غلامحسین ابراهیمی دینانی
نزدیکی"نینامه"ی مولانا به "مصیبتنامه"ی عطار
غلامحسین ابراهیمی دینانی اظهار داشت: مولانا تنها سرایندهای در جهان است که در یک کتاب خود به رقص و پایکوبی میپردازد و در جای دیگر از فراق و جدایی شکایت میکند، و در اینجا با یک پارادوکس و تضاد مواجه میشویم.
این استاد دانشگاه در همایش «زبان و اندیشه مولوی با نگاهی تطبیقی به عطار» که صبح امروز در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، به ارایه مقالهای با عنوان «زبان عرفانی مولانا» پرداخت و گفت: تمام مطالب گوناگون را که در آثار نظم و نثر مولانا دیده میشود، میتوان در 18 بیت اول مثنوی مشاهده کرد، که تمام این 18 بیت نیز در بیت اول آن «بشنو از نی چون حکایت میکند / از جداییها شکایت میکند» خلاصه شده است.
او «نینامه» مولانا را به «مصیبتنامه» عطار نزدیک دانست و گفت: دنیای امروز ما دنیای غریبی است که زبان و حرفهای مردم و حتا عارفان ادیب جور دیگری شده است؛ در این دنیای شگفتانگیز مثنوی مولانا پرفروشترین کتاب سال آمریکا میشود و مدرنترین و قدیمیترین مردم بشر مثنوی را میخوانند و از آن تاثیر میپذیرند.
غلامحسین ابراهیمی دینانی افزود: مولانا از جداییهایی شکایت میکند که از اصل خود دور افتاده است. او میگوید اصل انسان کجاست؟ انسان شرقی است، غربی است و یا باید طبیعت را بشکافد تا به اصل خود برسد.
وی تصریح کرد: ناله مولانا از فراموشی اصل انسان است و او شکوه را آغاز کرده است و غم جدایی دارد؛ او میخواهد به اصل خود بازگردد.
دینانی با بیان این که این عالم از نظر مولانا رمز است، گفت: از نظر مولانا حقیقت جای دیگری است و برای عارفان نیز این عالم نماد رمز و حقیقت است، اما برای انسانهای حسی این گونه نیست.
این پژوهشگر فلسفه از این عالم به قرآن تکوینی تعبیر کرد و گفت: قرآن کتابی است متشکل از سورههایی، و این سورهها از آیاتی تشکیل شده که تا به حال به واژه «آیه» درست توجه نشده است. آیه به زبان ساده، آینه است. وقتی به آینه نگاه میکنیم، صورت را میبینیم؛ اما آینه را نمیبینیم. جهان آیت حق است؛ یعنی در این آینه باید حق را دید.
وی نگاه مولانا را نگاه عارفانه و نگاه حق دانست و پیدا کردن چنین نگاهی را سخت عنوان کرد و گفت: پیدا کردن چنین نگاهی نیاز به سلوک دارد و نصیحتنامه عطار تمامی سلوک است و مولانا نیز با این چشم به دنیا نگاه میکند.
دینانی افزود: این مطلب که عارفان با فلاسفه مخالف بودند، اشتباهی تاریخی است و هیچ عارفی مخالف عقل نیست و هرگاه از عقل بد میگویند، عقل حسابگر است؛ نه عقل حقیقتگرا.
ابراهیمی دینانی عارف را خردمندترین انسان عالم بشری دانست و گفت هیچ عارفی اشعری نیست و این که میگویند مولانا اشعری است، درست است؛ چون عمده عارفان در مکتب اشعری بودند و زمینه اشعری دارند، اما وقتی عارف شدند، از آن فاصله گرفتند؛ چون اشعری با خرد سازگاری ندارد و عارف در پی شهود و سلوک است.
خاطرات فیلسوف ایرانی
كتاب «آینههای فیلسوف» شامل گفتوگوهایی در باب زندگی، آثار و دیدگاههای دكتر غلامحسین ابراهیمی دینانی برای بار سوم منتشر شد. دلیل اقبال به این كتاب را میتوان لحن دلنشین و روان دینانی در بیان آرای فلسفی و ایجاد علاقه در افراد برای پیگیری آرای فلسفی دانست.
شناسایی و تجلیل از اندیشمندان معاصر، یكی از ضرورتهای فكری جامعه ماست و باید بیش از همیشه قدردان آنان بود.
نمیتوان تجلیلهای سالهای اخیر از برخی شخصیتهای برجسته را نادیده گرفت، اما مهمتر از هرگونه بزرگداشتی این است كه ابعاد مختلف اندیشهها و آثار یك شخصیت فكری مورد تجزیه و تحلیل و حتی نقادی قرار گیرد تا وی به پاسخگویی از مواضع فكریاش برآید و به این طریق بسیاری از ابهامات توسط خود متفكر آشكار می شود.
كتاب حاضر شامل مجموعه گفتوگوهای عبدالله نصری با دكتر دینانی است كه پیش از این از سیمای جمهوری اسلامی پخش شدهاند. به زعم نصری كه از شاگردان دینانی بود، وی از اندیشمندان بزرگ جامعه ماست كه عمرش را در تدریس و تالیف درباره اندیشههای فلسفی متفكران جهان اسلام سپری كرده است. وی همچنین اندیشه متفكران بزرگی را به ارث برده و برخی از سنتهای شفاهی آنان را در سینه دارد.
استاد ابراهیمی دینانی در روستای "دینان" (اصفهان) متولد شده و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی وارد حوزهی علمیهی اصفهان شد. وی پس از تحصیل علومی مانند: صرف، نحو، منطق، معانی بیان و اصول و فقه، با انگیزهی تکمیل تحصیلات به شهر قم رفته و در آنجا از محضر اساتید بزرگ حوزهی علمیهی قم بهره برد.
دلیل اقبال به این كتاب را میتوان لحن دلنشین و روان دینانی در بیان آرای فلسفی و ایجاد علاقه در افراد برای پیگیری آرای فلسفی دانست
ایشان دربارهی حضور و تحصیل در شهر قم میگوید: "در همان ایام ضمن این که در درسهای خارج فقه و اصول شرکت میکردم در درسهای فلسفه علامه طباطبائی نیز حضور پیدا میکردم. ایشان علاوه بر درسهای روزانه خود که غالباً تدریس کتاب اسفار ملاصدرا و شفای ابنسینا را شامل میشد جلسههای خصوصی تدریس فلسفه در شبهای پنجشنبه و جمعه را بهعهده داشت که بنده نیز در آن جلسات شرکت فعال و مداوم داشتم.
علامه طباطبائی در هر سال چند ماه نیز در شبهای جمعه به تهران میرفتند و با پرفسور هانری کربن، در موضوعات مختلف دینی و فلسفی به گفتگو میپرداختند که بنده نیز به همراه مرحوم علامه به تهران میرفتم و در آن جلسات شرکت میکردم.
پس از وفات آیة اللـه بروجردی که رئیس حوزه علمیه قم بود بنا به عللی قم را ترک کردم و با ورود به شهر تهران از طریق کنکور به دانشگاه تهران وارد شدم و تا اخذ درجه دکتری در رشته فلسفه به تحصیلات خود ادامه دادم. پس از اخذ درجه دکتری به دانشگاه فردوسی مشهد رفتم و در آنجا به تدریس فلسفه اسلامی مشغول شدم. در سال 1362 به دانشگاه تهران منتقل شده و تا هم اکنون در گروه فلسفه آن دانشگاه به تدریس فلسفه اشتغال دارم.
انتشار این كتاب را باید به فال نیك گرفت و آن را مقدمهای بر انتشار آثار دیگری با همین سبك و سیاق دانست. بهیقین اندیشمندان دیگری در سایر حوزهها حرفهایی برای گفتن و شنیده شدن دارند كه پرداختن به آنها نیز خالی از لطف نخواهد بود
كتاب "آیینههای فیلسوف" برای نخستین بار در سال 1380 و برای دومین بار در سال 1384 منتشر شد و اكنون نیز چاپ سوم آن به بازار نشر آمد. دلیل استقبال نسبی از این كتاب را میتوان لحن دلنشین و روان دینانی در بیان آرای فلسفی دانست. همچنین او از جمله متفكرانی است كه با حضور مستمر در شبكههای تلویزیونی، نزد بسیاری از علاقهمندان غیرمتخصص به فلسفه و حكمت نیز شناخته شده است.
بهكارگیری بیانی گیرا و لحنی روان و ساده، در عین حال عمیق برای شرح مسایل حكمی و فلسفی را میتوان مهمترین دلیل برای استقبال از برنامههای او در سیمای جمهوری اسلامی ایران و همچنین این كتاب دانست. تمامی گفتوگوهای این كتاب نیز از چنین لحنی برخوردارند. سوالها به دور از پیچیدگی و به گونهای طرح شدهاند كه در عین روان بودن، سبب بازگو شدن اندیشه مصاحبه شونده از سوی وی میشوند.
تمامی این سوال و جوابها حتی اگر به خاطرات دینانی اشاره داشته باشند، شرحی از اندیشه و دیدگاه او را به دنبال دارند. این كتاب چهار بخش با عناوین «حدیث نفس»، «گردش ایام»، «بررسی آثار» و «اندیشهها و دیدگاهها» را دربر میگیرد.
انتشار این كتاب را باید به فال نیك گرفت و آن را مقدمهای بر انتشار آثار دیگری با همین سبك و سیاق دانست. بهیقین اندیشمندان دیگری در سایر حوزهها حرفهایی برای گفتن و شنیده شدن دارند كه پرداختن به آنها نیز خالی از لطف نخواهد بود. نكته مهم درباره این كتابها، پرداختن به تفكر و دیدگاههای اندیشمندان و دچار نشدن آنها به تجلیلهای مكرر است. تجلیلهایی كه سودمندند، اما به تنهایی هرگز كافی نیستند، زیرا اندیشهای را به جامعه تزریق نمیكنند و قدردانی واقعی از اندیشمندان را روا نمی دارند.
چاپ سوم كتاب «آینههای فیلسوف» در 260 صفحه و بهای 45000 ریال از سوی انتشارات سروش منتشر شده است.
سماعگران مزار مولانا به زبان فارسی دعا میخوانند
در میزگرد «نیایش و مولانا» عنوان شد
سماعگران مزار مولانا به زبان فارسی دعا میخوانند
علیرغم تلاش دولت تركیه در نسبت دادن مولانا به این كشور كسانی كه در مراسم سماع در قونیه شركت میكنند، بعد از سماع به فارسی دعا میخوانند!
این نكته توسط «غلامحسین ابراهیمیدینانی» شامگاه روز گذشته در میزگرد «نیایش و مولانا» كه به عنوان آخرین برنامه جشنواره دو روزه «پیام پیامبر» با حضور وی و «غلامرضا اعوانی» و «كریم زمانی» برگزار شد، عنوان شد.
«ابراهیم دینانی» به عنوان اولین سخنران با بیان اینكه ارتباط «لفظ و معنا» نه تنها در بحث نیایش مهم است بلكه در طول زندگی و حتی وجود و هستی مسالهای مهمتر از آن وجود ندارد، گفت: عجیب است كه برای ما رفتن به كره ماه مهم است ولی به سادهترین چیز كه همه ما با آن درگیر هستیم توجهی نمیكنیم . البته بنده با پیشرفت و علم روز و تكنولوژی هیچ مخالفتی ندارم.
استاد فلسفه دانشگاه تهران در ادامه، حاضران در نشست را كه در سرسرای موزه قرآن نشسته بودند خطاب قرار داد و گفت: نمیدانم حضار محترم تا به حال به این مسأله توجهی كردهاند یا نه؟ به نظر من مسألهای مهمتر از «لفظ و معنا» نیست.
وی سپس وارد بحث دعا و نیایش شد و گفت: به فارسی هم میشود دعا كرد و عیبی ندارد. البته ما ایرانیها معمولاً به زبان عربی دعا میخوانیم چرا كه این زبان برای ما حالت قدسی دارد. ولی در قونیه در مزار مولانا كسانی كه در مراسم سماع شركت میكنند بعد از سماع وقتی میخواهند دعا كنند به فارسی دعا میكنند چون زبان مولانا فارسی بوده و آن زبان را مقدس میدانند.
«دینانی» سپس با اشاره به اینكه دعا خواستن گاهی به زبان حال است و گاهی به زبان قال و گاهی هم به زبان استعداد گفت: مهمترین زبان همان زبان استعداد است. برای آنكه مسأله برایتان روشن شود مثالی میزنم. فرض كنید بذری كه در خاك میپاشید مستعد است برای رشد كردن. همین بذر زبانش استعداد دارد. البته زمین هم باید مستعد باشد . اگر زمین مستعد باشد و بذر هم مستعد باشد آن وقت ثمر دارد . این زبان ، زبان استعداد است.
وی سپس به تشریح زبان قال و حال پرداخت و گفت: زبان قال همین وراجیهای ماست كه گاهی ساده و عامیانه است و گاهی فلسفی است. زبان آن شبان در داستان «موسی و شبان» مولانا زبان قال عامیانه بود. زبان حالش زبان اخلاص بود ولی زبان قالش نارسا بود.
«دینانی» اضافه كرد: گویا آن زبان شبان از زبان بخردانه و پیغمبرانه پیامبر مؤثرتر افتاد. آنجا حضرت موسی پیامبر اولیالعزم بود و كه در قرآن ندیدهام هیچ پیامبری به اندازه موسی نقش داشته باشد.
این استاد فلسفه در ادامه بحث را به موضوع «لفظ و معنا» و تفاوت دیدگاههای زبانشناسان و عرفا در این باره برد و گفت: عرفا معتقدند معنا، لفظ را به همراه خود میآورد. معنا مرتبه وجودی هر شیء است و معنا خداست. گفت المعنی هوالله.
«دینانی» افزود: الان در حال حاضر مهمترین بحث اندیشمندان غربی «meaning»(معنا) است. مدام هم درباره آن بحث میكنند و به جائی نمیرسند، با تعریفی كه عرفا از معنا دارند در استجابت دعا درنگی صورت نمیگیرد اگر در راه استجابت دعا اشكال هست، اشكال در لفظ و گوینده و زمان و مكان است . اگر این اشكال نباشد شك نباید كرد كه گفتن همانا و استجابت همانا.
«ابراهیمی دینانی» سپس قبل از آنكه مجری برنامه از او بخواهد كه سخنان خود را خلاصه كند، خود ادامه بحث و سخنرانی را به «كریم زمانی» واگذار كرد.
«كریم زمانی» كه در سالهای گذشته مثنوی مولانا را بیت به بیت در 6 دفتر شرح كرده در سخنانی كه همراه بود با شواهد بسیاری از اشعار مولانا در مثنوی و دیوان غزلیات شمس گفت: شخصیت مولانا در باب دعا در «غزلیات» همان گونه است كه در مثنوی هست. در هر دو شوریده و شیدا است.
شارح مثنوی با اشاره به غزلی از مولانا در دیوان او با مطلع «چو نماز شام هر كس بنهد چراغ و خوانی - منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی / چو وضو ز اشك سازم بود آتشین نمازم / در مسجدم بسوزد چو بدو رسد اذانی» گفت: به اعتقاد مولانا دعا عطیهای است كه خداوند به بشر داده. به وسیله دعاست كه انسان به خداوند توسل میجوید.
وی ادامه داد: بین خلق و خدا هیچ مجانستی نیست كه بشر را به خالق نزدیك كند. تنها از وجه رحمانیت خداست كه بشر میتواند به او نزدیك شود.
«غلامرضا اعوانی» نیز آخرین سخنران این میزگرد بود كه بیشتر به بحث دعا در آیات قرانی پرداخت. این استاد دانشگاه تهران در سخنانی با بیان این كه در قرآن بین اجابت و استجابت فرق هست گفت: آیه «امن یجیب المضطر اذا دعاه ویكشف السوء» دعایی است كه در حال اضطرار خوانده میشود و اجابت میشود. ولی چه بسیار دعاها كه در حال اضطرار نیست. آیه «وقال ربكم ادعونی استجب لكم» از این آیههاست.
«اعوانی» در ادامه به آیاتی پرداخت كه در آنها شرایط و احكام دعاكردن آمده است.
منبع : خبرگزاری فارس
به آزاد انديشي او نديده ام!
به مناسبت سالروز رحلت علامه طباطبايي
دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني استاد دانشگاه تهران از معدود فرزانگان بزرگ معاصر است که محضر خاصّ علامه طباطبايي را درک نموده و از شاگردان برجسته ايشان در فلسفه بوده است که درس اسفارعلامه را سال ها در حوزه علميه قم پي گيري مي نمود. او مي گويد: « در درس اسفار ايشان گمشده خود را يافتم و آن سال هاي شاگردي ايشان بهترين سال هاي عمرم بود.» اما پس از مدتي درس تعطيل مي شود. زيرا در آن زمان بسياري با تدريس فلسفه در حوزه مخالف بودند و به خصوص نزد آيت الله بروجردي سعايت مي کردند که تدريس فلسفه سهروردي ممکن است طلبه ها را به درويشي و از اين قبيل گرايش ها بکشاند. آيت الله بروجردي نيز که در آن فضا دغدغه حفظ حوزه و سلامت تربيت طلبه ها را داشتند از علامه خواستند درس فلسفه شان را تعطيل کنند. در عين حال برخي از کساني که دانش فلسفه را براي طلبه ها ضروري مي دانستند از جمله مرحوم فلسفي، نزد آيت الله بروجردي رفته و استدلال کردند که به خصوص با توجه به فعاليت مارکسيست ها و تلاش آن ها براي جذب جوانان و جدايي آن ها از دين از طريق بحث هاي فلسفي، لازم است که طلبه ها هم مجهّز به فلسفه باشند. آيت الله بروجردي موافقت کردند درس فلسفه علامه طباطبايي ادامه پيدا کند امّا به صورت محدود و در چهارچوب کتاب شفا. پس ار آن درس هاي روزانه فلسفه علامه محدود به کتاب شفا شد که « با هر کلام و نفسي نور را بهره شاگردان شان مي نمودند.» اما از آن جايي که شيفتگان درس ايشان به همان درس هاي روزانه اکتفا نمي کردند، جلسات درس شبانه ايشان در شب هاي 5 شنبه و جمعه تشکيل مي شد که تنها افراد مورد اعتماد ايشان در آن جلسات شرکت مي نمودند که عبارت بودند از: دکتر ديناني، آيت الله جوادي آملي، آيت الله حسن زاده آملي، دکتر احمد احمدي، آيت الله سيد محمد خامنه اي، سيد اسماعيل زنجاني و شيخ عباس ايزدي نجف آبادي.
«در اين جلسات علامه ديگر خودش بود بدون هيچ قيد و محدوديت و ملاحظه اي و هر چه تفکر پنهان داشتند ابراز مي کردند. به اين معنا که هيچ محدوديتي براي طرح پرسش و بحث قائل نبودند. هر کس در محضر ايشان مي توانست هر آنچه مي خواهد بپرسد و به بحث بگذارد و علامه با آرامش و بزرگواري خاصّي به حرف هاي افراد خوب گوش مي کرد و سپس جواب مي داد. تا کنون فيلسوفي به آزاد انديشي او نديده ام. مرحوم علامه فقط شارح فلسفه نبود بلکه ايشان به معناي واقعي کلمه فيلسوف بود و ابداعات بسياري در مسائل فلسفي داشت.»(1)
پرداختن به مباحث فلسفي و تفکر آزاد علامه درهمه ابعاد زندگي ايشان مؤثر بود، اما در عين حال هنر و قدرت علامه در اين بود که علوم را با يکديگر نمي آميخت و در تفسير قرآن نيز آن را با فلسفه در نمي آميخت و در تفسير خود مباحث را از هم جدا مي کرد و آيات را بر مبناي آيات ديگر تفسير مي فرمود. البته از روايات هم استفاده کرده و بحث عقلي هم مي کنند اما اين ها را با هم در نمي آميزند. متد ايشان در تفسير بسيار قابل تعمق و دقيق است و الميزان يکي از تفاسير برجسته جهان اسلام است. در وضعيت کنوني( از نظر فرهنگي) بايد با تأسي از منش و روش چنين بزرگاني قدر مفاخر خود را بدانيم.(2)
پي نوشت ها:
1- کليه مطالب داخل « » عين بيانات دکتر ديناني است.
2- به نقل از ماهنامه بشري( آبان 87) در گفت و گو با دکتر ديناني.
سخنرانی غلامحسین دینانی درباره مولانا و سهروردی
غلامحسین ابراهیمی دینانی، یكی از مشهورترین استادان فلسفه و عرفان اسلامی است كه از سال 1362 در دانشكده فلسفه دانشگاه تهران به تدریس مشغول است. او سخنرانی ها و مقالات زیادی درباره بزرگان اندیشه ایران و اسلام دارد و در اغلب آنها تلاش كرده است علاوه بر معرفی این شخصیت ها، پاسخ هایی نیز به سئوالات امروزی بدهد. نویسنده «شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی» در روز بزرگداشت سهروردی و مولانا، یكی از میهمانان و سخنرانان موسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ایران بود. این نوشتار، متن كامل سخنرانی او درباره جایگاه و اهمیت فرهنگی و هویتی سهروردی، مولانا و فردوسی است. به عقیده او، آثار سهروردی، چكیده معانی موجود در مثنوی مولانا و شاهنامه فردوسی است و این سه چهره، افتخار و بیمه زبان و فرهنگ فارسی و ایرانی هستند.
آگاهی، خرد و زمان
حق شب قدر است در شب ها نهان تا كند جان هر شبی را امتحان
اگر مولانا غیر از این بیت نگفته بود، برای حكمتش كافی بود. دانایی و خرد با همه زمان ها معاصر است زیرا كه دانایی و خرد، زمان را می گستراند. زمان برخلاف پندار متعارف، یك خط موهوم نیست. زمان، مجموعه ای از توجه ها، التفات ها، قصدها و انگیزه ها است. اگر آگاهی و خرد با همه زمان ها معاصر و زمان را می گستراند، در چرخه زمان فرسوده نمی شود. آگاهی و خرد آنقدر لطیف و چنان زیباست كه به قول دارانی: اگر زیبایی خرد را بر صفحه ای تصویر كنم، بیننده ای آن را نبیند مگر این كه از كثرت زیبایی در دم بمیرد و همه نورها جنب نورانیت آگاهی و خرد، تاریك گردد. مظهر این آگاهی و خرد در این كشور در دو كتاب متجلی است و این كتاب ها، دو حماسه جاودان بشری برای همیشه روزگاران است. یكی شاهنامه فردوسی پیش از اسلام و دیگری مثنوی مولوی بعد از اسلام.
حماسه عرفانی
نباید چنین پنداشت كه در حماسه، تنها سخن از جنگ است. آری سخن از جنگ هم هست اما شاهنامه درس فتوت، انسانیت و مهربانی می دهد اگرچه چكاچك شمشیر هم در خلال آن به چشم می خورد. در مثنوی هم اگرچه جنگ ظاهری وجود ندارد اما ابتدا تا انتهای آن جنگ است. جنگ فرشته و اهریمن. جنگ جنبه رحمانی با جنبه شیطانی انسان و جنگ عقل با اهریمنان. مولوی گاهی از اوزان و قافیه ها هم فراتر می رود و ساختارشكنی می كند. هرچند ساختارشكنی بحثی است كه بیشتر امروز مطرح می شود. مولانا، بزرگترین ساختارشكن زبان فارسی است. به این شعر توجه كنید:«در دو چشم من نشین ای آنكه از من من تری» درباره همین واژه «من تر» باید كتاب ها نوشت. او از یك من بالاتر سخن می گوید. حماسه شاهنامه، سند هویت ملی ما برای همیشه است. ما باید به ملیت خود افتخار كنیم. ما وارث فرهنگ و تمدنی هستیم كه چشم بشریت تا كنون مانند آن را ندیده است. هنگامی كه ایران مهد تمدن بود، اروپا در توحش به سر می برد. خلاصه این دو كتاب به زبان فلسفه، آثار سهروردی است. كتاب های سهروردی، به خصوص حكمت الاشراق، خلاصه و عصاره شاهنامه و مثنوی معنوی است.
بزرگداشت مولانا
چندی پیش خبر دادند سازمان یونسكو به مناسبت بزرگداشت مولانا در سه كشور فعال است. تركیه، افغانستان و مصر. از ایران هم صحبتی نیست. اگر تركیه بزرگداشت می گیرد، حرفی نیست زیرا مقبره مولوی در آن جاست. افغانستان هم حق دارد چون مولد او بلخ است. هر چند اشكالی ندارد. مولانا فردی جهانی است. مرد همه تاریخ بشری است. اما چرا اسمی از ایران نیست مولانا به زبان فارسی شعر گفته است. این، افتخار و بیمه زبان فارسی است البته اگر برخی از ترك ها نگویند كه اشعار مولانا اول تركی بوده و بعد به فارسی ترجمه شده خدا را شكر كه ما این قدر نمونه درخشان فارسی داریم كه مشكلی به وجود نمی آید. این مشكل در میان عرب ها هم وجود دارد. یك الف و لام ابتدای كلمه می گذارند و آن را مصادره می كنند. مولانا مرد غریبی است. بشریت نیازمند است تا قیامت فارسی یاد بگیرد كه بتواند مثنوی بخواند.
نیاز جهان به مولانا
هر بیت مولانا، مثنوی معنوی است. دنیایی كه روح آن پیشرفت و تكنولوژی است، به این اندیشه ها نیاز دارد.
یكی از اندیشمندان غربی سه جمله عمیق دارد كه گویای بسیاری از حقایق موجود در اندیشه انگلیسی زبانان است. او می گوید: «جامعه بشری با برادركشی آغاز شده، هیچ زبان مشتركی بین گرگ و گوسفند نیست و از وقتی كه خدا و بشر همدیگر را فراموش كردند، بشر دیگر انتظار عدالت ندارد.» در هر حال، اگر یك صدم سخنان عمیق، بشری و الهی مولانا ترجمه شده باشد، كافی است كه بشر تشنه حقیقت، علاقه نشان دهد. مثنوی معنوی، كتاب غریبی است.
سهروردی عبارت دیگری از مولانا و فردوسی است. او نیز مانند مولانا بر تهی شدن از خود، تاكید می كند. از خود تهی شدن، مطلع شعر مولاناست. بشنو از نی چون شكایت می كند از جدایی ها حكایت می كند
خصلت نی، تهی بودن آن است. صدای نی از خودش نیست و اگر تهی نبود اصلا صدایی نداشت.ما باید به مثنوی معنوی افتخار كنیم و برایش جشن ها بگیریم. درست نیست كه منتظر یونسكو بمانیم كه به ما سفارش برپایی جشن بدهد. شاهنامه را هم باید خواند. لازم است نوع تفكر انسانی فردوسی، باز شود. مردم برای این كه اومانیسم را بشناسند باید شاهنامه بخوانند. هر چند زبان و فرهنگ فارسی و ایرانی، دشمنان زیادی دارد. ما از سویی با غرب و از سوی دیگر با اعراب مبارزه فرهنگی داریم هر چند عرب ها نمی دانند اگر ایرانی ها نبودند معلوم نبود الان آنها چه داشتند. ایران، شخصیت های ماندگاری به جهان معرفی كرده است. بشریت تا قیامت به امثال ابن سینا نیاز دارد.
علی حجوانی
گفتگویی درباره ی فیض
مصاحبه با دکتر دینانی درباره فیض کاشانی
اشاره :
آنچه پیش رو دارید متن مصاحبه ی روزنامه همشهری با دکتر دینانی است که درباره زندگی و آثار و تفکرات فیض بحث می کند .
سوار بر سفینه نجات
ملامحسن كاشانی، معروف به فیض- لقبی كه ملاصدرا استاد و پدر زنش بر وی نهاد- از عالمان بزرگ جهان اسلام است كه در حوزههای حدیث، فلسفه، عرفان، شعر، تفسیر و فقه صاحب اندیشه و اثر است.
از او كتابهای زیادی در این حوزهها به یادگار مانده است. یكی از جنجالبرانگیزترین نظریات وی در حوزه فقه است. اگرچه او فقیهی اخباری بود ولی روشی كه در بررسی روایات داشت، او را از سایر فقهای اخباری متمایز میكرد. به انگیزه سالروز درگذشت ملامحسن فیض كاشانی به سراغ دكتر غلامحسین ابراهیمی دینانی رفتیم و با وی درباره زوایای میراث فكری فیض كاشانی به گفتگو نشستیم.
• جایگاه ملامحسن فیض كاشانی در مجموعه فرهنگ و معارف اسلامی چیست؟ به عبارت بهتر، وی حول چه محورها و مسائلی به تفكر و تامل پرداخته است؟
ملامحسن فیض كاشانی یكی از شخصیتهای چندجانبه و بهتر است بگوییم جامع عالم اسلام است. دلیل جامعیت وی این است كه (او) فقیه، فیلسوف، مفسر، محدث و عارف بزرگی است. او كتابی در عرفان به نام كلمات مكنونه دارد. كلمات مكنونه، كلماتی است كه باید از غیر اهل آن پوشیده بماند و تنها برای عده خاصی باید آشكار شود.
او در عین حال یكی از بهترین شاگردان و نیز داماد ملاصدرا است. فیض كاشانی، فلسفه را به خوبی از ملاصدرا فرا گرفت و لقب «فیض» را هم ملاصدرا به وی اعطا كرد، همچنان كه لقب «فیاض» (لاهیجی) را به شاگرد دیگرش داد. بنابراین، فیض كاشانی، در علوم مختلف اسلامی تبحر داشت و حتی ذوق شاعرانه هم داشت. دیوان شعری از وی باقی مانده است. البته شعر فیاض لاهیجی در مقایسه با اشعار ملامحسن كاشانی، از والایی بیشتری برخوردار بوده است.
• گفتهاند كه ملامحسن كاشانی، بیشتر به عرفان و حكمت ذوقی گرایش داشته است، در مقایسه با ملا عبدالرزاق معروف به فیاض لاهیجی كه بیشتر از علوم عقلی بهره داشته است، به همین دلیل اشاره كردهاند كه ملاعبدالرزاق، به نحو بهتر و منسجمتری طرح فلسفی ملاصدرا را به پیش برد. نظر شما چیست؟
البته برخی اشاره كردهاند كه ملامحسن فیض كاشانی در مقایسه با فیاض لاهیجی به عرفان تمایل بیشتری داشت؛ اما این مسئله بدانگونه كه گفته میشود، صحیح نیست. البته ذوق عرفانی ملامحسن ملموستر و ظاهرتر است؛ یعنی هركس آثار فیض كاشانی را بخواند، زودتر به مذاق عرفانی وی پی میبرد تا آثار فیاض لاهیجی.
با این حال، حتی در مقام عرفان، فیاض را كمتر از فیض نمیدانم؛ اما ظهور سخنان فیض به ویژه در كتاب «كلمات مكنونه» و نیز برخی از مواضع وی در تفسیر، نشان میدهد كه گرایش عرفانی وی ظهور بیشتری داشته است.
• درباره گرایش عرفانی ملامحسن فیض كاشانی، گفتهاند كه تمایل به مشرب ابنعربی داشته است. حتی فیض در كتابهایش، مرتب تكرار میكند كه «قال بعض العارفین»؛ آیا مقصود وی از برخی از عارفان «ابنعربی» نبوده است؟ دیگر آنكه آیا عرفان وی متمایل به ابنعربی بوده یا چون شاگرد ملاصدرا بود، با تاثیر از وی گرایشی تواما عرفانی- فلسفی داشته است؟
كسی كه با فلسفه ملاصدرا آشنایی داشته باشد، به خوبی متوجه میشود كه فلسفه ملاصدرا با عرفان نیز آمیخته است. بیتردید ملاصدرا چونان هر فیلسوف دیگری، از عارفی چون ابنعربی بهره برده بود؛ ولی نه اینكه مقلد وی بوده باشد.
بنابراین هم ملاصدرا و هم ملامحسن با اندیشههای ابنعربی بیگانه نبودهاند. البته بیشتر عارفان و فیلسوفانی كه پس از ابنعربی آمدند، با آرای وی بیگانه نبودند، مگر كسانی كه موضع خاصی در برابر ابنعربی داشتند.
مثلاً ازجمله كسانی كه به آرای ابنعربی توجهی نداشتند، مولوی بود. جالب است كه مولوی تقریبا با جانشین و شاگرد بلامنازع ابنعربی، یعنی صدرالدین قونوی معاصر است.
• آیا این عدم توجه مولانا به مشرب عرفانی ابنعربی، دلیل خاصی داشت؟
به این دلیل كه مولانا تحت تاثیر شمس بوده و شمس هم میانه خوبی با مشرب عرفانی ابنعربی نداشت.
• آیا این مسئله، به علت نظام خاص وحدت وجودی ابنعربی بوده است؟ بدین معنا كه شمس و مولانا با این نظام همسخن نبودهاند؟
البته همه عارفان «وحدت وجودی» هستند. عارفی كه وحدت وجود را در اندیشه عرفانیاش راه ندهد، عارف نیست. منتها همانگونه كه در سئوال شما مطرح بود، برداشتها از این نظام وحدت وجودی متفاوت بوده است و عارفان مختلف تعبیرهای گوناگونی از آن كردهاند. به هر صورت، فیض هم با عرفان مولوی و هم با عرفان ابنعربی ناآشنا نبوده است.
• نیز در همین باره گفتهاند كه ملامحسن فیض كاشانی، كتابی درباره «وحدت وجود» نوشت و برخی از علمای همعصرش وی را تكفیر كردند.
همین طور است. ملاخلیل وی را تكفیر كرد ولی بعدها از این كار پشیمان شد. ظاهرا ملاخلیل خوابی دید و شبانه با حالت توبه به خانه فیض كاشانی آمد گفت: «یا محسن قد اتاك المسیء...». ای محسن اكنون گناهكار به نزد تو آمده است. بدین سبب بود كه وی از تكفیر فیض كاشانی پشیمان شد.
• آیا فیض كاشانی برداشت خاصی از مفهوم وحدت وجود داشت؟
نه! من شخصا برداشت خاصی از ملامحسن فیض كاشانی درباره مسئله وحدت وجود ندیدهام.
• ملامحسن فیض كاشانی از فقها و محدثان بزرگ عصر خود نیز بود. نگاه فلسفی و عرفانی ملامحسن طبعا بر سامانه فقاهتی وی تاثیر خاصی میگذاشت. آیا همین مسئله نبود كه منجر به تكفیر وی از سوی برخی از علمای عصر در باب مسائل اعتقادی و فقهی شد.
مثلا برخی از مسائلی كه باعث تكفیر وی شده بود عبارتند از: 1- عدم خلود كافران در دوزخ 2- عدم نجات اهل اجتهاد 3- حلال بودن غنا و موسیقی 4- عدم نجاست آبی كه به چیز نجسی رسیده باشد. بر این پایه آیا میتوان گفت كه فیض كاشانی نسبت به علمای زمانهاش، آزاداندیشتر بود؟ و آیا این آزاداندیشی با مشرب فلسفی- عرفانی وی هماهنگ نیست؟
در این سئوال شما چندین پرسش نهفته است. نخست باید گفت كه بیتردید، ملامحسن در فقه روش ممتازی داشته است. فیض یك اخباری تمامعیار است. البته برخی میخواهند در اخباری بودن وی شك كنند؛ اما من هیچ تردیدی در این مورد ندارم.
• آیا این اخباری بودن مشرب فقهی فیض، منافاتی با روش عقلی و فلسفی وی ندارد؟
ظاهراً این اشكال پیش میآید كه چگونه میشود كه فردی اخباری باشد و به فلسفه و عرفان هم علاقهمند باشد؟
واقع قضیه این است كه اینها هیچ منافاتی با هم ندارند. علت اینكه این سئوال مطرح میشود، این است كه بسیاری میاندیشند كه اخباری بودن یعنی جمود داشتن. بله! برخی از اخباریون جمود فكری دارند و تنها به ظاهر آیات و روایات توجه دارند. تا جایی كه عقل را حجت نمیدانند، مثل میرزا محمد اخباری، ملا امین استرآبادی و... اما اخباری بودن فیض قدری متفاوت است.
اخباری بودن فیض به معنای جامع بودن وی است نه جمود وی. فیض ضمن اینكه اخباری است به حجیت عقل نیز قائل است. اهل استدلال و سخت (اهل) شهود و عرفان است. پس به چه معنا اخباری است؟ به این معنا كه او برای علم اصول (فقه) هیچ اصالتی قائل نیست.
• آیا او علم اصول را فاقد مبانی دقیق عقلی میداند و به همین دلیل با آن مخالفت میورزد؟
ملا محسن برای فلسفه و عرفان جایگاه خاصی قائل است. به این دلیل كه فلسفه را برهان عقلی و عرفان را راه سلوك حق تعالی میداند؛ اما معتقد است كه علم اصول فاقد مبنای مستحكمی است و این علم (اصول) چیزی است كه از این طرف و آن طرف گردآوری شده و فاقد اصالت است.
به نظر فیض، علم اصول، از آغاز وجود نداشت؛ چرا كه از زمان شافعی پیدا شد و بعدها رشد كرد و فقها هم آن را منطق كار خود قرار دادند. بنابراین، فیض علم اصول را ساختگی میداند.
• اگر فیض كاشانی منطق فقه؛ یعنی علم اصول را معتبر نمیدانست، خود وی بر چه اساسی و با چه روشی به استنباط احكام میپرداخت؟
فیض معتقد است كه خود آیات و روایات آن اندازه روشن هستند كه نیاز به چنین علمی (اصول) نباشد. اگر هم زمانی در این حوزه نیاز به استدلال داشتیم، استدلال عقلی میكنیم. به هر صورت به این دلایل او به علم اصول خوشبین نیست. پس، فیض به این معنا اخباری است، نه به این معنا كه فردی منجمد و دارای فكر بستهای است.
• اینگونه كه به نظر میرسد، فیض «اخباری» ویژهای است و شاید نتوان كس دیگری را مثل وی در جهان اسلام سراغ گرفت.
همینطور است. شبیه وی در جهان اسلام كس دیگری را سراغ نداریم. فیض در روش فقهیاش، اهل استدلال است، حال آنكه دیگر فقهای اخباری، تنها به ظاهر روایات عمل میكنند و به بیان بهتر، كر و فر اجتهادی ندارند. امروز یك روایت را دیدند، بر مبنای آن عمل میكنند و اگر روزی دیگر روایت دیگری یافتند، به گونهای دیگر عمل میكنند.
• استدلال عقلی كردن به ویژه در حوزه فقه، نیازمند داشتن وجهی دیدگاه تاریخی است. آیا فیض از چنین نگرشی (تاریخی) برخوردار بود؟
اصلاً فیض كاشانی در نظام فقهیاش اهل استدلال است. مثلا در مورد مسئله غنا – كه به آن اشارهای هم شد- روایات مختلفی را كه در مورد غنا وجود دارد، نقل میكند و حرفهای فقهای پیش از خود را میبیند و آنگاه اجتهاد میكند. به این شكل كه میگوید روایاتی كه در حرمت غنا وارد شده، ناظر به روایاتی در زمان خلفای بنیعباس است.
بدین معنا كه در آن روزگار، زن و مرد به دور هم جمع میشدند و تغنی میكردند و وسایل ساز و طرب و عیش و نوش برپا میكردند. سپس او چنین نتیجه میگرفت: روایاتی كه در حرمت غنا وارد شده، مربوط به آن زمان خاص است. بله! از این منظر، فیض نگاه تاریخی- اجتهادی دارد.
• یعنی این نگاه تاریخی سبب میشدكه فیض در حد ظاهر روایات نماند؟
بله! او جهات تاریخی روایات و سندیت آنها را به بررسی میگذارد و اگر تعارضی بین روایات دید، درصدد رفع آن برمیآید. بنابراین، درست مثل یك فقیه در مسائل فقهی كر و فر دارد ولی با علم اصول میانهای ندارد. نیز آزاداندیشی فیض بیمبنا نیست.
او برپایه مبانی خاصی به استنباط احكام میپردازد. فیض كاشانی كتابی در رد علم اصول و علمای آن دارد، به نام «سفینه النجاه». او در این كتاب با علمای علم اصول دشمنی ورزیده و حرفهای تندی زده است.
• با توجه به پیشرفتهایی كه هماكنون در حوزه هرمنوتیك جدید و تفسیر متن شده،آیا میتوان صورتبندی جدیدی از نحوه مواجهه فیض كاشانی با متن و سنت ارائه داد؟
اشاره كردم كه ملامحسن به شدت به روایات پایبند است؛ اما از طرفی هم به اسناد و صحت و سقم روایات توجه دارد. او در انتقاد از علمای دیگر معتقد است كه آنها به جای آنكه در ظاهر روایات اهل بیت توجه و تامل كنند، به مجعولات علم اصول پرداختهاند.
لذا بر این نظر است كه علما باید عمرشان را صرف توجه روایات كنند و عمرشان را در راه علم اصول نگذارند. بنابراین، اگرچه فیض به هرمنوتیك (تفسیر متن) توجه داشته؛ اما در نحوه مواجهه وی با روایات، بحث هرمنوتیك موضوعیت ندارد.
به همین خاطر، در آغاز كتاب «سفینه النجاه» كه بیشتر نصایح آن به پسرش (علمالهدی) است، ملامحسن مینویسد:
- « ای پسركم، در كشتی روایات اهل بیت سوار شو تا نجات پیدا كنی و اگر در كشتی روایات اهل بیت سوار نشوی، غرق خواهی شد.»
• چون ملامحسن فیض كاشانی مفسر هم بوده است و كتاب «صافی» در تفسیر قرآن از وی بر جا مانده است، آیا در روش تفسیرش روایات را با آیات قرآن تطبیق میداد؟
بله! وی در تفسیر به روایات توجه داشت. دو نوع روایات داریم: روایات مربوط به اعتقادات و دیگر روایات مرتبط با فقه؛ كه قسم دوم كمتر در تفسیر وی ورود پیدا میكرده است. از این رو، ملامحسن هم در فقه و هم در تفسیر به روایات توجه میكرد و البته تعارض روایات و یا در اصطلاح جمع میان روایات را براساس روش عقلی رفع و رجوع میكرد. در تفسیر هم با روش استدلالی با آیات مواجه میشد.
• اگر دیدگاه ملامحسن فیض در حوزه فقه تداوم مییافت، میتوانست موجد تحولی در نظام فقاهتی شود؟
به این مسئله اعتقادی ندارم. بیتردید این دیدگاه تحول در فقاهت به وجود نمیآورد.
• اگر بگوییم كه ملامحسن فیض كاشانی به علم اصول و روش فقها در پیروی از این منطق (علم اصول) به این دلیل انتقاد وارد میكرده كه آن را عرصه نظرات شخصی و جولان منافع متكی بر آن میدیده، نه حقیقت موضوع (كه البته با توجه به فیلسوف بودن فیض، شكی نیست كه وی دغدغه تحری حقیقت و آزداندیشی را داشته است)، آیا این منظر فقاهتی نویدگر نگرشی تازه در این حوزه میتواند باشد؟
اتفاقا اگر چنانچه نگاه فیض كاشانی به فقه تداوم مییافت، تحول فقه كمتر میشد و شاید از این جهت، سنتیتر میشد؛ چرا كه علم اصول بهتر میتواند موجد تحول در فقه شود. اصول علمی است حاوی منطق فقاهت. در واقع اصول برای فقاهت، مانند منطق است برای فلسفه.
بنابراین، فیض بیشتر سنتگرا بود؛ اما این سنتگرایی موجب این نبود كه در اصول عقاید فكر نكند. او معتقد بود كه باید در فقه سنتی بود؛ اما در اصول عقاید آزاداندیشتر . در واقع اصول عقاید را جای آزادی اندیشه میدانست و معتقد به تفكر در آن بود. او فقه را جای استدلالهای عقلی نمیدانست و معتقد بود كه فقه جایگاه عمل است و لذا تنها باید عمل كرد.
• با توجه به آنكه ملامحسن فیض كاشانی هم شاگرد ملاصدرا بوده و هم شاگرد شیخ بهایی، به نظر شما رویكرد فلسفی وی به كدامیك نزدیكتر بوده است؟
فلسفه فیض، همان فلسفه صدرایی است و من ندیدم كه وی تحول عمدهای در فلسفه صدرایی ایجاد كرده باشد. اصولا پس از ملاصدرا ما با هیچ تحول مهمی در فلسفه اسلامی مواجه نیستیم.
• در مجموع فكر میكنید كه امروزه میراث ملامحسن فیض كاشانی چه اهمیتی میتواند برای ما داشته باشد؟
این میراث برای ما از جهات مختلف میتواند اهمیت داشته باشد. بیتردید نظرگاههای فقهی وی مثلا در غنا و مسائل دیگر فقهی، اهمیت دارند و قابل بحثند. فیض در تفسیر و حدیث نیز دیدگاههای جالبی دارد و در عرفان هم به نكتههای ظریفی اشاره كرده است. از اینرو، میراث فكری ملامحسن فیض كاشانی امروزه میتواند محل توجه و بحثهای روشنگرانه قرار گیرد.
تشیع و یک کلام حسابی!!!
18 ذی الحجة مصادف با عید غدیر خم روز مبارک و فرخنده ای است که شیعه تثبیت و اکمال دین را جشن می گیرد. اما در چنین روزی سالیان بعد یکی از احیاگران تفکر شیعی چشم از جهان فرو می بندد. متفکری که از بزرگ ترین شخصیت های جامع شیعی به شمار می رود. او کسی نیست جز خواجه نصیر الدین طوسی ریاضی دان ، ستاره شناس، سیاستمدار و متفکر شیعی که تقریبا در تمام علوم مهارت داشته و از وی آثار بسیاری به جای مانده است. این روز بهانه ای شد تا نگاهی به تفکر و عقاید کلامی فلسفی این متفکر ایرانی و تأثیر وی در عقاید تشیع داشته باشیم.
دوران تحصیلات
نصیر الدین طوسی در سال 597 هجری در طوس متولد شد و پس از تحصیلات ابتدایی به تحصیل فقه، اصول، حکمت و کلام به ویژه اشارات ابن سینا و ریاضیات پرداخت. سپس به بغداد رفت و در آنجا طب، فلسفه، ریاضیات، فقه و اصول را فراگرفت. و تا پایان عمر در حالی که فعالیت های علمی و سیاسی خود را ادامه می داد در همان جا ماند و سرانجام در همان شهر از دنیا رفت و او را جوار بارگاه شریف کاظمین به خاک سپردند.
کسانی که با تاریخ تفکر اسلامی آشنایی دارند به خوبی می دانند که این نگاه فلسفی خواجه در عقاید بود که بعدها در تاریخ امتداد یافت و ما امروز تشیع را با رنگ و بوی خواجه نصیر و تفکر او می شناسیم. نگاهی که در آن عقلانیت و نگاه عقلانی به اصول و مبانی تشیع و درک مفاهیم وحیانی حرف اول را می زند
آثار و درخشش ها
خواجه که خود شیعه دوازده امامی بود نخستین کسی است که کلام را به شکل فنی درآورد. مهم ترین رساله وی در کلام شیعی تجرید العقاید است که بیش از 700 سال اعتبار خود را در میان اهل فن حفظ نموده است و شروح و حواشی بسیاری بر آن نوشته شده و هم اکنون نیز در بسیاری از مراکز علمی تدریس می شود. علاوه بر نبوغ خواجه در کلام وی در فلسفه و ریاضیات نیز از نوابغ عصر خود به شمار می رود و تألیفات بسیاری در این علوم دارد. رصدخانه مراغه نیز از جمله آثار به جای مانده از این حکیم شیعی است. در فلسفه خواجه در پاسخ به اعتراضات فخر رازی از بزرگ ترین علمای اهل تسنن در مسائل کلامی و عقلی کوشش بسیار نمود و کتاب المحصل فخر را با تحصیل المحصل جواب داد. همچنین شرحی بر اشارات بوعلی سینا نوشت که از بزرگ ترین آثار فلسفه اسلامی محسوب می شود. خواجه در علم اخلاق نیز صاحب کتاب معتبر اخلاق ناصری است که همواره از اهمیت خاصی برخوردار بوده است . از دیگر آثار او تصورات، فصول و قواعد العقاید را می توان نام برد که سبب تثبیت بسیاری از مبانی و اصول تشیع و زمینه سازی برای متکلمان شیعی پس از وی شده است.
شاگردان و نزدیکان
از جمله نزدیکان خواجه نصیر، کمال الدین میثم بحرانی صاحب قواعد المرام در کلام است. وی از جمله اندیشمندان شیعی است که در کلام، فلسفه و عرفان استادی ماهر به حساب می آید تا جایی که او را از وارثان انبیاء می دانستند. از مشهورترین شاگردان وی نیز علامه حلی است که شرح مشهور وی به نام کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد همچنان از جمله کتب معتبر و مورد استفاده در عقاید و کلام است. اقتدار جواب های وی در آن زمان سبب شد تشیع دارای ساختار و نظامی فلسفی گردد و پس از مدتی در عصر صفویه به مذهب رسمی ایران تبدیل گشته و از خفا خارج شود.
مقام خواجه نصیر در فلسفه و کلام
همان طور که گفته شد خواجه نخستین کسی است که علم کلام را به شکل فنی درآورد و شاهکار وی در کلام به نام تجرید و شرح جامع و مناسب علامه حلی بر آن به نام کشف المراد تا امروز ارزش و اعتبار خود را حفظ نموده اند. می توان گفت احیاء و ترویج علوم فلسفی و کلامی در اواخر قرن هفتم بر محور شخصیت خواجه دور می زند.
احیای تشیع
خواجه طوسی را باید یک احیاگر تمام عیار دانست که در آثارش عقاید تشیع را به نحو مطلوبی احیاء نموده است و زمینه را برای گرایش سایر حکما و متفکران شیعی در این مسیر هموار گردانده است. از جمله مباحث کلامی بسیار مهم که خواجه نصیر در آن به ابتکارات خاصی دست زده است موضوع ارتباط عقل و وحی است که نگاه خواجه نصیر به عنوان حکیمی شیعی مذهب نگاهی ویژه و مورد توجه در این زمینه است. اساسا عقل موهبتی الهی است که به عنوان راهنمای درونی راه را روشن می نماید و زمینه را فراهم می کند تا وحی الهی که راهنمای بیرونی است مورد پذیرش قرار گیرد. این نگاه که امروزه ما به راحتی از آن با عنوان تفکر شیعی و نگاه عامه تشیع نام می بریم و آن را می شناسیم نگاه ویژه خواجه نصیر است و شاید هرگز باورمان نشود که سابقه ای بسیار طولانی در پس آن وجود داشته است و متفکران شیعی بسیاری در مقام دفاع و یا حتی انکار و بعضاً تصحیح این نگاه در گذشته قلم زده اند! نگاهی که در آن ارزش و اعتبار عقل و نگاه عقلانی به اصول و مبانی فکری کاملاً محرز است این رویکرد خواجه طوسی بعدها توسط علامه حلی ترویج داده شد و سپس در امثال ملا حیدر آملی شکوفایی بیشتری یافت تا جایی که زمینه برای نگاه جامع صدرایی فراهم گردید. تحولی را که خواجه در افکار تشیع آغاز نمود زمانی می توان بیشتر دریافت که کتب کلامی هم عصران وی از سایر متفکران شیعی را مورد لحاظ قرار دهیم. از جمله ایشان کتاب مشهور قواعد المرام از میثم بحرانی است که همزمان با تجرید العقاید نگارش یافته است. توجه به سبک و روش این کتاب گویای آن است که بیان عقاید شیعی و دفاع از آن در قالبی کلامی به معنای مصطلح آن می باشد. این کتاب که در دفاع از شیعه در مقابل افرادی از اهل تسنن نظیر فخر رازی نگارش یافته است ، سبک و روشی فلسفی را ارائه می دهد که خدشه در آن دشوارتر می نماید. خواجه می کوشد از فلسفه درتحکیم مبانی کلامی و عقیدتی شیعه بهره گیرد و نظامی هماهنگ ایجاد کند که صدر و ذدیل ان با هم همخوانی داشته باشد. کسانی که با تاریخ تفکر اسلامی آشنایی دارند به خوبی می دانند که این نگاه فلسفی خواجه در عقاید بود که بعدها در تاریخ امتداد یافت و ما امروز تشیع را با رنگ و بوی خواجه نصیر و تفکر او می شناسیم. نگاهی که در آن عقلانیت و نگاه عقلانی به اصول و مبانی تشیع و درک مفاهیم وحیانی حرف اول را می زند.
اقتدار جواب های وی در آن زمان سبب شد تشیع دارای ساختار و نظامی فلسفی گردد و پس از مدتی در عصر صفویه به مذهب رسمی ایران تبدیل گشته و از خفا خارج شود.
شایان ذکر است که این رویکرد در واقع از بستر مناسب و ظرفیت مکتب تشیع بهره برداری گردیده است و این بدان معنا نیست که امثال خواجه نصیر طوسی و پیروان وی از خود چیزی را سر هم نموده اند بلکه ظرفیت پذیرش عقلانی تشیع واساساً دین اسلام حقیقی و تاکید آن بر عقلانیت صحیح و عقل محور در فهم مفاهیم و آموزه های وحیانی است که توسط امثال خواجه نصیر برجسته می شود و تحکیم می گردد. این نگاه عقلانی و فلسفی خواجه نصیر در اثر شریف و گرانسنگ وی، شرح اشارات ابن سینا به صورت مشخص تری خود رانشان می دهد. آنجا که خواجه نصیر می کوشد در دفاع از عقاید بوعلی در فلسفه در مقابل فخر رازی از شارحان منتقد ابن سینا، ایستادگی نماید. شرح اشارات خواجه نصیر سبب احیاء دوباره فلسفه ابن سینا می گردد ودر نهایت زمینه را برای ورود هرچه بسشتر عقاید اسلامی در اندیشه های فلسفی فراهم می آورد. روش معقول و منطقی خواجه نصیر و نیز نگاه منصفانه و داوری بی طرفانه وی از بو علی در مقابل فخر رازی سبب شده است که خواجه نصیر را فیلسوف گفتگو بنامند . فیلسوف و متکلمی منطقی و منصف که در مقفام گفتگو و دفاع از عقاید شیعه هرگز سلاح عقل منصف را زمین نگذارد و با تدبیر و روشن بینی در مسیر اصلاح اندیشه ها قدم برداشت.
نتیجه گیری
نگاه عقلانی ومنصفانه خواجه نصیر طوسی از بزرگ ترین حکمای تشیع سبب شد تحول عقاید تشیع در مسیری منطقی و معقول به رشد و بالندگی خود ادامه دهد و روز به روز به شکوه و برتری آن افزوده گردد تا به امروز که ما آنچه از میراث پیشینیان مان داریم محصول تلاش و مجاهدت های امثال خواجه نصیر است .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد...
تهیه و تنظیم برای تبیان: رادفر کارشناس ارشد فلسفه اسلامی
فهرست منابع و ماخذ
1- مناسبات فلسفه ودین در جهان اسلام – رضا اکبریان
2- خواجه نصیرفیلسوف گفتگو.- غلام حسین ابراهیمی دینانی
3- ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام - غلام حسین ابراهیمی دینانی
4- تجرید العقاید- خواجه نصیر طوسی
5- کشف المراد- علامه حلی
6- شرح قواعد المرام- زهرا مصطفوی
7- قواعد المرام – میثم بحرانی
8- سرگذدشت حکمای معاصر – سید جلال الدین آشتیانی