:: اشعار دفاع مقدّس
همسايه
آغوش سحر، تشنهي ديدار شماست
مهتاب، خجل زنور رخسار شماست
خورشيد که در اوج فلک، خانهي اوست
همسايهي ديوار به ديوار شماست
شاعر :قيصرامينپور
-----------------------------------------
سرآغاز
سرآغاز، شوقي صميمانه بود
كه بال و پر عاشقان را گشود
دلي بود از جنس آيينهها
و جاني معطر زياد خدا
دلي بود آشفته و بيشكيب
سري بود و حال و هوايي عجيب!
دلي رَسته از بند دنياي دون
دلي راهي راه سرخ جنون
دل و فكر پرواز، تا بينشان
دل و شعله در شعله آتشفشان
گرفتاري دل غم يار بود
چه ياري! كه غم را خريدار بود
و ناگاه در لحظههاي اميد
بشارت به ياران عاشق رسيد
كه اي عاشقان سركوي يار!
سرآمد شما را غم انتظار
چه زيباست دلبسته اوشدن!
به حكم رهايي، پرستو شدن!
شاعر :نسترن قدرتي