آورده اند كه سر پوشيده اى در طواف بود. مردى چشم به وى كشيد. گفت : اى نادان ! اگر بدانى كه اين ساعت از كه بازمانده اى ، به نظر حرام نپردازى . بيت :

اندر همه عمر من شبى وقت نماز
آمد بر من خيال معشوق ، فراز
برداشت نقاب از رخ و گفت از سرناز
بارى بنگر كه (از كه ) مى مانى باز