ده گفتار مطهری
مقدمه
آنچه در اين كتاب ملاحظه میشود ، مجموعا ده سخنرانی يا مقاله است كه
در طول سالهای 1339 تا 1341 هجری شمسی ايراد شده و يا نگارش يافته است
.
از گفتار اول تا گفتار هفتم ، سخنرانيهائی است كه در فاصله مهرماه
1339 تا مهرماه 1341 ، در محفلی ماهانه در تهران ، كه هر ماه يك نوبت
در منزلی در سه راه ژاله با شركت چند صد نفر از طبقات مختلف تشكيل
میشد ايراد شده است .
اين محفل ماهانه كه به نام " انجمن ماهانه دينی " معروف شد ، دو سال
و نيم ادامه يافت و سی سخنرانی وسيله افراد مختلف در آن ايراد شد .
شركت كنندگان برای ايراد سخنرانی در آن جلسه ، درباره موضوعی كه
میخواستند سخنرانی كنند ، مطالعه نسبتا كافی میكردند و پس از ايراد ،
بلافاصله استخراج و اصلاح میشد و تا ماه بعد و جلسه بعد به صورت جزوه
در اختيار شركت كنندگان جلسه قرار میگرفت و آخر كار به صورت سه جلد
كتاب به نام " گفتار ماه " در اختيار عموم قرار گرفت .
اين جلسات هر چند نتوانست به حيات خود ادامه دهد ، اما منشأ خيرات
و بركات معنوی فراوانی شد و موجب يك سلسله اصلاحات و جنبشهائی در سطحی
وسيعتر و گسترده تر در كار مسائل تبليغی و ارشادی اسلامی گرديد .
در مدت سی ماه كه آن جلسات دائر بود ، آنكس كه بيش از ديگران در
كار آن انجمن با ما همكاری داشت و طرف شور بود ، دانشمند محقق عاليقدر
مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتی رضوان الله عليه بود .
گفتارهای هشتم و نهم كه تحت عنوان " خطابه و منبر " است در حدود
سالهای 39 - 41 در عاشورائی ميان سالهای 1380 تا 1382 قمری ( دقيقا يادم
نيست ) در انجمن اسلامی مهندسين ايراد شد و در كتابی به نام گفتار عاشورا
در همان سالها چاپ و منتشر شد . آن دو سخنرانی ، مكرر ، البته بدون اطلاع
خودم ، به صورت مستقل نيز چاپ و پخش شده است .
آخرين بخش اين كتاب ، مقالهای است كه در سال 1341 در كتابی به نام
" بحثی درباره مرجعيت و روحانيت " چاپ و منتشر شد .
بعضی از دوستان اظهار علاقه كردند كه اين گفتارها جداگانه چاپ و منتشر
شود . اين بنده با فرصت كمی كه دارد ، همه آنها را مجددا از نظر گذراند
و اصلاحات مختصری در همه آنها به عمل آورد و مجموع آنها را به نام " ده
گفتار " در اختيار علاقهمندان قرار داد ، اميدوار است كه راهگشا به سوی
خير و سعادت جامعه اسلامی باشد .
ششم صفر هزار و سيصد و نود و هشت هجری قمری
مرتضی مطهری
تقوا ( 1 )
بسم الله الرحمن الرحيم
« افمن اسس بنيانه علی تقوی من الله و رضوان خير ام من اسس بنيانه
علی شفا جرف هار فانهار به فی نار جهنم و الله لا يهدی القوم الظالمين
( 1 ) .
موضوع سخن ، تقوا از نظر اسلام است . وضع اين جلسه كه قرار است فعلا در
هر ماه يك بار تشكيل شود ، برای ايراد يك سخنرانی به معنای فنی نيست
بلكه هدف اين جلسات تحقيق و مطالعه جدی در اطراف يك سلسله موضوعات
دينی است . بنابراين اگر احيانا از مراسم عادی در سخنرانيهای معمولی
خارج شديم ، از وضعی كه خودمان تصميم گرفتهايم خارج نشدهايم . مثلا ممكن
است احتياج پيدا كنيم در وسط سخنرانی
پاورقی :
1 - سوره توبه ، آيه 109 : [ آيا آن كس كه بنای خود را براساس تقوای
از خدا و خشنودی او نهاده بهتر است يا آنكه بنای خود را بر لبه پرتگاهی
كه نزديك فرو ريختن است نهاده ، كه در اين صورت وی را در آتش دوزخ
میافكند ؟ و خداوند گروه ستمگران را هدايت نمیكند ] .قسمتهائی را از روی كتاب بخوانيم و يا آنكه در يك سخنرانی بر حسب
مطالعاتی كه كردهايم مطلبی را بگوئيم و بعد در اثر مطالعه بيشتر و يا
تذكر ديگران ، در يك سخنرانی ديگر با كمال صراحت به اشتباه خودمان
اعتراف كنيم و سخن اول خود را رد كنيم ، و ممكن است اين كار را يك نفر
ديگر كه در همان موضوع سخنرانی میكند انجام دهد و با دليل و منطق سخن ما
را رد كند .
چون قبلا سخنران موضوع سخنرانی خود را اعلام كرده ناچار است خود را
حتیالامكان آماده كند . و شنوندگان نيز از اول میدانند كه چه موضوعی را
میخواهند گوش كنند . آنها هم به نوبه خود ، خود را آماده شنيدن يك
موضوع معين میكنند . و از اين رو افاده و استفاده بيشتری میشود .
لغت تقوا
اين كلمه از كلمات شايع و رايج دينی است ، در قرآن كريم به صورت
اسمی و يا به صورت فعلی زياد آمده است . تقريبا به همان اندازه كه از
ايمان و عمل نام برده شده و يا نماز و زكات آمده ، و بيش از آن مقدار
كه مثلا نام روزه ذكر شده ، از تقوا اسم برده شده است . در نهجالبلاغه از
جمله كلماتی كه زياد روی آنها تكيه شده كلمه تقوا است . در نهجالبلاغه
خطبهای هست طولانی به نام خطبه متقين . اين خطبه را اميرالمؤمنين در
جواب تقاضای كسی ايراد كرد كه از او خواسته بود توصيف مجسم كنندهای از
متقيان بكند . امام ابتدا استنكاف كرد و به ذكر سه چهار جمله اكتفا
فرمود ولی آن شخص كه نامش همام بن شريح بود و مردیمستعد و برافروخته بود قانع نشد و در تقاضای خود اصرار و سماجت كرد .
اميرالمؤمنين ( ع ) شروع به سخن كرد و با بيان بيش از صد صفت و ترسيم
بيش از صد رسم از خصوصيات معنوی و مشخصات فكری و اخلاقی و عملی متقيان
سخن را به پايان رسانيد . مورخين نوشتهاند كه پايان يافتن سخن علی همان
بود و قالب تهی كردن همام بعد از يك فرياد همان .
مقصود اينست كه اين كلمه از كلمات شايع و رايج دينی است . در ميان
عامه مردم هم اين كلمه زياد استعمال میشود .
اين كلمه از ماده " وقی " است كه به معنای حفظ و صيانت و نگهداری
است . معنای " اتقاء " احتفاظ است . ولی تاكنون ديده نشده كه در
ترجمههای فارسی ، اين كلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه كنند . در
ترجمههای فارسی اگر اين كلمه را به صورت اسمی استعمال شود مثل خود كلمه
" تقوا " و يا كلمه " متقين " ، به پرهيزكاری ترجمه میشود . مثلا در
ترجمه " « هدی للمتقين »" گفته میشود : هدايت است برای پرهيزكاران .
و اگر به صورت فعلی استعمال شود خصوصا اگر فعل امر باشد و متعلقش ذكر
شود ، به معنای خوف و ترس ترجمه میشود . مثلا در ترجمه " « اتقوا الله
" يا " « اتقوا النار »" گفته میشود : از خدا بترسيد .
البته كسی مدعی نشده كه معنای " تقوا " ترس يا پرهيز و اجتناب است
بلكه چون ديده شده لازمه صيانت خود از چيزی ترك و پرهيز است و همچنين
غالبا صيانت و حفظ نفس از اموری ، ملازم است با ترس از آن امور ، چنين
تصور شده كه اين ماده مجازا در بعضی موارد به معنای پرهيز و در بعضی
موارد ديگر به معنای خوف و ترس استعمال شده است .
و البته هيچ مانعی هم در كار نيست كه اين كلمه مجازا به معنای پرهيز و
يا به معنای خوف استعمال بشود ، اما از طرف ديگر موجب و دليلی هم
نيست كه تأييد كند كه از اين كلمه يك معنای مجازی مثلا ترس يا پرهيز
قصد شده . چه موجبی هست كه بگوئيم معنای " اتقوا الله " اينست كه از
خدا بترسيد و معنای " اتقوا النار " اينست كه از آتش بترسيد ؟ ! بلكه
معنای اينگونه جملهها اين است كه خود را از گزند آتش حفظ كنيد و يا خود
را از گزند كيفر الهی محفوظ بداريد . بنابراين ترجمه صحيح كلمه تقوا "
خود نگهداری " است كه همان ضبط نفس است و متقين يعنی " خود نگهداران
" .
" راغب " در كتاب " مفردات القرآن " میگويد : " الوقاية حفظ
الشیء مما يؤذيه ، و التقوی جعل النفس فی وقاية مما يخاف ، هذا تحقيقه
، ثم يسمی الخوف تاره تقوی و التقوی خوفا ، حسب تسمية مقتضی الشیء
بمقتضيه و المقتضی بمقتضاه ، و صار التقوی فی عرف الشرع حفظ النفس مما
يوثم و ذلك بترك المحظور " . يعنی " وقايه عبارت است از محافظت
يك چيزی از هر چه به او زيان میرساند . و تقوا يعنی نفس را در وقايه
قرار دادن از آنچه بيم میرود . تحقيق مطلب اين است ، اما گاهی به قاعده
استعمال لفظ مسبب در مورد سبب و استعمال لفظ سبب در مورد مسبب ، خوف
بجای تقوا و تقوا بجای خوف استعمال میگردد . تقوا در عرف شرع يعنی
نگهداری نفس از آنچه انسان را به گناه میكشاند به اينكه ممنوعات و
محرمات را ترك كند " .
" راغب " صريحا میگويد تقوا يعنی خود را محفوظ نگاهداشتن ، و میگويد
استعمال كلمه تقوا به معنای خوف ، مجاز است ، و البته تصريح نمیكند كه در مثل " « اتقو الله »" معنای مجازی قصد شده ، و چنانكه
گفتيم دليلی نيست كه تأييد كند در مثل آن جملهها مجازی به كار رفته است
.
چيزی كه نسبة عجيب به نظر میرسد ترجمه فارسی اين كلمه به " پرهيزگاری
" است . ديده نشده تاكنون احدی از اهل لغت مدعی شده باشد كه اين كلمه
به اين معنا هم استعمال شده ، چنانكه ديديم " راغب " از استعمال اين
كلمه به معنای خوف اسم برد ولی از استعمال اين كلمه به معنای پرهيز نام
نبرد . معلوم نيست از كجا و چه وقت و به چه جهت در ترجمههای فارسی ،
اين كلمه به معنای پرهيزكاری ترجمه شده است ؟ ! گمان میكنم كه تنها
فارسی زبانان هستند كه از اين كلمه مفهوم پرهيز و اجتناب درك میكنند .
هيچ عربی زبانی در قديم يا جديد اين مفهوم را از اين كلمه درك نمیكند .
شك نيست كه در عمل لازمه تقوا و صيانت نفس نسبت به چيزی ، ترك و
اجتناب از آن چيز است اما نه اين است كه معنای تقوا همان ترك و پرهيز
و اجتناب باشد .
ترس از خدا
ضمنا به مناسبت اينكه از خوف خدا ذكری به ميان آمد اين نكته را
يادآوری كنم : ممكن است اين سؤال برای بعضی مطرح شود كه ترس از خدا
يعنی چه ؟ مگر خداوند يك چيز موحش و ترسآوری است ؟ خداوند كمال مطلق
و شايستهترين موضوعی است كه انسان به او محبت بورزد و او را دوست
داشته باشد . پس چرا انسان از خدا بترسد ؟
در جواب اين سؤال میگوئيم مطلب همينطور است . ذات خداوند موجب
ترس و وحشت نيست ، اما اينكه میگويند از خدا بايد ترسيد يعنی از قانون عدل الهی بايد ترسيد . در دعا وارد است : « يا من لا يرجی الا
فضله ، و لا يخاف الا عدله » . ای كسی كه اميدواری به او اميدواری به فضل
و احسان او است و ترس از او ترس از عدالت او است. ايضا در دعا است:
« جللت ان يخاف منك الا العدل ، و ان يرجی منك الا الاحسان و الفضل »
. يعنی تو منزهی از اينكه از تو ترسی باشد جز از ناحيه عدالتت و از
اينكه از تو جز اميد نيكی و بخشندگی توان داشت .
عدالت هم به نوبه خود امر موحش و ترسآوری نيست . انسان كه از
عدالت میترسد در حقيقت از خودش میترسد كه در گذشته خطا كاری كرده و يا
میترسد كه در آينده از حدود خود به حقوق ديگران تجاوز كند . لهذا در
مسئله خوف و رجاء كه مؤمن بايد هميشه ، هم اميدوار باشد و هم خائف ، هم
خوشبين باشد و هم نگران ، مقصود اينست كه مؤمن همواره بايد نسبت به
طغيان نفس اماره و تمايلات سركش خود خائف باشد كه زمام را از كف عقل
و ايمان نگيرد و نسبت به ذات خداوند اعتماد و اطمينان و اميدواری داشته
باشد كه همواره به او مدد خواهد كرد . علی بن الحسين سلام الله عليه در
دعای معروف ابوحمزه میفرمايد : « مولای اذا رأيت ذنوبی فزعت ، و اذا
رايت كرمك طمعت » . يعنی هرگاه به خطاهای خودم متوجه میشوم ترس و
هراس مرا میگيرد و چون به كرم وجود تو نظر میافكنم اميدواری پيدا میكنم
. اين نكتهای بود كه لازم دانستم ضمنا و استطرادا گفته شود .
19
معنا و حقيقت تقوا
از آنچه در اطراف لغت " تقوا " گفته شد تا اندازهای میتوان معنا و
حقيقت تقوا را از نظر اسلام دانست ولی لازم است به موارد استعمال اين
كلمه در آثار دينی و اسلامی بيشتر توجه شود تا روشن گردد كه تقوا يعنی چه
. مقدمهای ذكر میكنم .
انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پيروی كند ،
خواه آنكه آن اصول از دين و مذهب گرفته شده باشد و يا از منبع ديگری ،
ناچار بايد يك خط مشی معينی داشته باشد ، هرج و مرج بر كارهايش حكمفرما
نباشد . لازمه خط مشی معين داشتن و اهل مسلك و مرام و عقيده بودن اين
است كه به سوی يك هدف و يك جهت ، حركت كند و از اموری كه با هوا و
هوسهای آنی او موافق است اما با هدف او و اصولی كه اتخاذ كرده منافات
دارد خود را " نگهداری " كند .
بنابراين تقوا به معنای عام كلمه لازمه زندگی هر فردی است كه میخواهد
انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگی كند و از اصول معينی پيروی نمايد .
تقوای دينی و الهی يعنی اينكه انسان خود را از آنچه از نظر دين و اصولی
كه دين در زندگی معين كرده ، خطا و گناه و پليدی و زشتی شناخته شده ، حفظ
و صيانت كند و مرتكب آنها نشود . چيزی كه هست حفظ و صيانت خود از
گناه كه نامش تقوا است و به دو شكل و دو صورت ممكن است صورت بگيرد ،
و به تعبير ديگر ما دو نوع تقوا میتوانيم داشته باشيم : تقوائی كه ضعف
است و تقوائی كه قوت است .نوع اول اينكه انسان برای اينكه خود را از آلودگيهای معاصی حفظ كند از
موجبات آنها فرار كند و خود را هميشه از محيط گناه دور نگهدارد ، شبيه
كسی كه برای رعايت حفظ الصحه خود كوشش میكند خود را از محيط مرض و
ميكروب و از موجبات انتقال بيماری دور نگهدارد ، سعی میكند مثلا به محيط
مالاريا خيز نزديك نشود ، با كسانی كه به نوعی از بيماريهای واگيردار
مبتلا هستند معاشرت نكند .
نوع دوم اينكه در روح خود حالت و قوتی به وجود میآورد كه به او
مصونيت روحی و اخلاقی میدهد كه اگر فرضا در محيطی قرار بگيرد كه وسائل و
موجبات گناه و معصيت فراهم باشد ، آن حالت و ملكه روحی ، او را حفظ
میكند و مانع میشود كه آلودگی پيدا كند ، مانند كسی كه به وسائلی در بدن
خود مصونيت طبی ايجاد میكند كه ديگر نتواند ميكروب فلان مرض در بدن او
اثر كند .
در زمان ما تصوری كه عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است . اگر
گفته میشود فلان كس آدم با تقوائی است يعنی مرد محتاطی است ، انزوا
اختيار كرده و خود را از موجبات گناه دور نگه میدارد . اين همان نوع
تقوا است كه گفتيم ضعف است .
شايد علت پيدايش اين تصور اينست كه از اول ، تقوا را برای ما "
پرهيزكاری " و " اجتنابكاری " ترجمه كردهاند ، و تدريجا پرهيز از گناه
به معنای پرهيز از محيط و موجبات گناه تلقی شده و كم كم به اينجا رسيده
كه كلمه تقوا در نظر عامه مردم معنای انزوا و دوری از اجتماع میدهد ، در
محاورات عمومی وقتی كه اين كلمه به گوش میرسد يك حالت انقباض و پا
پس كشيدن و عقبنشينی كردن در نظرها مجسم میشود .
قبلا گفتيم كه لازمه اينكه انسان حيات عقلی و انسانی داشته باشد اينست
كه تابع اصول معينی باشد ، و لازمه اينكه انسان از اصول معينی پيروی كند
اينست كه از اموری كه با هوا و هوس او موافق است ولی با هدف او و
اصول زندگانی او منافات دارد پرهيز كند . ولی لازمه همه اينها اين نيست
كه انسان اجتنابكاری از محيط و اجتماع را پيشه سازد . راه بهتر و عاليتر
همان طوری كه بعدا از آثار دينی شاهد میآوريم اينست كه انسان در روح خود
ملكه و حالت و مصونيتی ايجاد كند كه آن حالت حافظ و نگهدار او باشد .
اتفاقا گاهی در ادبيات منظوم يا منثور ما تعليماتی ديده میشود كه كم و
بيش تقوا را به صورت اول كه ضعف و عجز است نشان میدهد .
سعدی در گلستان میگويد : بديدم عابدی در كوهساری
قناعت كرده از دنيا به غاری
چرا گفتم به شهر اندر نيائی
كه باری بند از دل برگشائی
بگفت آنجا پريرويان نغزند
چو گل بسيار شد پيلان بلغزند
اين همان نوع از تقوا و حفظ و صيانت نفس است كه در عين حال ضعف و
سستی است . اينكه انسان از محيط لغزنده دوری كند و نلغزد هنری نيست ،
هنر در اينست كه در محيط لغزنده خود را از لغزش حفظ و نگهداری كند .
يا اينكه بابا طاهر میگويد : زدست ديده و دل هر دو فرياد
هر آنچه ديده بيند دل كند ياد
بسازم خنجری نيشش زفولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
شك نيست كه چشم به هر جا برود دل هم به دنبال چشم میرود ودست نظر رشتهكش دل بود . ولی آيا راه چاره اينست كه چشم را از بين
ببريم ؟ يا اينكه راه بهتری هست و آن اينكه در دل قوتی و نيروئی به وجود
بياوريم كه چشم نتواند دل را به دنبال خود بكشاند . اگر بنا باشد برای
آزادی و رهائی دل از چشم خنجری بسازيم نيشش زفولاد ، يك خنجر ديگر هم
برای گوش بايد تهيه كنيم زيرا هر چه را هم گوش میشنود دل ياد میكند و
همچنين است ذائقه و لامسه و شامه . آنوقت انسان درست مصداق همان شير
بیدم و سر و اشكمی است كه مولوی داستانش را آورده است .
اجبار عملی
در كتب اخلاقی گاهی از دستهای از قدما ياد میكنند كه برای آنكه زياد
حرف نزنند و سخن لغو يا حرام به زبان نياورند ، سنگريزه در دهان خود
میگذاشتند كه نتوانند حرف بزنند ، يعنی اجبار عملی برای خود درست
میكردند . معمولا ديده میشود كه از اين طرز عمل به عنوان نمونه كامل تقوا
نام برده میشود ، در صورتی كه اجبار عملی به وجود آوردن برای پرهيز از
گناه و آنگاه ترك كردن گناه كمالی محسوب نمیشود . اگر توفيق چنين كاری
پيدا كنيم و از اين راه مرتكب گناه نشويم البته از گناه پرهيز كردهايم
اما نفس ما همان اژدها است كه بوده است فقط از غم بیآلتی افسرده است
. آنوقت كمال محسوب میشود كه انسان بدون اجبار عملی و با داشتن اسباب
و آلات كار از گناه و معصيت پرهيز كند . اينگونه اجتنابها و پهلو تهی
كردنها اگر كمال محسوب شود از جنبه مقدميتی است كه در مراحل اوليه برای
پيدا شدن ملكه تقوا ممكن است داشته باشد ، زيراهمان روحيه قوی و مقدس عالی است كه خود حافظ و نگهدارنده انسان است .
بايد مجاهدت كرد تا آن معنا و حقيقت پيدا شود .
تقوا در نهجالبلاغه
در آثار دينی خصوصا در نهجالبلاغه كه فوقالعاده روی كلمه تقوا تكيه شده
است ، همه جا تقوا به معنای آن ملكه مقدس كه در روح پيدا میشود و به
روح قوت و قدرت و نيرو میدهد ونفس اماره و احساسات سركش را رام و
مطيع میسازد به كار رفته . در خطبه 112 میفرمايد : « إن تقوی الله حمت
اولياء الله محارمة ، و الزمت قلوبهم مخافته ، حتی اسهرت لياليهم ، و
اظمأت هواجرهم » . يعنی تقوای خدا ، دوستان خدا را در حمايت خود قرار
داده و آنها را از تجاوز به حريم محرمات الهی نگهداشته است و خوف خدا
را ملازم دلهای آنها قرار داده است تا آنجا كه شبهای آنها را زنده و
بيدار نگهداشته و روزهای آنها را قرين تشنگی ( تشنگی روزه ) كرده است .
در اين جملهها با صراحت كامل تقوا را به معنای آن حالت معنوی و
روحانی ذكر كرده كه حافظ و نگهبان از گناه است ، و ترس از خدا را به
عنوان يك اثر از آثار تقوا ذكر كرده . از همين جا میتوان دانست كه تقوا
به معنای ترس نيست ، بلكه يكی از آثار تقوا اينست كه خوف خدا را ملازم
دل قرار میدهد . در آغاز سخن عرض كردم كه معنای اتقوا الله اين نيست كه
از خدا بترسيد .
در خطبه 16 نهجالبلاغه میفرمايد : « ذمتی بما أقول رهينة ، و انا به
زعيم ، ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوی عن
تقحم الشبهات » . يعنی ذمه خود را در گرو گفتار خود قرار میدهم و صحت
گفتار خود را ضمانت میكنم . اگر عبرتهای گذشته برای شخصی آينه آينده
قرار گيرد تقوا جلو او را از فرو رفتن در كارهای شبههناك میگيرد . . .
تا آنجا كه میفرمايد : « الا و ان الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها و
خلعت لجمها ، فتقحمت بهم فی النار الا و ان التقوی مطايا ذلل حمل عليها
اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنة » . يعنی مثل خلافكاری و زمام را به
كف هوس دادن مثل اسبهای سركش و چموشی است كه لجام را پاره كرده و
اختيار را تماما از كف آنكه بر او سوار است گرفته و عاقبت آنها را در
آتش میافكنند ، و مثل تقوا مثل مركبهائی رهوار و مطيع و رام است كه
مهار آنها در اختيار آن كسانی است كه بر آنها سوارند و آنها را وارد
بهشت میسازد .
در اينجا درست و با صراحت كامل تقوا يك حالت روحی و معنوی كه ما از
آن به ضبط نفس و يا مالكيت نفس تعبير میكنيم معرفی شده . ضمنا در
اينجا حقيقت بزرگی بيان شده . آن اينكه لازمه مطيع هوا و هوس بودن و
عنان را به نفس سركش واگذاردن ، زبونی و ضعف و بیشخصيت بودن است .
انسان در آن حال نسبت به اداره حوزه وجود خودش مانند سواره زبونی است
كه بر اسب سركشی سوار است و از خود اراده و اختياری ندارد . و لازمه
تقوا و ضبط نفس ، افزايش قدرت اراده و شخصيت معنوی و عقلی داشتن است
، مانند سوار ما هر و مسلطی كه بر اسب تربيت شدهای سوار است و با
قدرت فرمان میدهد و آن اسب باآنكس كه بر مركب چموش هوا و هوس و شهوت و حرص و طمع و جاهطلبی
سوار است و تكيه گاهش اين امور است زمام اختيار از دست خودش گرفته
شده و به اين امور سپرده شده ، ديوانهوار به دنبال اين امور میدود ، ديگر
عقل و مصلحت و مال انديشی در وجود او حكومتی ندارد ، و اما آنكه
تكيهگاهش تقوا است و بر مركب ضبط نفس سوار است عنان اختيار در دست
خودش است و به هر طرف كه بخواهد در كمال سهولت فرمان میدهد و حركت
میكند .
در خطبه 189 میفرمايد : « فان التقوی فی اليوم الحرز و الجنة ، و فی غد
الطريق الی الجنة » . يعنی تقوا در امروزه دنيا برای انسان به منزله يك
حصار و بارو و به منزله يك سپر است و در فردای آخرت راه بهشت است .
نظير اين تعبيرات زياد است ، مثل تعبير به اينكه « ان التقوی دار حصن
عزيز ، و الفجور دار حصن ذليل ، لا يمنع اهله ، و لا يحرز من لجأ اليه »
( خطبه 155 ) كه تقوا را به پناهگاهی بلند و مستحكم تشبيه فرموده است .
اين مقدار كه گفته شد برای نمونه بود كه معنای واقعی و حقيقت تقوا از
نظر اسلام شناخته شود و معلوم شود كه واقعا چه كسی شايسته است كه به او
متقی و با تقوا گفته شود . معلوم شد كه تقوا حالتی است روحی در انسان كه
برای روح حالت حصن و حصار و حرز و اسلحه دفاعی و مركب رام و مطيع را
دارد و خلاصه يك قوت معنوی و روحی است .تقوا و آزادی
گفتيم كه لازمه اينكه انسان از زندگی حيوانی خارج شود و يك زندگی
انسانی اختيار كند اينست كه از اصول معين و مشخص پيروی كند ، و لازمه
اينكه از اصول معين و مشخصی پيروی كند اينست كه خود را در چهار چوب
همان اصول محدود كند و از حدود آنها تجاوز نكند و آنجا كه هوا و هوسهای
آنی او را تحريك میكند كه از حدود خود تجاوز كند خود را " نگهداری "
كند . نام اين " خودنگهداری " كه مستلزم ترك اموری است تقوا است .
نبايد تصور كرد كه تقوا از مختصات دينداری است از قبيل نماز و روزه ،
بلكه تقوا لازمه انسانيت است . انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حيوانی و
جنگلی خارج شود ناچار است كه تقوا داشته باشد . در زمان ما میبينيم كه
تقوای اجتماعی و سياسی اصطلاح كردهاند . چيزی كه هست تقوای دينی يك علو
و قداست و استحكام ديگری دارد و در حقيقت تنها روی پايه دين است كه
میتوان تقوائی مستحكم و با مبنا به وجود آورد . و جز بر مبنای محكم ايمان
به خدا نمیتوان بنيانی مستحكم و اساسی و قابل اعتماد به وجود آورد . در
آيهای كه اول سخن قرائت كردم میفرمايد : « افمن اسس بنيانه علی تقوی من
الله و رضوان خير ام من أسس بنيانه علی شفا جرف هار »آيا آنكس كه
بنيان خويش را بر مبنای تقوای الهی و رضای او بنا كرده بهتر است يا
آنكه بنيان خويش را بر پرتگاهی سست مشرف بر آتش قرار داده است ؟
به هر حال تقوا اعم از تقوای مذهبی و الهی و غيره لازمه انسانيت است و
نه خود بخود مستلزم ترك و اجتناب و گذشتهائی است .
27
با توجه به اين مطلب خصوصا با در نظر گرفتن اينكه در زبان پيشوايان
بزرگ دين ، از تقوا به حصار و حصن و امثال اينها تعبير شده ممكن است
كسانی كه با نام آزادی خو گرفتهاند واز هر چيزی كه بوی محدوديت بدهد
فرار میكنند چنين تصور كنند كه تقوا هم يكی از دشمنان آزادی و يك نوع
زنجير است برای پای بشر .
محدوديت يا مصونيت
اكنون اين نكته را بايد توضيح دهيم كه تقوا محدوديت نيست ، مصونيت
است . فرق است بين محدوديت و مصونيت . اگر هم نام آن را محدوديت
بگذاريم محدوديتی است كه عين مصونيت است .
مثالهائی عرض میكنم : بشر ، خانه میسازد ، اطاق میسازد با در و
پنجرههای محكم ، به دور خانهاش ديوار میكشد . چرا اين كارها را میكند ؟
برای اينكه خود را در زمستان از گزند سرما و در تابستان از آسيب گرما
حفظ كند ، برای آنكه لوازم زندگی خود را در محيط امنی كه فقط در اختيار
شخص خود اوست بگذارد . زندگی خود را محدود میكند به اينكه غالبا در
ميان يك چهار ديواری معين بگذرد . حالا نام اين را چه بايد گذاشت ؟ آيا
خانه و مسكن برای انسان محدوديت است و منافی آزادی او است يا مصونيت
است ؟ و همچنين است لباس . انسان پای خود را در كفش و سر خود را در
كلاه و تن خود را به انواع جامهها محصور میكند و میپيچد و البته به وسيله
همين كفش و كلاه و جامه است كه نظافت خود را حفظ میكند ، جلو سرما و
گرما را میگيرد . حالا نام اين را چه بايد گذاشت ؟ آيا میتوان نام همه
اينها را زندان گذاشت و اظهارتأسف كرد كه پا در كفش و سر در كلاه و تن در پيراهن زندانی شده و آرزوی
آزاد شدن اينها را از اين زندانها كرد ؟ ! آيا میتوان گفت خانه و مسكن
داشتن محدوديت است و منافی آزادی است ؟ !
تقوا هم برای روح مانند خانه است برای زندگی ، و مانند جامه است برای
تن . اتفاقا در قرآن مجيد از تقوا به جامه تعبير شده . در سوره مباركه
اعراف آيه 26 بعد از آنكه نامی از جامههای تن میبرد میفرمايد :« و لباس
التقوی ذلك خير ». يعنی تقوا كه جامه روح است بهتر و لازمتر است .
آنوقت میتوان نام محدوديت روی چيزی گذاشت كه انسان را از موهبت و
سعادتی محروم كند ، اما چيزی كه خطر را از انسان دفع میكند و انسان را از
مخاطرات صيانت میكند ، او مصونيت است نه محدوديت ، و تقوا چنين چيزی
است . تعبير به مصونيت يكی از تعبيرات اميرالمؤمنين است . در يكی از
كلماتش میفرمايد : « الا فصونوها و تصونوا بها » . ( 1 ) يعنی تقوا را
حفظ كنيد و به وسيله تقوا برای خود مصونيت درست كنيد .
اميرالمؤمنين تعبيری بالاتر از اين هم دارد كه نه تنها تقوا را محدوديت
و مانع آزادی نمیداند بلكه علت و موجب بزرگ آزادی را تقوای الهی
میشمارد . در خطبه 228 میفرمايد : « فان تقوی الله مفتاح سداد ، و ذخيره
معاد ، و عتق من كل ملكة ، و نجاه من كل هلكة ، بها ينجح الطالب ، و
ينجو الهارب و تنال الرغائب » . يعنی تقوا كليد درستی و اندوخته روز
قيامت است ، آزادی است از قيد هر رقيت ، نجات است از هر بدبختی .
به وسيله
پاورقی :
1 - نهجالبلاغه ، خطبه . 189
تقوا انسان به هدف خويش میرسد و از دشمن نجات پيدا میكند و به آرزوهای
خويش نائل میگردد .
تقوا در درجه اول و به طور مستقيم از ناحيه اخلاقی و معنوی به انسان
آزادی میدهد و او را از قيد رقيت و بندگی هوا و هوس آزاد میكند ، رشته
حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمیدارد ، ولی به طور غير
مستقيم در زندگی اجتماعی هم آزاديبخش انسان است . رقيتها و بندگيهای
اجتماعی نتيجه رقيت معنوی است . آنكس كه بنده و مطيع پول و يا مقام
است نمیتواند از جنبه اجتماعی ، آزاد زندگی كند . لهذا درست است كه
بگوئيم عتق من كل ملكة . يعنی تقوا همه گونه آزادی به انسان میدهد . پس
تقوا تنها نه اينست كه قيد و محدوديت نيست بلكه عين حريت و آزادی
است .
حراست تقوا
ممكن است آنچه درباره تقوا گفته شد كه حرز و حصن و حافظ و حارس است
موجب غرور و غفلت بعضی گردد وخيال كنند كه آدم متقی معصوم از خطا است
و توجه به خطرات متزلزل كننده و بنيانكن تقوا ننمايند . ولی حقيقت
اينست كه تقوا هم هر اندازه عالی باشد به نوبه خود خطراتی دارد . آدمی
در عين اينكه بايد در حمايت و حراست تقوا زندگی كند بايد خود حافظ و
حارس تقوا بوده باشد و اين ، به اصطلاح " دور " نيست . مانعی ندارد كه
يك چيز وسيله حفظ و نگهداری ما باشد و در عين حال ما هم موظف باشيم او
را حفظ كنيم . درست مثل همان جامه كه مثال زدم . جامه حافظ و حارس و
نگهبان انسان است از سرما وگرما ، انسان هم حافظ و حارس جامه خويش است از دزد . اميرالمؤمنين (ع)
در يك جمله به هر دو اشاره كرده آنجا كه میفرمايد : « الا فصونوها و
تصونوا بها » يعنی تقوا را حفظ كنيد و هم به وسيله او خودتان را حفظ كنيد
. پس اگر از ما بپرسند آيا تقوا ما را حفظ میكند و يا ما بايد حافظ تقوا
باشيم ؟ میگوئيم هر دو تا . نظير اينكه اگر بپرسند آيا از تقوا بايد كمك
گرفت برای رسيدن به خدا و مقام قرب الهی ، يا از خدا بايد كمك خواست
برای تحصيل تقوا ؟ میگوئيم هر دو تا ، به كمك تقوا بايد به خدا نزديك
شد ، و از خدا بايد مدد خواست كه برای تقوای بيشتر ما را موفق بفرمايد .
و هم از كلمات اميرالمؤمنين است : « اوصيكم عبادالله بتقوی الله فانها
حق الله عليكم ، و الموجبة علی الله حقكم و ان تستعينوا عليها بالله ، و
تستعينوا بها علی الله » . ( 1 ) يعنی شما را به تقوای الهی سفارش میكنم
، تقوا حق الهی است بر عهده شما و موجب ثبوت حقی است از شما بر خدا ،
و اينكه از خدا برای رسيدن به تقوا كمك بخواهيد و از تقوا برای رسيدن به
خدا كمك بگيريد .
به هر حال بايد توجه به خطراتی كه بنيان تقوا را متزلزل میكند داشت .
در مقررات دينی میبينيم كه تقوا ضامن و وثيقه بسياری از گناهان شناخته
شده ولی نسبت به بعضی ديگر از گناهان كه تأثير و جاذبه قويتری دارد
دستور حريم گرفتن داده شده .
مثلا در مقررات دينی گفته نشده كه خلوت كردن با وسيله دزدی يا
شرابخواری يا قتل نفس حرام است . مثلا مانعی ندارد كه كسی شب در
پاورقی :
1 - نهجالبلاغه ، خطبه . 289
خانه خلوتی بسر برد كه اگر بخواهد العياذبالله شراب بخورد هيچ رادع و
مانع ظاهری نيست . همان ايمان و تقوا ضامن انسان است . ولی در مسئله
جنسيت به حكم تأثير قوی و تحريك شديدی كه اين غريزه در وجود انسان دارد
، اين ضمانت از تقوا برداشته شده و دستور داده شده كه خلوت با وسيله
بیعفتی ممنوع است زيرا اين خطر ، خطری است كه میتواند احيانا در اين
حصار هر اندازه منيع و مستحكم باشد نفوذ كند و اين حصار را فتح نمايد .
حافظ در يكی از غزلهای معروفش بيتی دارد كه من هر وقت به آن بيت
میرسم همين مطلبی كه گفتم در نظرم مجسم میشود و مثل اينكه حافظ با زبان
شيرينی كه مخصوص خود او است خواسته اين حقيقت روحی را بگويد . غزل
اينست : نقدها را بود آيا كه عياری گيرند
تا همه صومعهداران پی كاری گيرند
مصلحت ديد من آنست كه ياران همه كار
بگذارند و خم طره ياری گيرند
خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقی
گر فلكشان بگذارد كه قراری گيرند
بيتی كه از اين غزل مورد نظر بود اين بيت است :
قوت بازوی پرهيز به خوبان مفروش كه در اين خيل حصاری به سواری
گيرند
در اين بيت تقوا و پرهيزكاری را به حصار تشبيه كرده همانطوری كه در
كلمات اميرالمؤمنين ( ع ) عين اين تشبيه آمده بود . بعد به شدت تأثير و
قدرت فتح خيل خوبان حصار تقوا را توجه پيدا كرده كه اين حصار را به رخ
اين طائفه نمیتوان كشيد . در اين سپاه هر يك سوار به تنهائی قادر است
كه حصاری را فتح كند ، احتياجی به اجتماع و يورش دسته جمعی نيست .
ارزش و اثر تقوا
موضوع ديگر ، ارزش و آثار تقوا است . گذشته از آثار مسلمی كه تقوا در
زندگی اخروی بشر دارد و يگانه راه نجات از شقاوت ابدی است ، در زندگی
دنيوی انسان هم ارزش و آثار زيادی دارد . اميرالمؤمنين سلام الله عليه كه
بيش از هر كس ديگر در تعليمات خود روی معنای تقوا تكيه كرده و به آن
ترغيب فرموده آثار زيادی برای آن ذكر میكند و گاهی يك عموميت عجيبی به
فوائد تقوا میدهد ، مثل اينكه میفرمايد « عتق من كل ملكة ، نجاه من كل
هلكة » يعنی آزادی است از هر رقيتی و نجات است از هرگونه بدبختی . يا
اينكه میفرمايد : « دواء داء قلوبكم ، و شفاء مرض اجسادكم ، و صلاح فساد
صدوركم ، و طهور دنس انفسكم » ( 1 ) تقوا دوای بيماری دلهای شما و شفای
مرض بدنهای شما ، درستی خرابی سينههای شما و مايه پاك شدن نفوس شما
است .
علی ( ع ) همه دردها و ابتلائات بشر را يك كاسه میكند و تقوا را برای
همه آنها مفيد میداند . حقا هم اگر به تقوا صرفا جنبه منفی و اجتناب و
پهلو تهی كردن ندهيم و آنطور بشناسيم كه علی شناخته بايد اعتراف كنيم كه
پاورقی :
1 - نهجالبلاغه ، خطبه . 196
اگر نباشد اساس زندگی متزلزل است .
ارزش يك چيز آنوقت معلوم میشود كه ببينيم آيا چيز ديگر میتواند جای
او را بگيرد يا نه ؟ تقوا يكی از حقايق زندگی است ، به دليل اينكه چيزی
ديگر نمیتواند جای آن را بگيرد ، نه زور و نه پول و نه تكثير قانون و نه
هيچ چيز ديگر .
از ابتلائات روز ما موضوع زيادی قوانين و مقررات و تغيير و تبديلهای
پشت سر هم است . برای موضوعات بالخصوص هی قانون وضع میشود ، مقررات
معين میگردد ، آئين نامه میسازند ، باز میبينند منظور حاصل نشد . قوانين
را تغيير و تبديل میدهند ، بر مقررات و آئين نامهها افزوده میشود و باز
مطلوب حاصل نمیگردد . البته شك نيست كه قانون نيز به نوبه خود يكی از
حقائق زندگی است . گذشته از قوانين كلی الهی مردم احتياج دارند به يك
سلسله قوانين و مقررات مدنی ، ولی آيا میتوان تنها با وضع و تكثير قانون
، جامعه را اصلاح كرد ؟ قانون حد و مرز معين میكند ، پس بايد قوه و
نيروئی در خود مردم باشد كه اين حدود و مرزها را محترم بشمارد و آن همان
است كه به آن نام تقوا دادهاند . میگويند بايد قانون محترم باشد . اين
صحيح است ولی آيا تا اصول تقوا محترم نباشد میتوان نام احترام قانون را
برد .
به عنوان نمونه دو سه مثال از موضوعات روز میآورم :
همانطوری كه میدانيد اين روزها در زندگی ما چندين مشكل است كه رسما
مطرح است و در روزنامهها از مردم تقاضا میكنند كه اظهار نظر كنند و راه
چاره را نشان بدهند . از جمله آن مسائل كه الانمطرح است يكی افزايش روزافزون طلاق است . مسئله ديگر مسئله اصلاح
انتخابات است . مسئله ديگر مسئله رانندگی است .
من نمیخواهم ادعا كنم به علل افزايش طلاق احاطه دارم و میتوانم همه را
بيان كنم . بدون شك عوامل اجتماعی گوناگونی دخالت دارد . ولی اينقدر
میدانم كه عامل اصلی افزايش طلاقها از بين رفتن عنصر تقوا است . اگر
تقوا از ميان مردم كم نشده بود و مردان و زنان بیبند و بار نشده بودند
اينقدر طلاق زياد نمیشد . در زندگی قديم نواقص و مشكلات بيشتری وجود
داشت . حتما مشكلاتی كه در زندگی خانوادگی امروزی است در گذشته زيادتر
بود ، ولی در عين حال عنصر ايمان و تقوا بسياری از آن مشكلات را حل میكرد
، ولی ما امروز اين عنصر را از دست دادهايم و با اينكه وسائل زندگی بهتر
است با مشكلات بيشتری مواجه هستيم و حالا میخواهيم در همين مسئله افزايش
طلاق مثلا به زور افزودن قيد و بند قانون برای مردان و يا زنان ، به زور
مقررات ، به زور دادگستری ، به زور قوه مجريه ، با تغيير قوانين و
مقررات از عدد طلاقها بكاهيم ، و اين شدنی نيست .
در موضوع انتخابات میبينيم كه بعضيها اصرار دارند كه علت خرابی
انتخابات نقص قانون انتخابات است كه در نيم قرن پيش وضع شده و با
مقتضيات امروز وفق نمیدهد . نمیخواهم از قانون فعلی انتخابات دفاع كنم
، حتما نواقصی دارد ، ولی آيا مردم طبق همان قانون رفتار میكنند و فساد
پيدا میشود ؟ و يا علت فساد اينست كه حتی به همان قانون هم عمل نمیشود
، كسی برای خود حدی و برای ديگران حقی قائل نيست . آيا قانون فعلی اجازه
میدهد كه يك نفر وارد شهری بشود كه مردم آن شهر نه او را ديدهاند و نه میشناسند و نه قبل از آن وقت نامش را شنيدهاند و به
اتكاء زور و قدرت بگويد من نماينده شما هستم چه بخواهيد و چه نخواهيد ؟
! اينگونه مفاسد را با تكثير يا تبديل قانون نمیتوان از بين برد ، راهش
منحصر است به اينكه در خود مردم آگاهيی و ايمانی و تقوائی وجود داشته
باشد .
آيا واقعا در امر رانندگی و موضوع سرعت و سبقت و رعايت نكردن
مقررات عبور و مرور ، عيب در كمبود مقررات است يا در جای ديگر ؟
امروز ما مسائل اجتماعی زيادی داريم كه افكار كم و بيش متوجه آنها است
. دائما گفته میشود كه مثلا چرا طلاق رو به افزايش است ؟ چرا قتل و
جنايت و دزدی زياد است ؟ چرا غش و تقلب در اجناس عموميت پيدا كرده
؟ چرا فحشاء زياد شده و امثال اينها .
بدون ترديد ضعف نيروی ايمان و خرابی حصار تقوا را يك عامل مهم اين
مفاسد بايد شمرد .
عجبتر اينكه بعضيها مرتبا اين چراها را میگويند و مینويسند ، از طرف
ديگر چون خود آنها به عنصر تقوا ايمان ندارند ، با اسباب و عوامل مختلف
ريشه اين چراها را از روح مردم میكنند و مردم را به طرف هرج و مرج اخلاقی
و منهدم كردن بنيان تقوا و از بين بردن مصونيت تقوائی سوق میدهند . اگر
ايمانی نباشد و تقوای الهی نعوذ بالله حقيقت نداشته باشد ممكن است طرف
بگويد چرا دزدی نكنم ؟ ! چرا جنايت نكنم ؟ ! چرا تقلب نكنم ؟ ! چرا ؟
چرا ؟ چرا ؟ .