملّى واحدى را تشکيل دادند و درصدد برآمدند که دين و آيين واحدى را به رسميت بشناسند تا وحدت لازم را در حکومت خويش ايجاد نمايند. | ||
| آغاز سلطنت ساسانى مقارن بود با اوج قدرت مذهب بودا در شرق ايران از چين و هند و ژاپن و مسيحيت در غرب ايران و مذهب يهود که جاى خود را داشت. آنها مىبايست مذهبى را تقويت مىکردند که وحدت ملىشان را تضمين نمايد و با تحولات مذهبى شرق و غرب بيگانه نباشد. بههمين دليل وقتى مذاهب جديدى توسط مانى و مزدک عرضه گرديد، ابتدا با اقبال شاهان ساسانى مواجه شد. مانى در زمان شاپور اول ظهور کرد و خود را فرستادهٔ خدا معرفى نمود. مانويت مذهبى تأليفى بود که در حقيقت اصول خود را از مذهب بودا، آيين مسيحيت و ديانت مزديستى و اعتقادات بابلى اخذ کرده بود؛ مذهب مانى برپايهٔ اعتقاد به مظاهر خير و شر و تضاد آنها بود. | ||
|
||
| هنر ساسانى قالبها و سنتهاى بومى ايران را احيا نمود و زمينه را براى بسيارى از ويژگىهاى هنر اسلامى مهيا ساخت. هنر اين دوران ذاتاً دربارى بود؛ اما قابليت و توان آنرا داشت که از قلمرو زمان و مکان خود فراتر رود و به سرعت گسترش يابد در شکلگيرى هنر سرزمينهاى ديگر نقش قاطعى ايفا نمايد. مجموعهٔ وسيعى از نقشمايهها و شمايلنگارىهاى و نيز طرح پلانهاى معمارى و مفاهيم زيباشناختى آن در سرزمينهاى خارج از ايران به ظهور رسيد. | ||
| دوران ساسانى از جهات زيادى شاهد ارزندهترين دستاوردهاى تمدن ايرانى بود. اگرچه فتح ايران بهدست اسکندر، راه را براى گسترش فرهنگ يونانى در آسياى غربى گشود؛ روح يونانى هرگز در اين سرزمين بهطور کامل جذب نشد. در زمان اشکانيان مردمان خاور نزديک هنر يونانى را تفسير کردند و در دوران ساسانى اين واکنش ادامه يافت. | ||
| هنر ساسانى در واقع مقطع نهايى يکى از تحولات عظيم هنرى بود که حدود چهار هزار سال پيش از آن در بينالنهرين آغاز شده بود. | ||
| اين هنر تأثير روشنى بر هنر بيزانس داشت. نقشبرجستههاى بىشمار بيزانس با الهام از الگوهاى ساسانى ايجاد شدند مانند آنچه در استانبول و آتن از نقوش حيوانات بهوجود آمد. و موزائيکهايى که در کليساى پاناگيا آنجلو کتيستوس در جزيرهٔ قبرس قرار دارد نيز با توجه به هنر ساسانى بهوجود آمده است. بعضى جنبههاى معمارى بيزانسى بدون در نظر گرفتن هنر ايرانى قابل درک نخواهد بود. | ||
| امپراطورى بيزانس امپراطورى روم شرقى است که صاحب تمدن و تاريخ و هنرى خاصى بود که مدت هزار سال به حيات خود ادامه داد و توانست آميزهاى از هنر يونانى و رومى و خاورى را باعنوان هنر بيزانسى بهوجود آورد. | ||
| موزائيکظهاى تزئينى نمازگاه خصوصى در نزديکى اورلئان (اواخر قرن ششم) شباهت کاملى به موزائيکهاى ورودى غار طاق بستان دارد. | ||
| کليساى سن فيليبرت در تورنى نيز يادآور کاخ ايوان کرخه است. | ||
| تأثير عميق طرحهاى ساسانى بر دستساختههاى مصرى و منسوجات سورى کاملاً به چشم مىآيد. نقشبرجستههاى تعدادى از تابوتهاى سنگى بربرها در فرانسه و اسپانيا با الهام از نقوش نساجى ساسانى شکل گرفتهاند. برخى پيکرتراشىهاى ماقبل رومانسک و رومانسک در فرانسه و ايتاليا نيز تحت تأثير اين هنر خلق شدهاند. | ||
| با سقوط شاهنشاهى ساسانى توسط اعراب، اسلام وارث واقعى هنر ساسانى گرديد؛ مفاهيم آنرا اقتباس نمود و روح تازهاى به آن بخشيد. |
|
پيکرتراشى، نقاشي و موزائيک
|
|
| متجاوز از سى نقشبرجسته متعلق به عهد ساسانى بر صخرههايى در منطقه فارس کشف شدهاند. نقوش اوليه عهد ساسانى مانند نقشبرجستهٔ فيروزآباد که در آن غلبه اردشير بر اردوان پنجم نشان داده شده است، داراى خشونت و عارى از جزئيات لطيف مىباشد. کمکم اين اشکال داراى حجم مىشوند و به جزئيات توجه مىشود. مهمترين نقشبرجستهها يکى در نقش رستم است و نيز در بيشاپور، طاقبستان و يکى در خوزستان و ديگرى در سلماس در آذربايجان. | |
|
|
|
| هنر نقشبرجستهٔ ساسانى به صورت مستقل و همه جانبى نيز وجود داشته؛ مانند قطعاتى از يک تنديس غولپيکر از پادشاه که در غار بيرون بيشاپور قرار دارد و يا تنديسهاى چندجانبى و گروهى در طاقبستان. | |
| هنر نقشبرجسته درزمان بهرام اول به اوج خود رسيد. صحنهٔ اعطاى منصب از طرف اين پاه در بيشاپور عالىترين اثر ساسانى و ايرانى است. در قرن چهارم ميلادى اين هنر روز به زوال رفت. | |
| پيکرتراشى صخرهاى ساسانى داراى ارزشهاى جادويى و مذهبى نيز بود. درونمايه و مضمون نقشبرجستهها تا حدودى ثابت است و هدف آن باشکوه جلوه دادن جنبه الهى شاه است که قدرتش را از اهورا مزدا دريافت مىکند و همچون خدا در مبارزه عليه شد پيروز است. | |
| در اکثر آنها صحنههاى اعطاء و تعويض و نيز پيروزىها و صحنههاى دفاع شاه از خانوادهاش ديده مىشود و همچنين تاجگذارى و شکارهاى سلطنتي، مراسم پذيرايى از جمله، موضوعات آنهاست. ترکيب بعدى و تقارن پيکرهها و اندازهٔ غولپيکر شاه که بر فراز همه و حتى گاهى بر فراز الههاى در صحنه قرار گرفته است. | |
| در نقش رجب نزديک استخر پيکرههاى زيادى بهچشم مىخورد و مراسم اعطاى قدرت شاهى اردشير را نشان مىدهد. همان نوع صحنه در نقش رستم نيز در صخرهٔ بلندى کندهکارى شده است. از موضوعات کار مىشده و در حاشيهٔ آن در چارچوبى منقوش سپاه ايران در يکسو و سپاه مغلوب همراه غنائم و باج و خراج در طرف ديگر بهچشم مىخورد؛ نقشبرجستههاى پيروزى در بيشاپور، در داراب، در پايين مقبره داريوش در نقش رستم و در نقش رجب حاوى اين موضوعات است. | |
| کيفيت برجستهکارى پيکرهاى در زمان سلطنت بهرام دوم سطح عالى خود نگهداشت و بهرام دستور داد تا چهره خود و خانوادهاش را در نقشبرجستهها و مسکوکات تعبيه کنند. يکى از نقشبرجستههاى مرتفع رستم که زيباترين اثر هنرى عصر ساسانى است، از آثار بزرگ اين دوران است. | |
| نقشبرجستههايى نيز در منطقهٔ طاقبستان به موازات سواحل يک درياچهٔ مصنوعى وجود داشته، در جائىکه قطعاتى از آثار مجسمه پيدا شده، درغارهايى با اندازههاى مختلف و بر روى صخرههاى نزديک آنها کندهکارى شدهاند. | |
| آخرين نقشبرجستههاى ساسانى در غار بزرگ طاقبستان و در کنار غار نقشبرجستههاى شاپور سوم قرار دارد. نماى پيشين غار حالت ايوانى دارد؛ ولى عناصر غربى آن طبق عناصر سنتى ايرانى است. ديوار عقبى غار دو منطقهٔ جدا دارد. ديوارهاى جانبى ايوان دو تا نقشبرجستهٔ بزرگ دو شکار سلطنتى را نشان مىدهد. در ديوار سمت راست غار صحنهٔ شکار گوزن و در ديوار سمت چپ، شکار گراز تصوير شده است. | |
| از ويژگىهاى برجستهکارى دوره ساسانى در پيکرهها، صورتهاى نيمرخ و يا نيمرخ حجمنما بود. کل تنه از روبهرو نشاه داده مىشد، ولى سر در حالت نيمرخ قرار داشته؛ در اين دوره به تصاوير سه-چهارم و يا تمامرخ نيز علاقه نشان داده شده است. | |
| پيکرتراشى با گچ نيز در تزئينات داخلى بکار مىرفت. اين نوع تزيين بسيار رنگين بود و حدفاصل نقاشى و برجستهکارى بهشمار مىرود. | |
| خاورشناسان نقوشبرجستهٔ ساسانى را که در حقيقت ثبت وقايع تاريخى روى سنگ است و در ايران سابقهاى طولانى داشته، تقليدى از نقشبرجستههاى رومى مىدانند. | |
| به طور کلى شبيهسازي، تجسم البسه، طرح دقيق و نزديکى به طبيعت، مشخصاتى است که هر ساسانى را ممتاز مىنمايد. | |
| از نقاشى دورهٔ ساسانى اطلاع چندانى در دست نيست. نقاشى ديوارى علىالخصوص از قرن چهارم ميلادى به بعد در بين ساسانيان رواج تام داشته است. از نقاشىهاى ديوارى آن دوره نيز اطلاعى در دست نيست. قطعهاى از يک فرسک عظيم همراه با صحنهٔ شکار در شوش از نظر زمانى احتمالاً به نيمهٔ اول قرن چهارم ميلادى تعلق دارد. در اين اثر رنگها بدون سايه و روشن و تخت است و پيکرهها با خطوط سياه مشخص شدهاند. اين فرسک از بخشهايى ناپيوسته تشکيل شده است. قطعاتى نيز در ايوان کرخه با کيفيت پايين بهدست آمده که احتمالاً متعلق به دورهٔ سلطنت شاپور دوم مىباشد. چند اثر در تيسفون و دامغان کشف شده است. ظاهراً آتشگاههاى اين دوران نيز با نقاشى تزيين شده است. | |
| قصرهاى ساسانى ابتدا با سنگهاى حجارى شده مزين مىگرديد و بعد با نقاشيظ (شبيه فرسک) تزيين مىشده است. اين نقاشىهاى ديوارى روى گچ ديوار انجام مىگرديده است. | |
| از تحقيقات باستانشناسى در مقر ساسانى در ايوان کرخه بر مىآيد که کف ايوانها با موزائيک فرش مىشده و قطعاتى از اين موزائيکها در قصر بيشاپور بهدست آمده است. | |
| در مورد موزائيک اطلاعات بيشتر از روى منابع بدست آمده تا خود آثار باستانشناسى در قرن ششم م، بخش بالايى ديوارها با موزائيک پوشانده مىشد. موزائيکهاى کف در سرتاسر جهان يونان-روم متداول بود. موضوع در اين آثار در وسط قرار مىگرفت؛ اماموزائيکهاى بيشاپور در مقايسه با آنها محدود به حاشيه وسيع لبه موزائيک مىشد و در وسط موزائيک، تاوههاى سنگى حاتمکارى گشته است. | |
| در ايوان هم موزائيکها در دو جانب قرار مىگرفت. از موزائيکهاى دربارى قطعات بيشترى باقى نمانده است. |
|
سفالگرى، فلزکارى و شيشه سازى
|
||
| ظروف نسبتاً زيادى از عهد ساسانى برجاى مانده است که نهايت مهارت پيشهوران عهد ساسانى را در حکاکى نشان مىدهد. موضوعات اين تزئينها طرح صحنههاى شکار، رامشگران، کنيزکان، ضيافت، حيوانات افسانهاى و خيالي، شاه بر تخت سلطنت، اعطاى منصب، گلها و پرندگان بوده است. در واقع فلزکارى در زمان ساسانيان شکوفا شد و رواج عمومى يافت و از مرزهاى امپراتورى فراتر رفت. | ||
|
|
||
| نمونهٔ آن سينىها و ظروف برجستهکارى با نقوش متنوع که نمايانگر مهارت بىسابقهٔ هنرمندان اين دوره است. ريختهگرى با مفرغ براى ساخت بشقاب و کاسه و جام و مشربه که گاه به شکل جانوران و پرندگان و نيز ظروف زرين و سيمين با طلاکارى و کندهکارى و برجستهکاى و ميناکارى تزيين مىشدند، از جمله صنايع پيشرفته آن دوران هستند. مضمون تصاوير را تمثال اهورامزدا و فرشتگان زرتشتي، صحنهٔ شکار با مرکزيت پادشاه و ... | ||
| نمونهٔ برجستهاى از حکاکى روى جواهر دورهٔ ساسانى جامى است معروف به جام خسرو. اين اثر در زمرهٔ اشياء ميناکارى مفتولى بهشمار مىآيد. اين تزيين نوعى هاله است در اطراف قاببند بزرگ که در وسط آن پيکرهٔ شاه بر روى تخت در زمينهٔ بلورى حکاکى شده؛ که خسرو دوم يا خسرو اول يا حتى قباد مىتواند باشد. | ||
| از مهرهاى ساسانى مجموعههاى غنى وجود دارد. اينها مهرهاى مسطحاند که بر روى حلقههاى انگشترى سوارند و يا مهرهاى مدور که با سوراخى در وسط به گردن آويخته مىشده است. | ||
| مسکوکات ساسانى با تصوير نيمتنهٔ شاه در اغلب موارد و تاجى که بر سر دارد روى سکهها ظاهر شده است. پشت اکثر سکهها آتشگاه حک شده که معمولاً در دو طرف آن دو محافظ قرار گرفته است. سکهها از نقره نازک يا صفحات طلايى بود و ضرت اين نوع سکه از زمان شاپور سوم شروع شد و بهتدريج پهن گشت تا جائىکه بخش بالايى آن با تاج اشغال گرديد و حاوى رمزهاى خاصى شد. اين رمزها براى سالشمارى هنر ساسانى و تاريخگذارى آن راهنماى مفيدى است. در سدههاى پنجم و ششم سلسلهٔ ساساني، طرح سکهها بسيار خطى و انتزاعى گرديد. | ||
| از سفالگرى ساسانى اطلاعى در دست نيست. اين سفالينهها نباد از کيفيت بالايى برخوردار بوده باشند. اغلب لعاب ضخيم و سنگين فيروزهاى و آبى و تزئينات برجسته يا کندهکارى شده داشتهاند. | ||
| از هنر شيشهسازى ساسانى تعداد اندکى باقى مانده است. چندين جام با قالب شيشهاى و تزئينات که اکثراً در اطراف گيلان بهدست آمده، يکى از قطعات در تيسفون کشف شده و قطعات ديگرى از اين جامها نيز در مناطق ديگر کشف شده است و نيز قطعهاى شيشهاى و زيبا شبيه کوزههاى فلزى و گلدانى شکل که در شوش بدست آمده است. |
|
معمارى
|
|
| معمارى ساسانى در واقع ادامهٔ معمارى اشکانى است و معمارى پارتى در شکلگيرى ويژگىهاى معمارى ساسانى يکى از عوامل مؤثر بهحساب مىآيد. | |
| مصالح قصرهاى ساسانى سنگهاى عظيم، قلوهسنگها، خشت و گل پخته و آجر بود. روى سنگها نيز به شيوهٔ اشکانيان و هخامنشيان حجارى مىکردهاند. نماى ديوارها با ابزارکشى و گچبرى تزيين مىيافت. | |
| در معمارى ساسانى ايوان يا اتاق گنبددار که سه طرف آن ديوار و طرف چهارم باز است، مديون معمارى پارتى است. طاق و گنبد بخصوص در بناى آتشکدهها بکار مىرفت. معمارى دينى ساسانيان در ساخت همين آتشکدهها محدود ماند. مهمترين آتشکدهٔ عهد ساسانى آتشکده بيشاپور است. ديگر، آتشکدهاى در فيروزآباد قرار دارد. طرح عمدهٔ آتشکدهها، تالارى بوده که بهوسيلهٔ چهار ستون با جرز پر مىشده و روى سقف آن گنبدى قرار داشته. زير گنبد در درون تالار، آتش مقدس در ظرفى هميشه روشن بوده است. | |
|
|
|
| از ويژگىهاى معمارى ساساني، تأکيد و گنبدهاى تونلي، گنبدى مبتنى بر نيمگنبدها و اتاق مربع شکلى که گنبدى بدان حائل بود و در سکنجها تعبيه مىشد. ايوان در معمارى ساسانى در حکم يک سرسراى ورودى بزرگ به اتاق مربعى گنبددار بود. | |
| از مهمترين ويژگىهاى معمارى ساسانى مفهوم فضاست. بعبارت ديگر فضا در معمارى ساسانى مجزا بکار رفته يعنى ديوارها آنرا توجيه و تفسير مىکرد. معمارى ساسانى نقطهٔ مقابل معمارى رومى بود که در آن دسترسى به يک فضاى فريبنده و پويا از موارد اصلى به شمار مىآمد. | |
| ايران را بايد زادگاه اسلوب سوارکردن گنبدى گِرد برپايه يا زمينهاى چهارگوش دانست. همچنين اسلوب طاقزنى متقاطع بر قوسهايى ستبر که در ايوان کرخه (نزديک شوش) بکار رفته و بسيار مستحکم است؛ چندين قرن پيش از آنکه در معمارى رومىوار و گوتيک بکار رود، در ايران به ثمر رسيد. | |
| در معمارى ساسانى اصل تقارن در بخشهاى مختلف ساختمان معمول بوده است. دربارهٔ شهرسازى دورهٔ ساسانى اطلاع کمى در دست است. فيروزآباد در دورهٔ اردشير اول تأسيس شد و پلان مدوّر داشت و اين نوع پلان شهرى متأثر از يک سنت باستانى آشورى بود. | |
| اما هنگامىکه شاپور اول بيشاپور را مىساخت، از پلان هيپوداموسى استفاده کرد و طرح شبکهاى بدان داد و به محلات مختلف تقسيم کرد. در ساير شهرهاى ساسانى اطلاع چندانى در دست نيست؛ از جمله آنها جند بيشاپور، در بين دزفول و شوشتر در خوزستان بود و نيز ايوان کرخه را مىتوان نام برد. | |
| از بناهاى معروف دورهٔ ساسانيان قلعهدختر است. اين بنا با سيستم برج و بارو ساخته شده و به سمت کوهستان متمايل است و از سه بخش تشکيل شده که در سطوح مختلف قرار گرفتهاند و با محورى واحد از ديواره محاصره شده است. بلندترين بخش ديوار برح عظيم نيمدايرهاى است به منظور ديدباني؛ در پايينترين سطح هم حياط واقع شده است. | |
| تنها اثرى که از گچبرى ساسانى باقى مانده، در تزيين اطراف يکى از تاقچههاست که ايوان را زينت داده است. اين ساختمان همهٔ ويژگىهاى يک قلعه نظامى را در خود جمع دارد. شبيه قلعهاى است که شاپور اول در مدخل در، بيشاپور برپپا کرده است. احتمال قريب به يقين اين است که تنظيم بنايى بر روى سه سطح متفاوت حاوى بعضى مفاهيم رمزى و جادويى و يا مذهبى باشد. | |
| بناى ديگر اين دوران قصرى است در فيروزآباد که در زمان اردشير اول ساخته شده که بر روى پلانى سهگوش برپا شده است. | |
|
|
|
| ايوان کرخه اثر ديگرى است که در منطقهٔ شوشتر روى رود کرخه است. اين بنا يک شهر قلعهاى باستانى ساسانى است که شاپور دوم آنرا براى حفظ آثار قصر سلطنتى به گوشهاى مستحکم و برج و بارودار ايجاد کرده است؛ اين بنا داراى دو راهرو، يک تالار بزرگ و يک کوشک سه ايوانى و ديوارهايى با نگارههايى بر آن است. | |
| در ناحيهٔ قصر شيرين کردستان در ميان خرابههايى که بقاياى بناهايى وجود دارد که در ميان اين خرابهها از همه مهمتر عمارت خسرو است، که نقشهٔ منسجمى دارد و اصل تقارن در آن وجود دارد. در حدود سه ميلى جنوب عمارت خسرو کاخى معروف به هوش گورى قرار دارد که ظاهراً داراى همان پلان و نقشهاى است که عمارت خسرو دارد. | |
| گروه سوم ساختمانهاى آن منطقه به چهارقاپو معروف است که اطلاعات زيادى از آن در دست نيست. اين ساختمان بناى چهارگوش بزرگى است که در هر دو سو درى دارد و با طاقى پهن مسقف شده است. | |
| طاق کسرى در تيسفون يکى از معروفترين آثار تاريخى ساسانى بهشمار مىآيد، که امروزه از آن تنها يک ايوان بزرگ و بخش جنوبى نماى پيشين است. | |
| اقامتگاههاى خصوصى نيز از جمله کاخهاى شماره يک و دو شهر کيش از جمله بناهاى اين دوره است. دو آتشگاه نيز در فارس و لارستان کشف شده که داراى معبد و چهارتاق بودهاند. آتشگاهها بهطور کلى يک ساختمان چهارگوش بودهاند که مسقف به گنبد در زاويه سکنجها هستند و نيز يک در ورودى دارند. اين نقشه ساده و سنجيده احتمالاض در ساير عبادتگاهها نيز استفاده مىشده است. در آتشکوه در جنوب قم نيز بقاياى يک چهارتاقى ديده مىشود و نيز در نزديکى فيروزآباد فارس و در مناطق ديگر بناهاى چهارتاقى بهچشم مىخورد. و نيز بايد از عبادتگاههايى نام برد که بهگونهٔ مشعلى بر بالاى مکانهاى مرتفع قرار دارند مانند تختکيکاوس و تخترستم. | |
|
|
|
| در دوران ساسانى کليساهايى نيز ساخته شدهاند که از نظر ريختشناسى غير متعارفند. ديوارساختمانهاى ساسانى تزيينات زيبا و بىنظيرى دارد و الگوهاى ساسانى از طراحهاى هندسى و گياهى و نيز طراحىهاى پيکرهاى نظير انواع حيوانات تشکيل مىشد. در نقوش گچبرىها از قالبهاى هلنى اقتباس شده بود. ساسانيان از تزيين سنگ نيز در محدودهٔ کم استفاده مىکردند و نمونههاى آنرا مىتوان در کاخ سنگى بيشاپور برگرفته از سنت پارتى در آتشکده بيشاپور در محل پيشآمدگىها و نيز در بيستون و طاقبستان مشاهده مىشود. |
منسوجات
| با انقراض دولت عيلام توسط آشور بانيپال فرمانرواى قهّار آشور در سال ۶۴۵ ق.م زمينه براى به قدرت رسيدن اقوام آريايى ماد و پارس فراهم شد. | ||
| پارسها با استقرار در خوزستان، شوش را بهعنوان پايتخت خويش قرار دادند و مادها در اطراف همدان ساکن شدند. | ||
| در ۵۵۹ ق.م کوروش پادشاه ماد را مغلوب کرد و امپراطورى خود را از آسياى صغير تا خليجفارس بسط داد و دو کشور آشور و بابل را ضميمهٔ ايران کرد و سپس به آباد کردن مملکت و ساختن بناهاى عظيم پرداخت. | ||
| عالىترين بناى اين عصر در شهر پاسارگاد که پايتخت ايران بود تأسيس شد. بقاياى کاخ کوروش در پاسارگاد نمايانگر معمارى باشکوه و تزئينات متأثر از هنر اورارتو و آشور و بابل است. به اين طريق او کشورش را وارث اين سه تمدن معرفى نمود. او براى ساختن کاخها و بناهاى پايتخت خود، صنعتگرانى از مليتهاى مختلف را بهکار گمارد. | ||
| داريوش و خشايارشا کاخهاى تختجمشيد را باشکوه هرچه تمامتر بهوجود آوردند. در شوش و ساير مکانها نيز شيوهٔ معمارى هخامنشى بچشم مىخورد. | ||
| عقايد پارسيان مشتق از تعاليم زرتشت و مبتنى بر خوبى و بدى بود. آيين پرستش اهورامزدا (روشنايي) در آتشگاههاى سرگشاده اجرا مىشد؛ به همين دليل از پارسيان باستان معمارى دينى کمتر باقى مانده است؛ ليکن کاخهاى هخامنشى که محل اجراى آيينهاى بزرگ از جمله مراسم جشن نوروز بود، باشکوه تمام باقى ماند. | ||
| شاهنشاهى ايران در دوران فرمانروايى داريوش اول و خشايارشا (۵۲۱-۴۶۵) از مجموع دو امپراطورى مصر و آشور وسعت بيشترى داشت. اين امپراطورى عظيم تا دويست سال با قدرت و وسعت دوام آورد. | ||
|
|
||
حجاری و پیکر تراشی
| بيستون |
| تختجمشيد |
صنايع دستى
معماری
|
|
|
|
پاسارگاد (پازارگاد)
|
|
| بعد از غلبهٔ کوروش بر پادشاه ماد در سال ۵۰۵ ق.م وى اقدام به ساختن بناهاى عظيم نمود. عالىترين نمونه اين دوران در شهر پاسارگاد تأسيس شد. | |
| پاسارگاد شامل کاخها، معبد و مقبره شاهنشاه است. بخشى که کاخها در آن قرار دارد و با ديوارى احاطه شده، شامل ورودى عظيم و درگاه بزرگى که توسط گاوهاى بالدار و بزرگ محافظت مىشده است. | |
| در شمال غرب اين کاخ عظيم، تالار پذيرايى واقع است که در بخش مرکزى آن دو رديف ستون به ارتفاع ۱۳ متر موجود مىباشد. سرستونها معمولاً به شکل سر گاو نر، شير شاخدار و سر اسب بوده است. | |
| بناى ديگر تالارى است به طول ۲۴ متر و عرض ۲۲ متر؛ که سى ستون در شش رديف در آن موجود مىباشد. سرستونها از گچ ساخته شده و با رنگهاى قرمز سير، فيروزهاي، آبى آسماني، سبز، زرد و قهوهاى روشن رنگ شده است. بىگمان اين رنگها متناسب با رنگ پردهها انتخاب شده و با رنگ سياه و سفيد ستونها و کف، هماهنگى خاصى بهوجود مىآورده است. | |
| پاسارگاد در زمان داريوش و تغيير پايتخت به شکل يک مرکز مذهبى باقى ماند و به عنوان محل تاجگذارى شاهان مورد استفاده قرار گرفت. | |
| بىگمان شاهکارها و بدايع معمارى تختجمشيد، متأثر از بناهاى پاسارگاد، خلق شده است. | |
|
|
|
| داريوش دستور داد روى تپهٔ مجاور کاخ آپادانا، تالار بارعام ساخته شود. اين تالار به سه رديف ستون ۱۲ تايى مزين است که طول هر يک حدود ۲۰ متر مىباشد. سرستونها بيشتر بهشکل نيمتنه دو گاو نر ساخته شده که پشت به پشت هم دادهاند. در ساختمان اين شهر از کارگران مصري، بابلي، مادى و ... استفاده شده است. آپادانا نيز مانند تالار بارعام تحت حمايت شيران بالدار، شيردالها، سرشيران شاخدار و ... قرار داشته که همه با آجر لعابدار ساخته شدهاند. شوش در آن زمان بزرگترين پايتخت جهان و درخورِ عظمت و جاهِ سلطنت هخامنشى بوده است. امپراطورى وسيع داريوش احتمالاً در سلا ۵۲۱ ق.م شوش را پايتخت خويش قرار داد. |