(ابراهيم خواص ) گويد: در باديه كودكى را ديدم كه بى زاد و راحله مى رفت . گفتم : زاد و راحله ات كجاست ؟ اشارت به آسمان كرد.
خواستم كه وى را امتحان كنم . گفتم : مرا يارى تشنه است ، اگر يك شربت آب به وى دهى . دست به هوا دراز كرد و قدحى آب فرا گرفت ، برف در آنجا افكنده ، بجنبانيد و پيش من داشت . من تعجب كردم و گفتم : اين پايه از كجا يافتى ؟ گفت : اذكره فى الخلوت يذكرنى فى الفلوات . در خلوت او را ياد مى كنم ، مرا در بيابان ياد مى كند. بيت :

مردان رهش زنده به جان دگرند
مرغان هواش ز آشيان دگرند
منگر تو بدين ديه بديشان كايشان
بيرون ز دو كون و ز جهانى دگرند