علامه عسگری
علامه عسگری
آيا پايه گذار شيعه يهودي است؟
يادداشت حجتالاسلام و المسلمين ابراهيم يعقوبيان (مدرس حوزه علميه مشهد)
علامه عسکري با فعاليتهاي تقريبي موجب شد تا ابهامات و شبهاتي که در ميان اهل سنت نسبت به فکر و عقيده شيعه وجود داشت، برطرف شود. بهعنوان نمونه، کتاب «عبدالله بن سبا» يک شبهه بسيار مهمي که در اذهان اهل سنت بود را برطرف کرد. آنها معتقد بودند که پايهگذار مذهب شيعه، يک شخص يهودي به نام عبدالله بن سبا است که در زمان عثمان ظهور کرده و با هدف تشقيق و برهم زدن صفوف اسلامي، فرقهاي به نام تشيع راهاندازي کرده است و علامه عسکري با نگارش آن کتاب، اين شبهه را رفع کرد.
در پي نگارش اين کتاب توسط علامه عسکري افراد زيادي براي ايشان نامه نوشته و از ايشان تشکر کردند. اصلا نگارش کتاب «عبدالله بن سبا» سبب شيعهشدن افراد زيادي شد و علامه نيز با همين هدف اين کتاب را نوشت. کتاب ديگري که علامه عسکري با همين رويکرد تقريبي نوشت تا شبهات را برطرف کند، کتاب شريف «صد و پنجاه صحابي ساختگي» در چهار جلد بود.
علامه عسکري همچنين کتاب «معالم المدرستين» که با عنوان «ويژگيها و ديدگاههاي دو مذهب در اسلام» نيز ترجمه شده است، با همين رويکرد تقريبي نوشت. مشاهده ميشود که علامه عسکري در اين کتاب، معارف اسلامي را به تفصيل توضيح دادهاند و اصطلاحات شرعي را شرح ميدهند، سپس معارف مکتب تشيع را توضيح ميدهند و ضمنا ديدگاههاي اهل تسنن درباره مسائل اسلامي را نيز بيان ميکنند.
تلاشهاي تقريبي علامه عسکري در کتاب «نقش عايشه در اسلام» نيز قابل مشاهده است. در رويکرد تقريب بين مذاهب اسلامي گاهي علماي ما با حسنظن برخورد ميکردند و مطالب خلافي از کتابهاي اهل سنت به کتابهاي شيعه راه پيدا ميکرد، اما علامه عسکري بهدليل تتبع گستردهاي که در منابع شيعه و سني داشته، اين اشتباهات را متذکر و يادآور ميشود.
علامه عسکري کتابي با عنوان «نقش ائمه عليهم السلام در احياء دين» دارد که در چهارده جلد نگاشته شده و در مجموعه دو جلدي نيز چاپ شده است. در جلد هشتم اين کتاب از صفحه 68 به بعد، علامه عسکري نمونههايي از اين اشتباهات را بيان کرده است که به يکي از آنها اشاره ميکنم.
علامه عسکري از کتاب کامل ابن اثير نقل ميکند که در يکي از جنگها راهبي از اهل حجر که منطقهاي در بحرين است، اسلام ميآورد. از او ميپرسند که شما چرا مسلمان شدي؟ او گفت: من مطالبي را ديدم و ترسيدم مسلمان نشوم و خدا مرا بهصورت حيوان مسخ کند. آن مطالب عبارتند از: يکي، اينکه در فتح بحرين براي مسلمانان در کوير، آب پديد آمد. دوم، امواج دريا براي مسلمانان آرام شد و (بنا به نقلي) مسلمانان روي موج دريا راه رفتند.
ابن اثير متوفي 630 هجري است. اين قضيه را نيز از تاريخ طبري نقل کرده که خود طبري متوفي 310 هجري است، نقل کرده است. ضمن اينکه ريشه اين افسانه نيز به همان سيف بن عمر بازميگردد. عجيب اين است که ميبينيد سيد بن طاووس در کتاب «المجتني» که يک کتاب دعايي است و بهعنوان تتمه کتاب «مهج الدعوات» ايشان چاپ شده، در صفحه 699 همين مسئله را نقل ميکند.
علامه عسکري در اين باره ميفرمايد که اساساً اصل اين جريان را ابن اثير از تاريخ طبري نقل کرده و تاريخ طبري نيز آن را از سيف بن عمر نقل کرده و تمام اين جريانات و نقلها از اساس باطل است. اين يکي از نمونههاي پژوهشهاي گسترده علامه عسکري است که مشاهده ميکنيد حتي علماي بزرگي همچون سيد بن طاووس نيز دچار اشتباه شدهاند، ولي علامه عسکري با تحقيق علمي آن مسئله را روشن کرده است.
کار تقريب بين مذاهب در ميان علماي ما سابقه دارد. از زمان علي بن عيسي اربلي که صاحب کشفالقمه است، ميبينيم که اساسا اين کتاب با رويکرد تقريب بين مذاهب نگاشته شده است؛ لذا ميبينيد که علي بن عيسي اربلي که از بزرگان علماي شيعه است، در کتاب کشف القمه بسياري از روايات اهل سنت را نقل ميکند.
حتي مشاهده ميکنيم که علي بن عيسي اربلي، رواياتي درباره خلفا نقل ميکند. يا بهعنوان نمونه، تا قرن نهم هجري علمايي را ميبينيم که در همين راستا تلاش کردهاند. ابن ابي جمهور احصائي، صاحب کتاب عوالي اللئالي چهار جلد کتاب نوشته و در اين کتاب، بسياري از روايات را از منابع اهل سنت استخراج کرده است.
در بين علماي شيعه در سدههاي مختلف، نگاه تقريبي وجود داشته است که در کتب اهل سنت جستجو کنند و مضاميني که با فکر و فقه شيعه متناسب بوده، استخراج کنند و اين بهترين زمينه بين تقريب مذاهب را فراهم ميکند. ابن ابي جمهور احصائي در کتاب خود، مطالب و روايات را از منابع اهل سنت نقل کرده است.
بهعنوان در فقه، قاعدهاي به نام «ضمان يد» داريم که ميگويد: علي اليد ما أخذت حتي تؤدي. اين قاعده را هنگامي که در منابع فقهي جستجو ميکنيد، مشاهده ميکنيد که اين روايت در منابع شيعي وجود ندارد و تنها در مستدرک ميرزاي نوري(ره) مطرح شده که آن هم بهصورت مرسل و بدون سند آمده است.
يا بهعنوان نمونه در کتبي که با عنوان قواعد فقه شيعه نگاشته ميشود، اگر بررسي کنيد، مشاهده ميکنيد که اساسا مدرک و مستند قاعده ضمان يد، همين حديث است. شنيدهام که در زمان خود ما نيز بعضي از آيات عظام و مراجع تقليد نيز چنين تلاشهايي کردهاند و با جستجو در کتابهاي اهل سنت، مضاميني که با فکر و فقه شيعه متناسب است، استخراج کردهاند و در کتابي جمعآوري کردهاند.
رییس مرکز مطالعات فرهنگی دانشگاه مک گیل کانادا با بیان اینکه علامه عسکری ریشه های جعل حدیث را کشف کرد، گفت: علامه ریشه های جهلی که باعث شد که افراد به جعل حدیث دست بزنند و از سویی مردم نیز این احادیث را قبول کنند کشف کرده است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در مشهد، مهدی محقق، رییس مرکز مطالعات فرهنگی دانشگاه مک گیل کانادا و استاد دانشگاه تهران، در همایش نوسازی آموزش علوم اسلامی در حوزه و دانشگاه و نقش علامه عسکری که دوم دی ماه در سالن اجتماعات دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی برگزار شد، اظهار داشت: با بیان اینکه علامه عسکری از مانویان بحث می کند و جعلی بودن سخن آن ها را برملا می کند. مانویان افرادی بودند که می خواستند چیزی که جزء اسلام نیست را در بین مسلمانان وارد کرده و با جعل احادیث و نسبت دادن آن به پیامبر، مسلمانان را بدبین کنند اما تحقیقات علامه جعل و دروغ آن ها را بر ملا کرد.
وی با بیان اینکه در طول تاریخ شاهد هستیم که احادیث جعلی توانسته اند در ذهن برخی ها نفوذ کرده و به اهدافی که آن ها می خواستند برسند، بیان داشت: بعد از زمان پیامبر یهودی ها ادعا کردند نامه ای از پیامبر در دست دارند که به خط حضرت علی(ع) است و در آن تسهیلات بسیاری برای یهودیان خیبر منظور شده است از جمله اینکه کسی حق ندارد از آن ها جزیه بگیرد، آن ها را به مسجد راه ندهد و والی آن ها باید از میان خودشان باشد.
محقق با اشاره به اینکه مسئله کشف جعل حدیث سابقه داشته است، یادآور شد: تا 400 سال اگر کسی حرفی بر خلاف آنچه که در این نامه نوشته شده می زد می گفتند پیامبر این سخنان را گفته است. این نامه چنان نفوذ کرده بود که در مصر مشاوران خلیفه که یهودی بودند قائل به اصالت این نامه بودند ولی با این حال جعلی بودن این نامه در بغداد لو رفت از این رو می بینیم مسئله کشف جعل حدیث سابقه داشته است.
وی ادامه داد: کشف 150 صحابی ساختگی پیامبر تحولی را در تاریخ به وجود آورد علامه در کتاب خود با روشی عالمانه 150 صحابی ساختگی را به درستی مورد تحقیق قرار دادند.
رییس مرکز مطالعات فرهنگی دانشگاه مک گیل کانادا با اشاره تسلط علامه عسکری بر درایت و روایت حدیث، خاطر نشان کرد: در روایت الحدیث باید به سلسله سندها نگاه کنیم، اگر ده نفر یک حدیثی نقل کرده اند ولی در سندیت یک نفر از آن ها شک وجود دارد صحت آن حدیث زیر سوال می رود لذا باید در روایت حدیث، راوی ها مورد تحقیق و تفحص قرار گیرند و بدین وسیله اعتبار حدیث بررسی شود.
وی تصریح کرد: در درایتالحدیث باید مشخص شود که متناسب با شرایط زمانی، مکانی، موقعیتی و... هست یا نه، وقتی حدیثی با شرایط آن زمان متناسب نبود در می یابیم این حدیث، جعلی است مثلا در حدیثی ذکر شده که پیامبر افتخار کرده در زمان انوشیروان به دنیا آمده است و یا همین نامهای که یهودیان مدعی اند در آن ذکر شده پیامبر با دختر یکی از بزرگان خیبر ازدواج کرده و پیامبر از او خواسته که درخواستی داشته باشد او هم گفته جزیه را از اهل من بردار. این احادیث از نظر درایت الحدیث مشکل دارد.
محقق تأکید کرد: آثار بزرگان معرف خودشان است لذا اگر مجلسی برگزار میکنیم از این روست که نسل جدید شیوه علمی و سیره اخلاقی آن ها را بیاموزند وگرنه علامه عسکری با این تألیفات متعدد که همگی آن ها از صبغه روش تحقیق برخوردارند نیازی به بزرگداشت ندارد.
وی با بیان اینکه آن چه در قرون مختلف از بزرگان شیعه دیدیم در آثار علامه مشاهده میشود، بیان کرد: روش تحقیقی که شیخ مفید و طوسی در تحقیقاتشان به کار می برند مرحوم علامه عسکری نیز به کار می برد.
جامعیت علامه عسکری
محقق به جامعیت علامه عسکری در علوم اشاره کرد و با بیان اینکه علامه علاوه بر اینکه فقیه بود بر مباحث اصولی نیز تسلط داشت، گفت: علامه در نقد تاریخی وروایات و تفحص در مسائل رجال و راویان حدیث ممتاز بود که این ویژگی ها در آثارش مشاهده می شود.
وی با بیان اینکه اگر می خواهیم در برنامه دانشگاه و حوزه بازنگری داشته باشیم باید ببینیم مقصود و مراد ما از این بازنگری چیست، یادآور شد: زمانی می گفتند ما نباید کتاب های مطول را مطالعه کنیم از این رو مختصرسازی شروع شد در صورتی که مطول منطق است، اصول دین است، تفسیر قرآن است و... لذا نمی شود این کتاب را با خلاصه ای که موردی نوشته شده عوض کرد.
اگر می خواهیم وحدت حوزه و دانشگاه را محقق کنیم باید سیره علما را در نظر گیریم
استاد دانشگاه تهران با تأکید بر اینکه علامه عسکری میتوانست در تاریخ و روایات اجتهاد و تفحص کند، ادامه داد: باید ببینیم روش علمای گذشته چه بوده است، اگر می خواهیم وحدت حوزه و دانشگاه را محقق کنیم باید سیره علما را در نظر گیریم اینکه چه روشی در عمل خودشان و در ارتباط با طلاب و دانشجویان داشته اند.
وی ادامه داد: در تعلیم و تربیت اسلامی کتاب های متعددی داریم، باید نگاه کنیم چه روشی بود که باعث شده علامه عسکری ها و آخوندخراسانی ها تربیت شوند. لذا برای روشی که بتواند عالم تربیت کند باید فکر اصولی کرد.
تمام بزرگان علم در اسلام ایرانی بودند
محقق با اشاره به اینکه تمام بزرگان علم در اسلام ایرانی بودند، گفت: کتاب قاموس از فیروزآبادی و الکتاب سیبویه که توسط یک ایرانی نوشته شده است از منابعی است که مورد استفاده سایر کشورها نیز قرار می گیرد، به عنوان نمونه در مراکش کسی که بخواهد قرآن بخواند در کنار آن قاموس فیرزآبادی نیز باید باشد و این افتخاری برای ایران محسوب می شود.
وی با بیان اینکه عنوان علوم انسانی را در فرهنگ ما اصیل نیست، افزود: واژه علوم انسانی برگرفته از غرب است. اگر نگاهی به نوشته های فارابی، ابن سینا، خوارزمی، اخوان الصفا، ملاصدرا و.. داشته باشیم، می بینیم در تقسیم بندی هایی که انجام داده اند علوم انسانی به چشم نمی خورد.
رییس مرکز مطالعات فرهنگی دانشگاه مک گیل کانادا اذعان داشت: از نظر اسلام همه علوم انسانی هستند زیرا تمام علوم از نفس ناطق انسانی و تفکر و اندیشه انسانی پدید آمده لذا: کسانی که تقسیم بندی علوم را نوشته اند باید ببینند چه کلمه ای را باید به جای واژه علوم انسانی جایگزین کنند.
وی اذعان کرد: ما مخترع علوم بوده ایم از این رو ایران در این حوزه باید یک تقسیم بندی خاص خود را در کتاب هایمان داشته باشیم ولی مایه حسرت است که ما به غربی ها چشم بدوزیم و منتظر بمانیم تا آنها در یک مرکز غربی بگویند برای بزرگانی از جمله قطب الدین شیرازی بزرگداشت بگیریم.
باید قدر فرهنگی که علامه عسکری بر اساس آن تربیت شده است را بدانیم
استاد دانشگاه تهران با بیان اینکه ما باید قدر فرهنگی که علامه عسکری بر اساس آن تربیت شده است را بدانیم، ابراز کرد: نباید این فرهنگ را خوار شمرده و به کناری بگذاریم.
وی با اشاره به اینکه تمام اصول علمی در فرهنگ ما وجود داشته است، یادآور شد: دانشمندان ما علم را زنده نگه داشته اند زیرا می بینیم که بر کتاب خواجه نصیر طوسی 150 شرح نوشته شده است ولی ما توجه نداریم که بر تاریخ بر ما چه گذشته است.
علوم اسلامی پایه و اساس علوم غربی ها است
محقق با بیان اینکه غربی ها بر اساس علوم اسلامی علوم را کشف کرده اند، افزود: متأسفانه در زمانی که غربی ها بر اساس کتب مسلمانان در صدد کشف اجرام آسمانی بودند در اسلام سه رصدخانه خراب شد و به جای ترقی در علوم در تنزل داشتیم.
وی اذعان کرد: یکی از اصول علمی که در اسلام بوده و علامه عسکری متعهد به آن اصول بود این امر است که وقتی فردی به درجه اجتهاد میرسد باید 20 سال به شاگردان خود بیاموزد و 10 سال دیگر به ارتقای علم مدد رساند
ر
توسل و تبرک در عقاید شیعه
چاپ نخست کتاب «توسل و تبرك: مجموعه اندیشههای علامه سیدمرتضی عسكری» بازنگاری حجتالاسلام والمسلمین جواد محدثی از سوی انتشارات علامه عسكری منتشر و روانه بازار نشر شد.
به گزارش ایبنا، این اثر، گزیده یكی از مباحث مطرح در كتاب بر گستره كتاب و سنت، با عنوان «توسل و تبرك» است. مرحوم علامه ذیل این عنوان، به برخی پرسشها و تردیدهایی كه در كتب «مكتب خلفا» بهویژه از سوی ابنتیمیه و پیروانش مطرح شده، بدون اشاره مستقیم به افراد، به گونهای جامع و درخور پاسخ داده است.
مستندات نوشتار علامه عسكری، اغلب منابع اهل سنت (مكتب خلفا) بوده است تا این برادران بدانند مطالبی كه میان شیعه رایج است، متكی به منابع دینی و در كتابهای اهل سنت هم آمده است.
بنای نوشتار حاضر بر اختصار بوده است. از اینرو، از میان منابع فراوان و مستندات متعددی كه علامه عسكری برای هریك از موضوعات در پاورقی كتاب خود آورده، تنها به یك یا دو منبع، اشاره شده است.
توسل، یعنی پیامبران، امامان و اولیای الهی را در پیشگاه خدا، "وسیله" قرار دادن برای درخواست حاجتی از خدا،
اقدام به بازنویسی مباحث مطرح شده در آثار علامه عسكری به صورت كتابچهها و جزوات كوچك و پی در پی، برای بهرهگیری عامتر اهل مطالعه، به ویژه جوانان عزیز از آثار قلمی و پژوهشهای علمی آن زندهیاد است.
علامه عسكری درباره موضوع توسل و تبرك مینویسد: «توسل، یعنی پیامبران، امامان و اولیای الهی را در پیشگاه خدا، "وسیله" قرار دادن برای درخواست حاجتی از خدا، از آن جا كه پیامبران و ائمه(ع) نزد خداوند، محبوب و مقرباند، آنان را وسیله قرار میدهیم تا از خدا حاجتی را بطلبیم یا برای گناهانمان، آمرزش بخواهیم.
"تبرك" نیز به معنای بركت جستن از چیزی یا شخصی است. به دلیل قداست و حرمت و مقام پیامبر(ص) و اولیای وی، بدن و لباس و موی و خانه و قبر و آثار باقی مانده از آنان هم قداست و ارزش مییابد و با بوسیدن و لمس آنها، تبرك میجوییم.
این دو مساله ـكه ریشه قرآنی و دینی دارندـ از سوی برخی (وهابیان و پیروان اندیشههای ابنتیمیه)، شرك دانسته شده و شیعه را به خاطر توسل و تبرك، مشرك میدانند و بازسازی قبور بزرگان دینی و برگزاری مجالس برای ولادت یا وفات اولیا را بدعت میشمرند و وسلیه قرار دادن پیامبر خدا(ص) را برای برآوردن حاجتها پس از وفات آن حضرت، مخالف اسلام و اصل توحید میدانند، این بحث، ضمن مشروع دانستن این اعمال، پاسخ شبهات و ادعاهای آنان را نیز میدهد.»
چاپ نخست کتاب «توسل و تبرك: مجموعه اندیشههای علامه سیدمرتضی عسكری» در شمارگان 3000 نسخه و در 57 صفحه راهی بازار نشرشد.
عالمی از تبار مجاهدان
چاپ نخست کتاب «علامه سیدمرتضی عسكری» نوشته فاطمه عزیزخان منتشر و روانه بازار نشر شد.
به گزارش ایبنا، این اثر كه دهمین كتاب از مجموعه آثار حیات نیكان به حساب میآید، مروری اجمالی به حیات علمی و عملی علامه سیدمرتضی عسكری كرده است.
مجموعهای كه به عنوان «حیات نیكان» منتشر میشود؛ شامل زندگی فردی و مرور اجمالی به حیات پربار فرزانگان شیعه این پهندشت اسلامی است. در این مختصر تلاش شده با ترسیم چهره علمی و معنوی این بزرگان، الگوهای درستی از رفتار، كردار و سلوك علمی و عملی انسانهای موفق و متعالی در اختیار جوانان و علاقهمندان قرار گیرد و در عینحال نسل كنونی هرچند به اختصار با خدمات عالمان بزرگ شیعه آشنا شود.
در قسمتی از اثر حاضر، مطلبی با عنوان «پاسداری از عقاید» گوشهای از زندگانی این عالم اسلامی را روایت میكند. نویسنده كتاب از آن خاطره، چنین یاد میكند: «شبی مشغول مطالعه بود. چند كتاب را كنار دستش گذاشته بود و یك به یك آنها را باز میكرد. در میان مطالعه، متوجه شد كه راوی چند حدیث در كتابها تكرار شده است. فكر كرد راوی این حدیث را تا چه اندازه میشناسد. كتابهای دیگر را بررسی كرد و با دقت در آنها، به دنبال شناخت راویها بود. كتابهای رجال را با دقتنظر بسیار مطالعه كرد و به این نتیجه رسید كه راوی جعلی است و جنبه تاریخی ندارد. برای اطمینان بیشتر آنچه یافته بود به شیخ میرزا محمد نشان داد. شیخ همانطور كه به حرفهای سیدمرتضی گوش میداد و به یادداشتهای او نگاه میكرد، با رضایت سر تكان داد و گفت كه اگر بتوانی ثابت كنی! كار مفیدی خواهد بود.
علامه عسكری درباره تبیین مبانی اندیشههای اسلامی نیز كتاب «معالمالمدرستین» را نوشت و در آن مبانی اندیشههای اسلامی را از دیدگاه دو مكتب خلافت و امامت بررسی كرد
تایید شیخ میرزا محمد، سیدمرتضی را مصممتر كرد تا هر چه زودتر كار را شروع كند. سپس برنامهریزی كرد و نام تمام كتابهایی را كه باید میخواند، نوشت. از ساعت خواب و استراحتش كاست و كار را با علاقه شروع كرد. در ماه رجب و شعبان، سیدمرتضی به راویان حدیث پرداخت و متوجه شد بسیاری از آنها ساختگی هستند. در آن دو ماه، 45 نفر از صحابی ساختگی تاریخنویسان را شناسایی كرد. سیدمرتضی هرچه بیشتر در این باره تحقیق میكرد، بیشتر به عمق كار و اهمیت آن پی میبرد و به همان نسبت در كارش جدیتر میشد. سرانجام هرچه در این دو ماه یادداشت كرده بود، به صورت كتاب چاپ كرد. استقبال علما و توجه طلبهها و دانشجویان آنقدر زیاد بود كه در مدتی كوتاه اسم كتاب بر سر زبانها افتاد.»
علامه عسكری درباره تبیین مبانی اندیشههای اسلامی نیز كتاب «معالمالمدرستین» را نوشت و در آن مبانی اندیشههای اسلامی را از دیدگاه دو مكتب خلافت و امامت بررسی كرد. وی در این كتاب، قرآن، سنت، فقه و اجتهاد را محور بحثهای خود قرار داده است.
كتاب «نقش عایشه در تاریخ اسلام» دیگر اثر تاریخی علامه است كه وی در این كتاب، علاوه بر پرداختن به شخصیت عایشه، به حقایقی پس از رحلت رسول(ص) نیز پرداخته است.
از جمله آثار ماندگار علامه «نقش ائمه در احیاء دین» است كه در آن نیز مجموع سخنرانیهای علامه در موضوعهای متنوع و مختلف جمعآوری و منتشر شده است.
علامه عسكری در حوزه ادیان فرق و مذهب و حوزههای علمیه تشیع نیز قلم زده و به اظهار نظر پرداخته است.
وی سرانجام در روز بیست و پنجم شهریور 1386 دعوت حق را لبیك گفت و پیكر پاكش در حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها به خاك سپرده شد.
در انتهای این اثر، چندین عكس از فعالیتهای حضرت علامه سیدمرتضی عسكری نیز به چاپ رسیده است.
چاپ نخست کتاب «علامه سیدمرتضی عسكری» در شمارگان 1200 نسخه، 32 صفحه و بهای 8000 ریال راهی بازار نشر شد.
علامه سید مرتضی عسکری رحمة الله علیه
علامه سید مرتضی عسکری در سال 1293 شمسی در سامراء در خاندان علم و دانش پرور عریقی متولد شد. پدر بزرگوار ایشان، آیت الله سید محمد حسینی معروف به شیخ الاسلام فرزند آیت الله سید اسماعیل شیخ الاسلام و داماد آیت الله میر محمد شریف عسکری تهرانی معروف به خاتمةالمحدثین بود.
ایشان از ده سالگی به حوزه های علوم دینی پای گذاشت، مقدمات و بخش هایی از سطوح را در همان شهر تحصیل کرد و در سال 1310 شمسی در عصر مرجعیت آیت الله العظمی حائری به حوزه علمیه قم مشرف و ادامه دروس سطوح را در محضر بزرگانی همچون آیت الله شیخ محمدحسین شریعتمدار ساوجی و آیت الله سید شهاب الدین مرعشی در فقه و اصول و لمعه و قوانین و رسایل و مکاسب و بخشی از کفایه را تعلم کرد. وي سپس از آنجا به سامراء بازگشت و ادامه کفایه و فقه اجتهادی و اصول خارج را از اساتید بزرگ آن شهر از جمله آیتالله آقا میرزا حبیب الله اشتهاردی و آیتالله سید محمدرضا شوشتری تحصیل کرد.
ایشان در سن قریب 20 سالگی اولین حرکت اجتماعی خود را با تأسیس مدرسهای کوچک در سامراء شروع کرد و بعدها این کار را در شهر کاظمین(1363هـ.ق) با تأسیس مدرسه ابتدایی ادامه داد. این مدارس بعدها به شهرهای بصره، دیوانیه، حله، کاظمین و نعمانیه پای نهاده و در مقاطع مختلف مهدکودک، دبستان و دبیرستان ، دخترانه و پسرانه و مراکزی برای تعلیم و تربیت بزرگسالان گسترش یافت و بعدها در سال 1384هـ.ق. به تأسیس یک دانشگاه با دو دانشکده علوم اسلامی و ادبیات عربی ادامه یافت. این مجموعه بزرگ و بسیار موثر تا زمانی که ایشان از عراق هجرت کرده و به لبنان و بعد به ایران آمد، برپا بود و در سال 1389هـ.ق. به دست دولت بعثی عراق نابود شد.
یکی دیگر از حرکات اجتماعی بزرگ ایشان، مبارزات سیاسی گستردهای بود که از عصر دولت پادشاهی عراق تا عصر حزب بعث برای احقاق حقوق شیعيان عراق انجام داد. ایشان در این دوران در راس روحانیان مبارز عراق بود و شهدای بزرگی چون آیتالله سید محمدباقر صدر و سید مهدی حکیم و سید محمدباقر حکیم در شمار این گونه از علما قرار داشتند که ايشان سرانجام با روبرو شدن با خطر اعدام از عراق گریخت.
یکی دیگر از کارهای اجتماعی ایشان تشکیل و تاسیس صندوق خیریه ای بود که با برپا کردن دو درمانگاه و سپس شروع به ایجاد یک بیمارستان بزرگ ادامه یافت و با بیرون آمدن از عراق به سرنوشت نامعلومی گرفتار شد و این مجموعه کاری شبیه به کمیته امداد امام انجام میداد.
از بزرگترین کارهای علامه تحقیقات نوینی است که شهرت ایشان بیشتر مرهون آن است. این تحقیقات کارهای نو و روشهای نوینی در تحقیقات اسلامی پدید آورد و در واقع راه نوینی در تبیین اسلام شیعی و دفاع از آن بود. اولین نمونه از این گونه تحقیقات در سال 1375ه.ق به نام "عبدالله بن سبا و اساطیر اخری" نشر یافت که در عالم اسلام شهرت یافت و تاثیرگذار شد و در مجله الازهر، دو مقاله و نقد در مورد آن نوشته شد.این کتاب تا حدود 4 جلد ادامه یافت. بعد از ان "خمسون ومئة صحابی مختلق"(يكصد و پنجاه صحابى ساختگى) در سه جلد و "معالم المدرستین" در 3 جلد و "القران الکریم و روایات مدرستین"در 3 جلد و سر انجام محموعه بزرگی از رساله های کوچک به نام بر گستره کتاب و سنت، بخشی از تالیفات ایشان میباشد. این کتابها به زبانهای انگلیسی، فارسی، ترکی و اردو و بخشی از آنها به زبانهای ایتالیائی، روسی و ... ترجمه و نشر شده اند.
علامه بیش از سی و پنج سال قبل به ایران آمد و ازهمان ابتدا به ادامه راهی که در عراق آغاز کرده بود، پرداخته، تبلیغ و ترویج و تحقیق و خدمت به محرومان و اقامه جماعت و بعدها تاسیس مراکز علمی همچون دانشکده علوم اسلامی را وجهه همت خویش قرار داد. امروز دانشکده اصول الدین که سالها از تاسیس آن میگذرد، در شهر های قم، دزفول و تهران در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا مشغول و کار پرورش محقق را بر عهده گرفته است.
مرحوم آيتالله العظمي گلپايگاني به علامه عسگري نامهاي نوشتند و در آن نامه ذكر كردند كه من از شما خواهش ميكنم كه اسم من را در دانشكده خودتان بنويسيد تا روز قيامت جزو خدمتگزاران دانشكده اصول دين محشور شوم.
بحثهاي علمي و مناظرات ايشان با دانشمندان مذاهب و اديان گوناگون جهان، بسيار روشنگرانه و منحصر به فرد است و بسياري از اين مباحثات به صورت کتاب انتشار يافتهاند. علامه عسکري، رياست دانشكده اصولالدين را که خود بنيانگذار آن بودهاند، بر عهده داشتند.
ايشان در سومين همايش چهرههاي ماندگار در مهر ماه سال 82 به عنوان يكي از نخبگان فرهيخته و برجسته علمي ـ فرهنگي معرفي شدند. همچنين بزرگداشت علامه عسکري در سومين اجلاس مجمع جهاني اهل بيت ـ عليهمالسلام ـ در تابستان سال 1382 در تهران برگزار شد.
گزيده فعاليتها و آثار علمي علامه عسکري
الف)
1ـ مئة و خمسون صحابى مُختلَق (سه جلد)؛ ترجمه فارسي: يكصد و پنجاه صحابى ساختگى.
2 ـ عبدالله بن سبا و أساطير أخرى (دو جلد)؛ عنوان ترجمه فارسي: عبدالله بن سبا و ديگر افسانههاي تاريخي.
3ـ أحاديث امالمومنين عـائشـه؛ ترجمه فارسي: نقش عايشه در تاريخ اسلام.
4ـ معالم المَدرستَين (سه جلد)؛ ترجمه فارسي: ويژگيها و نشانههاي دو مكتـب.
5ـ القرآن الكريم و روايات المدرستين (سه جلد).
6 ـ عقائد الإسلام من القرآن الكريم (سه جلد)؛ عنوان ترجمه فارسي: عقايد اسلام در قرآن.
7ـ قيام الأئمّة بإحياء الدين (چهارده جلد).
8ـ دورالأئمّة فى إحياء السنّة.
9ـ مقدّمة «مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرسول» (دو جلد).
10ـ مقدمه براي کتاب سيري در صحيحين محمدصادق نجمي.
11ـ مع أبىالفتوح التليدي فى كتابه: «الأنوار الباهرة».
12ـ مع الدكتور الوردى فى كتابه: «وعّاظ السلاطين» (جلد اوّل).
13ـ آراء و أصداء حول عبدالله بن سبـا و روايـات سيف في الصحف السعوديه.
14ـ طبّ الرضا علیه السلام و طبّ الصادق علیه السلام.
15ـ مصطلحات إسلامية.
16ـ مصطلحات قرآنية.
17ـ الإحتفال بذكرى الأنبياء و عباداللّه الصالحين.
18ـ الصحابي و عدالته.
19ـ خلفاء المدرستين.
20ـ من حديث النبي صلی الله علیه و آله و سلم : يكون لهذه الأمّة أثنا عشر إماما.
21ـ على مائدة الكتاب و السنّة (16 جلد):
السجدة على التربة؛ البكاء على الميت؛ زيارة قبور أنبياء و أئمّة و الصلحاء؛ التوسّل بالنبى صلی الله علیه و آله و سلم و التبرّك بآثاره؛ الصلوات على محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آله؛ يكون لهذه الأمّة اثنا عشر قيّما؛ عدالة الصحابة؛ عصمة الأنبياء؛ البناء على قبور الأنبياء و الأولياء؛ الشفاعة؛ البَداء؛ الجبر و التفويض و القضاء و القَدَر؛ صلاة أبى بكر؛ المتعة أو الزواج المؤقّت؛ شيعة اهل البيت علیه السلام و... .
22ـ حديث الكساء من طُرق الفريقين؛ ترجمه فارسي: حديث كساء در كتب معتبر مكتب خـلفـا و مكتـب أهل بيت و روايات صلوات بر محمد و آل محمـد صلی الله علیه و آله و سلم.
23 ـ تعليم الصلاة 24ـ المصحف فى روايات الفريقين.
25ـ صفات الله ـ جلّ جلاله ـ فى روايات الفريقين.
26ـ آية التطهير فى مصادر الفريقين.
27ـ آخرين نماز پيامبر (ترجمه صلاة ابي بکر).
28 ـ در راه وحدت، ترجمه و نگارش: ع. م. سردارنيـا، تهـران: بـنيـاد بعثـت، 1361.
ب)
ـ اديان آسمانى و مسأله تحريف.
ـ نقش ائمّه علیه السلام دراحياي دين (چهارده جلد).
ـ بر گستره كتاب و سنّت (16 جلد):
تاريخ حديث پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، شيعيان اهل بيت علیه السلام، ازدواج موقّت در اسلام، توسّل به پيامبر خدا، بَداء يا محو و اثبات الهي، صفات خداوند در دو مكتب، شفاعت پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، آيه تطهير، عصمت انبيا، ايجاد بنا بر قبور انبيا و اوليا، سنّت پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در گريه بر ميت، سنّت پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زيارت قبور، سنّت پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در سجده بر تُربت، سنّت پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در صلوات، سنّت پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زيارت انبيا و صُلحا، قرآن در دو مكتب.
علامه عسگري شب يكشنبه ، (25 شهريور 1385 مصادف با 4 رمضان 1428 و 16 سپتامبر 2007 ) در سن نود و هشت سالگي در بيمارستان ميلاد تهران جان به جان آفرين تسليم كرد.
مکتب فکری علامه
علامه عسكرى يك مكتب فكرى جديدى را در شناخت اسلام پديد آورد كه تاكنون بىسابقه بود چنانکه مرحوم علامه طباطبائى (ره) تحول عظيمى در تفسير قرآن ايجاد كردند كه در طول تاريخ، اين سبك و روش تفسيرى بى سابقه بود.
با دقت وامعان نظر در آثار ايشان مىتوان انديشه هاى ايشان را در محورهاى زير بررسى كرد:
اول - اثبات يگانگى سنت ائمه با سنت پيامبر اكرم(ص) ويا به تعبير ديگر نبوى بودن همه احاديث امامان شيعه با اسناد عالى است فتاواى ائمه هم بر اساس سنت نبوى بوده است.2
دوم - تكذيب افسانه عبداللَّه بن سباء وصد وپنجاه صحابى ساختگى كه حدود هزار سال علمى شيعه را به خود مشغول كرده بود. (و به تعبير آيت اللَّه شيخ راضى آل يس لكه ننگى بر جبين شيعه بود) كه حضرت علامه با همت بلند اين كوه هزار ساله را (كه مانع شناخت صحيح اسلام بود) از ميان برداشتند.
سوم - تحقيق وبررسى پيرامون ويژگيهاى دو مكتب (مكتب امامت ومكتب خلافت).
بعضيها در حوزه نظرشان اين است كه كتاب بايد مشكل باشد تا توانايى فكرى شاگرد را بيشتر كند. اين درست خلاف آن است كه در زمان ائمه: بوده است، ما مى بينيم رواياتى كه از ائمه نقل شده آن كسى كه عربى فهم بوده مىفهميده. با مطالعاتى كه كردم دريافتم كه اين طرز فكر متأثر از نظام تعليم وتربيت يونان بوده،
چهارم - طرح وابداع مسأله «وحى بيانى ووحى قرآنى» كه مشكل گشاى بسيارى از شبهاتى است كه پيرامون تحريف قرآن مطرح بوده. حضرت علامه در اين زمينه مى فرمايند :
«در جلد اوّل عقائد الاسلام من القرآن الكريم آورده ام كه در امتهاى گذشته، مجموعه وحى الهى به پيامبران، همه دين را دربر مىگرفت احكام وعقايد واخلاق يعنى جزئيات شريعت هم در كتاب آسمانىشان بود خلاصه هر چه بود همان بود، بعد از وفات پيامبرشان زورگويان وحاكمان قدرتمند به تدريج هر چه را از كتاب آسمانى كه مخالف اهداف واميالشان بود حذف وتحريف وكتمان مىكردند بدين ترتيب مدتى پس از وفات وصى هر پيامبر ربوبيت خداى متعال اقتضا مىكرد كه پيامبر ديگرى بفرستد وشريعت را تجدد كند؛ اما دينِ خاتم(ص) با اديان وانبياى گذشته متفاوت بود، حق تعالى اراده كرده بود كه اين دين تا ابد الدهر بماند، لذا حكمتش بر اين قرار گرفت كه اين دين را به دو گونه بر پيامبر اكرم(ص) وحى كند، يكى وحى به لفظ ومعنا كه همان قرآن است وتحريف ناپذير وديگرى وحى به معنا كه لفظش از پيامبر(ص) است وما به آن حديث ويا سنت وسيره پيامبر(ص) مى گو ئيم. به تعبير من سخن وعمل پيامبر(ص) وحى بيانى است. پيامبر اكرم(ص) خودش مىفرمايد: (غير از قرآن بر من وحى مىشد همانند قرآن وبيش از قرآن)».3و4
پنجم - بيان وشناخت صحيح از سيره اهل بيت: در قالب «نقش ائمه در احياء دين». حضرت استاد در اين زمينه مى فرمايند :
«من مى خواستم در سيره اهل بيت: كتابى نوشته كه تاريخ عمومى اهل بيت: نباشد. قرآن وقتى سيره انبياء را متذكر مىشود كارى به تاريخ تولد ووفات وتعداد فرزندانِ پسر ودختر ندارد بلكه كارهاى فرهنگى وقيام عليه جنگ فرهنگى انبياء را مطرح مىكند».5
ششم - نشر وطرح عقائد اسلام از قرآن كريم كه با انگيزه تقريب بين مذاهب اسلمى انجام گرفت. طرحها وانديشه هاى ديگرى نيز در حضرت علامه سراغ داريم كه برخى از آنها به صورت آرزو درآمده چرا كه پرداختن ونتيجه گرفتن از آن نيازمند به همكارى تممى انديشمندان وپژوهشگران مى باشد كه به چند مورد از آن اشاره مىكنيم:
يكى ديگر از مسائلى كه امروزه كم وبيش به آن توجه مىشود تخصصى شدن حوزه مى باشد. امروزه با گستردگى علوم وبا كمبود وقت، پرداختن به تمام علوم انسانى به صورت تخصصى و در حدّ اجتهاد ممكن نيست؛
حضرت علامه در اين زمينه مى فرمايند :
«به نظرم كارى كه امروز شايد از كار مرحوم آيت اللَّه وحيد بهبهانى هم مهمتر وبزرگتر باشد اين است كه بيائيم وقيام كنيم به پاكسازى مجموعه هاى حديثىمان، حوزه علميه امروزه، بايد گروههائى را در رشته هاى گوناگون موظف كند كه هر كدام احاديثِ يك موضوع را بررسى كنند وهر حديثى را كه از غير پيامبر(ص) واهل بيت(ع) است شناسايى ومعرفى كنند، چه در عقايد وچه در اخلاق وآداب وچه در تفسير و...
فايده اين كار بدست آوردنِ يك مجموعه معارف خالصترى از دين (طبق مكتب اهل بيت(ع)) است وفايده ديگرش، حلِّ بسيارى از تعارضات وپاسخگوئى بسيارى از شبهات است. كه در اصل، اهل سنت بايد پاسخ آنها را بدهند وربطى به منظومه معرفتىِ اهل بيت: ندارند وبىخودى ذهن وروح ما مشغول آنهاست همانند تحريف قرآن.6
البته اين را هم نبايد ناديده گرفت كه مصنفان كتب اربعه، وسائل الشيعه وبحار الانوار حق بزرگى به گردن شيعه دارند، همينطور شيخ مفيد وسيد ابنطاووس وعلامه حلى به خاطر بحثهايشان در نقد ودراية الحديث؛ اما از آنجا كه تحقيق در متنِ حديث را هم بايد در كنارِ بحثِ سندِ آن جدّى گرفت به نظرم مىرسد كه نقش وحيد بهبهانى خيلى برجسته است.7
كتب اربعه امهات كتب حديثى ما هستند، اتصال ما با پيامبر(ص) واهل بيت(ع) به واسطه اين چهار كتاب است. بين اين كتابها ومعصوم يك واسطه است وآن اصول چهارصد گانه شيعه مى باشد؛ اما مكتب اهل بيت: فقط قرآن را معصوم از خطا وسهو ونسيان مىداند ونه هيچ كتاب ديگر را، لذا احاديث اين كتابها هم قبل از هر استفادهاى بايد زير ذرهبين قواعد اصولى ودرايى بروند».8
يكى از دغدغه هاى بسيارى از متفكران وانديشمندان حوزوى ايجاد نظم وبرنامه هاى نوينى براى كار آمدتر كردن حوزه مى باشد، البته ايجاد كردن نظم ومقررات نوين بايد با حفظِ ارزشها وسنتهاى گذشتگان همراه باشد، بعنوان مثال سنت مباحثه كه از گذشتگانمان به ارث رسيده نبايد به بهانه هاى واهى فراموش گردد.
حضرت استاد علامه عسكرى از آن دسته انديشمندانى است كه بيش از نيم قرن است در انديشه ساختن مدينه فاضله در حوزه علميه مى باشند. ايشان در اين باره مى فرمايند :
«از آنجا كه نزديك به شصت سال است كه در فكر اين بودم چه كنيم تا حوزه هاى علميه ما بازدهى بيشترى داشته باشند به حوزه ها ومراكز علمى دنيا تا آنجا كه توانستهام رفتهام واز نزديك ديدهام وروشهاى تعليم وتربيت آنها را با وضعى كه خودمان داريم مقايسه كردهام، يافتم كه ما در حوزه ها توجه نداريم كه بايد چگونه طلبه را عالم كرد، چگونه تربيت كرد. در صورتى كه در دانشگاههاى دنيا سال به سال مطالعه مىكنند وارزشهاى نو در تعليم وتربيت استفاده مىكنند».9
ودر جاى ديگر مى فرمايند :
«نظام آموزشى مطلوب آن است كه با كمترين زمان بتوانيم علوم لازم را به طلبه بياموزيم».10
گرچه امروزه مباحث اعتقادى به بركت انقلاب اسلمى بصورت تخصصى ويا نيمه تخصصى رونق بيشترى گرفته؛ اما اغلب طلاب اين دروس را بعنوان دروس جنبى وفرعى نگاه كرده واهميت لازم را بدان نمىدهند وجاى تأسف است
يكى ديگر از مسائلى كه امروزه كم وبيش به آن توجه مىشود تخصصى شدن حوزه مى باشد. امروزه با گستردگى علوم وبا كمبود وقت، پرداختن به تمام علوم انسانى به صورت تخصصى و در حدّ اجتهاد ممكن نيست؛ اما متصديان امور با شناسايى استعدادها در زمينه هاى مختلف و سوق دادن هر فردى به رشته مناسب با استعدادش باعث رشد و تكامل حوزههاى علمى مىگردد.
با نگاهى به حوزه امام صادق(ع) مىيابيم كه امام(ع)، حوزه تخصصى داشتند، ائمه اطهار: كه بعنوان الگوهاى ما معرفى شدند در اين زمينه هم بايد روش آنان را سرمشق خودمان قرار دهيم.
حضرت استاد در اين زمينه مى فرمايند :
«زمانى كه به تاريخ اسلام وحوزهاى مانند حوزه امام صادق(ع) كه اولين حوزه علميه اسلامى است نظر بيافكنيم مى بينيم كه حوزه آنروز تخصصى بوده. امام صادق(ع) در حوزه علميه هشام بن الحكم ومؤمن الطاق داشته كه در مناظرات وعلم كلام متخصص بودند، زراره وابوبصير هم داشته كه در فقه متخصص بودند، ما از هشام ومؤمن الطاق چند روايت فقهى داريم؟ اين نشان مىدهد كه حوزه امام صادق(ع) حوزه تخصصى بوده. پس ما هم قائل به تخصص (در علوم حوزوى) هستيم».11
«بعضيها در حوزه نظرشان اين است كه كتاب بايد مشكل باشد تا توانايى فكرى شاگرد را بيشتر كند. اين درست خلاف آن است كه در زمان ائمه: بوده است، ما مى بينيم رواياتى كه از ائمه نقل شده آن كسى كه عربى فهم بوده مىفهميده.
با مطالعاتى كه كردم دريافتم كه اين طرز فكر متأثر از نظام تعليم وتربيت يونان بوده، دانشمندان يونان نظرشان اين بوده كه نبايد علم را همگانى كرد، علم بايد براى يك طبقه اشرافى باشد، لذا عبارتِ مغلق بكار مى بردند در صورتى كه در اسلام اينگونه نيست. قرآن به همه مردم خطاب مىكند «يا أيّها الناس» ما بايد در كيفيت تعليم از روش قرآن استفاده كنيم، از روش اهل بيت: در نشر معارف متابعت كنيم روش قرآن واهل بيت همگان فهم بوده بر خلاف آنچه كه الآن نظر بعضى از آقايان است اين نظر مخالف همه عقلاى عالم ومخالف همه دانشگاههاى دنياست. ما بايد كتابهاى درسى را در حدّ فهم متوسط افراد تنظيم كنيم».12
ايشان در ادامه مىفرمايد:
«به نظر من كتابهاى فقهى ما خوب است. علمى ما در فقه واصول اصطلاحات وتعابير خاصى دارند، آنقدر ما بايد از رسائل ومكاسب وكفايه بخوانيم كه به فهم اين تعابير دست يابيم... طلاب نبايد از تعابير شيخ وآخوند در رسائل وكفايه بيگانه باشند».13
«مطلب مهمى كه الآن در نظرم است اين است كه اگر ما حوزه علميه امروز را با زمان آيت اللَّه حائرى (ره) مؤسس حوزه علميه مقايسه كنيم به اين حقيقت دست مىيابيم كه به اندازه آن زمان به مسائل تربيتى توجه نمى شود،
گرچه امروزه مباحث اعتقادى به بركت انقلاب اسلمى بصورت تخصصى ويا نيمه تخصصى رونق بيشترى گرفته؛ اما اغلب طلاب اين دروس را بعنوان دروس جنبى وفرعى نگاه كرده واهميت لازم را بدان نمىدهند وجاى تأسف است كه اصول دينى ما در حوزه هاى دينى ما بعنوان دروس فرعى وجنبى مطرح مى باشند وحال آنكه ما به قرآن مراجعه كنيم مىيابيم كه آيات مربوط به عقايد واخلاق بيش از آيات مربوط به احكام است واين خود دليل است بر اين كه ما به اين امور بيشتر نيازمنديم. حضرت علامه در اين باره مى فرمايند :
«استعمار پس از ناموفقيت در جنگهاى صليبى براى مقابله با مسلمانان به جنگ فرهنگى روى آورده، الآن نزديك به سيصد سال است كه صهيونيزم وغرب عليه اسلام جنگ فرهنگى داشته ودارند وامروزه وهابيت با تمام امكانات در تمام دنيا به جنگ تشيّع آمده وما بايد درس عقايد را در حوزه ها جدّى بگيريم».14
و) توجه به آداب واخلاق اسلمى در حوزه ها
سخن گفتن در اين زمينه خود نيازمند تأليفى جداگانه مى باشد كه آنرا به وقت ديگرى موكول كرده وفقط به فرمايش حضرت استاد در اين باره مىپردازيم:
«مطلب مهمى كه الآن در نظرم است اين است كه اگر ما حوزه علميه امروز را با زمان آيت اللَّه حائرى (ره) مؤسس حوزه علميه مقايسه كنيم به اين حقيقت دست مىيابيم كه به اندازه آن زمان به مسائل تربيتى توجه نمى شود، بيشتر به مباحث علمى توجه مىشود الآن خيلى كمبود داريم، آنچه امروزه بيش از گذشته به آن نياز داريم ترس از خداست آن ترسى كه از تقوا ايجاد مىشود وااگر تقوا نباشد قرآن هم نمىتواند ما را هدايت كند چنانكه اين امر از آيه كريمه (الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين) استفاده مىشود».15
متأسفانه يكى از مشكلات آن دوره اهميت ندادن به علوم قرآنى و بالاخص تفسير قرآن بود و اگر كسى به تفسير قرآن مىپرداخت فردى بىسواد محسوب مىشد.
حضرت استاد در سالهاى تحصيل در حوزه علميه قم (كه در سنين 21 سالگى بودند) در انديشه رسميت بخشيدن درس تفسير قرآن بود، حضرت استاد در اين زمينه مى فرمايند :
«در آن زمان در حوزه قم خواندن تفسير يك كار ذوقى به حساب مىآمد، اين بود كه با يكى دو نفر همفكر، جمعى نه نفره درست كرديم كه در اين جمع آيت اللَّه شهيد محراب صدوقى (ره) نيز حضور داشت، تصميم گرفتيم در حوزه قم در معرض ديد طلاب درس تفسير بگذاريم. از حضرت آيت اللَّه ميرزا خليل كمرهاى تقاضا كرديم وايشان درس تفسيرى را در مسجد نو (پشت شيخان) شروع كردند وشبها نيز در ايوان مسجد امام حسن عسكرى(ع) درس تفسير را با دوستان مباحثه مىكرديم«.16
آیا می دانید که آیه نَفَر نسخ شده ؟!
خاطراتی از دوران طلبگی مرحوم علامه عسکری(ره)
خاطره ای از اولین منبر
حضرت استاد علامه عسکری در سال 1353 ه.ق که از قم به سامرا برگشتند(در حالی که 21 سال بیشتر نداشت) در مدرسه میرزای شیرازی بزرگ(ره) برای اولین بار به منبر رفتند.
بزرگان علمای سامرا در مجلس حاضر بودند،علمایی نظیر حضرت آیت الله میرزا حبیب الله اشتهاردی، آیت الله میرزا محمود شیرازی، آیت الله سید حسن شاهرودی و آیت الله حاج شیخ ذبیح الله محلاتی، حضرت علامه در آغاز صحبت آیه نفر را تلاوت کردند:«فلو لا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم»(توبه /122) : از هر گروهی از آنان ،طائفه ای کوچ نمی کند تا در دین(و معارف اسلامی) آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟).پس از تلاوت آیه حضرت علامه خطاب به حاضرین کرده و فرمود: آیا می دانید این آیه نسخ شده و چنین شده«فلو لا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیدخلوا المدارس و یدرسوا فیها و یدرسوا الی آن یموتوا: چرا از هر طائفه گروهی نمی روند تا وارد مدرسه های علمیه شوند و درس بخوانند و درس بدهند تا بمیرند». حاضرین در جلسه تعجب کردند چرا که بدیهی است این آیه نسخ نشده است! سپس حضرت علامه سخنانشان را تکمیل کردند به اینکه حوزه چیست؟ و چه وظائفی بر عهده حوزه هاست؟ و چه انتظاری از حوزه ها می رود و نیازهای جامعه چیست؟
وقف طلبگی
طلبه باید تمامی وقتش را صرف طلبگی کند و به تهذیب و تحصیل و تحقیق بپردازد، زمانی که طلبه شدم با انگشتم روی پیشانی ام نوشتم وقف اهل بیت(ع) و می دانید جنس وقفی را در غیر مکان وقف شده نمی شود استفاده کرد، من عمرم را وقف دفاع از اهل بیت (ع) و شیعیانش نمودم.
خاطره ای از تالیف «معالم المدرستین»
در دوران طاغوت سردمداران حکومت، قصد تخریب دین و حوزه های دینی را داشتند در همین راستا کتابها و مقالات گوناگونی را نشر می دادند و از جمله آنها کتابی درباره«تشکیک در خمس» چاپ و نشر شد، این کتاب را آوردند تا من به شبهاتش پاسخ بدهم وقتی کتاب را مطالعه کردم متوجه شدم اصل این تشکیک از کسروی است. او می گفت که امام صادق(ع) چون به خلافت نرسید( العیاذ بالله) خمس را اختراع کرد. برای پاسخ گویی به شبهات این کتاب به مشهد مشرف شدم و به امام رضا علیه السلام توسل کردم، پس از آن دست به قلم برده و کتاب معالم المدرستین را نوشتم
.................................................................................................
پی نوشت ها:
1- کتاب مرزدار مکتب اهل بیت(علیه السلام)- تالیف محمد باقر ادیبی لاریجانی- ص 187
2- به نقل از علامه عسکری، همان، ص 257
3- به نقل از علامه عسکری ، همان ، ص 193
تهیه و تنظیم برای تبیان: سید کریم قاسم زاده- گروه حوزه علمیه
به گزارش شبكه اجتهاد، حجت الاسلام والمسلمین "احمد مبلغی" در همایش "نوسازی آموزش علوم اسلامی در حوزه و دانشگاه و نقش علامه عسگری در این زمینه" اظهار داشت
وی ادامه داد: با وضع موجود مسائل صف كشیده در مقابل درب های فقه بی پاسخ می مانند و یا پاسخ های عجولانه و شتابزده و طبعا غیر علمی و دقیق و غیر بهره مند از غناهای سه گانه پیدا می كنند و در این صورت تمایز فقه شیعه در پاسخگویی به زمان محقق و آشكار نمی شود.
مبلغی درباره نهادی كه وظیفه این اصلاح و تغییر را بر عهده دارد، گفت: علم و شؤون مربوط به آن چیزی نیست كه تحمیلی باشد؛ بلكه باید نسبت به آن به اجماع رسید؛ از این رو باید كوشید این اجماع صورت گیرد در غیر این صورت تلاش ها بیفایده و یا كم فایده خواهد شد.
وی ادامه داد به صورت پله كانی باید سه مرحله را در پیش گرفت حصول اجماع نسبت به اصلاح و تغییر ، ایجاد مدیریت علم كه بتواند جغرافیای علوم اسلامی را به درستی تبیین كند و با سهم گذاری و اولویت بندی، خط مشی ها را ترسیم نماید و سوم تعیین گروه های مرجع و تغییر كه بر اساس استانداردها و معیارهای دقیق و ضمن حفظ غنا و عمق محتواها به این كار مبادرت ورزند.
مبلغی گفت: نظام آموزشی حوزه و دانشگاه در ارتباط با علوم دینی مقوله ای بسیار مهم و اساسی است كه بی توجهی به آن ، انتقال محتواهای علوم دینی را به نسل جدید با مشكل جدی همراه می سازد و در نتیجه، تداوم علوم دینی در بستر زمان را فاقد تضمین می شود.
رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی افزود: یك نظام آموزشی بهویژه نظامی كه علوم اسلامی را عرضه میكند باید دارای هشت ویژگی باشد. این هشت ویژگی برخی وصف ساختار نظام آموزشی، برخی وصف محتوای آن، و برخی نیز مشترك بین ساختار و محتوی است.
وی گفت: این ویژگی ها شامل "سرعتمندی"، "هدفمندی" ، "هوشمندی"، "زمانبندی" ، "نقدمداری"، "مستندمداری" و "پژوهش بنیاد بودن" و "تخصص نهاد بودن" می باشد.
وی سرعتمندی، هدفمندی ، هوشمندی را از ویژگی های ساختار نظام آموزشی دانست و گفت: مقصود از سرعتمندی این است كه نظام آموزشی با توجه به تحول پذیری سه مقوله "ادبیات"، "نگاه جامعه" و "ابزارهای انتقال دهنده" باید در كوتاهترین زمان، انتقال دهنده گزارههای علمی باشد و برای تامین این ویژگی باید نظام آموزشی را به صورت مدام ، بازسازی كرد.
مبلغی اظهار داشت: نقدمداری، مستندمداری و پژوهش بنیاد بودن خصلت های سه گانه ای است كه لازم است محتوای یك نظام آموزشی از آن برخوردار باشد.
رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی تخصص نهاد بودن را آخرین ویژگی دانست كه اتصاف نظام آموزشی به آن، هم از حیث ساختار و هم از حیث محتوای نظام آموزشی ضروری است.
وی در مورد اتصاف ساختار نظام آموزشی به این وصف گفت: توصیه به "تخصص" كافی نیست؛ بلكه خود نظام آموزشی باید به گونه ای باشد كه در آن، فضاهای تعریف شدهای برای تخصص ها تعبیه شده باشد در نتیجه، مجال را برای هر كس كه خواست غیر تخصصی عمل كند عملا ببندد و جامعه علمی را به سمت تخصص ها سوق دهد.
وی در زمینه تغییر پاره ای از محتواهای متون فعلی گفت: این بحث امروزه به یك گفتمان تبدیل شده است ؛ برخی به آن اعتقاد دارند و برخی با آن مخالف هستند و معتقدند با تغییر، عمق موجود در محتواها از میان می رود.
وی گفت: نظام آموزشی حوزه به دلیل وجود عناصری ویژه در آن توانسته بیش از هزار سال در دل تاریخ بماند و ببالد؛ این عناصر را به شدت باید حفظ كرد؛ اما برای این كه از زمان عقب نمانیم لازم است از متدهای جدید در نظام آموزشی نیز بهره ببریم و با این متدها نظام آموزشی دینی را تكمیل و نوسازی كنیم.
وی با اشاره به این كه برخی معتقدند كه در شیوه ها و روش های آموزش علوم اسلامی نباید به هیچ روی تجدید نظر صورت گیرد، گفت: حق این است كه اگر چه "نظام چگونگی انتقال علوم اسلامی" عناصر ثابت و ارزشمندی دارد كه حوزه ها را هزار سال حفظ كرده است؛ ولی راه را نباید بر تكمیل متدهای انتقال دهنده ببندیم تا آموزش علوم اهل بیت (ع) به صورت سریع و جامع به انجام برسد.
مبلغی با اشاره به این كه علامه عسكری را باید از نو شناخت، گفت: علامه عسكری در روش خود روایات را بخشی از تاریخ می گرفت و ضمن پایبندی به حجیت آن در رفت و برگشت مدام میان قطعات تاریخ و روایات خویش را قرار می داد و از این رهگذر به ابتكاراتی دست می زد كه بر حوزه هاست این روش را بازخوانی كنند در مقابل این روش دو طیف قرار دارند یكی كسانی كه فقط تاریخ را تحلیل می كنند و دیگری كسانی كه فقط روایات را مطالعه می كنند.
منبع: شبكه اجتهاد
عدهای از علمای اهل سنت مصمم به گسترش مقاومت اسلامی هستند
مدیر روابط عمومی مركز مدیریت حوزه علمیه قم، با اشاره به دو دیدگاه متفاوت علمای اهل تسنن درباره مقاومت اسلامی اظهار داشت: عدهای از علمای عامه از اصالت اسلامی دفاع میكنند و گرایش به گسترش مقاومت اسلامی هر چند با ایستادگی علمی و درگیری لفظی پیدا كردهاند.
به گزارش رسا حجتالاسلام طیب حسینی ، به دو دیدگاه موجود در میان علمای اهل تسنن درباره حوادث لبنان اشاره كرد و گفت: در گفتههای بن جبرین، رییس شورای افتای عربستان، مفتی الازهر و مانند آنها نوعی سرسپردگی به چشم میخورد. جالب است كه طنطاوی در پاسخ به انتقادها گفته كه ما باید پیرو دولت باشیم و از هرچه دولت تصمیم گرفت دفاع كنیم. یعنی نزد او هیچ نوع دفاع از كیان اسلام و حیثیت اسلامی وجود ندارد و حتی شأن علمی خودشان را نگه نمیدارند.
وی به دیدگاه آن دسته از علمای عامه كه از كیان اسلامی دفاع میكنند اشاره و تصریح كرد: در گفتههای آقای یوسف القرضاوی در دفاع از مقاومت حزب الله لبنان، این مطلب قابل توجه بود كه او و این دسته از علمای عامه از اصالت اسلامی دفاع میكنند. این اختلافنظر در علمای اهل سنت نشان میدهد كه عدهای از آنها به این سمت گرایش پیدا كردهاند كه مقاومت اسلامی را هر چند با یك نوع ایستادگی علمی و درگیری لفظی گسترش دهند.
مدیر روابط عمومی مركز مدیریت حوزه علمیه قم، رویكرد جوانان عرب به سید حسن نصرالله را یادآور شد و خاطرنشان كرد: این مهم است كه در لبنان همه از مسلمان و غیر مسلمان به شیعیان و در رأس آنها سید حسن نصرالله امیدوار شدهاند. در مصاحبهها میبینیم كه یك جوان مسیحی میگوید «جان من فدای سید حسن نصرالله» و این به بركت انقلاب اسلامی است.
وی درباره همكاری علمی میان حوزه های علمیه جهان تشیع و تسنن به خبرنگار رسا گفت: ما رایزنیهای علمی را با مراكز علمی اهل تسنن در خارج كشور بیش از بیست سال است كه آغاز كرده ایم. علامه عسكری در جوانی به دارالافتای مصر رفته است. در گذشته این نوع همكاریهای فكری بوده است اما با پیروزی شكوهمند انقلاب اسلامی ایران، شكل رسمیتری پیدا كرده است. تلاشهای مفیدی هم توسط دارالتقریب و مجمع جهانی اهل بیت (ع) و دیگر مراكز صورت گرفته است.
حجتالاسلام طیب حسینی، موج بیداری اسلامی را در جهان اسلام مدنظر قرارداد و افزود: به تازگی آماری مبنی بر گسترش تشیع در كشورهای اهل سنت مانند شمال آفریقا منتشر شده كه حتی حوادثی مانند یمن را به وجود آورده و مخالفت دولتیها را در پی داشته است.
وی به رفتار متناقض القاعده اشاره و تصریح كرد: اگر القاعده در پی رفع گرفتاری مسلمانان است، چرا به دفاع از مردم مظلوم فلسطین نمیپردازد؟ چرا جبهه جنگ را به اسراییل نمیكشاند؟ چرا تنها شیعیان عراق و افغانستان قربانی القاعده میشوند؟
مدیر روابط عمومی مركز مدیریت حوزه علمیه قم، ادامه حیات گروهك تروریستی القاعده و طالبان را در گرو تصمیم امریكا دانست و تأكید كرد: جریان تكفیری وهابی اینها را تقویت میكند. اینها به سنت نبی اعظم (ص) هم پایبندی ندارند. سلفیها یك اندیشه وابسته استعماری هستند كه در كشورهای اروپایی تشكیلات گستردهای دارند.
بزرگداشت علامه عسگري در مشهد
بزرگداشت علامه عسکري، 22 آذرماه در مشهد برگزار شد.
به گزارش خبرگزاري رسا در مشهد، معاونت آموزش دفتر تبليغات اسلامي خراسان رضوي، 22 آذرماه در همايشي با عنوان علامه عسگري مرزبان تشيع و منادي وحدت و با حضور جمعي از اساتيد، پژوهشگران و دانشپژوهان حوزه و دانشگاه، از مقام علامه سيدمرتضي عسگري تجليل کرد.
دكتر باغستاني، استاد دانشگاه و پژوهشگر، در سخناني در اين همايش علامه عسگري را يكي از مفاخر حوزههاي علميه و شيعه دانست و گفت: علامه عسگري در گسترش انديشه استدلال تاريخي براي تشيع نقش مهمي را ايفا کرد و اميد است فضلا و طلاب حوزههاي علميه از شيوه ايشان در استفاده از مستندات تاريخي براي دفاع از تشيع بهره و الگو بگيرند.
وي با اشاره به برخي کتابهاي علامه عسگري افزود: يكي از اصول پژوهش و تحقيق، ورود پژوهشگر به مسائل بدون تعصب و نگاه بيطرفانه به موضوعات است كه در تأليفات علامه عسگري كاملاً مشهود است.
در پايان همايش همچنين ميزگردي با حضور استاتيد حوزه برگزار شد که در آن آيت الله رضازاده از اساتيد خارج اصول و كلام مقارن در مشهد، با بيان خاطراتي از مرحوم علامه عسگري گفت: علامه، انساني جدي و پرتلاش بود كه من در تمام زندگيام فردي به جديت ايشان نديدهام.
وي افزود: علامه عسگري انسان بسيار خوش فكر و زيركي بود كه اگر در يك جمع پنجاه نفري از اديان مختلف به اثبات حقانيت شيعه ميپرداخت، به گونهاي سخن ميگفت كه اثبات او هيچ نگراني و لطمهاي به ديگران وارد نميکرد؛ چرا كه وي در به كارگيري الفاظ و واژهها به قدري دقيق بود كه حتي درباره شخصيتهاي ديگر اديان و مذاهب نيز ادب را رعايت ميکرد.
اين استاد حوزه در ادامه ديگر ويژگيهاي علامه را توجه وي به دفاع از مكتب تشيع عنوان کرد، به گونهاي كه در ديدارها، سخنرانيها و كنفرانسهاي گوناگون بر اين امر تأكيد ميکرد.
وي همچنين تصريح کرد: علامه تأکيد داشت که دستگاه تبليغات بايد در دست فضلاي حوزه باشد و بر حضور فضلا و بزرگان حوزه در ايام تبليغي در ديگر شهرها و نقاط دور دست پافشاري ويژهاي ميکرد.
حجتالاسلام و المسلمين علي اكبر الاهي خراساني، از اساتيد حوزه و رييس بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، كه آشنايي ديرينهاي با علامه عسگري داشت، ديگر سخنران اين ميزگرد بود.
وي علامه عسگري را مرد علم و عمل دانست و گفت: علامه در عين حالي كه بسيار زاهد و ساده زيست بود، با اطرافيان و شاگردان خود بسيار صميمي و عاطفي برخورد ميکرد.
حجتالاسلام الاهي خراساني شخصيت علامه عسگري را داراي ابعاد گوناگون خواند و افزود: او تنها يك محقق نبود و در ابعاد گوناگون فردي، اجتماعي، علمي، سياسي نيز سرآمد بود.
رييس بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي در ادامه اظهار داشت: علامه عسگري مورخ، متكلم، حديث شناس و رجال شناسي موفق بود و در هر عرصهاي كه وارد ميشد، بسيار فعال و موفق جلوه ميکرد.
حجت الاسلام الاهي خراساني در پايان با اشاره به برخي آثار علامه عسگري تصريح کرد: قلم و سخن علامه به گونهاي بود كه بسياري از اساتيد دانشگاههايي مثل الازهر و دانشجويان غير مسلمان را تحت تأثير قرار ميداد، چنانکه شاهد گرايش بسياري از آنان به تشيع در سايه آموزههاي علامه عسگري هستيم.
در ادامه همايش هر يك از اساتيد دعوت شده به يادآوري خاطراتي از علامه عسکري پرداختند.
چند اشتباه درباره شهدای کربلا
اشاره:
تاریخ، آینه ای روشن برای دریافت برخی حقایق است و در علم رجال و تراجم نیز بسیار کاربرد دارد. بدون تکیه و استناد به تاریخ نمی توان ترجمه افراد را آن گونه که هست به دست آورد. در این مقاله به بررسی برخی از افرادی- به اشتباه- که ادعا شده است در شمار شهیدان کربلا می باشند پرداخته و در پایان به این نتیجه می رسیم که برخی از کتب رجالی، دشمن امام حسین(ع) یا اهل بیت(ع) را در شمار شهدای کربلا آورده اند از این رو، باید یک بازنگری جامع و دقیق درباره تاریخ معصومان علیهم السلام و به طور ویژه درباره داستان کربلا انجام پذیرد.
1- عقبه بن سمعان
از جمله کسانی که برخی از رجالیان به شهادت وی تصریح کرده اند، عقبه بن سمعان است. با توجه به متون کهن، عقبه بن سمعان، غلام رباب بود و از مدینه تا عراق و حتی روز عاشورا همراه امام حسین(ع) بود؛ اما به شهادت نرسید، بلکه اسیر شد و به دست عمربن سعد آزاد گردید.
آیت الله خویی درباره ایشان می نویسند:
عقبه سمعان در رجال شیخ طوسی بدون تصریح بر شهادت وی، ایشان را از اصحاب امام حسین(ع) شمرده که به همراه آن حضرت به شهادت رسید، و در زیارت رجیبه بر ایشان سلام فرستاده شده است؛ اما از برخی مورخان عامه نقل شده که او از معرکه فرار کرد و نجات یافت.
آیت الله نمازی نیز می نویسند:
عقبه بن سمعان مولی رباب امروالقیس، از اصحاب امام حسین(ع) بود و همان گونه که سید نامش را در زیارت رجبیه و نیمه شعبان ذکر کرده است، به همراه امام حسین(ع) به شهادت رسید.
علامه مامقانی ضمن تصریح بر اسارت وی و عدم به شهادت رسیدن ایشان دچار شک و ابهام شده و می نویسند:
شیخ طوسی در رجال خود وی را از جمله انصار امام حسین(ع) ذکر کرده است؛ طبری و دیگر مورخانی که واقعه کربلا را بیان کرده اند نیز این مطلب را ذکر و از آنچه بیان کرده اند به دست می آید، وی عبد رباب زوجه امام حسین بود و از اسب ها نگه داری می کرد؛ پس هنگامی که امام حسین(ع) به شهادت رسید، عقبه سوار بر اسب شده و فرار کرد؛ اهل کوفه او را اسیر کردند، و گمان کردند که عقبه بن سمعان غلام رباب، دختر امرو القیس کلبیه، زوجه امام حسین(ع) می باشد. از این روی، وی را رها کردند و ایشان از جمله راویان حوادث کربلا شد و برخی از اخبار آن حادثه را نقل می کند. با وجود این، حال وی مجهول می باشد، بلکه وی از نصرت امام(ع) تخلف کرد و همین باعث می شود که راجع به وی دچار شک و تردید شویم.
2- بکیربن حی التیمی
از دیگر اسامی که به اشتباه در شمار شهیدان کربلا ذکر شده، نام بکیر است. در میان کتب رجالی، می توان به دیدگاه علامه مامقانی و آیت الله نمازی اشاره کرد. آن بزرگواران در این باره می نویسند: «اهل سیره گویند: بکربن حی بن تیم الله بن ثعلبه التیمی، از قبیله بنی تیم الله، همراه عمر سعد برای جنگ با حسین(ع) خارج شد، تا هنگامی که جنگ به پا خاست، وی به امام(ع) مایل شد و در دفاع از ایشان به شرف شهادت نائل شد». علامه تستری بعد از ذکر این مطلب می گوید: «مستند این مطلب معین نشده، تا در آن نگاه شود».
به نظر می رسد اولین فردی که بکربن حی را در شمار شهیدان کربلا ذکر کرده، فضیل بن زبیر است با شرح مختصر تسمیه من قتل مع الامام الحسین.
وی در این باره نوشته است: «وبکربن حی تیملی از بنی تیم الله بن ثعلبه به شهادت رسید». صاحب حدائق الوردیه نیز همین مطلب را ذکر کرده است بعد از ایشان، باب اضافات و نسبت ها نه تنها در کتب رجالی، بلکه در دیگر کتب نیز به راه افتاد.
از دیگر اسامی که به اشتباه در شمار شهیدان کربلا ذکر شده، نام بکیر است. در میان کتب رجالی، می توان به دیدگاه علامه مامقانی و آیت الله نمازی اشاره کرد. آن بزرگواران در این باره می نویسند: «اهل سیره گویند: بکربن حی بن تیم الله بن ثعلبه التیمی، از قبیله بنی تیم الله، همراه عمر سعد برای جنگ با حسین(ع) خارج شد، تا هنگامی که جنگ به پا خاست، وی به امام(ع) مایل شد و در دفاع از ایشان به شرف شهادت نائل شد» علامه تستری بعد از ذکر این مطلب می گوید: «مستند این مطلب معین نشده، تا در آن نگاه شود»
گفتنی است بر اساس منابع اولیه و معتبر، نام فرد مذکور بکیر است نه بکر. در کتب سیره و مقاتل کهن، نام بکیر جزو لشکر عمر سعد ذکر شده است. اهل سیره و مورخانی چون ابی مخنف تصریح کرده اند:
شمربن ذی الجوشن که فرمانده جناح چپ لشکر عمر سعد بود، بر جناح چپ لشکر امام حسین (ع) حمله کرد. در این میان هانی بن ثبیت حضرمی و بکیربن حی التیمی و که از تیم الله بن ثعلبه بود، حمله می کردند و کلبی (عبدالله بن عمیر کلبی) را که یکی از یاران سیدالشهدا(ع) بود، به شهادت رساندند».
براساس نقل مورخان اولیه بکیربن حی از دشمنان امام حسین(ع) بوده و برای جنگ با آن حضرت راهی کربلا شد و چنانکه گفته شد در قتل یکی از یاران باوفای سیدالشهدا شرکت داشت. بنابراین، وجهی ندارد نام وی در شمار شهیدان کربلا بیاید.
3-ابوالجنوب
از جمله افرادی که در نگاه برخی از رجال شناسان به عنوان یکی از یاران سیدالشهدا(ع) معرفی شده است، فردی با نام مذکور می باشد، [ البته در کتب به اشتباه ابوالحتوف ثبت شده است]. در واقع این فرد از جمله دشمنان سیدالشهدا(ع) در کربلا بوده و در لشکر عمر سعد خدمت می کرد، هر چند نامش در شمار شهدا ذکر شده است، اما با تکیه بر متون تاریخی و مقاتل کهن، وی دشمن امام حسین(ع) بوده است که به بررسی و اثبات این دیدگاه می پردازیم.
علامه مامقانی راجع به این فرد در تنقیح المقال می نویسد: ابوالحتوف در ترجمه برادرش سعدبن حرث بن سلمه انصاری عجلانی گذشت، هر دو از شهدای طف می باشند «رضوان الله علیهما» و این برای وثاقت آنها کفایت می کند.
ایشان در ترجمه سعدبن حرث بن سلمه نیز بر این مطلب تاکید کرده است.
آیت الله نمازی در این باره می نویسد: سعدبن حرث برادر ابوالحتوف جعفی می باشد که از کوفه با عمر سعد همراه شدند و بعد از مشاهده نصرت طلبی امام حسین(ع) و گریه اهل بیت ایشان، به امام ملحق شده و به شهادت رسیدند. «یالیتنی کنت معهم فافوز فوزا عظیما»
محقق تستری می نویسد:
ابوالحتوف در [ترجمه] برادرش سعدبن حارث انصاری گذشت، که هر دو از شهدای کربلا می باشند؛ اما در آنجا متذکر شدم که این کلام مستند ندارد و قابل اعتماد نمی باشد.
4- سعیدبن حارث انصاری
مامقانی در ترجمه سعدبن حرث بن سلمه می نویسد:
این دو برادر [سعد و ابوالجنوب] در کوفه و از خوارج بودند؛ با عمربن سعد برای جنگ با امام حسین(ع) خارج شدند، اما وقتی صدای یاری طلبیدن امام و ناله و ضجه زنان و کودکان را شنیدند، به هدایت رسیدند و توفیق سعادت را بدست آوردند و گفتند: ما می گوییم، حکم فقط مال خداوند است نباید از عصیانگر اطاعت کرد و این حسین فرزند دختر پیامبر ما محمد، می باشد، و ما امید شفاعت جد او را در روز قیامت داریم؛ پس چگونه به جنگ با او بپردازیم و او در این حال است، که هیچ یار و یاوری ندارد؛ پس این دو برادر با شمشیرشان بر دشمنان امام حمله کردند و نزدیک آن حضرت شروع به جنگیدن کردند، و عده ای را به قتل رساندند و گروه دیگری را مجروح ساختند و هر دو در یک مکان به شهادت رسیدند و رضوان الله علیهما.
آیت آلله نمازی نیز در این باره می نویسند:
سعدبن حرث برادر ابولحتوف جعفی می باشد که از کوفه با عمر سعد همراه شدند و بعد از مشاهده نصرت طلبی امام حسین(ع) و گریه اهل بیت(ع) ایشان، به امام ملحق شده و به شهادت رسیدند «یالیتنی کنت معهم فافوز فوزا عظیما».
باید متذکر شد طبق گزارش تسمیه من قتل مع الحسین، که اولین منبع در این زمینه است، نام این فرد سعدبن حارث می باشد، نه سعدبن حرث که برخی از بزرگان بر آن تصریح کرده اند. از این گذشته، همان گونه که گذشت ابوالجنوب در کربلا حاضر بود و بر علیه امام حسین(ع) می جنگید؛ اما اینکه آیا سعد نیز در کربلا حاضر بوده یا نه؟ و اینکه آیا با سیدالشهدا(ع) بود یا جزء دشمنان آن حضرت، در تاریخ کهن و معتبر مطلبی یافت نشد. تنها در تسمیه من قتل ذکر شده است که متفرد است و از این رو نمی توان به آن اعتماد کرد مولف الحدائق الوردیه نیز از او اخذ کرده است. علاوه بر اینها، گفتیم که این دو با هم برادر نبودند.
به گواهی تاریخ، تنها یک فرد- در این مقطع از زمان به نام سعدبن حارث انصاری وجود داشت که در جنگ صفین به همراه حضرت علی(ع) بود و به شهادت رسید. ابن سعد (م 230 ق) ضمن بیان نسب سعدبن حارث در این باره تصریح می کند: «وسعد بن حارث با علی بن ابی طالب در جنگ صفین کشته شد».
بزرگان دیگری نیز تصریح کرده اند: سعدبن حارث پیامبر را درک کرد و در جنگ صفین کشته شد. بنابراین دیگر معنی ندارد بگوییم: سعدبن حارث انصاری برادر عبدالرحمن بن زیاد (ابوالجنوب) می باشد؛ چرا که سعد در جنگ صفین به شهادت رسید.
5-یحیی بن هانی
برخی از رجال شناسان متاخر بدون استناد به منبع مشخص یحیی را از جمله شهیدان کربلا شمرده اند. اما این مطلب بر خلاف متون کهن تاریخ می باشد. علامه مامقامی در این باره می نویسند:
یحیی بن هانی بن عروه مرادی عطیفی منسوب به بنی عطیف از قبیله مراد می باشد، اهل سیره بیان کرده اند: وقتی که هانی همراه مسلم بن عقیل به شهادت رسید، فرزندش یحیی از معرکه فرار کرد و از ترس ابن زیاد نزد قومش مخفی شد. هنگامی که شنید [امام] حسین(ع) در کربلا رحل انداختند، به ایشان ملحق گشته و همواره همراه آن حضرت بود تا آنکه شعله جنگ برافروخت. وی وارد معرکه شد و افراد زیادی از قوم عمر سعد را به هلاکت رساند و سپس به شرف شهادت نائل شد. «رضوان الله علیه».
آیت الله نمازی با استناد به قول علامه مامقامی می نویسد: «یحیی بن هانی بن عروه مرادی از شهیدان طف می باشد؛ همان گونه که علامه مامقانی بیان کرده اند».
اما وقتی به کتب کهن مراجعه می شود، درمی یابیم که یحیی نه تنها به شهادت نرسیده، بلکه یکی از راویان حوادث کربلا می باشد؛ افزون بر این، در کربلا علیه امام حسین(ع) و در لشکر مقابل بود. در کتب فریقین، ایشان از جمله راویان احادیث نبوی می باشد و برخی از وقایع کربلا همانند کارزار نافع بن هلال را بیان (56) و یا برخی حوادث قیام مختار ثقفی را نقل کرده است. بنابراین نمی توان یحیی بن هانی را در شمار شهیدان کربلا آورد. افزون بر اینکه اثبات این امر که وی فرزند همان هانی بن عروه معروف باشد، نیاز به دقت و تامل بیشتری دارد.
6-هلال بن نافع
آیت الله نمازی می نویسند:
رجالیان نام وی را ذکر نکرده اند، اما او از شهدای کربلا می باشد. آن گونه که سید نقل کرده است، در روز دوم از محرم هلال این کلمات را به امام حسین(ع) گفت: «والله ما کرهنا لقاء ربنا انا علی نیاتنا و بصائرنا». بنا بر نقل مناقب، این کلمات دلالت بر کمال و بزرگی گوینده آن می باشد. وی همان کسی است که در دل شب به همراه حضرت عباس برای طلب آب به شریعه رفتند و با عمروبن حجاج گفت و گویی کرد. او جزو کسانی است که امام حسین(ع) در هنگام انتصار نام وی را برده است؛ همان گونه که ابومنخنف در مقتلش این مطلب را گوشزد کرده است. البته این فرد غیر از هلال بن نافع می باشد که در لشکر عمر سعد بود و از عمر درخواست کرد که برای امام آب ببرد و این فرد کیفیت جان دادن امام را ذکر کرده است.
ابن نما حلی درباره حرکت امام می نویسند:
امام حسین(ع) در راه کربلا به چند سوار که از کوفه می آمدند برخورد کردند؛ از جمله آنها هلال بن نافع و عمروبن خالد بود که خبر شهادت مسلم بن عقیل را به سیدالشهدا(ع) دادند و همان جمله معروف شمشیرها بر علیه شما و دل ها با شما می باشد را گفتند، اما به امام ملحق نشدند.
در داستان کربلا نیز هلال بن نافع در لشکر عمربن سعد شرکت داشته و همان کسی است که داستان شهادت امام حسین(ع) در قتگاه را نقل می کند و می گوید: «من در لشکر عمربن سعد ایستاده بودم که فردی فریاد برآورد که بشارت تو را ای امیر، حسین به قتل رسید... وقتی آن حضرت را در قتلگاه دیدم، به خدا هیچ چهره ای نورانی تر از او ندیدم و نور صورت و جمال هیبتش مرا از فکر قتل او بازداشت؛ آن حضرت در این هنگام طلب آب کرد! مردی گفت: به خدا آب نمی نوشی تا وارد حامیه و آتش جنهم گردی!!...»
این مطلب را در کتب تاریخی چون طبری نیافتیم، اما این مطلبی است که ابن نما حلی و سیدبن طاووس ذکر کرده اند و اگر بنا بر قبول یکی از این دو قول باشد از نظر ما قول این بزرگان نسبت به قول دیگر نویسندگان از اعتبار بیشتری برخوردار است.
7-جبله بن عبدالله
برخی از رجال شناسان متاخر، با استناد به زیارت رجبیه نام جبله بن عبدالله را در شمار شهیدان کربلا ذکر کرده اند. در برخی از کتب رجالی بیان شده است. جبله بن عبدالله «جان خود را فدای امام زمانش، ریحانه رسول الله(ص) کرده و سزاوار است که وی را در اعلی مراتب وثاقت و جلالت شمرد». منبع اصلی و اولیه این مطلب، سلامی است که در زیارت رجبیه این گونه به او داده شده است: «السلام علی جبله بن عبدالله».
در نگاه این نویسندگان رجالی، جبله بن عبدالله در شمار دوستداران اهل بیت(ع) و شهیدان کربلا قلمداد شده است. اما این مطلب نادرست و برخلاف متون معتبر تاریخی می باشد.
نتیجه
بر اساس آنچه بیان شد می توان گفت علم رجال علمی تخصصی است و هر که قصد گام نهادن در این وادی را دارد، باید افزون بر کسب مقدمات لازم برای این علم، به منابع کهن و متعدد اولیه و نیز منابع معتبر و قوی، رجوع کند و با تتبع دقیق ترجمه افراد را بیان دارد. به نظر می رسد در ترجمه افراد، تکیه بر منابع متاخر نه تنها کافی نیست، بلکه در برخی موارد مشکل ساز هم می شود. آنچه تا کنون بیان شده درباره شهیدان کربلا می باشد، اما علم رجال به بررسی افراد از صحابه گرفته تا قرن ها بعد از هجرت می پردازد. این اشکالات و خطاها در مورد صحابه نبی اکرم نیز می باشد؛ همان گونه که علامه عسکری، کتابی به نام یکصد و پنجاه صحابه ساختگی نوشته اند. دست کم راجع به اصحاب چهارده معصوم امر بر همین منوال می باشد و این تتبعی وسیع و دقیق را می طلبد. به هر حال، تاریخ در بیشتر مواقع آینه تمام نمای افراد می باشد و در ترجمه افراد و علم رجال بسیار موثر و گره گشا است. بنابراین، رجالیان قبل از شروع به کتاب تراجم، باید به تاریخ نیز توجهی گسترده و عمیق داشته باشند تا دشمن و ملعون، به منزله شهید کربلا ضبط نگردد و نامش در برخی از زیارات منقوله نیاید و نیز در روضه حسینی نصب نگردد، سخن پایان آنکه واقعیت امر بسیار مشکل و فراتر از آن است که ما فکر کرده و در طلب آنیم؛ با اندکی تامل در آنچه بیان شد به دست می آید این دسته از رجالیان محترم، به خاطر تکیه بر منابع ضعیف همچون زیارت رجبیه، و صرف استناد به برخی کتب رجالی متاخر و عدم رجوع به کتب تاریخ این مطالب را بیان داشته اند.
فرآوری و تلخیص فراوان: گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده: ابراهیم صالحی نجف آبادی، کارشناسی ارشد معارف قرآن دانشگاه مفید قم
1- علی بن ابی الکرم ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 54.
2- محمدبن حسن طوسی، رجال الطوسی، ص 78.
3- سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 166/ر.ک: محمد جواهری، المفید من معجم رجال الحدیث، ص 375.
4- علی نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج5، ص 248.
5- عبدالله مامقامی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج2، ص 254، ذیل عقبه بن سمعان.
6- ر.ک: محمدبن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 332.
7- عبدالله مامقامی، تنقیح المقال، ج 1، ص 177/ علی نمازی شاهرودی، مستدرک علم رجال الحدیث، ج 2، ص 51.
8- محمد تقی تستری، قاموس الرجال، ج 2، ص 367.
9- ر.ک: فضل بن زبیری اسدی، تراثنا، ص 154.
10- ر.ک:حمیدبن احمد، الحدائق الوردیه فی مناقب ائمه الزیدیه، ص 122.
11- ر.ک: لوط بن یحیی ابی مخنف، وقعه الطف، ص 226/ محمدبن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 332/ علی بن ابی الکرم ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، ج4، ص 68، البته در این کتاب بجای التیمی، التمیمی ضبط شده که به نظر اشتباه کتابت می باشد. /لوط بن یحیی ابی مخنف، مقتل الحسین(ع)، ص 138.
12- عبدالله مامقامی، تنقیح المقال، ج3، ص 10، قسمت «من فصل الکنی».
13- ر.ک همان،ج2،ص12.
14- علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 4، ص 27؛ ذکر این نکته لازم است که آیت الله نمازی در جای دیگر از کتاب خود می نویسند: «ابوالحتوف ملعون خبیث» و بلافاصله در ترجمه نام بعدی، بیان می دارد : «ابوالحتوف العجلانی از شهدا طف می باشد.» همان، ج 8، ص 357، حال آنکه اینها یک نفرند.
15- محمد تقی تستری، قاموس الرجال، ج 11، ص 271.
30- 16- عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، ج2،ص12.
17- علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج4، ص 27.
18- حمیدبن احمد، الحدائق الوردیه، ص 122/تنقیح المقال، ج2، ص12/ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج4، ص 27.
19- ابومخنف، وقعه الطف، ص 253/ محمدبن جریرطبری، تاریخ طبری، ج4، ص 344/ احمدبن یحیی بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج3، ص 407/ ابن اثیر، الکامل، ج4، ص 77/ابن اکثیر، البدایه و النهایه، تحقیق: علی شیری، بیروت، در احیاء التراث العربی، 1408، ج8، ص203.
20- محمدبن سعد، الطبقات الکبری، ج5، ص 82.
21- محمدبن جریر طبری، ذیل المزیل، ص 146/ بن عبدالبر، الاستیعاب، ج2، ص 583/ ابن اثیر، اسد الغابه، ج2، ص341/ ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج3، ص 42/ و نیز عبدالحسین امینی، الغدیر، ج9، ص 365/محسن امین، اعیان الشیعه، ج7، ص 221.
22- عبدالله مامقامی، تنقیح المقال، ج3، ص 322.
23- علی نمازی شاهرودی، مستدرکات، علم رجال الحدیث، ج8، ص 219.
24- ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج34، ص 334 و ج 41، ص 132/مسند احمد، ج3، ص 131/ احمدبن علی نسائی، سنن النسائی، ج2، ص94/اسد الغابه، ج2، ص 136، و ج3، ص 332/ محمدبن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلا، ج4، ص 76، الاصابه ، ج 2، ص 335.
25- لوط بن یحیی ابی مخنف، مقتل الحسین(ع)، ص 133/ محمدبن جریری طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 331.
26- همان، ص 338/محمدبن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 505.
27- علی نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث ، ج8، ص 166.
28- ابن نما حلی، مثیر الاحزان، ص 31.
29- سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج4، ص 34/ علی نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج2، ص 116.
30- عبدالله مامقامی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج 4، ص 233.
31- علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج3، ص 345/ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار،ج 98، ص 340.
زندگینامه علامه سید مرتضی عسگری
علاّمه آیه اللّه مرتضی عسكری، در سال 1293 هجری خورشیدی در شهر سامرا پای به عرصه هستی نهاد. خانواده او، روحانی و ایرانی الاصل و اهل ساوه بودند. گویا، دست تقدیر، والدیناش را به این شهر كشانده بود تا در جوار قدسی امام هادی و امام عسكری(علیهماالسلام) سكنا گزیند.
چرخ روزگار، در اوان كودكی، گَرد یتیمی بر چهرهاش نشاند و وی را از گرمای مهر والدین محروم كرد.
در دَه سالگی، او را به امید روزی كه خوشهچین دامن معرفت مكتب امامت گردد و جهان اسلام از كام زلال او بهرهور شود، به مدرسهی علوم دینی فرستادند.
جدّ او آیه اللّه میرزا محمّد شریف عسكری تهرانی (معروف به خاتمهی محدثین) بود. وی، سیره این صالح را سرمشق خود كرد تا روزی شیوه سلف را احیا كند و تداوم بخشد و این گونه بود كه شد آن چه كه شد: علامهای شهیر در دوران معاصر.
او، شیفتهی كتاب بود و آموختن. بویژه به مطالعهی كتابهای تاریخی و سفرنامهها عشق میورزید. دوران جوانیاش در كتابخانهی جدش - كه وكیل میرزای شیرازی بود - در میان انبوه كتب، سپری شد و در بحر نوشتهها، از بام تا شام، شنا كرد و مروارید هدایت صید نمود.
آیه اللّه عسكری در سال 1310 در دوران مرجعیّت ستیغ آفتاب تابان علم و فقاهت، مرحوم آیهاللّه العظمی حاج شیخ عبدالكریم حایری به قم آمد و دروس سطح و مباحث اخلاق و تهذیب و كلام و تفسیر را نزد آیات عظام مرعشی، شریعتمدار ساوجی، پایین شهری، امام خمینی، حاج میرزا خلیل كمرهای(رضواناللهعلیهم)، تلمّذ كرد.
وی، مدّت چهار سال در قم ماند و همگام با سیّدمحمود طالقانی، طرحی نو برای تحصیل و تعلیم و تفسیر علوم قرآنی پی ریخت كه این طرح با مخالفت رو به رو شد و همین مسئله، موجب شد از قم به سامرا برود و دروس خارج را در عراق به اتمام برساند.
او، در مدّتی كه در عراق به سر میبرد، در محلههای مختلف به منبر میرفت و كلاسهای درسی دانشجویان و طلاب را اداره میكرد. در چنین احوالی، اوضاع شهر به شدت نگران كننده بود و تهاجم فرهنگی و اشعائه سكولاریسم و تبلیغات ناسیونالیسمگرایی و ماركسیستی در عراق اوج میگرفت. علاّمهی عسكری، در شرایط حادّ جامعهی آن روز به خاطر استبداد و خفقان شدید حزب حاكمه بعث، روانهی بیروت شد و هر چند خانوادهاش از چنگ این رژیم در امان نماند، امّا او به لطف خدا به ایران آمد و در این سرزمین ماندگار شد.
اكثر آثار علاّمهی عسكری، در كشورهای عربی، بخصوص در كشور مصر. منتشر و مورد استقبال اسلام پژوهان قرار گرفته است. برخی از آثار علامه، به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است. از ویژگیهای كتابهای علاّمهی عسكری، بیان روشن و واضح و نثر بسیار روان و سلیس آنها است كه خواننده را به سوی خود میخواند.
علاّمه سیّد مرتضی عسكری، دارای تألیفات فراوانی به زبانهای عربی و فارسی است. او افزون بر بررسی كتب شیعه، احادیث و روایات اهل سنّت را نیز مورد بررسی قرار داده، به گونهای كه این آثار، مرجع و منبعی قابل اعتماد برای آنان به شمار میرود. كوششهای علامهی عسكری برای مصون ماندن اسلام از تحریف، مورد تقدیر هر دو مكتب قرار گرفته است.
اكثر آثار علاّمهی عسكری، در كشورهای عربی، بخصوص در كشور مصر. منتشر و مورد استقبال اسلام پژوهان قرار گرفته است. برخی از آثار علامه، به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است. از ویژگیهای كتابهای علاّمهی عسكری، بیان روشن و واضح و نثر بسیار روان و سلیس آنها است كه خواننده را به سوی خود میخواند.
برخی از كتابهای ایشان، به شرح زیر است:
عقاید اسلام در قرآن كریم؛ نقش عایشه در تاریخ اسلام؛ مصحف در روایات و اخبار؛ امامان این امت دوازده نفرند؛ گریه بر میّت از سنتهای رسول خدا(صلّیاللّهُ علیهوآلهوسلّم) است؛ بداء یا محو و اثبات الهی؛ آیهی تطهیر در كتب دو مكتب؛ عصمت انبیاء و رسولان؛ ازدواج موقت در اسلام؛ آخرین نماز پیامبر؛ صفات خداوند جلیل در مكتب؛ ادیان آسمانی و مسئلهی تحریف؛ سقیفه؛ معالم المدرستین؛ بزرگداشت یاد انبیاء؛ عدالت صحابه؛ عبداللّه بن سباء و دیگر افسانههای تاریخی؛ حكم بازسازی قبور انبیا و اولیا و عبادت در آنها؛ جبر و تفویض و اختیار و قضا و قدر؛ نقش ائمه در احیای دین؛ صد و پنجاه صحابی ساختگی.
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک