تصور کنید تصمیم گرفته‌اید تا ماشین جدیدی بخرید. خیابان اصلی را بالا و پایین می‌کنید و ناگهان : یک ماشین زیبا چشمتان را می‌گیرد. به خود می‌گویید: «عاشق قیافه‌اش هستم». در را باز می‌کنید و کمی در داخل ماشین می‌نشیند». «عاشق بوی نوی» آن هستم. صندلی‌هایش چقدر راحتند. این ماشین دلخواه من است.»

 همین که از ماشین بیرون می‌آیید، فروشنده‌ای به طرفتان آمده، می‌پرسد: «می‌توانم به شما کمک کنم؟» شما می‌گویید: «من این ماشین را می‌خواهم.»

فروشنده: «آیا سوالی راجع به آن دارید؟»

با تاکید جواب می‌دهید: «نه، من این ماشین را می‌خواهم.»

فروشنده: «دوست دارید بدانید در مقایسه با مدل‌های دیگر چه مزایایی دارد؟ ضمانتنامه‌اش چه مدت است و یا مدت سوخت آن چقدر است؟»

صحبت راجع به این چیزها، هیجانی را که الان دارم، خراب می‌کند.»

فروشنده: (در حالی که گیج شده است) قیمتش چطور؟ نمی‌خواهید بدانید قیمتش چقدر است؟»

«اُه، خواهش می‌کنم اینقدر منطقی نباشید. قیمتش اصلا اهمیتی ندارد. تمام چیزی که مهم است من اینست که ماشین را می‌خواهم. من واقعا به این ماشین احتیاج دارم و می‌دانم که برای من ساخته شده است».

پرواضح است که این رویای مضحکی است. هیچ شخص عاقلی، قبل از اینکه با پرسیدن سوالات کافی از درست بودن کار خود اطمینان حاصل نکند، مبادرت به خرید مهمی مثل یک ماشین، نخواهد کرد. با این وجود بسیاری از ما قبل از شروع یک رابطه مهم مثل زندگی مشترک، حتی به اندازه زمانی که می‌خواهیم یک جفت‌کفش بخریم سوال نمی‌پرسیم، با این اشتباه، ما فرصت کشف چیزهایی که می‌تواند راجع به شریک زندگیمان از اهمیت حیاتی برخوردار بوده و در موفقیت یا شکست ازدواجمان سهم بسزایی داشته باشند را از دست می‌دهیم.

چرا سوال نمی‌پرسیم؟

 رمانتیک نیست: «عاشق شدن» یک تجربه رمانتیک است؛ اما سوال پرسیدن و زیر و رو کردن یک شخص، نه. بنابراین به خود اجازه می‌دهیم که از خود بی‌خود شویم. این همان چیزی است که در فیلم‌ها دیده‌ایم و در کتاب‌ها خوانده‌ایم؛ که عشق «این‌چنین» است: شما نباید از او سوال‌های زیادی بپرسید. در عوض باید به او نگاه کنید و فورا دریابید که او «همان گمشده» شماست!

این ها افسانه‌های عشقی هستند که می‌توانند شما را به دردسر بیاندازند. سوال کردن از همسر آینده‌تان به منظور شناخت او شاید رمانتیک نباشد اما تنها راه هوشمندانه شناخت یک فرد است.

شما نمی‌خواهید جواب‌ها را بدانید: دلیل دیگری که سوالات کافی نمی‌پرسیم این است که نمی‌خواهیم جواب‌هایشان را بدانیم؛ زیرا ممکن است جواب‌هایی را که خواهیم شنید دوست نداشته باشیم. نمی‌خواهیم چیز بدی بشنویم. ممکن است مستاصل باشیم و یا اینکه بخواهیم رابطه تمام نشود و موفق باشد. شما از بحث راجع به چیزی که ممکن است رویاتان را خراب کند، اجتناب می‌کنید.

 

نمی خواهید فرصت از دست برود

 

شما چنان به دنبال اینکه چرا باید کسی را دوست داشته باشید هستید که وقت کافی برای پرداختن به اینکه چرا نباید او را دوست داشته باشید پیدا نمی‌کنید. فکر کنید که بالاخره بعد از مدت‌ها تنهایی، کسی را یافته‌اید که به شما قول ازدواج داده است. از اینکه مرتبا به این و آن فکر کرده‌‌اید، خسته‌اید و می‌خواهید سرانجامی بگیرید. بنابراین از پرسیدن سوالاتی که ممکن است این «رابطه خوب» را خراب کنند، بیزارید. همانطوری که یک ضرب‌المثل می‌گوید: «رویای مرا با مجبور کردنم به رویارویی با واقعیت خراب نکن»

نادیده گرفتن علامت‌های هشدار‌دهنده از مشکلات احتمالی، یکی از خطرناکترین اشتباهاتی است که ما به هنگام ازدواج مرتکب می‌شویم

ممکن است از اینکه نامزد/ همسرتان از شما نیز سوالاتی بکند، هراس داشته باشید: می‌خواهید تا به این وسیله آنها را از سوال کردن راجع به خودتان باز دارید؛ بنابراین شما نیز چیزی از آنها نمی‌پرسید. این موضوع حقیقت دارد، اگر:

* شما از خود و یا زندگیتان راضی نیستید.

* شما از گذشته فرد شرمسارید و یا با آن کنار نیامده‌اید.

* از کارهایی که در حال حاضر انجام می‌دهید، احساس گناه می‌کنید.

*شما تصویری ذهنی خوبی از خودتان ندارید.

 وقتی از کسی که هستید و یا کسی که بوده‌اید احساس خوبی ندارید، به طرزی ناخودآگاه از دقیق شدن یا ریزبین شدن به زندگی همسر آینده‌تان خودداری می‌کنید. گویی می‌گویید: «من کاری به کار تو ندارم، تو هم کاری به کار من نداشته باش». پر واضح است که دو نفر که این بازی را می‌کنند، رابطه‌ای ناسالم و مختل خواهند داشت.

 «ندانستن» خوشبختی نمی‌آورد

جدا از سه دلیل ذکر شده، حقیقی که راجع به عشق و تمامی زندگی خود دارد، اینست که: چیزی که از آن آگاهی ندارید به شما صدمه خواهد زد. هرچه اطلاعات شما راجع به کسی بیشتر باشد، بهتر می‌توانید تصمیم بگیرید آیا برای شما همسر خوبی خواهد بود یا نه. هر چه اطلاعات شما راجع به کسی کمتر باشد، احتمال اینکه عصبانی و یا مایوس شوید و دلتان بشکند نیز بیشتر خواهد بود.

 چه موضوعاتی را بپرسیم؟

 *وضعیت خانوادگی و کیفیت روابط خانوادگی او

* روابط قبلی او و دلایل بهم خوردن آنها

* درس‌های آموخته شده از تجارب زندگی او

*اخلاقیات (اصول و نظام اخلاقی) و ارزش‌های او

* نگرش و طرز برخورد او در مواجه با عشق، تعهد و برقراری ارتباط

*فلسفه روحی و مذهبی او

* اهداف زندگی شخصی و شغلی (حرفه‌ای) او

 

 

اشتباه!

* آیا تا به حال به خاطر عدم توجه کافی به چیزی که همسرتان انجام داده بود، احساس حماقت کرده‌اید؟ چیزی که خبر از پیامدهای بدی می‌داده است؟

* آیا شما فکر می‌کنید شخص مثبتی هستید و تنها نکات خوب و مثبت دیگران و اتفاقات را می‌بینید؟

* آیا وقتی که به روابط گذشته‌تان نگاه می‌کنید، چیزهایی می‌بینید که آن موقع نمی‌دیدند؟

اگر به یکی از سوالات بالا جواب مثبت دادید، احتمالا اشتباه (2) را مرتکب شده‌اید. چیزی از کسی که به ازدواج با او فکر می‌کنید، مشاهده می‌کنید که نشانگر این واقعیت است که باید محتاط‌تر باشید، اما خودآگاه یا ناخود‌آگاه ترجیح می‌دهید که از آن چشم‌پوشی کنید.

 شما اینکار را به یکی از طرق زیر انجام می‌دهید:

با کم اهمیت جلوه دادن آن: «او واقعا آنقدرها هم نمی‌نوشد. بیشتر آخر هفته‌ها به علاوه فقط هم...»

با توجیه کردن کارهای او: «من می‌دانم که ممکن است حسود به‌نظر بیاید اما این فقط به این خاطر است که شوهر قبلیش به او خیانت کرد و به او احساس ناامنی زیادی داد او واقعا از این رفتارش منظوری ندارد.»

با منطقی جلوه دادن کارهای او: «احمقانه است اگر او بدنبال شغل جدیدی بگردد. آن هم موقعی که چیزی نمانده تا «متن» خود را بفروشد. با این کار او وقت بیشتری خواهد داشت تا نسخه نهایی‌اش را ویرایش کرده و با چند آژانس و کارگردان ملاقات کند.

با انکار کردن: «منظورتان چیست؟ آیا شما فکر می‌کنید او با من رفتار خوبی ندارد؟ او فوق‌العاده است. هیچ‌وقت هیچ‌کس آن‌گونه که او مرا دوست دارد، دوست نداشته بود شما به خوشبختی من حسادت می‌کنید».

مضحک است، اما هر اندازه مهربان‌تر و مثبت‌تر باشید، به همان میزان نیز مستعد آن خواهید بود تا علامت‌های خطر را در روابطتان نادیده بگیرید. اگر عادت دارید که دنبال چیزهای خوب و مثبت افراد باشید و توانایی‌های بالقوه آنها را ببیند، آنگاه از ویژگی‌ها و رفتارهای ناراحت‌کننده همسرتان چشم‌پوشی می‌کنید و در نهایت به این نتیجه تلخ می‌رسید که می‌بایست در ابتدا توجه بیشتری می‌گردید.

نادیده گرفتن علامت‌های هشدار‌دهنده از مشکلات احتمالی، یکی از خطرناکترین اشتباهاتی است که ما به هنگام ازدواج مرتکب می‌شویم. ما چشممان را به روی چیزهایی که نمی‌خواهیم ببنیم، می‌بندیم و بدین‌گونه خود را آبستن یاس، ناامیدی، اجحاف و خشم می‌کنیم: «بار اول که با تو آشنا شدم، این‌طور نبودی.» «اگر می‌دانستم که چنین مشکلی داری، هرگز خودم را گرفتار تو نمی‌کردم.» «تو تغییر کرده‌ای، این‌طور نبودی.» اینها چیزهایی هستند که زمانی که به ناچار با حقیقت روبرو می‌شویم، به همسر خود می‌گوییم. صرف نظر از مواردی که در آن کسی آگاهانه و از روی عمد ما را گول می‌زند، اغلب این مائیم که خود را گول می‌زنیم.

نادیده گرفتن علامت‌های هشدار‌دهنده از مشکلات احتمالی، یکی از خطرناکترین اشتباهاتی است که ما به هنگام ازدواج مرتکب می‌شویم. ما چشممان را به روی چیزهایی که نمی‌خواهیم ببنیم، می‌بندیم و بدین‌گونه خود را آبستن یاس، ناامیدی، اجحاف و خشم می‌کنیم

 

 

 

برخی از نشانه‌‌‌های هشداردهنده به چه معنی هستند؟

 

در زیر نمونه‌هایی از برخی نشانه‌های هشداردهند و مشکلات احتمالی که از آنها منتج می‌شوند را آورده‌ایم.

علامت هشداردهنده مشکل‌نهایی : از صبحت کردن در مورد گذشته خود اجتناب می‌کند. از پاسخ به سوالات طفره می‌رود یا اینکه آنها را کم اهمیت جلوه می‌دهد. این امکان وجود دارد که مسئله‌ای جدی را با این کار پنهان می‌کند؛ نمی‌خواهد که روی رابطه کار کند.

جزییات سوابق خانوادگی خود را فاش نمی‌کند: زیاد خانواده‌اش را نمی‌بیند یا با آنها صحبت نمی‌کند. یا صمیمی شدن مشکل دارد؛ نسبت به اعضای خانواده خود، خشم سرکوب شده دارد که روی شما فرافکن خواهد کرد.

همچنان با نامزد / همسر قبلی خود تماس‌های مکرر برقرار می‌کند: مرتب با آنها صحبت می‌کند یا به آنها تلفن می‌زند و شما را در دوستی با آنها وارد نمی‌کند یا معرفیتان نمی‌کند. قادر نخواهد بود تا به شما قول ازدواج بدهد. این احتمال وجود دارد که مجددا سراغ نامزد قبلی خود برگردد و هرگز شما را فرد شماره یک زندگی خود نکند.

بسیار درگیر و مطیع اعضاء خانواده خود بوده و به نطر می‌رسد که زیاد از حد با آنها حرف می‌زند. توی روی آنها نمی‌ایستد. به آنان اجازه می‌دهد که به او امر و نهی کنند و آنها نیز حد و مرزی در این رابطه نمی‌شناسند.  قادر نخواهد بود که جای شما را در خانواده خود باز کند و شما همواره در بین آنان احساس غربیگی خواهید کرد. اگر به شما حمله کنند طرف شما را نخواهد گرفت.

مشروبات الکلی نوشیده یا مواد مخدر مصرف می‌کند، نمی‌تواند که بدون آنها رابطه جنسی داشته یا که «خوش» باشد. قادر نخواهد بود که بدون «مهمانی بازی» و «پهن کردن بساط» در کنار دیگران باشد. این امکان وجود دارد که او الکلی بوده و یا معتاد به مواد مخدر باشد. گرچه او این را انکار خواهد کرد؛ اما مراقب تغییرات خلق و خوی او باشید. ضمنا از لحاظ روحی از شما فاصله می‌گیرد.

بی‌‌نهایت سفت و دقیق بوده و مرتبا عشق، محبت، توجه و هدایای بسیار به پایتان می‌ریزد. اینطور بنظر می‌آید که «بیست و چهار ساعت» فقط به شما فکر می‌کند.  این امکان وجود دارد که روی شما احساس مالکیت شدید داشته و در ضمن نیز بسیار حسود باشد. اینچنین افرادی با «زندگی شما» زندگی می‌کنند، برای شما هیچ آزادی قائل نیستند و در نهایت احساس خفگی خواهید کرد.

لاس زدن‌ها مکرر: چشم‌چرانی، نیاز شدید به توجه از جانب دیگران. به مانند مگس از لحاظ جنسی سریعا با این و آن تحریک می‌شود. مراقب خیانت‌های احتمالی از جانب او باشید. چنین افرادی هرگز به شما احساس امنیت نمی‌دهند و شما احساس می‌کنید که انگار مشکل از شماست.

نسبت به نامزد/ همسر قبلی خود بسیار عصبانی بوده و مدام او را به خاطر مشکلاتی که داشتند، مقصر می‌داند. «نفر بعدی» شما هستید! مسئولیت سهمی که خود در بوجود آوردن مشکلات داشته را نمی‌پذیرد و در پایان همیشه از دست شما عصبانی خواهد بود.

مردی کنترل‌گر که همه چیز را مطابق میل خود می‌خواهد، خلق و خوئی وحشتناک دارد و بین همگان به انتقادگر بودن شهرت داشته و از نظر جنسی نیز خجالتی و کم‌رو است

بدهکار و مقروض بوده و برگه‌های جریمه پرداخت نشده بسیاری دارد. از لحاظ اقتصادی بی‌ثبات بوده و مدام شنیده می‌شود که: «موقتا دستم تنگ است.» دسته چک‌هایتان را حاضر کنید! عذر و بهانه‌های زیادی خواهید شنید، اما از عمل خبری نخواهد بود. شما نقش «مامان» یا «بابا» را بازی خواهید کرد.

می‌خواهد که همه جا رئیس باشد. همیشه خود را خیلی قوی جا می‌زند و همواره «می‌داند که چه می‌خواهد» و هیچ‌گونه احساس ترس یا آسیب‌پذیری بروز نمی‌دهد. عاشق کنترل کردن دیگران است. در شروع احساس می‌کنید که از شما مراقبت می‌کند، اما دیری نمی‌پاید که می‌بینید با یک دیکتاتور زندگی می‌کنید.

موارد فوق تنها نمونه‌هایی از نشانه‌های هشداردهنده و عواقب احتمالی آنها می‌باشند. در فصل دوم از جلد دو این کتاب راجع به «نقاط ضعف مهلک» صحبت خواهیم کرد و در فصل سوم از جلد دو، به «بمب‌های ساعتی تفاهم» خواهیم پرداخت؛ به‌طوری که بتوانید نگرش به مراتب بهتری نسبت به انواع مشکلاته احتمالی که می‌بایست مراقب آنها باشید، بدست بیاورید.