شهید کاظمی
خلاصه ای از زندگی نامه و سوابق درخشان شهید سرلشکر پاسدار حاج احمد کاظمی
فرمانده ی سرافراز نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شهید سرلشکر احمد کاظمی در دوم اردیبهشت ماه سال 1338، در شهرستان نجف آباد دیده به جهان گشود. شهید کاظمی دوره ی تحصیلی ابتدایی را در دبستان دهقان و متوسطه را ابتدا در دبیرستان دهقان و پس از آن در هنرستان دکتر شریعتی شهرستان نجف آباد طی نمود و در سال 1358 موفق به اخذ دیپلم ماشین آلات کشاورزی شد. از همان دوره ی نوجوانی و جوانی بسیار پرجنب و جوش و فعال بود و علاقه ی زیادی به شرکت در مراسم های عزاداری سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها داشت. بعضی مواقع، اگر توان مالی داشت. کمک هایی نیز جهت برقراری مراسم های روضه خوانی می کرد ضمن درس خواندن در اوقات فراغت در کارها به پدرش کمک می کرد. چون نمی توانست بی کار باشد. شهید کاظمی که ایمان به خدا و عشق به خاندان نبوت و محبت به ائمه ی اطهار علیهم السلام از دوره ی نوجوانی همراهش بود. با شروع حرکت های توفنده ی انقلاب اسلامی، در جریان این حرکت الهی قرار گرفت و هم صدا با مردم متعهد و انقلابی نجف آباد به صورت فعال در صحنه های مبارزه با رژیم ستم شاهی حضور داشت تا اینکه در سال 1356 در روز عاشورای حسینی در حین مراسم عزاداری دستگیر و به شهربانی شهرستان نجف آباد تحویل داده شد و در آنجا پس از تحمل شکنجه به زندان دستگرد اصفهان منتقل شد و حدود 15 روز در بازداشت به سر برد. پس از رهایی از زندان نیز با توجه به پیدا نمودن شناخت بیشتر نسبت به ماهیت و جنایات رژیم و ایجاد تحول درونی در او، همانند مردم متعهد و مبارز به شرکت در مراسم ها و تظاهرات علیه رژیم ادامه داد و در سال 57 نیز قبل از پیروزی انقلاب، مأموران شهربانی قصد دستگیری او را داشتند که به موقع پنهان شد و مدتی فراری بود تا اینکه مبارزات مردمی به اوج خود رسید و نهایتاً انقلاب، پیروز شد.
شهید کاظمی پس از پیروزی انقلاب و اخذ مدرک دیپلم (در خرداد 58) چند ماهی در مغازه ی پدرش به شغل نجاری پرداخت. از این زمان به بعد، شور و شوق فوق العاده ای جهت خدمت در راه نظام و انقلاب اسلامی داشت و آماده ی هرگونه رشادت و از خود گذشتگی بود تا اینکه در دی ماه 1358 جهت کمک به مبارزین فلسطینی در جنگ علیه رژیم اشغالگر قدس، همراه با یک گروه چند نفری با مسئولیت شهید محمد منتظری (رحمت الله علیه) جهت اعزام به جنوب لبنان، ابتدا وارد سوریه شد در پادگان حموریه در اطراف دمشق یک دوره آموزشی جنگ های نامنظم را به مدت 45 روز زیر نظر سازمان «الفتح» طی نمود و بعد از آن به جنوب لبنان اعزام و در کتیبه های نظامی اطراف بیروت که مربوط به سازمان «الفتح» بود مستقر شد. ولی پس از مدتی با توجه به اینکه دریافت با این طریق مبارزه و دوری از خدا و معنویت، فلسطینیان راه به جایی نمی برند، به ایران بازگشت. در اوایل سال 1359 و مصادف با فعالیت های احزاب ضد انقلاب در کردستان، به اتفاق گروهی پس از طی یک دوره ی کوتاه مدت 15 روزه ی آموزش نظامی، ابتدا به کرمانشاه اعزام و از کرمانشاه با یک هواپیمای نظامی هرکولس 330 به سنندج رفت (در آن زمان فرودگاه سنندج زیر آتش خمپاره ی ضد انقلاب بود و قسمت های زیادی از کردستان در اشغال احزاب ضد انقلابی و کمونیستی بود). در سنندج شهید کاظمی و همرزمانش از فرودگاه به تپه ی دیدگاه که مشرف بر شهر سنندج می باشد، رفته و پس از مدتی استقرار در تپه ی دیدگاه، با توجه به اینکه جاده ی سنندج به سقز در دست ضد انقلاب بود. شروع به پاکسازی جاده نمودند و تا سقز و حتی بانه پیشروی کردند و مجدداً به سقز برگشته و حدود 40 روز در سقز مستقر شدند. در این مأموریت، شهید کاظمی در درگیری با ضد انقلاب و پاکسازی جاده، با توجه به آموزش های چریکی ای که در سوریه دیده بود. نقش ارزنده و تأثیر گذاری داشت. نهایتاً پس از انجام مأموریت که حدود 2 ماه طول کشید. شهید کاظمی به نجف آباد بازگشت و در تاریخ 1/3/1359 به عضویت سپاه درآمد.
شهید کاظمی مجدداً با ادامه ی بحران در کردستان در تاریخ 13/7/59 با یک گروه 35 نفره از سپاه شهرستان نجف آباد به سنندج اعزام و در پادگان توحید و تپه ی دیدگاه سنندج مستقر شد و پس از مدتی، گروه اعزامی در پایگاه حسین آباد، مابین سنندج و دیواندره مستقر گردید و در ادامه ی کار، جاده را تا دیواندره پاکسازی نمودند و در شهر دیواندره مستقر شدند. شهید کاظمی در آنجا از میان افراد اعزامی، به عنوان پاسبخش و مسئول شیفت، انتخاب و مشغول خدمت شد. در این جا قابل ذکر است، شهید بزرگوار سپاه اسلام، احمد کاظمی، مراتب رشد را از جهت فرماندهی از پایین ترین سطح در کردستان شروع کرد تا اینکه با توجه به درایت و تیزهوشی و شجاعت بی نظیر، مراتب را تا بالاترین سطح، طی نمود. چند روز پس از استقرار در دیواندره ایشان با تعدادی جت پاکسازی یکی از محورهای اطراف دیواندره اعزام شدند. در درگیری ای که با گروه های ضدانقلاب به وجود آمد، پای ایشان مورد اصابت دو گلوله قرار گرفت و از آنجا به سنندج و سپس تهران اعزام و در بیمارستان شهید مصطفی خمینی تهران بستری شد و پس از بهبودی نسبی، به نجف آباد برگشت. با وجود اینکه هنوز باید مدت ها جهت بهبود کامل زخم های ناشی از اصابت گلوله استراحت می کرد ولی با توجه به اینکه یورش دشمن بعثی به کشور آغاز شده و قسمت هایی از خاک میهن اسلامی به اشغال دشمن درآمده بود. اصلاً آرام قرار نداشت و با وضعیت بد جسمانی، یا عصای زیر بغل به سپاه مراجعه و با اصرار درخواست اعزام به جبهه نمود که نهایتاً همراه گروهی با مسئولیت شهید بزرگوار، غلامرضا محمدی به پادگان گلف اهواز اعزام و از آنجا به جبهه ی نصاره متنقل شدند.
روز بعد از استقرار در نصاره در اواخر آبان ماه، 59 برادر ایشان که در نصاره به عنوان معاون شهید غلامرضا محمدی مطرح بود با تعدادی نیرو، با بَلم به آن طرف رودخانه ی کارون رفت. با توجه به اینکه اوایل جنگ بود و دشمن استقرار پراکنده ای در آن منطقه داشت در ابتدا دو نفر عراقی را اسیر نموده و از آن ها اطلاعات گرفتند بعد از آن به عراقی ها برخورد کرده و با آنها درگیر شدند. آن ها با رشادت شهید کاظمی حدود 15 کیلومتر به طرف خرمشهر پیشروی و در یک امامزاده مستقر شدند با توجه به عدم امکان پیشتیبانی از نیروها، مجدداً به مقر اولیه بازگشتند . پس از مدتی استقرار در نصاره، در آذرماه 59 با همان گروه اعزامی، به جبهه فارسیاد رفتند و در آنجا نیز با تعدادی از نیرو از رودخانه عبور کردند و حدود 10 کیلومتر به سمت دشمن پیشروی نمودند. تا اینکه به دشمن که قصد رسیدن به رودخانه و عبور از آن را داشته، برخورد کرده و در این منطقه به تانک های دشمن حمله نمودند و اولین تانک را نیز خود شهید کاظمی با موشک آر. پی . جی هفت منهدم کرد و به شهید غلامرضا محمدی گفت: «من دینم را ادا کردم». پس از آن، حرکت تانکهای عراقی متوقف و با روحیه گرفتن نیروهای ایرانی از انهدام اولین تانک، حدود 20 تانک دیگر منهدم و 10 تانک به غنیمت گرفته شد.
انجام این عملیات با رشادت و شجاعت بی نظیر این شهید بزرگوار همراه بود و عدم انجام این عملیات، باعث عبور دشمن از رودخانه و محاصره ی یگان های ارتش در آن طرف رودخانه می شد. این رشادت ها در اوایل جنگ در حالی انجام می شد که نیروها در آن جبهه و جبهه های دیگر، با محدودیت های شدید در مهمات و غذا مواجه بودند. بعد از جبهه ی فارسیاد، شهید کاظمی با تعدادی از همرزمانش به جبهه دارخوئین که مسئولیت آن به عهده ی برادر سید رحیم صفوی بود رفتند و در کمتر از یک ماه در آن جبهه، مین گذاری جهت سد نمودن نفوذ بیشتر دشمن انجام گردید.
شهید کاظمی در اواخر سال 1359 از جبهه ی دارخوئین با گروهی از همرزمانش به جبهه ی فیاضیه آمده و به عنوان جانشین جبهه ی فیاضیه مشغول خدمت شده؛ پس از مدتی فرمانده ی جبهه ی فیاضیه به شهادت رسید و برادر احمد کاظمی به فرماندهی جبهه فیاضیه منصوب گردید. از اقدامات اولیه ایشان در جبهه ی فیاضیه زدن خاکریز و برقراری پاسگاه های پدافندی در فیاضیه با نام های شهدای جبهه ی مذکور بود. همچنین شهید کاظمی جهت سهولت در تردد رزمندگان از روی رودخانه ی بهمن شیر، به مسئولین جهاد نجف آباد مستقر در منطقه، پیشنهاد زدن پل روی رودخانه ی بهمن شیر را داد که به ابتکار جهاد نجف آباد، به خصوص شهید مرتضی حجتی و شهید علی ایمانیان، پل بشکه ای روی رودخانه زده شد. برادر کاظمی بعد از آن، جهت اجرای اوامر رهبر کبیر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی رحمت الله علیه مبنی بر شکستن حصر آبادان تلاش و کوشش بی دریغ خود را شروع و نسبت به آفندی نمودن محور فیاضیه و شناسایی مواضع دشمن و به دست آوردن اطلاعات از نحوه ی گسترش و استقرار دشمن در جناح راست رودخانه ی کارون اقدام نمود و هم زمان نسبت به حفر 3 تونل به سمت مواضع دشمن اقدام کرد. سپس بنا به ضرورت و با اعزام نیروهای مردمی، سازمان گردان تحت امر خود را گسترش داد و موضع خود را به یک محور تاکتیکی تبدیل نمود و تا در پایان مرداد ماه 1360 (قبل از عملیات ثامن الائمه علیه السلام سازمان نیروهای مستقر در فیاضیه را به 3 گردان رزمی رساند با آمادگی کامل در تاریخ 5/7/1360 گردان های تحت امر خود را با تیپ دوم لشکر 77 خراسان ادغام و به مواضع بعثیون تک نموده و تا ظهر رز 6/7/1360 به تمامی اهداف عملیات که شکستن کامل حصر آبادان بود. دست یافت و با غنایم به دست آمده از جمله تانک و نفربر و خودروها و اسلحه های سبک و سنگین. مقدمات تشکیل تیپ نجف اشرف فراهم گردید. بعد از عملیات ثامن الائمه علیه السلام، شهید کاظمی به شهر مرزی مریوان و پس از آن به جبهه ی سرپل ذهاب در غرب کشور عزیمت نمود ولی پس از مدت کوتاهی با توجه به پدافندی بودن جبهه ی سرپل ذهاب و شروع عملیات طریق القدس به جنوب بازگشت و در تاریخ 3/9/1360 مأمور تشکیل تیپ نجف اشرف گردید و شروع به سازماندهی تیپ نمود. محل استقرار تیپ نجف اشرف ابتدا در شهرستان شوش و دانشگاه شهید چمران اهواز بوده است. قبل از عملیات فتح المبین، دشمن جهت جلوگیری از عملیات گسترده ی سپاهیان اسلام در منطقه ی چزابه با استفاده از آتش فوق العاده پرحجم و کم سابقه، تک سنگینی را آغاز نمود که با رشادت شهید کاظمی و دیگر فرماندهان و رزمندگان اسلام، دشمن، از منطقه عقب نشینی کرد. بعد از آن با سازماندهی کامل تیپ نجف اشرف در تاریخ 1/1/1361 در عملیات فوق العاده مهم و استراتژیک فتح المبین که با پیروزی کامل همراه بود، شرکت کرد و بلافاصله بعد از عملیات، نسبت به بازسازی و سازماندهی مجدد تیپ با توجه به غنایم زیاد به دست آمده اقدام نمود و آماده ی شرکت در عملیات بیت المقدس که از تاریخ 10/12/1361 شروع و در سه مرحله – که مرحله ی سوم آن ورود به خرمشهر و نهایتاً آزادسازی آن بود – انجام گردید. همراه با شهید خرازی نقش بسیار مهمی در آزادسازی خرمشهر و رساندن رزمندگان به مرزهای بین المللی ایفا نمود و در حین عملیات بیت المقدس نیز بر اثر اصابت ترکش از ناحیه صورت مجروح گردید؛ ولی حاضر به ترک منطقه ی جنگی و استراحت در پشت جبهه نشد.
شهید کاظمی در عملیات رمضان (23/4/1361) و محرم (10/8/1361) نیز به عنوان فرمانده ی تیپ نجف اشرف شرکت کرد. در عملیات رمضان، حاج احمد تنها فرمانده ای بود که در شرق بصره تا نهر کتیبان جلو رفته و قلب دشمن را شکافت. بعد از عملیات محرم، تیپ نجف اشرف به لشکر ارتقا پیدا کرد و لشکر با سازماندهی مجدد ایشان آماده ی انجام عملیاتهای بعدی شد در تاریخ 18/11/1361 با سازماندهی لشکر در عملیات والفجر مقدماتی شرکت داشت. در عملیات های والفجر مقدماتی و والفجر 1 علاوه بر فرماندهی لشکر 8 نجف اشرف، به عنوان فرمانده ی سپاه 7 حدید که چند لشکر و تیپ سازمانی سپاه را تحت امر عملیاتی خود داشت نیز انجام وظیفه نمود. این فرمانده خستگی ناپذیر سپاه اسلام، پس از عملیات والفجر 1 (20/1/1362) در شمال غرب فکه، در والفجر 2 (29/4/1362) در منطقه ی عمومی حاج عمران و والفجر 4 (27/5/1362) در منطقه ی عمومی پنجوین عراق شرکت کرد و لشکر نجف را از غرب کشور به جنوب، جهت انجام عملیات مهم و استراتژیک خیبر انتقال داد و در تاریخ 3/12/1362 عملیات خیبر نیز آغاز گردید و جزایر استراتژیک مجنون با رشادت شهید کاظمی و دیگر فرماندهان و رزمندگان اسلام به تصرف درآمد. در عملیات خیبر، یکی از انگشتان حاج احمد بر اثر اصابت ترکش قطع گردید و ایشان با وجود درد شدید، جهت جلوگیری از عفونت، محل زخم انگشت را در آب نمک قرار می داد؛ ولی حاضر به ترک جبهه نبود و به راستی که لشکر بدون حاج احمد، آن صلابت لازم را نداشت. چون حاجی یکی از شجاع ترین و خلاق ترین فرماندهان سپاه بود که با هوش و توان فوق العاده ای که در برنامه ریزی عملیات ها داشت، بهترین طرح ها را برای مقابله با دشمن ارائه می داد و با از جان گذشتگی تمام وجود خود را در راه موفقیت عملیات ها گذاشته بود و عملیاتی نبود که حاج احمد، فرمانده خط شکن آن نباشد.
بعد از عملیات خیبر، وقفه ای یک ساله در انجام عملیات های بزرگ پیش آمد و ایشان نیز از فرصت به دست آمده نسبت به سازماندهی و بازسازی مجدد یگان و اجرای طرح های آموزشی برای رزمندگان اسلام استفاده نمود و با کوله باری تجربه از عملیات های گذشته و با درایت و تیزهوشی و صلابت در کلیه ی عملیات ها تا پایان جنگ از جمله عملیات بدر (20/12/1363) در شرق دجله، عملیات قادر (18/6/1364) در غرب کشور، عملیات والفجر 8 (20/11/1364) در منطقه ی شهر فاو عراق. عملیات کربلای 4 (3/10/1365) در جزایر ام الرصاص و ام البابی، عملیات کربلای 5 (19/10/1365) در محور شلمچه بصره، عملیات والفجر 10 (25/12/1366) در محور دربندیخان حلبچه (در عملیات والفجر 10 علاوه بر فرماندهی لشکر 8 به عنوان فرمانده یکی از قرارگاه های تاکتیکی نیز انجام وظیفه نمود) و عملیات بیت المقدس 7 (23/6/1367) در محور شلمچه به عنوان فرمانده لشکر، حضور فوق العاده پرصلابتی داشت؛ تا آنجا که فرمانده فداکار و از خود گذشته پی برده بودند و بارها در طول دفاع مقدس از قرار گرفتن در برابر لشکر 8 نجف و فرمانده شجاع آن حاج احمد کاظمی از ترس به خود می لرزیدند چون می دانستند احمد کاظمی و لشکرش از کلیه ی موانع خواهد گذشت و استحکامات آن ها را شکافته و به آن ها یورش خواهند برد. شهید کاظمی در هر عملیاتی که شرکت داشت، تعدادی از رزمندگان، همرزمان و فرماندهان لشکرش به خیل شهدا می پیوستند، بطوری که شهدای لشکر تا پایان جنگ به بیش از 7 هزار نفر رسید. همواره در طول دفاع مقدس و پس از آن، غم دوری از یاران و همرزمان شهیدش بر او سنگینی می نمود و برای خود نیز همیشه از خداوند درخواست شهادت داشت. در طول دوران دفاع مقدس و مابین عملیات ها که با ایام محرم هم زمان می گردید، با عشق و علاقه ای که به آقا اباعبدالله الحسین و اهل بیت داشت. در جنوب و یا غرب کشور، نسبت به راه اندازی دسته های عزاداری از رزمندگان اسلام در لشکر و یا در شهرهای هم جوار لشکر اقدام می نمود. حاج احمد پس از پایان جنگ نیز برای مدتی جهت مقابله حاج احمد پس از پایان جنگ نیز برای مدتی جهت مقابله با تهدیدات احتمالی دشمن، با لشکر 8 در جنوب ماند و بعد از آن لشکر را به استان اصفهان منتقل کرد و نسبت به تجدید و تکمیل سازمان نیروی انسانی لشکر و همچنین تکمیل تجهیزات مورد نیاز آن اقدام نمود.
ضمناً حاج احمد در تاریخ 23/9/1364 نزد حضرت امام خمینی عقد ازدواج نمود که ثمره ی این ازدواج، 2 فرزند پسر به نام های محمدمهدی – 19 ساله – دانشجوی سال اول رشته ی کامپیوتر و محمد سعید – 16 ساله – محصل سال دوم دبیرستان می باشد.
شهید کاظمی پس از جنگ، در سال های 69 و 70 با حفظ سمت فرماندهی لشکر، معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه را به عهده داشت و در تاریخ 24/3/72 نیز با حکم فرماندهی کل سپاه با حفظ سمت فرماندهی لشکر، به فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا (علیه السلام) منصوب گردید. ایشان در مدت تصدی فرماندهی قرارگاه حمزه، منشأ خدمات ارزنده ای در برقراری امنیت و پاکسازی کامل شمال غرب کشور از ضد انقلاب شد و حتی به تعقیب آن ها در عمق خاک عراق پرداخت تا جایی که در یکی از مأموریت های خطرناک، همراه تعداد زیادی از نیروهای زبده و آموزش دیده، با گذشتن از کوه های صعب العبور شمال عراق، در عمق حدود 160 کیلومتری مرز عراق، مقر گروههای ترویستی ای را که مورد حمایت صدام بودند، محاصره کردند و با درایت و تیزهوشی، شهید کاظمی به آنان اعلام کرد: «ما آمده ایم تا شما اسلحه و مهمات خود را کنار بگذارید و اگر به مبارزه ی سیاسی اعتقاد دارید، تنها در این مسیر گام بردارید و به مبارزه سیاسی اقدام کنید؛ اگر هم قصد جنگیدن دارید، ما آماده ایم که با شما مردانه مبارزه کنیم».
در این رابطه شهید کاظمی توافق نامه ی سیاسی – نظامی با رهبران کردهای اردوگاه کوه سنجق امضا کرد و قرار بر این شد که آنان از آن پس، اسلحه را کنار گذاشته و دیگر عملیات نظامی انجام ندهند و به فعالیت سیاسی روی آورند که در این خصوص رسانه های بزرگ دنیا از این عملیات به عنوان «عملیات شگفت آور در عمق خاک عراق یاد کردند این اقدام تنها گوشه ای از چندین سال مجاهدت شهید کاظمی در شمال غرب کشور می باشد.
سال 1376 پایان 16 سال خدمت صادقانه و پرافتخار شهید کاظمی در لشکر 8 نجف اشرف بود. در روزی به یاد ماندنی در شهریور سال 76 آیین تودیع حاج احمد از لشکری که همه چیزش مربوط به او بود، در فضایی اندوهگین انجام شده به طوری که در پایان مراسم، رزمندگان لشکر با علاقه ای که نسبت به فرمانده خود داشتند و جدایی او را از لشکر باور نداشتند، این فرمانده شجاع را به روی دست ها بلند نموده و گریه کنان بدرقه اش کردند.
حاج احمد در تاریخ 27/9/76 با حکم فرمانده کل سپاه و با حفظ سمت فرمانده قرارگاه حمزه علیه السلام، به عنوان فرمانده لشکر 14 امام حسین علیه السلام معرفی گردید و پس از آن در تاریخ 9/4/79 به سمت فرماندهی نیروی هوایی سپاه منصوب شد و در حدود 5 سال مسئولیت فرماندهی نیروی هوایی، نسبت به ارتقای سطح کیفی این نیرو از جهت سازمان و ساختار – چون تکمیل سازمان موشکی – اقدامات مؤثر و قابل توجهی انجام داد.
شهید کاظمی بعد از اتمام جنگ با وجود داشتن مسئولیت های فرماندهی رده بالا در سپاه، در کنار کار به ادامه تحصیل پرداخت و موفق به دریافت فوق لیسانس جغرافیایی انسانی از دانشگاه تهران و فوق لیسانس مدیریت امور دفاعی از دانشکده فرماندهی و ستاد گردید و در سال 1384 نیز در دکترای علوم استراتژیک قبول شد ولی به علت مشغله فوق العاده زیاد کاری موفق به ادامه تحصیل در دکترا نشد. آخرین مسئولیت فرمانده دلاور سپاه اسلام، سرلشکر شهید احمد کاظمی، با توجه به سوابق درخشان مسئولیتی، بازگشت به نیروی زمینی سپاه و معرفی به عنوان فرمانده نیروی زمینی سپاه در تاریخ 29/5/84 می باشد. شهید کاظمی در مدت تصدی چند ماهه ی خود در نیروی زمینی جهت تقویت یگان های نیروی زمینی سپاه انجام داد و به بررسی کامل وضعیت یگان ها پرداخت و تلاش فراوانی به عمل آورد.
این بار سفر کرده با پذیرفتن مسئولیت های مختلف در رده های گوناگون فرماندهی سپاه، نقش مؤثری در پیروزی عملیات های جنگی و ارتقای سطح کیفی رده های تحت امر خود در سپاه داشت و به جهت رشادت ها و توانمندی های خود، 3 مدال فتح شجاعت را بعد از جنگ گرفت. حاج احمد، جانباز 50% جنگ تحمیلی بود و به فرموده ی فرماندهی رهبر معظم انقلاب بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود و این اواخر خیلی به یاد شهدا، به خصوص شهید حسین خرازی و شهید مهدی باکری بود و به جهت دوری از شهدا، احساس دلتنگی می کرد بطوری که در چند ماه آخر قبل از شهادت، همیشه در صحبت هایی که داشت از شهدا و آرزوی شهادت برای خودش می گفت؛ به نحوی که در مراسم معارفه اش در نیروی زمینی سپاه گفت: «من خیلی دوست داشتم شهادتم در نیروی هوایی قرار بگیرد. ولی زمان شهادت ما در نیروی زمینی فرا می رسد... از خدا می خواهم که به حق فاطمه ی زهرا سلام الله علیهما، اگر گناهی از من سرزده، به خاطر همرزمان شهیدم مرا ببخشید و دوست ندارم به جزء شهادت، وارد آن دنیا شوم».
سرانجام حاج احمد به آرزوی دیرینه ی خود که شهادت بود رسید و در ساعت 9 و 32 دقیقه 19 دی ماه 1384 در اطراف ارومیه، هواپیمای جت فالکون حامل فرماندهان نیروی زمینی سپاه سقوط کرد و فرمانده شجاع نیروی زمینی و همراهانش، همگی به دیدار حق شتافتند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
منبع:روزنامه جمهوری اسلامی
حکایت آن مرد آسمانی
حکایت آن مرد آسمانی
احمد كاظمی، دوم اردیبهشت سال 1338 در شهرستان نجفآباد به دنیا آمد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در دیماه 1358، برای كمك به مبارزان فلسطینی، به جنوب لبنان اعزام شد و نیز دوره آموزشی جنگهای نامنظم را گذراند.
كاظمی، اول خرداد 1359 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و در مناطق بحرانی كشور و سپس جبهههای جنگ تحمیلی حاضر شد. وی در عملیاتهای رمضان و محرم، فرمانده تیپ نجف اشرف و در عملیاتهای بدر، قادر، والفجر هشت، كربلای پنج و والفجر ده، فرمانده لشكر هشت نجف اشرف بود.
كاظمی پس از جنگ معاون عملیات نیروی زمینی سپاه، فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء، فرمانده لشكر 14 امام حسین(ع) و فرمانده نیروی هوایی و سپس نیروی زمینی سپاه شد.
سرلشكر احمد كاظمی، نوزدهم دی ماه 1384 در اطراف ارومیه بر اثر سقوط هواپیمای حامل فرماندهان نیروی زمینی سپاه، به شهادت رسید.
مهمترین آثاری كه تاكنون در باره این شهید منتشر شده، عبارتند از:
ـ نبردهای شرق کارون به روایت فرماندهان (آزادسازی شرق کارون و شکستن محاصره آبادان) / سیدعلی بنیلوحی، هادی مرادپیری و محسن محمدی / مركز مطالعات و تحقیقات جنگ / 1379.
ـ تمنای شهادت (زوایایی از خصوصیات سردار سرلشکر شهید احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه از زبان همرزمان) / گردآوری و تدوین جانمراد احمدی، زیرنظر رجبعلی رحیمی، به کوشش موسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس / مجنون (قم) / 1384.
ـ پرواز آخر (یادداشتهایی درباره شهید احمد کاظمی) / محمدعلی بهداروند / صبح میثاق (قم) / 1385.
ـ شهید احمد کاظمی / شکیب / 1385.
ـ ما اهل اینجا نیستیم (مجموعه ای از خاطرات و سخنرانیهای سردار سرلشکر شهید حاج احمد کاظمی) / گردآورنده و تدوین جانمراد احمدی / نشر مجنون / 1385.
ـ لوح فشرده میقات / نشر مجنون / 1385.
ـ لوح فشرده علمدار نجف / نشر مجنون / 1385.
ـ مسافران ملکوت (جلد 2: شهید احمد کاظمی) / سعید عاکف / 1385.
ـ لوح فشرده مهاجر (2 لوح) / موسسه فرهنگی شهید آوینی / 1385.
ـ آی بچهها شهید کاظمی کیه؟ / نویسنده سعید والیفر ؛ تصویرگر محمدرضا بیات و محسن محبی / میعاد / 1386.
ـ فاتح خرمشهر (آلبوم عكس سردار شهید احمد كاظمی) / جنات فكه / 1386.
ـ تویی که نمیشناختمت / تحقیق و تالیف جانمراد احمدی / سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، لشکر زرهی هشت نجف اشرف / 1386.
ـ نرم افزار چندرسانه ای شهید سرلشكر احمد كاظمی / نشر شاهد / 1386.
ـ اولین مسافر خرمشهر (حماسه سردار شهید احمد کاظمی) / مرتضی مساح / بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس / 1387.
ـ حکایت آن مرد آسمانی (خاطراتی از زندگی سردار سرلشکر پاسدار شهید حاج احمد کاظمی )/ محمود جوانبخت / بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس / در دست چاپ.
فرمانده فکور
شهید احمد کاظمی از زبان سردار سرلشگر سید یحیی رحیم صفوی
«برخی از مومنان بزرگ، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملاً وفا کردند و بر آن عهد و پیمان ایستادگی کردند تا در راه خدا استقامت ورزند، برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی به انتظار فیض شهادت مقاومت کردند و عهد و پیمان خود را تغییر ندادند.»(احزاب،آیه 23)
مردم مومن و انقلابی نجف آباد، در آستانه عید قربان که درس فداکاری و جهاد در راه خدا را به انسان های مؤمن می دهد و پرشکوه ترین جلوه ایثار و عبودیت بندگان صالح خدا در برابر خالق جهان هستی است، فرزند شجاع و قهرمان شما و فرزند صالح امام بزرگوار مان، دلاور جبهه های غرب و جنوب، سرلشکر شهید احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه، سرتیپ پاسدار شهید غلامرضا یزدانی فرمانده توپخانه نیروی زمینی و سرتیپ پاسدار، شهید نبی الله شاهمرادی معروف به سردار حنیف که مسئول اطلاعات نیروی زمینی بود، قربانی درگاه خدا شدند وبه عزت و شرف شهادت نائل شدند. خانواده های محترم، جوانان برومند، علمای بزرگوار نجف آباد، مردم ولایت مدار نجف آباد، محور سخنرانی بنده، من پاسخگویی به این سوال است که این شهیدان که بودند و چه کردند. به راستی شهیدان را شهیدان می شناسند. 23 هزار شهید اصفهان و شهیدان نجف آباد، فرمانده خودشان، شهید کاظمی را می شناسند که چه کسی بود و چه کرد.
خدای شهیدان همه را بهتر می شناسد چرا که خداوند رب الشهدا است و ربّ الصالحین است خداوند آنها را خلق کرده، رشد داده، در مسیر اسلام و ائمه اطهار(ع) هدایت کرده و زمانیکه اسلام عزیز، ملت ایران و انقلاب اسلامی احتیاج به دفاع و فداکاری داشت، خداوند اینان را به عنوان سربازان و سرداران مدافع اسلام و قرآن، سربازان دفاع از انقلاب اسلامی انتخاب کرد و روزهای سختی که ملت ما و اسلام ما غریب بود، زمانیکه ضد انقلاب در داخل و خارج برای براندازی این کشور به یکدیگر دست داده بودند و سیاست مدارهای نالایقی همچون بنی صدر و لیبرال ها جز تسلیم شدن مناطقی از کردستان و یا سازش با آمریکا را برای بیرون کردن دشمنان بعثی عراق از سرزمینهای اشغالی جنوب راه دیگری را پیشنهاد نمی دادند در آن مقطع حساس و سرنوشت ساز اوایل انقلاب و تاریخ ایران اسلامی این شهیدان سرافراز به فرمان امام و مقتدایشان به کردستان شتافتند تا ضد انقلاب را ریشه کن سازند و مردم مظلوم کردستان را از سلطه ضد انقلاب نجات دهند و هنوز کردستان به طور کامل برخی از شهرهایش هنوز آزاد نشده بود که با جنگ تحمیلی این شهیدان، سردار بزرگ اسلام شهید کاظمی بهمراه دیگر سرداران رشیدی چون یزدانی به جبهه های جنوب شتافتند.
مردم مظلوم آبادان شهید کاظمی را می شناسند، اگر نبود امثال کاظمی ها که در جبهه فیّاضیّه در شمال آبادان جلوی دشمن صدامی مسلح به پیشرفته ترین تجهیزات شرق و غرب را بگیرد، آبادان سقوط کرده بود. در آزادسازی آبادان نیز شهید کاظمی و شهید خرازی جزء محورها و فرماندهان آزادی بخش آبادان بودند، از پنجم مهرماه سال 60، و در طول 8 سال دفاع مقدس جبهه های بزرگ را این فرمانده شجاع خردمند، انقلابی، فکور، مومن، خاضع و خاکی ما فرماندهی کرد و لشکر 8 نجف را سازمان داد،آموزش داد، تجهیز کرد.
کوههای سر به فلک کشیده و پر از برف کردستان و دشتهای سوزان خوزستان شهید کاظمی را می شناسند در فتح و آزادی بستان محور بود.
در فتح المبین جبهه رقابیّه را ایشان شکافت و در فتح المبین آنکه بزرگترین پیروزی را با دور زدن دشمن آفرید، تیپ 8 نجف ایشان بود. او و شهید بزرگوار آقا مهدی باکری با نیروهای خود ارتفاعات میشداغ و تنگه دلیجان را دور زدند، (چیزی که افسران عالی رتبه عراق باور نمی کردند) در این عملیات، یکطرف شهید کاظمی دشمن را احاطه کرد و یکطرف شهید حسین خرازی از ارتفاعات بلند تیشکن تنگه عین خوش را تصرف کرد.
شهید کاظمی در تمامی عملیاتها به عنوان فرمانده ای بود که با نبوغ و خلاقیت دشمن را به زمین می کشاند، هیچ جبهه ای در طول 8 سال دفاع مقدس نبود که در مقابل لشکر قهرمان نجف و فرزندان عزیز بسیجی و پاسدار اصفهان و نجف آباد و زنجان و بسیاری دیگر از شهرهایی که به این لشکر می پیوستند، تاب استقامت بیاورد.
یکی از فرماندهان فتح فاو، شهید کاظمی بود. پشت دروازه های بصره، نیروهای بعثی عراق یورش قهرمانانه این فرمانده شجاع را در رمضان، و در کربلای 5 دیدند که چگونه این قهرمان دلاور با صلابت با سکینه و با آرامش چگونه دروازه شرق بصره را شکافت و دشمن،آمریکایی ها و اروپایی ها را مجبور کرد به صدور قطعنامه 598 که بعداً تبدیل به قطعنامه نهایی شد و به حقوق ملت ایران تن در دادند. در خیبر در حالیکه پشت سرش 30 کیلومتر آب بود جزایر مجنون را تصرف کرد و انگشتش قطع شد که امکان دارو و بهداری وجود نداشت و برای اینکه عفونت نکند نمک را در آب می ریخت و انگشت قطع شده اش را در آب می گذاشت، تا هم عفونت نکند و هم خون ریزی تمام شود.
در عملیات بدر آقا مهدی باکری پشت بیسیم گفت: احمد بیا کنار دجله اینجا جای بسیار عالی است، اگر نیایی اینجا دیگر یکدیگر را نمی توانیم ببینیم، خود این شهید بزرگوار اینها را می گفت. (شهید باکری در دجله قطعه قطعه شد، بدنش و قایقش با آرپی جی منهدم شد و جسم مطهرش به اقیانوس هستی پیوست، از دجله به خلیج فارس و بعد به هستی).
شهید کاظمی همواره از دو شهید نام می برد و می گفت من دلم می خواهد کنار شهید خرازی باشم، باور کنید 19 دیماه روزی بود که عملیات کربلای 5 در سال 65 و در همین دیماه 65 بود که حسین خرازی شهید شد، همین چند روز بعدش دیدید احمد کاظمی روحش پرواز کرد در کنار شهید خرازی جای گرفت.
فقط زمان جنگ نبود، بعد از جنگ هم اکثر رزمندگان به خانه و زندگیشان باز گشتند، ولی این بزرگوار 7 سال به قرارگاه حمزه رفت، مسئول آرامش و امنیت آذربایجان غربی و کردستان شد. با آن نبوغ ذاتی اش امنیت را به کردستان بازگرداند، 7 سال بعد از جنگ به دور از خانه و فرزند و همسر. نه تنها آرامش و امنیت را در کردستان برقرار کرد، بلکه با مصوبه شورای عالی امنیت ملی ایران مقرها و مراکز ضد انقلاب حزب دمکرات و کومله را با پیشروی120 کیلومتر در خاک عراق منهدم کرد. بعد از قرارگاه حمزه همان سال ایشان فرمانده نیروی هوایی سپاه شد.
بیش از 200 فروند هواپیما و هلیکوپتر و انواع موشک های برد بلند را سامان داد در حادثه بم، در ساعتهای اول، شهید کاظمی به عنوان فرمانده نیروی هوایی تمام ناوگان خودش را برای نجات مردم بم بسیج کرد، خودش هم فرودگاه بم را آماده کرد، هر 13 دقیقه یک هواپیما و یک هلیکوپتر چه در شب و چه در روز پرواز می کرد30 هزار مجروح را با هواپیما و هلیکوپتر تخلیه کرد، 10 شبانه روز نخوابید.
این است روحیه مردم داری و مردم یاری سردار شما، که نه تنها در زمان جنگ بلکه در مصیبت های همچون زلزله به کمک مردم می شتابد. شهید کاظمی پنج ماه بود که فرمانده نیروی زمینی شده بود.
در آخرین ملاقاتش خدمت مقام معظم رهبری که سوم دیماه بود، از حضرت آقا خواهش کرده بود، آقا دعا کنید ما هم شهید شویم. حقیقتاً یک حال و هوای دیگری داشت، خدا می داند، من که رفته بودم برای معرفیاش به عنوان فرمانده نیروی زمینی، پشت تریبون، من گفتم: سرتیپ احمد کاظمی از نظر من شهید زنده است، شروع کرد به گریه کردن، فیلمش را فکر می کنم پخش کرده اند، خودش پشت تریبون که آمد گفت: خدایا شهادت را نصیب من کن، حال و هوای دیگری داشت، دائم می گفت دلم برای حسین خرازی پر می کشد برای شهداء پر می کشد، می گفت تف به این دنیا، دنیا را رها کنید، دنیا را ول کنید، همه چیز را در آخرت پیدا کنید، رضای خدا را بر رضای مخلوق ارجحیت بدهید، واقعاً این بزرگوار از دنیا بریده بود.
خاطراتی از سردار شهید حاج احمد کاظمی
پرداخت پول کتبی
گفتم شما فرمانده ی لشکرید، اختیار همه ی امور را دارید. چند کپی که در راستای کارهای لشکر هم هست که دیگه شخصی حساب نمی شه. گفت: بگو چقدر می شه، بیت المال، فرمانده لشکر یا نیروی عادی نمی شناسه. از من اصرار از نگرفتن پول، از او اصرار به پرداخت. بالاخره کوتاه آمدم، پول کپی ها را داد البته دو برابر.
به نقل از غلامرضا شفیعی
***
یک کیلو موز به جای یک موز
خیلی کم پیش می آید که بچه هایش را همراه خود لشکر بیاورد آن روز ظاهراً خانواده حاجی جای رفته بود و حاجی مجبور شده بد، محمد مهدی را همراه خود بیاورد از صبح که آمد خودش رفت جلسه و محمد مهدی را پیش ما گذاشت. جلسه که تمام شد مقداری موز اضافه آمده بود یکی را به محمد مهدی دادم تا لااقل از او نیز پذیرایی کرده باشم نمی دانم چه کاری داشت که مرا احضار کرد. محمدمهدی هم پشت سر من وارد دفتر او شد. وقتی بچه را دید چهره اش برافروخته شد، طوری که تا حالا اینقدر او را عصبانی ندیده بودم، با صدای بلند گفت: کی به شما گفت به او موز بدهید، گفتم: حاجی این بچه صبح تا حالا هیچ چیز نخورده یه موز که بیشتر به او نداده ایم تازه از سهم خودم هم بوده. نگذاشت صحبتم تمام شود دست در جیبش کرد و هزار تومان به من داد و گفت: همین الان می روی و جای آن موز را می خری و می گذاری البته گفت به جای یک موز یک کیلو!؟
به نقل از محمد حسن سالمی
***
سنگر خاطره
او نگهبان پست 12 شب تا 2 بعد از نیمه شب بود و من 2 تا 4 صبح تپه های حسین آباد بین سنندج و دیوان درده بودیم نوبت پست من که رسید گفت: از اول شب تاکنون سر و صدای زیادی از پایین دره می آید. گفتم پس اجازه بده از ارتش درخواست کنم یک منوری بزند شاید کومله و دمکرات باشند. گفت: اتفاقاً من هم همین نظر را داشتم اما توجه به کمبود مهمات بهتر دیدم این کار را نکنم. گفتم من در پست خودم درخواست می کنم. گفت تو هم این کار را نکن من حاضرم تا صبح با هم پست بدهیم. آن شب 4 ساعت پست داد ولی حاضر نشد به خاطر کمبود مهمات یک گلوله منور درخواست کند.
به نقل از حسن ربانیان
روز عاشورا
بعد از عملیات خیبر زمانی كه جاده بغداد - بصره را از دست دادیم و فقط جزایر برای ما باقی ماند، حضرت امام اعلام فرمودند كه جزایر به هر قیمتی باید حفظ شود كه من بلافاصله به شهید كاظمی فرمانده پد غربی، شهید باكری و زین الدین در پد وسط و حاج همت در پد شرقی اطلاع دادم. از همه مهمتر به دلیل وجود چاههای نفت پد غربی بود كه مانند ابر انبوه، گلوله،خمپاره و بمب از آسمان بر آن میبارید. شهید كاظمی در آن موقعیت، مقاومت بی سابقهای از خود نشان داد، انگشتش قطع شد و وقتی برگشت سر و صورتش خاكی، سیاه و دودی بود و چند شبانه روز بود كه نخوابیده بود. وقتی به او خسته نباشید گفتم و او را بوسیدم گفت: وقتی دستور امام (ره) را به من گفتی، دیگر نفهمیدم چه شد، بچهها را جمع كردم و گفتم كه اینجا كربلاست، الان عاشورا است و باید به هر قیمتی اینجا را حفظ كنیم.
محسن رضایی
***
تعهد
حاج احمد كاظمی در سال 1371 فرمانده قرارگاه حمزه سید الشهدا شده بود و زمانی بود كه آمریكا به عراق آمده بود،ضد انقلاب در شمال عراق مستقر شده بود و تشكیلاتی برای خودش درست كرده بود،تابستان و پاییز وارد كشور میشد، اذیت میكرد، پول زور از مردم میگرفت و هر كاری دلش میخواست انجام میداد.حاج احمد در آن زمان گفت كه تنها راه حل، ورود به خاك عراق است كه من با مقام معظم رهبری مطرح كردم و ایشان موافقت كردند، بلافاصله شهید كاظمی با 600 كامیون و 50 قبضه توپ وارد عراق شد و منطقه آنها را كه در 100 كیلومتری مرز عراق بود محاصره كرد و با شلیك توپ بالای سر آنها، از آنها تعهد كتبی گرفت تا سلاح را كنار بگذارند و كار سیاسی انجام دهند و از سال1374 تاكنون نیز به تعهدخود عمل كردهاند.
نكته جالب دیگر در هنگام برگشت این ستون بوده كه انواع هواپیماهای اف 16 آمریكایی از سر ستون تجهیزات رد میشد و مانور میداد و دنبال بهانه میگشتند تا به طور كامل تجهیزات ما را از بین ببرند اما شهید كاظمی توانسته بود ستون را با مهارت فوق العاده و بدون هیچ عكس العملی نسبت به مانور هواپیماهای آمریكایی وارد ایران نماید
محسن رضایی
پسر دار شدن حاج احمد
در حین عملیات كربلای 5 كه آتش سنگین و سختی هم بود به ما اطلاع دادند كه حاج احمد كاظمی پسردار شده است و او هم از قبل گفته بود اسمش را محمد بگذارند، وقتی پشت بی سیم به او گفتم كه خدای متعال به تو هدیهای داده است،ابتدا فكر كرد رزمندگان به پیروزی خاصی دست پیدا كردهاند و وقتی به او گفتم خدای متعال به تو پسری داده است،چند ثانیه مكث كرد و گفت بگذارید بعد ازعملیات صحبت كنیم و من فكر میكنم او یك جهاد نفسی انجام داد و برای جلوگیری از تاثیر این خبر بر روحیه خود آن را به بعد از عملیات موكول كرد.
وی به خاطره دیگری راجع به بحث سفر مقام معظم رهبری به منطقه تحت فرماندهی شهید كاظمی اشاره كرد و گفت: در آن زمان استاندار، امام جمعه و سایر مسئولان، سفر ایشان را به صلاح نمیدانستند اما وقتی این موضوع را با حاج احمد مطرح كردم او از سفر رهبر معظم انقلاب استقبال كرد و گفت: «سفر ایشان با من» و الحمدالله سفر ایشان به ارومیه بركات زیادی داشت و باعث تثبیت پیروزیها شد.
پیام رئیس جمهور به مناسبت شهادت شهید احمد کاظمی
بسم الله الرحمن الرحیم
من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.(سوره احزاب،آیه 23)
حادثه تلخ و ناگوار شهادت فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سردار سرتیپ كاظمی و فرمانده لشگر قهرمان 27 حضرت رسول و همراهان آنان كه همه از سربازان فداكار و خدوم اسلام و میهن اسلامی بودند، موجب تأثر و تأسف شدید گردید.
ضایعه فقدان این سربازان فداكار ولی عصر(عج) را به آن حضرت و فرمانده معظم كل قوا، دلاورمردان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همه نیروهای مسلح، خانواده معظم شهدا و ملت شریف و عزیز ایران تسلیت میگویم.
آنچه كه میتواند این حادثه را قابل تحمل كند، كارنامه سراسر ایثار و فداكاری این عزیزان است كه نقطه درخشان تاریخ كشور ماست. پرچم استقامت و پایداری كه پیوسته در دست این سربازان فداكار میهن اسلامی در اهتزاز است، همچنان در دست سربازان دیگری از خیل ایثارگران برافراشته خواهد ماند. خون این عزیزان نقطه اتصال نسلهاست، نسلی كه بازمانده مقاومت و تلاش دوران دفاع مقدس است و در دفاع از انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی سر از پا نمیشناسد.
یقین دارم كه همه نیروهای مسلح همچون آحاد ملت، با اتكال به ذات احدیت، تمسك به فرهنگ انتظار، تبعیت از ولی امر مسلمین، مظهر خواستن و توانستن، پایداری و عزت خواهند ماند. وجود چنین ملتی و سربازانی موجب افتخار است.
عزت و سربلندی نیروهای مسلح و ملت شریف را از خداوند عزیز و قادر مسئلت دارم.
محمود احمدینژاد
رئیس جمهوری اسلامی ایران
احمد كاظمی به روایت محسن رضایی
آشناییتان با شهید كاظمی، از كجا آغاز شد؟
رضایی: در عملیات «طریقالقدس» پاییز سال 1360 بود كه با برادر احمد كاظمی آشنا شدم. در آن زمان، چند ماهی میشد كه فرمانده سپاه شده بودم. ایشان در این عملیات مسئولیت مستقیمی نداشت و به شكل كمكی با یكی از فرماندهان عملیات «طریقالقدس» همكاری میكرد.
با توجه به شناخت روحیات احمد كاظمی، ایشان را به فرماندهی یك یگان گماشتم و در فتحالمبین نیز او را فرمانده تیپ 8 نجف قرار دادم كه البته بعدها تیپ 8 نجف اشرف، پس از چند عملیات، از نخستین تیپهایی بود كه به لشكر تبدیل شد.
چه خصوصیات و ویژگیهایی در احمد كاظمی، وی را نسبت به دیگران برجسته میكرد؟
رضایی: باید گفت كه احمد كاظمی از نظر تخصصی و فنی و نظامی، یك كارشناس عملیاتی برجسته بود، به گونهای كه همیشه بیش از یك فرمانده لشكر در عملیاتها، اظهارنظر میكرد و به واقع نظریاتش كاملا منطقی بود. در بعد تاكتیكی نیز نوآوری و خلاقیت بسیاری از خود نشان میداد؛ چه از لحاظ خط شكنی و چه از لحاظ پیشروی در عمق جبهه دشمن.
ویژگی دیگر شهید كاظمی، جنبه معنوی و روحانی ایشان بود كه وی را به یك مجاهد تبدیل كرده بود. دیگر آنكه وی یك تحلیلگر سیاسی بود كه مسائل سیاسی داخلی و خارجی را به خوبی دریافت و تحلیل میكرد. او اخبار سیاسی را از رادیو عراق و «بی.بی.سی» هم تعقیب و آنها را تحلیل میكرد.
در كدام مقاطع حساس و نقاط عطف دفاع مقدس، شهید كاظمی نقش مؤثری داشت؟
رضایی: نخستین نقطه عطفی كه احمد كاظمی در آن برجسته شد، عملكرد موفق ایشان در عملیات «ثامنالائمه(ع)» بود. او در محور جنوبی این عملیات، عوامل تحت امرش را به خوبی فرماندهی كرد و اهداف مورد نظر را به تصرف درآورد. دومین عملیات موفق ایشان در «فتحالمبین» بود. وی از تنگه «زلیجان» دشمن را محاصره و مقر فرماندهی را منهدم كرد و سرانجام تنگه «رقابیه» را گشود. موفقیت ایشان در این عملیات، در كل محورهای دیگر «فتحالمبین» اثر گذاشت، چرا كه توانسته بود با لشكر خویش، به جاده «فكه» و ارتباطات رادار نزدیك شود و عقبه دیگر لشكرهای دشمن را كه از این جاده تدارك میشدند، تهدید كند و خلاصه آن كه باعث تزلزل در كل محورهای دیگر درگیری دشمن شود.
عملیات بعدی، «بیتالمقدس» و آزادی خرمشهر بود. لشكر ایشان هم در مرحله نخست عملیات و هم در مرحله آخر آن، توانست نقش فوقالعادهای ایفا كند به گونهای كه در روزهای پایانی درگیری «بیتالمقدس» كه نیروهای ایرانی، توان كافی برای آزادی خرمشهر نداشتند و تقاضای چند هفته بازسازی را از فرماندهی داشتند، ایشان توانستند با كمك شهید حسین خرازی ـ بنا بر دستوری كه به ایشان داده بود ـ آخرین مرحله عملیات آزادسازی خرمشهر را انجام دهند. ایشان توانستند نیروهای عراقی را در خرمشهر محاصره و شهر را آزاد كنند و اینگونه بود كه در همه عملیاتها تا پایان جنگ، وی بدون استثنا نقش فعال و موفقی داشت؛ وی از افراد مؤثر در آزادسازی خرمشهر بود و این شهر تا ابد، مرهون رشادت كاظمی است.
شیوه عملكرد و فرماندهی كاظمی چه خصوصیاتی داشت؟
رضایی: كاظمی از شیوه «فرماندهی در صحنه» پیروی میكرد، به گونهای كه همیشه خود پیشتر از رزمندگان حركت میكرد. وی نه تنها در خط مقدم و در جنگ نزدیك با نفرات دشمن میجنگید، بلكه در تلاش بیوقفه و شبانهروزی برای آماده كردن بخشهای مختلف لشكر، از آتش توپخانه تا زرهی و پیاده، حضور فعال و مستقیم بود.
وی همچنین از تأمین آب و غذای رزمندگان تا تهیه مهمات و فشنگ بسیجیها و طرحهای تاكتیكی و آتش توپخانه، همه را از نزدیك و مستقیم با نظارت و مدیریت میكرد.
خصوصیات اخلاقی كاظمی در فرماندهی چه تفاوتی با دیگران داشت؟
رضایی: باید اذعان كرد، احمد كاظمی، فردی بسیار باغیرت بود. برای وی بسیار سخت بود در عملیاتی كه با فتح همراه نبود و ناچار میشد به نیروهایش دستور عقبگرد دهد، عقبنشینی كند؛ بنابراین در این موقعیت، ما حتی فرماندهان دیگر را میفرستادیم كه او را برگردانند تا برای عملیات بعدی آماده شود. یادم میآید در «كربلای 4» پس از دو ساعت از آغاز درگیری، متوجه لو رفتن منطقه شدیم و به دنبال آن، دستورهای لازم برای عقبنشینی یگانها را صادر كردیم و لشكرها موظف شدند تا پیش از روشن شدن هوا به مقرهای اصلی خود برگردند، اما كاظمی زیر بار نرفت، چون برایش بسیار سخت بود. او حتی با تعدادی از یارانش به رودخانه زد و از آنجا عبور كرد و قصد داشت انفرادی با دشمن بجنگد و البته تا وسط روخانه اروند هم رفت، اما برای جلوگیری از ایجاد احساس تمرد، بازگشت.
جدای از حضور در میدان جنگ، شهید كاظمی چه نگاهی به مسائل داخلی كشور داشت؟
رضایی: كاظمی در ابعاد امنیت داخلی نیز فردی بسیار مسلط بود، به گونهای كه در سال 1372 كه به كردستان اعزام شد، در مدت سه سال هم منطقه را از نظر نظامی، امن كرد و هم در یك لشكركشی به داخل خاك عراق و محاصره مركز فرماندهی نیروهای ضدانقلاب كه در عراق مستقر بود، از آنان تعهد سیاسی گرفت كه دست از مبارزه مسلحانه بكشند.
دیدگاه كاظمی نسبت به ولایت، امام و رهبری چگونه بود؟
رضایی: وی نسبت به ولایت و رهبری نظام، اعتقاد فوقالعاده محكمی داشت به گونهای كه در حوادث سیاسی اصفهان و نجفآباد، كوچكترین تزلزلی به خود راه نداد و از رهبری حمایت كرد. با وجودی كه تعدادی از دوستانش از این اعلام موضع صریح وی ناراحت شدند، اما ایشان پیروی خود از صراحت را كامل اعلام كرد. البته عدهای هم كه خود را ولایتی معرفی میكردند، علیه وی جوسازیهایی كردند، اما ادعای آنان بیاساس بود و كاظمی از وفادارترین افراد به نظام، امام و ولایت بود.
آیا چنین جوسازیهایی برای كاظمی در سپاه هم وجود داشت؟
رضایی: قدر و منزلت وی در سپاه كاملا رعایت نشد. استعداد ایشان فراتر از نیروی هوایی بود و حتی از نیروی زمینی كه در این اواخر عهدهدار فرماندهی آن شد، فراتر بود. البته باید گفت در هر سازمانی، اختلافنظرهایی وجود دارد و در مورد ایشان هم، این عامل باعث شد تا از توانایی ایشان به اندازه كافی استفاده نشود. ناگفته نماند كه به دلیل شناختی كه رهبری از توانایی ایشان داشتند و با نظر ایشان، چند ماه پیش به مسئولیت نیروی زمینی منصوب شد.
احمد كاظمی را چگونه توصیف میكنید؟
رضایی: زندگی كاملا زاهدانهای داشت و به دنبال جمعآوری ثروت نبود. با خانوادهاش بسیار دوستانه برخورد میكرد و به آنان كمك میرساند. با زیردستانش از پاسدار گرفته تا سرباز وظیفه، با احترام و محبت برخورد میكرد و حتی با آنان مشورت میكرد و احترام بسیاری برایشان قایل بود.
رابطه كاظمی با شما چگونه بود؟
رضایی: بسیار صمیمی و نزدیك بود، به گونهای كه هنگامی كه در فعالیتهای سیاسی دچار مشكل میشدم و نمیتوانستم با كسی درد دل كنم، با وی در میان میگذاشتم. علاقه فوقالعادهای به او داشتم و او را نزدیكترین فرد به خود میدانستم.
شهادت احمد چه اثری بر جای گذاشت؟
رضایی: شهادت وی، پیام تكاندهندهای برای دوستان و یاران بود، به گونهای كه آنان را بار دیگر به ارزشهای دفاع مقدس بازگرداند و آن ارزشها را زنده كرد. شهادت احمد، مانند شوكی بود بر رزمندگان و ایثارگران و برای آنان گذشته را زنده كرد. در سطح جامعه هم نوعی بیداری نسبت به فرزندان گمنام و قهرمان ملت ایران بود و مردم دریافتند، در میان آنان هستند چهرههای پرافتخار و گمنامی كه زندگی خود را وقف امنیت و سربلندی ملت ایران كردهاند.
منبع: سایت بازتاب
آخرین سخنرانی شهید کاظمی در لشکر 8 – سال 1384
ما با مردم تکمیل می شویم
با سلام و درود به ارواح طیبه شهدا، مخصوصاً شهدای عزیز لشکر پرافتخار نجف اشرف، چه شهدایی که از استان اصفهان هستند مثل شهید صنعتکار، شهید مجبد کبیرزاده، شهید نورمحمودی و شهدای گمنامی که افتخار مضاعفی پیدا کرده اند؛ استان اصفهان یکی از برجستگیهایش شهدایش است.
در رأس این شهدا حسین خرازی عزیز در اصفهان و لشکر نجف و سلام بر آقا مهدی باکری که از مؤسسین لشکر نجف است. از همین جا سلام داریم به روح ملکوتی اما شهیدان و عرض سلام و ادب به محضر رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و فرماندهی کل قوا، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای .
خوشحال شدم امروز؛ احتمالاً بعد از قریب 10 سال، توفیق پیدا کردم مجدداً به پادگان عاشورا، جمع شما عزیزان لشکر نجف حاضر شدم. ابتدای صبح محضر شهدای لشکر نجف رسیدیم و عرض ادب و احترام کردیم به شهدای قهرمان و بسیجیان دلاور خیبر و بدر و بیت المقدس و کربلا والفجر 8 و همه عملیاتهایی که لشکر در آن ها شرکت داشت. حقیقتاً وقتی که در همه جا، در همه محلهای گلزار شهدا وارد می شویم و توفیق پیدا می کنیم که سرخاک مطهر این بندگان خاص خدا حاضر شویم. یک لحظه درنگ و تأمل به انسان می گوید: یک بچه که متولد سال 1350 بود و سال 1364 یا 1365 شهید شده دنبال چه چیزی آمده و در پی چه چیزی بوده است؟ این سن و سال، سن و سالی نیست که در سخت ترین مبارزات، انسان قرار گیرد. سن و سال، سن و سال رشد و تفریح و استراحت و مقدمه ای بر جوانی است. یک نفر و دو نفر و سه نفر هم نیستند. پاسخ این پیدا نمی شود الا اینکه به اصل موضوع پی ببریم. موضوع چه بود؟ انقلاب اسلامی با عنایت خدا جهاد در راه خدا، حاکمیت عبد صالح خدا، حضرت امام (ره) پیروز شد و این پدیده باعث شد که گوی سبقت به وجود بیاید. یک حرکتی بود که در این مبارزه سن و سال هیچ ملاکی نبود و فقط سبقتی بود برای رسیدن به یک هدف و مجاهدت در راه یک هدف، و خب انسانهای بزرگی موفق شدند در این حرکت و مبارزه به پیروزی نهایی دست پیدا کنند که همان تسلیم شدن واقعی به درگاه حضرت حق تعالی و پیوستن به این راه و شهید شدن بود. به واقعیت کلمه، به معنای واقعی «شهید». هیچ گاه نمی توانیم با هر نگاهی، نگاهی که پاک نباشد، اسمی از شهید بیاوریم؛ چه شهیدی که شناخته شده باشد. چه آن شهیدی که در قبل از شهادتش آدم آن را بشناسد. زهی سعادت، سعادت بزرگی است، آدم می رود به گلستان همین شهدای نجف آباد بچه های 15 و 16 ساله، یکباره آدم یاد می آورد از اردوگاههای قبل از عملیات خیبر و بدر وقتی توی گردانها جمع می شدند روی سرشان ملائک و فرشتگان خاص خدا مباهات می کردند. چی بود آن روز؟ کدام یک از ملاک ها و معیارها برای آنهایی که جبهه رفته و نرفته بودند مشخص شده بود، آن روز کی می گفتند که هر کسی به جبهه رفت می تواند به دانشگاه برود و بچه اش از سربازی معاف می شود؟ جانباز بشود به او تسهیلات می دهند؟ آنها هیچ کدام که موظف نبودند.سرباز که نبودند، پاسدار و ارتشی که نبودند.یک نیروی دلداده به راه خدا بودند. به معنای واقعی یک مجاهد فی سبیل الله تسلیم شده می آمدند و تلاش می کردند زود بپیوندند. این اتفاق صورت گرفت و این امتحان الهی و این امکان مشخص شده جهاد، یک عده زیادی از آن بهره بردند، یک عده ای که ماها هستیم و از این فیض الهی جا ماندیم و توفیق پیدا نکردیم ولی درک کردیم شهید را. درک کردیم از خودگذشتگی، اخلاص و صادق بودن را، درک کردیم بنده شدن را درکش حالا یا تلاشی بود که خودمان داشتیم و بخشی از آن در خودمان شکل گرفت و به وسیله همان بندگان خاص خدای متعال به آن رسیدیم. دیدید فلانی داشت دعا می کرد و دیدید فلانی به مادرش گفت که من دیگر بر نمی گردم. دیدی داشت از همه حلالیت می طلبید و خیلی هاشون که دیگه خیلی خودشونو نزدیک کرده بودند، می گفتند ما چند وقت دیگه شهید می شویم؟ یکی، دو تا و سه تا هم نبودند. خیلی از آنها بودند. حالا آیا این موضوع تمام شد و خاص یک مقطع زمانی بود و پایان یافت. یا این که نه، هست ولی یک جور دیگه هست. از یک راه پر مشقت تری است، قبلاً یک راهی ساده بود، با راحتی می شد گذر کرد ولی حالا راه کمی سخت تر است. باید از کوهها عبور کرد، امروز آن روز است. البته امروز امتیازهای خیلی بیشتری دارد. همین جور که سختی می کشیم، نسبت به سختی مزد بیشتری می گیریم برنامه عوض نشده، خدای متعال هنوز این دلها را باز گذاشته و اختیار داده و گفته که این سیر کمال و اخلاص و فداکاری، همه هست. مقدماتش هم بسیار هست و از گذشته هم کمی بیشتر هست. اینکه آن زمان در جامعه ما و رفتارهای اجتماعی ما مسائل دست و پا گیر خیلی کمتر بوده ولی امروز بیشتر است. پس امروز چسبندگی برای نزدیک شدن به این راه برای متصل شدن بیشتر است و آدم راحت می فهمد که این خیر است یا شر و این خوب است یا بد. پس راه فداکاری، ایثار، از خودگذشتگی و شهادت باز باز است یعنی هیچ محدودیتی وجود ندارد که پاسدارهایی که در جنگ بودند. با شهدا بودند، یک شهید باشند. امکانش هم در همین سازمان ها، در لباس مقدس سپاه، در جمع پاسدارها بودن است. حالا یک واماندگی وجود دارد و آن واماندگی خیلی حسرت آور است و آن این است که ما همه چیز را دیده باشیم و وا بمانیم و مسیر و خط را عوض کنیم و به سمت دیگری برویم. این سمت ما را نسبت به گذشته یا بی تفاوت می کند که آن باز هم 2 بخش دارد یا آنکه ما را معارض می کند که آن هم 2 بخش دارد. بی تفاوتمان بکند این است که عملاً رو برگردانیم، بگوئیم نه برای چی، اصلاً چرا جنگ، این حرفها نیست. یکی هم ظاهری این کارها را نکنیم و قلبهایمان برگردد. دلمان نباشد و بگوئیم که جنگی بوده، یک عده کشته شدند و رفتند. این هم همواره در دلمان به عنوان ذکر داخلی تلقین کنیم. آنهائی هم که تبهکاری می کنند و به لجاجت می افتند و لجبازی می کنند و به عناد دست می زنند. یک بخششان هستند و یک بخششان در راستای تخریب قدم بر می دارند و این یک عده شان معارض می شوند و یک عده شروع می کنند به تخریب کردن، چرا جنگ آن وقت که قرار بود با فلان رقم تمام بشود. نشد و می روند به بالا بالاها و همه چیز را زیر سوال می برند که خدا نکند که ما از هیچ کدام از این دسته باشیم و خدا کند همیشه در راه باشیم و اسم شهید به ما انرژی بدهد و نگاه به عکس یک شهید که می کنیم روحمان زنده شود و به حسرت بیفتیم و در این حسرت شروع کنیم به درس گرفت. ما بادی از این جنس باشیم که الحمدالله شما از این جنس هستید. یه وقتی به فکر افتادم جلوی پادگان ولی عصر(عج) تهران یک تابلوئی نصب کنیم که این تابلو تذکر باشد و بگوئیم که مردم، خواهرها، مواظب باشید که این شهدا می آیند و جلویتان را می گیرند و می گویند که ما در مملکت ایران شهید شدیم که دین خدا حاکم شود. شما پا روی خون ما گذاشتید ما یکی از طلبکاران شما هستیم و حالا از شما شکایت داریم. همین که فکر می کردم گفتم، خب! اگه حالا عوض شدیم، به ظاهر احمد کاظمی بودیم ولی باطنمان یک بنده روسیاه خدا بود و رفت تو اون دنیا و یک بسیجی تک تیرانداز یکه هیچ کس او را نمی شناخت بگوید که آقای کاظمی وصف تو را توی جنگ شنیده بودیم که تو یک رزمنده هستی و من هم توی چنگ در لشکر 27 رسول بودم، به این اسم تو افتخار می کردم ولی وقتی که شهید شدم عالم به رویم باز شد دیدم که تو کی هستی و خدایی نکرده روی از ما برگرداند.... لحظه به لحظه کار ما، نیت ما، گفتار ما را شهدا ناظر هستند خلوت و عبادت و نیت ما را نیز ناظر هستند. نیت ما در سپاه چیست؟ برای چه وارد سپاه شدیم؟ کجا را اشغال کردیم، کجا را گرفتیم، اون وقت آنهایی که در راستای اهداف بودند، می گویند. خدایا! ما به این هم رزم خودمان افتخار و مباهات می کنیم و اگر برعکس باشد رویشان را بر می گردانند و می گویند خدا از شما نگذرد که چگونه دارید در حق ما ظلم می کنید.
اصلاً به این موضوع شک نکنید و این را یادداشت کنید و یادداشت را نیز دنبال خود ببرید. شب اول قبر اگر با این مواجه نشدید برگردید بیائید تا با هم مذاکره کنیم. شهید وعده خداست و جزء اهداف آفرینش است. من واقعاً وقتی خدمت آقا رسیدم برای مباحث نیروی زمینی دیدم کل و بن نیروی زمینی را می داند. خداوند از همه چیز به ما بهترین را داده است. مردم ما را دوست دارند و دلشان می خواهد که با ما باشند. مردم جائی که کارشان گیر می کند می گویند که پاسدارها بیایند.
ما با مردم تکمیل می شویم و مفهوم پیدا می کنیم. در کشوری قرار داریم که بهترین ژئوپولیتیک را دارد. ما در موقعیتی قرار داریم که قدرت اول منطقه هستیم، به لطف خدا و خون شهدا، ما یک قدرت بزرگ شده ایم، در علم بالا رفتیم، اقتصاد عالی و یک حکومت محکم مردمی داریم. هیچ چیز کم نداریم، باید خودتان را شایسته چنین قدرت و حکومت مردمی ای بدانید... ما همه با هم آمده ایم و باید با هم از این دنیا برویم، قبراتون را توی همین پادگانها بدونید. اساس و پایه رزم باید محکم باشد، بستر بسیجیان را فراهم کنید. بیدار و زنده بایستید. ما یک حکومت ماندگار و هزار ساله داریم، باید نسل آینده را بسازیم و به فکر جوانها و بسیجیان باشیم.
سلیمانی:
بسمالله الرحمن الرحیم.اولا كه آقا رشید استاد ماست و حرف زدن جلوی ایشان سخت است چون كاشف من و احمد و حسین و همه اینها آقا رشید هستند. هیچ وقت تصور نمیكردم كه در مورد احمد بخواهم حرفی بزنم. با آن كه چهل روز گذشته من باورم نمیشود كه احمد شهید شده.خیلی به هم نزدیك بودیم، خصوصا بعد از جنگ ما بیشتر به هم نزدیك شدیم. علتش هم غربتی بود كه ما بعد از جنگ پیدا كردیم یعنی همین احساس یتیمی، یتیمی نه از این باب كه همه میگویند بلكه از باب اینكه انسان از یك راهی باز میماند، احساسی مثل اینكه جا مانده و باز مانده است به او دست میدهد. لذا همیشه چیزی هم میگفتیم و شوخی كه میكردیم میگفتیم كه جزیرهای باشد و ما را ببرند آنجا كه همیشه تداعی آن دوران را بكند و این باعث شده بود كه بیشتر به هم نزدیك بشویم. یكی از علتهایی كه ما دور هم جمع شدیم این بود كه ما مثل یك جمعی هستیم كه در یك طوفان و یك رودخانهایم و باید دستمان به هم باشد و حامی هم باشیم تا آب ما را نبرد.
اما اینكه این چنین اتفاقی میافتد ما اصلا تصور نمیكردیم. هر چند احمد به آرزویش رسید اما واقعا حیف شد و حیف شدن را هم نه در شهادت احمد بلكه در این میدانیم كه احمد خیلی خوب میتوانست آن چهرهای را نمایان كند كه یك بخش كوچكش بر نزدیكترین آدمها به احمد نمایان شد، نه بر جامعه، كه جامعه خیلی چیزها را نمیداند و مخفی ماند. او میتوانست یك جنگ بزرگ را فرماندهی كند، مدیریت كند و شهید بشود. البته تقدیر الهی و به نظر من اصرار خودش باعث شد كه زودتر از آن چیزی كه ما تصور میكردیم، احمد را گرفت. شاید هم مصلحت احمد همین بود، شاید مصلحت الهی همین بود وهمین درست بود. این را ما نمیدانیم ولی آنچه كه میدانیم این است كه احمد میتوانست خیلی كارهای بزرگی بكند.
در این مطلبی كه آقا رشید فرمودند من دو نكته در مقدمه بگویم بعد میپردازم به مشخصات احمد. همینطور كه در دین اسلام یك خلاصههایی وجود دارد، یعنی وقتی ما میخواهیم بگوییم كه دین در امیرالمومنین (ع) خلاصه شده است یا امیرالمومنین (ع) دین مطلق است معنایش این نیست كه دیگران از دین بهرهای نبردند.
دیگران هم در ركاب پیغمبر بودند و دیگران نیز هر كدام یك بخشی از خلاصههای دین در آنها بود، یكی در تقوا بود یكی در شجاعت بود ولی اینكه همه، همه موجودی دین را بگیرند، كمتر بود. امام راحل هم در تربیتی كه در جامعه ما انجام داد مثل آن سلولهای بنیادی بود كه تحول ایجاد كرد و این تحول هم در جاهایی كه تاثیر گذاشت به عنوان آدمهایی كه به نحوی خلاصه امام بودند ظاهر شد. البته كسانی كه به معنای واقعی در ابعاد مختلف رفتار امام، معنویت امام شخصیت امام خلاصه امام راحل باشند كمتر پیدا میشود. در جنگ هم امام راحل تاثیراتی گذاشتند و یك خلاصههایی به وجود آورد. احمد یكی از آن خلاصهها بود كه این هم به این دلیل نبود كه احمد با امام مراوده داشت بلكه به دلیل عشق وافر به امام بود.
حالا من میگویم خصوصیاتش را كه تاثیر احمد در زیرمجموعه در جنگ چگونه بود كه باعث میشود بگوییم كه بخشی از شخصیت وجودی امام راحل در فردی مثل احمد كاظمی متبلور بود.
احمد چند مشخصه اصلی داشت كه همه اینها را از امام گرفت واین درست است كه همه اینها از مكتب اسلام است اما امام به عنوان یك الگوی مجسم بود و ما وقتی در جنگ نگاه میكردیم، احمد هم در این چیزهایی كه من ذكر میكنم از همه ما برجستهتر بود. احمد پنج مشخصه مهم داشت كه اینها در دوره جنگ در لشكر نجف دیده میشد كه ما وقتی به لشكر نجف نگاه میكنیم هیچ چیز در ذهن ما غیر از احمد نمیآید شما وقتی مثلا میگویید فلان لشكر، یك عقبهای هم در ذهنتان میآید ولی به لشكر نجف كه نگاه میكنید غیر از احمد هیچ چیز در ذهنتان نمیآید. این خیلی هنر بود كه یك فرد بیاید از درون یك شهرستان یك لشكر درست كند كه آن لشكر با لشكرهایی كه عقبههای طولانی داشتند با امكانات وسیع خصوصا در كادر، نه تنها برابری میكند بلكه شاه كلید جنگ بشود. اینجا در واقع این را میرساند كه نقش احمد محوری بوده، لذا همه چیز در او خلاصه شده بود یعنی همه ابتكارات و موضوعات گوناگون، نه اینكه احمد پایش روی شانه دیگری بود و از شانه دیگران داشت حرف آنها را میزد و ابتكارات و طرح آنها را میگفت، نه، بلكه هر چیز بود از او دمیده میشد. البته حسین هم همین بود ولی حالا بحث احمد است.
یكی از مشخصههای بارز احمد زیركی بود. حالا به معنای درست آن تدبیر بود. منتظر نبود كه در قرارگاه بگویند خط حد لشكرت چه میشود. همیشه وقتی درباه منطقه عملیاتی بحث میشد او به خیلی از زوایای پشت این هم نگاه میكرد لذا موافقتهایش معنا داشت و مخالفتهایش هم معنا داشت.
دوم اینكه وقتی میخواست خط حدی انتخاب كند مخالف یا موافقت او در كل عملیات برای نحوه عمل لشكر 8نجف تاثیر داشت. مثلا شما به همه خط حدهایی كه لشكر نجف گرفته نگاه كنید، احمد خط حدی را برایش اصرار میكرد كه پیروزی و شكستش كمتر به گردن كسی بیفتد.
درودیان: واقعا؟
سردار سلیمانی:
بله، حالا سطوح مختلف را میگویم و مرور میكنیم. اصلا اتكاء لشكر نجف و احمد در محورهایی كه عمل میكرد كمتر به جناحین آن بود. همیشه یا انتخابی را انجام میداد كه این جناح طبیعی باشد یا به نحوی انتخاب میكرد كه این جناح تاثیر بر كل عملیات بگذارد. مثل والفجر 4. در والفجر4 حسین زیر ارتفاع سنگ معدن متوقف شد، من بالای سر پنجوین متوقف شدم،حاج همت روی ارتفاع خلوذه متوقف شد، باكری روی ارتفاع كنگرك متوقف شد، او كه آمد با عملش، خلوذه و پنجوین و غیره را، همه را بیخاصیت كرد و مسلط شد. هدف احمد تصرف ارتفاع لری بود، عملیات احمد،عملیات سختی بود. در والفجر 4 فشار روی احمد از همه ما بیشتر بود چون از دشت شیلر میخواست بیاید از میدان مین، جناحش باز بود تا میرسد به لری،قله تك بود اما اوانتخاب كرد، نقطهای را كه میگرفت تمام منطقه را آزاد میكرد و این را عمل كرد.
در فتحالمبین هم در واقع احمد جناح جلویش كسی نبود، آمد از زلیجان وسط كوه میشداغ رفت رقابیه. این طرف هم مرتضی بود، رئوفی بود، متوسلیان بود، بعد این طرفتر من بودم، خرازی بود؛ او آمد تا خط مرز من و خرازی و با عملی كه انجام داد همه را سقوط داد.
سرلشكر رشید:
با اینكه رقابیه این سر جبهه نبرد بود و عین خوش و دشت عباس آن طرف، ولی فشاری كه روی بچههای لشكر14 امام حسین در دشت عباس آمد با پیروزی احمد در تنگه رقابیه، این فشار برداشته شد. آقا محسن اصرار داشت اگر رقابیه را عمل بكنیم با لشكر 8 نجف یعنی احمد و مهدی (باكری) این معضل حل میشود و وقتی احمد و مهدی روی رقابیه رفتند دشمن خیلی سریع شكست خورد.
سردار سلیمانی: مانور احمد در بیتالمقدس نیز قابل ذكر است كه رفت از كنار نهر خین، دشمن را از پهلو دور زد، حتی در مرحله اول هم تاكتیكی كه از بالای دارخوئین آمد و كمر دشمن را نصف كرد، مهم بود.
در كربلای 5 آمد پیش من و مرتضی (قربانی) با حسین (خرازی) و زاهدی، آمد غرب كانال ماهیگیری در روز اول یك نگاه به جبهه كرد، ظاهرا در روز اول به هم ریخته بود، من احساس كردم كه اصلا فكر میكند یك تكیه گاهی كه بخواهد این كار را انجام بدهد، ندارد. هر چه من و مرتضی آنجا اصرار كردیم، چون ما در صحنه درگیری جنگ بودیم، به ما نگفت نه، اما معلوم بود كه جواب نه است، آمد این گوشهای از شمشیری پنج ضلعی را گرفت و منطقه مقابل آن و جاده شلمچه را ساقط كرد.
به این دلایل است كه میگوییم احمد در طراحی و در فرماندهی زیركی و تدبیر فوق العادی داشت. مثلا در عملیات رمضان، شما نگاه كنید احمد رو به كجا حمله میكند، همین طور مستقیم حركت میكند به سمت نوك شمالی كانال ماهیگری. این حركت، یعنی هرچه تا شلمچه هست بیخاصیت میشود لذا تا شلمچه هر چه بود بیخاصیت شد، لشكر6 از بالا آمد كمر این را شكست، احمد زیر مثلثیها عمل كرد. در آبادان نیز جایی را انتخاب كرد كه بتواند بقیه جاها را بیخاصیت كند.
مهدی كیانی
میگوید:در سپاه آبادان نشسته بودم، مهدی آمد به من گفت كه یك كسی از اصفهان آمده با شما كار دارد. ایشان آمد و گفت من احمد كاظمی هستم، تعدادی نیرو آوردهام اینجا،خطی به ما بدهید دفاع كنیم. گفتم كه بعداز ظهر بیا تا با هم صحبت كنیم.
بعدازظهر آمد و یك محلی بود كنار بهمنشیر كه عراقیها میآمدند از این چولانها عبور میكردند و حمله میكردند یا كار اطلاعاتی میكردند كه آنجا را به احمد نشان دادم و گفتم كه شما بروید آنجا.او رفت و بعد از مدتی برگشت و گفت اینجا كار ما نیست، یك جایی را بدهید دست من كه به درد بخورد. در چه سالی؟ در سال 59، نه احمد سال 84، میگفت یك جایی به من بده به درد بخورد و بتوانم استفاده كنم.
رفتم پیش كلهر در فیاضیه و گفتم بیا اینجا. یك جایی هم بود نزدیك به عراقیها، گفت همین جا برای من خوب است. بعد از این كلهر آمد و گفت: احمد به ما گفته شما بروید آن طرفتر و احمد آنجا ایستاد تا نتیجه گرفت.»
همین فاصله محدود بین عراقیها و ما كه خیلی وسیع هم نبود، نقطه شكننده عراقیها شد كه هم در جلوگیری از سقوط آبادان و هم در شكست حصر آبادان موثر بود. گویی این زیركی و تدبیر از روز اول در احمد پیوسته نهفته بود.در منطقه آبادان هر جا میشد خط گرفت اما چرا احمد فیاضیه را انتخاب كرد؟ چون میدانست اگر فشار بیاورد میتواند پل عراقیها را ببندد و تمام جبهه را بیخاصیت كند. این یك نكته از خصوصیات احمد در جبهه بود، حالا بحث در این موضوع خیلی زیاد است كه اگر بخواهیم بگوییم همه اینها موضوعات متنوع و گوناگونی دارد.
نكته دیگر دوراندیشی احمد بود، این دوراندیشی در اواخر جنگ و بعد از جنگ بیشتر آشكار شد. شما ببینید مدیریت الان احمد هم دقیقا مثل زمان جنگ بود. زمان جنگ آقا محسن و شورای فرماندهی مینشستند منطقه عملیات را انتخاب میكردند اما طراحی عملیات كه چگونه از منطقه استفاده شود دیگر كار احمد و بقیه بود كه یكی از آن موارد كه شما هم فرمودید نیروی هوایی است. احمد از مدیریت بهرهگیری میكرد و برای این موضوع دوراندیشی میكرد. یعنی وقتی كه در نیروی هوایی بود، احساس میكرد كه ما حتما روزی درگیر چنین وضعیتی میشویم، با یك جایی درگیر یك جنگی میشویم فراتر از جنگ ایران و عراق.
شما وقتی نیروی هوایی میروید، میبینید كه احمد نوع توجهاش به سیستم موشكی سپاه است. نقش آقای شمخانی را نمیخواهم كم كنم اما كسی كه سیستم قدرت دفاعی را تكان داد احمد بود. آقا رشید میدانند، برای موشك شهاب 3 با بردهای گوناگون شبانهروز وقت گذاشت و در موضوعات دیگر، جلوی ایشان را گرفتند و گرنه در موارد دیگر مثلا در هلیكوپتری، احمد اصرار میكرد كه یك سیستم هلیكوپتری جدیدی را وارد كند كه بنبستهای آن زمان را بشكند، اصرار میكرد روی یك هواپیمای كم پرواز با برد كم اما موثر برای جبهه، یعنی در آن زمان هم دوراندیشی داشت.
یك وقتی آقا محسن، من و احمد و مرتضی را خواست در قرارگاه شهید بروجردی برای عملیات نصر 4 در منطقه شمال غرب، ما در فاو بودیم كه قرار بود عملیات كربلای 10 را اجرا كنیم و برویم خط 2000 را از عراقیها بگیریم و این جبهه را یك مقدار توسعه بدهیم همه كارها را آماده كردیم. شب آقارحیم آمد در فاو به ما گفت (آقای شمخانی یا آقا رحیم بود نمیدانم (.
رشید:شمخانی و رحیم بودند. من وآقا محسن شمال غرب بودیم، شمخانی و رحیم جنوب بودند.
سلیمانی: آمد نزد ما و گفت كه عملیات در اینجا لو رفته...اصرار كردیم كه لو نرفته، اما از تركیب ارتش عراق به این نتیجه رسیده بودند كه عملیات لو رفته است لذا عملیات متوقف شد. من و احمد و مرتضی با هم رفتیم قرارگاه شهید بروجردی نزد آقا محسن، احوالپرسی كردیم و آقا محسن به شوخی گفت: آنجا خوش میگذرد! بعد گفت بروید پیش آقای عزیزجعفری و بازدیدی از جبهه بكنید بیاید اینجا من كار دارم. ما سه نفری رفتیم در ارتفاعات قمیش والاغلو و… كه لشكر عاشورا هم زیر ارتفاعات الاغلو گیر كرده بود،با خود گفتیم اگر شده سینه خیز در جنوب عملیات كنیم زیر بار نرویم، آنجا وقتی صحنه را از نزدیك دیدیم، برای ما یقین شد كه نباید زیر بار این عملیات برویم.برگشتیم نزد آقا محسن، گفت دیدید؟ گفتیم بله. آقا محسن گفت یا میروید آنجا عملیات میكنید یا میروید پیش آقای دانش یار در مریوان. هرچه گفتیم آقا محسن گفت: نه.
یكی از آن چیزهایی كه در مورد احمد میگفتم همین والفجر 10 بود، فلش عملیاتی احمد را نگاه كنید (اشاره به نقشه منطقه)كنار «دریاچه سد دربندیخان» آمد حلبچه را دور زد، تمام منطقه مقابل احمد، ارتفاعات ریشن، همه اینها سقوط كرد. ما هم مقابل همه یگان داشتیم، همه اینها سقوط كرد. لذا در بحثهای میدانی و بحثهای بعدی، احمد دوراندیشی فوقالعادهای داشت.
یكی دیگر از خصوصیات احمد استفاده از فرصت در بعد تاكتیكی و در بعد استراتژی بود. در بعد تاكتیكی وقتی كه به دشمن میزد متوقف نمیشد تا نقطهای كه باید نتیجه میگرفت.همه عملیاتهایش را نگاه كنید همین را میبینید مگر جایی بالاجبار متوقف شده،هر جا راه باز بوده فشار آورده تا نقطهای كه نقطه اتكاء عمل بوده برسد. تمام عملیاتهایش همین است. شما سراغ ندارید كه مثلا زیر ارتفاعات لری متوقف بشود، مرحله دوم برود وسطش، یكسره رفته دور زده و لری را گرفته و كار را در یك مرحله تمام كرده است. یعنی ما كمتر عملیاتی داریم كه احمد مرحلهای رفته باشد به جز عملیاتهای بزرگ كه احمد آن مرحلهای را كه برایش پیشبینی شده و با یك حركت گرفته است، تمام عملیاتها بدین گونه بود.
سرلشكر رشید:
در عملیات محرم، یك تیپ را اسیر كرد بدون هیچ تلفات و تا جایی پیشروی كرد كه در طرح قرار نبوده برود ولی نقطه اتكا عالی داشت.
سردار سلیمانی:
شما ببنید حتی عملیات بدر همین طور كه میرود،مستقیم حركت میكند تا میرسد به رودخانه دجله، از دجله عبور میكند میرود كنار جاده عماره بصره آنجا میایستد، تمام منطقه روطه را دور میزند تا كانال سوئیب.
استفاده از فرصتش در تاكتیك و استراتژی همین بود. احمد وقتی آمد در نیروی زمینی به وقت خودش شلاق میزد. من همیشه میگفتم احمد تو چقدر كار میكنی؟ وقتی نیروی هوایی بود شما مقطع عمر احمد را نیروی هوایی جمع بزنید،نمیخواهم خدای نكرده دیگران را تضعیف كنم، ولی تمام دورههای دیگر منهای دوره آقای قالیباف را جمع بزنید میبینید یك جهش داده است. در نیروی زمینی در همان مقطع میدوید مثل كسی كه فرصت ندارد و باید آن را به یك نقطه برساند و نتیجه استراتژیك بگیرد. احمد در این موارد واقعا منحصر به فرد بود. این نكته را هم بگویم كه احمد فرصتها را محدود میدانست از نظر زمانی، چه در تاكتیك و چه در استراتژی، همیشه محدود میدانست، مثل كسی كه وقت ندارد، این طوری به موضوع نگاه میكرد.
خصوصیت دیگر، انضباط احمد بود، این انضباط را در كلان كه مقررات بود،شماه نگاه كنید به زمانی كه احمد در نیروی هوایی بود میبینید برای همه چیز انضباط را تعریف كرده است. هر جا كه میروی آرایش دارد. شما در نیروی هوایی یك جای مخروبه پیدا نمیكنید. در پادگانی كه حضور مییافت به آن انضباط میداد ولو اینكه یك ساختمان قدیمی و تخریبی بود اما به آن ساختار و سازمان میداد و این كار را میكرد.
میدان صبحگاهش بهترین میدان صبحگاه است، مقبرهای كه برای شهدا درست كرده، زیباترین مقبره است. هر كاری كه انجام میدهد و به هر پایگاهاش كه میروید همین طور است. پایگاه نیروی هوایی ما چند سال از آن میگذرد؟ 50 سال میگذرد، بروید نگاه كنید، این هم از پایگاه درست كردن احمد، بهترین پایگاه با همین امكاناتی كه داشته است. در زمان جنگ، خط احمد كاظمی تمیزترین خط بود خاكریز آن بیشترین ارتفاع را داشت، غذای آن بهترین غذا بود، انضباط در همه جا به چشم میخورد، در آرایش سنگرها، در چیدن سلاحها، و …شما در خاطرات آقا نگاه میكنید، میگویند وقتی كه از لشكر نجف بازدید كردم، اولین لشكری كه برای تانكها چك لیست نوشته بود احمد كاظمی بود. برای همه كس و همه چیز برنامه داشت و یك انضباط خاصی در تمام كارهایش حاكم بود، نه اینكه انضباط خشك داشت، نه. همه چیز دقیق سرجای خودش بود و هزینهای كه انجام میداد هزینه درستی بود.
خصوصیت بعدی احمد شجاعت و جسارت او بود كه هر چند در جنگ عمومیت داشت، لكن احمد در حد اعلای آن قرار داشت. اما بعد از جنگ دو تا مشخصه احمد كه به نظر من اینها خیلی از مشخصههای معنوی احمد را رشد، دادند، یكی ادب احمد بود و دیگری راز نگهداری او بود. من خیلی كم در جمعها میدیدم كه كسی چنین خصلتهایی داشته باشد. برای فرمانده نظامی چنین خصلتی سخت است و اینكه میگویم احمد خلاصهای از امام بود واقعا این طوری بود. حالا به آقا رشید هم عرض كردم، فرماندهان ما در جنگ به ویژه آنها كه شهید شدند، نفوذشان خیلی زیاد بود، درجه هم نداشتند، هیچ كس هم نیامد بگوید كه من از احمد كاظمی یا از فلانی حمایت میكنم.
شما نگاه بكنید اگر حسین خرازی پیراهنش روی شلوار بود، 99 درصد از لشكر امام حسین(ع) پیراهنشان روی شلوارشان بود.تن صدای حسین، ذكر حسین، راه رفتن حسین را تقلید میكردند، احمد هم همین طور. از اینها تقلید میكردند. واقعا الگو و نمونه بودند و تاثیر زیادی بر دیگران داشتند.
ادب احمد فوقالعاده بود
، این ادب احمد به نظر من شاه كلید همه چیز بود و به خیلی چیزها رشد داد. نمونهای از تواضع احمد این بود كه در مراسمهای مختلف مثلا در هفته جنگ كه فرماندهان را دعوت میكنند یا یك روز ستاد كل دعوت میكند. به جلسهای، ترتیب چیدن صندلیها به نسبت درجه و رتبه و جایگاه است و هر كس جای مشخصی دارد. یكی از علتهایی كه من امنتناع داشتم از شركت در مراسمها به خاطر اخلاق و برخورد متواضعانهی احمد بود، یك معركهای داشتیم در جایگاه، احمد همه را به هم میریخت و جابه جا میكرد تا خودش آخر بایستند، امكان نداشت كه این جوری نباشد. یك روز به آقا رحیم گفتمم كه شما فكر میكنید كه ما به احمد خط میدهیم؟ احمد را ما نمیشناسیم؟ احمدی كه در جنگ وقتی تصمیم میگرفت كه بگوید نه، همه میگفتند حریف احمد نمیشویم آن وقت این ادب احمد است؛مسافرت میخواستیم برویم اگر سه تا ماشین بودیم،اینقدر میایستاد تا ماشینها جلو بروند و او آخرین ماشین باشد. حتی در تردد، ادب او فوقالعاده بود، شما بگردید در بین دوستان احمد، كسی را پیدا نمیكنید كه احمد بدگویی او را بگوید و غیبت كسی را بكند.اگر مخالفت داشت كوتاه یك چیزی میگفت و زیاد به این موضوع نمیپرداخت. همه را بر خودش ترجیح میداد.البته ممكن است كسی احمد كاظمی را در جنگ دیده باشد و از نزدیك با او آشنا نباشد و بگوید احمد یك آدم لجبازی است، اما او اینجوری نبود و این قضاوت صحیحی نیست.
و اما درباره راز نگهداری احمد. چند نفر ما میدانیم كه در لشكر نجف كه بینانگذارش احمد كاظمی بود آمدند سخنرانی كردند، گفتند احمد كاظمی این است،احمد كاظمی آن است،چند نفرمان اینها را میدانیم،چند نفرمان میدانیم احمد به خاطر دفاع از ولایت همه سرمایههایش را دچار مشكل كرد.چند نفرمان این را میدانیم؟ چند جا این را گفت؟ و خیلی اتفاقهای دیگر.
ما تا این روزی كه احمد شهید شد، نمیدانستیم كه احمد اینقدر مجروح شده، والله یك بار احمد نگفت كه تركش به سرم خورده، به صورتم خورده، یك بار نیامد بگوید كه مجروح شدم. من كه نزدیكترین فرد به احمد بودم، نمیدانستم احمد اینقدر زخمی شده، هیچ وقت نگفت،خدا شاهد است هیچ وقت بر زبان جاری نكرد. احمد خیلی خصلتها داشت، همیشه از بریدگی از دنیا میگفت واقعا انسان عجیبی بود یعنی هر چه آدم از او فاصله میگیرد، احساس میكند كه احمد یك قلهای بود، واقعا یك قلهای بود، متفاوت بود،خیلی فضیلت داشت، برای همین میگویم احمد واقعا خلاصهای از شخصیت امام خمینی (ره) بود در ابعاد مختلفی.