به خدا دلخوشي‌ام زهرا بود
اوج دلبستگي‌ام زهرا بود
زير لب زمزمه مي‌كرد علي
«نمك زندگي‌ام زهرا بود»

* * *

روزي كه علي ياس كبودش را ديد
در كوچه همه بود و نبودش را ديد
زهرا كه نماز عشق خود را مي‌خواند
در آتش و دود و خون سجودش را ديد

* * *

اي ماه من آخر تو سفر كردي و رفتي
جان بهر امامت تو سپر كردي و رفتي
خاكسترم از هجر تو اي شمع دل افروز
از من تو چرا قطع نظر كردي و رفتي؟

* * *

بر فاطمه آن عصمت داور صلوات
بر فخر زنان، بانوي محشر صلوات
خواهي كه همه امور گردد آسان
بفرست بر آن آيت كوثر صلوات
 
شعر از : جعفر شعباني متخلص به «نسيم»