حمايت خانوادگي از بيماران رواني
همكاري خانواده در بهبود بيماري رواني فرد بسيار موثر است. خانواده ميتواند همان طور كه از يك بيمار جسمي مراقبت ميكند تا او بهبود يابد، به بيمار رواني هم ياري رساند. مسلما بين مراقبتهاي جسمي و مراقبتهاي رواني تفاوتهايي وجود دارد و ممكن است بسياري از خانوادهها اين تفاوتها را ندانند و با اينكه ميخواهند اما نميتوانند مراقبتهاي لازم را از فردي كه دچار اختلال رواني در خانه است، به عمل بياورند.
يك واقعيت تلخ
مريم عربگل، كارشناس ارشد روانشناسي باليني در اين باره ميگويد: بيماري يك واقعيت است و خانواده بايد بداند بهترين راه كمك به خود و بيمار، پذيرش بيماري و يادگيري شيوه كنار آمدن و سازگاري با بيماري به طور صحيح و مشورت با متخصصان است. گاهي بيمار در كنار خانواده به دليل عدم آگاهي نسبت به بيماري و شيوه مواجهه خانواده، مشكلات بيشتري از زماني دارد كه در بيمارستان بستري است.
وي ميافزايد: سازگاري با بيماري، بار سنگيني بر دوش خانوادهها ميگذارد، چرا كه خانواده با استرس ناشي از علائم بيماري مقابله ميكند. بسياري از خانوادهها در برابر رفتارهاي غريب و دشوار بيماران رواني ناتوان هستند.
يك مشكل ديگر عدم هماهنگي و تفاهم لازم در بين اعضاي خانواده در برخورد با بيمار رواني است. تاثير بيماري بر زندگي اين افراد خيلي جدي است. خانواده بويژه والدين بايد با مسائلي از قبيل فشار اقتصادي ناشي از هزينههاي درمان، بيكاري فرد بيمار و عدم سازگاري در زندگي اجتماعي او، كمبود اطلاعات در مورد بيمار و مداواي بيماري دست و پنجه نرم كند و عدم تسهيلات درماني را تحمل كند. همه اين مشكلات سازگاري والدين را با بيمار دچار مشكل ميكند.
خانوادهها طي مراحلي بايد بتوانند به بهترين شيوه برخورد با بيمار رواني يكي از اعضاي خانواده خود دست پيدا كنند.
عربگل ميگويد: اولين مرحله توسط خانواده، پذيرش بيماري است، اينكه خانواده بپذيرد عضوي مبتلا به بيماري رواني است، اما معمولا خانوادهها در برابر پذيرش بيماري به دو دليل مقاومت نشان ميدهند. اول به اين دليل كه اعضاي خانواده در مورد بيماري فرد دچار اضطراب، افسردگي و احساس گناه ميشوند و خود را مقصر ميدانند و دوم اينكه تمام آرزوهاي مربوط به فرد بيمار را بر باد رفته ميبينند و به همين دليل پذيرش اينكه بسياري از آن آرزوها محقق نخواهد شد و بايد ناتواني وي را بپذيرند، برايشان دشوار است. خانواده در اين مرحله ميتواند براي آرزوهاي از دست رفتهاش يك دوره سوگواري داشته باشد كه منظور از دوره سوگ اين است كه يك دوره زماني براي كنار آمدن با موضوع، صرفنظر از آرزوهاي قبلي و پذيرش انتظارات ديگري متناسب با شرايط بگذرانند. همچنين خانواده ميتواند با مراجعه به مشاور براي آرامتر شدن و كنار آمدن بيشتر با بيماري يكي از اعضاي خانواده كمك بگيرد.
به گفته عربگل، مرحله بعدي مراجعه به متخصص، پيگيري درمان و شناخت بيماري و علائم عود است. اين اقدام علاوه بر اينكه به خانواده در مورد نحوه نگهداري، درمان و همكاري با تيم درمان آگاهي ميدهد و باعث پيشبرد درمان ميشود، با شناخت علائم بيماري و عود از ميزان ابهام، درگيري و خشونت در خانواده ميكاهد، زيرا در شرايطي كه خانواده نسبت به بيماري و علائم آن شناخت ندارند، ممكن است علائمي مانند بدبيني، تحريكپذيري، پرخاشگري، خلق متغير و... در بيمار را به عنوان خصومت و تعمد بيمار در آزار ديگران تلقي كنند و واكنش نامناسبي نشان دهند كه منجر به وخامت بيماري و وسعت يافتن آن ميشود.
عربگل مرحله سوم را هماهنگي نيازهاي بيمار با نيازهاي اعضاي سالم خانواده ميداند. وجود فرد مبتلا به بيماري رواني در خانواده، توجه به نيازهاي فردي اعضاي خانواده و بخصوص اتخاذ تصميم در زمينه صرف زمان، انرژي و منابع مادي را مشكل ميكند. فردي كه مسووليت اين هماهنگي در خانواده و تصميمگيري در اين موارد را به عهده دارد، فشار زيادي را متحمل ميشود و گاهي تمايل دارد كه امكانات خانواده را بيشتر براي فرد بيمار صرف كند كه در اين صورت مطمئنا با واكنش اعضاي خانواده مواجه خواهد شد. از اين رو بايد راهي بيابد كه احترام به نيازهاي تمامي اعضاي خانواده را تامين كند و همينطور در مورد تواناييهاي خود درباره ميزان صرف انرژي و زمان براي عضو بيمار نبايد مبالغه كند. بهتر است خانواده از منابع اجتماعي و حمايتي محيط زندگي خود كه ميتوانند در مراقبت و نگهداري از بيمار به خانواده امدادرساني كنند، مطلع شود و در صورت نياز و تمايل از آنها بهرهمند شود، مثلا با مراجعه به مراكز رواني و بهزيستي از آنها در حل مشكلات خود كمك بگيرد.