تاریخ هنر ایران
هدف تاريخ هنر عبارت است از شناخت و ارزيابى هنر از هر زمان و مکانى که آمده باشد. هنر و تاريخ تنها در عرصهٔ فرهنگ اينچنين در کنار هم قرار مىگيرند. هر اثر هنرى رويدادى است پايدار؛ اين اثر متعلق به هر دورهاى که باشد، تا مدتهاى مديد پس از روزگار خويش باقى مىماند و به حياتش ادامه مىدهد. اثر هنرى همزمان يک شىء و يک رويداد تاريخى به شمار مىآيد.
سیر تکاملی هنر ایرانی را در ریشه حوادث تاریخی این کشور می توان یافت. بنظر می رسد که آب و هوای متفاوت ایران اثر خود را بر ساکنان اولیه این سرزمین در پیدایش هنرهای گوناگون در دوره های تاریخی گوناگون داشته است. کوهها , صحراها و پدیده طبیعی ایران هستند که از میان آنها دسته های هنری گوناگون زمانهای قدیم به پا خواسته اند فلات ایران باقیمانده کوهای قدیمی محل سکنای آریانهای اولیه به قدمت ده هزار سال پیشین بوده است.
خانه ها قدمتی بین ۶ تا ۸ هزار سال دارند. بقایای این آثار در دو دامنه کوه ایران با سلسله جبال البرز و زاگرس قرار دارند حفاری های باستان شناسان در این دو منطقه , آثار هنری بسیار مهمی مشتمل بر نقاشی های غارنشینان , لوازم خانه و ابزار فلزی , سفالی ابزار جنگی می باشد.
کوههای زاگرس مرکز عشایر گوناگون بوده است. بدون شک بیشتر عناصر فلزی هزاره دوم که امروزه مشهود هستند در نواحی لرستان بوده است مقادیر متنابهی از این آثار در موزه فرهنگی باستانی لرستان در معرض دید قرار دارد دیگر منطقه کوهستانی ایران که در تاریخ هنر ایران بسیار مهم می باشد و آثار هنری بسیار مهمی در دامنه آن پیدا شده ؛ سلسله جبال البرز می باشد. دامنه شمالی این رشته کوه , مازندران و گیلان , محل سکنای نژادهای قدیم ایران می باشد.
ظروف فلزی اولیه از جنس مارلیک در تپه ای به همین نام در رودبار در منطقه گیلان , متعلق به سه هزار سال قبل از میلاد مسیح می باشد. این ظروف که از طلا و نقره و فلز ساخته و آراسته شده اند , معرف نژادی هستند که باستان شناسان اعتقاد دارند که با گروه هند و اروپایی – مستقر در فلات ایران , امپراطوری قدرتمند مادها را در اول هزار قبل از میلاد پایه گذاری کردند.
در کناره انتهایی صحرای ایران نزدیک کاشان – در ناحیه ای بنام سیالک , ردپای اولیه ساکن در نواحی مرکزی ایران پیدا شده است سیالکها وسایل خود را از سنگ می ساختند و به تدریج از سنگ تیز استفاده کردند. ذوق هنری این مردم در کنده کاری های روی استخوان که برای اولین بار انجام شده , نمایان است.
در ابتدای اولین هزاره قبل از مسیح , تفاوت زیادی بین تمدن شمال غربی مثل قفقاز و نواحی شرقی آناتولی وجود داشت این دوره فرهنگی بعنوان تمدن اورارتو شناخته می شود. تحقیقات باستان شناسی در این زمینه , در نواحی مانند آذربایجان , اصفهان , شیراز و حومه تهران , شامل قلعه ها و استحکامات این تمدن , و آثار هنری ارزشمندی می باشد. یکی از قدیمی ترین آثار , اورارتو ؛ باقیمانده قلعه بسطام در اطراف دریاچه اورمیه در غرب آذربایجان شامل اتاقها , سرلاب ها , برج نگهبانی , و مغازه ها و سایر قسمتها می باشد. دو آسیاب آبی نیز که با آب رودخانه نزدیک کار می کردند , کشف شده است.
در حفاری های این قلعه تاریخی کردبندهایی , حلقه های شیشه ای , مهرهای سفالی , و وسایل سفالی و جنگ افزارهای از سنگ های ریز سمبل ساکنین شمال غربی ایران بدست آمده است. مهمترین اثر کشف شده در این قلعه ؛ کتیبه بارست خط هیروگلیف است , که نشان می دهد تمدن اورارتو دارای حروف نوشتاری ویژه ای بوده اند.
نکته جالبی که در مطالعه هنر ایرانی بنظر می رسد این است که , هنر ایران مستقل از مکان و زمان پیدایش منعکس کننده روحیه و تمایلات ایرانی ها می باشد نکته دیگری که بنظر می رسد, تنوع آثار هنری است این امر نشان می دهد ایرانیان باستان , در مناطق مختلف مهارت های بالایی داشته اند.
معماری در زمانهای مختلف از ابتدای عصر امپراطوری مادها از شکوه و عظمت بالایی برخوردار بوده و رو به پیشرفت گذاشت. در اواخر این مرحله تاریخی , معماری دوره اسلامی با تجهیزات و سلیقه ای به شیوه ساسانیان , از چنان جلوه ای برخوردار بود که در دنیا کم نظیر می باشد. در همان زمان هنرمندان مسلمان ایرانی , طاق ها , دست نوشته های تزئینی و طرحهای رنگی بسیار متنوع باشکوهی در مناطق مذهبی ساخته و ایجاد کردند. پیشرفت سایر هنرها مانند کارهای فلزی , منسوجات , کارهای شیشه ای , نقاشی , سفالگری و سایر اثار هنری – ملی ایران , مدت زمانی به طول انجامید. گاهی اتفاقات تاریخی , جنگ , پیروزی , هجوم بیگانگان , انزوال و فرمانروایی پادشاهان , اتفاقات طبیعی , خشکسالی , قحطی و زلزله اثر خود را بر سیر و پیشرفت آثار هنری بجای گذاشت.
جداول تاریخی به شناخت تاریخ اتفاقات هنری کشور , شکل گیری , تحول و توسعه آنها کمک می کند:
۵ هزار سال قبل از مسیح ایرانیان که این نسل که زمستانها و تابستانها کوچ می کردند , شروع به ساخت خانه های سفالی کردند ابزارهای سنگی پیشرفت کرده و با افزودن قسمت هایی از جنس استخوان تکمیل شدند , وسایل خانه با رنگ های قرمز و مشکی رنگ شده و در آتش پخته می شدند.
در طی ۴۰۰۰ سال قبل از مسیح ساکنان زاگرس دهکده ها را ساخته و به تدریج بصورت متراکم زندگی کردند و معماری ایجاد شد. ابزارهای جنگی در این مناطق همچنان از سنگ بود ولی در پایان این عصر شمشیر و خنجرهای فلزی , کتیبه ها با دست خط های اولیه ایلاهیس بوجود آمد
۳۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح , سنگ سفید , قیر و انواع دیگر سنگ ها برای ساخت ابزار هنری استفاده می شد. ظروف سالی آبی تیره و زغالی رنگ رواج یافت. سلاحهای فلزی در مناطق مختلف ایران مثل شوش و نهاوند استفاده شد و زیورهای مختلفی از طلا , عقیق و لاجورد ساخته شد.
در دو هزار سال قبل از میلاد مسیح , آمدن آریانها به فلات ایران مهمترین اتفاق بوده که در آن زمان هنر فلز به اوج اهمیت خود رسید ساخت سفالهای نازک در نواحی البرز و همسایگانش گسترش یافت و ساختمانهای مجللی با دیوارهای آجری یا آجر از سفال پخته شده , با نقاشی هایی با طرحهای از انسانها و برجهای فلکی , درختان و سایر شکلها تزئین گشت. شهرنشینی توسعه یافته و کنده کارهای سنگی به مرحله ای رسید که زیبایی به شوش بخشید. در این زمان , اقوامی مانند آریانها , مادها و پارس ها در زاگرس سکنی گزیدند.
در هزاره اول قبل از میلاد: بدلیل عدم دسترسی به اسناد باستانشناسی دوران سیاه پیشینه تاریخی نامیده می شود. یافته های جدید اطلاعاتی درباره این دهه می دهند. در این زمان چوپانان و کشاورزان ثروتمندی در دامنه های البرز زندگی می کردند و وسایل فلزی ارزشمند و آثار سفالگری کنده کاری شده ارزشمندی داشتند.
در قرن ۶ و ۷ قبل از مسیح بدلیل مهاجرت انبوه نژادهای متفاوت به فلات ایران مانند سیتل , اوراتوس , مانیل , کاستیس , مادها و پارس و در نهایت ایجاد امپراطوری هخامنشی و بدلیل سازمان دهی مرکزی ایران به دوران تاریخی وارد شد. از این زمان به بعد مطالعات بصورت زمان بندی شده و طبقه بندی نگهداری شده اند.
کتیبه های با دست خط های سه زبان , پارسی – ایلامی و آکادی از دوره هخامنشی بجای مانده و مدارک ارزشمندی شکوه عظمت ایرانی را نشان می دهند.
دوره های هنر بصری ایران به صورت زیر خلاصه می شود.
● هخامنشی ۵۵۰ -۳۵۰ قبل از مسیح : کارهای ارزشمندی در معماری و سایر هنرها در دوران هخامنشی ایجاد شد فرمانروایی هخامنشیان بعد از اشغال ایران توسط اسکندر مقدونی منقرض شد.
سلوکیان , پارتیان ها (۳۱۲ – ۹۱ قبل از مسیح) اولین سلجوقه پادشاهی سلوکیان را تأسیس کرده بعد از شکست سلوکیان , فرهاد دوم (۱۲۹ قبل از میلاد) امپراطوری پارتیان را تأسیس کرد و این سلسله تا ۲۲۴ میلادی وجود داشت.
● ساسانیان ۶۴۲ – ۲۲۴ میلادی :
بسیاری آثار ارزشمند و گوناگون از این عصر به جای مانده که در تاریخ هنر ایران جایگاه بخصوصی دارد. انقراض آخرین پادشاه ساسانی (یزدگرد سوم) توسط هجوم عربها پایان این عصر و آغاز تاریخ جدیدی برای ایران بود.
● اسلام آغازین (۱۰۰۰- ۶۵۱ میلادی)
داستان هنر در سالهای عصر اسلام قابل توجه می باشد. پس از سایر دوره های تاریخی , هنر اسلامی به نقطه اوج خود رسید :
این سالها عبارتند از :
▪ عصر سلجوقیان ۱۱۵۷ – ۱۰۰۰ میلادی
▪ عصر مغول ها ۱۵۰۲ – ۱۳۷۰
▪ عصر صفویان ۱۷۷۲ – ۱۴۹۱
▪ و دوره جدید از سال ۱۷۷۲ میلادی تاکنون
|
|
|||
| اسکندر مقدونى در سال ۳۳۱ ق.م به سوى ايران لشکرکشى کرد و پس از چند پيروزيِ بزرگ، سلسلهٔ هخامنشى را منقرض و سراسر ايران را تسخير نمود. | |||
| فتوحات اسکندر راه را براى نفوذ هر چه بيشتر غرب گشود و در هنر ايرانى شکاف ايجاد نمود. سلوکيان که از جانشينان اسکندر محسوب مىشدند و بخش اعظم امپراطورى هخامنشى را تصاحب کرده بودند، سلسلهاى را بنا نهادند و پس از آن گرايش يونانى در فرهنگ و هنر ايران پديد آمد و فضاسازى سه بعدي، جامهپردازى و نمايش حالات و حرکات جاى سنتِ هنر هخامنشى را گرفت و تحولى در هنر ايران ايجاد کرد. در آن دوران، زمان و فرهنگ و آداب يونانى نيز در ايران اشاعه يافت. | |||
|
|
|||
| فتح مجدد ايران توسط پارتها بسيار طولانى بود. پارتها يک قوم آريايى بودند که امپراطورى جديدى را در ايران بنيان نهادند. آنها هجوم خود را در سال ۲۵۰ ق.م آغار کردند. پارتها قومى بودند ساکن استپهاى واقع در فاصلهٔ درياى خزر و درياچهٔ آرال؛ که زندگى چادرنشينى داشتند. آنها توانستند بر ايالاتى از شمال و مشرق ايران دست يابند و به قصد براندازى دولت سلوکى رو به مرکز و مغرب ايران آوردند و سرانجام با پس راندن سلوکيان به سوى بينالنهرين و سوريه و تصرف خاک ايران پادشاهى بزرگ اشکانى را در حدود سال ۱۶۰ ق.م به فرمانرواييِ مهردادِ اول تأسيس کردند. | |||
| منابع غيرکلاسيک اعم از ايرانى و ارمنى و سريانى و چينى و عربى به غير از اسناد هنري، اين قوم را قوم اشکانى ناميدهاند و نام اين سلسله نيز از نام پادشاه آنها ارشک مشتق شده که طبق اشاره بعضى منابع کهن، از اهالى بلخ (باکتريا) بوده است. | |||
| در هنر پارتى دو دوره و مرحله شناسايى شده است: | |||
| ۱. مرحلهٔ نخستين که از حدود سال ۲۵۰ ق.م شروع و تا جلوس مهرداد دوم به تخت سلطنت ادامه مىيابد. در اين دوران سبکهاى سنتى ايران بسيار بىقوت بودند. اين سبکها به همراه گرايشهاى فرهنگ هلنى و يونانى - ايرانى به موجوديت خود ادامه دارند | |||
| ۲. مرحله دوم که به دنبال مرحلهٔ نخست آغاز گشت و دورانِ پارتها را در بر گرفت و تا سقوط اشکانيان و ظهور امپراتورى ساسانى ادامه يافت. اين دوره حاوى هنر واقعى پارتيان بود. | |||
| بههرحال نبايد فراموش کرد که طبيعتاً اوضاع جغرافيايى مراکز مختلف، همراه با ساختار و بافت اجتماعى نيز فعاليتهاى هنرى پارتيان را تحت تأثير خود قرار داده است. | |||
| نخستين پايتخت پارتها يعنى 'نسا' در نزديکى شهر جديد عشقآباد برپا شد. هنر نوظهور پارتي، ترکيب و پيچيدگى ساختار خود را در معمارى نسا به نمايش گذاشت. | |||
| در دورهٔ پارتى هنرهاى چندى وجود داشت که بازتابى از آشوبهايى بود که به ايران لطمه وارد مىساخت. اين هنرها شامل هنر خود ايران؛ هنر ايرانى - يونانى و هنر و فرهنگ هلنى بود. جنبهٔ التقاطى هنر يونانى - ايرانى بويژه در آثار معمارى قابل رؤيت است. مثلاً در کُرهه معبدى با پلان يونانى وجود دارد که ستونهاى آن از الگوهاى هخامنشى اقتباس شده است. | |||
| در زمان اشکانيان خط ميخى جاى خود را به خط پهلوى اشکانى داد. در ابتدا اشکانيان نيروهاى طبيعى مثل ماه و خورشيد را مىپرستيدند؛ اما به آيين مزديستى وفادار بودند. آثار موجود نشان مىدهد که بيشتر سلاطين پارتى به اين آيين گرويدهاند و آتشگاهها و معابدى به دست شاهان اشکانى ساخته شد. اما بهطورکلى نسبت به مذهب سختگير نبودند و پيروان مذاهب ديگر را در کنار خود داشتند. | |||
| از بررسى اندک آثار بهدست آمده از تمدن و هنر اشکانى اين موضوع آشکار مىشود که اشکانيان بهتدريج در طول امپراطورى خود، نفوذ فرهنگ و هنر يونانى را محو و ويژگىهاى هخامنشى را احيا کردند. |
| قديمترين نقش برجسته پارتى متعلق به سال ۸۰ ق.م است که در بيستون قرار داشته است. موضوعات مهم نقش برجستههاى اشکانى عبارتند از: اجراى مراسم؛ تشريفات سلطنتي؛ بخشيدن منصبها؛ تشريفات مذهبى در برابر آتشگاه؛ جنگ؛ شکار و غيره. نقش برجستههاى باقىمانده بر صخرههاى سَروَک و بيستون نمايشگر انحطاط يافتن اين هنر در دورهٔ اشکانى است. |
سفالگرى و فلزکارى
| فعاليت سفالگرى در ايران بر اثر حمله و ويرانى مغولان در شهر رى متوقف شد؛ اما در کاشان پس از تحمل صدمات سخت ادامه يافت. در تهاجم نخستين مغولان شهر نيشابور با خاک يکسان شد. در سدههاى هفتم و هشتم مرکزيت سفال به تخت سليمان - سلطانآباد و ورامين انتقال يافت. مىتوان اين دوران را عصر تجديد حيات سفال لعابدار دانست. سفال مينايى ابداع دورهٔ ايلخانى بود که نخستين بار در معمارى گنبد مراغه آشکار گرديد. سپس در اصفهان و کاشان ساخت اين سفالهاى مينايى ادامه يافت. اين نوع سفالها بيشتر براى ايجاد کاشىهاى معرق و تزئين بناها به ويژه بناهاى مذهبى بکار مىرفت. | |
| تزئين برجستهکارى که قبلاً فقط در حواشى کتيبهها بکار مىرفت به فراوانى مورد بهرهبردارى قرار گرفت. از اين به بعد اصطلاح کاشى رواج زيادى يافت. | |
|
|
|
| در زمان تسلط مغولان بر ايران هنر فلزکارى به کمال نسبى دست يافت و در عهد ايخانان با همان قدرت و زيبايى به حيات خويش ادامه داد. | |
| از ويژگىهاى فلزکارى دوره ايلخانى تلفيق سبک ايرانى با سبک بينالنهرين است؛ با اشکال کمابيش روشن و مشخص. از طرفى خاتمکارى فلزى بينالنهرين با الهام از تکنيک ايرانى توسعه يافت. |
بناهاى مذهبى و آرامگاهى
|
نقاشى
|
|
| تأثيرات شرق دور در نقاشى اين دوره کاملاً مشهود است. طرحهاى منقوش و گرايشهاى سنن نقاشى سلسلههاى بزرگ سونگ و يوان چين، روح تزئينى و اسلوب خطى ايران را تحت سلطهٔ خود در آورد، چرا که فرهنگ نقاشى مغولان کاملاً متکى بر چين بود. مهمترين مرکز نقاشى ايلخانى تبريز بود. | |
| شاخصترين مشخصه و عناصر مهم تأثيرات نقاشى چين، مفهوم جديد از فضا و احساس زنده و رمانتيک از طبيعت بود. احساس ايرانى رنگها را بکار گرفت و خاکسترىها زندهتر و جاندار تر شد. پيکرههاى انسانى با ظرافت ملاحت و تناسبات واقعىتر کار شد. چين و شکن جامهها عمق پيدا کرد، موضوعات گوناگون زندهتر و جاندار تر شد. پيکرههاى انسانى با ظرافت ملاحت و تناسبات واقعىتر کار شد. چينوشکن جامهها عمق پيدا کرد، موضوعات گوناگون شده آسمان با ابرهاى سفيد درهم و اشکال پيچيده و درهم حالت زندهاى يافت و سطح آب حالت اسفنجى پيدا کرد و نور در آن ظاهر شد. حيوانات صراحت و روشنى پيدا کردند. اسب در اين نگارهها از پيکرههاى مطلوب بود. نقاشى در معمارى نيز ادامه يافت. | |
|
|
|
| بررسى و تشخيص عميقترين ريشههاى هنر ايرانى براساس يافتههاى باستانشناسان بهطور کامل امکانپذير نيست. | ||
| ساکنين فلات ايران از عصر پالئوليتيک (پارينهسنگي) تا عصر نئوليتيک (نوسنگي) در کوهستانهاى محيط بر اين فلات زندگى مىکردند و آثارى از فرهنگ بروى خود به جا گذاشتند. بعدها که درهها شروع به خشک شدن نمودند، آنها به غارها مهاجرت کردند. طى حفرياتى که در ناحيهٔ کرمانشاه انجام شد و کاوشهاى غار بيستون، ابزارهايى همراه بقاياى استخوانهاى انسان در لايههاى غار کشف شد. در خلال دوران غارنشيني، انسان بيستون در ساخت ابزار و آلات دقيقتر شد. اين وسايل با آنچه در سوريه و شمال عراق ساخته مىشد قابل مقايسه است. | ||
|
||
| صاحبان اين آثار از طريق شکار دستهجمعي، صيد ماهى و جمعآورى ريشه و برگ گياهان غذاى خود را بهدست مىآوردند. | ||
| موضوعات مورد علاقهٔ هنرمند پيش از تاريخ عموماً نقوش حيوانات محل زندگيش بوده است که علاوه بر جنبهٔ تزئيني، بيانى براى بيمها، اميدها و علائمى براى استعانت از قواى طبيعت درم مبارزهٔ دائمى حيات بهشمار مىآيد. | ||
| از دورهٔ پارينهسنگى نجد در ايران، در کاوش غارى در تنگ پَبده (کوههاى بختيارى شمال شرقى شوشتر) ابزارها و سلاحهايى از سنگ ناصاف (چکش سنگي، پيکان و تيغه تبرسنگي) بهدست آمده است. | ||
| دورهٔ نوسنگى در ايران از ميانهٔ هزارهٔ هفتم ق.م آغاز مىشود و آثار برجاى مانده از آن عمدتاً ابزارهايى از سنگ صيقل خوردهاند. | ||
| کشاورزى و اهلى کردن حيوانات احتمالاً از حدود هزارهٔ ششم ق.م در ايران آغاز شده است. دربارهٔ اين دوران کهن، يافتهها و مدارک موجود، ناکافى بهنظر مىرسد. | ||
| در سدههاى نخستين هزارهٔ چهارم ق.م تزئينات واقعگرايانه جايگزين اشکال ساده و نامنظم برروى سفالينهها شدند. انسان با کمک ابزارهاى بهتر جامهايى به رنگ سرخ توليد کرد و تصاويرى از حيوانات را با خطوط سياهرنگ بر آن نقش نمود. بهطورکلى در هزارهٔ چهارم قبل از ميلاد شکل ظروف پيچيدهتر شدند. با کمک چرخ، سفالينهها بهتر و ظريفتر ساخته شدند و ظروف سفالين به دليل ساخته شدن کورهها رنگهاى متنوعى به خود گرفتند. گرايش به سادهگرايي، برجسته نمايى يکى از ويژگىها و ترکيبگرايى بيشتر شد. | ||
| در اواخر هزارهٔ چهارم ق.م قومى به نام عيلاميان، تمدن عيلام را در جنوب غربى ايران، شامل خوزستان و قسمتى از فارس کنونى و نيز بخش جنوبى زمينهاى پَست دجله و فرات بنياد نهادند که پايتختشان شهر شوش بود. سفالينههاى نخودى رنگ مکشوف در کاوشهاى شوش که به زيبايى و ظرافت مشهورند، نمايانگر صنعت پيشرفتهٔ سفالگرى آن ساماناند. عيلاميان ابتدا خط تصويرى و سپس نوعى خط ميخى به کار مىبردند و همواره با سومرىها و بابلىهاى ارتباط داشتند. بهنظر مىرسد که تمدن عيلامى از نظر زبان و ديگر جنبههاى فرهنگ ويژگىهاى مستقل داشته است. زيگورات چغازنبيل واقع در نزديکى شوش به معابد برج مانند بينالنهرين شبيه است. حجارى نقوش برجسته، فلزکارى و آجرهاى لعابدار منقوش در عيلام رايج بود. همچنين عيلاميان در زمينهٔ بافندگى و قلابدوزى پيشرفته بودند. | ||
| از همان ميانهٔ هزارهٔ پنجم ق.م در بخشهاى مرکزى و شمال شرقى ايران، تمدنهايى چون تپه سيلک [کاشان] و تپه حصار [دامغان] شکل گرفتند. |
تمدن زيويه و حسنلو
| دود سدهٔ هشتم ق.م در شمال غربى ايران نوعى هنر محلى وجود داشت که نتيجهٔ همآميزى ويژگىهاى ايرانى با عناصر آشورى در مغرب و اورارتو (در بخش شرقى آسياى صغير و ارمنستان) است. کاوشهايى که در ۱۹۴۷ در زيويه [سقز] آذربايجان بهعمل آمد، گنجينهاى نفيس از اشياء طلايي، مفرغى و عاجى را از دل خاک بيرون آورد که همگى متعلق به سده هفتم ق.م شناخته شدهاند. اين اشياء بخصوص از آن رو اهميت دارند که عناصرى از نخستين نمونههاى هنر سکايى را نشان مىدهند. [سکاييان يا سيتها احتمالاً، يک قوم کوچکتر ايرانى زبان بودند که نخست در آسياى ميانه و سيبرى مىزيستند، سپس به مناطق ديگر کوچ کردند.] گنجينهٔ زيويه، آشفتگى سياسى و هنرى اين بخش از ايران را به طرز خاصى نشان مىدهد. اين گنجينه از اشياء زيادى با ارزشهاى متفاوت تشکيل يافته است. | ||
|
|
تمدن سيلک
|
| ورود اقوام هند و اروپايى به ايران |
|
عصر آهن (تمدن لرستان)
|
|
| سدهٔ دوازدهم ق.م آغاز دوران آهن در ايران است. استعمال روزافزون آهن در طى هزارهٔ اول پيش از ميلاد، مبانى اجتماعى و اقتصادى را فرو ريخت. در لرستان نزديک مرکز شوش و متأثر از فرهنگ و هنر عيلام تمدنى پا گرفت که پيشرفتى بىنظير را در برداشت. با شناسايى يکى از معابد لرستان اين فرض پيش مىآيد که آنها جامعهاى قومى بودند که در يک مرکز مذهبى گرد مىآمدند. هزاران شىء آهنى و مفرغى که بيشتر از درون گورها به دست آمدهاند - و تاريخ ساخت آنها متعلق به سدههاى دوازدهم تا هشتم ق.م است - هنر ايرانى را با قدرت تمام بازگو مىکنند. | |
|
|
|
| بخش عمدهٔ اين مصنوعات فلزى را انواع سلاح (چون شمشير، خنجر، تبرزين) و ابزارها، اشياء آيينى با تصاوير رمزگونه، جانوران مهيب و موجودات اساطيري، اشياء مخصوص اسب (مانند لگامها، آويزها، زنگولهها، دهنه، مالبند و اجزاى ارابهها و يراقها) تشکيل مىدهند. اما اشياء زينتى مانند سنجاق، آينه، گردنبند و النگو و همچنين قلابهاى کمربند نيز در ميان اين لوازم ديده مىشوند. از سنجاق غير از جنبهٔ تزئينى براى امور نذرى استفاده مىشده است. شمايل نگارىهاى اشياء مفرغى لرستان در واقع مذهب و سنن اين قوم را به شکلى نمادين منعکس مىکند. هنر لرستان نوعى انفجار هنرى و نوعى شکوفايى ناگهانى در تکنيک و فن و نيز ابزار بيان بود که سير تکاملى را دنبال نمىکرد. در ميان اشيائى که از گورهاى لرستان بهدست آمده، کتيبههايى با خط ميخى و اسامى شاهان بابلى و عيلامى وجود دارد که از نظر تاريخى به آخرين سدههاى هزارهٔ دوم ق.م مىرسد. | |
| بهطورکلى هنر لرستان حاوى مفاهيم رمزى و مذهبى است که با شيوهاى بدوى و با هدف استفادهٔ کاربردى و اعتقادى بهوجود آمده است. |
|
هنر اَملَش و مارليک
|
|||
| در کاوشهاى دامنههاى غربى البرز به سوى درياى خزر (مناطقى مانند کلاردشت، اَملَش، مارليک و کلوزَر)، آثار سفالى بسيار زيبايى يافت شده که از گِل سرخ ساخته شدهاند. اين آثار بهشکل پيکرههاى انسانى يا حيوان هستند که به اواخر هزارهٔ دوم ق.م تا اوايل هزارهٔ دوم تعلق دارند. | |||
| مردم نواحى کوهستان جنوبغربى خزر به سفالگرى و فلزکارى مىپرداختهاند و بهخصوص ظرفهايى بهشکل نرهگاو کوهاندار بهجاى گذاشتهاند. وجود جامهاى سيمين و گردنبندهاى زرين در ميان اشياى املش نشاندهندهٔ ثروتمند بودن ساکنين اين ناحيه است. اين ناحيه عليرغم تأثيراتى که از جريانهاى هنرى زمان خود گرفت، اما هويت هنرى خاص خود را حفظ نمود. | |||
|
|
|||
|
|
|||