آورده اند كه روزى صحابه اى چند در پيش خواجه صلى الله عليه و آله به زانوى ادب در آمده بودند. مرغكى از هوا در آمد و بر بالاى سر ايشان مى پريد و بانگ مى زد. خواجه صلى الله عليه و آله كه طبيب درد دلها بود، گفت : اين بيچاره را كه سوخته است و بچه وى را از وى جدا كرده ؟ يكى از صحابه گفت : يا رسول الله ! من كرده ام . خواجه صلى الله عليه و آله گفت : هيچ مى توانى كه به شفاعت من وى را رها كنى . آن مرد - به موجب اشارت نبوى - بچه آن مرغ را رها كرد. مرغ با بچه به نشاط هر چه تمامتر پريدند و در هوا پرواز كردند. خواجه صلى الله عليه و آله گفت : الله الطف بعباده من هذا الطير بولده . حق تعالى هزار بار بر بندگان خود مهربانتر است از آنكه اين مرغ بر بچه خود. به جلال الهى كه چنانكه مادر مشفق كودك رضيع خود را در كنار مى نهد و شير مى دهد و به ناز مى پروراند حق تعالى اين مشت خاك را در حجره لطف و كنار اشفاق مى پروراند و از پستان احسان ، شير نوال و افضال مى دهد و به لطف بنگر كه چه خطاب مى كند كه : اى بنده ضعيف بيچاره ! انصاف نمى دهى ؟ هر چند از من نعمت و كرامت بيشتر، از تو جرم و معصيت بيشتر؛ هر چند از من نعمت و كرامت بيشتر، از تو جرم و معصيت بيشتر؛ هر چند از من نيكويى زيادت ، از تو بدخويى زيادت ؛ هر روز از من روزى نو، از تو خطايى نو؛ هر ساعت از من لطف بى اندازه ، از تو معصيت بيكرانه ؛ هر روز فرشته مقرب از تو به شكايت پيش من آمد و ديوانهاى پر معصيت آورده و تو را شرم نه .
بنده من ! اگر صفت خويش از كس بشنوى و ندانى كه موصوف كيست ، او را به دشمن گيرى . من كه جبار بى عيبم ، مى بينم و مى دانم و مى پوشم و خلايق را از تجسس منع مى كنم و تو از من شرم ندارى و از عذاب من نترسى . لطف و كرم من با تو آن است كه اگر قدم در راه نهى و اسب هوى را پى كنى و بر مركب طاعت سوار شوى ، هر عيب كه دارى بر خلق بپوشانم و بقعه هايى كه در او گناه كرده باشى ، از گناه تو فراموش ‍ گردانم - تا فردا بر تو گواهى ندهند به معصيت ، و از لوح محفوظ، ضلالت تو را محو گردانم و با تو در حساب ، طريق مسامحت و مساهلت پيش گيرم .