مجله عکاسی
عکس نوشته
سکوت همهی فضا را پر کرده بود و به جز صدای خشخش قدمهای او بر روی برف صدایی شنیده نمیشد. به خوبی به اطراف محوطه نگاه میکرد. دیگر از هیچ چیز بدش نمیآمد. حتا آن حصارهای فلزی بلندی که به سان دیوارهای بلند قفسی او را اندرون خود محبوس کرده بود. خود را به آرامی به پشت حصارها رساند و بار دیگر از پشت روزنههای مشبک حصار به بیرون نگریست. گویا بیرون از آن جا دیگر هیچ حصار بلندی وجود نداشت که او را پشت خود حبس کند. دیگر مثل هر روز مجبور به تحمل تکراریهای همیشگی نبود. چو بازگشت، همهی آن ماشینها مثل هر روز سر جای خود بودند. و آن درختی که هنوز آن قدر بزرگ نشده بود که بچهها از شاخههایش بالا روند. و هیچ کسی جز حصارها و زمین و آن درخت جوان و سینهی سفید برف از رفتناش خبر نداشتند. به آرامی دور میشد و رد پایش را به سطح سفید برف به جا میگذاشت. او بود جادهای که هنوز به ابتدای آن نرسیده بود. سالهای از رفتن او میگذشت. اما هنوز سیاهی رد پای او از سفیدی ذهنم پاک نشده بود. برف به آرامی میبارید. تنپوش سفیدی همه جا را فرا گرفته بود. و سکوت تنها صدایی بود که شنیده نمیشد.
علی حامد حقدوست
عکس یادگاری با پاییز
جاهایی که یک عکاس خبری می رود، اتفاق هایی که برایش می افتد، محیط هایی که بیشتر در آن جا حضور می یابد و حتی درد سرهای یک عکاس خبری با عکاس های دیگر متفاوت است که ما قصد ورود به آن را نداریم.
● ۴۳ عکاس باشی
بعضی از عکاس ها با این که ممکن است در تمام عمرشان هیچ عکس خبری نگرفته باشند و از زیبایی شناسی یک عکس هنری هم چیز زیادی نمی دانسته باشند اما ادعا می کنند که از هر عکاسی با هر عنوان کاری دیگری حرفه ای ترند چون محل کارشان عکاس خانه است!
چون آتلیه دارند! چون با انواع دوربین و لنزهای مختلف کار کرده اند یا آشنا هستند! و خلاصه (عکاس باشی اصلی) آن ها هستند! تقریبا شبیه کاری که مادر (پرین) در کارتون سریالی با خانمان انجام می داد!عکاس خانه جایی است که (عکاس باشی) با کلی دوربین قدیمی و از رده خارج یا انواع جدید دیجیتال و عموما ارزان قیمت می نشیند و علاوه بر (عکس پرسنلی) ۴۳ و ... خدماتی چون فتوکپی و اسکن (رفو) و (قاب) و جلوه های ویژه و ... هم ارائه می دهد!دنیای تا بناگوش فرو رفته در حلقه های دیجیتال حال و هوای این عکاس خانه ها و عکاس باشی های سنتی را هم دگرگون کرده است! حالا دیگر کمتر کسی پیدا می شود که برای ۶ یا ۱۲ قطعه عکس ۴۳ برود چند روز دیگر بیاید عکسش را بگیرد و مهم تر این که بر خلاف گذشته که بعضی هایمان از عکس خودمان ناراضی بودیم و همیشه می گفتیم: خودمان از عکسمان خوشگل تریم و یا به بعضی ها که خوش عکس تر بودند حسودی می کردیم! این روزها و به مدد دنیای دیجیتال و فنون فتوشاپ، همگی خوش عکس شده ایم و عکسمان از خودمان خوشگل تر شده!عکاس باشی ها هر چند عکاس های با تجربه و تبحری هستند اما تمام هنرشان به این است که در یک قاب کوچک و در حالت رسمی گرفته ای از یک پرتره و در یک زاویه خاص عکس بگیرند و .... خلاص! در حالی که عکاسان پرتره زیادی در دنیا هستند که کارشان با زدن دکمه فلاش دوربین تمام نمی شود برای همین است که عکس آن ها بعدازظهر به حدی طبیعی و ثبت در لحظه است که چیزی جز استادی و مهارت عکاس قابل تحسین نیست!
● هنر برتر از ....
با ورود اولین دوربین های عکاسی به میان مردم و اجتماع، این عقیده رواج یافت که دیگر دنیای نقاش و استادان نقاشی و رنگ و بوم و قلم مو هیچ کاربردی ندارد چرا که هنر عکاسی هم ارزان تر و راحت تر از نقاشی است و همچنین صرفه جویی زیادی در وقت می شود و در ضمن حاصل کار رئال ترو باورپذیرتر است از نقاشی! اما با گذشت سال های جدیدی از اختراع اولین دوربین های عکاسی، نه تنها تعداد نقاشان کمتر شده و نه تنها هنر نقاشی دچار هیچ آسیب و خدشه ای از این بابت نشده که بر عکس هنر و صنعت عکاسی توانست به مدرن تر شدن و رشد کیفی هنر نقاشی کمک به سزایی کند و هم زمان با پیشرفت های تکنولوژی دوربین های دیجیتال و عکس های دیجیتال جای دوربین های آنالوگ و حلقه های فیلم را گرفته است گویا نوعی سنت شکنی در هنر و صنعت عکاسی به وجود آمده و این رشته پر طرف دار را جزئی تر و حرفه ای تر از قبل کرده است.در حالی که دوربین های دیجیتال، سبک تر، کاراتر، حرفه ای تر و در نتیجه کار نیز قابل قبول تر از انواع آنالوگ آن می باشند اما وفاداران به دوربین های قدیمی هنوز هم ترجیح می دهند حاصل کارشان را در تاریک خانه هایشان ببینند تا در صفحه مانیتور و به وسیله تکنولوژی دیجیتال که این هم نوعی سرگرمی حرفه ای و نوستالوژی کارآمد برای این عده به حساب می آید که از طرف سازندگان فیلم های عکاسی هم نوعی تبلیغ برای حرفه ای هاست.
● عکس یادگاری با پاییز
▪ پاییز یکی از زیباترین فصل های سال است رنگ های زرد و نارنجی، برگ های درختان، آسمان نیمه ابری، نم نم باران و تلاءلوی نور خورشید روی برگ های خیس خورده، می تواند هر کسی را به وجد بیاورد بسیاری از افراد نیز از زیبایی های این فصل برای گرفتن عکس هایی زیبا و ماندگار استفاده می کنند.
▪ پاییز برای عکاسان حرفه ای و آماتور بهترین زمان برای عکس گرفتن محسوب می شود زیرا در این فصل طبیعت سرشار از رنگ های گرم و درختان است و خورشید در ارتفاع پایین تری نسبت به افق قرار دارد و نور آن به صورت زاویه دار به زمین می تابد و به همه چیز زیبایی و درخشندگی خاصی می بخشد!
▪ برای گرفتن یک عکس خوب لازم نیست یک عکاس حرفه ای باشید یا دوربین گران قیمتی داشته باشید، اگر چند نکته کوچک را رعایت کنید می توانید عکس های زیباتری بگیرید.
▪ پیدا کردن یک مکان مناسب برای عکس گرفتن در این فصل کار بسیار آسانی است، کافی است از خانه بزنید بیرون و در مسیری که از آن عبور می کنید به همه مشخصه های پاییز توجه بیشتری داشته باشید که مهم ترین آن درخت ها و برگ های زردشان است مثلا شاخه های بدون برگ درخت انار همسایه که از دیوار عبور کرده وارد کوچه شده است و چند انار قرمز ترک خورده هم روی شاخه هایش قرار دارد و یک کلاغ سیاه و چند گنجشک که روی شاخه های درخت نشسته اند و ...همه این توفیقات که گفتم الزاما نباید در یک عکس قرار داشته باشند مثلا کافی است دوربین شما از زاویه ای مناسب فقط کلاغ پر سیاه را در کنار یک شاخه خشک نشانه برود یا این که از کلاغ و گنجشک بگذرید و فقط انارهای روی شاخه را موضوع قرار دهید.
▪ اگر لازم می بینید و فرصت دارید سفر کوتاهی به ییلاق های اطراف شهر و حتی به شهرهای اطراف بزنید.
▪ همه آن چه می بینم و همه آن چه در سراسر گیتی وجود دارد زیباست و می تواند یک عکس زیبای هنری باشد فقط کافی است به کوه، به دره، به درخت های خشکیده و دور، به جویبار باریک و کویر و ... نگاهی زیباشناسانه داشته باشیم چرا که طبیعت پر از زیبایی است و درک این زیبایی و ثبت و پردازش آن هنری است که فقط یک عکاس دارد.
▪ یک ویژگی منحصر به فرد و کاملا جهانی برای استان خراسان جنوبی وجود باغات پر محصول و زیبای زعفران است که می تواند در امر گردشگری و جذب توریسم به صورت فصلی مفید واقع شود و برای هنرمندان عکاس این فرصت خوب را به وجود آورد تا در بهترین ساعات مناسب برای عکاسی از تلاءلوی نور خورشید و هارمونی رنگ های مکمل و متضاد زرد و بنفش و قرمز و سبز و سفید گل های زعفران نهایت بهره را برده و علاوه بر استفاده شخصی حرفه ای و هنری به شناساندن بیشتر و بهتر این محصل جهانی نیز بپردازد! از یاد نبریم در تمام دنیا چنین موقعیت ویژه و کاملا طبیعی و استثنایی وجود ندارد قدر آن را بدانیم!
▪ بهترین ساعات برای عکاسی در فصل پاییز یک ساعت بعد از طلوع خورشید و یک ساعت قبل از غروب است زیرا در این زمان زاویه تابش نور بهترین حالت را دارد.
▪ بعضی از افراد آن چنان مسحور زیبایی های طبیعت و تنوع رنگ های پاییزی می شوند که ترجیح می دهند فقط از مناظر پاییزی و برگ های زرد درختان عکس بگیرند که با وجود زیبا بودن نمی توانند جلوه خاصی داشته باشند.
در واقع رنگ ها و مناظر پاییزی می توانند نقش تزئینی و مکمل داشته باشند و سوژه اصلی عکس را زیباتر و تاثیرگذارتر کنند.
▪ اگر تصمیم دارید از خودتان عکس بگیرید بهتر است لباس سبز یا آبی بپوشید زیرا این رنگ ها در کنار رنگ های گرم پاییزی جلوه خاصی پیدا می کنند استفاده از برگ ها به عنوان قاب دور عکس نیز ایده جالبی است.
▪ بر خلاف تصور بسیاری از افراد روزهای ابری و بارانی نیز می توانند اوقات مناسبی برای عکاسی باشند، اگر با چتر از خیس شدن دوربینتان جلوگیری کنید می توانید از این فرصت نیز برای عکس گرفتن استفاده کنید.زمانی که آسمان گرفته و ابری است نور خورشید به طور مستقیم نمی تابد و در چنین شرایطی رنگ های پاییزی تیره و زیباتر به نظر می رسند اگر تصمیم دارید در چنین شرایطی عکس بگیرید سعی کنید آسمان در عکس نیفتد و فقط از درختان و برگ های پاییزی برای زمینه عکس استفاده کنید.
▪ بسیاری از دوربین ها و حتی دوربین های همراه قابلیت زوم کردن دارند قابلیت های مختلف دوربین ها به خصوص دوربین های دیجیتال امکان این را به ما می دهد که هر نوع عکسی را که مایل بودیم بگیریم، عکس گرفتن از شاخه ای در ارتفاع بالاتر به وسیله زوم کردن این امکان را می دهد تا عکس های ما حرفه ای تر و زیباتر جلوه کنند.
▪ همیشه بهترین حالت برای عکس گرفتن ایستادن به صورت مستقیم و در فاصله چند متری از سوژه ای نیست؛ کمی جلو یا عقب بروید یا در زوایه خاصی نسبت به سوژه بایستید تا عکس شما جذاب تر و متفاوت تر شود.
▪ نباید از خودتان انتظار یک حرفه ای را داشته باشید، عکس گرفتن از پاییز اول از همه یک تفریح است که می تواند با حضور بچه ها و در کنار خانواده زیباتر و لذت بخش تر و خاطره انگیزتر باشد پس به بچه ها امکان استفاده از دوربین عکاسی را بدهید و فرصت کوتاه پاییز را از دست ندهید!
عکس، آفرینش معنا...
البته این خبر در ایران کمی دیر حس شد و همچون درگذشت دریدا, اودون,برسون, نیوتون, میلر و ... تنها چند سطری از روزنامهها را اشغال نمود. ( البته در رابطه با اودون و برسون چند بزرگداشت برگزار شد که از آنها بیاطلاع نیستم ) لیکن آنچه که باعث شد در این چند سطر, در رابطه با معنی عکس, به نوشتههای سوزان سانتاگ و کتاب معروفش «On Photography » بپردازم, علاقهی شخصی خودم به او, قدرت قلمش, دریافتهای زیباییشناسانهی او از عکاسی و البته خبر درگذشت وی بوده است.
سانتاگ در رابطه با فلسفهی وجودی عکس به عنوان هنر و رسانه, معنی عکس و تأویل پذیر بودن آن و نقش آن در شکلگیری تفکرات پیشرو چه در دوران مدرنیسم نخست و چه در دورههای بعد, اشارات جالب توجهی دارد و عکاسی را مهمترین اختراع بشر میداند.
بشر با کشف عکاسی قدم در مسیر پیچیدهای نهاد: «جهان به وسیلهی عکس به مجموعهای از ذرات جدا از هم بدل میشود و تاریخ, گذشته و حال, به مجموعهای از رویدادهای گوناگون. ... عکس شاید اسرارآمیزترین ابژهای باشد که محیطی را که تحت عنوان مدرن میشناسیم میسازد و به آن عمق میبخشد. » و این عکس است که نمودی بیرونی را به درون کشیده و در لحظهای قطعی محبوس میکند. اما آنچه که این فرایند را پیچیده میکند چیست؟ آیا لحظهی قطعی به طور مطلق آگاهانه است؟ امروزه تلفنهای همراه دوربیندار در دسترس اغلب مردم قرار دارد.
من گهگاه عکسهای جالبی را بر روی بعضی از این تلفنها دیدهام که کاملاً ناآگاهانه و حتی تصادفی گرفته شدهاند. جان برگر (John Berger ) در کتابش «About Looking » فصلی را با عنوان کاربردهای عکس قرار داده که اتفاقاً تحت تأثیر مجموعه مقالات سانتاگ دربارهی عکاسی است. وی در آنجا به سیر تحولات عکاسی اشاره میکند و زمینههای خلاقیت در کاربرد عکاسی را از زمانی میداند که دوربین همانند شاهدی ثبت کننده در دسترس همگان قرار گرفت.
در نظر وی قطعیت لحظهای عکس و راستگویی عجیب آن, مشوق استفادهی آگاهانه از این رسانه به مثابه وسیلهای تبلیغاتی گردید و این یکی از کاربردهای اصیل عکس و به معنای نفوذ آن در نظام سرمایهداری فرهنگی است. به همین دلیل دوربین را شاهد بلاواسطه و عکس را جانشین جهان مینامد. سانتاگ نیز به موردی مشابه اشاره دارد: «عکس صرفاً یک تصویر نیست, برگردانی از واقعیت هم نیست. عکس در عین حال یک اثر است, اثری که مستقیماً از واقعیت گرفته شده است.
همانند جای پا یا نقاب مرگ.» و این جای پا میتواند در بسترهای گوناگون و زمانهای متفاوت با حافظهی اجتماعی بازی کند. از دیدگاه سانتاگ عکس شهودی است باطنی که ادراکات بصری انسان را در لحظهای ثبت میکند و حتی از مولف خود پیشی گرفته و به عنوان نشانهای مستقل, تاریخ را به دیدن خود دعوت مینماید. در نظر وی معنی عکس ـ یعنی پیدا کردن آفرینشهای نشانهشناسنانه در تصویر ـ بر عهدهی حافظهی جهانی است. سانتاگ این دیکانستراکشن را، فرایندی موجب خودآگاهی بشر میداند. از نظر وی آفرینش معنا یکی از مهمترین موارد در آفرینش هنری است و توجه را به این مسئله جلب میکند که چگونه میتوان به این معنا واکنش نشان داد.
فلاسفهی پست مدرن همچون دریدا ( Derrida ) معتقدند که معنا از طریق نشانهها منتقل میشود. پس چه بسا که معنای واژهای در دو متن متفاوت باشد. در واقع زبان ایستا نیست و معانی متغیرند و به نوعی توجه به تفسیر و هرمنوتیک مطرح میشود. این تأویل پذیری از دیدگاه سانتاگ در مورد عکس نیز صادق است.
او برای عکس ارزش قایل است. عکس مهم است. از عکسی که با دوربینی بکبار مصرف گرفته میشود تا آنچه که در ذهن بزرگان این هنر میگذرد, عکس هنری آگاه کننده است و پیچیدگی ثبت تصاویر به موازات همین آگاهی شکل میگیرد.
در نظر سانتاگ آنچه در فرایند تشکیل تصویر بر سطح حساس روی میدهد موجب ثبت رخدادی میشود که در لحظهای به وقوع پیوسته است. اما عکسها معنی این رخداد را حفظ نمیکنند. در زمان شکلگیری تصویر بر سطح حساس تنها واقعیتی ثبت میشود. لیکن آنچه به این واقعیت معنا میدهد در عکس نیست. عکس تنها نمودی را, جدای از معنی آن, به تصویر کشیده است و آنچه که این نمود را تفسیر میکند عملکرد ذهنی و قوای ادراک بیننده است, معانی در ذهن بیننده شکل میگیرند و در زمان جاریاند. به قول جان برگر شاید این بتواند یادآور خشونت فرایندی باشد که در طول آن دوربین رخدادها را از عملکردشان جدا میکند.
غیر از سانتاگ, رولان بارت ( Roland Barthes ) نیز آنجا که از عکس کودکی مادر خود در باغ زمستانی سخن میگوید, شرحی ذهنی را برای ما متصور میشود و هنگامی که لیوتار (Lyotard ) از هرمنوتیک تصویر سخن میگوید نقش زمان و ادراکات بصری بیننده بیش از پیش مطرح میشود.
در این مورد سوزان سانتاگ ایدهی خود را به خوبی بیان نموده است: « درک خود ما از موقعیت اکنون تابع مداخلات دوربین است. حضور همهجانبهی دوربینها به طرزی مجابکننده چنین القا میکنند که زمان مشتمل بر رویدادهای جذاب است.
رویدادهایی که ارزش عکس شدن دارند. این, به نوبهی خود, باعث میشود که به سادگی احساس کنیم هر رویدادی, وقتی در شرف تکوین است و بهرغم هر ویژگی اخلاقی, باید امکان یابد که خود را کامل کند؛ تا اینکه چیز دیگری, یعنی عکس, بتواند به جهان آورده شود. » برای وی فرایند دیدن عکس در زمان جاری است.
شاید میلیونها برابر لحظهای که عکس بر سطح حساس شکل گرفته است: « جهان جنگ عراق را, به خاطر عکسهایی که شکنجهی زندانیان ابوغریب را نشان میدهند, فراموش نخواهد کرد. » البته این مفاهیم بحث جالبی را در رابطه با کاربردهای عکس در جوامع و به خدمت گرفتن آن به عنوان هنر و رسانهای جذب کننده پیش میکشد که فرصتی دیگر را میطلبد و همین بس که نظریات سانتاگ در این رابطه خواندنی است..
عکس، یک گفتار
● یائو مینگ لی: تشییع جنازه كودك
عكس مراسم تشییع جنازه دختر تبتی چهار سالهای است در ایالت یونان چین در سال ۱۹۹۳. اندازه گور اشاره به كودك بودن مرده دارد. كودكی كه از یك بیماری ناگهانی جان میبازد و به دلیل آنكه این روستا در منطقهای كوهستانی واقع شده و تا نزدیكترین بیمارستان دو روز و نیم راه است استفاده از خدمات پزشكی فوری غیر ممكن میباشد . این عكس بخشی از مجموعه مستند از مسیحیت كاتولیك درچین است كه در اوایل سالهای ۱۹۸۰ آغاز شد، زمانی كه حكومت چین تا حدودی شروع به اعطای آزادی مذهبی كرده بود. غیبت مشهود كشیش بیانگر آن است كه این مراسم تجمع اعضای كلیسایی غیر رسمی است كه در تماس مستقیم با واتیكان است اما حكومت آن را به رسمیت نمیشناسد. این نابترین نوع عكاسی مستند است كه شواهد كافی و متعدد برای نشان دادن ساختار و جنس جامعه را بهنمایش میگذارد.
● تان ستا دارت: مادر جوان و كودك
چشمان كودك بیانگر معصومیت و ترس است و چشمان زن درماندگی مادری است در وحشت كه نتواند كودكش را از تهدید مستمر و خطرات شهر تحت محاصره رها و با خود ببرد. عكس در نمایشگاه «لبه جنون» كه مجموعهای از عكسهای محاصره سارایو است به نمایش درآمد.
عكاسان این مجموعه «تام ستا دارت» و «آلستر تاین» میباشند. ستا دارت كه خبرنگار عكاس بریتانیایی است چهار سال را صرف ثبت زندگی روزانه شهروندان سارایو كرد. در طول این مدت شانه او در زیر آتش و گلوله از شش محل شكست اما او چند سال بعد مجدد به بوسنی بازگشت و مصمم بود كارش را كه ناتمام مانده بود تمام كند. نتیجه تلاش او مجموعهای است كه میتوان آن را در مقدمهای كه مارتین بل نوشته تجسم كرد: «بنایی است از وقار و صلابت مردم كه تنها هدف آنها زنده ماندن بود و اینكه اجازه نمیدادند جنگ آنان را شكست دهد.» آخرین كار ستا دارت عكاسی از نخستوزیر انگلیس تونیبلر است.
● نیلسون لنهارت: جنین سه ماهه
جنینی در مراحل ابتدایی در پسزمینهای كه بهنظر صحنهای از آفرینش كهكشانها است قرار گرفته است. تولد و كودكی در نمایشگاه سال ۱۹۹۵ «خانواده انسان» به نمایش گذاشته شد. اما در آن زمان تولد و كودكی مقدمه بزرگسالی تلقی میشد. عكسهای نیلسون از رحم كه از اوایل دهه شصت شروع شد حیات را در مقیاسی بالاتر قرار میدهد و پیشنهاد میكند كه بشریت باید در جستجوی مقصدی جدید در میان ستارگان باشد. در دهه ۴۰ و ۵۰ نیلسون گزارشگر مجلهی سوئدی Dse و آژانس Black Star بود. حتی در آن زمان نگاه او به زندگی نگاه یك زیستشناس بود. حدود سالهای ۱۹۶۰ بود كه او مصمم به ضبط و ثبت جنین انسان در مراحل رشد شد. اتمام و تكمیل پروژه او به كمك مجله Life چهار سال به درازا انجامید و نتایج پروژه در سطح جهانی حیرت همگان را بهدنبال داشت. كارهای او در مجله Life و در مجله سوئدی Idun در تابستان ۱۹۶۵ منتشر شد.
● فرانكلین استورات: كشاورز و سیبزمینی
دهقانی گونی سیبزمینی را در امتداد جادهای نزدیك گاجاماركا در منطقه آند كشور پرو حمل میكندو سیبزمینی محصول سنتی منطقه است كه با دست در تراسهای بسیار قدیمی كاشته میشود. گر چه در این عكس، در این لحظه خاص دهقان زیر بار سنگین تحت فشار است و بیشتر شبیه كارگری زحمتكش است تا نماینده تمدن و فرهنگی كهن و باستانی.
روش و استراتژی فرانكلین معرفی مجدد شواهد مادی در تصاویر است. او تمایل دارد چیزی بیش از سطح و ظاهر را نشان دهدو در اوایل دهه ۸۰ او به بررسی عمیق و فراگیر جامعه انگلیس پرداخت كه تحت تأثیر فشار اقتصادی قرار داشت. او در تمام این مدت، عكاسی مسئول باقی ماند و پس از مدتی كار در انگلستان پیامدهای اقدامات نظامی در هندوراس و افغانستان و بهطور خاص تقابل انسان و ماشین را در میدان تیانآنمن پكن در سال ۱۹۸۹ عكاسی كرد. در دهه ۹۰ او بیشتر عكسهای مستند درباره آمریكای جنوبی و مركزی را كار كرد.
● مایكل ولز: دستها
دست كودك اوگاندایی در تضاد با دستان مسیونر، شبیه پنجه پرنده یا شئ است كه در یك محوطه باستانشناسی یافته شده است و این تصویر، قحطی و ثروت غرب را در كنار هم قرار میدهد .گر چه دست پس زمینه، دست مسیونر خوشنیتی است كه خود را وقف خدمت به گرسنگان كرده است. قحطی اوگاندا و دیگر كشورهای افریقایی در مطبوعات غرب انعكاس زیادی دارد و تصاویر زیادی از قربانیان بهچاپ میرسد كه هر انسانی را بهفكر چرایی این مرگ ها و سرعت فساد و اجساد و دیگر جنبههای واقعی قحطی وادار میكند.
عمده نوشتهها و آثار مربوط به افریقا اغلب مسایل اخلاقی دخالت در افریقا را طرح میكنند كه عمدتاً سمبلیكاند. این گونه تصاویر از این نوشتهها فراتر میروند و عناصری چون گناه و قصور و مفهوم سیر بودن و دستان یاریدهنده را دربر میگیرند.
● پاتریك توسانی: قاشق
تصویری از گودی قاشقی كه بزرگ شده است چه معنایی دارد؟ قاشق و دیگر اشیا كاربردی مثل مكعب یخ در كارهای توسانی زیاد وجود دارند. قاشق وسیلهای است كه از آن استفاده میكنیم و آن را كنار میگذاریم. پیام توسانی این است كه اگر مقیاس و یا زمینه و فضای شئ را تغییر دهیم آن شئ علیرغم آگاهی ما از معمولی بودن آن جالب میشود.
موزهها مملو از چنین اشیایی هستند كه زمانی از آنها برای مراسم استفاده میشدو توسانی عقیده دارد ما یا باید به اشیا بسیار معمولی كه در حال حاضر وجود دارند از منظری تاریخی نگاه كنیم یا باید از زمانی كه دیگر كاربرد روزمره ندارند و از حوزه استفاده و كاربرد معمولی خارج شدهاند نگاه كنیم. در حقیقت یا باید چنین نگاهی داشت یا باید سعی كنیم اشیا معمولی را بهخاطر خودشان با همان شكل و فرمی كه دارند نگاه كنیم.
● سیچی فورویا ایزو (ژاپن)
كریستین كاسلر، همسر عكاس، طوری در مقابل دوربین عكاسی قرار گرفته كه گویی شاهد چهرهی اسطورهای یك انسان دردمند دههی سی هستیم. این تصویر، عكس آغازین كتاب «خاطرات» فورویا بود كه در سال ۱۹۸۹ به چاپ رسید. این كتاب بهخاطرات عكاس از همسرش اختصاص داشت كه در سال ۱۹۸۵ درگذشت. در عكس، جای زخمی، هر چند تاریك، بر گردن سوژه پیداست. بخشی از كتاب عكاس نیز به كشمكش میان كریستین و بیماریاش اختصاص داشت.
هر چند بهظاهر زخم كریسین رو به بهبود بود اما در واقع سیمای رنجور و شكستهی او خبر از زوال تدریجیاش میداد. شاید بر این باور باشیم كه نظارهی انهدام دردناك یك انسان كار درستی نباشد اما عكاس از به تصویر كشیدن آن پروایی ندارد. گذر تدریجی كریستین به سوی مرگ با عكسهای لحظهأی و نقشمایههایی همراه شد كه زندگی آن دو را دربرگرفته بود. كتاب «خاطرات» در اتریش به چاپ رسید. جایی كه عكاس و همسرش بیشتر سالهای عمر خود را در آن گذارنده بودند. اما «خاطرات» اهمیت دیگری نیز دارد: افزودن حقایقی به نحوهای بیانی هنر پرفورمنس، كه گاه تحمل آن برای آدمی بسیار دشوار است.
● رابرت لانگو
در عكس، شاهد ایفای نقش مدلی هستیم كه از سقف استودیوی عكاس آویزان شده است. بعدها، لانگو با نمایش این تصویر در ابعاد وسیع، مجموعهی «انسانها در شهرها» را در سالهای ۸۷-۱۹۸۱ تكمیل كرد. بهراستی حالت مدل نشان از چه دارد؟ او مورد اصابت گلوله واقع شده، حلقآویز شده یا در تسخیر یك نیروی نامریی همچون امواج الكترومگنتیك قرار گرفته است؟ بركنار از همهی این احتمالات، مدل لانگو معلق است و زجر میكشد. دستكم میتوان مطمئن بود كه او از واقعیت و محیط پیرامون خویش جدا افتاده است. عكاسان خبری شیفتهی چنین حالات زندهأی در سوژه هستند و سعی میكنند تا موضوع خود را از میان واقعیات قابل تشخیص اجتماعی، بیابند. برخلاف آنها لایگو مایل است تا به سوژههای خود در حكم نشانههایی بیتفسیر بنگرد و رنج یافتن پیام را به مخاطبین خود تحمیل كند. لانگو زمانی اعتراف كرد كه شیوهی حالت سوژههای خود را از میان دنیای فیلم و موسیقی اوایل دههی هشتاد برگزیده است.
● دیویدنَش و بیان ظرفیتهای پنهان ماده
یكی از ویژگیهایی كه هنرمندان را از یكدیگر متمایز میكند داشتن زبان شخصی در كار است. به نظر میرسد در میان هنرها، مجسمهسازی بیشتر مبین قابلیتهای هنرمندان برای ارایه این ویژگی است؛ چرا كه كوچكترین تأثیرپذیری از مجسمهسازان دیگر به دلیل ویژگی مجسمه، خود را به رخ میكشد. از میان عواملی كه هنرمندان فعال این رشته را بیشتر در تأثیرپذیری از یكدیگر مؤثر مینماید بعضی تنها مختص این رشته است. برخوردهای همسان با ماده یكی از این عوامل مؤثر است. اما این برخوردهای همسان بیشتر زاییدهی جذابیتهای فرمالیستی و ظاهری بعضی از مواد است كه موجب میشود بسیاری از مجسمه سازان به رغم ایدههای شخصی آثار مشابهی را به نمایش بگذارند.
در این خصوص چوب به عنوان یكی از مواد طبیعی و سنتی نمونه ی بارزی است. تنوع بافت و رنگ موجود در سطوح چوبهای مختلف اغلب باعث میشود تا بسیاری از مجسمهسازان درگیر نوعی نگاه فرمالیستی در كار با این مواد شوند و بدین ترتیب ایدههای شخصی در زیر سایهی جذابیتهای صوری ماده كمرنگ میگردد. اما بخشی از این نتیجه، ریشه در عدم توجه مجسمهسازان به كیفیتهای بصری چوب در بستر طبیعی آن است. «دیوید نَش» (۱) مجسمهساز انگلیسی، هنرمندی است كه به این مقوله پرداخته است.
او متولد ۱۹۴۵ است و از ۱۹۷۰ تاكنون به خلق مجسمههایی میپردازد كه به نوعی با طبیعت درگیرند. در حقیقت نَش یك هنرمند پیرو محیطزیست محسوب میشود. او برای ساخت بسیاری از آثارش از درختان خشك شده، بریده شده و افتاده استفاده میكند و بدین ترتیب علاوه بر به كارگیری قابلیتهای متفاوت و غیر مرسوم و بیان ظرفیت های پنهان تصویری چوب به نوعی به محیط زیست نیز توجه دارد. به طور كلی، وی تقریباً تمام قسمتهای درخت از جمله شاخههای كوچك را نیز مورد استفاده قرار میدهد. او حتی زغال طراحی خود را نیز با استفاده از قسمت های كوچك خشك شده درختها میسازد. مطالعات دقیق او كیفیتهای بینظیری از امكان ساخت مجسمه با قسمتهای مختلف درخت را با تفسیری جدید در پی داشته است. نمونهای از این آثار مجسمهای به شكل قاب ایستادهای است كه در مینو سوتا(۲) نصب شده است.
بعد از سال ۱۹۹۴ نَش برای رهایی از یكنواختی در كار با چوبهای طبیعی، به خلق مجسمههایی از چوب پرداخت كه سطوح آن به وسیلهی یك مشعل دستی سوزانده و سیاه میشد. ایدهای كه به او جرأت میداد تا یك خط جدید فكری را در مجسمهسازی با چوب بهوجود بیاورد. نَش تاكنون نمایشگاههای انفرادی متعددی در كشورهای آمریكا، ژاپن، فرانسه، اسكاتلند، بلژیك و هلند برگزار كرده است. علاوه بر این وی تاكنون در بیش از ۱۵ نمایشگاه گروهی در كشورهایی نظیر آلمان، انگلستان، آمریكا و فرانسه شركت كرده است. همچنین نَش برندهی ۷ جایزه در مجسمهسازی از مراكز و نمایشگاههای مجسمهسازی است.
عکسبرداری از حیوانات وحشی
عکسبرداری از سوژههائی که ریشه در خاک دارند هم کار چندان سادهای نیست. در این بخش یک شیرکوهی را میبینید. همانگونه که از تصویرهای فضائی یا سطح دریائی مشهود است مؤثرترین روش عکسبرداری از چنین موجود فراری، بهرهگیری از دوربینی است که بهخودی خود انجام وظیفه میکند. زمانیکه جورج استینمتز از National Geographic مشغول یادگیری چگونگی عکسبرداری از شیرکوهی در نقطهای دورافتاده بود، متوجه شد که تهیه یک عکس خوب در حالیکه پشت دوربین نایستادی چندان هم که بهنظر میآید ساده نیست. بخشی از پروژه در صحرا انجام میشد، بنابراین باید یک SLR دیجیتالی خانگی را با سیمهای مورد نظر یا بدون سیمها ترکیب کرده و سپس به یک کنترل از راه دور مادون قرمز مجهز میکرد.
ناتان ویلیامسون دستیار او میگوید: ”اینکار بیشتر شبیه عکسبرداری مدرن بود، با این تفاوت که عکسبرداری بدون حضور عکاس انجم میشد.“
جورج استینمتز، هفتسال پیش تصمیم گرفت از تمام صحراهای دنیا عکس بگیرد و آخرین توقف او در صحرای سونوران بود. بارانهای ششماهه این مکان و نزدیکی به خلیج کالیفرنیا و اقیانوس آرام، آن را به یکی از زیباترین و باشکوهترین منطقههای دنیا تبدیل کرده است. او معتقد است که این ناحیه یکی از عجیبترین و اسرارآمیزترین مناطق آمریکای شمالی است که تنوع حیاتیاش نسبت به صحراهای دیگر بسیار زیاد است.
در زنجیره پیچیده غذائی سونوران، بالاترین نقطه به شیرکوهی تعلق دارد. این بدان معنی است که استینمتز گشته و مهیجترین سوژه عکاسی خود را پیدا کرده است. این گربه غولپیکر آمریکای شمالی برخلاف همنوعان آفریقائیاش به تنهائی شکار میکند، بنابراین عکسبرداری از فاصله نزدیک تقریباً غیرممکن است. حضور انسان در نزدیکی شیرکوهی نیز روی رفتارها و حالتهای طبیعیاش تأثیر میگذارد، بنابراین استینمتز مجبور بود همه نشانههای حضور انسان را از محیط عکسبرداری پاک کند. اما راهحل او چه بود؟ یک ماشه خودکار که روی دوربین سوار میشد و با حرکت شیرکوهی یا هر موجود دیگری در مقابل پرتو مادون قرمز نامرئی، شاتر را باز و بسته میکرد. استینمتز معتقد است که، شیرکوهی حیوانی شبانه و فراری است که برای عکسبرداری از او تنها روش پیشرو مجهزکردن دوربین است.
در عکسبرداریهای قبلی که به تلهگذاری نیاز بود، آنها بیشتر از دوربینهائی استفاده میکردند که فیلم داشتند، اما او اینبار از فنآوری SLR دیجیتالی V، فرستنده و گیرنده Trail Master که تقریباً جزء قطعات از رده خارج بودند، کمک گرفت، اما بقیه بخشهای سختافزار از تازهترین محصولات موجود در بازار انتخاب شدند. او کیس دوربینی تهیه کرد که در شرایط آب و هوائی گوناگون حالت عایق داشت. آن را روی سهپایه نصب کرده و برای لنز هم پنجره شیشهای قابل رؤیتی تهیه کرد. سیمهای متصل که به ماشه مادون قرمز و سایر سیمهائی که از دوربین آویزان بودند هم عایقبندی شدند تا در آب و هوای آنجا آسیب نبینند.
صرفنظر از لوازم جانبی گرانقیمت، عکسبرداری استینمتز با SLR دیجیتالی در یک سطح معمولی با Canon EOS Digital Rebel XT انجام شد، چرا که ارزان، سبک و کوچک بود، همچنین رزولوشن هشت مگاپیکسلی دوربین هم برای بهکارگیری در مجله آنها کافی بود. بازخورد آنی که در دوربینهای دیجیتالی وجود دارد این امکان را فراهم میکرد تا پس از عکس گرفتن به سرعت نتیجه کار را دیده و تنظیمات دوربین را برحسب نیاز عوض کنند. Rebel XT عکسهای صاف و همواری میگیرد. در ایزوی ۱۶۰۰ اغتشاش صوتی کمتری دارد و در مقایسه با دوربینهای فیلمی با سرعت مشابه در جایگاه بالاتری میایستد. از طرفی بهنظر استینمتز بیشتر عکسهائی که در شب با فلاش گرفته میشوند، از آنجائیکه پسزمینه سیاهرنگی دارند، هیچ مفهومی را انتقال نمیدهند و او میخواست حیاتوحش محیط اطراف را در تاریکی آسمان شب به بهترین وجه ممکن به نمایش بگذارد.
برای اینکار نه تنها باید به بهترین تکنیکها مجهز بود، بلکه پیداکردن نقطهای که شیرکوهی از آنجا ظاهر میشود شگرد اصلی در موفقیت کار به حساب میآید، بنابراین استینمتز به نصیحت مایکل نیکولاس که فرد خبرهای در استتار دوربینهای مجله بود، گوش داد: ”به یک گودال آبی برو.“ شاید در آب و هوای سخت و طاقتفرسای سونوران، بهترین کار ممکن را به او پیشنهاد کرده بود. استینمتز گفت: پس از باران، گلها سراسر محوطه را بهگونهای باورنکردنی میپوشانند. این بیشتر مانند آگهی یک عطر است. استینمتز آخر فصل تابستان یعنی فصل خشکسالی را برای عکاسی انتخاب کرده بود. در عرض دو ماه سراسر صحرا به گلدانی پر از خاک تبدیل میشود. در آن گرمای طاقتفرسا، آبهای راکد زودتر از آنچه که تصورش را میکنید بخار میشوند. دما در بخشهای واقع در سایه حتی تا ۱۱۵ درجه هم میرسد. در این شرایط حتی محتاطترین حیوانها هم برای نوشیدن آب به گودالهای آب سر میزنند، چه برسد به شیرهای کوهی همیشه تشنه!
● در گودال آب
پس از استقرار استینمتز و دستیارش ناتان ویلیامسون در منطقه صحرای ملی کاکتوسهای آریزونا، آنها متوجه یک گودال آب با ساحل سنگی شدند که با پای پیاده حدود دو دقیقه تا یکی از خیابانهای این پارک فاصله داشت. قطعات Trail Master را سر هم کرده و روی سهپایه نصب کردند. سپس آن را به یکی از سنگهای کناره آب بستند تا محکم شود. آنها روی سهپایه، Nikon SB-۲۸ Speedlight را هم افزودند تا شارژ را حتی در هنگام ”استراحت“ هم نگه دارد. نور اصلی محکم به دوربین بسته و روی صخره گذاشته شد. استینمتز نقش شیرکوهی را بازی کرد تا بهترین مکان گذاشتن پرتو، نقطه فوکوس، مدت زمان تأخیر ماشه (نیمثانیه)، قدرت فلاش (یک شانزدهم برای نور اصلی و یک شصتوچهارم برای نور fill) و زمان نمایش (سیثانیه) ارزیابی شود. آنها دومین سری تنظیمات خود را روی ردپای مجاور تنظیم کردند و در نهایت پس از چند روز سر و کله شیر کوهی پیدا شد.
استینمتز گفت: ”حیوانات دیگری مانند خوکهای وحشی و جغدهائی که در ده مایلی گودال زندگی میکردند هم به آنجا سر زدند. پیشرفت کاری ما بسیار کم بود، بنابراین باید هفتهها به انتظار مینشستیم.“ استینمتز و ویلیامسون هر یک به نوبت کشیک میدادند. هر شب یکی از آنها در کمپ استراحت میکرد و دیگری بیدار میماند تا صبح نتایج کار را گزارش دهد. ویلیامسون میگوید: ”بیشتر همانند عکسبرداری مدرن بود، با این تفاوت که عکسبرداری بدون حضور عکاس انجام میشد!“ هر چند که تیم به عکسبرداری از آنچه که تصمیمش را داشت موفق نشد، اما نتایج کار باعث افزایش توقع و انتظارهایشان شد. شیرکوهی که با حالتی خمیده ایستاده و با چشمان بزرگش به فضا زلزده، در حالیکه کهکشان راه شیری بالای سرش میدرخشد، تصویری بود که در نهایت در National Geographic چاپ شد.
در این عکس زحمتها، هنرنمائی و فنآوریهای عکاسی و حتی آنچه که توجه حیوان را بهخود جلب کرده، دیده نمیشود. جالب است بدانید که ماه برای حیوان هیچ جذابیتی نداشته و تنها سیمهای آویزان از ماشه است که کنجکاوی او را برانگیخته!!
● شما هم میتوانید اینکار را انجام دهید
برای عکسبرداری از حیاتوحش، بهکارگیری یک دوربین گرانقیمت رمز موفقیت نیست. دوربینهای آشکارکننده حرکت حیاتوحش با بهای هفتاد و هشت بهصورت ۳۵ میلیمتری و همچنین مدلهای دیجیتالی با کیفیت در بازار عرضه میشود. هر دو نوع میتوانند حتی در حیاط پشتی خانهتان بهصورت خودکار از جنبندگان و حیوانات عکس بگیرند. کافیست شگردهای زیرا را به خاطر بسپارید.
۱) به سوژه خود اجازه دهید به حضور دوربین عادت کند.
فراموش نکنید که یک پرنده از لانهاش محافظت میکند، اما اگر جوجههایش از تخم درآمده باشند نگرانی او نسبت به دوربین کمتر خواهد شد. استخر کوچک آب یا دستگاه تغذیهرسان پرندگان از بهترین جاهای نصب دوربین بهشمار میآیند. نیازی به تنظیمات ماشهای نیست. اگر در روز عکسبرداری میکنید، دوربین را نزدیک به خانه نصب کنید تا باز و بستهکردن شاتر را به کمک از راه دور کنترل کنید.
۲) از یک SLR دیجیتالی با السیدی ”مشاهده زنده“ کمک بگیرید.
اگر با Olympus D-SLR، پاناسونیک یا Leica با امکانات ”مشاهده زنده“ کار میکنید، میتوانید آینه را به بالا چرخانده و بهجای نگاهکردن از درون منظرهیاب، از صفحه نمایش السیدی به سوژهتان نگاه کنید. برای عکسبرداری از راه دور، دستگاه را در حالت ویدئویی بگذارید تا تصویر زنده را در تلویزیون ببینید، سپس به کمک کنترل از راه دور ماشه شاتر دوربین را فشار دهید.
۳) شات خود را با تصویر ویدئویی از راه دور زمانبندی کنید.
Pro-View WRD-۱۰۰ Wireless Remote Display از یک دوربین ویدئویی کوچک که به چشمی D-SLR چسبیده، بهره میبرد تا تصویر منظرهیاب را بدون نیاز به سیم دستگیره کنترل از راه دور با نمایشگر رنگی خود ارسال کند. بدین ترتیب شما میتوانید هر آنچه که دوربین میبیند، ببینید و در زمان مناسب دکمه شاتر را فشار دهید.
۴) از دوربین دو چشمی و کنترل (از راه دور) رادیوئی هم کمک بگیرید. استینمتز از این روش برای عکسبرداری از راه دور در روز استفاده کرد. برای مثال برای عکسبرداری از مرغ ماهیخوار آبیرنگ در جزیرهای در خلیج کالیفرنیا، دوربین را درست در کنار لانهٔ پرنده گذاشته بود. در یک قایق پاروئی استراحت میکرد و با دوربین دو چشمی خود رفتار پرنده را زیر نظر گرفته بود، سپس در زمان موعد با کمک ویزارد رادیوئی خود دوربین را بدون نیاز به سیستم عکسبرداری وادار میکرد.
عکسبرداری از طبیعت
آلبوم را ورق بزن! همین عكس ! آن بچه سیاه و سپید كه می خندد منم . آنجا پشت سرم باغچه است. باغچه جایی بود توی یك حیاط كه آقا بزرگ ها بوته یاس در آن به یادگاری گذاشته و بی بی ها، غروب ها به درختهایش آب می دادند و یاس هایش را با صلوات می چیدند. باغچه یك مربع روشن بود توی یك حیاط كه دورش را سنگچین كرده بودند.
آبروی خانواده، باغچه بود.
باز هم ورق بزن! این آدم رنگی كه اخم كرده منم. این جا پشت سرم یك آپارتمان است، آپارتمان باغچه ندارد. مكعب مستعطیلی روشن كه سبز كم دارد. فرزند خلف زندگی مدرن! دود، تأخیر، ترافیك، دعوا، شلوغی، بوقهای ممتد، خاكستری، خرابی ماشین ها، آسانسورهایی كه تند تند بالا و پایین می روند، آدمهایی كه كرور كرور داخل مترو هل داده شوند یا از آن بیرون می ریزند، مهر، امضاء، میز، اداره، چای سرد، سرفه، لبخند الكی، اینها همگی نشانه های زندگی مدرنند.
حالا سالهاست حكایت باغچه ها گذشته است و سكوت، سبزی، تماشای طلوع و دل بستن به یك نارون و قد كشیدن با آن، كلنگی شده اند.
رسالت شمایی كه می خواهید عكاس طبیعت باشید خیلی مهم و سنگینه همون حسّ قشنگی كه از طبیعت گرفتی را باید منتقل كنی، برای این مردم گرفتار زندگی ماشینی و پر مشغله امروز ... وقتی آدم یه عكس قشنگ از طبیعت می بیند هر جا كه باشد برای چند لحظه به اون خیره می شه و بی خیال دنیای اطرافش در اون فضا به سیر و سیاحت می پردازه و انرژی می گیره و نا خودآگاه آرامش سراسر وجودش رو فرا می گیره و لبخندی روی لبش می شینه.
آدمی از دل طبیعت و دامان اون زاده شده و باید یه روز به اون برگرده پس این همه دوری چرا؟
وقتی طبیعت زیبای خدا رو می بینی احساس می كنی داری یه خواب قشنگ می بینی، عظمت خالقش رو با تمام وجودت حس می كنی، نا باورانه به همه چیز نگاه می كنی و دلت می خواد اون لحظه هیچ وقت تموم نشه. پس لااقل دوربینت را همراه ببر و اون لحظه رو ثبت كن...
● عکسبرداری از طبیعت :
از عناصر سازنده یک تصویر، لحظه، کادربندی، نور، رنگ و کمپوزیسیون یا ترکیب بندی و نقطه دید می باشند. این عناصر بر اساس طبیعت، نوع موضوع و حالت، اهمیت متفاوت پیدا می کنند . عکاسی منظره شامل عکسبرداری از کوه، بیابان، باغ، درختان، آسمان، دریا، تصاویری از حیوانات و در برخی موارد مجموعه شهرها و دهات و حتی کودکان می شود .
● مزیت های عکاسی از طبیعت
۱) تنوع زیاد موضوع های عکسبرداری
۲) وسایل و امکانات کمتری مورد نیاز است.
۳) دارا بودن فرصت و وقت طولانی برای عکسبرداری بر خلاف عکاسی خبری که در یک لحظه صورت می گیرد و نیاز به شانس و تصادف دارد، در این رشته عکاسی به علت گسترده بودن وقت، عکاس می تواند محاسبات فنی و هنری را انجام داده و با فرصت کافی اقدام به عکسبرداری کند.
● وسایل مورد نیاز
▪ دوربین عکاسی
▪ فیلتر
▪ نور
▪ سه پایه
● دوربین عکاسی
▪ دوربین ۳۵ میلیمتری و دوربینهای دیجیتال می توانند وسیله مناسبی برای عکسبرداری باشند، به دلایل زیر :
▪ سهولت در حمل
▪ سرعت عمل
▪ امکان گرفتن تعداد زیادتری عکس
به طور کلی به علت اینکه در برابر مناظر و طبیعت اغلب محدودیتی از نظر انتخاب نقطه دید وجود دارد بهتر است از دوربین هایی با عدسی های قابل تعویض استفاده شود . به عنوان مثال استفاده از عدسی های دارای فاصله کانونی متغییر یا عدسی زوم بسیار کارآمد می باشد. یک عدسی زوم با فاصله کانونی ۲۸-۱۳۵ میلیمتری یا یک عدسی باز ۲۸ میلیمتر و یک عدسی تله فوتو ۱۳۵ میلیمتر ضروری می باشد. علاوه بر دوربین با عدسی قابل تعویض، سه پایه از وسایل ضروری به نظر می رسد .
● لزوم استفاده از سه پایه
▪ برای جلوگیری از لرزش های خفیف هنگام استفاده از لنزهای تله.
▪ زمان استفاده از دیافراگم های خیلی بسته برای ایجاد عمق میدان وضوح بیشتر با سرعتهای پایین شاتر.
▪ بررسی موضوع برای کادربندی مناسب و ایجاد کمپوزیسیون یا ترکیب بندی موضوع.
● فیلتر
فیلترها وسایلی هستند که:
▪ باعث کاهش شدت نور می شوند؛ به این صورت که هر چه فیلتر پررنگ تر باشد، ضریب آن بیشتر است.
▪ در عکاسی سیاه و سفید فیلتر باعث ایجاد کنتراست شده و به مشخص شدن درجات خاکستری کمک می کنند . رنگ قرمز و سبز در طبیعت کاملاً متفاوت هستند اما در عکاسی سیاه و سفید درجه خاکستری آنها تقریباً شبیه به یکدیگر بوده و قابل تمیز نیستند . در این مواقع برای ایجاد کنتراست از فیلتر استفاده می کنند .
● نور
▪ درعکاسی از طبیعت نور معین برای عکسبرداری وجود ندارد اما حالتهای مختلفی وجود داردکه به آنها اشاره می کنیم .
▪ اغلب دو نور برای عکاسی در طبیعت وجود دارد:
الف ) نور روزهای آفتابی
ب ) نور روزهای ابری مانند مناظری که در باران، برف و مه با رنگی خاکستری گرفته می شود .
● زاویه تابش نور متفاوت می باشد:
۱) نور از روبه رو : نور که از روبه رو بتابد، سایه های پستی ها و بلندیها را از بین می برد که اصطلاحاً به آن «نورپردازی تخت» می گویند . در این حالت تصاویر دوبعدی به نظر می رسند .
۲) نور مایل : به طور کلی نور آفتابی که از زیر ابر نازک بتابد یا نور مایل مناسب ترین نوع نور بوده و به وسیله ایجاد سایه روشن ها احساس عمق و بُعد را القا می کند .
۳) ضد نور : یا اینکه منبع نور پشت موضوع باشد؛ در اینصورت جزئیات قابل دیدن نمی باشد .
● در مورد میدان وضوح :
پلانهای نزدیک باید به اندازه کافی واضح باشند، در حالی که پلانهای دور می توانند ناواضح باشند (برای ایجاد عمق و بُعد). بنابراین نباید دوربین را برای بی نهایت تنظیم کرد، چون پلانهای نزدیک خارج از میدان وضوح قرار می گیرند . در این موارد بهتر است ابتدا برای فاصله مناسب دوربین را تنظیم کنید و سپس با بستن دیافراگم، میدان وضوح لازم را به وجود آورید .
پس از مهیا کردن لوازم ضروری عکاسی و تنظیم دوربین، لازم است برای هر موضوعی از نظر هنری مطالعه و بررسی کنید . به علت اینکه در تصاویر طبیعت، عناصر زیادی در یک موضوع وجود دارد، بنابراین از لحاظ ترکیب بندی باید به موارد زیر توجه کنید :
۱) محدود کردن موضوع : پس از انتخاب موضوع اصلی عکاس باید تجزیه و تحلیل کندکه چه عناصری را در عکس وارد کند که موضوع اصلی برتری خود را حفظ کرده و در عین حال هماهنگی و نظمی ایجاد شده باشد. عکس مزبور باید «قطعه ای از طبیعت» باشد و اگر در یک منظره عناصر زیادی جلب توجه می کنند بهتر آن است که چندین عکس با توجه به عناصر مهم آن تهیه شود تا یک عکس شلوغ و بی نظم .
۲) نقطه دید مناسب : سعی کنید نقطه یا زاویه دید طوری باشد که منظره به وضوح قابل دیدن بوده و خطوط و عناصر با ارزش و مناسب با موضوع اصلی به خوبی تأثیر خود را القا کند .
۳) خط افق : معمولاً نباید خط افق در وسط تصویر باشد . مگر آنکه منظوری خاص از این عمل داشته باشیم . این اصل «قاعده کلاسیک کمپوزیسیون» نام دارد به این صورت که :
۱) پرسپكتیو پایین: به این ترتیب که خط افق در ۱/۳ تصویر واقع شود ؛ در مناظری که موضوع اصلی آسمان می باشد .
۲) پرسپکتیو بالا : به این ترتیب که خط افق در ۱/۳ بالای تصویر باشد ؛ در مناظری که زمین مورد نظر باشد .
● چند نکته :
▪ یک عدسی باز برای عکاسی طبیعت یا منظره ممكن است بهتر از یک عدسی تله فوتو عمل می کند زیرا در عدسی باز، احساس عمق و بُعد بهتر القا می شود، زیرا پلان اول یا جلوی عکس از زمینه فاصله پیدا کرده و پلانهای عقب و جلو از هم جدا می شوند، به این ترتیب تصویر عمق پیدا می کند .
▪ اگر بخواهید از یک غنچه و یا از تخمک، یا از میله پرچم داخل گلها عکس بگیرد، باید از عدسیهای Close-Up یا لنز ماكرو استفاده کنید . بهترین موقع گرفتن این نوع عکس ها در روز موقعی است که آفتاب در حال درخشندگی است ولی باید سعی شود که برای کنتراست بودن و نداشتن سایه تند از نور آفتاب که به طور مایل تابیده شده استفاده گردد .
▪ نکته دیگری که در عکسبرداری از مناظر طبیعت باید بدان کمال اهمیت را داد جسم یا شیئی است که در جلوی عکس بایستی قرار گیرد، زیرا زمینه جلوی عکس باعث می گردد که مناظر طبیعت برجسته تر و با عمق بهتر نمایان گردد . اگر همان عکس را بدون داشتن زمینه جلو عکسبرداری کنید کاملاً به بی عمقی عکس پی خواهید برد .
پس سعی کنید در موقع عکسبرداری از طبیعت شاخه درخت، شاخه گل، بوته، علف، تک درخت و بالاخره جسمی را در جلوی عکس قرار دهید و این جسم بایستی در ۱/۴ سمت راست یا چپ عکس قرار گرفته باشد و اگر در وسط عکس ثبت شود ارزش واقعی و طبیعی خود را از دست می دهد .▪ برای عکسبرداری از ریزش برف و باران در عکسهای سیاه و سفید با فیلتر قرمز دارای عکسی دراماتیک و جالب خواهید شد و برای نشان دادن رنگ سبز درختان و چمن ها استفاده از فیلتر سبز توصیه می شود .
▪ در مناظر مه و باران و گردوغبار و دود، حالت «ضدنور» یا «نیمه ضدنور» تصاویر جالبی را ایجاد
می کند.
(نیمه ضد نور : اگر منبع نور در روبه رو نباشد و به طور مایل به موضوع بتابد تصویر حاصل شده را «نیمه ضد نور» می نامند. )
● سبزی ها و درخت ها
در عکاسی سیاه و سفید برای اینکه سبزی ها و درخت ها که اکثراً در تصاویر طبیعت وجود دارند با جزئیات کامل ثبت شوند از فیلتر سبز زرد (فیلتری که سبز آن بیشتر از مقدار زرد آن می باشد) یا فیلتر سبز استفاده کنید . خصوصاً در عکاسی سیاه و سفید به علت اینکه درجات رنگ سبز در عکس به صورت درجات مختلفی از خاکستری ثبت شود استفاده از فیلتر توصیه می شود . چمن ها و شاخه های درختان با وزش باد به حرکت در می آیند . اگر بخواهید این حرکت را القا کنید می توانید از سرعت های کم مانند ۱/۳۰ ثانیه استفاده کنید، زیرا سرعت های زیاد مثل ۱/۵۰۰باعث ثابت شدن موضوع می شوند .
● زیر درختها
▪ بهترین حالت در فصل بهار یا پاییز می باشد که درختان کم برگ تر هستند . بهتر است شرایط زیر را اجرا کنید :
۱) بهترین حالت ضدنور یا حداقل نور مایل می باشد . در حالت ضد نور باید دوربین در نقطه ای قرار گیرد که نور به طور مستقیم بر عدسی نتابد .
۲) کمپوزیسیون در تصویر باید به درستی انتخاب شود . در واقع نقطه دید باید طوری باشد که درختان به تدریج کوچک و کوچکتر شوند تا بُعد را القا کنند .
۳) دوربین را برای فاصله نزدیک تنظیم کنید تا پلان اول عکس کاملاً واضح باشد .
۴) به علت ایجاد میدان وضوح بیشتر، از بسته ترین دیافراگم استفاده کنید .
● آسمــــــان
▪ یک آسمان ابری یا آسمان غروب یا طلوع می تواند موضوع زیبایی برای عکاسی باشد . مواردی که باید در عکاسی از آسمان رعایت شود به قرار زیر است :
۱) محاسبه نور بسیار با اهمیت می باشد . نور زیاد یا نور کم نتیجه مطلوب را حاصل نمی کند .
۲) بهتر است که در قسمت پایین عکس نوار باریکی از زمین دیده شود تا آسمان بیشتر جلب توجه کند (ایجاد کمپوزیسیون مناسب).
۳) در استفاده از فیلترها باید دقت کافی به عمل آید، در عکاسی سیاه و سفید :
الف ) اگر بخواهید آسمان لطیف و ملایم با ابرهای سفید را اراه دهید بهتر است از فیلتر زرد یا زرد سبز استفاده کنید .
ب ) اگر بخواهید آسمان تیره جلوه کند یا به سیاهی بزند می توانید از فیلتر نارنجی و قرمز استفاده کنید .
● دوردست هـــــا
در بیابان و کوهستان فواصل دور به رنگ آبی روشن یا بنفش دیده می شود . این رنگ بنفش حاصل بخارات موجود در هوا می باشد که به «پرده جوی» معروف است . وجود این پرده جوی از وضوح تصاویر می کاهد . استفاده از فیلترهای رنگی نیز عملاً نتیجه مناسبی ندارد . بهترین راه عکاسی زمانی است که از لحاظ جوی اثر این «پرده جوی» کمتر می باشد ؛ مانند صبح یا عصر یک روز آفتابی یا هوای صاف پس از بارندگی، می توان با استفاده از فیلتر U.V قدرت این پدیده را کم کرد . البته قابل ذکر است ایجاد کمی ناواضحی در پلان عقب عکس، ایجاد عمق و بُعد می کند .
● دریــــــا و آب ها
دریا و ساحل مجموعه ای از زیباترین مناظر طبیعت می باشند ؛ امواج دریا، امواج کف آلود ساحل، شن های ساحل، گیاهان ساحلی، قایق ها و همچنین رودخانه ها .
برای اینکه عکس های فوق حداقل و کمترین مشکل را داشته باشند بهتر است موارد زیر را به خاطر بسپارید :
۱) در کنار دریا اشعه ماورای بنفش (U.V) بسیار زیاد می باشد، بنابراین باید از فیلتر ماورای بنفش یا U.V استفاده کنید .
۲) نباید با استفاده از فیلترهای متعدد زرد و سبز که مانع نفوذ اشعه آبی هستند رنگ آب دریا را تیره تر از حد طبیعی نشان داد . در واقع باید از فیلترها به طرز صحیحی استفاده کرد.
۳) برای آنکه امواج واضح دیده شوند وبعلت تکان خوردگی محو و ناواضح نشوند بهتر است از سرعت های بالا مثل ۱/۲۵۰ یا ۱/۵۰۰ استفاده کنید، اما استفاده از سرعتهای بالاتر مثل ۱/۱۰۰۰ امواج را یخ زده ومنجمد می کنند.
۴) فاصله دوربین را برای اولین ردیف امواج تنظیم کنید .
۵) در حد امکان ضد نور عکس بگیرید به علت انعکاس شدید نور آفتاب در کنار دریا حساب های نور سنج ها به سوی پرنوری گرایش می یابند .
۶) سعی کنید کمپوزیسیون های جالبی برای تصاویر انتخاب کنید .
● کوه های بلــــــــند
در کوه هایی که ارتفاع زیادی ندارند با مشکلی برخورد نمی کنید، اما در ارتفاعات بالاتر از ۲۰۰۰ متر اشعه ماورای بنفش بسیار زیاد می شود .
۱) می توانید از فیلتر U.V استفاده کنید .
۲) اگر خواستید حالت های خاص مانند آسمان خیلی تیره ایجاد کنید می توانید از فیلتر زرد و نارنجی استفاده کنید .
● برف
۱) برای عکاسی در مناظر برفی مهمترین چیزی که باید مد نظر داشت نور آفتاب می باشد . زمانی که آفتاب در پشت ابر می باشد عکاسی نیاز به مهارت و تجربه دارد . اما زمانی که نور خورشید می درخشد سایه های زیبایی از درختان و خانه ها و انسان ها روی برف ایجاد می شود . هر چه آفتاب پایین تر باشد به این معنی که نور مایل تر باشد حتی کوچکترین اشیا مانند دانه های برف یا جاپای حیوانات به طرز زیبایی مشخص خواهند بود . زیباترین تصاویر در حالت ضدنور به دست می آید .
۲) زمانی که نور خورشید می درخشد، آسمان آبی رنگ می باشد، بنابراین استفاده از فیلتر ماورای بنفش بسیار مناسب می باشد .
۳) در زمانی که سیاه و سفید عکاسی می کنید برای از بین بردن انعکاس و سایه های موجود در مناظر برفی می توانید از فیلتر زرد یا زرد سبز مناسب استفاده کنید .
عکسبرداری پرتره
۱- صورت و خصوصیات صورت مدل را تجزیه و تحلیل كرده و بهترین حالت صورت را برای عكاسی درنظر بگیرید. برای این كار مدل را بررسی كنید، اول با او صحبت كرده تا بتوانید بهترین حالتی كه معایب او به نظر نرسد را انتخاب كنید. به عنوان مثال اگر كسی دارای چانه چاق میباشد نباید سر خود را به پایین بیاورد.
۲- یكی از مهمترین وسایلی كه برای عكسبرداری پرتره مورد نیاز است استفاده از عدسیهای خاص پرتره میباشد كه ویژگی نرمكردن تصویر را دارا میباشند. این ویژگی را نباید با واضح نبودن عكس به دلیل نامیزان بودن عدسی اشتباه گرفت. این عدسیها خطوط چهره مثل چین و چروك را محو میكنند. البته لازم به توضیح است كه گاهی اوقات عكاس پرتره ممكن است بخواهد به عمد، چین و چروك پوست را بیشتر هم نشان بدهد.
عدسیهای نرمكننده قابل كنترل بوده و میتوان شدت نرمش را كنترل كرد. این عدسی ها بیشتر در دوربینهای قطع بزرگ قابل استفاده میباشند. اگر از دوربینهای قطع كوچك استفاده میكنید برای اعمال این ویژگی از شیشههای مخصوصی استفاده كنید كه مانند فیلتر بر روی عدسی بسته میشوند و با شكست نور نرمی را ایجاد میكنند. به این شیشهها ((فیلتر نرمكننده)) یا پخش كننده میگویند.
۳- گرفتن پرتره در فاصله نزدیك باعث اعوجاج و كجشكلی میشود. لذا نباید بیشتر از ۵/۱ متر به مدل نزدیك شد. بنابراین باید از عدسیهایی استفاده كنید كه فاصلهٔ كانونی بلندتری دارند تا بدون نزدیكشدن به مدل، نمای درشتی از چهرهاش بردارید. بهترین لنز برای عكاسی پرتره، لنزی است كه فاصله كانونی آن دو برابر فاصله كانونی لنز نرمال باشد. به عنوان مثال در یك دوربین ۳۵ میلیمتری، یك عدسی با فاصلهٔ كانونی ۸۵ تا ۱۳۵ میلیمتر برای پرتره مناسب است.
۴- نوع و اندازه دوربین برای عكاسان حرفهای كه عكس را روتوش میكنند بسیار مهم است. در كادرهای كوچك مانند دوربینهای ۱۳۵ امكان روتوش نگاتیو براحتی وجود ندارد. همچنین هنگام استفاده از دوربینهای دیجیتال، هرچه رزولوشن سنسور بیشتر باشد، برای عكاسی پرتره مناسبتر است.
۵- زمینه باید متناسب با موضوع باشد.
۶- دوربین باید در جایی تعبیه شود كه بتواند مناسبترین زاویهها را دارا باشد.
۷- فاصله طوری تنظیم شود و دیافراگم تا جایی بسته شود كه نقاط اصلی موضوع كه مد نظر عكاس است، در داخل میدان وضوح واقع شود.
۸- سوژه نباید تا آماده شدن عکاس تکان بخورد. در زمانهای قدیم كه حساسیت شیشههای عكاسی كم بود از آلاتی برای نگهداری و ثابت نگهداشتن موضوع استفاده میكردند. باید دقت كرد كه سوژه با تكانخورد از میدان وضوح خارج نشود. در صورت استفاده از دوربینهای انعكاسی سوژه دائماً در منظره یاب دیده میشود و تغییر وضوح آن مشخص است.
۹- نورسنجی از مواردی است كه دقت بسیار زیادی را میخواهد. نور باید به قدر كافی به فیلم بتابد. اگر موضوع نمیتواند بیحركت باشد بهتر است با دیافراگم بازتری عكس گرفت تا با سرعت عكسبرداری بالا از تكانخوردگی موضوع جلوگیری شود؛ مانند پرترهٔ كودكان.
۱۰- نور بیشك از مهمترین مسئلهای است كه عكاس با آن روبروست.
● بهطور كلی دو نوع نور وجود دارد.
۱- نور عمومی كه همهجای مدل را در روشنایی لطیف قرار میدهد.
۲- نور اختصاصی كه فقط به نقاط لازم تابانده میشود.
نور عمومی به تنهایی موضوع را تخت و مسطح نشان میدهد. بهتر است نور اختصاصی برای القای عمق و بُعد استفاده شود. میتوان به وسیلهٔ كاغذ یا پارچهٔ سفید سایهها و انعكاسهای دلخواه را به وجود آورد. قابل ذكر است كه در عكاسی سیاه و سفید تلفیق دو نور مصنوعی و نور طبیعی مانعی ندارد. اما در عكاسی رنگی به علت تأثیرات آبی و زرد موجود در این نورها باید نورسنجی بسیار دقیقی انجام شود و از یك نوع نور (مصنوعی یا طبیعی با كلوین یكسان) استفاده شود.
● نورپردازی پرتره:
۱- نور روبرو: تصویری كاملاً مسطح و بیعمق ایجاد میكند.
۲- نور مایل: برجستگیها را بهتر نشان میدهد ولی قسمتی ازچهره در تاریكی است.
۳- نور مماس: برای برخی از حالتهای چهره در وضع نور مایل میتوان چنان پیش رفت تا نیمی از صورت را روشن كند و با آن مماس شود.
۴- نور پایین: از پایین به موضوع میتابد و حالت خاصی را به چهره میبخشد كه بیشتر برای ایجاد جلوه های ویژه نوری كاربرد دارد. در این حالت سوژه كمی ترسناك بنظر می رسد..
● شرایط موضوع:
▪ صورت گرد یا چاغ: سوژه را نسبت به دوربین در حالت سه چهارم رخ قرار دهید، از نورپردازی كوتاه استفاده نمایید، زاویه دوربین را كمی بالا ببرید.
▪ صورت لاغر: سوژه را تمام رخ قرار دهید.
▪ صورت پرچین: از نورپردازی مات و روبرو استفاده نمایید.
▪ صورت لكدار یا با اثر سوختگی: نواحی دارای مشكل را در سایه قرار دهید یا موقعیت سوژه را طوری قرار دهید كه مشكل در عكس دیده نشود.
▪ بینی بزرگ: كمی چانه را بالا ببرید، لنز دوربین را در راستای بینی قرار دهید.
▪ بینی كوچك: لنز دوربین را نسبت به بینی با زاویه نگه دارید.
▪ فك مستطیلی: از حالت سه چهارم رخ استفاده كنید، زاویه دوربین را بالاتر ببرید.
▪ غبغب: گردن را بكشید، سر سوژه را به طرف دوربین كج كنید.
▪ چشمهای غیر هم اندازه: چشم بزرگتر را نزدیك به دوربین و چشم دیگر را در سایه قرار دهید.
▪ چشمهای گودافتاده: نور را روبروی چشمها بتابانید.
▪ پلكزدن: عكس را بلافاصله بعد از یك پلكزدن بگیرید.
▪ گوش بزرگ: موقعیت سوژه سه چهارم رخ، فقط یك گوش را نشان دهید. گوش دیگر را در سایه قرار دهید، با عینكی با فریم خالی عكس بگیرید، عینك را در موقعیت دور از نورها قرار دهید، ارتفاع نور را زیاد كرده و یا از بازتاب سقف استفاده نمایید.
▪ موی تیره: بررسی كنید كه پسزمینه در موها محو نمیشود، از نور جداگانه مخصوص موها استفاده كنید تا موها برق بزند.
▪ موقعیت مردان: بالای سر را به طرف شانه دورتر متمایل كنید.
▪ موقعیت زنان: بالای سر را به طرف شانه نزدیكتر متمایل نمایید.( البته برای زنان از هر دوی این موقعیتها میتوان استفاده نمود.)
● در مورد دستها:
▪ هیچگاه نواحی صاف دست را نشان ندهید، لبههای انگشتان را نشان دهید.
▪ انگشتان نباید در مقابل لنز قرار گیرند.
▪ انگشتان را در تمام مفاصل كمی خم كنید.
▪ دست مردان بهتر است بستهتر و دست زنان بازتر باشد.
▪ انگشتان را در هم نپیچید.
▪ سر را در حالت تكیه داده به مشت قرار ندهید.
● گرفتن عكس گروهی:
▪ به عنوان یك قاعدهٔ كلی، در عكس باید طیف یكنواختی در گروه دیده شود، هم از لحاظ شرایط فیزیكی گروه و هم شرایط بصری.
▪ تمام افراد گروه بهتر است دارای طیف یكنواختی از رنگها باشند، طیف گرم یا سرد.
▪ افرادی كه رنگهای روشن و درخشان پوشیدهاند باید در میانه گروه قرار گیرند.
▪ مردان را كمی بلندتر از زنان قرار دهید.
▪ ارتفاع قدها را به صورت منظم و به ترتیب تنظیم كنید.
▪ یكبار افراد گروه را بر اساس ارتباطشان با یكدیگر قرار داده و بار دیگر مردان را در یك سمت و زنان را در سمت دیگر كادر قرار دهید.
▪ استقرار باز به عكسی میگویند كه بین افراد فاصلهٔ فیزیكی یا بصر باشد. استقرار بسته به عكسی گفته میشود كه بعضی از قسمت افراد در عكس روی هم بیفتد و فاصلهٔ بصری بین آنها نباشد. با تركیب استقرار باز و بسته در گروههای بزرگ میتوان عكسهای جالبی گرفت.
● ژست مخصوص زوجها
▪ ژست روبهروی هم: افراد روبروی هم قرار میگیرند یا همدیگر را لمس میكنند.
▪ ژست رو به دوربین: در این حالت دو نفر به صورت پشت سر هم با زاویهای رو به دوربین به صورتی كه جلوی بدنشان دیده شود میایستند و به روبرو نگاه میكنند.
▪ برای ایجاد صمیمت فاصله بین سرها را كم كنید.
▪ فضای اطراف زوجها را در كادر، زیاد بگیرید.
● پیشنهاداتی برای نورپردازی
▪ حالت تصویر را با نورپردازی هماهنگ نمائید.
▪ نورپردازی بالا (High key): القای شادی. در این حالت اكثر قسمتهای تصویر و سوژه روشن است.
▪ نورپردازی كم (Low key): القای غم و حالت درام. در این حالت كنتراست نورپردازی بالا می باشد.
● نورپردازی Lowkey
▪ مثالی برای نحوهٔ نورپردازی بالا :
▪ میزان نور اصلی و نورپركننده را به هم نزدیك كنید (نسبت ۱:۱ یا حداكثر ۱:۲
▪ لباس روشن، زمینهٔ روشن.
▪ بدون سایه.
▪ نور را بر اساس مركز زمینه تنظیم كرده و نور زمینه را یك گام بالاتر از نور اصلی قرار دهید.
▪ سوژه باید در میانه راه بین زمینه تا دوربین قرار گیرد.
▪ نور اصلی باید از دو منبع چتری با قدرت مساوی و در حالت تركیبی باشد.
● با توجه به مطالب گفته شده:
الف- اگر از یك لامپ استفاده كنید جزییات چهره مشخص میباشد و با كمك صفحات منعكسكننده یا نور یك پنجره میتوان سایههای شدید را ملایم كرد.
ب- در پرتره با دو لامپ در صورتی كه از یك صفحه منعكسكننده استفاده كنید میتوانید تصویری با عمق و برجستگی ایجاد كنید. مهم ایجاد تعادل بین این دو نور میباشد. نباید نورها با هم مساوی باشند بلكه یكی بر دیگری برتری داشته باشد.
ج- در پرتره با سه لامپ، یك نور را نور اصلی، یك نور را نور پر كننده و نور سوم را از بالا برای كتفها و مو قرار دهید.
عکسبرداری نجومی ۱۰۱
دوربینهای ما در طول روز، زمانیکه نور خورشید به اندازه کافی اشیاء پیرامون ما را روشن میکند، کارآئی بیشتری دارند. بهطور معمول در هنگام عکسبرداری در طول شب، نور فلاش یا نورها و چراغهای خیابانی را ضمیمه کار میکنیم تا سوژه موردنظر بهحد کافی روشن شود. آیا تاکنون به آسمان تاریک بالای سرتان فکر کردهاید؟ بهنظر سوژههای جالبی برای عکسبرداری در شب دارد... اما هدف در اینجا چیز دیگری است. در هنگام عکسبرداری از آسمان تاریک شب، تنها دنیای ناشناخته پیش روی شما قرار نمیگیرد، بلکه فرصت عکسبرداری از جهان هستی را هم خواهید داشت.
به رویه عکسبرداری از هر آنچه که روی زمین نیست و در فضا قرار دارد، عکسبرداری نجومی میگویند. برخی با شنیدن نام عکسبرداری نجومی به یاد عکسهای گرفته شده از تلسکوپ فضائی هابل میافتند، اما اشتباه نکنید. شما برای عکسبرداری نجومی به میلیاردها دلار پول یا شاتل فضائی نیاز ندارید. در این مقاله سعی میکنیم عکسبرداری نجومی با همان امکانات و تجهیزات متداول در عرصه عکاسی را بیاموزیم.
نخستین نکتهای که در عکسبرداری نجومی نباید فراموش کنید این است که زمین هر روز یکبار حول محور خود میچرخد. بهطور حتم چنین واقعیتی را میدانستید، اما دلیل مطرح شدن چنین نکتهای در عکسبرداری نجومی این است که به خاطر بسپارید از سوژههای ثابت و ساکن عکس نمیگیرید. ماه و سیارات دیگر هم حرکت خاص خود را دارند که باعث پیچیده شدن این مسئله میشود. از آنجا که نور سوژههای موردنظر عکسبرداری نجومی کمتر از نور سوژههائی است که زیر نور خورشید قرار میگیرند، باید از مدت زمان نمایش بیشتری استفاده کنیم تا نور کافی برای عکسبرداری داشته باشیم. حرکت دائمی آنها را هرگز فراموش نکنید. تنها دو راه حل برای چنین حرکت پایداری وجود دارد یا آن را انکار کنید یا به جبران آن بپردازید.
▪ عکسبرداری نجومی در موقعیتی ثابت
اجازه دهید ببینیم پس از انکار حرکت زمین چه باید کرد. در اینگونه عکسبرداری تنها به یک دوربین با توانائی نمایش طولانیمدت نیاز دارید (”B“ یا تنظیمات Bulb، یا تنظیمات نمایشی از سیثانیه تا چند ساعت) که تصویرهای ”ستارههای دنبالهدار“ از آن جملهاند.
زمین با ۲/۱ درجه در دقیقه حول محور خود میچرخد، بنابراین ستارگان هم با همان درجه بالای سر ما تغییر مکان میدهند. اگر دوربین را روی سهپایهای ثابت تنظیم کنیم، شاتر را باز کنیم و به زمین اجازه چرخیدن بدهیم، تصویری بهدست میآید که ستارگان را به شکل نوارها یا دنبالههای در حال حرکت در آسمان نشان میدهد. با کمی دقت متوجه خواهید شد که در مرکز تصویر تقریباً هیچ دنبالهای از ستارهها دیده نمیشود، اما با فاصله گرفتن از مرکز تصویر متوجه حضور دنباله ستارهها خواهید شد. دلیل این مطلب نیز بسیار ساده است: دوربین درست در مرکز محور چرخشی زمین: ستاره قطبی یا ستاره شمالی، تنظیم شده است. از آنجائیکه این بخش، مرکز چرخشی زمین است، شاهد کمترین حرکت ظاهری در کنار این محور خواهید بود. هر چه از این قسمت فاصله بگیرید، ستارهها بیشتر در یک خط قرار میگیرند تا در نهایت به ”خط استوا“ (در آسمان در زاویه نود درجه از ستاره شمالی قرار دارد)، جائیکه دنبالهها طولانیتر و صافتر نشان داده میشوند، میرسند.
● چگونه از دنباله ستارهها تصویربرداری کنیم؟
▪ از یک سهپایه محکم بهره بگیرید. آن را در جائی محکم کنید و به یاد داشته باشید که هر حرکت سهپایه به ”مواج شدن“ دنباله ستارهها منجر میشود.
▪ برای کسب نتایج بهتر از لنزی که زاویه واید مناسب دارد، استفاده کنید. برای شروع لنز ۳۵ میلیمتری معادل فاصله کانونی ۵۰ـ۲۰ میلیمتری کفایت میکند.
▪ فیلمی با سرعت متوسط یا ایزوی دوربین دیجیتالی بین چهارصد تا هشتصد را انتخاب کنید. با اینکه چنین فیلمی میتواند حتی از ستارههای خیلی تاریک هم عکس بگیرید، اما نباید اغتشاش تصویر یا رگههایش زیاد باشد.
▪ اندازه دیافراگم مدیومی را از f/۵,۶ تا f/۱۱ تنظیم کنید. تنظیمات گوناگون دهانه هیچ تغییری در مقدار روشنائی ستارهها ایجاد نخواهد کرد، اما دهانههای کوچکتر مقدار روشنائی و درخشش آسمان را از روشنائی شهرها یا هر منبع نوری دیگری کم میکند.
▪ تا حد ممکن در نقطهای تاریک و دور از چراغها و روشنائیهای درون شهر مستقر شوید. سوژهای جذاب را برای پیشزمینه انتخاب کنید (مثل درختهائی که در بخش بالا میبینید) تا هم تصویر زیباتر شود و هم تا حدودی چرخش ظاهری آسمان در جهت خلاف زمین نشان داده شود.
▪ در دوربین از باتریهای نو یا تازه شارژ شده، بهره بگیرید. باز نگهداشتن طولانیمدت شاتر، عمر باتریها را به سرعت به پایان میرساند! اگر دوربینتان آداپتور جریان مستقیم است، میتوانید از منبع الکتریکی ماشین استفاده کنید.
▪ از کابل یا کنترل از راه دور کمک بگیرید. فوکوس دستی را تنظیم کنید، فوکوس را در بیکران و شاتر دوربین را باز کنید و تا زمانیکه میتوانید آن را باز نگهدارید. نمایشهای طولانیتر بهمعنای دنباله طولانیتری از ستاره است که نور بیشتری از آسمان را هم در بر میگیرد.
تصویر دنباله ستارهها تماشائیاند، اما با توجه به حرکت ستارهها، شاید کمی مجازی و آبستره بهنظر بیایند. اما اگر بخواهید تصویرهای دریافتی شما بهطور کامل همان شکلی باشند که ستارهها را میبینید، چطور؟
همانگونه که گفته شد، ستارهها تقریباً با زاویه ۱/۲ درجه در دقیقه در آسمان حرکت میکنند. اگر از لنزی که زاویه واید دارد کمک بگیرید، میتوانید برای مدت کوتاهی پیش از آنکه حرکت در تصویر قابل رؤیت شود، شاتر را باز نگهدارید. ستارهها همچنان حالت دنبالهدار بودن را در تصویر به نمایش میگذارند، اما آنقدر کوچک هستند که نمیتوان آنها را از نقاط کوچک واحد دیگر تشخیص داد. در تصویر بالا، از لنز چهارده میلیمتری استفاده کرده (زمینه دید ۱۰۴ درجه افقی و ۸۱ درجه عمودی) و برای سیثانیه نمایش داده شده است. در آن زمان، ستارهها کمتر از ۱/۴ درجه حرکت کرده و زمینه دیدی کمتر از یکهزار و چهار صدم افقی داشتند. در تصویری که اندازههای کاملی دارد نیز متوجه دنبالههای کوچک، اما واضحی خواهد شد. این نوع تصویر، آسمان را همانگونه که با چشم میبینید، نشان میدهد. تنها ستارههای روشنتر واضحتر دیده میشوند. اما همانگونه که در تصویر مشهود است، میتوانید صورت فلکی جبار، ستاره خوشه پروین و صورتهای فلکی دیگر را ببینید.
شگردهائی برای عکسبرداری از ستارهها در مکانی ثابت و بدون دنباله از یک لنز با زاویه واید بهره بگیرید. هر چه لنز شما وایدتر باشد، بهتر است. در فاصله کنونی ۲۸ میلیمتر میتوانید نمایشی به مدت بیست ثانیه را بدون دنبالهای خاص داشته باشید. در پنجاه میلیمتر، تنها به مدت ده ثانیه نمایش خواهید داشت که برای ضبط و دریافت تصویر روشنترین ستاره کافی است. در چهارده میلیمتر، میتوانید به مدت سی تا چهلثانیه عکاسی کنید. در این حالت میتوان ستارههای کمنورتر، اما باشکوهتر را هم ضبط کرد.
▪ در کنار تصویرهای که دنباله ستارهها را به تصویر میکشند، به فکر سوژهای برای پیشزمینه هم باشید! تصویری که در بالا میبینید، در شب و هنگامی که ماه تقریباً کامل بود و از مشرق طلوع میکرد، گرفته شده است. در این عکس دوربین در سمت مغرب، جائیکه دورترین فاصله را از ماه داشت، نصب شده بود. ماه همه پیشزمینه را بدون آنکه روی آسمان تأثیر بگذارد، روشن کرده بود.
▪ از همین قانون برای عکاسی از دنباله ستارهها، با کمک یک سهپایه محکم، ایزوی چهارصد تا هشتصد و f/۵,۶ تا f/۸ استفاده شد.
● حرکت برای برقراری تطابق با آسمان
تا بدین لحظه از همان امکانات و توانمندیهای خود در کنار سهپایههای ثابت بهره بردیم و در حالیکه دوربین ثابت و آسمان در حال گردش بود عکس گرفتیم. عکسبرداری به این روش با محدودیتهای خاص خود همراه است. زیباترین و جذابترین سوژههای آسمانی، تاریک و تیره هستند. بدینترتیب برای عکسبرداری از آنها به زمان نمایش بیشتری نیاز خواهیم داشت، البته زمان نمایش بیشتر بهمعنای ظهور دنباله ستارهها در تصویرها نیز هست.
اگر دوربین را روی چیزی نصب کنیم که بتواند چرخش زمین را جبران کند، میتوانیم زمان نمایش بیشتری را بدون ایجاد دنباله ستارهها داشته باشیم. اگر تجهیزاتی داشتیم که تنها حول یک محور میچرخید (درست مانند زمین)، با هماهنگکردن محور چرخشی دستگاه و محور چرخشی زمین و سپس چرخش در خلاف جهت و هم سرعت با سرعت زمین (تقریباً ۲/۱ درجه در دقیقه) در صورتیکه دوربین در همان نقطه نسبت به آسمن و محور چرخشی زمین ثابت نگهداشته شده باشد، میتوانیم تصویرهای بدون دنبالهای را از ستارگان بگیریم.
البته شاید چنین کاری کمی پیچیده بهنظر بیاید. چگونه چنین دستگاهی بسازیم؟ جالب است که بدانید ساخت چنین دستگاهی خیلی بسیار است، تنها به چند تخته، یک چرخاندن لولا و چند پیچ نیاز دارید.
این دستگاه که آن را ”حامل“ مینامیم در واقع دو قطعه چوب است که دو طرف یک لولا نصب میشود. در انتهای تختهها و درست در نقطه مقابل لولا، پیچ را درون شیار مهرهها به تخته پائینی بگذارید تا پس از چرخاندن آن تخته بالائی را فشار دهد. با بهرهگیری از یک فرمول ساده، میتوانید تعداد چرخشها را در دقیقه حساب کنید تا در نهایت تطابق با سرعت چرخش زمین ایجاد شود. لولا را در یک خط (محور چرخش ”حامل“) با ستاره شمالی (محور چرخش زمین) بگذارید. بدین ترتیب میتوانید فاصله زمانهای بیشتری را برای درگیری با چگونگی حرکت ستارهها به خرج دهید. با نصب ”حامل“ میتوانید از فاصلههای کانونی بزرگتر (تا حدود ۱۳۵ میلیمتر) و زمانهای نمایشی تا پانزده دقیقه، بدون ایجاد دنبالهای از ستارهها بهرهمند شوید. همه این امکانات و تجهیزات با صرفه هزینهای بسیار جزئی فراهم میشوند.
طراحیهای گوناگونی از ”حامل“ در بازار عرضه میشود و از نمونه ساده و ارزان گرفته تا نسخه دولوکس با امکان بهرهگیری از موتورهای باتریدار (برای اینکه با دستی چرخاندن دستگاه احساس خستگی نکنید). مرحله بعدی نصب ”تراکینگ“ از یک ”حامل“، German Equatorial Mount است. یک GEM در سادهترین حالت ممکن، کلاهک سهپایه را تشکیل میدهد و دارای دو محور است که هر یک در زاویه نود درجه از یکدیگر میچرخند. زمانیکه این دستگاه بر محور اصلی همردیف قطب آسمانی زمین قرار گیرد، میتواند چرخش زمین را خنثی کند. محور چرخشی دیگر نیز این امکان را فراهم میآورد تا دوربین تلسکوپ را در هر مکانی نسبت به آسمان نصب کنید، در حالیکه هنوز محور چرخش اول همردیف با زمین قرار گرفته است. اندازه، کیفیت و حتی بهای آنها با یکدیگر فرق دارند. یک نصب با کیفیت، با موتور خوب که از دوربین و لنزهای کوچک پشتیبانی کند، تقریباً دویست هزار تومان قیمت دارد، در حالیکه نصب باکیفیتتر که از لنزهای بزرگتر و حتی تلسکوپها هم پشتیبانی کند بین یک تا دهمیلیون تومان هزینهبردار است.
با کمک این ابزار میتوانید از فواصل کانونی بزرگتر برای بزرگنمائی کهکشانها، خوشهها و دستههای ستارگان و همچنین تودههای بزرگ گاز بین فاصلههای ستارگان راه شیری کمک بگیرید. تصویری که در سمت چپ میبینید، دو تلسکوپ نصب شده در گستره متوسط (هم از لحاظ قیمت و هم از لحاظ توانمندی) GEM با دوربینی که در ۵۴۰ میلیمتری تلسکوپ FL نصب شده است را نشان میدهد. چرا دو تلسکوپ؟ از آنکه از فاصلههای کانونی بزرگتر از ۲۵۰ میلیمتر استفاده میکنید، باید در حد توان آسمان را با وضوح بیشتری تراکبندی کنید. حتی اگر تراکینگ به اندازه یکدهم درجه خطا داشته باشد، با ایجاد رگههای دراز و کشیده و نقاط پررنگ نور، همه تصویر خراب میشود. از آنجائیکه تقریباً در کنار همهٔ GEMهای گرانقیمت، دندههای مکانیکی هم ارائه میشود، کار ناقص ماشینها در نهایت دندهها را از حالت مناسب و منظم درآورده و تراکینگ را خراب میکند. برای اینکه تصویر خوبی داشته باشید، باید تراکینگهای خراب را ترمیم کنید. به این بخش از کار ”هدایت“ میگویند. ”هدایت“ یک نمایش مستلزم نگاهکردن از درون لنزی بهغیر از تلسکوپ یا لنزی که عکس را با آن گرفتهایم است. از عدسی تلسکوپ به همراه Crosshairs که در درونش جاسازی شده است، استفاده میکنیم... پس از قراردادن درست در Crosshair و شروع نمایش، به کمک میدان هدایتی به آن نگاه میکنیم. پس از آنکه خطاهای مکانیکی ستاره را از مرکز Crosshair بیرون کشیدیم، کنترلهای درایو نصب میتوانند آن را دوباره به مرکز مرده تصویر برگردانند. در طول دوران نمایش با نگهداشتن ستاره راهنما روی Crosshair، خطاهای تراکینگ به کمترین مقدار خود میرسد. همچنین نمایشهای طولانیمدت (تا چند ساعت) هم واضحتر و دقیقتر میشوند. این بخش از کار کمی خستهکننده و ملالآور است.، زیرا باید چشم خود را به میدان هدایتی بچسبانید تا شاهد نمایش کامل باشید. تنها کمی تأخیر در بخش تصحیح، تصویر شما را خراب میکند.
پاسخ فنآوری به هدایت دستی چیز دیگری است، دوربین راهنمای سیسیدی. دوربینهای راهنمای تبلیغاتی بسیاری در بازار موجودند، اما حتی دوربینهای دیجیتالی ارزانقیمت وب هم میتوانند نقش دوربین راهنما را ایفا کنند.
دوربین را به کامپیوتر وصل کنید تا نمایش اولیه را گرفته و مکان پیکسل ستاره راهنما (که خودتان انتخاب کردهاید) مشخص شود. پس از این مرحله، شاتر روی دوربین تصویرساز باز شده و بخش هدایتی کار خود را از کامپیوتر شروع میکند. هر چند ثانیه یکبار، دوربین تصویر جدیدی گرفته و دوباره مکان پیکسل ستاره راهنما را مشخص میکند و اگر نسبت به مکان اصلی جابهجا شده باشد، کامپیوتر سیگنالهائی به بخش مرکزی ارسال میکند تا آن را به مکان اصلی خود برگرداند. اینکار درست بههمان شیوه دستی شما انجام میشود. کار با ”هدایت خودکار“ راحتتر و سادهتر از هدایت دستی است، بدین ترتیب دیگر نیازی نیست که عکاسی ساعتهای طولانی پشت میدان هدایتی بنشیند.
با نصب یک GEM با کیفیت، حتی فاصلههای کانونی کوچک هم میتوانند ”کلوزآپی“ از اشیاء آسمانی را ارائه کنند. تصویری که در اینجا میبینید، با یک تلسکوپ ۵۴۰ میلیمتری از Andromeda Galaxy گرفته شده است. در حالیکه Andromeda (معروف به M۳۱) یکی از روشنترین کهکشانهائی است که از زمین دیده میشود و با وجود استانداردهای عکاسی امروز باز هم تیره و تاریک دیده میشود. برای ساخت چنین تصویری به دوازده ساعت زمان نمایش نیاز خواهید داشت! زمانیکه کار با فاصلههای کانونی بزرگتر را شروع کنید، همه اشیاء آسمانی هدف شما خواهند بود، اما فاصلههای کانونی بزرگتر، در حالیکه موجب بزرگسازی اشیاء آسمانی کوچک میشوند، اشتباههای تراکینگ را هم افزایش داده و ساخت تصویر خوب و زیبا را دشوارتر و سختتر از پیش میکنند. نمایشهای طولانیمدت (چند ساعته) آسمان با اشیاء کوچک و تاریک در فاصلههای کانونی بزرگ به سرمایهگذاری بیشتر روی نصب GEM با کیفیت (که خیلی گران است!)، روشهای تراکینگ پیشرفته و تجهیزات و تمرین بسیاری نیاز دارد. جزئیات این نوع کار، فراتر از حدود و اندازه این مقاله است. اگر کار را با دنبالهای از ستارهها یا ساخت و نصب Barn Door شروع کنید، بدون سرمایهگذاری روی تجهیزات میتوانید تصویرهای زیبائی از آسمان شب بگیرید، اما هوشیار باشید ـ عکسبرداری نجومی اعتیادآور است! زمانیکه توانستید عکسهای زیبائی از آسمان شب بگیرید، بدون شک به پیشرفت در مراحل بعدی فکر خواهید کرد که مستلزم صرف زمان و پول است.
● ماه
در آسمان سیاه شب، هدفی زیبا وجود دارد که تا بدین لحظه در مورد آن صحبت نکردهایم، در حالیکه یکی از سادهترین سوژههای موجود به حساب میآید. با وجود اینکه ماه در آسمان تقریباً هم سرعت ستارگان دیگر حرکت میکند، اما به نسبت خیلی روشنتر است، روشنائی به اندازه صحنه نور روز روی زمین. از آنجائیکه این سوژه بسیار روشن است، به مدت زمانهای طولانی نمایش (درست به اندازه ستارهها و کهکشانها) نیازی ندارد. بدین ترتیب ماه میتواند یکی از بهترین سوژههای عکسبرداری باشد. عکسبرداری از ماه به فاصله کانونی لنز بهکار گرفته شده بستگی دارد. روی فیلم ۳۵ میلیمتری یا دوربینهای دیجیتالی با فریم کامل، فاصله کانونی تقریبی دوهزار میلیمتری برای پر کردن فریم با ماه مساعد است. DSLRهای APS-C برای ارائه نتیجهای مشابه به ۱۲۰۰ میلیمتر نیاز دارند. البته عکاسی با فاصلههای کانونی کوچکتر هم میتواند نتایج قابل قبولی ارائه کند، اما هر چه که به فریم کامل نزدیکتر باشید، نتایج بهتری بهدست خواهید آورد.
پیداکردن ارزشهای نمایشی مناسب برای ماه کار چندان سختی نیست. کافی است براساس قانون (قاعده) ”آفتابی ۱۶“ کار کنید. در f/۱۶ از سرعت شاتری بهرهمند شوید که نسبت به فیلم یا ارزش ایزوی حسگرتان حالتی دو طرفه داشته باشد. در ایزوی دویست هم از یک دویستم ثانیه در f/۱۶ سرعت شاتر را کم یا زیاد کنید. پس از بهرهگیری از یک سهپایه محکم، تابع قفل آینه دوربین (اگر دارد) را به راه انداخته و از کابل یا کنترل از راه دور کمک بگیرید. فوکوس را روی بیکران انجام دهید. چه بهتر آنکه از حالتهای نمایش خودکار دوربین استفاده نکنید؛ بیشتر فاصلههای نمایش دوربین، محیط اطراف ماه را بهطور کامل سیاهرنگ میکنند. زمان نمایش را هم افزایش دهید تا نمایش ماه دقیقتر و بهتر صورت گیرد.
اگر هدف از عکسبرداری، ثبت تصویری است که در آن، ماه تمام فریم را پر کرده و همه جزئیاتش معلوم باشد، بهترین زمان، هنگامی است که ماه کامل نیست، چرا که خورشید روی تمام ماه نور میتاباند. کافی است با فلاش روشن دوربین کار کنید. نورپردازی مستقیم بسیار یکنواخت، خستهکننده و تقریباً صاف و هموار است و با این روش جزئیاتی که در بخشهای سایهدار ماه واقع شده باشند، نمایان نخواهند شد. سعی کنید از ماه یکچهارم یا سهچهارم عکس بیندازید. در این مواقع، خورشید از کنارهها به آن میتابد، سطوح کمرنگ ماه را به تصویر کشیده و سایههای زیبائی ایجاد میکند. اگر ماه روی سطح افق قرار گرفته یا خیلی پائین است هم بهتر است عکس نگیرید.
قرار دادن ماه در شاتهای منظرهای برای تأثیرگذاری هر چه بیشتر و مهیج نشان دادن عکس، از دیگر روشهای عکسبرداری است. شما میتوانید از فاصلههای کوچکتر شاتهائی که جزئیاتشان در فریمهای کامل نشان داده میشود، کمک بگیرید. اما سعی کنید تا جائیکه امکان دارد در کناره بزرگتر و طولانیتر (صد میلیمتر یا بالاتر) تمرکز کنید. در غیر اینصورت تصویر ماه بسیار کوچک دیده میشود. با کمی احتیاط از همان راهنمای نمایش ”آفتابی ۶۱“ استفاده کنید: زمانیکه ماه نزدیک خط افق میایستد، لایه ضخیم جو که توسط آن به ماه نگاه میکنید، باعث تیره و تاریک شدن هر چه بیشتر تصویر میشود. شایان ذکر است که این مسئله گاهی باعث زیباتر و مهیجتر شدن تصویر میگردد. در حالیکه به خط افق نزدیک میشوید، با دو درجه نمایش بیشتر نسبت به زمانیکه در آسمان قرار گرفته کار را شروع کرده و اگر میتوانید نمایش خود را کادربندی کنید. برای تصویر طلوع ماهی که در بالا میبینید، از سه درجه (ایست) بیشتر از راهنمای ”آفتابی ۱۶“ استفاده شده است. درست در همان زمانی که خورشید در غرب غروب میکند، ماه کامل از شرق طلوع میکند. هلال ماه درست پیش از طلوع خورشید در شرق غروب میکند. شاید برقراری تعادل میان نمایشهائی با نور روز و هوای گرگومیش کمی دشوار بهنظر بیاید، اما زمان طلوع و غروب خورشید بهترین زمان عکاسی است. تنها حواستان را جمع کنید تا زمان نمایش از حد موردنظر طولانیتر نشود، در این حالت چیزی بهجزء یک حباب سفید بدون جزئیات نخواهید داشت.
هرگز پس از تاریکشدن هوا، دوربین عکاسی را کنار نگذارید. از خانه بیرون رفته و عکس بگیرید! دنیا منتظر تصویرهای زیبای شماست.
● منابع و پیوستها
برای این که در هنر عکسبرداری سوژههای شبانگاهی موفق باشید، باید آسمان تاریک شب را بشناسید. زمان و مکان طلوع و غروب خورشید و ماه، صورتهای فلکی گوناگون و زمان حضور آنها در آسمان و اطلاعات اینچنینی به شما کمک بسیاری میکنند.
عکسها از مد نمیافتند
وقتی از من پرسیده میشود كه من چه كاره هستم، من پاسخ مردم را به شكلهای مختلفی میدهم، من برای مجستی كاستوم (۲) یك عكاس هستم، برای نشریات موسیقی یك گرافیست، برای اهل سینما یك كارگردان، برای مادرم یك هنرمند. طرفداران واقعی من میدانند من یك تصویرسازم كه ایدههای مختلفی در سر دارم و به كمك دیگران این ایدهها را به هنرهای بصری ملموس تبدیل میكنم كه یا عكس است یا فیلم.
به محض اینكه خودم را به استورم معرفی كردم، باران سوالاتش بر سرم فرو ریخت. چرا میخواهی با من مصاحبه كنی؟ بعد از توضیح اینكه دی.پی.آر.پی یك وب سایت است كه بسیاری از گروههای موزیكی كه وی با آنها كار كرده را معرفی میكند و به علاوه من شخصا از طرفداران كارهای او هستم. بعد از ادای این توضیحات بود كه استورم اجازه مصاحبه را داد.
چارلی: در وهله اول دلیل برگزاری نمایشگاه مرور آثار شما چیست؟
استورم: در واقع این یك نمایشگاه مروری آثارم نیست. نمایشگاه آثار مروری یك هنرمند ترجیحا باید بزرگتر باشد، كارهای بیشتر، جزئیات بیشتر. راستی چرا از نظر شما این یك نمایشگاه مروری آثار است؟ به این علت كه من سالهای زیادی است كه كار میكنم؟
در واقع یك شو درمورد تصاویراست نه یك نمایشگاه گرافیكی، بیشتر كارهایی كه ما انجام دادیم در مورد گرافیك بوده است و این شو مربوط به عكسها است. حتما میپرسید كه دلیل این كار چه چیز بوده؟ در واقع بخاطر اینكه ما خودخواه هستیم، هنرمند دوست دارد كه پز بدهد و از طرف دیگراین نمایشگاه این امكان را فراهم میكند كه این تصاویر در سایزهای حقیقی و اصلی خود به نمایش گذاشته شوند.
انگیزه ساخت اثر از كجا میآید؟ آیا طرح و ایده به شما داده میشود یا به منظور الهام گرفتن به خود موسیقی گوش میدهید؟
سعی ما براین است كه موسیقی را نمایش دهیم، بنابراین در جهت ارائه و نمایش موسیقی میتوانم بگویم در اغلب اوقات این ایده از خود موسیقی میآید، همچنین این ایده میتواند از عنوان اثر، موزیك متن و ترانهها هم بیاید. گاهی اوقات هم از گفتوگویی كه با اعضای گروه دارم ایده میگیرم. اگر شما یك نمونه خاص را نام ببرید میتوانم برای شما دقیقا بگویم كه این پروسه چگونه است.
خب آنچه برای من جالب است استامپ ۴۴۲ است كه دارای یك موسیقی بسیار متفاوت است.
استورم سوال مرا بدین صورت تصحیح میكند و ادامه میدهد:
این طور نیست. من با گروههای هوی متال زیادی كار كرده ام.حتی با بلك سبت هم كار كرده ام. رین بو، یوفو، آدیو اسلیو بروس دیكینسون دیگر گروهای هوی متالی بود كه من با آنها كار كردهام. همچنین همكاریهای بسیاری هم با گروههایهارد راك كردهام. آنتراكس در واقع با متال جور است ولی بسیار برای كار كردن عالی است و همیشه ایدههای جالبی را به من سیخونك میزنند! من تا به حال این گروه را ندیده ام و ممكن است كه خود این گروه هم بدانند كه همیشه به من ایده میدهند و فكر كنم كه آنها هم از این ایده دادن به دیگران خوشحال هستند.
این ساختارها و تركیبها ساخته و پرداخته خود ما است و در واقع یك جور گند زدن به متال است كه انجام میدهیم.
بعد از گذشت و گذاری كه داشتم چیزی كه باعث تعجب من شد این بود كه مدلها اكثرا زیبا بودند و صورتهایشان (برای من) آرامش بخش بود.من پس از دیدن آثارآرامتر از ابتدای نمایشگاه بودم، و در كل عكسها اؤر آرامش بخشی روی من داشتند.
جدا؟ خوشحالم از این كه این را میشنوم، باید بگویم كه كروم خیلی آرامش بخش است.
نكته دیگری كه برایم جالب است، این است كه عكسهای شما هیچ وقت به قول معروف از مد نیافتادهاند..
بعضی از مردم به من میگویند كه عكسهایم همیشه از مد افتاده بوده اند. اما من فكر نمی كنم كه كاری كه ما انجام میدهیم اساسا مد پذیر باشد یا در چارچوب مد بگنجد، من فكر میكنم ما چیزهایی را دوست داریم كه شیك هستند و به نظر من این یكی از لذتهای اثر ناقوس جدایی است.
به این دلیل كه مجسمه واقعی خیلی با ابهت و دلپسند است و دور از ماهیت و عقاید. همانطور به نظر من سر درخت بسیار گیرا است، یك ایده عالی كه به بهترین نحو ممكن هم انجام شده است، حداقل من امیدوارم كه بینندگان اینطور فكر كنند، اما امیدی ندارم كه لزوما اینطور فكر كنند.اوایل كار ما زیاد به مد فكر نمی كردیم ، به عقیده من موسیقی دانها آهنگی را میسازند كه ماندگار باشد یا حداقل آرزوی چنین كاری را دارند، ما هم همین كار را در ابطه با عكس انجام میدهیم، همینطور احتمال دارد كسی كه آن را میخرد به سمت آن عكسها گرایش پیدا كند و در دام مد نیافتد، به بیان دیگر در طی ۵ سال از مد افتاده است.
حتی اگر كه فكر كند كه چرا این عكس اینطور است و یا شبیه به چیست؟ و این سوالی است كه من دوست دارم مردم جواب بدهند چرا این اینجوریه؟ نمی دانم مردم این پرسش را ار خود میپرسند یا نه؟ من آنها را به موسیقی ارجاع میدهم و این تقریبا وابسته به موسیقی است، وابسته به عنوان و وابسته به ترانه هم هست. در حقیقت منظور من یك سوال ساده نیست، منظورم سوالی عمیق و پیچیده است. معمولا داستانی پشت این افكار و عكسها وجود دارد و ما باید راجع به این چیزها فكر كنیم.
عکسی را انتخاب می کنم که عمیق باشد
کریفا در معرفی عکاسان ایرانی به کشورهای دیگر و برگزاری نمایشگاه های عکاسی برای آنها دریغ نکرده است. او با انتشار کتاب هفت، آثار ۷ هنرمند معاصر ایرانی (در سال ۲۰۰۴) را در بولونی معرفی کرده و برپایی و سرپرستی ۸ نمایشگاه درباره ایران را به عهده داشته ؛" نگاه های ایرانی، کنجکاوی در شعر ( ایزابل اشراقی)، مسیرهای متقاطع (سه نمایشگاه از ۴ عکاس ایرانی در پاریس)، عکس های فیلم سفرقندهار (سمیرا مخملباف)، نگاه های متقاطع به ایران ( ۴ نگاه زنانه ایرانی) در مادرید، آ ب ث آفریقا (عکس و فیلم ) در باماکو و ... تعدادی از نمایشگاه هایی هستند که میشکت آنها را برگزار کرده تا نگاه و عکس های ایرانی را نشان دهد.
او یکی از اعضای هیات داوران جایزه جهانی هنرونیایش بود که چند روزی را در ایران سپری کرد. در همه این روزها دست یافتن به او مشکل بود چون در حال بازدید و بررسی آثار جدید عکاسی و هنری ایرانیان بود تا باز هم در این زمینه کاری انجام دهد.
بالاخره چند ساعت مانده به پروازش با وجود همه مشغله ها در هتل لاله منتظر ماند تا برای مصاحبه ای که مدام زمانش تغییر می کرد، مقابلش بنشینم.
او خودش را یک هنرمند یا عکاس نمی داند و می گوید: " من فقط پروژه های خودم را اجرا می کنم. به کشورهای مختلف می روم و به کشف و شهود هنر و عکاسی در مناطق مختلف می پردازم. با عکاسان و هنرمندان ملاقات می کنم و کارهایشان را می بینم و اگر کاری در خور و خاص پیدا کنم، ترتیبی می دهم تا به انستیتوی هنر فرانسه معرفی شده و به نمایش گذاشته شود. اگر مسوولان پذیرفتند که نمایشگاهی در این زمینه برگزار کنند، روی آن کار می کنم، عکس های مورد نظر را انتخاب می کنم و خودم داوری می کنم که چه عکس هایی به این نمایشگاه راه پیدا کنند. برایش کاتالوگ و بروشور هم طراحی می کنم. "
از او می پرسم که چطور با عکاسی در یک منطقه آشنا می شود و چگونه عکاسان را پیدا می کند. او در حالیکه اشاره می کند، یک فرد مستقل است که روی این نوع کار تحقیق فراوان دارد، می گوید: " من یک تولید کننده مستقل هم هستم.
ایده از خودم هست. اگر بخواهم در زمینه عکاسی کاری بکنم اول باید بروم سراغ موضوعات خاص و بعد با هنرمند کار می کنم تا از او ایده مورد نظر را بخواهم. بعد همه مراحل چاپ، هماهنگی و حتی چاپ و تهیه کاتالوگ را دنبال می کنم تا زمان افتتاحیه نمایشگاه مورد نظر."
کریفا می گوید: " معمولا برای دنبال کردن ایده هایم به جایی می روم که برایم جذابیت دارد. من شخصا" به هنر درخاورمیانه و شمال آفریقا علاقه زیادی دارم. البته به این معنی نیست که به بقیه مناطق یا کشورهای دیگر نمی روم یا به هنر آنها علاقه ای ندارم. چرا که تا همین حالا در اکثر کشورهای اروپایی و حتی آسیای دور کارهایی انجام داده ام. قضیه این است که در مقایسه با بقیه مناطق نگرش و دید خاصی به برخی از سرزمین ها دارم."
او می گوید که خیلی سخت است در مورد عکاسان ایرانی که تاامروز کارهایشان را برای نمایشگاه های مختلف انتخاب کرده حرف بزند:" عکاسان ایرانی، فرش ایرانی نیستند که بتوان روی آنها به دلیل نقش و نگارشان تفاوت یا ارجحیت قائل شد. اول از همه آنها عکاس هستند. هر عکاسی هم برای خودش دنیای منحصر به فرد خودش را دارد. من در سال ۲۰۰۰ به ایران آمدم. به گالری های مختلف عکاسی رفتم. تعداد زیادی از عکاسان را ملاقات کردم.
سیف اله صمدیان خیلی به من کمک کرد تا با عکس های متفاوت و عکاسان صاحب سبک کشور شما آشنا شوم. خیلی از عکاسان هم متوجه شدند که من به دلیل شناخت و آشنایی با کارهای آنها به ایران آمده ام و خودشان مرا پیدا کردند. به این ترتیب با خیلی از این عکاسان آشنا شدم. این روش معمولا در همه کشورها اعمال می شود و من از همین طریق بسیاری از عکاسان مستعد را پیدا می کنم. من به حساسیت، انرژی و تکنیک عکس اهمیت می دهم و عکاسان حرفه ای که بعد از سال ها کارکردن، راه و سبک خودشان را پیدا کرده اند، در این دسته بندی قرار می گیرند."
از او در مورد تفاوت عکس های ایرانی نسبت به بقیه کشورهایی که در آنها دست به انتخاب عکس زده، می پرسم:" مسلما" فرهنگ خیلی تاثیر دارد. نمی توانم در مورد سبک و شیوه عکاسی نظری داشته باشم چون این چیزی است که افراد بعد از مدتی آن را یاد می گیرند.
اما من شخصا" در میان عکاسان ایرانی افرادی را پیدا کرده ام که کادربندی خاصی دارند و به نورپردازی اهمیت می دهند. شاید این قضیه از فرهنگ مینیاتوری و عکاسی قدیمی و سنتی در کشور شما نشات می گیرد اما باید بگویم که واقعا یک حس غریب در میان تصویر و نور و کمپوزسیون عکس های ایرانی وجود دارد که عکس را شاعرانه می کند. هیچ چیز به شکل مستیقم خودش را نشان نمی دهد و شما باید این را حس کنید. اگر اینطور نبود، این همه عکاس ایرانی وجود نداشتند که برای آژانس های خارجی کار می کنند و کارشان متقاضی هم دارد."
شاید بسیاری از عکاسان ما دوست داشته باشند که کارشان یا در نمایشگاه های خارجی شرکت داده شود و یا در کتاب های آن سوی مرزها چاپ شود. از میشکت در این زمینه می پرسم که چه کاری برای چنین علاقه مندی می تواند بکند: " تا قبل از مرحله چاپ کتاب راه های زیادی هست که باید طی شود. من پیشنهاد می کنم که عکاسان کارشان را دقیق بشناسند، با موضوع درگیر شوند و آن را حس کنند. من همیشه سعی می کنم که یک سری راه حل و روش را که از تجربه به دست آورده ام، به عکاسان بگویم تا بتوانند جهانی شوند. با این حال فکر می کنم عکاسی در ایران بسیار قوی است و هر روز و هر هفته یک گالری عکس افتتاح می شود.
شما دانشگاه های فعال عکاسی دارید و انجمن های متنوعی در این زمینه فعالیت می کنند. این نشان می دهد که به عکاسی اهمیت داده می شود و علاقه مندان جدی دارد. فکر می کنم این خیلی نکته مثبتی است و در همه کشورها وجود ندارد."
او عکس خوب را عکسی می داند که دوستش داشته باشد: " مثل این است که یک فیلم حرفه ای را می بینید که همه قوانین و موارد مربوط به سینما را رعایـت کرده ولی شما از آن خوشتان نمی آید. من از عکسی حمایت می کنم که این حس را نداشته باشد و دوستش داشته باشم. یعنی حس مثبتی از آن بگیرم. عکسی که عمیق و در عین حال حرفه ای باشد. وقتی با عکاسی درگیر می شوم و با او در نوع و نحوه نگاهش همراه می شوم به این معنی است که کارش را دوست دارم و قصد دارم کاری در آن زمینه بکنم. "
او در نهایـت از عکاسان ما می خواهد تا بیشتر با موضوعات درگیر شوند و فقط عبوری عکاسی نکنند: "عکاسان باید مراقب باشند که سبک و روش یکدیگر را کپی نکنند چون اگر می خواهند از مرزهای کشورشان فراتر روند باید چیزی منحصر به خودشان داشته باشند. فتوژورنالیسم در ایران خیلی جلو رفته ولی آنها باید کمی دقت بیشتری در زنده نگه داشتن کارشان غیر از اخبار متصل به عکس بکنند به نحوی که در تاریخ ماندگار شود.
عمق بیتی چیست؟
قبل از هر چیز چند مورد اصولی را با هم مرور میکنیم . بیت کوچکترین واحد اطلاعات است که تنها می تواند مقدار ۰ یا ۱، سیاه یا سفید، روشن یا خاموش و خلاصه فقط ۲ حالت را در خود ذخیره سازد. هر ۸ بیت یک بایت را تشکیل میدهد که در این صورت قادر به ذخیره ۲۵۶ حالت مختلف خواهد بود یعنی ۲ به توان ۸ حالت.
بیشتر وسایل دنیای دیجیتال بر روی تصاویر ۸ بیتی کار می کنند. مثلا پرینتر جوهر افشان و نیز مانیتور شما از این جمله میباشند. این بدان معنی است که برای تشکیل تصویری که شما مشاهده میکنید در هر نقطه فقط از ۸ بیت اطلاعات استفاده شده است.
بهمین خاطر مثلا شما علاقمند نیستید که یک تصویر سیاه و سفید را بر روی یک پرینتر جوهر افشان فقط با جوهر مشکی پرینت کنید. پرینتر فقط قادر به ایجاد ۲۵۶ طیف خاکستری از سیاه کامل تا سفید است که تقریبا برای برای یک تصویر زیبا کافی نیست. در عوض شما تصویر را با جوهر رنگی پرینت میکنید که در آن سه رنگ اصلی وجود دارد و از ترکیب آنها با یکدیگر می توان ۱۶ میلیون طیف مختلف از خاکستری ایجاد نمود که بیشتر از حد نیاز است!
▪ ۸ بیت یا ۲۴ بیت؟
آنچه که در هنگام صحبت از عکسهای ۸ بیتی گیج کننده است این است که ما می گوییم که عکس از سه رنگ اصلی تشکیل شده و بنابر این باید تصویری ۲۴ بیتی (۳*۸=۲۴) داشته باشیم. بجای استفاده از ۸ بیت برای نشان دادن یک رنگ می توانیم از ۱۲ یا ۱۶ بیت استفاده نماییم. یک تصویر ۱۶ بیتی میتواند دارای ۶۵۵۳۶ سطح مجزا از اطلاعات بجای ۲۵۶ سطح موجود در تصویر ۸ بیتی باشد. حتما میتوانید تصور نمایید که در ۲۴ بیت طیف رنگهای قابل دستیابی چقدر وسیع میشود. ولی قضیه اینجاست که در اینجا تعداد بیتهای یک رنگ از هر نقطه را بیان می کنند، یعنی وقتی گفته میشود تصویر ۸ بیتی در واقع در عکس رنگی با سه رنگ اصلی، همان ۲۴ بیت را داریم. در یک عکس ۱۶ بیتی نیز در واقع در هر نقطه ۴۸ بیت از اطلاعات را داریم. در تصویر ۴۸ بیتی قابلیت تعریف میلیاردها رنگ در هر نقطه به وجود میآید.تئوری جالبی است، نه؟ اما برای یک عکاس چه چیزی اهمیت دارد؟
▪ اسکنرها و تراشههای ثبت تصویر
تمام تراشههای ثبت تصویر در اسکنرها و دوربینهای دیجیتال قادر به تولید تصاویر ۲۴ بیتی میباشند. بعضی قابلیت ایجاد تصاویر ۳۶ بیتی و بعضی از اسکنرهای پیشرفته و دوربین های حرفهای میتوانند حتی عکسهای ۴۸ بیتی ایجاد نمایند.
▪ محدوده نیاز ما کجاست و محدودیتها و مشکلات چیست؟
مزیت اصلی استفاده از یک تصویر با بیت بالا این است که وقتی بخواهید در فتوشاپ تنظیماتی بر روی سطوح رنگی Levels یا منحنی ها Curves انجام دهیدنسبت به زمانی که روی یک تصویر با عمق بیتی پایینتر کار میکنید، اطلاعات بیشتری در اختیار دارید. تغییر محدوده طیفی یک فایل با بیت بالا که دارای ۶۵۵۳۶ سطح میباشد در مقایسه با فایلی با بیت پایین که فقط ۲۵۶ سطح دارد، به این معنی است که وقتی با استفاده از تنظیمات سطوح و منحنیها اطلاعات فشرده یا گسترده میشود، داده های بیشتری برای کار کردن وجود دارد. در یک تصویر با بیت پایین براحتی بین نقاط فاصله خالی ایجاد میشود که باعث حالت پوستری در عکس شده و با یک تغییر ناگهانی در رنگ یا روشنایی تصویر، خودش را نشان میدهد.
تصویر فوق این موضوع را بخوبی نشان میدهد. محدوده کنتراست این عکس از محل روشنایی خورشید تا سایههای واقع در دامنه کوه بسیار گسترده میباشد و برای داشتن عکس خوب قبل از گرفتن عکس پیداست که باید روی آن کمی اصلاح دستی صورت گیرد. این عکس با استفاده از یک اسکنر بصورت ۴۸ بیتی اسکن شده تا حداکثر داده برای کار کردن بر روی عکس وجود داشته باشد.بعد از تنظیم منحنیها و تراز رنگی عکس برای نمایش روی اینترنت و پرینت به ۲۴ بیتی تبدیل شده است. در تصویر زیر هیستوگرام عکس فوق را بعد از تمام این تغییرات مشاهده مینمایید.
اولین مشکلی که هنگام بالا بردن عمق بیتی یک تصویر جلوه میکند دوبرابر شدن اندازه فایل آن است. حتی با بریدن ۳۰ درصدی تصویر قبل از اسکن، فایل اسکن شده این تصویر ۶*۷ cm با رزولوشن ۳۲۰۰ به بیش از ۳۰ مگابایت رسید. این بدان معنی است که یک کامپیوتر با ۱ گیگابایت رم نیز برای کار کردن بر روی این تصویر در فتوشاپ باید کلی زور بزند. دومین نقص این است که فتوشاپ در کار بر روی تصاویر ۳۲ و ۴۸ بیتی در بعضی فانکشنها دارای محدودیت میباشد. مهمترین این محدودیتها عدم قابلیت استفاده از عملکرد تنظیم لایه ها یا Adjustment Layers می باشد. اگر با فتوشاپ کار کرده باشید میدانید که این تابع یک عملکرد حیاتی و موثر در کار بر روی تصاویر در فتوشاپ میباشد. ولی شما میتوانید از Level یا Curve بر روی تصویر بیت بالای خودتان استفاده نمایید و وقتی این تنظیمهای اساسی انجام شد با استفاده از گزینه Image / Mode / ۸ bits/channel تصویر را به ۸ بیتی تبدیل نموده و بقیه کارها را بر روی عکس انجام دهید.
آنچه که من انجام می دهم این است که ابتدا تصویر بیت بالای خودم را با نامی که نشانگر این است که این تصویر ۴۸ بیتی یا RAW است ضبط میکنم. یعنی ابتدا این تصاویر را روی یک CD میریزم و برای ترشی گذاشتن! کنار میگذارم. چون قیمت CD ارزان است و ضمن جلوگیری از پاک شدن ناخواسته تصویر از روی هارد از اسکن طولانی مدت مجدد در آینده نیز مرا بینیاز میکند. خلاصه از آنجا که اندازه فایل تصاویر بیت بالا بسیار بزرگ است، اسکن آنها بسیار کند است و کار کردن بر روی آنها دارای محدودیت است، اصلا توصیه نمیشود که تمام تصاویر را در این حالت اسکن یا عکاسی کنید.
استفاده از این حالت فقط هنگامی منطقی است که فکر میکنید مجبورید روی سایه روشنهای شدید در عکس کار کنید. هنگامی که در مورد فایل عکس دوربین های دیجیتنال بحث میکنیم، بهتر است در مورد عکسهایی که جنبه هنری و دقت بالا دارند از فرمت RAW ۴۸ bit استفاده شود تا بعدا بتوانید از حداکثر امکانات ممکن قابل دستیابی در آن عکس استفاده نمایید. حال انتخاب با شماست، بین حجم بالای فایل و مشکلات مربوط به آن و کیفیت بالای عکس یکی را انتخاب نمایید.
عمق میدان
▪ عمق میدان یك تصویر توسط سه عامل كنترل می شود:
۱) فاصله تا موضوع
۲) فاصله كانونی
۳) قطر دهانه دیافراگم
ظاهرا عمق میدان مسئله ساده ای به نظر می رسد اما در واقع موضوع غامضی است.هدف ما در این نوشتار،توضیح مفاهیم مرتبط با آن و نیز طرز استفاده از این مفاهیم برای تهیه عكسهای دلخواه می باشد.
همانگونه كه در تعریف عمق میدان ذكر شد، معیاراساسی ، وضوح عناصر است.درك شدت وضوح از فردی تا فرد دیگر متفاوت است. وبنابراین باید بر این نكته تاكید كنیم كه وضوح مورد نظر در این تعریف ، یك وضوح قابل قبول برای اكثر افراد می باشد.به طوریكه اكثر افراد پس از مشاهده عكس،عناصر مورد نظر را در منطقه فوكوس دوربین بدانند.از سوی دیگر این وضوح به معنای Sharpness نیست بلكه به معنای آنست كه ذات و ماهیت آن قسمت قابل تشخیص باشد.
در دوربینهای دیجیتال، عمق میدان مسئله مهمی است چرا كه كنترل عمق میدان در دوربینهای دیجیتال نسبت به دوربینهای فیلمی مشكلتر است.اندازه حسگر دوربینهای دیجیتال معمولی كوچك است و بالطبع نیاز به لنزهایی با فاصله كانونی كم دارند.نتیجه این حالت، عمق میدان وسیع این دوربینها نسبت به دوربینهای ۳۵ میلیمتری است و مشكل هنگامی بروز می كند كه عكاس بخواهد عمق میدان را در عكس كم نماید.
فاصله موضوع تا دوربین و اثر آن بر عمق میدان هر چه جسم به دوربین نزدیكتر شود ، عمق میدان كمتر میشود.بعبارت دیگرهر چه نقطه فوكوس به لنز نزدیك تر باشد،وسعت منطقه واضح در تصویر كمتر خواهد شد.اگر جسم به اندازه كافی از دوربین دور شود(كه در مورد دوربینهای دیجیتال این فاصله چندان هم زیاد نیست)، ناحیه پشت آن تا بینهایت در تصویر واضح است.
● فاصله كانونی لنز و عمق میدان
▪ برای فهم این رابطه ابتدا ذكر چند نكته لازم است:
فاصله كانونی بر حسب میلیمتر عبارتست از فاصله بین نقطه فوكوس و سطح كانونی.سطح كانونی ناحیه ای است كه دایره نوری فوكوس شده توسط لنز ،روی آن می افتد.در دوربینهای دیجیتال این ناحیه معادل حسگر است.برای آن كه كل این ناحیه توسط دایره نوری فوكوس شده پوشانیده شود ، بایستی اندازه لنز متناسب با سطح این ناحیه باشدو قطر دایره نوری فوكوس شده توسط لنز باید معادل قطر عرضی حسگر باشد.ابعاد حسگر دوربینهای دیجیتال نسبت به سطح كانونی دوربینهای ۳۵ میلیمتری كمتر است و در نتیجه لنزهای این دوربینها نیز كوچكتر و با فاصله كانونی كمتر خواهد بود.فقط در دوربینهای حرفه ای دیجیتال SLR اندازه حسگر تقریبا معادل سطح كانونی در دوربینهای غیر دیجیتال می باشد.فاصله كانونی لنز دوربینهای دیجیتال را به صورت معادل ۳۵ میلیمتری خود بیان میكنند.مثلا فاصله كانونی واقعی یك دوربین در حالت Tele و Wide به ترتیب ۱۵ و ۵ است كه معادل ۱۰۵ و ۳۵ میشود.اما باید به یاد داشت كه همان اندازه واقعی در میزان عمق میدان تاثیر دارد.
هر چه فاصله كانونی لنز بیشتر باشد عمق میدان كمتر میشود. و به همین علت ایجاد پس زمینه محو (عمق میدان كم) با دوربینهای دیجیتال معمولی مشكل و گاه غیر ممكن است.
قانون فوق(هر چه فاصله كانونی لنز بیشتر باشد عمق میدان كمتر میشود) جزئیاتی دارد كه باید مورد توجه قرار گیرد و گرنه صدق نمی كند.در حقیقت بیان درست این قانون به این گونه است:
اگر مقدار اندازه دهانه دیافراگم و نیز فاصله نقطه فوكوس تا لنز ثابت باشد آنگاه هر چه فاصله كانونی لنز بیشتر باشد، عمق میدان كمتر است.
▪ برای روشن شدن این موضوع به مثال زیر توجه كنید:
فرض می كنیم كه می خواهیم از فردی كه در مقابل درختی قرار دارد عكس بگیریم.این كار را به دو صورت زیر انجام می دهیم
۱) در فاصله ۳ متری شخص می ایستیم و یكبار با لنز واید(فاصله كانونی كم) و یكبار با لنز تله (فاصله كانونی زیاد) از وی عكس میگیریم.اگر اندازه دیافراگم در دو عكس یكی باشد ،عمق میدان در عكس دوم كمتر است و ممكن است درخت در پس زمینه محو شود.
اما چون فاصله تا موضوع ثابت بوده است، در عكس دوم اندازه موضوع بزرگتر است و ممكن است مثلا قسمتی از سر شخص در كادر جا نشود.
۲) در این حالت، هدف ،گرفتن عكسی است كه در آن اندازه سر شخص حدود نیمی از كادر را بپوشاند.برای این منظور ابتدا یك عكس با لنز واید میگیریم و سپس فاصله خود را تا شخص زیاد می كنیم و یك عكس با لنز تله میگیریم تا اندازه ها در دو عكس یكسان باشند.
جالب است كه عمق میدان در این دو عكس هیچ تفاوتی نخواهد داشت.
پس این قانون را كه هر چه فاصله كانونی لنز بیشتر باشد،عمق میدان كمتر است ،باید با تامل و دقت بیشتری استفاده كرد.
ـ نكته:
عمق میدان بین جلو و عقب نقطه فوكوس تقسیم میشود.یعنی مثلا وقتی عمق میدان در یك تصویر ۵۰ سانتی متر است ، از فاصله ۱۵ سانتی متری جلوی نقطه فوكوس تا ۳۵ سانتیمتری پشت آن در محدوده عمق میدان قرار داشته و در تصویر واضح است.(اعداد فوق به عنوان مثال ذكر شده اند).
طرز تقسیم عمق میدان در جلو و پشت نقطه فوكوس در شرایط مختلف ،متفاوت است.هنگامی كه به هر علتی عمق میدان كم باشد،عمق میدان جلو و پشت تقریبا برابر هستند.با افزایش عمق میدان، به تدریج قسمت واضح پشتی بیشتر از قسمت جلویی می شود.به طوریكه وقتی عمق میدان جلویی به حدود ۴/۱ فاصله جسم تا دوربین برسد،عمق میدان پشتی ۲ برابر عمق میدان جلوی جسم خواهد بود. و هنگامیكه عمق میدان جلوی جسم به ۲/۱ فاصله جسم تا دوربین برسد، عمق میدان پشت تا بینهایت ادامه خواهد داشت.
● اندازه دیافراگم و عمق میدان
Aperture یا اندازه دهانه ورود نور لنز ،علاوه بر كنترل میزان نور وارد شده،بر عمق میدان نیز تاثیر دارد.
با افزایش عدد f از ۲ به ۱۱ (كاهش اندازه aperture )،عمق میدان افزایش می یابد.
مثلا با یك لنز ۵۰ میلیمتری و f۵.۶ و فوكوس روی فاصله ۳ متری ،از فاصله ۴۵/۲ متری تا فاصله ۸/۳ متری اجسام واضح بوده و عمق میدان كلی برابر است با ۳۵/۱ متر.اگر عدد f را به ۱۶ برسانیم عمق میدان از ۳۵/۱ به ۶/۶ متر افزایش می یابد.
● عمق میدان در دوربینهای دیجیتال
همانگونه كه گفته شد فاصله كانونی كم دوربینهای دیجیتال معمولی باعث میشود كه این دوربینها دارای عمق میدان زیادی باشندو تهیه عكس با پس زمینه محو در آنها مشكل است. در دوربینهای دیجیتال و در حالت لنز واید (كمترین فاصله كانونی) و فوكوس در فواصل بیش از ۳-۴ متر،عمق میدان بسیار زیاد است و در این حالت نقش دیافراگم فقط كنترل نور ورودی است و نمی توان با آن عمق میدان را كنترل كرد.اما در دوربینهای ۳۵ میلیمتری و SLR دیجیتال به علت فاصله كانونی بیشتر، در فواصل زیاد نیز میتوان با تغییر عددF عمق میدان را كنترل نمود.
● كنترل عمق میدان در دوربینهای دیجیتال معمولی
مفهوم كنترل عمق میدان آن است كه بتوانیم بسته به نیاز خود،عمق میدان را كم یا زیاد كنیم.چرا كه گاهی عمق میدان كم بسیار ضروری است.مثلا در عكسهای پرتره كه هدف تاكید روی صورت فرد است و باید از پس زمینه مجزا شود.
▪ یك راه عملی برای ایجاد عمق میدان كم در این دوربینها به روش زیر است:
۱) موضوع را تا جای ممكن از پس زمینه دور كنیم.
۲) با استفاده از زوم اپتیكال موضوع را در كادر قرار دهیم.(فاصله كانونی زیاد)
۳) حتی الامكان از بیشترین اندازه ممكن برای f استفاده كنیم.
بعبارت دیگر چنانچه فاصله پس زمینه از موضوع و زوم اپتیكال را به درستی انتخاب كنیم،می توانیم با تغییر اندازه f عمق میدان را كنترل نماییم.
ـ نكته:
با افزایش فاصله كانونی در دوربینهایی كه فاصله كانونی متغیر دارند،حداقل عدد f قابل استفاده، افزایش می یابد.مثلا با لنز واید و فاصله كانونی ۵ میلیمتر عدد f حداقل برابر ۸/۲ و بالنز تله و فاصله كانونی ۱۶ عدد f حداقل برابر ۸/۴ خواهد بود.البته این كاهش در تمام دوربینها یكسان نیست.بنابراین هنگام خرید دوربین به این مقادیر باید توجه نمود (این اطلاعات روی لنز دوربین نوشته شده است.مثلا:
Zoom Lens ۳X ۵.۴-۱۶.۲mm ۱:۲.۸-۴.۸
یعنی فاصله كانونی در حالت واید ۴/۵ میلیمتر با حداقل f ۲.۸ و در حالت تله فاصله كانونی ۲/۱۶ میلیمتر و حداقل عدد f برابر ۸/۴ است.)
● Hyperfocal Ditstance - HFD
HFD عبارتست از كمترین فاصله ای كه وقتی با یك f خاص روی آن فوكوس شود،تمام اجسام تا بینهایت در پشت آن واضح باشند(یعنی عمق میدان پشتی تا بینهایت باشد).این موضوع برای عكاسان طبیعت اهمیت زیادی دارد.
قبلا گفتیم كه وقتی عمق میدان پشتی تا بینهایت باشد ،عمق میدان جلوی نقطه فوكوس، حدودا نصف فاصله دوربین تا نقطه فوكوس است.مثلا اگر با لنز ۵۰ و f۱۶،مقدار Hyperfocal distance برابر ۸ متر باشد ،تمام اجسام واقع در فاصله ۴ متری تا بینهایت واضح خواهند بود.(به شكل زیر توجه نمایید)
● چگونه مقادیر DOF و HFD را تعیین كنیم؟
در ابتدا باید به مفهومی به نام Circle Of Confusion (COC) اشاره كنیم.همانگونه كه در ابتدای این مقاله اشاره شد ،معیار وضوح عناصر موجود در عمق میدان ،یك معیار دقیقا تعریف شده نمی باشد.كمترین اندازه ای كه چشم انسان میتواند در فاصله معمول خواندن تشخیص دهد ،حدودا ۱۶۶/۰ میلیمتر است.یعنی اگر ۲ نقطه كوچكتر از این مقدار را در كنار هم قرار دهید،از فاصله معمول خواندن، آنها را یك نقطه می بینید.همین موضوع در مورد تشخیص وضوح عناصر در عكسهای چاپ شده نیز صدق میكند.به عبارت دیگر اگر به یك عكس چاپ شده ۱۲*۱۵ سانتیمتری نگاه كنیم نقاط كمتر از ۱۶۶/۰ میلیمتر در آن قابل تشخیص نیستند.و چون برای چاپ این عكس از فیلم ۳۵ میلیمتری، حدودا ۵ برابر بزرگنمایی داشته ایم،مقدار بحرانی مذكور در فیلم ۳۵ میلیمتری برابر ۰۳۳۳/۰ =۵ : ۱۶۶/۰ خواهد شد.این عدد ۰۳۳۳/۰ حدودا مقدار COC برای دوربینهای فیلمی ۳۵ میلیمتری برای چاپهای ۱۲*۱۵ سانتیمتری است.(در مورد دوربینهای مختلف مقدار دقیق آن متفاوت است)
برای تعیین عمق میدان باید چهار مقدار f ، فاصله كانونی ، فاصله نقطه فوكوس و مقدار COC دوربین مشخص باشد.
در دوربینهای دیجیتال مقدار COC وابسته به وسعت حسگر و نیز اندازه عكس (بر حسب مگا پیكسل) بوده و قابل محاسبه می باشد.مقادیر COC دوربینهای مختلف دیجیتال در این آدرس در دسترس است.
پس از مشخص كردن COC برای دوربین، با دانستن فاصله جسم تا دوربین ، فاصله كانونی لنز و مقدار دیافراگم ، میتوان مقادیر عمق میدان و hyperfocal distance را تعیین نمود.كه این كار را از طریق فرمول ، نرم افزار ، به صورت آنلاین و یا جداول چاپ شده میتوان انجام داد.
▪ نرم افزار Depth of Field Calculator برای محاسبه عمق میدان
▪ نرم افزار DOFMaster LE برای Palm OS ، تعیین عمق میدان در سیستم عامل Palm
▪ نرم افزار Hyperfocal Distance Calculator برای تعیین HFD
▪ تعیین عمق میدان و Distance Hyperfocal به صورت آنلاین
▪ فرمولهای محاسبه عمق میدان و Hyper focal Distance
فتوژورنالیسم
● منظور ازعکس برداری چیست ؟
در بسیاری از رویدادهای خبری مانند شورشها ، تظاهرات و یا جنایت ها هیچ راهی برای ثبت علت اصلی آن حادثه وجود ندارد و عکس برداری از حادثه می تواند پرده از پوششها بردارد مثلاً حوادثی مانند تصادف اتومبیل توسط عکس برداری موضوع را کاملاً مشخص می کند .
عکسهای جنایی و در واقع تصاویری را که از قتلها و ضرب و شتم ها گرفته می شوند که احساسات خوانندگان را بر می انگیزد و کنجکاوی آنها را فرو نشاند. نویسنده وقایع خبری در قیاس با کاری که یک عکاس ساده خبری برای تشریح و توصیف یک صحنه جنایت انجام می دهد وقت بیشتری را باید صرف کند و به لغات و کلمات مناسب برای تشریع و توصیف صحنه مورد نظر که زمان زیادی را در بر می گیرد.
سهیلا ذکای
فتوژورنالیسم چیست؟
تعاریف مختلف این رشته، ارتباط آن با عکاسی هنری و روزنامهنگاری، مرامنامهها و اخلاقیات عکاسی خبری و ویژهگیهای این نوع عکاسی در این مطلب معرفی شدهاست.
نخستین نشست از سلسله کارگاههای آموزشی عکاسی خبری ایسنا با حضور بیش از ۶۰ نفر از عکاسان علاقهمند به این مبحث برگزار شد. در این جلسه که در سالن شهید محمدحسن قریب - عکاس ایسنا - برگزار شد، دکتر یونس شکرخواه سردبیر همشهریآنلاین درباره تعاریف مختلف این رشته، ارتباط آن با عکاسی هنری و روزنامهنگاری، مرامنامهها و اخلاقیات عکاسی خبری، ویژهگیهای این نوع عکاسی و... با ذکر مثال، سخنانی را مطرح کرد. مطلب زیر گزارش کامل ایسنا است از آنچه دکتر شکرخواه در این کارگاه عنوان کرد.
● فتوژورنالیسم چیست؟
سه تعریف رایج درباره فتوژورنالیسم وجود دارد:
۱) هنری است که برای قصهگویی عکاسانه به کار گرفته میشود تا زندگی را مستند کند. پدیدهای جهانی است و به همه مربوط است و از محدودیتهای زبانی و فرهنگی عبور میکند. فتوژورنالیسم ما را به عکسهایی ارجاع میدهد که یک داستان را بیان میکند؛ مثل عکسهایی که در رسانههای خبری میبینیم یا مجلات، گاهنامهها یا هفتهنامهها. این عکسها میتواند دربر گیرندهی عکاسی مستند، عکاسی تبلیغاتی، عکاسی در صحنه، عکاسی ورزشی، زندگی جاری، علایق انسانی و به تصویر کشیدن شیوه معاصر و رایج زندگی باشد. اما نکتهی مهم در این بخش این است که در فتوژرنالیسم روایت عکس مقدم بر قضاوت است، یعنی باید عکس، دیگران را به قضاوت بکشد، پس لازم است به عکاسان خبری گفته شود: سعی نکنید قضاوت خود را به عکس القا کنید. در فتوژرنالیسم، عنوان یا مضمون مقدم بر عکس است و باید به مخاطبان و بینندگان و کسانی که داوری میکنند کمک کند تا خودشان داستان یا ماجرا را کشف کنند.
۲) ژورنالیسمی است که داستانی را از طریق تصاویر بیان میکند. میتوان اینطور برداشت کرد که در ذهن غربیها، فتوژرنالیسم تکفریم نیست؛ به همین علت است که همیشه یک فیچر یا گزارش تصویری جداگانه دارند و یک تک فریم؛ که تک فریم در واقع اوج گزارش تصویری است.
۳) تعریف آخری که از فتوژورنالیسم میتوان عنوان کرد این است که بگوییم شکلی ویژه از ژورنالیسم است که تصاویری را خلق میکند تا داستانی خبری را بازگو کند؛ هرچند معمولا اینطور فهم میکنند که اصل بر تکفریم است، در حالی که اینطور نیست. در حالت عامتر هم به مطالب بسیار مهم و جدی که عکاسی شده است گفته میشود.
● رابطه عکاس و خبرنگار:
رابطه عکاس و خبرنگار از چه قرار است؟ این یک پرسشی کلیدی است که تکلیف آن باید در رسانهها روشن شود. لازم است هم خبرنگار و هم فتوژورنالیست هر دو بدانند چگونه و با چه نقشهایی باید سروقت یک سوژه بروند. فرضا اگر هم عکاس و هم خبرنگار برای پوشش حادثه انفجار در یک فرودگاه در محل حاضر شوند، کدام یک کار خبری را و در چه وضعیتی انجام میدهند؟ آیا فتوژورنالیست میتواند به توصیههای خبرنگار گوش نکند و خودش از هرچه خواست عکاسی کند؟ آیا گزارشگر میتواند به نیازهای توصیفی عکسی که فتوژورنالیست میگیرد بیتوجه باشد؟ آیا میشود عکس و عکسهایی را روی میز سردبیر گذاشت و گفت نمیدانیم چه شرح عکسی باید برایش نوشت و یا مثلا خبرنگار بگوید من اصلا آدمهای این عکس را ندید م و نمیدانم که هستند. اگر قرار باشد مثلا تیمی به لبنان برود، چه کسی باید لیدر کار باشد؟
پاسخ به این سئوالات فقط گوشهای از جهان روزنامهنگاری و فتوژرنالسیم است. به نظر من فتوژرنالیسم در بستر ژورنالیسم قد کشیده و حالا تبدیل به یک پای ثابت و کار خبری مستقل شده است.
● رویداد و خبر:
خبر (News) ساختار خاصی دارد و هر چه در سطح جامعه جاریست، الزاما خبر نیست، اما رویداد (Event) است.
هر رویدادی را نمیتوان به خبر تبدیل کرد؛ مگر آنکه دارای ارزش خبری (News Values) باشد.
رویدادها در دنیای واقعی رخ میدهند و به محض اینکه به خاطر داشتن ارزشهای خبری، از سوی روزنامه نگاران انتخاب میشوند و به دنیای رسانهای انتقال مییابند به آنها خبر میگوییم.
پس رویدادها متعلق به دنیای واقعی و خبرها متعلق به دنیای رسانهای هستند. بنابراین به یاد داشته باشید که رویدا و خبر دو پدیده مجزا هستند: رویداد (Event) و خبر (News).
بهعنوان مثال، همین کارگاه آموزشی امروز ما یک رویداد (Event) است و زمانی میتواند به یک خبر (News) تبدیل شود که خود را به دنیای واقعی رسانه برساند و مثلا همین ایسنا آنرا تبدیل به خبر کند.
با این تفاصیل میتوان گفت در دنیای واقعی n رویداد وجود دارد، ولی نمیتوان n خبر تولید کرد؛ چرا؟
چون اولا همه رویدادها دارای ارزشهای خبری موردنظر روزنامهنگاران نیستند و علاوه بر این، هیچ رسانهای به استثنای اینترنت نمیتواند همهی رویدادها را – چه با ارزش و چه بدون ارزش های خبری – در خودش جا بدهد.
من همین مساله را به فتوژورنالیسم تعمیم میدهم، از بین صدها عکس شما فقط تعداد اندکی از فریمهایتان برای رسانههایی که در آنها کار میکنید، کاربرد دارد و انتخاب آن هم با ملاکهای مبتنی بر ارزشهای خبری صورت میگیرد.
پس بنابراین، برای تبدیل شدن هر رویدادی به خبر محدودیتهایی وجود دارد.
● ارزشهای خبری:
ارزشهای خبری معیارهایی هستند در دست روزنامهنگاران برای تعیین رویدادهایی که باید به خبر تبدیل شود. اجاز بدهید همین جا تاکید کنم که تبدیل رویداد به خبر، امری ارادی نیست و وابسته به همین ارزشهای خبری است.
در همین جا باید اضافه کنم که کار عکاسخبری تفاوتی با روزنامهنگار ندارد. عکاس هم باید از رویدادی عکس بگیرد که دارای ارزشخبری باشد.
برای نمونه لازم است چند مثال ذکر کنم:
در یکی از مسابقات فتوژورنالیسم سال ۲۰۰۵ عکس برنده اول، مربوط به یک مادر بود که فرزندش را در آغوش داشت و فرزند دیگرش هم در کنارش بود، جایی آتش سوزی شده و کفهای کپسولها و تانکرهای آتشنشانها در هوا پراکنده شده بود و عکس اینگونه نشان میداد که مادر بچهها را در پناه خود در امان نگاه داشته است.
عکس دوم لانگ شاتی بود با یک سرباز در میانه کادر و پسزمینه شات هم جمعیتی بر روی تپه.
عکس سوم هم یک کلوزآپ نصفه و نیمه بود از صورت یک کوهنورد در ارتفاعات، که قطرات عرق روی صورتش یخ زده بود.
چرا این عکسها بین هزاران فریم عکس، برگزیده میشوند؟ فقط به یک دلیل مشترک:
چون مناسبترین لحظه ممکن انتخاب شده و در هر سه سوژه یک تلاش انسانی نهفته است.
به عبارت بهتر، هیات ژوری آن مسابقه معیار حضور عامل انسانی در سوژهها را اصل گرفته بود و من اینجا کاری به درست و غلط بودن انتخابها ندارم و نکتهام این است که فلسفه و علم فتوژورنالیسم در دنیای ارتباطات گونه به گونه و ژانر به ژانر تعریف شده و مورد استفاده قرار میگیرد؛ اما ما در ایران نه تنها در این زمینه با فقر ادبیات مواجه هستیم، بلکه در دنیای حرفهای هم با موارد مبهم فراوانی سروکار داریم و این وظیفه نهادهای آموزشی و صنفی و رسانهای است که این کمبودها را هر چه سریعتر رفع کنند؛ این کمبودها و ابهامات را باید طبقهبندی کرد و برایشان راه حل یافت و با شناختی که از فضای حرفهای فتوژورنالیسم در ایران دارم؛ با توان اکادمیک و تجارب حرفهای موجود میتوان به حل این مسائل همت گماشت و باید برایش برنامهریزی کرد.
اجازه بدهید در مورد یکی از مسائل مبتلا به اخلاق حرفهای جهانی این بحث مثالی بزنم. چند وقت پیش یکی از دوستان برای من ایمیلی زده بود که در قالب طنز حاکی از همین سئوال اخلاقی فتوژورنالیسم بود، در آن ایمیل که به زبان انگلیسی بود و احتمالا بین فتوژورنالیستهای دنیا رد وبدل شده بود، آمده بود که اگر جرج بوش در یک رودخانه پرتلاطم افتاده باشد و در حال غرق شدن دست و پا بزند، شما چه میکنید؟
و بعد به اندازه دو سه پاراگراف جای خالی گذاشته بود تا خواننده ایمیل پاسخ را نبیند.
پاسخ از دید یک فتوژورنالیست، لابد باید یکی از این دو گزینه باشد: عکس بگیرد یا دوربین را بیندازد و نجاتش دهد؟
ولی در آخر سر در این ایمیل به جای دو گزینه فوق؛ این پرسش آمده بود: سیاه و سفید میگیرید یا رنگی!؟
مضمون این ایمیل شوخی بود، اما درواقع اشارهای است به همان پرسش و بحث بزرگ قدیمی.
حتما شنیدهاید که بعضیها در اشاره به عکس معروف شلیک پلیس سایگونی به سر آن ویتکنگ میگویند کاش عکاس با دوربینش روی دست او میکوبید تا شلیک به خطا برود و به سر آن فرد اصابت نکند.
برگردم به بحث ارزشهای خبری:
اولین ارزش خبری دربرگیری (Impact) است: اگر رویدادd به جمع زیادی مربوط باشد، ارزش خبری دربگیری دارد و باید آنرا انتخاب کرد و تبدیل به خبر کرد و از آن عکس گرفت.
مثلا اگر برق یک منطقه از شهر برود مهم نیست، ولی اگر برق کل شهر قطع شود، ارزش خبری دارد؛ مثل قطعی برق تارخی نیویورک. یا مثلا دربرگیری سقوط یک هواپیما بیشتر از تصادف دو اتومبیل است زیرا تعداد تلفات هواپیما بیشتراست.
دومین بحث در ارزش خبری کشمکش (Conflict) است. یکی از عکسهای مشهور دنیا، افتادن رونالد ریگان از پلههای هواپیما و زمین خوردن او بود؛ اهمیت عکس در این بود که کشمکش دارد، یک رئیس جمهور موقع بالا رفتن از هواپیما نباید زمین بخورد.
کشمکش انسان با انسان، فرد با گروه، گروه با گروه، جنگ، انسان با طبیعت مثل همان عکس کوهنورد از نمونه مثالهای این بحث است.
نکتهی سوم در بحث ارزش خبری، شهرت (Prominency) است. شهرت به طریقی با دربرگیری در ارتباط است. افراد مشهور بیشتر مورد عکاسی قرار می گیرند و خبرهای بیشتری هم درباره شان به چاپ می رسد
چهارمین بحث در این زمینه ارزش خبری مجاورت است که هم معنای جغرافیایی دارد و هم معنای معنوی.
مثلا بوسنی هرزگوین از نظر جغرافیایی به ما نزدیک نیست، ولی برای ما معنا دارد، چون هم کیش هستیم؛ یا مثلا موضوعات خبری نظیر فلسطین. موضوع افغانستان و عراق و خلیجفارس از این لحاظ برای روزنامه نگاران ایرانی حائز اهمیت است، هرچند روزنامه نگاران ایرانی متاسفانه خودشان در این رویدادها حضور ندارند و عکسهای آنها را از AP یا از AFP و سایر آژانس های عکس میگیرند. در خبر هم همین طور است، مثلا تحلیل سیاسی تاجیکستان را از روتیرزو آسوشیتد پرس میگیرند. شاید دلیلش این باشد که روزنامهنگاران و فتوژورنالیستهای ایرانی خیلی مواقع از این ارزش مجاورت غافل میشوند.
بحث دیگر در ارزش خبری، تازگی (Timeliness) است. این یکی از بیرحمانهترین فاکتورهای عکاسی خبری و خبرنگاری در دنیاست. تازگی یعنی هرچه کوتاه بودن زمان وقوع رویداد تا زمان انتشار آن؛ که هرچه این زمان کوتاهتر باشد، عکاس و خبرنگاربرندهتر خواهند بود و بهعبارت بهتر، خبرشان و یا عکسشان برای مخاطبان تازه تر خواهد بود.
بحث فراوانی تعداد و مقدار هم یک ارزش خبری دیگر است که می توانید آنرا همان دربرگیری یا فراگیری قلمداد کنید و به عبارت بهتر، هرچه عدد و رقم در هر رویدادی بالاتر باشد، به جمع بیشتری از مخاطبان مربوط می شود؛ مثلا یک مسابقه ورزشی با صد هزار بیننده طرف توجه بیشتری قرار می گیرد نسبت به یک مسابقه با هزار بیننده.
فتوژورنالیستها باید این ارزشهای خبری را کاملا بشناسند و کتابهای منتشرشده در حوزه خبر را بخوانند. عکاس خبری اگر کار خودش را بلد باشد، همیشه به دنبال این هفت ارزش خبری است؛ ولی اگر کاملا حرفهیی باشد، هیچ وقت به این ارزشهای خبری به صورت منفرد و جداگانه نگاه نمیکند. ارزشهای خبری کلیتی است که قابل جدا شدن نیست و در هر رویدادی می تواند ترکیبی از این ارزشها با شدت و ضعف وجود داشته باشد. مثلا عکس برنده طاهرکناره در ورلدپرسفتو از زلزلهی بم که پدری دو فرزندش را در آغوش دارد، شهرت ندارد، اما کشمکش دارد، استثناء دارد.
به نظر من یکی از پایههای اصلی عکاسی و عکاسی خبری این است که اگر فتوگرافر و فتوژورنالیست ادبیات رشته خودشان را نشناسند، ارتباط گران موفقی نخواهند شد و ادبیات این رشته، تاحدود زیادی همان ادبیات روزنامهنگاری است؛ البته بحثهای نشانه شناسی و ارتباطات را هم نمیتوان نادیده گرفت. به گمان من حتما باید جنبههایی ازعناصر خبری و ارزشهای خبری باید در عکس های خبری باشند تا به عکس ها اهمیت و ارزش بدهند
● عناصر خبری:
عناصر خبری اسکلت یک رویداد را می سازند، ولی ارزش های خبری به رویداد قدر و قیمت می دهند. در مورد عناصر خبری باید بگویم که یعنی اینکه چه چیزی رخ داده (What) و ماجرا چیست؟ کجا (Where) این رویداد رخ داده است؟ چه وقت و کی (When) این اتفاق افتاده است؟ و یا چه کسی یا کسانی و یا چه نهادهایی (Who) مسبب آن بوده اند؟ چرا (Why) یک رویداد رخ داده - که دارای اهمیت تحلیلی است - و چطور(How) رخ داده است که دارای اهمیت تصویری است.
اینها عناصری هستند که در خبر لازم است وجود داشته باشند؛ اما در عکس خبری چطور؟ آیا میتوان به این عناصر در عکس پاسخ داد؟
در عکسهای خبری معروفی که از رویدادهای سومالی گرفته شده بود و در آن کشاندن جنازهی خلبان آمریکایی در خیابانها توسط مردم گرفته شده بود به همهاین عناصر پرداخته شده بود. اسم عکاس را در ذهن ندارم، ولی معروف شده بود به مرد نامرئی.
در اینجا لازم است دوباره یادآور شوم که ارزشهای خبری مربوط به انتخابسوژه است، ولی عناصر خبری برای ارایه سوژه هستند. و باز یادآوری کنم در هیچ جای دنیا تامل تعمدی عکاس روی سوژه پذیرفتنی نیست، هرچند در ایران به شدت رایج است.
● مرامنامه های عکاسی خبری:
تاکید میکنم طبق مرامنامه های معتبر بینالمللی وظیفه عکاس روایت است نه گزارشگری القایی.
من درسال ۷۴ کتاب "خبر" را نوشتم با پیوستی که آنرا دوست دارم. آن پیوست اصول اخلاقی بینالمللی خبرنگاری است. متاسفانه هنوز در ایران مرامنامههای اخلاقی نداریم. نه دیدهایم و نه بلدیم. بعضی موارد وجود دارد که از نظر خبری در دنیا ممنوع است؛ ولی در ایران کاملا رایج است.
علاوه بر این، به غیر از مرامنامههای جهانی اکثر روزنامههای مطرح دنیا هم مرامنامهها و اصول اخلاقی مخصوص خودشان را دارند که درواقع حکم رمزهای رفتاری و راهبردی را برای آنها دارد. در این مقررات خیلی چیزها یادآوری میشود؛ مثلا در مرامنامه شیکاگو تریبیون حتی ذکر شده است که یک روزنامهنگار نمیتواند برای یک روزنامهی دیگر شرح عکس بنویسد.
در این موارد اخلاقی عکس گرفتن از حریم شخصی افراد ممنوع است و نمیتوان مثلا از مادری که در سوگ از دست دادن عزیزش نشسته یا میگرید، عکاسی کرد؛ مگر اینکه خواستهای عمومی باشد؛ اما در ایران این کار انجام می شود. یا مثلا شما به خوبی می دانید که وقتی یک فریم عکس را از پایین از یک سوژه بگیرید، او را با اقتدار به نمایش در میآورید، ولی وقتی این فریم را از روبهرو و در ارتفاع برابر با سوژه بگیرید، سوژه مورد نظر شما مثل دیگران به نظر میرسد، اما اگر از یکجای بلند عکس را بگیرید، سوژه کوچک به نظر میرسد.
مرامنامه میگوید که سعی کن در عکاسی، مضمون و عنوان، مقدم برعکس و عکاسی باشد و در واقع فتوژورنالیست باید با عکسش کمک کند به بینندگان و مخاطبان تا داستان را خودشان کشف کنند و خودشان قاضیان صحنه شوند.
بقیه ماجرا هم به اخلاقیاتی برمیگردد که مربوط به انجمن معروف NPPA انجمن عکاسان سراسری است.
برخی توصیه های NPPA از این قرار است:
۱) دقیق و جامع باش؛ در بازنمود سوژهها، دخل و تصرف نکن و براساس میل خودت نساز.
۲) اجازه نده فرصتهای عکاسی، در کار شما دخل و تصرف کنند؛ یعنی کسی نباید به شما بگوید من فلان کار را انجام میدهم و تو عکس بگیر.
۳) مهمترین اصل این است که رویداد را کامل ارایه کنید و فرامتن، یا بافت حاکم بر فضای عکاسی را در منتقل کنید. از کلیشهها پرهیز کند؛ مثل یک سری کلیشههای عکاسی، مثل غلبهی ترس، غلبهی خشونت، اینها درست نیست به خصوص اصرار عجیب بر غیرعادی عکاسی کردن نوعی دخل و تصرف است. چه کسی گفته است که انتخاب غیرعادیترین زاویه ها بهترین نوع عکاسی است؟
حتی اگر این قاعده عجیب را پذیرفته اید، لااقل استریوتایپ های دیگران را نکنید و از کلیشهها پرهیز کنید. کلیشهسازی نکتهی مهمی است و تنها زاویهی دید نیست. آیا حق داریم در صحرای غربی عکاسی کنیم و فقط با چریکهای پولسیاریو عکاسی کنیم، این حق را نداریم. آیا اگر به جبههی جنگ رفتیم، فقط طرف قربانی را باید عکاسی کنیم، یا طرف دیگر را هم باید عکاسی کرد؟ اخلاق حرفهیی میگوید از اینکه فقط با افراد و گروههای خاص در عکاسی سروکار داشته باشید، شدیدا بپرهیزید. درواقع خودتان را اسیر نگاه گروه یا شخص نکند تا او به شما بگوید که از کجا عکاسی کنید. کاری که بسیاری از شما انجام می دهیم.
۴) اخلاق حرفهیی میگوید خودت را به رسمیت بشناس و از جانبداری و تعصبات شخصی در عکاسی بپرهیز. اگر شما از یک سوژه خوشتان نمیآید این را به مخاطبان القاء نکنید. سخت است؛ ولی باید بپرهیزید.
۵) با همه سوژهها با احترام و شان انسانی رفتار کنید. ملاحظهی ویژهای نسبت به سوژههای آسیبپذیر به خرج دهید. منظور از آسیبپذیری تنها جنبه فیزیکی آن نیست. شاید کسی جهالت خود را در جلوی دوربینتان به نمایش درآورد؛ اصرار نداشته باشید تا آن را طعمه قلمداد کنید. پس نسبت به سوژهها ملاحظهی ویژهای به خرج دهید و نسبت به قربانیان جرائم و یا تراژدیها مهربان باشید. یعنی رحمِ خودتان را نسبت به قربانیان تراژدی فراموش نکنید و از همه مهم تر، تنها زمانی حریم شخصی را افشا کنید که عموم مردم نیاز به این کار دارند و ضرورت دیدن این صحنه قابل دفاع باشد.
۶) وقتی از سوژهای عکاسی میکنید، عمدا به سوژه کمک نکنید و عمدا تغییراتی را به صحنه اتفاق اعمال نکنید. به دیگر زبان، هیچ نوع از نفوذتان را بر روی رویداد اعمال نکنید. و این یعنی عدم مداخله عکاس در واقعیت.
۷) نکته مهم بعدی ادیت عکس است. در ادیت، باید تمامیت عکس حفظ شود؛ یعنی شاید در یک جایی لازم باشد کراپ کنید، اما باید توجه کنید که کراپ کردن، بر تمامیت عکس اثر میگذارد یا نه؟
ادیت عکس باید طوری صورت گیرد که به تمامیت عکسها آسیبی نزند و به محتوا و فضای حاکم بر عکس را هم آسیبی وارد نکند. به هیچ وجه در عکس دست کاری نکنید. چیزی را به عکس اضافه نکنید و سندیت آن را تغییر ندهید و به عبارت بهتر، آنرا مخدوش نکنید؛ چون بینندگان را گمراه میکند و سوژه را خدشهدار.
۸) به هیچ منبعی پول نپردازید؛ چه به منبع و چه به سوژه. یا به صورت مادی پاسخ لطفشان را ندهید. حتی در ازای اطلاعاتی که به شما میدهند و یا مشارکتی که برای رسیدن به سوژه انجام میدهند.
۹) کادویی را نپذیرید، لطفی را نپذیرید. غرامت را هم نپذیرید. از کسانی که ممکن است در پوشش خبری و عکاسی ما اثر بگذارند، هیچ چیزی نپذیرید.
۱۰) هیچ وقت عمدا در مسیر روزنامهنگار دیگری سابوتاژ و خرابکاری نکنید. رقابت باید منصفانه باشد و ایدهآل این است که فتوژورنالیست تلاش کند برای دفاع از حق دسترسی برای همه همکارانش.
● نکات مهم :
▪ نکته اول: یکی از نکات مبتلابه عکاسی خبری تحولات تکنولوژیک در ابزارهای عکاسی است. موبایلهایی که با دقت ۵ مگاپیکسل عکاسی میکنند یا دوربینهای فول اتوماتی که امروز در بازار وجود دارند، چه تاثیراتی بر عکاسی میگذارند؟ اینها چه تاثیری بر مرزهای موجود میان عکاسان آماتور و حرفهیی میگذارند؟
امسال یکی از بیرونقترین دوره های عکاسیهای در مسابقات المپیک زمستانی ایتالیا بود، چرا؟ چون موبایل به دستها، دوربین به دستها و به طور کلی آماتورها و بلاگرها پیش از آنکه عکاسان حرفهیی بخواهند از پیستها و کوهها پایین بیایند، عکسها را برده و لود هم کرده بودند آماتورها امسال حتی به آژانسها هم ضربه زدند. پس به عنوان فتوژورنالیست باید تحولات تکنولوژیک در ابزارهای عکاسی را و تاثیرات آنها را بر کارتان تعقیب کنید.
▪ نکته دوم: نکته مهم دیگری که می خواهم به آن اشاره کنم بحثی است که به عکس و تکنولوژی کاری ندارد و آن فرامتن عکاسی است. در عکاسی خبری باید به فرامتن عکس جداگانه نگاه کنیم. الزاما بهترین عکاس آن نیست که به یک آژانس خارجی بپیوندند؛ هرچند در تفکر ایرانی این است که اگر کسی عضو فلان آژانس شده پس عکاس خوبی است. پرسش من این است که آیا اگر کسی جزو یک آژانس بین المللی عکاسی شده است، الزاما عکاسیاش هم ارزشمند شده است؟ خیلی از عکاسانی که به آژانس ها می پیوندد به تدریج و گاه ناخواسته به کادربندیهایی کشیده می شوند که آژانس آنها را می خواهد. به عبارت دیگر در نظر گرفتن فرامتن عکس یعنی اینکه مخاطبان را به نگاه مورد نظر آژانس ها نفروشیم. مگر میشود برای مثلا یک آژانس آمریکایی عکس کارکرد و برایش عکس های نظامیان آمریکایی کشته شده در جنگ عراق را فرستاد؟ شما همگی عکاس هستید، آیا حتی یک فریم عکس از یک نظامی آمریکایی کشته شده در سالهای جنگ عراق را دیده اید، یا در جریان اشغال کویت را، مگر از کشتههای آمریکایی عکسی در دنیا گرفته نشده است؟ چرا حتما گرفته شده اما مخابره نمی شود
▪ نکته سوم: فعال باشید مثل یک دانشجوی روانشناسی، جامعه شناسی. مگر می شود کسی فتوژورنالیست باشد؛ ولی کتاب روانشناسی و جامعه شناسی نخواند.
باورش سخت است که بدون مطالعه در این حوزهها، از عکس چیزی بیرون بیاید. در این صورت قول میدهم که اگر دوربین را بیندازید و صبح بروید و بعداز ظهر بیایید، اتفاقی رخ نمیدهد. باید مثل یک دانشجوی رشته سیاست و هنر و غیره اطلاعات کسب کنید. روانشناسی، جامعهشناسی، سیاست و هنر تعمدی است، چون یکی از جنبههای عمومیدر عکاسی خبری است و یکی از جنبههای پرکشمکش پشت صحنه است. لازم است بدانید با چه منظوری یک گفتوگو انجام می شود. مساله مهم دیگر بعد هنری قضیه است. به صرف اینکه من دوربین در دست گرفتم، عکاس نمیشوم. ولی در یک لحظه میتوانم عکاس را جابگذارم؛ اگر این جنبههایی که گفتم را در زندگی حرفه یی رعایت کنید. پس تا میتوانید تلاش کنید تا به بینش منحصر به فرد دست یابید. آن لحظه است که همه متوجه میشوند که چه کسی عکس را گرفته است، چون ویژن (vision) آدمها متفاوت است.
▪ نکته چهارم: سعی کنید با تلاش سیری ناپذیری رویدادهای جاری را تعقیب کنید. حتی رسانههای بصری همزمان را. پس تعقیب رویدادها و دیدن مداوم رسانههای بصری الزامی است.
▪ نکته پنجم: عکاس خبری لازم است از درگیر شدن با سیاست، یا جنبشهای مدنی و تجارب دیگران پرهیز کند. چرا؟ برای اینکه نباید در واقع اسیر قالب های فکری و یا استریوتایپ های گروه ها یا افراد شود؛ یا اینکه به اشتغالی تن ندهید که منجر به سازش شما در رفتارهای حرفه ای شود، یا به شما قیافهی سازش بدهد؛ چون شما روزنامهنگار مستقل هستید.
▪ نکته ششم: تکرار یک بحث جدی است؛ و آن این که تمام تلاشتان را به کار ببرید که غیرمهاجم باشید. در مواجهه با سوژهها فروتن باشید و خلوت شخصی کسی را به هوای عکاسی حرفه ای بر باد ندهید.
▪ نکته هفتم: سعی کنید که احترام بگذارید به تمامیت لحظهی عکاسی (عدم مداخله درصحنه) و احترام بگذارید به یکپارچگی لحظهی عکاسان دیگر.
▪ نکته هشتم: تلاش کنید تا با ارائهی نمونههای شخصی و مثالزدنی، روحیه و استانداردهای بالای یک عکاس با اخلاق و یک فتوژورنالیست را حفظ کنید. سعی کنید وقتی با شرایط متفاوت و نا آشنا مواجه شدید که در آن انتخاب اقدام درست؛ نامشخص و گنگ است، با کسانی مشورت کنید که در زندگیشان استانداردهای بالای حرفهای را به نمایش گذاشته اند؛ یعنی کسانی که قدیمیتر و کارکشته تر از خودتان باشند، می خواهم بگویم که وقتی فرضا ۲۰ فریم گرفتید فکر نکنید میتوانیید جایگاه عکاسی را که قدیمتر است به آسانی بگیرید. نه، او دارای تجاربی است که شما به راحتی آنها را به دست نخواهید آورد.
و بالاخره فتوژورنالیستها باید پیوسته راجع به رشتهشان بخوانند و اخلاقیاتی را که راهنمای حرفهشان است؛ مطالعه کنند.
در پایان این کارگاه عکاسی، نوبت به پرسش و پاسخ رسید که بین دکتر یونس شکرخواه و عکاسان حاضر در کارگاه رد وبدل شد.
فرمت جدید تصاویر دیجیتال
فرمت فشرده سازی جدید JPEG۲۰۰۰ پاسخی است برای رفع این مشكلات. هرچند نام این فرمت جدید از فرمت معروف JPEG گرفته شده است، اما ایندو از اساس باهم اختلاف دارند :JPEG ۲۰۰۰ برای فشرده سازی از الگوریتمهای wavelet transformation استفاده میكند و JPEG از cosinus transformation .
● فواید این فرمت جدید چیست؟
▪ مهمترین مزیت این فشرده سازی، انجام فشرده سازی با حداقل افت كیفیت تصویر است. بعبارت دیگر این فشرده سازی یك Lossless compression محسوب میشود.
▪ كارآیی بهتر در فشرده سازی همراه با پشتیبانی از فایلهای با فضای رنگی ۴۸ بیتی
▪ امكان خروجی گرفتن از این فایل با رزولوشن های مختلف
▪ پشتیبانی از شفافیت در تصویر (transparency)، كانال آلفا و نیز انتقال لایه لایه تصویر در وب(Progressive)
▪ امكان استفاده از ماسك برای مشخص كردن ناحیهای از تصویر، كه باید با فشرده سازی كمتر ذخیره شود.
▪ پشتیبانی از اطلاعات EXIF و Meta-Data (ذخیره اطلاعات با فرمت XML امكان پذیر است).
▪ بهبود در كاهش نویز تصاویر در هنگام فشرده سازی
▪ امكان دسترسی به مقدار Bit Rate فشردگی در هر نقطه تصویر
▪ قابلیت جالب این فرمت برای سرورهای اینترنت: با ذخیره یك فایل JPEG۲۰۰۰ در سرور میتوان به دلخواه و برحسب نیاز، اندازههای مختلف یا كیفیتهای مختلفی از آن را استخراج و استفاده كرد و این امر بدون نیاز به decoding مجدد میسر است.
در فشرده سازی با نسبت ۱/۲۰ (یك بیستم) براحتی میتوان اختلاف كیفیت دو عكس آخر را مشاهده نمود. اگر دقت كنید در مناطقی از تصویر كه مرز بین دو ناحیه مختلف رنگی هستند، در فرمت JPEG۲۰۰۰ افت كیفیت بسیار كمتر از فرمت JPEG است.
همانگونه كه مشاهده میشود، فرمت JPEG۲۰۰۰ با نسبت فشردگی یك هفتم بسیار خوب عمل كرده است و افت كیفیت آن بسیار نامشخص است. (البته توجه داشته باشید كه این تصاویر با بزرگنمایی ۱۰۰ درصد نمایش داده شده اند).
اگر فایلی را با این دو فرمت طوری فشرده نماییم كه كیفیت هردو یكی باشد، حجم فابل JPEG۲۰۰۰ تقریبا ۲۵-۳۵% كمتر خواهد بود.
● كاربرد عملی
در حال حاضر امكان استفاده از فرمت JPEG۲۰۰۰ برای كاربران فراهم شده است. یعنی كاربران میتوانند فایلهای حجیم خود را (مانند فایلهای RAW و TIFF) به این فرمت تبدیل نموده و آنها را ذخیره نمایند.
فتوشاپ CS دارای یك Plug-in برای این فرمت است كه (همراه با Plug-in مخصوص RAW) در CD اصل فتوشاپ وجود دارد. كاربرانی كه به این CD دسترسی دارند، میتوانند این افزودنی را از فولدر Optional Plugins موجود در CD ، به داخل فولدرplug-ins برنامه فتوشاپ كپی نمایند. پس از این كار در هنگام ذخیره فایلها در فتوشاپ امكان انتخاب فرمت JPEG۲۰۰۰ از لیست فرمتهای فایلی وجود دارد.
كاربرانی كه به این افزودنی دسترسی ندارند میتوانند از plug-in های رایگانی كه برای این منظور تولید شده اند، استفاده كنند. یكی از آنها بنام j۲k در آدرس به رایگان قابل دانلود است. پس از دانلود و كپی نمودن در فولدر Plug-in فتوشاپ، میتوان از آن برای فشرده سازی فایلها استفاده نمود.همچنین plug-in دیگری برای فتوشاپ در این آدرس به رایگان قابل دانلود است.
و خبر خوب آنكه برنامه معروف ACDSee در نسخه ۷ خود از این فرمت پشتیبانی مینماید.
▪ بعبارت دیگر:
ـ كاربران میتوانند فایلهای خود را با فرمتهای دیگر به این فرمت تبدیل نمایند.
ـ كاربران میتوانند فایلهای فشرده شده با این فرمت را در ACDSee مشاهده نمایند.
كه این موضوع كار را برای كاربران بسیار راحت خواهد نمود.
از سایر برنامه های معروف برای تولید این فرمت میتوان به LuraWave.jp۲
اشاره نمود كه البته رایگان نیست.
● JPEG۲۰۰۰ در وب
امكان الحاق نمودن تصاویر JPEG۲۰۰۰ در صفحات وب و نمایش آنها در مرورگرهای اینترنت وجود دارد. برای آشنایی با جزئیات روش الحاق نمودن تصویر JPEG۲۰۰۰ در صفحه وب به این آدرس مراجعه نمایید:
برای نمایش تصاویر JPEG۲۰۰۰ در مرورگر اینترنت IE ابتدا این برنامه را دانلود كنید
پس از اجرای آن و اجرای مجدد مرورگر، به این آدرس بروید تا امكان نمایش تصاویر JPEG۲۰۰۰ را در مرورگرتان بسنجید.
برای مرورگر موزیلا و دانلود افزودنی مناسب برای آن، به این آدرس مراجعه نمایید.
در حال حاضر این فرمت كاربردهای بسیار مهمی پیدا نموده است:
▪ انتقال و نمایش فایلها در وب، بدون افت كیفیت. نمایش تدریجی (از كیفیت پایین تا كیفیت بالا / از اندازه Thumbnail تا اندازه كامل) و امكان قطع پیشرفت نمایش توسط كاربر در هر لحظه دلخواه در مرورگر
▪ بایگانی كردن فایلها بدون افت كیفیت و بدون اشغال جای زیاد همراه با الحاق Metadata به آن برای مقاصد امنیتی یا كپی رایت
▪ فرمت JPEG۲۰۰۰ در استاندارد DICOM (تصویربرداری دیجیتال پزشكی) بكار میرود .
▪ از Motion JPEG۲۰۰۰ برای Digital Cinema استفاده میشود.
▪ ادوبی اكروبات ۶ از فرمت JPEG۲۰۰۰ پشتیبانی میكند.
▪ برخی دوربینهای دیجیتال (مثل SANYO WB۲۰۰۰ ) از این فرمت برای تولید خروجی استفاده مینمایند.
▪شركت اپل در برنامه QuickTime ۶.۰ خود در سیستم عامل OSX از این فرمت پشتیبانی میكند. مرورگر Safari نیز با این فرمت سازگار است.
▪ شركت اینتل كدهای نمونهای برای Encoding و Decoding سخت افزاری این فرمت ارائه نموده است.
با توجه به لیست بالا بنظر میآید كه این فرمت علاوه بر آنكه در حال حاضر نیز دارای كاربردهای فراوانی است، درآینده پیشرفتهای زیادی خواهد كرد و شاید تبدیل به استاندارد فشرده سازی دیجیتال گردد.