تولد روباه
آورده اند كه جوانى جهود به خدمت رسول صلى الله عليه و آله آمد و شد، مى كرد. روزى چند نيامد. خواجه صلى الله عليه و آله از احوال وى پرسيد. گفتند: بيمار است . از آنجا كه خلق عظيم خواجه صلى الله عليه و آله بود، به عيادت وى رفت . جوان در حالت نزع يافت . گفت : اى جوان ! بگو كه لا اله الا الله ، محمدا رسول الله ، على ولى الله تا به بهشت روى . جوان خواست كه بگويد، پدرش حاضر بود، به پدر نگريست . پدرش گفت : تو دانى ، اگر خواهى محمد را اجابت كن . پسر كلمه شهادت بر زبان راند و جان به حق تسليم كرد. خواجه صلى الله عليه و آله ياران را گفت : كار بردار خود را بسازيد. چون كار وى بساختند و جنازه اش برداشتند، خواجه صلى الله عليه و آله به تشييع جنازه او بيرون شد و بر سر انگشتان پا مى رفت . گفتند: يا رسول الله ! چرا پاى مبارك بر زمين نمى نهى ؟ گفت : از بسيارى فرشتگان كه حاضرند، از زمين آن قدر خالى نمانده كه من پاى بر زمين نهم .
گفتند: يا رسول الله ! وى اين منزلت به چه چيز يافت ؟ گفت : به آنكه آخر گفتار وى كلمه لا اله الا الله بود.