مداد شو!
پسرك از پدر بزرگش پرسيد:
ـ پدربزرگ درباره چه مينويسي؟
ـ پدربزرگ درباره چه مينويسي؟
پدربزرگ پاسخ داد:
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مينويسم، مدادي است كه با آن مينويسم. ميخواهم وقتي بزرگ شدي، تو هم مثل اين مداد بشوي! پسرك با تعجب به مداد نگاه كرد و چيز خاصي در آن نديد:
ـ اما اين هم مثل بقيه مدادهايي است كه ديدهام.
پدربزرگ گفت: بستگي داره چطور به آن نگاه كني. در اين مداد 5 صفت هست كه اگر به دستشان بياوري براي تمام عمرت با دنيا به آرامش ميرسي.
ميتواني كارهاي بزرگ كني، اما هرگز نبايد فراموش كني كه دستي وجود دارد كه هر حركت تو را هدايت ميكند. اسم اين دست خداست. او هميشه بايد تو را در مسير ارادهاش حركت دهد.