حماسه سکوت
نويسنده:مصطفي اشعري
زندگي امام حسن ، زندگي عجيبي است؛ لااقل من اين طور ديدم . هيچ شبيه زندگي هايي که از قهرمانان بشري سراغ داريم ، نيست . جزئياتي که از اين ماجرا مي دانيم کم هستند و کوچک.
تنها چيزهايي که از اين زندگي عجيب مانده ، چند حکايت شيرين از دوره پيامبر است و يکي دو پرده کوتاه از دوره خلافت . بقيه اش نيست؛ لابد گم شده.
درست شانه به شانه همين زندگي ، امام حسين هم هست : امام حسين را به خلاف امام حسن ، پر شر و شور مي بينيم ... از زندگي امام حسين هم بعد از وفات پيامبر تا عاشورا ، چيز زيادي نمي دانيم . اما لااقل اين قدر هست که اين زندگي در اوج ، تمام مي شود: در اتفاقي که صدايش مي پيچد و مي ماند . داستان زندگي امام حسن چطور تمام مي شود؟ کسي درست مي داند؟
بعضي از ما که تعداد کمي نيستند ، قهرمان هاي واقعي شان را دستکاري مي کنند و ازشان افسانه اي مي سازند که همه ويژگي هاي لازم براي به دست دادن يک روايت نفس گير و پر هيجان ، درش رعايت شده باشد . اما زندگي بعضي از قهرمان ها را نمي شود اين طوري روايت کرد ، بهانه اي براي اين کار پيدا نمي شود . زندگي شان به جزيره اي در دوردست ، شبيه است: چيزهاي کوچکي از اين زندگي را مي شود لاي نوشته ها پيدا کرد و ديگر هيچ . اين جور قهرمان ها را نمي شود داستان کرد و لاجرم بايد رهايشان کرد .
زندگي امام حسن هم همين طوري است: يک روايت ناقص و کوتاه و تلخ . بي هيچ فراز و فرودي . قهرمان بزرگي که روزي در جمل و نهروان و صفين مي تاخت ، امروز خليفه شده . اما تاريخ ، قيافه اش را طوري نشان مي دهدکه انگار هيچ کاري نمي کند . گوشه اي نشسته ، بي حرکتي و بي سياستي . مي خواهد جنگ کند ، سپاه ندارد . مي خواهد صلح کند ، ملامت مي شود. دست آخر ، قبل از اين که تاريخ ، قصه جنگ را تا آخر برايمان تعريف کند ، مي رود و رد سرخي به جا مي ماند : همچنان غريب و تنها.
همه زندگي ، جنگ نيست . قهرمان داستان زندگي فقط بين شکست و پيروزي نوسان نمي کند . گاهي قهرمان ، محکوم است به ساکت ماندن ، به گواهي دادن . بعضي از آدم ها اين جور چيزها را در زندگي خودمان هم مي بينيم : گاهي مجبوري ساکت بماني ، طرف شده اي با کساني که نه آن قدر مي دانند که بشود يادشان داد و نه آن قدر انصافي هست که حاضر باشند به جرم ناداني شان کناري بنشينند و کارها را خراب تر نکنند. مطمئناً اين جور تجربه ها را نمي شود تعريف کرد يا به بي کفايتي متهم مي شوي يا به ترس.
امام حسن تاريخ ، ساکت است. اما وقتي مي بيني که آدم هاي عاقل دور و برش کنج عافيت را ترجيح داده اند و نادان ترها ، يا به فريب معاويه گرفتارند و صلح مي خواهند ، يا ته مانده اي از خوارج هستند که درد جنگ دارند نه درد دين ؛ آن وقت شايد بشود به اين هم فکر کرد که امام حسن ، آن آدم ملايم و بي سياستي که تاريخ مي نمايد نيست . بين جنگ و صلح ، ماندن را برگزيده است تا روزگاري که صداي کسي به کسي نمي رسد بگذرد و آيندگاني که من و تو باشيم ، بدانيم که سکوتش گواهي است بر ناداني زمانه . گواهي است بر اين که اگر راه هاي پيش روي قهرمان ، اسم هايي باشند که هيچ کدام معناي خودشان را ندارند ، ديگر انتخابي در کار نخواهد بود...
آن وقت ، روزي که خودت هم شکل کوچکي از اين اتفاق را تجربه مي کني ، روزي که مي داني بايد لب دوخت تا حقيقتي به جا بماند که از قهرمان شدن يا نشدن تو خيلي مهم تر است ، مي داني که روزي در همين خاکي که بر آن نشسته اي ، روح بزرگي سايه انداخته بود که لب دوخت تا حقيقت بماند.
منبع: نشریه همشهری جوان شماره 40