معروف كرخى را حكايت كنند كه شبى در زمستان سر از مسجد باز آمد و باران مى باريد و خانه اى داشت پاره اى بوريا افكنده و چراغ نداشت و از خانه آب فرو مى آمد. آن ميان زنش فرياد بر آورد كه مرا درد وضع حمل رنجه دارد. معروف روشنايى طلب مى كرد، نيافت . روى سوى آسمان كرد و گفت : خداوندا! از پسر كرخى ، موسى بن عمران بر نتوان ساخت . مرا قوت تحمل انبيا كجا باشد؟ اين پايه مقربان توست . بيت :

با فاقه و فقر همنشينم كردى
بى خويش و تبار هم قرينم كردى
اين مرتبه مقربان در تست
آخر به چه خدمت اين چنينم كردى