آورده اند كه پير زنى به حضرت رسالت صلى الله عليه و آله آمد و گفت : يا رسول الله ! چه كنم كه گناهى كرده ام ، خواجه صلى الله عليه و آله گفت كه حق تعالى عفو كند چون توبه كنى . گفت : يا رسول الله ! چه كنم كه حفظه آن را نوشته باشند؟ گفت : حق تعالى آن را از ياد ايشان ببرد و نوشته محو كند كه : يمحوا الله ما يشاء و يثبت . گفت : يا رسول الله ! از آن زمين كه در آن گناه كرده ام ، چه كنم كه بر من گواهى دهد؟ رسول صلى الله عليه و آله گفت : حق تعالى زمين را بدل اندازد، كه : يوم تبدل الارض غير الارض ... گفت : چه كنم كه آسمان سايه افكنده است ؟ گفت : آسمان را درنورديد، كه : يوم نطوى السماء كطى السجل للكتب . گفت : يا رسول الله ! اين همه سهلست با شرم و حيايى كه مرا باشد از حضرت عزت چه كنم ؟ خواجه صلى الله عليه و آله بگريست و گفت : و الحياء من الله بيت :

با تن همه روز درنورديدم چه كنم
وز كرده خويشتن بدردم چه كنم ؟
گيرم كه ز كرده هاى من درگذرى
زين شرم كه ديده اى كه كردم چه كنم ؟