اخبار کلی 27فروردین 90
خبرگزاري فارس: در ساحت دانشگاهها و آموزش عالي بحث داغ ماهها ي اخير، بحث علوم انساني است؛ موضوعي كه ممكن است هركسي از ظن خود يارش شود.
در ساحت دانشگاهها و آموزش عالي بحث داغ ماهها ي اخير، بحث علوم انساني است؛ موضوعي كه ممكن است هركسي از ظن خود يارش شود. اما آنچه كه اين روزها، علوم انساني را در مجامع علمي و محافل نخبگان بر سر زبانها انداخته، بحث "بومي " شدن آن است كه نحلههاي گوناگون انديشهاي، هركدام نظر متفاوتي درباره آن دارند به گونهاي كه عدهاي اساساً معتقدند ما نميتوانيم علوم انساني را بومي كنيم و گروهي ديگر معتقدند كه ما ميتوانيم. گروه دوم كه مؤمن به توان داخلي براي بوميسازي اين علوم هستند نيز به دو دسته تقسيم ميشوند: دستهاي بدون راهكار و دستهاي داراي راهكار. از اين دستهبنديها كه بگذريم، تمامي انديشمندان وطني و نحلههاي فكري ايراني در مقوله پر از اظهارنظر علوم انساني بر سر يك مسئله متفقالقولند و آن اينكه "ما مصرفكنندگان علوم انساني غربي هستيم ". به ديگر بيان از احسان نراقي گرفته تا محمدابراهيم ديناني و سعيد حجاريان و حسين كچويان، همگي در اين نكته كه ما صرفاً آموزنده و مبلغ علوم انساني دنياي غرب هستيم ترديدي ندارند.
بررسي "مواجهه با خدا در علوم انساني غربي " تا حد بسيار زيادي ميتواند پاسخگوي اين پرسش باشد كه "چرا مسلمانان و به ويژه ايرانيها نبايد بر علوم انساني غربي تكيه كنند؟ "
خداوندي كه ما به عنوان آفريدگار ريز و درشت جهان هستي ميشناسيم در علوم انساني برآمده از تفكرات برخي انديشمندان نامدار غرب، به نبرد خوانده شده است. خداوندي در آراي اين نظريه پردازان به جايگاهي هم شأن "آشيل " در يونان و "اسفنديار " در شاهنامه فردوسي تنزل پيدا كرده است! براي اثبات اين مدعا، اين جمله معروف و كفرآلود "فردريش نيچه " فيلسوف نامدار آلماني كفايت ميكند: "روزگاري كفران خدا بزرگترين كفران بود. اما خدا مُرد و در پي آن، اين كفر گويان نيز بمردند! ". بدينگونه، خداوند در لايههاي عميق علوم انساني غرب همچون اسطورههايي مانند اسفنديار و آشيل كه وقتي نقطه ضد جاودانگيشان- چشم اسفنديار و پاشنه آشيل- كشف شد جان باختند، نعوذبالله ديگر زنده نيست! هرچند برخيها تلاشكرده و ميكنند كه اين جمله معروف نيچه را از زواياي دلخواه خودشان - به خاطر علاقه وافر به اين فيلسوف - تعبير و تفسير كنند اما در پاسخ به اينان بايد گفت: علاقه شما به نيچه محترم است، اما فلاسفه در لفافه سخن نميگويند كه ديدگاههايشان نياز به تعبير و تفسير داشته باشد. فلاسفه را "نخبگان رك و صريح " مينامند كه دليلي براي در لفافه صحبت كردنشان نميتوان يافت حتي در دوران اختناق! مگر آن كه يك فيلسوف، تاكتيك محافظهكاري را برگزيده باشد، اما با شناختي كه از نيچه به واسطه آثار ديگرش در دست هست، جمله "خدا مرُد " او صريحتر از آن است كه نيازمند تفسير و تعبير باشد.
تصوير خدايان هاليوود
رگههاي پررنگي از اين جمله مشهور نيچه را ميتوان در توليدات گوناگون هاليوود به ويژه در يكي از توليدات جديد آن مشاهده كرد. منظور فيلم سينمايي "
clash of titans " به معناي "نبرد خدايان " است. اين فيلم با اين عبارات توضيحي آغاز ميشود: " زماني كه تايتانها بر زمين حكومت داشتند قدرتمند بودند ولي حكومتشان توسط فرزندان آنها يعني "زئوس "، "پوسايدن " و "هيدوس " نابود شد. "زئوس " فرمانرواي آسمان شد، "پوسايدن " فرمانرواي درياها و "هيدوس " به وسيله زئوس گول خورد و حكومت بر دنياي مردگان همراه با بدبختي و تاريكي نصيب او شد! اين زئوس بود كه انسان را آفريد. عبادت انسانها منبع ابديت خدايان بود، اما با گذشت زمان، انسانها بيقرار شدند و پس از به زير سؤال بردن آنها، عليه خدايان قيام كردند ".
اين فيلم را ميتوان بازتابي از انديشههاي علوم انساني ساخته غرب به ويژه انديشه نيچه دانست؛ چرا كه هاليوود به شدت متأثر از آراي انديشمندان و فلاسفه غرب است. خدايي كه انديشمندان برجسته غربي از جنس نيچه به تصوير ميكشند، خدايي است كه راز و شرط حكومتش اطاعت و عبادت بندگان است؛ درحالي كه آموزههاي اسلامي و حتي زرتشتي(دين ايراني) خلاف اين انديشه را معتقد بوده و فرياد ميزنند: "اي بندگان! خدا از عبادت ما بينياز است ".
نيچه از جمله معروفش به دنبال القاي اين سخن است كه "خدا متعلق به قديميها و سنتيها بوده و اكنون كه جهان با گذر از قرون وسطا و تجربه رنسانس، پا در وادي مدرنيته و پسامدرنيته گذاشته، خدا ديگر معنا ندارد! ".
البته در ميان غربيها انديشمندان ديگري همچون "امانوئل كانت " هم هستند كه حسابشان از امثال نيچه جداست اما چرا لبه تيز تبليغات غرب با انديشههاي امثال نيچه جلا داده ميشود؟! چرا در حجم وسيعي از كتب، فيلم ها، مقالات، توليدات موسيقي و ديگر محصولات فكري و فرهنگي غرب، ردپاي ديدگاه افرادي همچون نيچه به چشم ميخورد؟
در كنار اين نظريه كفرآميز نيچه، ديدگاههاي جنجالي و مشكوك ديگري از انديشمندان غربي در دست است كه در تضاد آشكار با آموزههاي پيامبران و كتب آسماني است؛ از جمله نظريه چارلز داروين در باب خلقت انسان(نظريه تكامل انواع). درباره نظريه و ديدگاه معروف "ماكياولي " در عرصه علوم سياسي و اخلاق سياسي هم كه ديگر جايي براي بحث نميماند. ماكياولي معتقد است: "هدف وسيله را توجيه ميكند ". او ميگويد كه براي حفظ قدرت سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي، هر اقدامي كه سبب تثبيت پايههاي قدرت شما ميشود جايز است! خداوند در فلسفه اين دسته از انديشمندان غربي، وجودي هم شأن با آفريدگان خود است كه اگر اين آفريدگان و در رأس شان انسانها به او بيتوجهي و بيمهري كنند ديگر خدا نيست! و اين است ستيزه جويي اين بخش از علوم انساني غرب در مواجهه با خداوند بيهمتا. خدا در اين بخش از علوم، سوژهاي است براي ستيزه جويي و برتري طلبي فلاسفه! فيلسوفي قدرتمندتر است كه صريحتر و بيتعارفتر خداوند را به نبرد بخواند!
هيوم و رد اصل عليت
در اهميت اصل "عليت " در برهان غايت شناختي به ويژه در فلسفه اسلامي ترديدي نيست. اين برهان با اتكا به اصل عليت از نظم موجود در پديدهها به وجود ناظم پي ميبرد. به عبارت ديگر عامل اساسي پيوند ميان شعور و پديدههاي مادي، رابطه علّي موجود بين نظم و ناظم است. اكثر فلاسفهاي كه به بررسي براهين غايت شناختي پرداختهاند به وجود اين رابطه علّي قائل بودند اما برخي تفاوت آنها در اين بود كه بعضي تأكيد داشتند كه اين نظم تنها ميتواند معلول مدبري آگاه باشد و برخي ديگر از جمله "برتراند راسل " معتقد بودند كه علت فاعلي نظم پديدهها "قائم به ذات " است. بنابراين تمام اين فلاسفه در دو دسته عمده تقسيم بندي ميشوند:
- آنهايي كه علت فاعلي نظم را قائم به غير ميدانند
- آناني كه علت فاعلي نظم را قائم به ذات ميدانند
ولي همه اين نظريه پردازان داراي وجه مشتركي هستند و آن اين است كه همگي قائل به وجود رابطه علّي بين نظم و ناظم هستند. برخي اين رابطه علّي را با توجه به تكامل ذاتي و برخي ديگر با نظريه تدبير توجيه ميكنند.
اما "ديويد هيوم " فيلسوف تجربه گراي انگليسي با روش "شكاكيت "، اصل عليت را مورد ترديد قرار داده است. او اصل عليت را به يك گزاره احتمال ناشي از استقراء تقليل داده و قطعيت آن را رد كرد. هيوم و بقيه فلاسفه تجربه گرا محدوده شناخت را به دو قسم شناخت منطقي و تجربي تقسيم كردند. شناخت به اعتبار تحقيق پذيري از هر قسمي كه باشد به واسطه دو نوع گزاره(جملات خبري يا حملي) صورت ميپذيرد. شناخت منطقي توسط گزارههاي تحليلي و شناخت تجربي توسط گزارههاي تأليفي ماتاخر حاصل ميشود. از منظر هيوم اصل عليت شامل هيچ يك از گونههاي شناخت نميشود و به همين دليل ترديد پذير است.
در حقيقت، هيوم رابطه ضروري بين علت و معلول را انكار كرده و معتقد است كه همه معرفت ما از تجربه ناشي ميشود و هر ايده و مفهومي، هر چند پيچيده، بايد به انطباقات يا تجربههايي برگردد كه حواس حسي ما در اختيار ما قرار داده است. از اينرو معتقد است كه ما در خارج فقط آتش و حرارت را تجربه ميكنيم، ولي رابطه ضروري يا علّي بين آنها را تجربه نميكنيم، در نتيجه چنين رابطهاي وجود ندارد. هيوم ميگويد: آنچه ما عليت ميناميم، صرفاً عادتي است كه از تداعي دو حادثه داريم و چون آنها را با هم تجربه ميكنيم، هرگاه آتش به ذهن ما بيايد، حرارت نيز به دنبال آن ميآيد.
اين ديدگاه كه مبناي تئوريهاي بسياري ديگر از فلاسفه و انديشمندان غرب شده و به توليدات فرهنگي و سينمايي هم رسوخ كرده، به شكاكيت و انكار استنتاج استقرايي منتهي شده است.
كانت خواست ابروي نظريه هيوم را درست كند اما چشمش را...
ايمانوئل كانت(1804ـ1724) فيلسوف آلماني نيز كه از هيوم تأثير پذيرفته، بر آن بود كه به نوعي اصل عليت و رابطه ضروري بين علت و معلول را توجيه و از شكاكيت هيومي نجات دهد. به نظر او "همه معرفت ما از تجربه ناشي ميشود، ولي همه معرفت ما به آن ختم نميگردد. " او براي توجيه معرفتهاي كلي و ضروري به صورتهاي ذهني كه به صورت پيشيني در ذهن است، اعتقاد پيدا كرد. چنين صورتهايي از تجربه مأخوذ نيستند و فقط در حوزه تجربه كارآيي دارند. از جمله اين صورتها، رابطه ضروري بين علت و معلول است كه يكي از مقولات فاهمه است و تنها هنگامي كاربرد صحيح دارد كه در حوزه تجربه به كار گرفته شود. اگر مفهوم عليت، خارج از حوزه تجربه به كار گرفته شود، همان گونه كه برهان جهانشناختي، آن را به كار گرفته، بيمعنا ميگردد و گرفتار مغالطه خواهيم شد. او در كتاب نقادي عقل محض به صراحت مينويسد: "اصلي كه توسط آن، از موجود ممكن، وجود علت را استنتاج ميكنيم، فقط در محدوده جهان محسوس كاربرد دارد و خارج از حوزه تجربه هيچ معنايي ندارد. "
خداحافظ برهان جهان شناختي!
بر اساس اين نوع تفكرات، برهان جهانشناختي، بيمبنا ميگردد و نميتواند وجود خدا را اثبات نمايد؛ زيرا اولاً رابطه ضروري بين علت و معلول وجود ندارد. ثانياً، بر فرض وجود رابطه ضروري، فقط در حوزه تجربه كارآيي دارد، در صورتي كه در برهان جهان شناختي اصل عليت در مورد امور غيرتجربي به كار گرفته شده است.
زيرا اصولاً اگر رابطه ضروري بين علت و معلول را انكار كنيم، حتي وجود جهان خارج و قوانين علمي كلي و ضروري را نيز نميتوانيم توجيه كنيم. بر اساس همين "اصل عليت " است كه علم بنا شده است. ما در علم از تعدادي حادثه خاص و رابطه بين آنها يك اصل كلي انتزاع ميكنيم و در مورد حوادث آينده نيز جاري ميدانيم. در نتيجه با انكار اصل عليت و رابطه ضروري بين آنها مباني علوم نيز متزلزل خواهد شد، چون علوم تجربي هم بر اساس همين قوانين كلي و ضروري بنا شدهاند.
همچنين اشكال ديگر ديدگاه هيوم آن است كه عليت را نميتوان بر اساس تداعي معاني تبيين كرد؛ زيرا چه بسيار پديدههايي كه به طور منظم با هم يا پي در پي تحقق مييابند، در حالي كه هيچ كدام از آنها را نميتوان علت ديگري به حساب آورد. چنان كه نور و حرارت در لامپ هميشه با هم پديد ميآيند يا روز و شب، پي در پي به دنبال هم متحقق ميشوند و از تصور يكي، ديگري به ذهن ميآيد، ولي هيچ كدام علت پيدايش ديگري نيست يا يكي از آنها نسبت به ديگري حكم علت را ندارد. اشكال ديدگاه كانت در باب عليت، آن است كه حتي خود او قاعده خود را در باب عليت رعايت نكرد. او بر آن بود كه اصل عليت، هنگامي كاربرد صحيح دارد كه فقط در حوزه تجربه به كار گرفته شود، ولي خود اين اصل را در حوزه نومن يا شي في نفسه كه حوزه غيرپديداري است، اعمال كرد و گفت: هر شي از دو ساحت برخوردار است؛ ساحت "پديداري " و ساحت "نومني ". ساحت پديداري شي آن چيزي است كه خود را براي ما پديدار ميسازد و ساحت نومني آن چيزي است كه براي ما نمودار نميشود؛ يعني شي آنگونه است كه درواقع وجود دارد و اگر ما داراي شهود عقلي بوديم، ميتوانستيم آن ساحت را درك كنيم، اما چون داراي چنين شهودي نيستيم، همين اندازه از ساحت نومني اطلاع داريم كه آن ساحت وجود دارد و علت پديدارهاست. در همين جا كانت از مفهوم عليت و وجود كه از مفاهيم فاهمهاند و به نظر او فقط در حوزه تجربه كارآيي دارد، به ناروا استفاده كرده و فلسفه خود را نقض كرده است. البته كانت مجبور بود كه شي في نفسه را اثبات كند وگرنه نميتوانست جهان خارج را اثبات نمايد و به سوي ايدئاليسم كشيده ميشد.
خداي سنتي، خداي مدرن، خداي پست مدرن!
خداوند در انديشههاي غربي به مثابه يك "آفريده شده " و "ممكن الوجود " تلقي شده كه در طول ادوار گوناگون تاريخ غرب، دچار تغيير و تحول در ماهيت گشته است. بيژن عبدالكريمي-استاد فلسفه- در اينباره ميگويد: " به يك اعتبار و يك معناي بسيار محدود و خاص، تمام تاريخ تفكر بشر، از جمله تاريخ تفكر غرب، تاريخي تئولوژيك است، يعني در اين تاريخها، پرداختن به مسئله وجود يا عدم، وجود يك واقعيت نهايي، يك بنياد، يك غايت و يك كانون معنابخش و فهم و تفسير اين بنياد و غايت همواره به انحاي گوناگون، مسئلهاي اساسي و محوري بوده است، تا آنجا كه ميتوان تمام تاريخ تفكر بشري، به طور عام يا تاريخ تفكر بشر غربي، به طور خاص، را در حول و حوش معنا و مفهوم خدا صورتبندي كرد ".
به اعتقاد اين صاحب نظر عرصه فلسفه، مقايسه درك سنتي خدا در جهان بيني قرون وسطايي غربي و عالم اسلامي نيازمند پژوهشهاي عميق و تخصصيتري است، اما به اجمال ميتوان گفت كه: اولاً، ميتوانيم يك نوع انطباق بسيار كلي را ميان تصوير خدا در جامعه خودمان - البته تصوير رايج - با تصوير رايج خدا در دوره قرون وسطاي غربيان بيابيم، ثانياً، ميتوانيم اين تصور رايج را، صرفنظر از استثناها، در هر دو سنت اسلامي و مسيحي، تحت عنوان "تصوير سنتي از خداوند " قرار دهيم. حال به رغم آگاهي به ناديده گرفتن بخشهايي از استثناها و نيز تفاوتهاي تاريخي، ميتوانيم برخي از اوصاف را به منزله ويژگيهاي "خداي سنتي " تلقي كنيم و به مقايسه اين ويژگيها با "خداي مدرن " يا حتي "خداي پست مدرن " بپردازيم. به اين ترتيب ميتوان خداي سنتي را در قياس با خداي مدرن با پارهاي از اوصاف زير توصيف كرد:
يك: خداي سنتي، خدايي ماوراي طبيعي است، به اين معنا كه كاملاً متعالي از طبيعت و خارج از آن است. اما در دوران مدرن، جنبه ماوراي طبيعي خدا رنگ ميبازد و خدا ديگر نه به منزله امري ماوراي طبيعت، بلكه بيشتر به منزله عنصر نظم دهنده خود طبيعت درك ميگردد، يعني خداوند، ديگر خارق مسير عادي طبيعت نيست، بلكه خود مكانيسم دروني طبيعت و جهان، در كليت آن، ميباشد. در مرحله دوم مدرنيته، يعني در قرون 18 و 19 و دهههاي نخستين قرن 20، دريافته شد كه اساساً چه نيازي به وجود چنين خدايي هست، پس طبيعت را به كمك همان مكانيسمها و قوانين علمي اش تبيين كردند و متفكراني چون فويرباخ و ماركس مفهوم خدا را كنار نهادند و خود طبيعت و مكانيسمهاي آن را به منزله آن واقعيت نهايي و بنيادي تلقي كردند.
دو: به تعبير ديگر، دستان خداي سنتي براي انجام هر كاري باز بود، اما در دوران مدرن و با حاكميت جهان بيني علمي، ديگر دستان خدا همچون گذشته باز نيست بر همين اساس، جهان گذشته مملو از معجزات، كرامات و خرق عادات است.
سه: در تصوير سنتي، خداوند قادر مطلق و همه توان است؛ زيرا او به عنوان خالقي در ماوراي طبيعت، خالق طبيعت و واضع قوانين طبيعي است و اوست كه ميتواند به دلخواه خود، همين قوانين عادي و رايج عالم را زير پا گذارد تا خود را به وسيله معجزات و كرامات بر خلايق آشكار سازد. اما دوران مدرن، قدرت خدا، نه مطلق، بلكه در چار چوب قوانين طبيعي و علمي عالم است و به تعبيري، فاعليت و قدرت خدا از طريق همان قوانين طبيعي، خود را آشكار ميكند.
چهار: خداي سنتي، خدايي متشخص و شخصگونه، و برخوردار از صفاتي انسان گونه است، ليكن در دوران مدرن اين خداي متشخص و شخص وار جاي خود را به خدايي بدون تشخص ميدهد كه نه همچون موجودي ماورا و متعالي از طبيعت، بلكه همچون حقيقتي است كه حال در طبيعت است.
پنج: خداي سنتي به سبب قدرت مطلق خود، تابع هيچ اصل و قاعده و عقلانيتي نبود. او همچون امپراتور يا پادشاه قدرتمندي بود كه در سراسر ملك خويش حكم ميراند و بندگان را ياراي هيچگونه پرسش و سؤالي نبود. گويي تناظري ميان نظامهاي سياسي و اجتماعي گذشته با خداي گذشتگان وجود داشت. اما در دوران مدرن، خداوند همراه با تغيير و تحولات سياسي و اجتماعي، گويي دموكراتتر شده و قدرت خود را به اصول و مباني عقلي و منطقي محدود ميسازد.
شش: خداي سنتي، خدايي توتاليتر بود و در همه حوزهها، اعم از خصوصي و اجتماعي، براي بشر احكامي صادر ميكرد، اما در دوران مدرن، اين خدا به حوزههاي خلوت و خصوصي رانده ميشود و عرصههاي سياست، جامعه، حقوق و اقتصاد را به خود بشر وا ميگذارد. سكولاريسم يعني اينكه خداي ليبرال جانشين خداي توتاليتر ميشود.
فقط طرح سوژه بود؛ همين!
به هر رو، خداوند در فلسفه اين دسته از انديشمندان غربي- كه متأسفانه خودآگاه يا ناخودآگاه تكيه گاه فكري و دانشگاهي ما شدهاند- وجودي همشأن با آفريدگان خود است كه اگر اين آفريدگان و در رأسشان انسانها به او بيتوجهي و بيمهري كنند ديگر خدا نيست! و اين است ستيزه جويي اين بخش از علوم انساني غرب در مواجهه با خداوند بيهمتا. خدا در اين بخش از علوم، سوژهاي است براي ستيزه جويي و برتريطلبي فلاسفه! فيلسوفي قدرتمندتر است كه صريحتر و بيتعارفتر خداوند را به نبرد بخواند!
بضاعت ناچيز اين قلم تنها در حد طرح سوژه در اين باب بود؛ اين گوي سوژه و اين ميدان حلاجي. بحث بيشتر در اين خصوص نيازمند ورود استادان فن و نظريه دانان محترم است كه اين سوژه را مورد پردازش قرار دهند تا موي سره و ناسره از ماست انديشههاي غربي علوم انساني بيرون كشيده شود.
منبع: سايت صداي شيعه
انتهاي پيام/
خبرگزاري فارس: دبير سياسي اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل با بيان اينكه تملقگويان رايحه خوش خدمت دولت را با بوي تعفن رانتخواري و دستاندازي به بيتالمال عوض ميكنند، گفت: احمدينژاد بايستي نسبت به اين افراد حساس بوده و اجازه حضور آنها در دولت را ندهد.
سينا زعيمزاده دبير سياسي اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاههاي سراسر كشور در گفتوگو با خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاري فارس، با بيان اينكه انتخابات سال 88 رويدادي مهم در تاريخ سياسي جمهوري اسلامي ايران به شمار ميرود، اظهار داشت: در اين انتخابات مردم به باقي گفتمانهاي حاضر در آن انتخابات رأي منفي دادند تا نشان دهند كه دغدغه اصلي مردم تحقق عدالت است.
وي با اشاره به كارنامه چهار ساله دولت عدالت محور احمدينژاد خاطرنشان كرد: نگاهي به عملكرد دولتمردان از سال 84 تا سال 88 نشاندهنده اين مطلب است كه جاده پيشرفت كشور در اين 4 سال هموارتر شد و هر روز شاهد انجام اقدام مثبتي در راستاي تحقق عدالت و مبارزه بوديم.
اين فعال دانشجويي ضمن تقدير و تشكر از احمدينژاد تصريح كرد: انتظار مردم از دولت دهم كه ادامه دولت نهم است، ادامه حركت در مسير عدالت و حركت جدي در زمينه پيشرفت كشور است.
زعيمزاده با اشاره به برداشتن گامهاي مهم از سوي دولت احمدينژاد مانند اجراي طرح هدفمند كردن يارانهها گفت: اين اقدام گام مثبت ديگري از سوي اين دولت در جهت تحقق عدالت بود و تمامي اين اقدامات مثبت دولت باعث شد تا برخي باندهاي سياسي ضمن احساس خطر تلاش كنند تا منافع خود را حفظ كنند.
وي با بيان اينكه اقدامات مثبت دولت باعث از بين رفتن برخي منافع باندهاي سياسي و اقتصادي در كشور شد و همچنين از دستاندازي افراد به بيتالمال جلوگيري كرد، گفت: همين اقدامات مثبت دولت بود كه باعث شد تا باندهاي قدرت و ثروت از روشهاي گوناگون براي كند كردن روند حركتي مثبت دولت استفاده كنند كه يكي از اين روشها تملقگويي و استفاده از چاپلوسي براي پيشرفت و دستيابي به منافع است.
دبير سياسي اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل برخي افراد نزديك به رئيس جمهور را شامل افراد تملقگو و چاپلوس دانست و گفت: متاسفانه اين افراد با استفاده از زبان و تملقگويي و چاپلوسي سعي دارند تا جايگاهي در دولت براي خود بتراشند.
زعيمزاده با تاكيد بر اينكه احمدينژاد بايستي نسبت به اين افراد حساس بوده و اجازه حضور آنها در دولت را ندهد، تصريح كرد: اين چاپلوسان مانع ادامه حركت صحيح دولت هستند و رايحه خوش خدمت دولت احمدينژاد را با بوي تعفن دستاندازي به بيتالمال و حركت در جهت منافع شخصي عوض ميدهند.
انتهاي پيام/ع
خبرگزاري فارس: يك مقام بانكي ايالتي آمريكا با ابراز نگراني از رشد تورم و تشكيل دوباره حباب مسكن در اين كشور خواستار توقف سياست هاي انبساطي پولي از سوي فدرال رزرو شد.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از بلومبرگ،رييس فدرال رزرو ريچموند ضمن انتقاد از پافشاري مقامهاي فدرال رزرو نسبت به ادامه اجراي سياستهاي انبساطي پولي تصريح كرد تاخير در متوقف كردن اجراي اين سياستها موجب افزايش شديد نرخ تورم در آمريكا خواهد شد و اين مساله در بلند مدت رشد و رونق اقتصادي آمريكا را تهديد خواهد كرد .
جفري لاكر افزود تثبيت نرخ تورم آمريكا در حد3 درصد در طول دوره زماني چهار ساله يعني 2004 تا 2007 يك موفقيت بزرگ براي فدرال رزرو نيست. من انتظار داشتم فدرال رزرو بتواند نرخ تورم را بيشتر از اين كاهش دهد .
لاكر از اعضاي اكثريت فدرال رزرو آمريكا به شمار مي رود كه با سياستهاي بن برنانكه رييس كنوني فدرال رزرو آمريكا مخالف اند . لاكر از سال 2006 تا كنون چهار بار خواستار افزايش نرخ بهره بانكي شده است ولي فدرال رزرو آمريكا از دسامبر 2007 تا كنون نرخ بهره بانكي را به صورت متوالي كاهش داده و ميلياردها دلار نقدينگي به اقتصاد اين كشور تزريق كرده است .
وي كه در دانشگاه بالتيمور سخن مي گفت افزود سياستهاي پولي فدرال رزرو بايد به گونه اي باشد كه نرخ تورم و انتظارات تورمي را كنترل كند . ما بايد از اشتباهات گذشته درس عبرت بگيريم و گرنه بار ديگر به شرايط قبل از آغاز بحران مالي 2008 باز خواهيم گشت .
برنامه فدرال رزرو براي خريد 600 ميليارد دلار اوراق قرضه اواخر ژوئن به پايان خواهد رسيد .
وي گفت تشكيل حباب مسكن در بلند مدت بار ديگر اقتصاد آمريكا را تهديد خواهد كرد و مقامهاي فدرال رزرو بايد هر چه سريعتر اجراي سياستهاي كنوني را متوقف كنند .
وي در ادامه ضمن اشاره به افزايش قيمت بنزين در آمريكا گفت افزايش قيمت بنزين بي شك موجب كاهش هزينه هاي مصرفي خواهد شد . البته اگر ساختار بازارهاي مالي آمريكا مشكل چنداني نداشته باشد تاثير منفي افزايش قيمت سوخت بر هزينه هاي مصرفي مردم آمريكا موقتي خواهد بود .
بر اساس نظرسنجي بلومبرگ از 74 كارشناس ارشد اقتصادي رشد اقتصادي آمريكا امسال به 2.9 درصد خواهد رسيد .
انتهاي پيام /
خبرگزاري فارس: انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي شيراز طي اطلاعيهاي ضمن اعلام خبر تشكيل كمپين حمايت از مردم مظلوم منطقه، دانشجويان را به امضاء اين كمپين فراخواند.
به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاري فارس، انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي شيراز با انتشار اطلاعيهاي از دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي شيراز و همچنين دانشگاه شيراز خواست به جمع امضاءكنندگان كمپين يك ميليون امضاء با موضوع كشتار مردم مسلمان منطقه بپيوندند.
اين طرح با هدف محكوميت كشتار مردم منطقه توسط ديكتاتورهاي دست نشانده اجرا ميشود.
براساس اين گزارش، اگر تعداد امضاهاي يك كمپين به يك ميليون نفر برسد، دبيركل سازمان ملل وظيفه دارد آن موضوع را پيگيري كرده و نسبت به آن اعلام موضع كند.
آدرس اين كمپين به نشاني http://www.petitiononline.com قابل دسترس است.
انتهاي پيام/ع
خبرگزاري فارس: عضو كميسيون قضايي و حقوقي مجلس گفت: تملقگويي علاوه بر اينكه كارها را درست نميكند بلكه آسيبهايي را در پي خواهد داشته و در نهايت موجب سلب اعتماد مردم از آن مسئولان خواهد شد.
حجتالاسلام ظ نماينده مردم قائنات در مجلس شوراي اسلامي در گفتوگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس با انتقاد شديد از تملقگويي برخي از اطرافيان مسئولان از آنها اظهار داشت: هر امري بايد در يك مسير واقعگرايانه طي شود و بر اين اساس باشد؛ چراكه پرهيز جدي از گفتار غلوآميز حتي در مورد معصومين(ع) توسط خود اهل بيت عليهمالسلام بسيار تاكيد شده است.
وي با بيان اينكه اين تعريف و تمجيدها و تملقگوييها مورد مذمت عقل و دين است، گفت: افراد به جاي پرداختن به تملقگويي بايد كارها و وظايف خود را درست انجام دهند تا مردم در عمل ببينند چه كسي درست عمل ميكند يا خير؛ چرا كه تملقگويي علاوه بر اينكه كارها را درست نميكند بلكه آسيبهايي را در پي خواهد داشت.
عضو كميسيون قضايي و حقوقي مجلس با بيان اينكه تملقگويي واقعيتها را كوچك ميكند، گفت: اين كار ناصحيح مردم را از توجه به مسائل اصلي باز داشته و صدمات اجتماعي زيادي را در پي خواهد داشت و در نهايت موجب سلب اعتماد مردم از آن مسئولان خواهد شد.
انتهاي پيام/ع
خبرگزاري فارس: آيتالله قرهي گفت: يكي از هلكات بشري در دنيا كه از عوامل هلاكت ابدي در آخرت است، يعني مخالفت با فرمان خدا، هلاكت در دنيا را در پي دارد و انسان را از مقام رفيع انسانيت به زير ميكشاند و طبيعي است كه وقتي كسي اين مقام را از دست داد، در عالم اخري چيزي عائد و نصيب او نميشود.
به گزارش خبرگزاري فارس، چهارمين جلسه فروردينماه درس اخلاق آيتالله روحالله قرهي در مسجد و حوزه علميه امام مهدي (عج) با موضوع بررسي جايگاه مقام انسانيت در دنيا و اجتناب از گناهان كبيره و صغيره برگزار شد كه مشروح سخنان اين وي در پي ميآيد.
* مخالفت با امر خدا، از هلكات بشري در دنيا است
يكي از هلكات بشري در دنيا كه از عوامل هلاكت ابدي در آخرت است، اصل نشناختن مخالفت با امر خداوند متعال است، يعني مخالفت با فرمان خدا، هلاكت در دنيا را در پي دارد و انسان را از مقام رفيع انسانيت به زير ميكشاند و طبيعي است كه وقتي كسي اين مقام را از دست داد، در عالم اخري چيزي عائد و نصيب او نميشود.
از علامه سيد محمد حسين حسيني تهراني نقل شده است كه آقا سيدهاشم حداد دائما تذكاري را بر لب داشت و ميگفت: كه آقا جانم سيدعليآقا قاضي، آن عارف موحد ميفرمود: اگر ميخواهيد آخرت داشته باشيد، سعي كنيد مقام انسانيت را در دنيا از دست ندهيد كه تنها چيزي كه باعث از دست رفتن مقام انسانيت در دنيا ميشود، مخالفت با امر خداوند ذوالجلال و الاكرام است و اين مخالفت با امر خدا عندالعرفا از گناهان كبيره است و براي همين است كه عرفاي عظيمالشأن، كوچكترين مخالفت و معصيت را براي خودشان گناه كبيره ميدانستند و ميگفتند كه اگر اين مخالفت را كوچك بپنداريم، در حقيقت مقام انسانيت خودمان را كوچك شمردهايم.
كسي كه بگويد اين مخالفت امر خداوند خيلي مهم نيست و گناه كوچكي است، در حقيقت مقام خودش را مهم ندانسته است، بنابراين زاويه ديد عرفا را ملاحظه كنيد و ببينيد كه چطور نسبت به معصيت حساسيت نشان ميدهند؛ كوچكترين معصيتي، بياعتنايي به مقام انسانيت است، زيرا كوچكترين مخالفت با امر خدا به معناي پايين كشيدن انسان از مقام انسانيتش است.
شيخ مفيد(ره) يك تعبير بسيار عالي راجع به مقام انسانيت دارد و آن جانشيني حضرت حق بر روي زمين به واسطه صفات و اسماء الهي است به طوري كه انسان بايد خليفةالله و جانشين خدا بر روي زمين باشد و اگر كوچكترين عمل، انسان را از مقام انسانيت به زير بكشد، عندالعقلاء به عنوان يك مصيبت شمرده ميشود.
نقل شده است كه روزي بهلول در قبرستان راه ميرفت، ناگهان مصيبتزدهاي را ديد كه زار زار گريه ميكند، بهلول نيز با ديدن فرد مصيبتزده، منقلب شد و زار زار شروع به گريه كرد، بعد از مدتي فردي به سمت بهلول آمد و به او گفت: اين فرد مصيبتزده چه نسبتي با تو دارد، بهلول گفت: هيچ نستبي؛ فرد سؤالكننده از بهلول پرسيد: پس چرا اين طور زار زار گريه ميكني، بهلول به او گفت: زار ميزنم و گريه ميكنم، زيرا ميبينم اين فرد مصيبتزده به خاطر از دستدادن يكي از نزديكانش گريه ميكند اما من ميبينم كه همه چيزم يعني انسانيتم را از دست دادهام.
نقل شده است كه روزي هارونالرشيد بهلول را خواست و به او گفت: به نظر تو براي اموات و مردگان بايد گريست يا خنديد؟، بهلول در پاسخ به او گفت: بر اموات خنده جايز و گريه حرام است؛ هارونالرشيد به او گفت: پس براي هيمن است كه در قبرستان، اسب سواري ميكني، بهلول گفت: بله، براي اينكه زماني كه مردگان ميَميرند، تازه ميفهمند كه مقام انسانيت يعني چه، اما به آنها بايد خنديد زيرا كه ديگر بعد از مرگ، وقت فهميدن اين مقام چه سودي دارد.
در روايتي از موليالموالي حضرت علي(ع) آمده است كه ايشان فرمودند: «الناس نيام، فاذا ماتوا انتبهوا» يعني مردم در خوابند، اما وقتي ميميرند تازه بيدار ميشوند.
نكته مهمي كه در اينجا ميتوان به آن اشاره كرد اين است كه عرفاي عظيمالشأن، گريه و سوز و آهشان در دنيا، براي اين است كه مقام انسانيت را از دست ندهند، زيرا كه اگر كسي مقام انسانيت را در دنيا از دست داد، همه چيزش را از دست داده است.
شيخ مفيد(ره)، مطلبي بسيار عالي در رابطه با استعاره گفته است كه اگر كسي عقل الهي خودش را از دست بدهد ديگر نميتوان او را حيوان ناطق دانست و در حقيقت شخصي كه صورت ظاهري انسان دارد، حيوان است و به فرموده قرآن كريم، غافلين كالانعام هستند، «بَلْ هُمْ أَضَلُّ »، يعني بلكه بدترند.
* از دست دادن مقام انسانيت در دنيا، بيچارگي است
هر كسي كه مقام انسانيت را از دست بدهد و مخالفت با امر خداوند را كوچك بشمارد و بگويد اين كه گناه بزرگي نيست، اين فرد بيچاره شده است، اما بر حسب تقسيمات روزگار عالم، طبيعي است كه گناهان، كوچك و بزرگ خواهند داشت و به عبارت بهتر، گناهان در نزد خداوند تبارك و تعالي كوچك و بزرگ دارد.
روزي به آيتالله سلطان آبادي(ره) عرضه داشتند: آقا! شما فرموديد كه عندالعرفا گناه، كوچك و بزرگ ندارد در حالي كه قرآن كريم به صراحت بيان كرده است كه گناه، كوچك و بزرگ دارد، «لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً»؛ اولين جواب نقضي كه ايشان فرمودند: اين است كه صغيرة و كبيرة از ناحيه خداوند است و در حقيقت، لطف خدا به بشريت است، اما از ناحيه بشر، اگر انسان، انسان شد و حبّ به پروردگار عالم و معرفت به مقام انسانيت پيدا كرد، هر گناه كوچكي، برايش كبيرة است و دليلش بنابر فرموده سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) اين است كه اگر انساني، گناهي را بزرگ نبيند، ديگر بزرگ را نيز بزرگ نميبيند.
بنابراين اگر كسي گناه كوچكي انجام داد، بايد آن گناه را بزرگ ببيند اما اگر گناه كوچك را كوچك شمرد، ديگر بزرگ را نيز بزرگ نميبيند و اين همان درد بشريت است.
قرآن كريم درآيه 49 سوره كهف ميفرمايد: «يوَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا» يعني زماني كه انسانها، فرداي قيامت پرونده عملشان در دستشان قرار ميگيرد، ميگويند اي واي بر ما! اين چه كتابي است كه هيچ عمل كوچك و بزرگي را فرو نگذاشته است مگر اينكه تمام آنها را به شمار آورده است و آن در حالي است كه بشر همه اعمال خودش را حاضر ميبيند و پروردگار تو به كسي ظلم نميكند.
بنابراين انسان است كه ميگويد اين گناه صغيرة و ديگري كبيرة است و در حقيقت، تقسيمبندي از ديدگاه بشر است. بشر زماني كه گناه كوچكي را انجام داد ميگويد خيلي مهم نيست اما اولياي خدا، كاري با كوچكي و بزرگي گناه ندارند و ميگويند هر كاري كه مخالفت با امر خدا باشد، سقوط از مقام انسانيت و جانشيني ذوالجلال والاكرام است.
خداوند در آيه 52 سوره قمر ميفرمايد: «وَكُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ وَكُلُّ صَغِيرٍ وَكَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ». يعني هر كاري كه انجام دادند در نامه عملشان ثبت شده است و هر كوچك و بزرگى در آن نوشته شده است.
از آيتالله العظمي مرعشي نجفي(ره) سؤال شد كه گناه در نزد عرفاي عظيمالشأن و عندالعقلاء صغيرة و كبيرة نيست، پس چرا معصومين(ع) در تقسيمبنديهايشان، بعضي از گناهان را به عنوان كبيرة ميشمارند، ايشان فرمودند: زيرا آن گناهاني كه به صراحت در قرآن ،عذاب براي او تبيين شده، از كبائر است.
* خطاي فكري در مقام عصمت از گناهان كبيره است
آيتالله العظمي مرعشي نجفي(ره) فرمودك همين سؤال را از پدرم آيتالله سيد محمود مرعشي سؤال كردم، ايشان فرمود: عزيزم معصوم(ع) به لسان خلق حرف ميزند و به لسان خود، هر خطايي براي او كبيرة است؛ بنابراين در مقام عصمت نيز خطاي فكري از گناهان كبيرة است.
روزي آيتالله موسوي قندهاري(ره) فرمود: در محضر آيتالله العظمي سيدابوالحسن اصفهاني(ره) بودم و به ايشان گفتم: آقاجان، عصمت يعني چه؟ ايشان فرمود: يعني اينكه از خطاي فكري به دور باشي كه معصوم(ع) خطاي فكرياش نيز كبيرة عظمي است، دوباره سؤال كردم آقا «كبيرة» و «عظمي» چيست؟ ايشان فرمود: التأمّل فيه جيّد.
پروردگار عالم در سوره واقعه اصرار بر گناه را عامل گناه كبيرة ميداند و بحثي از كبيرة و صغيرة نميكند؛ و در روايتي از حضرت رضا(ع) نقل شده است: كساني كه گناه اول را كردند و توبه نكردند، نلرزيدند و نترسيدند بلكه آن را توجيه كردند و هستند، كارشان به جايي ميرسد كه اصرار به گناه ميكنند.
قرآن كريم در سوره واقعه ميفرمايد: «وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ وَظِلٍّ مِّن يَحْمُومٍ لَّا بَارِدٍ وَلَا كَرِيمٍ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُتْرَفِينَ وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنثِ الْعَظِيمِ ». اصحاب شمال كساني هستند كه نامه اعمالشان به واسطه جرمشان به دست چپشان داده ميشود، آنها در آن بادهاي كشنده و آب سوزان قرار ميگيرند و در سايه دودهاي متراكم آتشزا قرار ميگيرند، در آن سايههاي دودهاي متراكم، سايهاي است كه نه خنك است و نه آرامبخش، به خاطر اينكه آنها در دنيا مست و مغرور بودند و ميخنديدند و همه چيز را به تمسخر ميگرفتند و ميگفتند: كدام آخرت و يادشان رفته بود كه ديگران مردهاند و در ادامه ميفرمايد: اين افراد به گناهان اصرار داشتند.
نقل كردهاند كه يك كسي از عرفا به آيتالله سلطانآبادي گفت: حالات افراد در جهنم را برايم بيان ميكنيد، آقا فرمودند: حالم از حالات افراد در جهنم متغير ميشود، بالاخره آيتالله سلطانآبادي يك انگشتش را ميان دو انگشت ديگرش قرار داد و حالات افراد در جهنم را به او نشان داد و سپس آن عارف غش كرد. تا سه روز آن فرد عارف غش كرده بود، آيتالله سلطانآبادي مقداري تربت اباعبداللهالحسين(ع) را به او داد و فرمود: اگر به او تربت نميدادم، ديوانه ميشد و بعد از به هوش آمدن به آن فرد گفت: گفتم كه نميتوان آن حالات را بيان كرد.
خداوند در آيه 31 سوره نساء ميفرمايد: «إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلًا كَرِيمًا» يعني از گناهان بزرگي كه از آن نهي ميشديد و پرهيز ميگرديد، گناهان كوچكتان را ميپوشانديم و شما را در يك جايگاه با كرامت قرار ميداديم.
نكتهاي را كه عرفا در اين مورد نقل ميكنند اين است كه چيزهايي كه شما از آن نهي ميشويد، تمامش كبائر است يعني صغيره نداريم، و زماني هم كه غفلتا مرتكب يك گناهي ميشويد، بالاخره گناه كردهايد، گر چه غافل بودهايد و متوجه نبوديد.
خداوند ميفرمايد: اگر دچار گناهي شديد كه از آن گناه خبر نداشتي و نميدانستي گناه است، اين گناهت را از تو ميبخشم و شما را در جايگاه بزرگ قرار ميدهم.
يكي از دوستاني كه با آيتالله مولوي قندرهاي(ره) حشر و نشر زيادي داشت، نكتهاي را بيان كرد كه خيلي جالب بود و فرمود: زماني به واسطه نمازهاي شب و مراقبه از نفس خود، پردههاي حجاب از جلوي چشمانم كنار زده شد و گفت: مدتي گذشت و ديدم اين حالت از بين رفت، خيلي نگران شدم كه و فكر كردم كه چه خطايي مرتكب شدم كه اين طور شد، هرچه قدر فكر كردم چه گناهي كردهام به نتيجه نرسيدم، رفتم مشهد خدمت حضرت عليبنموسيالرضا(ع) و عرضه داشتم: آقا جانم، من كه نميتوانم مستقيم با شما صحبت كنم اما يك وليّ خدايي را سر راهم قرار بده كه ببينم چه شده است كه به اين قضيه مبتلا شدهام.
ايشان فرمود: از مشهد به اصفهان برگشتم و چند روزي از آمدنم گذشته بود كه يك روز صبح، در خانه را زدند و يك جوان 26 ساله پشت در خانه بود و گفت: شما با امام رضا(ع) حرف زده بوديد و چيزي را از آقا تقاضا كرده بوديد و سپس گفت: آقا امام رضا(ع) به شما حواله دادهاند كه برو شيراز و خدمت آيتالله نجابت كه از شاگردان آيتالله قاضي است برو، بالاخره رفتم شيراز خدمت آيتالله نجابت و سه روز آنجا بودم اما ديديم كه آقا محلي از ما نميگيرد. روز سوم تصميم به برگشت گرفتم اما آقا موقع خداحافظي كردن به من گفت: كجا ميروي؟ گفتم: به شهرمان برميگردم، شما كه محلي از ما نگرفتيد. آقا گفت: مشكلت چيست؟ قضيه را برايش گفتم و پرسيدم چه گناهي باعث اين امر شده است. ايشان فرمود: عجب. چون فكر كردي يك كسي شدهاي و چه گناهي بالاتر از عجب.
يك روزي فردي خدمت آيتالله موسوي قندرهاري(ره) رسيد و گفت: آقا صد بار گفتن ذكر يونسيه چگونه است؟ آيتالله قندرهاي(ره) به او گفت: ذكر يونسيه قدغن. آن فرد متعجب شد و گفت آقا يعني چه؟ من آمدم پيش شما كه وسعت وجودي من را ببيني و به اندازه وسعت وجوديم بگوييد تا چند بار اين ذكر را بگويم. آقا گفت: بيا تا در گوش تو يك ذكر خيلي خوب بگويم، آن فرد گوشش را جلو برد و بعد از اينكه آقا به او ذكر را گفت: رنگ آن فرد زرد و قرمز شد.
* يكي از راههاي پاكشدن از گناه، خلوت كردن با امام زمان(ع) در دل شب است
فردا در راه آن فرد را ديدم و به او گفتم فلاني! ديروز آقا به تو چه گفت. آن فرد گفت: من يك گناهي را انجام ميدادم و آقا به من گفت آن فعل را انجام نده تا ذكر يونسيه خودش در قلبت بيايد؛ بنابراين نسخه دادن وليّ خدا به هر فردي متفاوت است و كتابي نيست و اگر ولي خدايي، ذكري را به كسي ميدهد فقط براي همان فرد قابل استفاده است.
يكي از راههاي پاك شدن اين است كه شبها با امام زمان (عج) خلوت كنيم و تنها با آقا حرف بزنيم و بگوييم آقا، مبتلا به گناه شدهام، چه كار كنم و راه نجات چيست، اگر دستم را نگيري پس چه كسي دستم را بگيرد. زيرا همه چيز الان به يد قدرت آقا امام زمان(ع) است.
به گزارش خبرگزاري فارس، آيتالله روح الله قرهي در تهران و در خانوادهاي متدين متولد و همزمان با گذراندن دوره متوسطه در سال 1355 تحصيلات حوزوي خود را آغاز كرد.
وي پس از گذراندن دوره مقدمات و تفسير نزد آيتالله احمد اديب، حجج اسلام سيد نورالدين دزفولي و حاج ميرزا علي اصغر هرندي در سال 1359 عازم قم شد و سطوح عاليه حوزوي را در قم گذراند.
قرهي سطوح عاليه فقه و اصول خود را نزد حضرات آيات گلپايگاني، مرعشي نجفي، تبريزي، بهجت، مكارم شيرازي و حسن زاده آملي و جوادي آملي گذراند و در نهايت از آيتالله مرعشي نجفي (ره) اجازهنامه اجتهاد كسب كرد.
وي در دوران هشت سال دفاع مقدس در كنار تحصيل دروس حوزوي بارها در ميدان نبرد حق عليه باطل حضور پيدا كرد و در سال 1364 در منطقه عملياتي فاو بر اثر گاز خردل اعصاب، شيميايي شده و در سال 1365 نيز در منطقه عملياتي شلمچه با اصابت تركش و تخليه چشم راست و ساييدگي مهرههاي ستون فقرات به خيل جانبازان جنگ تحميلي پيوست.
اين جانباز 70 درصد، پس از جنگ تحميلي، تدريس مكاسب، كفاية، تجريد العقايد و نهاية الحكمة را در مدرسه علميه فيضيه قم آغاز كرد اما به سبب آسيبهاي ناشي از مواد شيميايي و دستور پزشكان، از سال 1374 از شهر مقدس قم به سوي تهران هجرت كرد.
قرهي پس از دريافت مدرك دكتراي فلسفه غرب از دانشگاه هامبورگ، در تهران به تدريس فلسفه، حقوق و معارف در دانشگاههاي نيروي انتظامي، علامه طباطبايي (ره)، امام صادق (ع) و تهران مشغول شد.
وي از سال 1381 با تأسيس حوزه علميه امام مهدي (عج) در شهرك حكيميه تهران فعاليتهاي دانشگاهي خود را متوقف كرده و به تربيت طلاب پرداخت و افزون بر تدريس اخلاق، تفسير قرآن، ادبيات، منطق و كلام ،دوره روش تحقيق را نيز ويژه طلاب برگزار كرد و از سال تحصيلي 1388 تدريس خارج اصول را نيز آغاز كرد.
مؤسس حوزه علميه امام مهدي (عج) تهران تاكنون كتابهاي «گوهرهاي فوق عرشي جلد 1» (شرح دعاي ابوحمزه ثمالي)، «اكسير رمضان»، «تفسير قرآن كريم سوره حمد در چند مجلد»، «حج عارفان»، «اخلاق الهي و سير و سلوك انساني » ، «الحصول في علم الاصول»، «زندگاني امام حسين از منظرهاي مختلف»، «اصول فقه»، «شرح آداب الصلاة امام خميني(ره)» و «شرح رساله ذكر و ذاكر علامه حسنزاده آملي» را تأليف كرده است.
انتهاي پيام/و
خبرگزاري فارس: يكي از دوستان شهيد آويني گفت: رفتار او مانند رفتار يك مرد 46 ساله كه ميخواهد چند سال ديگر و بدون دغدغه زندگي كند و بچههايش را به جايي برساند نبود. رفتار يك آدمي بود كه به دنبال ايدههاي ذهن خودش بود و در حقيقت به دنبال مرگ آگاهي و شهادت بود.
به گزارش گروه «حماسه ومقاومت» خبرگزاري فارس، گفتگوي مفصل و طولاني با آقاي سيد عليرضا مير علي نقي يكي از كارشناسان برجسته عرصه موسيقي پيرامون شهيد سيد مرتضي آويني كه در سال هاي حايتش در مجله سوره با هم همكار بودند آنقدر شيرين و گوارا بود كه شايد خاطره آن روز را هرگز فراموش نكنيم. دو قسمت پيشين اين گفتگو مورد استقبال مخاطبين قرار گرفت. بخش پاياني اين مصاحبه را به حضورتان مي رسانيم:
*فارس: از آخرين ديدارتان با سيد مرتضي بگوييد.
*ميرعلينقي: قرار بود در دفتر مطالعات ديني هنر همديگر را ببينيم. آنجا من 7-8 جلد كتابم قرارداد بسته بودم كه بعد از شهادت آقا مرتضي سيستم افتاد دست آقاي مددپور. ايشان هم واقعا كار و خدمت كرد اما من ديگر نميتوانستم آنجا كار كنم. مددپور يكسو نگر بود و دست گشادهاي داشت. كريم بود يعني به بچهها كمكهاي مادي و معنوي بسياري ميكرد و در زمينه تئوريك هم حرف داشت كه ايشان هم متاسفانه از بين رفت.
افسردگي من كه بعد از آويني هم آعاز شده بود، منجر به بيماريهاي فراواني مثل بيماري كبد و قند و ... شد كه هنوز هم دارم. واقعيت اين است كه من نميدانستم مرتضي را اين قدر دوست دارم. اگر نرفته بود فكر نميكردم كه اين قدر در من ريشه دارد. فكر ميكردم يك دوستي عادي داريم، ولي وقتي رفت متوجه شدم ناخودآگاه ريشهها را تا عمق خاك برده است.
آخرين ديدارهايم با مرتضي دوشنبه و سهشنبه و چهارشنبه بود كه بعد ز آن هم به فكه رفت. دوشنبهاش كه رفته بودم دفتر مطالعات هنر، رضا عابديني و ميرفتاح هم آنجا بودند. شهيد آويني يك باروني نوك مدادي داشت كه ميخواست آن را بدهد به من - همان وقت متوجه نگاههاي حسادت آميز بعضيها شدم- وقتي كه باراني را تنم كردم مرتضي گفت: ببينيد، چقدر اين بهش ميآيد. من خودم هم هميشه از اين بارونيها ميپوشيدم. اما آن را از مرتضي قبول نكردم. چه شانسي هم آوردم، بر نداشتم چون ميگفتند باروني را كه تو گرفتي مرتضي شهيد شد، خرقه را بخشيد و رفت. وقتي درآوردم، چون جنون عطر داشتم و هنوز هم دارم، مرتضي لباس را بو كرد و گفت: «باز هم كه از اين بوها به خودت زدي. اَه! اَه! من ميخواستم اين باراني را بپوشم.»
*فارس: يعني شهيد آويني اصلا از عطر استفاده نميكرد؟
*ميرعلي نقي: اون هميشه از تيروز استفاده مي كرد. نميدانم چه كسي به او گفته بود همه عطرهاي فرنگي، الكل دارند و نميشود استفاده كرد. در حالي كه بعضي از عطرها الكل دارند.
من كه ادكلن ميزدم، سر مرتضي گيج ميرفت و بدش ميآمد. آن روز هم گفت باروني بوي تو را گرفته و نپوشيد و اين موضوع به شوخي و خنده گذشت.
سه شنبه رفتم پايين دفتر مجله سوره براي ديدن آقاي مهدوي، دوست 20 سالهام، همان دوستي كه باعث شد بروم حوزه هنري و هنوز هم با هم كار ميكنيم. سر شيطنت مهدوي باز شد و وقتي خواب بودم كاري كرد كه به شدت از خواب پريدم. عصباني شدم و ديوانهوار دنبالش گذاشتم، كاري كه اصلا نميكردم. قلب و اعصابم به هم ريخت و خون جلوي چشمانم را گرفته بود. سه تا پله را يكي ميكردم، اگر دستم به مهدوي رسيده بود با مشت و لگد ميزدمش. آمديم جلوي در ساختمان كه رو به رويش يك محوطه كوچك است و چمن داشت و با بند دور باغچه را بسته بودند. در حين دويدن بند را نديدم و خوردم زمين. مثل هندونهاي كه پرت كنند، تركيدم و بينيام خون آمد. مهدوي هم قهقهه ميزد و فرار كرد. همين جوري روي زمين تو حال خودم بودم كه ديدم يك نفر با كفش كيكرز آبي جلويم ايستاده. سرم را بالا آوردم ديدم مرتضي است. بهم گفت: چي شده؟ تا آمد دستم را بگيرد با صداي بلند گفتم: آخ! همه خيابان برگشتند و من را ديدند. گفت: بلند شو بريم بالا. تو ديوانهاي كه دنبال او كردي، من ميديدم چطور ميدويدي.
چهارشنبهاي كه براي آخرين بار مرتضي را ديدم، ميخواستم بروم مهماني. همه ميدانستند من كراوات ميزدم. حتي يكبار با كراوات سفيد آمدم وسط دفتر زم تا اون مرا ديد بهم گفت: «به به آقا! سلام عليكم. احوال شما؟ ... موقع رفتن به بيرون هم بهم گفت: بيا يه كم استتار كن. يك سبد گل داد دستم كه از جلوي دفتر آقاي غياث رد ميشوم من را نبيند.
آن چهارشنبه هم با كت و شلوار و كراوات سبز رفتم دفتر آقا مرتضي. به او گفتم: آمده ام ببينمت. در حال نوشتن بود و توي خودش بود. شوخيهاي معمولياش را هم با من نكرد و بيتفاوت بود. ازم پرسيد: حالت خوبه؟
پيش خودم گفتم معلوم نيست دوباره اين آدم را چكارش كرده اند؟! تصورش را هم نميكردم كه او به سفر برود و ديگر برنگردد. اصلا در مخيله هيچكس نميگنجيد. هر كس ميگويد من خواب ديدم كه مرتضي اين گونه مي رود به نظرم چرت ميگويد. رفتار آدمها با شهيد آويني طوري بود كه انگار سالهاي سال مرتضي ميماند.
نگراني كه من داشتم اين بود كه آقا مرتضي به شدت مخالف و دشمن جدي سياستهاي ريخت و پاش و دلال مأبانه و توسعه قرتيگيري دولت آقاي هاشمي بود. در همان زمان ها بود ميرفتاح مقالهاي نوشت كه در سوره چاپ شد و كيهان هم با شيطنتي كه داشت عين مقاله را با ذكر مأخذ چاپ كرد. ميرفتاح در آن مقاله جمله خطرناكي نوشته بود كه: «جزيره كيش كه به اين روز در آمده است، مظهر كيش كدام شخصيت است... » كاملا معلوم بود كه چه كسي را ميگويد. با آن سيستم بگير و ببند و بيرحم اطلاعاتي دولت وقت كه هيچ دورهاي نه در قبل و نه بعد از آن شبيهاش نبود. يعني حضور وزارت اطلاعات در همه جا نه به صورت عادي بلكه به صورت بدي احساس ميشد و آدمها را چه خودي و چه بيگانه ميگرفتند. ما همه نگران وضعيت آقا مرتضي بوديم. چون هر كس را هم كه ميگرفتند انگ ميزدند كه مثلا در خانهاش ابزار لهو و لعب پيدا شده. آن دوران بيآبرويي رسم شده بود. همه هم اين حرفها را باور ميكردند و از اين جنگ عمومي استفاده ميشد.
ما نگران وضعيت مرتضي بوديم چون هر بلايي كه بر سر شهيد آويني ميآمد بر سر مجموعه هم ميآمد. مثلا خانمهايي كه در مجله سوره تايپيست بودند، از قشرهاي ضعيف جامعه بودند و به حقوق ماهي 6-7 تومان سوره محتاج بودند. خود مرتضي هم بدبخت ميشد چون خانواده داشت و تمام اينها مسئله بود. از طرفي هم ميدانستيم اگر اتفاقي براي او بيفتد نه زم و نه هيج كس ديگه اي پشت مرتضي در نخواهد آمد. وقتي آن روز ناراحتياش را ديدم با خودم گفتم نكنه ميخواهند بازداشتش كنند؟ يا شايد هم بهش گفتن كه ميخواهيم ببريمت!
بعد از احوالپرسي از من پرسيد چه ميكني؟ كتابهايت در چه وضعيه؟ مطلب براي شماره بعد دادي يا نه؟ گفتم: آره. منه احمق هم خوش تيپ كرده بودم، ميخواستم بروم زودتر به مهمانيام برسم. مهماني محترمي بود، اولين ديداري بود كه ميخواستم «بهاءالدين خرمشاهي»، حافظ شناس سرشناس داشته باشم. خرمشاهي آدم غولي بود و افتخار ميكردم كه ميخواهم با ايشان حرف بزنم و برايم مهم بود. مهماني از طرف نشر فرزان بود كه تازه توسط داريوش شايگان تاسيس شده بود. در آن مراسم از چهرههاي مهم فرهنگ و ترجمه دعوت كرده بودند، كساني مثل سيد حسيني، عزتالله فولادوند و... بودند كه اكثرا سن هاي بالا داشتند. من از تيپ روشنفكر لائيك، شعر نو و موج سوم به دوم و ... كه هجو بگويد بدم مي آمد و جزو آنها نبودم . تيپ من دانشگاهي بود. از 17 سالگي در اين تيپ روشنفكري بودم. براي همين وقتي آمدم حوزه و ميخواستند من را رسمي كنند، گزينش كه شد مشكلي نداشتم .
جو ي كه من در آن بودم بيشتر علمي بود تا روشنفكري. منتهي در حوزه هنري هر كس از تيم خودشان نبود ميگفتند روشنفكر است و مرزي وجود نداشت. مرزي كه «سپانلو» در آن روشنفكر بود تا آدمهاي بيآبرو و ناجوري مثل «عباس معروفي» در آْن حضور داشتند تا عزت الله فولادوند كه اصلا از خانهاش بيرون نميآمد و سابقه ضد دين و مذهب نداشت. آنها به همه اينها ميگفتند، روشنفكر و با يك چوب همه را ميراندند. بايد اعتراف كنم بچههاي حوزه هنري، بچه مسلمانها از آنهايي كه خلوص نيت داشتند تا بقيه. همهشان يك مشكل داشتند آنها با پست ترين قشر روشنفكر تبادل داشتند و تا ميگفتند روشنفكر، طرف ميآمد با شمس آل احمد يا نادر ابراهيمي ارتباط برقرار ميكرد.
با بقيه چهرههاي روشنفكري ارتباط نميگرفتند. در قشر شاعرها هم همين گونه بود، آدمهاي پستي كه جامعه روشنفكري اعتباري براي آنها قائل نبود، بچههاي حوزه و بچه مسلمانها معمولا جذب اين آدمها ميشدند.
من وقتي به حوزه هنري آمدم مجذوب مرتضي شدم و آدم دلگيري اصلا در آن جمع وجود نداشت نه در موسيقي نه در ادبيات و نه در سينما و... بعد از شهادت آقا مرتضي تنها در مشهد آدمي را ديدم كه او هم يك حسي از مرتضي داشت و خيلي مرد مجذوب كنندهاي بود. اما به او نزديك نشدم چون مسافر بودم. آقايي تنومند و خوش سيما بود. به نام احمد زارعي كه فوت شد. سال 72 كه آقا مرتضي شهيد شد، سال رفتن خيلي افراد بود. چند تا از خوشنامهاي فرهنگ هم فوت كردند.
بعد از مرتضي مقالاتم را به مجله سوره ميدادم اما رفته رفته مجله سوره براي من قريبتر ميشد. آقاي محمد آويني عدهاي بچهها را آورده بود و هسته مطالعاتي تشكيل داده بودند. آنها كتاب ميخواندند، بيشتر فلسفه و رمان و ميگفتند براي مقابله با غرب بايد او را بشناسيم. لازمه اين شناخت كتاب و فيلم است. به روزترين فيلمها در جمع آنها نمايش داده ميشد كه معززي نيا هم از اين جمع پا گرفت. بعد از شهادت آقا مرتضي من كه كاملا منزوي شدم، رضا عابديني هم از سوره رفت. ميرفتاح در مقداري ماند و بعدها او هم رفت. تنها فراستي ماند چون يك آدم تشكيلاتي است.
در آخرين ديدار آن روز گفت من دارم ميروم سفر... من هم دست دادم و گفتم قربان شما، شنبه ميبينمت. نه حس داشتم كه ميرود و برنمي گردد. نه مثل برخي خواب ديدم. كاش خواب ديده بودم و كاش ميفهميدم. من به حسهاي خودم اعتماد دارم چون تا به حال دروغ و بدي نديدم ازش. درگير عقلم نيستم. از مجله بيرون رفتم هوا باروني خيلي لطيفي بود .پنجشنبه گذشت و جمعه حدودهاي ساعت11 صبح منزل يكي از دوستان انگار يك چيزي مثل مشت آهني خورد توي سر بنده و شوكه شدم. ديگه حالم خوب نبود مثل مادرهايي شده بودم كه وقتي بچههايشان در جايي دچار حادثه مي شوند ميفهمند.- فردا فهميدم همان ساعتي بوده كه مرتضي روي مين رفته بوده- به هر حال آن شب خيلي حالم بد شد و رفتم خانه و دراز به دراز خوابيدم تا فردا صبح. حدود 18 ساعت خوابيدم، بلند شدم ديدم چه وضع وحشتناكي بود. لباس پوشيدم آمد سر كارم. آمدم ميدان فلسطين كه از آنجا به سمت حوزه بروم. جالب اينجاست كه كار آخرم را تمام كرده بودم كه به آقا مرتضي نشان دهم. رسيدم كنار سازمان تبليغات ديدم دارند پارچه سياهي ميزدند و كنارش هم دو تا كپي از عكس مرتضي است. با خودم گفتم چند سال از جنگ كه گذشته و اتفاق خاصي كه نم يتوانسته بيفتد. من هم كه دو روز پيش مرتضي را ديده بودم. تنها فكر ابلهانهاي كه به سرم زد اين بود كه اين جا جشنواره فيلم است و دارند عكس هيئت داوران را ميزنند. با خودم گفتم پس چرا پارچه سيا ميزنند و فقط عكس مرتضي است. مرتضي آنقدر سرزنده و شاداب بود در عين اينكه غم و غصه داشت كه انسان تصور نميكرد مرده.
يك آقاي از كارمندان سازمان تبليغات داشت كارهاي پارچه را انجام مي داد، از او پرسيدم: آقا عكس آقاي آويني را چرا داريد آنجا ميچسبانيد؟ چرا پارچه سياه زديد؟! خيلي راحت و ريلكس گفت: آقاي آويني شهيد شدند. آنقدر راحت گفت مثل اينكه به راحتي بخواهد بگويد الان ساعت 10 صبح است.
11 صبح بود و آفتاب تندي در آسمان بود. احساس كردم چند ثانيه اي كور شدم و هوا تاريك شده. تنها گوشم ميشنيد و حواسم جمع بود كه يك وقت ماشين به من نزند. نميدانم چند ثانيه بود كه چشمم را باز كردم و دو مرتبه از همان طرف پرسيدم: آقا چي شده؟! گفت: هيچي! آقاي آويني در فكه پايش رفته روي مين و شهيد شده. تازه آن لحظه به صورت كامل حرف را فهميدم. در يك شوك و گيجي و وحشت ناشي از وهمي بودم كه نميتوانم توصيفش كنم. آمدم دفتر مجله ديدم مير شكاك دارد خودش را ميزند و زار مي زند، جهانگير افتاده در باغچه و خودش را كتك ميزند. بعضي ها هم دارند عكس هاي آقا مرتضي رابه در و ديوار مي چسبانند. بعد از اينكه مقداري اوضاع آرام شد همگي تصميم گرفتيم به خانه مرتضي برويم. خونه آويني داخل كوچه باريكي بود در حوالي خيابان مطهري.
يك خونه قديمي باديوارهاي رنگ ريخته و پلهها كهنه. اسباب ها مندرس و كمدها رنگ پريده و چوبها خطخطي شده. زندگي يك آدمي بود آن طرف، زاهد و آن طرف فقر.
هيچ كس گريه نمي كرد و همه دور تادور نشسته بودند. براي اينكه فضا را تغيير دهند يك ضبط صورت كهنه آوردند و قرآن پخش كردند. در همين حين يك پيرمرد موقر آمد و نشست . بچه ها گفتند ايشان پدر آقا مرتضي است . شبيه مهندسها بود، خيلي خوشچهره و محترم! نيم ساعتي گذشت تا اينكه ديديم روي پلهها سر و صدا بلند شد و گفتند آقاي آقاي زم تشريف آورده اند. زم با همان عبا و عمامه سفيد وارد اتاق شد، خنده هميشگياش را هم نداشت. بعد از چند دقيق براي كشيدن سيگار رفتنم داخل بالكن خانه. داشتم به سيگارم پك مي زدم كه صداي جيغ وحشتناكي بلند شد مثل صداي زن بود. زني كه بچهاش رفته باشد زير ماشين . دقيقا سيهه مانند بود. زود آمدم داخل اتاق و ديدم زم است كه جيغ ميكشد. صدا به اندازهاي غير عادي بود كه به ناله و مرثيه هم نميخورد و وحشت در آن وجود داشت. حسم اين بود كه از يك عذاب وجدان شديدي رنج ميبرد. او فكر نميكرد همچين اتفاقي بيفتد. تقريبا گريهها از اواخر مجلس آغاز شد. يك نفر آمد داخل اتاق و گفت جنازه در راه است و با هواپيما ميآورندش. مراسم هم تشييع فلان روز است و تشريف بياوريد. من با علي تاجالديني از خانه بيرون آمديم و برگشتيم. جمعيت با هم بودند و بين راه كمكم متفرق ميشدند و ميرفتند با اينكه جنازهاي در كار نبود اما همه احساس ميكرديم جنازهاي را تشييع مي كنيم. حرف جالبي تاج الديني زد كه يادم نميرود او گفت عزت مرتضي حفظ شد. گفتم: چطور؟ گفت: همين كه به دليل اعتراضاتي كه به سياستهاي داخلي دولت هاشمي داشت، اگر او را ميگرفتند و بدبختشان ميكردند. اگر اين كار را با او ميكردند خودش، خانوادهاش، دختراش و پسرش از بين ميرفتند و در اين اجتماع چيزي برايشان باقي نميماند، خيلي خوب شد كه رفت. همان لحظه گفت كمرش هم درد گرفته چون عصبي بود و نميتوانست راه برود.
از مراسم تشييع مرتض هم همين بس كه آنقدر جمعيت زياد بود كه من به حاشيه جمعيت هم نتوانستم برسم چه برسد دستم را به تابوت او بگيرم. از روزي كه از خانه مرتضي برگشتيم و در مجله سوره سعي ميكرديم جو سنگينش را بشكنيم، يوسفعلي ميرشكاك صدا مي كشيد و هر كس خواست حرف مي زد، مي گفت خفه شو! به من هم گفت. تا آمدم حرف بزنم با صداي بلند گفت: خفه شو! من هم ديدم جاي كنكاش نيست بلند شدم و آمدم بيرون. اين اولين بار بود كه احساس كردم همه چيز خسته كننده است همه چيز معني خودش را از دست داده بود. همه چيز تبديل به يك جريان تهوعآور كسالت بار شده بود. آويني معني زندگي دروني بود. كم سن و سال آن جمع من بودم و معززي نيا. او از همه بيشتر ناراحت بود. خيلي بچه خوب و پاكي بود و هنوز هم هست. او ازمرتضي تأثير گرفت. او يك بچه سرگرداني بود و وجود معنوي مرتضي به او شكل و شمايل برازنده داده بود. روي او هم تأثير را گذاشت.
همه چيز برايم بيمعني شده بود. كار، موسيقي و... من به خاطر همين موسيقي با خانه و خانواده با آن موقعيت مالي و خانوادگي به خاطر عشق به موسيقي گذاشتم زير پايم. اما همه چيز معني خود را از دست داده بود. بعد از آن جريان يك بار بيشتر سر خاكش نرفتم، احساس ميكردم همه چيز بيهوده است.
زمان تصدي محمد آويني در مجله سوره، ماه دوم- سوم بعد از شهادت بود. ديدم يك آقاي لاغر اندام و بلند قد با ريش پرفسوري و موهاي خوش فرم و مانند آرشيتكت هاي از فرانسه برگشته با يك لهجه خاصي گفت: آقا ببخشيد اينجا مجله سوره است. جواب دادم : بله بفرماييد. گفت: من «هاوانسيان» هستم، در دانشگاه هنرهاي زيبا معماري با آقاي «كامران آويني» هم دوره بودم و خيلي سال دنبال ايشان ميگشتم - دفتركاري او هم رو به روي ساختمان مجله بود- گفت امروز عكسش را اينجا ديدم و فهميدم خودش است آمدم ببينم چه كسي از او مرده و خيلي هم ناراحت بود. محمدآويني رفت جلو و به او گفت من برادرش هستم و نشستند با هم صحبت كردن. اين آقا از كيفش يك عكس كهنه درآورد كه سياه و سفيد و قديمي بود. گفت اين عكس براي سال 45 است در زمين بسكتبال. خودش بود و آقا مرتضي با يك صورت سه تيغه و عينك دودي ،خيلي شيك . بعد محمد كه عكس را ديد گفت اينجا مرتضي چقدر شبيه فلاني است. من را ميگفت. راست ميگفت شباهت خيلي بود. آنقدر آقاي هاوانسيان از مرگ مرتضي ناراحت بود كه نصفه چايياش را خورده و نخورده بلند شد و رفت.
حدود يك - دو سال بعد، دوست شريفوار و ارجمند من استاد سيد فريد قاسمي پور بهم گفت من دارم چيزي منتشر ميكنم به نام پژوهش نامه تاريخ مطبوعات ايران يك مطلب خاص بنويس! من يك مطلبي نوشتم با عنوان «حيات مطبوعاتي شهيد سيد مرتضي آويني» و مجله در 1000 نسخه چاپ شد و ديگر هم چاپ بعدي نداشت. من يك نسخه دارم و اين مطلب را كسي نديده اصلا.
سال به سال مراسم هاي آويني كه ميرفتم، آدمها و فضاها و حرفهايي كه ميشنيدم به نظرم غريبه تر و غريبهتر ميآمد. خيلي افراد راهشان را با او پيدا كردند مثلا اگر نادر طالبزاده، مرتضي را نميديديد شايد اصلا يك آدم ديگري ميشد. يا مثلا حسين بهزاد، با همه خراشهايي كه به مرتضي را داد و اذيتهايي كه مي كرد و... ديگران هم براي اذيت مرتضي كوتاهي نمي كردند. آنها فكر ميكردند آويني در حوزه هنري مركزيتي دارد و قدرت دارد و خيليها دور و برش جمع ميشوند. بعد هم آنها تابع نرخ روز بودند. هاشمي ميآمد، تابع هاشمي ميشدند. خاتمي ميآمد ميرفتند سمت خاتمي و... . بعضي از اينها به آويني در زمان حياتش جفا مي كردند و بعد از شهادتش براي او شعر مي گفتند.
*فارس: به آنها براي رفتارشان اعتراض نمي كرديد؟
*ميرعلي نقي: چرا مي گفتم اين چه وضعيه؟ اما در جواب مي گفتند: شما نمي فهميد. راست هم ميگفت هيچ وقت نفهميدم اين دو رو بازيها يعني چي؟
نهايتا چه كساني كه مررتضي را دوستش داشتند و چه نداشتند همه در يك نقطه مشترك بودند و همه او را تنها گذاشته بودند. آن آدم خيلي چيزها را كنار گذاشته بود و ايثار كرده بود. او در مسائل دنيايي عمدا همين جور باخته بود و باخته بود تا بتواند به خلوص خودش برسد. ما اصلا جرات همچين كاري را نداشتيم و اصلا توان و وجود اين كار را نداشتيم. هر كس هم بيشتر ميفهميد و سن و سال دار هاي ما، خود خواهتر مي شدند.
من يادم هست دقيقا كه مرتضي ساعتها به يوسف نصيحت ميكرد كه اين همه شور و جنون و طريقت خواهي و استعداد را چرا درگير ناسزاگويي به اين و آن كردي . تو چه هستي؟! بيا برويم دنبال همان راهي كه من رفتم. اما جواب مي شنيد كه من نميآيم، تو خودت راهت رو برو. من اين صحبت ها را از نزديك ديدم.
مرتضي چون فكر ميكرد اينها جوهره قابلي براي طريقت جويي دارند راهنمايي شان مي كرد. آويني اگر دو نفر مثل خودش ميديد شايد اينقدر مرگ طلب نميشد. در آن شرايط چند تا از بچههاي روايت فتح روي او تأثير گذاشتند. چند تا از بچههاي قديمي جبهه بودند كه من نام آنها را نفهميدم، اينها براي ديدن مرتضي به مجله سوره مي آمدند. يكي از آنها زانوي چپش قطع بود. يكي از آنها كج و كوله بود. يكي از آنها ساده بود و فقر وحشتناكي داشت.
اينها كه به ديدنش ميآمدند، مرتضي خيلي عاشقانه آنها را بغلشان ميكرد و ميبوسيدشان. برايشان ناهار ميگرفت، ماشين ميگرفت. خيلي با اخلاص عجيبي با آن بچهها برخورد ميكرد.
*فارس: پيش آمده شما از كسي پيش آقا مرتضي گله اي بكنيد؟
*ميرعلي نقي: از فراستي، مدد پور و... مي گفتم آقا مرتضي چكار ميخواهي بكني؟ جواب مي داد: منو دوست داري؟ دوست داري كار كني؟ سعي كن صبر داشته باشي. وقتي اين طوري ميگفت من مثل بچه نرم ميشدم. من كسي را اينگونه دوست نداشتم. شما من را نمي شناسيد. من آدمي بودم كه در سن نوجواني و جواني چند بار خونه را ترك كرده بودم. هيچ وقت به هيچ مجموعه و گروهي دلم بسته نشدم. با نزديكترين دوستانم سه مرتبه تماس ميگرفتم و اگر او تماس نميگرفت ديگر به ديدنش نمي رفتم.
اصلا من آدمي نبودم كه كسي را دوست داشته باشم و ذاتا اين طوري بودم اما وقتي مرتضي اين طوري با من حرف مي زد، من آب ميشدم . هيچ كس ديگري پيدا نشد روي من اين گونه تأثير بگذارد و نميدانم اين از چه جنسي بود. من خيلي شانس آوردم كه با او آشنا شدم. اگر به من كه اسم جبهه را ميشنيدم لرزه بر اندامم ميافتاد، ميگفت بريم جبهه، باور كنيد نميتوانستم بگويم نه و در كمال ترس و اكره بياختيار دنبالش ميرفتم. مغناطيس محبت مرتضي من را ميكشاند و جذب ميكرد. من در محيط سنتي بازاري و سخت و بيرحم بزرگ شده بودم اما در برابر آن محيط ايستادم و خود مختار شدم اما در برابر مرتضي نتوانستم اين كار را كنم. مرتضي با يك نيروي عجيب و محبت خالص كه ديده نميشود اما شما را مثل يك راديو اكتيو پر ميكند، آن طوري بود. آدمهايي كه آنجا بودند از من هم سختتر و سنگتر بودند كه او در آنها تاثير نميكرد.
*فارس: دعوت به شريعت ميكرد؟ مثلا ميگفت نماز بخوانيد؟
*ميرعلي نقي: به من مي گفت اگر ميخواهي محتاج قرض نشوي نمازت را ول نكن. دعوت به شريعت خيلي مي كرد اما نه جلوي كسي ديگر. اگر متوجه مي شد كه از درون دچار مشكلي به دادت مي رسيد.
از آدمهايي كه از شريعت چماق ميساختند متنفر بود و ميگفت خودتان بايد برسيد كه بايد اين كار را بكنيد و به عمق برسيد و شريعت را بشناسيد. آن وقت ديگر هر كس حرفي بزند گوش شما بدهكار نيست.
براي هركسي، هر كاري كه ازدستش برمي آمد انجام مي داد. به «حسين منزوي» كه شاعر بسيار بسيار بسيار خوب و سطح بالايي است و به نظرم از شهريار هم بالاتر است ولي كارتون خواب، معتاد، دائمالخمر حرفهاي و آدم خيلي كثيفي بود ماهيانه پول ميداد. ميگفت: منزوي بهترين شاعر اين كشور است و ما همه تعجب ميكرديم كه چرا با حسين منزوي ... كار ميكند؟!
*فارس: آقا مرتضي از گذشته خودش هم براي شما صحبت مي كرد؟
*ميرعلي نقي: نه. فقط يكبار گفت من قبلا سبيل نيچهاي داشتم. به نظرم خندهدار آمد و به او نميآمد سيبيل نيچهاي داشته باشد. اما اين را به شما بگويم كه ميدانستم او از اول اين فضلي كنوني نبود يعني اينقدر در فضاهاي لائيك و دانشگاهي پيش از انقلاب، فضاهاي روشنفكري، عشقي و رمانتيك و فضاها هنري آن زمان بوده كه تماما در مسجد نبوده. فكر مي كردم يك هنرمند آزادي بوده . مسائل را خيلي بيپرده و معصومانه بيان ميكرد و براي جمع توضيح مي داد.
از بچه ها شنيده بودم كه ازدواج خيلي رمانتيك داشته و ميگفتند او مهندسي بوده كه به فكر پول نبوده و به فكر تئاتر رفتن و چيز نوشتن روشنفكرانه بوده است. شنيده بوذم يك زماني هم قبل از انقلاب او را برده بودند در يك شركتي به عنوان يك مهندس ناظر . اما به جاي اينكه براي منافع نا مشروع شركت كار كند، شروع به ساختن مسكن ارزان قيمت براي كارگرهاي شركت مي كند كه وسط پروژه او را مياندازند بيرون.
اين اواخر هم كه بچههاي قديمي به جا مانده از جبهه كه عمدتا ناقص هم بودند، وقتي براي ديدنش ميآمدند يك سرور عجيبي نشان ميداد و همدلي ميكرد ولي از ته دل نبود.
مرتضي يك حزن دائم و ملايم هميشه داشت كه نشان نمي داد اما آدم خودش ميفهميد. او آدم خندهرويي بود و يك جاهايي مثل بچه بود، معصوميت داشت و در عين حال در فهم پيچيدهگيهاي مسائل كاري و اداري و دودوزه بازي ها و توطئهها داخل نمي شد. اصلا فكر ميكردي او چيزي حاليش نيست. دور و بري هاي مرتضي در لفظ با مرتضي بودند نه در عمل.
*فارس: مي شود مقداري واضح تر در مورد رابطه آقا مرتضي و آقاي زم توضيح بدهيد؟
*ميرعلي نقي: زم امكانات لازم را در اختيار مرتضي نميگذاشت. زم ميل داشت از مجموعه سوره و ... يك واحد درآمدزا با همان معياري كه سيستم دولت آقاي هاشمي ميخواست بسازد و يا اگر اينگونه نشود اصلا كمكم كار را تعطيل كند. زم اصلا اهل كارهاي فرهنگي - بنيادي نبود و يك مقدار هم كه اوج گرفت تمام واحدهايي كه كار فرهنگي ميكردند تعطيل كرد و همه چيز را در جهت سود و درآمد قرار ميداد. مرتضي ميخواست به آرمانهاي اول انقلاب و جنگ وفادار باشد و براي اينها كار كند اما زم نميخواست. نه اينكه دشمني كند، نه نميخواست. در حقيقت تابع آقاي هاشمي بود در كارها.
مرتضي يكي از معدود آدمهايي بود كه من ميديدم در اين مملكت به ستوه آمده و ذله شده ولي هيچ وقت نگفت ازاين كشور برود و كسي را تشويق به مهاجرت نميكرد. به نوعي اين همه تلخي را انگار پذيرفته و قبول داشت.
رفتار او مانند رفتار يك مرد 46 ساله نبود كه ميخواهد چند سال ديگر هم زندگي كند و بچههايش را به جايي برساند. رفتار يك آدمي بود كه به دنبال ايدههاي ذهن خودش بود و در حقيقت به دنبال مرگ بود.
30 - 50 دوره جواني انسان است و بعد از آن بوق مرگ زده ميشود. من خانه او رفته بودم و معلوم بود او در اين چند سال چه فكري ميكرده و به دنبال مرگ آگاهي و شهادت خودش بود. يك آدم 46 سالهاي كه دو تا دختر دارد و يك پسر و مسئوليت دارد اصلا اينگونه زندگي نميكند. برنامهريزي و حسابگري دارد.
*فارس: همانطور كه اين طرفيها ميگويند چرا آن طرف مي نويسي، شده بود روشنفكر ها هم بگويند چرا در مجله سوره مينويسي؟
*ميرعلي نقي: آدمهايي ميگفتند كه من هميشه از آنها متنفر بودم و اسم آنها را گذاشته بودم روشنفكر تودهاي و پس مانده حزب توده. همه آنها نفوذ داشتند در همين حوزه هنري از اول نفوذ داشتند هنوز هم دارند. من به حرف آنها گوش نميكردم براي اينكه من خودم را از يك خواستگاهي ميدانستم. از اول روشنفكري خودم كه اصلا اينها را قبول نداشتم و بدم مي آمد در گروههاي چپ بروم. يك مسلك دانشگاهي و يك تربيت نيمه غربي داشتم از بچگي.
*فارس: شما هيچ وقت ديده بوديد بچه حزبالهيهابخواهند آقا مرتضي را اذيت كنند و يا ضرب و شتمي كنند؟
*ميرعلي نقي: نه! اصلا نديدم.
*فارس: با تشكراز اينكه وققتان را در اختيار ما گذاشتيد.
پايان
گفتگو از حسين جودوي - محمد علي صمدي
انتهاي پيام/
خبرگزاري فارس: يك عضو كميسيون اقتصادي مجلس گفت: حذف صفر از پول ملي بايد زماني انجام شود كه كشور تورم شديد داشته باشد.
يوسف نجفي در گفتوگو با خبرنگار اقتصادي باشگاه خبري فارس «توانا»، در خصوص موضوع حذف صفر از پول ملي اظهار داشت: اين كار در كشورهاي زيادي قبلا تجربه شده است.
وي افزود: حذف صفر از پول ملي بايد زماني انجام شود كه كشور تورم شديد داشته باشد.
اين نماينده مجلس با اشاره به اينكه تورم 12.4 درصدي اعلامي بانك مركزي، تورم شديد نيست، خاطرنشان كرد: شرايط فعلي، زمان مناسبي براي حذف صفر از پول ملي نيست.
وي ادامه داد: دولت تاكنون در اين خصوص مطلبي به صورت مكتوب به مجلس يا كميسيون اقتصادي ارائه نكرده و همچنين اظهارنظري در اين موضوع نداشته است.
نجفي همچنين در خصوص موضوع تغيير واحد پولي كشور، افزود: پس از بررسي مزايا و معايب اين طرح، اگر به نفع اقتصاد باشد در كميته پولي از آن حمايت خواهيم كرد.البته مباني اقتصادي اين گونه طرحها بايد توسط دولت تشريح شود.
نجفي تصريح كرد: كشورهايي كه طرح حذف صفر از پول ملي را انجام دادهاند داراي تورم بالاي 80 درصد بودهاند ولي كشور ما در حال حاضر چنين شرايطي ندارد.
وي در ادامه علت رشد شاخص كل بازار سرمايه كشور در ماههاي اخير را به دليل عدم ارتباط با بازارهاي سرمايه دنيا و متاثر نشدن از بحران جهاني دانست و تصريح كرد: ممكن است عدم ارتباط بورس ايران با بازار سرمايه دنيا در كوتاهمدت موجب مصونيت بازار ايران از بحران جهاني شود، اما اين موضوع در بلندمدت به نفع اقتصاد ما نيست.
اين نماينده مجلس در خصوص استمرار رشد شاخص بورس اظهار داشت: در كوتاه مدت و تا زماني كه اثرات ركود در كشور نمايان نشده است اين رشد در بازار سرمايه كشور وجود خواهد داشت، اما در ميانمدت بايد بورس ايران به بورس جهاني متصل شود تا توان بازار سرمايه كشور را در سطح جهاني شاهد باشيم.
انتهاي پيام/ص
خبرگزاري فارس: صادرات گوشت قرمز برزيل به ايران در ماه مارس 2011 ميلادي(اسفند 89) با كاهش 32 درصدي نسبت به ماه قبل از آن به 10.5 هزار تن رسيد.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اينترنتي فير فاكس مديا، پس از افت صادرات گوشت قرمز برزيل در روزهاي آغازين سال 2011 ميزان صادرات گوشت اين كشور در ماه مارس به بيش از 79 هزار تن افزايش يافت.
ميانگين قيمت هر تن گوشت صادراتي برزيل نيز در اين مدت افزايش داشته و به بيش از 4900 دلار در هر تن رسيده است . اين در حالي است كه هزينه هاي توليد و صادرات گوشت در برزيل در ماه مارس نيز نسبت به مدت مشابه سال قبل 44 درصد رشد داشته است .
بر اساس اين گزارش رشد 53 درصدي صادرات گوشت برزيل به كشورهاي مشترك المنافع تاثير زيادي در افزايش صادرات گوشت اين كشور داشته است . ميزان صادرات گوشت برزيل به اين كشورها طي ماه مارس به بيش از 33 هزار تن رسيده است .
در عين حال صادرات گوشت برزيل به منطقه خاورميانه طي اين ماه كاهش داشته است. ميزان صادرات گوشت برزيل به اين منطقه طي ماه مارس نسبت به فوريه با 16 درصد كاهش به 24 هزار تن رسيده است. در اين ماه صادرات گوشت برزيل به ايران 10.5 هزار تن گزارش شده است كه با كاهش 32 درصدي نسبت به ماه قبل از آن مواجه شده است.
انتهاي پيام /
خبرگزاري فارس: سخنگو و قائم مقام جمعيت وفاداران انقلاب اسلامي با بيان اينكه فرد متملق انساني ضعيف و جاهطلب است، گفت: تملقگويي اطرافيان مسئولان موجب كناررفتن افراد صادق و درستكار ميشود.
محمد عظيمي سخنگو و قائم مقام جمعيت وفاداران انقلاب اسلامي در گفتوگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، با انتقاد از تملقگويي برخي اطرافيان مسئولان از آنها، اين عمل را كاري ناپسند دانست و گفت: فرد متملق انساني ضعيف و جاه طلبي است كه سعي ميكند براي كسب منافع خود از طريق تملقگويي اقدام كند.
وي انگيزه تملقگويي را كسب مال، موقعيت و يا حفظ موقعيت و پست و مقام دانست و گفت: افرادي كه اقدام به اين كار ميكنند آسيبهاي زيادي را به بدنه سيستم كشور وارد ميكنند. چرا كه افراد صادق و غيرمتملق را كنار زده و تملقگويان چاپلوس جاي آنها را ميگيرند.
سخنگو و قائم مقام جمعيت وفاداران انقلاب اسلامي تملقگويي را موجب از بين رفتن شايستهسالاري، اعتماد، صداقت، راستگويي و درستكاري توصيف كرد و افزود: در اين صورت همه چيز بر مدار دروغ و تظاهر شكل ميگيرد.
عظيمي با اشاره به روايتي از حضرت علي (ع) تاكيد كرد: تملقگويي و چاپلوسي بسيار مورد مذمت اهل بيت (ع) قرار گرفته، چرا كه اين كار ناپسند حركت طبيعي جامعه را منحرف ميكند.
دبير كميته سياسي جمعيت وفاداران انقلاب اسلامي در خاتمه خطاب به كساني كه گاهگاهي به اين عمل زشت اقدام ميكنند توصيه كرد: همه بايد از اين عمل پرهيز كرده، لذا از آنجا كه ما در يك جامعه اسلامي زندگي ميكنيم هيچ كس نبايد تملق كسي را بگويد و نه كسي اجازه تملق شدنش را به ديگران بدهد.
انتهاي پيام/ع
خبرگزاري فارس: مديرعامل باشگاه علموادب گفت: با توجه به جوانگرايي و استفاده از بازيكنان بومي، امسال هم برنامه خاصي براي رسيدن به صدر جدول ليگ برتر فوتسال نداريم.
مهدي يارحسيني در گفتوگو با خبرنگار ورزشي خبرگزاري فارس اظهار داشت: امسال نيز مثل سال گذشته عمل ميكنيم. برنامه خاصي براي اينكه به صدر جدول برسيم نداريم، البته نه اينكه دلم نخواهد اين اتفاق بيفتد بلكه با توجه به بحث جوانگرايي و استفاده از بازيكنان بومي، رسيدن به اين امر دشوار است.
وي تاكيد كرد: در ليگ 90 حتما تلاش ميكنيم از فصل گذشته بهتر عمل كنيم. در ليگ گذشته، عنوان هفتمي را به خود اختصاص داديم. توقعمان هم بيشتر از قرار گرفتن در ميانه جدول نبود چون كادر فني و بازيكنانمان همه جوان بودند. تنها سه بازيكن غيربومي در اختيار داشتيم.
مديرعامل باشگاه علموادب عنوان كرد: با وجودي كه برخي تيمها در ليگ گذشته به خاطر شرايط اقتصادي با مشكلاتي مواجه بودند، ما از نظر بودجه مشكلي نداشتيم. رودرروي تيمهايي چون منصوري، گسترشفولاد و فولادماهان كه از مدعيان ليگ بودند، هم نتايج خوبي كسب كرديم.
يارحسيني در مورد ادامه همكاري حميد شانديزي سرمربي فصل گذشته مشهديها با علموادب گفت: قطعا وي را حفظ خواهيم كرد.
وي همچنين از جدايي مليپوش علموادب از اين تيم خبر داد و گفت: مهدي جاويد را امسال در اختيار نخواهيم داشت. او ظاهرا تمايل دارد كارش را در استان ديگري پيگيري كند.
انتهاي پيام/
خبرگزاري فارس: نشست نقد و بررسي فيلم سينمايي «اخراجيها3» با حضور «مسعود دهنمكي» تهيهكننده و كارگردان، «محمدرضا شريفينيا» بازيگر و مجري طرح، «بهنوش بختياري» بازيگر و «جبار آذين» منتقد سينما در خبرگزاري فارس برگزار شد.
● گزارش تصويري مرتبط
-------------------------------
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، نشست نقد و بررسي فيلم سينمايي «اخراجيها3» با حضور «مسعود دهنمكي» تهيهكننده و كارگردان، «محمدرضا شريفينيا» بازيگر و مجري طرح، «بهنوش بختياري» بازيگر و «جبار آذين» منتقد سينما در خبرگزاري فارس برگزار شد.
گزارش كامل اين نشست را در زير بخوانيد:
* دهنمكي: وجه سياسي «اخراجيها» به لحاظ شرايط ملتهب جامعه نمود بيشتري دارد
«مسعود دهنمكي» در اين نشست گفت: مضمون «اخراجيها3» به حواشي دفاع مقدس و مسائل پس از جنگ ميپردازد و داستان فيلم مربوط به مسائل اجتماعي - سياسي آدمهاي پس از جنگ است و در ادامه «اخراجيها1» و «اخراجيها2» است و داستان مستقلي از خود ندارد. سرنوشت آدمها در «اخراجيها» بهانه و پلي ارتباطي است براي مسائل روز اجتماعي و سياسي روزگار ما.
وي افزود: غلبه اجتماعي اين اثر بر وجه سياسي آن به اين دليل است كه بيشتر در «اخراجيها3» به مسائل پس از جنگ پرداخته ميشود و زياد به مسائل سياسي نميپردازد و داستان فيلم درباره انديشه و ارتباطات آدمها پس از جنگ با خانواده و اجتماع پيرامون شكل ميگيرد و هر چه لايههاي فيلم بررسي را ميكنيم به تم اجتماعي آن بيشتر پي ميبريم؛ اما در حال حاضر به لحاظ فضاي ملتهب سياسي، وجه سياسي آن بيشتر نمود يافته است.
* رفتارهاي حاجيگرينف و دباغ نماد طيف گستردهاي از سياستمداران امروز است
اين كارگردان سينما در ادامه افزود: درباره شخصيتها بايد بگويم تلفيق مصداقي شخصيتها براي من بسيار مهم بود؛ به عنوان مثال دباغ و همسرش ميتوانستند مصداقي خاص باشند ولي فيلم چيزي فراتر از آدمها و مصداقهاست و با مفايم سر و كار دارد.
وي در ادامه گفت: بعضي اصطلاحات چون «از بسيجيها بسيجيتر شدند» يا «خدايا تو شاهد باش من براي گرم نگه داشتن تنور انتخابات و براي مردم همه چيز را ميسوزانم» سعي شده به زبان طنز به آنها پرداخته شود و رفتارهاي حاجيگرينف و دباغ نماد طيف گستردهاي از سياستمداران امروز جامعه ماست.
دهنمكي در ادامه به حواشي اكران فيلم اشاره كرد و گفت: واكنشهاي زيادي در اين باره وجود داشت؛ برخي به روي خود نميآورند كه اين فيلم وجود دارد، برخي نيز مردم را دعوت به نديدن ميكنند چراكه ميدانند مخاطب با ديدن فيلم تحت تأثير قرار ميگيرد و ممكن است به هوشمندي برسد كه ديگر در انتخابات بعدي فريب اين گونه رفتارها را نخورد. آنها احساس كردند اگر دفعه بخواهند اين گونه مردم را فريب دهند، مردم برايشان كاريكاتوري از اخراجيها طراحي خواهند كرد.
وي افزود: به نظرم اگر مصداقگرايي روشني در فيلم انجام ميشد، مخاطب نميتوانست به اين مرحله برسد.
* مهندسي فرهنگي كشور ما براي روزهايي اينچنين چند فيلم سفارش دهد
به گزارش فارس، مسعود دهنمكي در ادامه نشست در پاسخ به سوالي مبني بر سفارشي بودن فيلم، گفت: اگر اين هوشمندي در سياستگذاريها وجود داشته باشد كه اين طور فيلمها سفارش داده شوند، خيلي هم خوب است. در شرايطي كه فضا پر تلاطم و همراه با سوء تفاهم است، احتياج به چيزهايي داريم كه سوء تفاهمها را كم كند و مردم را به عقلانيت سياسي دعوت كند. اگر يك جايي اين كارها را انجام دهد، به نظرم كار خوبي است. مهندسي فرهنگي كشور ما براي روزهايي اينچنين بايد چند فيلم سفارش دهد. اما چيزي كه همه ميدانند اين است كه اخراجيها به دليل اينكه در زمين چپ و راست بازي نميكند، انقدر مورد هجمه و مظلوم واقع ميشود.
* مخاطب «اخراجيها3» بلاتكليف نيست
اين كارگردان در ادامه گفت: زماني كه فيلمي دنبالهدار ساخته ميشود و حتي عنوان فيلم نيز تغيير نميكند و تنها شماره به آنها اطلاق ميشود، چه مخاطب داخلي چه مخاطب و چه مخاطب خارجي، با ديدن شماره بر دنباله عنوان فيلم متوجه ميشود كه براي درك بهتر فيلم حتماً بايد در ابتدا قسمتهاي قبلي را ببيند. اين در مورد معروفترين سريالهاي دنيا نيز مرسوم است؛ چراكه با نديدن تنها يك قسمت سير داستان را از دست ميدهي و سردرگم ميشوي. در صورت كلي و منطقي اين است كه هر كس تمايل دارد قسمت سوم يك فيلم سينمايي را ببيند در ابتدا قسمتهاي قبلي آن را تماشا كند و بعد به تماشاي قسمت سوم بنشيند.
وي افزود: در داستان «اخراجيها3» جز در يك مورد سعي شده كه مخاطب زياد دچار سردرگمي نشود و آن مورد نيز براي گرهگشايي از قسمتهاي قبل است كه جريان «ايران» دختر فرمانده مشخص شود و همانطور كه ميدانيد در سكانس پاياني فيلم مشخص ميشود «ايران» همان دختر داخل كمد بوده كه بيژن او را نجات داده است و به نظرم اين برگ برنده فيلمنامهنويس است كه در آخرين سكانس فيلم براي مخاطب رو ميشود.
اين كارگردان در پاسخ به سوال خبرنگار فارس مبني بر اينكه خط داستان در «اخراجيها3» به پررنگي «اخراجيها1» و «اخراجيها2» نيست و شخصيت «ايران» با كليپها و داستانكهاي فرعي به حاشيه كشيده ميشود، گفت: به نظر من داستانكهايي چون رابطه «ايران» با «حاجيگرينف» و «پسر حاجيگرينف»، رابطه «ايران» با پدرش و داستان رقابت دباغ و گرينف و سيدمرتضي و در آخر شكلگيري برنامه تلويزيوني، به دنبال شخصيتهاي اخراجيها ميگردد.
وي افزود: در جاي جاي فيلم شما شاهد هستيد كه داستان از فضاي انتخابات خارج و به فضاي ديگر وارد ميشود و اين جريان همچنان ادامه دارد اما نكته قابل توجه اين است كه همه اين داستانكها در پايان فيلم به هم ميرسند و در برنامه زنده تلويزيوني ميبينيم كه تمام اخراجيها كه با يكديگر متفاوتاند، به بهانهاي در يك جا جمع ميشوند و تكليف مبارزه انتخاباتي و تكليف رابطه «ايران» با تك تك شخصيتهاي فيلم مشخص ميشود.
دهنمكي با اشاره به فيلمنامه گفت: حال بايد دوستان متخصص در اين باره اظهار نظر كنند كه فيلم از لحاظ اوج و فرود و پاياننبدي جوابگو است يا خير. گرچه نبايد اين را بگويم اما نقاط عطف فيلمنامه به خوبي در داستان مشخص است و مخاطب بلاتكليف از سينما بيرون نميآيد و سرانجام «ايران» براي تماشاگر مشخص شده و حتي اگر نتيجه انتخابات را نداند، متوجه اين نكته ميشود كه در آينده بايد حواسش بيشتر به دباغها و حاجي گرينفها باشد و اين تمام چيزي است كه ما از نمايش فيلم ميخواهيم و بنده تصور ميكنم با توجه به هوشمندي مخاطب به اين مهم دست يافتهايم.
* حيايي، رويگري و بختياري قرارداد سفيد امضا كردند
اين كارگردان در ادامه گفت: زماني كه فيلمي دنبالهدار ساخته ميشود و حتي عنوان فيلم نيز تغيير نميكند و تنها شماره به آنها اطلاق ميشود، چه مخاطب داخلي چه مخاطب و چه مخاطب خارجي، با ديدن شماره بر دنباله عنوان فيلم متوجه ميشود كه براي درك بهتر فيلم حتماً بايد در ابتدا قسمتهاي قبلي را ببيند. اين در مورد معروفترين سريالهاي دنيا نيز مرسوم است؛ چراكه با نديدن تنها يك قسمت سير داستان را از دست ميدهي و سردرگم ميشوي. در صورت كلي و منطقي اين است كه هر كس تمايل دارد قسمت سوم يك فيلم سينمايي را ببيند در ابتدا قسمتهاي قبلي آن را تماشا كند و بعد به تماشاي قسمت سوم بنشيند.
وي افزود: در داستان «اخراجيها3» جز در يك مورد سعي شده كه مخاطب زياد دچار سردرگمي نشود و آن مورد نيز براي گرهگشايي از قسمتهاي قبل است كه جريان «ايران» دختر فرمانده مشخص شود و همانطور كه ميدانيد در سكانس پاياني فيلم مشخص ميشود «ايران» همان دختر داخل كمد بوده كه بيژن او را نجات داده است و به نظرم اين برگ برنده فيلمنامهنويس است كه در آخرين سكانس فيلم براي مخاطب رو ميشود.
دهنمكي در ادامه گفت: برخي ميگويند بازيگران فيلم تمايلي براي بازي در قسمت سوم «اخراجيها» نداشتند و تنها به خاطر دستمزد بالا در «اخراجيها3» به ايفاي نقش پرداختند ولي بايد بگويم اين حرفها تماماً حواشي است كه براي «اخراجيها» ايجاد كردند. در حقيقت دستمزد بازيگراني كه در سه قسمت از «اخراجيها» بازي كردند در مجموع كمتر از فيلمهاي ديگري است كه در آن به ايفاي نقش پرداختند و خانم بختياري و آقايان رويگري و حيايي نيز قرارداد سفيد امضا كردند.
* اگر قرار بود فيلم سفارشي ساخته شود در اين 30 سال ساخته ميشد
دهنمكي با بيان اين كه «اخراجيها» محصول اراده جمعي كساني است كه به اين فيلم اعتقاد دارند، اضافه كرد: اين فيلم سفارشيبردار نيست. حرفهايي كه لبه تيغ است، اگر قرار بود سفارشي ساخته شود، در اين 30 سال ساخته ميشد. من بر اساس تكليف و احساس وظيفهام نسبت به شرايط زمان اين كار را انجام دادم.
وي ادامه داد: آقاي شريفينيا كه در «اخراجيها» به عنوان مجري طرح حضور داشتند، ميتوانند شهادت بدهند ما براي كوچكترين وسايلي كه براي فيلمهاي ديگر به راحتي فراهم ميشود، هزينه ميكرديم.
مسعود دهنمكي افزود: اخراجيها بر خلاف بسياري از فيلمهاي طنزي كه در كشور ساخته ميشود، با زبان طنز حرفهاي مهمي را ميزند و مخاطب را هم با خودش دارد. وقتي اين اتفاق نه يك بار و نه دو بار، بلكه 3 بار تكرار ميشود، ديگر نميگويند تصادف بوده است. اين نشان ميدهد كه مردم با پيامهاي فيلم مشكل ندارند.
وي درباره حضور موتوريها و لباس شخصيها در «اخراجيها3» و ارتباط آن با «آژانس شيشهاي»، گفت: اين شخصيتها استعارههاي زيادي دارند. ترجيح ميدهم خود مخاطب اين موضوع را درك كند و من چيزي نگويم. من در زمان «آژانس شيشهاي» هم يادداشتي نوشتم- علي رغم اين كه حاتميكيا نسبت به كارگردانهاي ديگر سينما بيشتر به «اخراجيها» روي خوش نشان داد- و جملهاي كه آن زمان حاتميكيا گفته بود اين بود كه اين صادقانهترين نقدي بود كه درباره فيلمم نوشته شد. اين افراد موتوري كه در فيلم ميگوييم دودشان ما را خفه ميكند، كساني هستند كه براي يك آرماني مبارزه ميكنند. آدم، آدم است و وقتي كه ميسوزد دود ميكند و اين دود موتور، همان سوز دل است؛ چراكه وقتي كه ميخواهي اعتراض كني، تو را به انزوا و سكوت فراميخوانند. در فيلم از قول شهيد رجببيگي گفته ميشود «خدايا تو ميداني چه ميكشيم. از يك سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند و از سوي ديگر بايد بمانيم تا آينده شهيد نشود. يعني بايد بيايي وسط و كار كني و توجهي به اينكه متهمت كنند نداشته باشي و يا اينكه تا حرف ميزني ميگويند همين كارها را ميكنيد كه به شما ميگويند «اُمل». اينها همه نشانهشناسي است.
دهنمكي اضافه كرد: اولين باري كه كسي لفظ «اُمل» را بعد از جنگ براي اين بچهها به كار برد، آقايي بود كه بخشي از شخصيت حاجيگرينف در فيلم نشان ميدهد كه وقتي به اموالش گير ميدهند، ميگويد من اينها را از قبل از انقلاب داشتم. كمتر هم شده تازه؛ منتها اين حرفها از روي شكم زده ميشود. اينها يك جايي هم حاضرند اين جوانها را به قربانگاه بفرستند و يك جايي هم حاضرند موتوريها را مقابل يگ گروه ديگر بفرستند. همه اينها مصداقهاي عيني دارد و من ترجيح ميدهم بعدها در موردشان صحبت كنم. اين اتفاقها مثل آتش زدن ستاد خودشان و سقط جنين وجود داشته است.
* اينكه ميگويند حرف رو زده شده يا زير، حرفهاي فراستي است
مسعود دهنمكي در ادامه نشست ادامه داد: اگر كمي جديتر به اخراجيها نگاه كنيم و نشانهها را مرور كنيم، متوجه ميشويم چقدر مناسبات ديروزي و امروزي و اتفاقات گذشته را نشان داده است. يك روز قرمز و آبي و يك روز سرد و زرد.
وي درپاسخ به سوالي مبني بر عدم متوجه ساختن اخراجيها به اشتباهات نسل سوم و پاك و منزه دانستن آنها، اظهار داشت: «ايران» يكي از همين نسل سوميهاست. اساسا قصه بر اين استوار است كه آدمات را اشتباه گرفتي. اگر اين دختر به سمت حاجيگرينف ميرود، دليلهاي درستي هم ميآورد و ميگويد اين مملكت يك آدمي ميخواهد كه جلويشان بايستد و سر زبان اين را داشته باشد نه مثل شما كه مثلا حيا كنيد و در گوشهاي بنشينيد و چيزي نگوييد. بعد ميگويد اين آدم، آدمي نيست كه شما دنبالش هستيد. ميگويد مگر من به يك ليبرال ضد انقلاب راي ميدهم؟ اين هم يكي از شما بوده است. در جواب ميشنود كه نميگويم بد ولي برو دنبال يك خوبتر.
دهنمكي ادامه داد: «ايران» نماد نسل سوم است كه اشتباه ميكند ولي برميگردد. اينكه ميگويند حرف رو و زير زده شده، حرفهاي «فراستي» است. فيلم آمده روايت كند، نه طرح معما. حسين پسر سيد مرتضي هم به عنوان يك نسل سومي بايد خودش را ببيند و متوجه باشد كه ممكن است موتوريها را دباغ تحريك كرده باشد.
* ممكن است در انتخابات بعدي گودزيلا برگردد
اين كارگردان در خصوص متراكم بودن فيلم افزود: تراكم موضوع و نمادها به اين دليل است كه ما در يك جامعه شلوغ و پر تراكم زندگي ميكنيم. در خود اصولگرايان نگاه كنيد كه چند جبهه شدهاند. در جبهه اصلاحات هم چند جبهه وجود دارد كه به آنها بينالعباسين ميگويند. در موضوع جوانها هم نميتوانيد همه كساني را كه در خيابانها بودند، متهم كنيد كه دشمن بودند. خيلي از آنها بر اساس آرماني مثل آزاديخواهي يا اصلاحطلبي كه شعارهاي بدي هم نيستند، وارد ميدان شدند. چيزهايي كه افراد در ظاهر ميگويند، به آن اعتقاد ندارند. براي اين كار بايد افراد به يك مرجع صحيح ارجاع داده شوند كه اين در آخر فيلم اتفاق ميافتد. سيدجواد هاشمي گذشته را براي ايران بازخواني ميكند و در نهايت شما ميبينيد كه دست حاجيگرينف و دباغ ناخواسته با ميكروفنهايشان رو ميشود. در پايان هم تمام كساني كه در خيابان و مناظره همديگر را هو ميكردند، زير پرچم ايران، با هم يك سرود را ميخوانند ولي نشان ميدهيم بازي هم ادامه دارد، چون حاجيگرينف ميگويد اگر كاري با ما نداريد ما به انتخاباتمان برسيم. اين بازيها ادامه دارد و تمام نميشود و ممكن است در انتخابات بعدي حاجيگرينف يا گودزيلا برگردد.
وي در پايان درباره ساخت اخراجيهايي ديگر بيان داشت: به نظرم اخراجيها عليرغم همه مقاومتها كار خودش را كرد و حرفش را زد. اخراجيها رسالت خود را به سرانجام رسانده و براي بعدها بايد تصميمگيري كنيم.
---------------------------------------------------
* آذين: حضور جريانهاي مخالف سينماي ارزشي
«جبار آذين» نيز در نشست نقد و بررسي فيلم «اخراجيها3» بيان داشت: پس از پيروزي انقلاب اسلامي، زماني كه سينماي ايران در حال احيا شدن بود، دوستاني كه تمايل داشتند در اين فضا فعاليت سينمايي انجام دهند، يا از سينماي گذشته، خود را به سينماي بعد از انقلاب رساندند يا از بدو انقلاب و با سينماي دفاع مقدس به سينما وارد شدند و بعدها كساني به شكلهايي مانند موج نو وارد سينما شدند و چرخ سينما چرخيد.
وي در ادامه افزود: بعد از اين مراحل، ما نياز به فيلمسازاني داشتيم كه در آرمانهاي انقلاب و اهداف جامعه در عرصه سينما حركت كنند و كم كم بنابر اين نيازها كساني از بطن جامعه برخاستند. اما با توجه به شرايط آن زمان، تجربه زيادي در عرصه فيلمسازي نداشتند و به مرور وارد هنر هفتم شدند و تجربه كسب كردند و يكي از شاخههاي سينمايي كه آن را دنبال كردند سينماي ارزشي است. با تمام تلاش در طول ساليان، كساني بودند كه با اين سينما مخالفت ميكردند.
اين منتقد سينما در ادامه گفت: عمده تلاش اين مخالفان سينماي ارزشي، بر سوداگري و معامله در سينما خلاصه ميشد و در حال حاضر نيز بسياري از مناسبات سينمايي و ابزارهاي اين عرصه را در اختيار دارند، قدرت كمي ندارند و در برخي جاها تأثيرگذارند. اين مقدمه به اين خاطر بود كه برخي از اين جريانهاي فكري سينمايي و اين آدمها در اين مقطع زماني كه «اخراجيها3» روي پرده سينما است، به نوعي حضورنمايي ميكنند.
* مهمترين حرفهاي «اخراجيها» به خوبي در داستان آمده است
اين منتقد سينما در ادامه گفت: فيلم «اخراجيها3» فيلم پر محتوايي است؛ چراكه نگاه آقاي دهنمكي ، نگاه پرمحتوايي است و در نگاه انساني تمامي ابعاد سياسي، فرهنگي، اجتماعي لحاظ ميشود، مضاميني كه قرار بود در اين فيلم عنوان شود تفكرات و جريانهايي در زمينه انسان و زندگي آن است؛ حال ممكن است اين تفكرات در ديدگاه دين و يا هر قالب ديگري بگنجد و نكته قابل توجه در اين بين است كه در فيلم روي تك تك شخصيتها و داستانكهاي فرعي فيلم كار شده است، بدين معنا كه شما در فيلم احساس ميكنيد كه شخصيتهاي خاصي داراي لايههاي خاصي هستند.
جبار آذين اظهار داشت: براي گفتن حرفها با ابعاد گسترده، در مقطع زماني پس از جنگ و جريانات فكري آن، قالب فيلم در برخي مواقع طنز و گاهي اوقات تراژدي است و طبيعي است كه تمام اين مفاهيم ممكن است در يك فيلم جواب ندهد. من گمان نميكنم كه آقاي دهنمكي اصرار داشته باشند كه فيلم گنجايش اين را داشته و در گفتن تمام حرفهاي مورد نظرشان در «اخراجيها3» موفق باشد اما مهمترين حرفها به خوبي در داستان فيلم عنوان شده است.
اين منقد سينما افزود: اين حرفها از بطن جامعه گفته شده است. به طور مثال موسيقي و آوازهايي چون «همه چي آرومه» - كه تماشاگران با آن احساس همآهنگي ميكنند و جايي كه لازم است با آن همخواني ميكنند - نشاندهنده اين است كه فيلم به وسيله مضاميني كه مردم با آن آشنا هستند ارتباط برقرار ميكند.
* «اخراجيها3» برتر از دو فيلم قبلي مسعود دهنمكي است
آذين در ادامه تأكيد كرد: با وجود اين كه فيلم «اخراجيها3» در ادامه دو فيلم قبلي آقاي دهنمكي است، اما به لحاظ مضمون و ساختار و تكنيك بسيار برتر از دو قسمت قبلي «اخراجيها»ست.
وي با اشاره به شخصيتهاي فيلم بيان داشت: در «اخراجيها1» و «اخراجيها2» به لحاظ زماني، شخصيتهاي فيلم به يكديگر نزديك هستند، اما در «اخراجيها3» شخصيتها به لحاظ زماني در شرايط اجتماعي جديدتري قرار گرفتهاند و طبيعي است كه شخصيتهاي فيلم نميتوانند به همان گونه قبل باشند و انتظار مخاطب نيز از آدمهاي قصه تغيير ميكند و به همين خاطر نميتوان زياد به شخصيتپردازي در اين مطلب تأمل كرد، چراكه اينگونه شخصيت پردازي به زمان بيشتري نياز دارد.
* فيلمنامه اين فيلم را بسيار محكم ميدانم/ شخصيت «ايران» نياز به پرداخت بيشتري داشت
آذين در ادامه با اشاره به شخصيتهاي فيلم «اخراجيهاي 1 و 2 خاطر نشان كرد: در برخي از شخصيتهاي اين دو فيلم، به خاطر در متن داستان قرار داشتن، به خوبي پرداخت انجام شده بود اما اين شخصيتها با همان پيشزمينه قبلي در «اخراجي ها3» حضور پيدا كردند و نكته در اين جاست كه اگر كسي براي اولين بار فيلم «اخراجيها3» را ببيند، بدون ديدن دو قسمت قبلي آن، امكان برقراري ارتباط با شخصيتها بسيار ضعيف است. اگر امكان اين وجود داشت كه شخصيتپردازي دقيقتري انجام شود، بدون شك فيلم از امروز نيز موفقتر ميبود.
وي درباره فليمنامه فيلم گفت: برخلاف برخي اظهار نظرات در مورد «اخراجيها3»، بنده فيلمنامه اين فيلم را بسيار محكم ميدانم و عليرغم پرموضوع و پرمخاطب بودن فيلم، بنا به ظرفيت فيلمنامه به موضوعات مهم پرداخته شده است و سؤالي بيپاسخ نميماند. گرچه ميشد به شخصيت «ايران» بيشتر پرداخته شود و به كنكاش كساني پرداخت كه همانند اين شخصيت در اين مسير فكري قرار گرفتند و حتي به افق ايران اسلامي رسيد.
* بازي بازيگران قابل تحسين است
در بخشي از اين نشست، جبارآذين در خصوص شخصيتپردازي فيلم گفت: فيلم داراي شخصيتپردازي خوبي است و حرفهاي زيادي را ميتوان در مورد شخصيتها زد و با توجه به تغييرات مكاني و زماني و با توجه به محوريت قرار گرفتن مفهومي چون «عدالت»، بازي خوب بازيگران قابل تحسين است و البته اين هدايت خوب آقاي دهنمكي را در بازي گرفتن از بازيگران نشان ميدهد و ما ميبينيم مخاطب با شخصيتها همذاتپنداري ميكند و در مواقعي خوشحال و در مواقعي اندوهگين ميشود.
* براي پي بردن به لايههاي ديگر فيلم شايد نياز به بازبيني چندباره فيلم باشد
اين منتقد سينما با پرمضمون خواندن اين فيلم تأكيد كرد: در «اخراجيها3» قرار است حرفهاي بزرگي گفته شود كه بخش بزرگي از اين حرفها گفته ميشود و شايد براي پي بردن به لايههاي ديگر فيلم نياز به بازبيني چندباره فيلم باشد و حتي ممكن است نياز باشد فيلم چند سال بعد دوباره ديده شود كه به برخي نكتهها در روايت داستان برسيم.
وي در ادامه عنوان كرد: با توجه به جريانهاي مطرح شده در فيلم، «اخراجيها3» حرفهاي زيادي براي گفتن دارد.
* «اخراجيها3» توانسته سينماي ايران را به نوعي احيا كند
«جبار آذين» در ادامه اين نشست خطاب به «مسعود دهنمكي» اظهار داشت: جدا از جريانهاي مخالف فكري و سياسي فيلم كه مقابل شما جبههگيري كردند، مشخصا دو جريان سينمايي مقابل شما قد علم كردند و آمدند به اين عنوان كه خودي نشان بدهند و بگويند در اصل، در سينما ما ماندگار هستيم و اخراجيهاي نوعي ميآيد و ميرود، شروع كردند به مخالفت. يكي از اين دو جريان سينمايي، جرياني است كه به شكل خيلي بدي از سينما ارتزاق ميكند و سينما برايشان دكاني براي كاسبي است.
وي افزود: اين طيف كه هيچ تصوري از انديشه اخلاقي ندارد، فقط دنبال كاسبياند. چيزهايي هم كه تاكنون از آنها ديديم، سينما نيست. اينها از جمله كساني هستند كه مقابل اخراجيها قد علم كردند؛ به اين دليل كه فكر ميكنند اخراجيها جاي آنها را تنگ كرده است. اين گروه سعي ميكنند ارزشهاي فيلم را ناديده بگيرند كه البته اينجا هم قصد نداريم وارد مسائل پشت پرده با سينماگران و سينماداران و ... شويم.
آذين ادامه داد: طيف ديگر، طيفي هستند كه قبله آمالشان سينماهاي آن طرف آبهاست و نگاهشان به فيلمهاي هاليوودي و اين مدلي است و هر فيلمي كه مثل آن باشد را ميپسندند.
وي در ادامه گفت: «اخراجيها3» فيلمي اجتماعي و پرمخاطب است كه توانسته سينماي ايران را به نوعي احيا كند. ما در آينده منتظر فيلمهايي از اين گروه و اين كارگردان هستيم.
* «اخراجيها3» فيلمي اجتماعي و برآمده از سينماي ارزشي
آذين در ادامه اذعان داشت: فيلم «اخراجي ها3» فيلمي است كه از سينماي ارزشي متولد شده است. آقاي دهنمكي نيز براي رسيدن به اين مرحله تلاشهاي زيادي انجام داده است و با مطالعات در اين زمينه تجارب خاصي نيز به دست آورده است.
وي افزود: استقبال گسترده مردم از فيلم «اخراجيها3» باعث شد هم بازار سينماي ايران رونق بگيرد و هم سينما از حالت ابتذالي كه دچارش بود، اندكي فاصله بگيرد.
وي تأكيد كرد: اين فيلم قبل از هر چيز، فيلمي اجتماعي است كه از زاويه انساني به قضايا نگاه ميكند. با اينكه در فيلم به مضامين و مفاهيم مختلف و به مصاديق مختلفي از افراد پرداخته ميشود - اعم از مسائل اجتماعي، خانوادگي، سياسي- اما برجستگي خاصي به مسائل سياسي داده شده است. اين حرف من بدين معنا نيست كه فيلم سياسي است، بلكه يقيناً «اخراجيها3» فيلمي اجتماعي است اما نگاه اين اثر، نگاهي انساني است و همين نگاه در پردازش اثر باعث شده كه فيلم به موفقيت دست يابد.
--------------------------------------------------------------------
* بختياري: شعارم در زندگي «اهدنا صراط المستقيم» بوده است
به گزارش فارس، در ادامه نشست «بهنوش بختياري» در خصوص بازي خود در فيلم «اخراجيها3» اظهار داشت: از زمان همكاري در فيلم «دارا و ندار» آقاي دهنمكي، به همكاري دوباره با ايشان علاقه داشتم؛ چراكه با توجه به فيلمهاي «كدام استقلال، كدام پيروزي» و «فقر و فحشا» ميدانستم آقاي دهنمكي، شخصيتي تكليف روشن و با موضعي مشخص دارند كه نگاهشان، نگاهي انساني است.
وي در ادامه افزود: من هميشه شعارم در زندگي «اهدنا صراط المستقيم» بوده است و در زمان توليد سريال «دارا و ندار» شنيدم كه اگر نخواهم به آن گوش دهم، روي حق پا گذاشتهام و به همين دليل در «اخراجيها3» به شدت مشتاق به همكاري بودم. در ضمن با توجه به اينكه من بازيگري هستم كه بيشتر به فيلمهاي طنز پرداختم و ديدم در اين فيلم قرار است حرفهاي روشنفكرانه جديدي با تمي سياسي گفته شود، بازي در اين فيلم را پذيرفتم؛ البته نبايد در اين انتخاب فيلمنامه خوب، حضور آقاي شريفينيا و البته شخصيت دوست داشتني آقاي دهنمكي را ناديده گرفت.
* «اخراجيها3» به نقد دموكراسي ميپردازد
وي افزود: در سراسر فيلم به نقد دموكراسي پرداخته ميشود و شيوههاي مختلف اين مفهوم به نقد گذاشته ميشود.
بهنوش بختياري در اين نشست گفت: من فكر ميكنم آقاي دهنمكي 10- 15 سالي جلوتر از زمان خودشان حركت ميكنند و شايد 5 سال ديگر مردم راحتتر «اخراجيها3» را درك و هضم كنند. شايد براي برخي افراد هضم اين موضوع سخت باشد. فكر ميكنم زمان هميشه بزرگترين آموزگار و ثابتكننده همه چيز بوده و هست.
* حرف «اخراجيها3» فراتر از حرفهاي انتخاباتي و سياسي است
بهنوش بختياري در ادامه اين نشست بيان داشت: البته ما در زمان پيشتوليد بيشتر آقاي دهنمكي را ميبينيم تا زمان فيلمبرداري. نكته قابل توجه اين است كه ايشان با بازيگران فيلمهايشان به خوبي ارتباط ميگيرند و اين در تشريح نقش بسيار مؤثر است.
اين بازيگر سينما خاطر نشان كرد: من با علم بر اينكه ميدانستم بازيگران زيادي در اين فيلم وجود دارند، به شخصه به ايفاي نقش در «اخراجيها3» علاقه داشتم.
اين بازيگر سينما با اشاره به فروش بالاي فيلم گفت: به نظر ميرسد فروش زياد فيلم نشانه ارتباطگيري بيشتر مخاطب با اينگونه از فيلمهاست و به نظرم حرف فيلم، بسيار فراتر از حرفهاي انتخاباتي و شخصيتهاي سياسي است.
* يك لحظه باورمان شد كه كانديداي رياستجمهوري شدهايم!
بهنوش بختياري در خصوص يكي از سكانسهاي فيلم گفت: زماني كه من و آقاي رويگري سوار ماشين شديم، اشك من سرازير شد؛ چراكه آن گونهاي كه هنرورها شعار ميدادند، من تصور كردم حقيقتاً كانديداي رياست جمهوري هستيم.
* قدرتطلبي بيش از حد شخصيت، برايم بسيار جالب بود
بختياري در خصوص تحليل نقش خود اظهار داشت: من در فيلم، نقش يك همسر كانديداي سياسي را بازي ميكنم كه بسيار قدرتطلب است. حتي دوست دارد از همسرش نيز جلو بزند و اين قدرتطلبي بيش از حد شخصيت، برايم بسيار جالب بود.
وي در پاسخ به اين سؤال كه چه ميزان اين قدرتطلبي در نقش منعكس شده است، بيان داشت: شعاري كه اين شخصيت به آن معتقد است اين است كه «زنها و مردان با هم برابرند» كه به نظرم اين شعار بسيار خوبي است اما به نظر ميرسد آنچنان كه بايد به اين شعار واقف نيست و فقط به طور سطحي در حد يك نمايش، اين برابري را فرياد ميزند. اين در حالي است كه خودش هم هنوز به معناي درست اين شعار پي نبرده است.
--------------------------------------------------------------------
* شريفينيا: حاجيگرينف بين خودي و غيرخودي تفكيك بسياري قائل است
«محمدرضا شريفينيا» در خصوص ميزان بازتاب نقش حاجيگرينف در جامعه گفت: اين شخصيت دنيا را به دو قطب خوبها و بدها تقسيم ميكند؛ آنها كه مثل و با او هستند از ديد حاجيگرينف خوب هستند و آنها كه با او نيستند مسلماً بد هستند، بنابراين حضور آدمها عليه خود را نميپذيرد و معتقد است حضور آدمهاي مخالف در عرصهاي كه او در حال فعاليت در آن است، ممكن نيست.
شريفينيا در ادامه افزود: نگاه حاجيگرينف در مقابل آدمهايي كه با وي مخالف هستند، نگاهي دفعكننده است؛ مگر اينكه آدمها چرخشي 180 درجهاي داشته باشند و اين تغيير را خود او ببيند؛ به عنوان مثال با شهيد شدن مجيد سوزوكي، تازه كمي به خود ميآيد و قبول ميكند شايد دايره تفكري خودش كمي تنگ است. در حقيقت بين خودي و غير خودي تفكيك بسياري قائل است.
اين بازيگر سينما بيان داشت: اين شخصيت يك دايره انحصار گرايانه براي خود باز كرده و حاضر نيست كسي را در آن راه دهد. او به جامعهاي معتقد است كه آدمهايي كه ميتوانند با يك راهنمايي كوچك هدايت شوند را از خود طرد ميكند و به نظر من ذهنيت جذبيگرايي اين شخصيت، معضل جامعه امروز ما است.
وي در ادامه تشريح اين شخصيت گفت: حاجيگرينف نماد آدمهايي در جامعه است كه لباس دين ميپوشند و نان دين را ميخورند و رانتخواري ميكنند. در حقيقت چون به خلوت ميروند، آن كار ديگر ميكنند و به منطق جذب و دفع مطرح شده در اسلام خدشه وارد و قوانين زندگي را بر اساس اميال خود برنامهريزي ميكنند.
شريفينيا تاكيد كرد: فكر ميكنم اين شخصيت نشاندهنده اين است اين گونه آدمها نماينده ديني كه ما را به رستگاري ميرسانند، نيستند.در حقيقت زير ذرهبين بودن اين شخصيت يكي از مسائل اساسي است كه در سهگانه «اخراجيها» بدان پرداخته شده است و بخش اعظمي از جذب مخاطب در اين سه فيلم برملا شدن كاراكتر حاجيگرينف است.
اين بازيگر سينما ادامه داد: هر كسي حق اشتباه دارد اما اگر كسي كه ادعاي دينداري و لباس دين بر تن دارد، اشتباهي انجام دهد به پاي خود فرد نوشته نميشود بلكه به پاي دين نوشته ميشود و ما بايد نشان ميداديم آدمهايي چون روحاني و حاجيگرينف قابل تفكيك هستند و ما در سه قسمت فيلم اين دو شخصيت را به موازات به دفعات ميبينيم.
«محمدرضا شريفينيا» در پاسخ به اين سوال كه آيا گفته برخي كه ميگويند بازيگران فيلم تمايلي براي بازي در قسمت سوم «اخراجيها» نداشتند و تنها به خاطر دستمزد بالا در «اخراجيها3» به ايفاي نقش پرداختند، صحت دارد يا خير؟ بيان داشت: به هيچ وجه اين گونه نيست.
* متفكرها فهمشان را روي هم بريزند و فيلم پرمخاطب بسازند
«محمدرضا شريفينيا» ادامه داد: ما كه ادعا داريم روشنفكريم و كتاب ميخوانيم و فكر ميكنيم و ميفهميم، يك مقدار فهممان را روي هم بريزيم و يك فيلمي بسازيم كه انقدر مخاطب داشته باشد. مگر فيلمهايي كه از همان طيف خوب ميفروشد، سانسور و ممانعت در آنها بوده است.
* مشكل سينماي ما ناراحتي كساني است كه كار نميكنند
وي افزود: ميگويند خودش كاري نميكند و از اينكه ديگران كار ميكنند و بهره ميبرند و موفق ميشوند، نارحت است. دكتر شريعتي در كتاب كوير از دكتر طه حسين اين طور نقل ميكند كه اين كتاب را تقديم ميكنم به كساني كه خودشان كاري نميكنند و از اينكه ديگران كاري ميكنند نارحتاند. مشكل ما در جامعه امروزي سينما كساني است كه خودشان كاري نميكنند و از اينكه ديگران كار ميكنند نارحت ميشوند.
* «اخراجيها3» سه نسل سومي بد، خوب و ميانه دارد
شريفينيا در پاسخ به سوالي مبني بر عدم متوجه ساختن «اخراجيها3» به اشتباهات نسل سوم و پاك و منزه دانستن آنها، بيان داشت: نسل سوم چيزي را از خودش ارائه ميدهد كه به او آموزش داده شده است. منتها ما براي آن، سه شاخصه داريم. يكي پسر مرتضي، يكي دختر رسولي و يكي هم پسر گرينف. پسر گرينف در جامعه فعلي حل شده و يك جوان زيادهطلب و خوشگذران است. پسر سيدمرتضي با اعتقادات خودش وارد ميدان شده و همان كسي است كه اگر دوباره بگويند جنگ است، خالصانه وارد ميدان ميشود و براي همين از پدرش دلگير است و دنبال دو واحد شجاعت ميگردد. تفكر ديگر هم «ايران» است كه درحقيقت هم اعتقادات را دارد و هم ميگويد در ظاهر ميتوان با زبان ديگري صحبت كرد. يعني در حقيقت، فيلم يك نسل سومي خوب، يك نسل سومي بد و يك نسل سومي ميانه دارد. بعد هم يك فيلم نميخواهد تمام كائنات را جواب بدهد. شما اگر در يك فيلم سينمايي بتوانيد يك معضل را جواب بدهيد و يا يك مجهول را در ذهن مردم معلوم كنيد، رسالت خودتان در ارتباط با اين فيلم را انجام دادهايد.
وي در ادامه تصريح كرد: در ارتباط با اين فيلم كه به معضلات و مشكلات جامعه ميپردازد، نويسنده تا يك جايي ميتواند معضلات جامعه را حل كند و ميتواند تا بخشي از مشكلات جامعه امروزي در ارتباط با انتخابات و مشكلات نسل سومي و ... را پاسخ دهد.
* دهنمكي ميخواهد در فيلم تكليف تمام كائنات و جهان و بشريت را روشن كند
«محمدرضا شريفينيا» مجري طرح اين فيلم گفت: متراكم بودن قصه فيلم، بحثي بود كه از ابتدا بين من و آقاي دهنمكي جريان داشت. من ميگفتم يك ليواني هست كه شما ميخواهيد يك پارچ را در آن بريزيد. اين كار نميشود و بخشي از آب به بيرون ميريزد و بخشي از كار به مشكل برميخورد و هدر ميرود. به نظرم بخش زيادي از مسائل در اين فيلم هدر رفته است. شايد از هر بخش فيلم ميشد يك فيلم ساخت.
آقاي دهنمكي هم اينطور به من جواب ميدهند كه من هميشه طوري فيلم ميسازم كه انگار آخرين فيلمم را ميسازم و بعد از آن ديگر نميتوانم فيلم بسازم. بنابراين ميخواهند تمام حرفها را در فيلم بزند و تكليف تمام كائنات و جهان و بشريت را روشن كند.
* مشكل «اخراجيها3» متراكم بودن آن است
وي ادامه داد: به نظرم يكي از زيباترين حرفهايي تا به حال درباره فيلم زده شد و نقد شد به اين فيلم، مشكل متراكم بودن فيلم بود. فيلم متراكم است و شما هم دوست داريد فيلم براي هر موضوعي پاسخي داشته باشد. «اخراجيها3» 180 دقيقه است. اگر شما بخواهيد اصل فيلم را ببينيد بايد 180 دقيقه را تماشا كنيد. اميدوارم در سيدي كه بيرون ميآيد، بتوانيم 180 دقيقه را ببينيم.
* استفاده ابزاري يك كانديدا از فلان خواننده دردناك است
شريفينيا اضافه كرد: پسر حاجيگرينف مي فهمد ولي غرق در خوشگذراني است و به همه كلك ميزند و آن طرف هم از آن سوء استفاده ميكند. اين كار كه گروه رقيب يك پارتي تشكيل ميدهد تا پسر حاجي گرينف را گير بيندازد، خودش يكي از موارد بسيار مهم در ارتباط با مسائل انتخاباتي است. طرف اصلا كاري به هيچ چيزي ندارد و دنبال يك چيزي است كه طرف مقابل را زمين بزند كه همان جا هم دباغ ميگويد اصلا براي من مهم نيست و فقط ميخواهم او نبرد.
وي در ادامه نشست بيان داشت: يك دوستي چند روز پيش ميگفت شما چرا در فيلمتان از آهنگهاي ماهوارهاي و الفاظ نامناسب استفاده كرديد. به نظرم اين حرفها، حرف منتقد نيست. ما حق داريم در فيلم از موارد غير صحيح براي گرفتن نتيجه صحيح استفاده كنيم. اگر در فيلم، دزدي نشان داده ميشود، به منظور تاييد آن نيست. ما ميخواهيم از يك عمل زشت، نتيجه بگيريم. اين كه يك كانديدا رفته و از سوسن خانم استفاده ابزاري كرده، اصلا خندهدار نيست بلكه دردناك است.
* حاجيگرينف نقش خوارج و طلحه و زبير را بازي ميكند
وي ادامه داد: ما موظيم اين رانشان بدهيم. موضوع اين است كه حاجيگرينف كه به اين ترانهها اعتقاد ندارد، در فاصله زماني انتخابات براي راي آوردن به آن معتقد ميشود. ميگويد بايد براي راي آوردن از اين وسيله استفاده كنيم، يعني در آن لحظه هدف، وسيله را توجيه ميكند. اين غلط است و بايد منتقد ما به اين بپردازد. حاجي گرينف به پسرش ميگويد تا همين چند روز ميتواني با اينها بگردي و از پس فردا پدرت را درميآورم. اگر قرار است پدرش را دربياوري، بايد از همان اول دربياوري. اين معضل ما در فيلم است. مصداقهاي ما حتي مصداقهاي امروزي نيست. من نقش خوارج را بازي ميكنم. من نقش طلحه و زبير را بازي ميكنم؛ در عين حال كه استفاده آن براي امروز است.
* اخراجيهاي يك و دو و سه لازم و ملزوم همديگر هستند
وي افزود: اگر پسر سيدمرتضي يا پسر حاجي گرينف يك مقداري هوشياري داشت، با ابزار دشمن به دام نميافتاد. اينها نسل ما را ميتوانند به راحتي سر در گم كنند. شما فكر ميكنيد كساني كه در خيابانها، بانكها و ماشينها را ميسوزانند، مردم بودند؟ به خدا اگر مردم اين كار را بكنند. مردم نميدانند چه دستهاي پنهاني وجود دارد كه اين كارها را ميكنند. براي اين است كه اين اتفاقات ميافتد وگرنه شما خيلي راحت ميتوانيد اعتراضتان را بكنيد. پشت اين اعتراضات دستهاي ديگري است كه من و شما از آن خبر نداريم و اين موضوعاست كه اشكال دارد. اين فيلم بايد ساخته شود تا شما دستهاي پنهان را ببينيد.
به گزارش فارس، در اين حال دهنمكي به طنز ميگويد ببينيد اخراجيها چقدر حرف براي گفتن دارد. شريفينيا هم در جواب او به ظنر ميگويد البته اينها براي فيلمهاي ديگري بود كه كار كرديم. بخشي از آن براي پاياننامه بود و بخشي از آن هم مربوط به كار جديد آقاي ابوالقاسم طالبي است.
وي در پايان گفت: «اخراجيها1» شروع قصه است و در «اخراجيها3» شروع ما اخراجيها1 است. اينكه بخواهيم اين سه را منفك از هم ببينيم، درست نيست. در اخراجيها3 شخصيتها شكل گرفته و دوربين زندگي همان افرادي را كه در يك و دو نشان داده، به تصوير ميكشد. شخصيتهاي اضافه شده هم آنقدر ملموس هستند كه تكليفشان روشن است. اخراجيهاي يك و دو و سه لازم و ملزوم همديگر هستند. قصه از «اخراجيها1» شروع ميشود و در «اخراجيها3» تمام.
* فيلمهاي سفارشي اصلا مخاطب ندارد
«محمدرضا شريفينيا» در بخشي از اين نشست در خصوص ساخت فيلم سفارشي گفت: فيلمهاي سفارشي اصلا مخاطب ندارد. اگر فيلمي قرار باشد، مخاطب داشته باشد كه ديگر احتياجي به سفارش دادن آن نيست. وقتي فيلمي را سفارش ميدهند كه ميدانند مردم فينفسه نميروند فيلم را ببينند؛ بنابراين سفارش ميدهند تا مردم آن را ببينند. گذشته از اين اگر قرار باشد فيلمي اينچنين سفارشي ساخته شود و موضوعات مهمي را مطرح كند، كه در اين 30 سال بايد اين كار را ميكردند و هر سال حداقل يك فيلم را ميديديم.
وي افزود: مردم دنبال فيلمهاي سفارشي نيستند. اين فيلمها ساخته ميشود تا بگويند ساخته شده و ما به آن پرداختيم.
* يكسري افراد علاقهمند هستند ديگران كار نكنند
شريفينيا در خصوص مباحث مربوط به تحريم فيلم و فضاي دو قطبي اكران گفت: كاسبي كار شريفي است. يكسري افراد علاقهمند هستند كه ديگران كاسبي كنند. اينها ميگويند من ناراحتم از اينكه تو فهميدي چه طور نبض جامعه را در دست بگيري و خوب بفروشي و خوب كار كني. اين كه شما بتوانيد با توجه به وجود تلويزيون و ماهواره و فيلمهاي خارجي، مردم را به سينما بياوريد، بزرگترين هنر است. خودشان كه اين هنر را ندارند، بنابراين مجبور ميشوند بقيه را تخريب كنند.
* مگر فيلم «اصغر فرهادي» سانسور شده است كه حالا ...
وي در ادامه بيان داشت: به يك آقايي گفتند از خدا چيزي بخواه. اين شخص گفت: «خدايا يك كاري بكن كه ماشين همسايه ما آتش بگيرد.» بحث ما اين است كه خود آدمها دنبال ايجاد موقعيتي براي جذب مخاطب نميروند و مدام به ديگران گير ميدهند. مگر آقاي «اصغر فرهادي» كه فيلم ساختند، فيلمشان سانسور شد. مگر تصديگري دولت بر سر فيلم آقاي فرهادي نبود.
شريفينيا ادامه داد: آقاي فرهادي فيلمي ساختند و مردم ديدند و خوششان آمد و فروش هم كرد. بقيه آدمها هم به جاي اينكه ما را نفرين كنند، بروند فيلم خوب بسازند. «جدايي نادر از سيمين» يك نوع فيلم است با يك نوع مخاطب كه آقاي فرهادي ساختند؛ «اخراجيها3» هم يك نوع فيلم است با يك مخاطب ديگر و شايد گستردهتر. بعضيها مخاطب خاص را مد نظر دارند و بعضيها مخاطب خاص و عام را با هم.
* براي اخراجيها يك ريال وام دولتي نگرفتيم
«محمدرضا شريفينيا» با بيان اين كه در اين شرايط فروش فيلم يك هنر است، افزود: باور كنيد من به عنوان مجري طرح اين فيلم، در فيلمهاي ديگري كه مجري طرح هستم، شايد بتوانم تا 80 درصد امكانات فيلم را مجاني فراهم كردم ولي در ارتباط با فيلم آقاي دهنمكي اين امكان وجود نداشت؛ به خاطر اينكه برخي از موسسات دولتي كه به ما كمك نكردند هيچ، برخي موسساتي هم كه امكانات ميدادند، ميگفتند به دليل اينكه اخراجيها فيلم پر فروشي است، بايد پول بيشتري هم به ما بدهيد.
اين بازيگر سينما در ادامه گفت: شما وقتي ميخواهيد برويد يك فيلم دفاع مقدسي بسازيد، به راحتي به سپاه يا ارتش ميرويد و امكانات دريافت ميكنيد. من براي شما ميتوانم ليست بياورم در «اخراجيها2» چقدر ما هزينه وسايل جنگي كرديم. از جابجايي تانك و توپ و غيره گرفته تا گرفتن گلوله و اسلحه. اينها چيزهاي است كه به فيلمهاي ديگر مجاني داده ميشود ولي ما با وضع بدي، آنها را تهيه كرديم. اصلا هيچ گونه كمكي به فيلم نشد. حتي ما از كمكهاي اوليهاي كه افراد به عنوان سوبسيد استفاده ميكنند، هنوز استفاده نكرديم. حداقل در اين دو فيلمي كه مجري طرح بودم، خدمت شما عرض ميكنم كه يك ريال وام دولتي به ما تعلق نگرفته است.
وي اضافه كرد: در فيلمهاي ديگري كه حضور دارم، خودم شخصا بسياري از امكانات را ميتوانم به راحتي تهيه كنم. فيلمهايي بوده كه تمام امكانات و حتي لوكيشن آن را مجاني فراهم كردم ولي در اين كار نبوده است. آدمهاي ديگر به جاي اينكه خودشان فيلم بسازند و مخاطب جذب كنند ميخواهند ماشين همسايهشان آتش بگيرد تا حداقل آنها نفروشند!
--------------------------------------
گفتوگو و تنظيم: حميد يادروج
--------------------------------------
انتهاي پيام/و
خبرگزاري فارس: شكي نيست كه ديدگاه مكاتب و افراد نسبتبه حقوق و مسؤوليتهاي بشر، با توجه به نوع جهانبيني آنها متفاوت خواهد بود . اين مطلب كه ايشان از چه حقوقي برخوردار است، و چه مسؤوليتهايي بر دوشش دارد بستگي به اين دارد كه انسان چيست؟ و از چه ابعاد وجودي برخوردار است؟
در ميان موجوداتي كه در جهان طبيعت زندگي ميكنند، انسان از ويژگيهايي برخوردار است كه مقام او را از ديگر موجودات ممتاز نموده است . ريشه اين ويژگيها و امتيازات اين است كه او گذشته از حيات طبيعي و غريزي، از حيات روحاني و عقلي نيز برخوردار است . حيات روحاني و عقلاني انسان بعد اصيل و بنيادين شخصيت انسان را تشكيل ميدهد . اين بعد از حيات و شخصيت انسان در قلمرو قدرت و اختيار او قرار دارد و او ميتواند در چگونگي شكل گرفتن و فعليتيافتن آن تاثيرگذار باشد .
از سوي ديگر، حيات آدمي در عرصه اجتماع، ميتواند قوام و دوام داشته باشد . زندگي فردي اگر هم امكانپذير باشد، اما قطعا رشد و تكامل انسان در پرتو زندگي اجتماعي امكانپذير خواهد بود .
زندگي اجتماعي زمينهساز برخورد منافع و مقاصد مختلف و متعارضي نيز هست، و چه بسا غريزه خودخواهي و منفعتجويي انسانها، سبب تعدي به حريم و حقوق يكديگر شود . چنان كه شواهد تاريخي اين واقعيت تاريخ را تاييد ميكند . از اين رو، حق با مسؤوليت و تكليف ملازمه دارد . مسؤوليت و تكليف ضامن اجراي حقوق بشر خواهد بود . اين امر بشر را به وضع قوانيني كه بيانگر حقوق و تكاليف افراد جامعه نسبتبه يكديگر باشد، وادار كرده است . بدين جهت پيوسته در جوامع بشري قوانين و مقرراتي (ساده يا پيچده) وجود داشته است .
اين نياز بشري سبب شده است كه خداوند عليم و حكيم به حكم آن كه بشر را براي رسيدن به غايت و كمال مطلوبش آفريده است، براي آن كه راه درست رسيدن به اين مقصود را بداند، و حدود تكاليف و حقوق خود را به خوبي بشناسد، قوانين و مقرراتي را براي او تشريع و توسط پيامبران و رسولان خود به بشر ابلاغ كرده است . البته، قوانين و مقررات الهي در حقوق و تكاليف اجتماعي منحصر نميگردد، چرا كه ايشان گذشته از بعد حيات اجتماعي و ارتباط به همنوعان خود، با آفريدگار خويش، و جهاني كه در آن زندگي ميكند و با وجود خويش نيز ارتباط دارد، و در اين حوزهها نيز مسؤوليتهايي را بر دوش دارد كه با عملي ساختن آنها ميتواند راه كمال و سعادت را بپويد . بدين جهت، پيامبران الهي همانگونه كه بشر را به قسط و عدل اجتماعي فرا خواندهاند، به پرستش خداوند نيز دعوت كردهاند، و مسؤوليتهاي اخلاقي او را يادآور شدهاند .
شكي نيست كه ديدگاه مكاتب و افراد نسبتبه حقوق و مسؤوليتهاي بشر، با توجه به نوع جهانبيني آنها متفاوت خواهد بود . اين مطلب كه ايشان از چه حقوقي برخوردار است، و چه مسؤوليتهايي بر دوشش دارد بستگي به اين دارد كه انسان چيست؟ و از چه ابعاد وجودي برخوردار است؟ و براي چه هدف و مقصودي آفريده شده است؟ از اين رو، قوانيني كه مكاتب مادي يا سكولار در باره حقوق و تكاليف بشر وضع كرده و ميكند، با قوانين الهي در اين باره متفاوت و احيانا متعارض خواهد بود .
از آنجا كه جهانبيني الهي از منظري بالا و والا به انسان و جهان مينگرد و همه ابعاد و زواياي وجود او را در نظر ميگيرد . بايد گفت: كه قوانين الهي، كاملترين قوانين است، و در نتيجه مرزهاي حقوق و تكاليف بشر را كاملتر از هر مكتب و آيين ديگري بيان نموده است .
"و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون . " (1)
دين اسلام كاملترين دين و آيين آسماني است، بدين جهت آخرين دين و شريعت الهي نيز ميباشد . چنان كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آخرين پيامبر است و پس از او نه پيامبري برانگيخته خواهد شد و نه شريعتي جديد براي بشر نازل خواهد شد . خداوند قرآن كريم را تصديق كننده كتابهاي آسماني پيشين و نيز مهيمن بر آنها ميداند، چنان كه ميفرمايد:
"و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب و مهيمنا عليه " (2)
"يعني قرآن كريم كتابي آسماني است كه حقانيت كتابهاي آسماني پيشين را تصديق ميكند و نسبتبه آنها مهيمن و مراقب است، و كاستيهاي آنها را جبران ميكند . آن كتابها نسبتبه زمان خود كاملترين آيين هدايتبودند، و اما نسبتبه زمان حاضر و قرنهاي آينده تا پايان جهان، به كتاب آسماني كاملتري نياز است كه گذشت زمان بر آن تاثير نگذارد و همه قواعد و اصول هدايتبشر را در برداشته باشد . "
بر اين اساس، قرآن كريم كه خوشبختانه از تحريف لفظي (اعم از كاهش و افزايش) مصون مانده است، استوارترين منشور الهي براي تبيين حقوق بشر و تكاليف و مسؤوليتهاي او است . و جاي تاسف است كه تدوين كنندگان اعلاميههاي حقوق بشر در جهان غرب از اين سرچشمه زلال هدايتبهره نگرفته و به تفكر، انديشه و دانش محدود بشري بسنده كردهاند . با آن كه برتري قوانين اسلامي در عرصه حقوق و مسؤوليتهاي بشري نسبتبه قوانين بشري كه در جهان غرب تدوين گرديده است، مورد توجه عدهاي از متفكران و حقوقدانان منصف غربي بوده است . يكي از اين متفكران "مارسل بوازار " است كه در كتاب "اسلام و حقوق بشر " اين حقيقت را با تاكيد و شهامت تحسين برانگيزي بيان كرده است . مقاله حاضر برگزيدهاي از نظريههاي نامبرده در باره مباني و مزاياي حقوق بشر در اسلام است . از آن جا كه در عصر ما بحثحقوق بشر از جاذبه و اهميت ويژهاي برخوردار است و برخي از نويسندگان مسلمان كه آشنايي كافي با مباني حقوق اسلامي ندارند، و از طرفي، مرعوب تفكر و فرهنگ غربي ميباشند . چنين پنداشتهاند كه براي رسيدن به جامعهاي آرماني راهي جز تبعيت از قوانين غربي وجود ندارد و نظام حقوقي اسلام پاسخگوي نيازهاي حقوقي بشر جديد نيست . مطالعه ديدگاه متفكران چون بوازار در اين باره ميتواند سودمند و راهگشا باشد . چرا كه:
خوشتر آن باشد كه وصف دلبران گفته آيد در زبان ديگران
ديدگاه دانشمنداني چون آقاي بوازار ناپختگي و ناسپاسي آن دسته از نويسندگان مسلمان كه گفتهاند:
اسلام بيش از آن كه به حقوق بشر بپردازد، به تكاليف بشر پرداخته است، و پيش از آن كه انسان را صاحب حق بداند، او را مكلف ميشناسد . و جايگاه حقوق بشر در تعاليم اسلامي اندك بوده و با حقوق بشر جديد در دنياي غرب قابل مقايسه يا رقابت نيست، را آشكار ميسازد .
با اين اميد كه اين نوشتار براي خوانندگان گرامي سودمند باشد، عنان قلم را به آقاي بوازار ميسپاريم . (3)
بينش توحيدي اسلامي
از ديدگاه اسلام خدا موجودي مطلق، با قدرت كامله و مشيت ازلي است . تجرد الهي، او را از تمامي كائنات ممتاز ميسازد، اعتقاد به ذات برتر لايتناهي، ازلي و ابدي، كه زندگي هر مسلمان را در خود گرفته و غالبا بر زبانها جاري است، به هيچ وجه بدان معنا نيست كه رابطه با خدا و توسل به او را دشوار كند . قرآن مانند كتب آسماني پيش از خود، حجاب چهره جان را به يك سو ميافكند و آدمي را با خدا مرتبط ميسازد . خلقت انسان بنابر مشيت الهي به گونهاي است كه توانايي ادراك مفهوم وجود مطلق را واجد است .
برداشت اسلام از وجود خدا در رابطه با انسان، علي الاصول با اعتقاد مسيحيت كه عيسي را پسر خدا پنداشته و روح خدا را در كالبد آدمي، از راه حلول و از طريق تعميد وارد ساخته است، تفاوتي آشكار دارد . هيچ فرد مسلماني در وجود خود اين جرات را احساس نميكند كه يك باره شريك خدا گردد . او پرتوي از عظمت الهي را در درون خود احساس ميكند .
پيروان مسيحيتبا پذيرش حلول، اميدوارند به سعادت ابدي نائل شوند و با تشبه به خدا، به قداست و عشق ازلي متصف گردند . پيروان اسلام، با وجودي كه به تجربهاي از وجود زنده و ابدي، بنابر تعاليم قرآن، دستيافتهاند، در مساله رابطه خدا با انسان، با مسيحيت هم داستان نيستند .
مسلمانان خود را از شناسايي ذات و حقيقتخدا ناتوان ميدانند و بنا به توصيه پيامبر صلي الله عليه و آله به جاي تفكر در ذات خدا، در صفات او ميانديشند .
شمار اين صفات نودونه است كه "اسماءالحسني " ناميده ميشوند . به طور كلي اطلاق اين اسامي به واجب الوجود، بيپاياني و عظمتخدا را توصيف ميكند . و در حقيقتخدا مصداق كامل اين صفات است و عظمت او در پايهاي است كه مثل و نظيري براي او متصور نيست .
به اعتقاد مسلمانان، عظمت مطلق خداوند; عنايت و رحمت او را به بندگان منع نميكند . رحمت الهي شامل حال همه انسانهاست . شناخت رحمت الهي با معرفتبه قدرت كامله او مرتبط است . توجه به اين نكته و درك اين ارتباط است كه اسلام را نسبتبه ساير اديان امتياز ميبخشد و چهره يك مسلمان را به روشني تصوير ميكند .
تقدير و اختيار
مساله تقدير در كليه اديان توحيدي مطرح شده و اختصاص به اسلام ندارد . با اين حال از تعمق در آيات قرآن بدين نتيجه ميرسيم كه دين اسلام در باره آزادي و مسئوليت كامل بشر اصرار ورزيده و قاطعانه از اين حق دفاع كرده است . بنابراين، عملا مساله تقدير به صورت مطلق در اين ديانت مصداق ندارد . قبول دخالت تقدير در رفتار روزمره فرد مسلمان به دشواري هايي منجر ميشود . واژه تقدير كه در ابتدا (با توجه به آزادي بشر) مورد قبول عقل نيست، با اين حال، از ديدگاه ديانت، انگيزه اصلي شمول رحمت الهي در حق انسان است . از اين رو، در اسلام تا حدودي پذيرفته شده است .
در قرون اوليه اسلام، مساله قضا و قدر، منشا بحث و گفتوگوي بسيار بوده است . در اين بحثها انگيزههاي سياسي نيز غالبا وارد شده است . بعضي از خلفا نيز در قبول تاثير قضا و قدر و رد عقايد فلاسفه عقلي مذهب، اصرار ورزيدهاند . تا بدين وسيله اكميتخود را بر مسلمين به گردن مشيت الهي بيندازند و به حكومت ظالمانه خود ادامه دهند .
بدون شك، دلايلي كه متكلمان له يا عليه قضا و قدر در آثار خود ذكر كردهاند، نخستين شالوده بنيان تفكر، مبني بر عقل و استدلال در فرهنگ اسلامي بوده است .
بررسي رويدادهاي تاريخي، تا حدودي قادر است گرايش مسلمين به قبول نظريه قضا و قدر را در دورههايي از تاريخ، توجيه كند و دلايل چشمپوشي پژوهندگان غرب در شناخت مظاهر تمدن و فرهنگ اسلامي و اصرار ورزيدن در انتساب عقيده جبر و تقدير به اسلام را باز شناسد . امروزه اهل سنتبر اين عقيدهاند كه وقوع تمام اتفاقات و حوادث عالم، منبعث از اراده و مشيت الهي است . هيچ حادثهاي در جهان روي نميدهد مگر آن كه قبلا در لوح محفوظ ثبتشده است .
خداوند بشر را به ايمان و اطاعت و عمل صالح دستور ميدهد . از سوي ديگر سرپيچي از دستورات الهي، شرارت و بيايماني مخلوق، بنابر مشيتخداست . با اين همه، شر مستقيما از اراده خدا سر نميزند، چون با مصلحت انسان سازگار نيست، بلكه عامل ارتكاب شر، وسوسه است . آن كه عقيده دارد خداوند از معاصي آدمي خشمگين نميشود، بيگمان مشرك است، همه اعمال آينده بشر از ازل در علم خداوند پيشبيني شده است و هر كه جز اين پندارد، علم الهي را انكار كرده است .
در قرآن آيات بسياري در مسؤوليت و مجازات انسان و آزادي او در گزينش خير و شر، وجود دارد، زيرا اگر جز اين باشد، مجازات انساني كه در رفتار خود مجبور است، خلاف عدالت الهي خواهد بود . علاوه بر اين خداوند در مكتب اسلام، به عدالت متصف است .
با اين كه تقدير در برابر عقل قرار دارد و مشيت الهي در نظام خلقت مؤثر است، با اين وجود خداوند راه راست را به انسانها ميشناساند تا مطابق عقل و وجدان خود رفتار كنند . بنابراين، آزادي انسان، اختيار اموري است كه قرآن آن را تاييد كرده باشد و نظير ساير موجودات تابع قانون موجبيت (4) نيست . هر انساني مسؤول عمل خويش است و در صورت ارتكاب گناه و انتخاب بديها، روز قيامتبازخواست و مجازات ميشود . خداوند داراي آزادي مطلق است، و آزادي انسان پرتوي از آزادي او است .
ديانت اسلام، بين مشيت الهي و مسؤوليت انسان (بر مبناي خردمندي و آزادي) همآهنگي به وجود آورده استخداوند در آيات 38 و 39 سوره نجم ميفرمايد:
"الاتزر وازرة وزر اخري و ان ليس للانسان الا ما سعي "
"برنخواهد داشت هيچ بردارندهاي بار گناه ديگري را، و نرسد آدمي را مگر آن چه به جا آورده است . "
انسان در نگاه اسلام
قرآن در باره هيچ موضوعي بيشتر از انسان گفتوگو نكرده است . انسان را داراي روح غيرمادي و برخوردار از سعادت ابدي به معناي واقعي كلمه معرفي كرده است . در حقيقت، هويت انسان و سرنوشت پس از مرگ او را "روح " تعيين ميكند . از ديدگاه اسلام، روح، واقعيتي است ناشناخته و وصفناپذير .
"و يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم من العلم الاقليلا . "
"ميپرسند تو را از روح، بگو روح از فرمان پروردگار من است و شما را ندادهاند از علم، مگر اندكي . " (5)
"لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم . "
"انسان با وجود ضعف به نيكوترين صورتي آفريده شده است . " (6)
داستان آفرينش آدم، پدر انسانيت روشنگر مقام والاي آدمي است، او مستقيما با اراده خدا، از گل ساخته شده و سپس در آن "روح " دميده شده است . از اين داستان، رمز دوگانگي تن و جان آدمي را ميتوان دريافت:
روان متعالي او، كه به سوي خدا رهسپار است و طبيعت مادي او، كه در چنگال وسوسه گناه گرفتار آمده است:
"و لقد كرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلا . "
"گرامي داشتيم فرزندان آدم را و برداشتيم ايشان را در بيابان و دريا و روزي داديم ايشان را از پاكيزهها و برتري داديم ايشان را بر بسياري از آن چه آفريدهايم برتري دادني . " (7)
قرآن، به انسانها، ارزشي والاتر از فرشتگان ميبخشد، با اين همه عنصر نخستين خلقت آدمي را خاك قرار داده است تا با وقوف به اين حقيقت، از خود پرستي و غرور، دوري گزيند .
نافرماني آدم، موجب گرديد كه از بهشتبيرون رانده شود . در باب انگيزه خروج آدم و حوا از بهشت، مفسران تعبيرات مختلفي كردهاند، ولي قدر مسلم، بيرون راندن آنها به خاطر سرپيچي از فرمان خدا بوده نه بدان گونه كه بعضي پنداشتهاند به علت چشيدن ميوه درخت ادراك (معرفت .) زيرا مطابق آيات قرآن، خداوند هرگز با علاقه و اشتياق ايشان به معرفت اشيا نه تنها مخالفتي ندارد، بلكه پيوسته آدمي را به علم آموزي و تفكر تشويق ميكند .
اسلام، انديشه سقوط اخلاقي آدم در برابر تعرض شيطان و در نتيجه انحطاط اخلاقي انسانيت را، برخلاف نظر اديان مسيحيت و يهود، مردود ميشمارد . آن چه كه انسانيت را توجيه ميكند، حيات اخلاقي انسانهاست .
از ديدگاه اسلام، انسان موجود تيره بختي كه تنها با لطف معجزه آساي خدا از مهلكه نجات يابد، تلقي نميشود، بلكه انسان موجود خردمندي است كه از آزادي و اختيار بهرهمند است و توانايي شناخت نيك و بد را داراست . او مسؤول سرنوشتخويش است و در برابر قانون الهي قرار دارد تا رفتار خود را با دستورات آن همآهنگ سازد .
اسلام به انسان مقام "خليفة اللهي " بخشيده و به او توانايي و شايستگي ويژهاي (نسبتبه ساير موجودات عالم) ارزاني داشته است . از ديدگاه قرآن، ايشان مظهر لطف و رحمت الهي در اين عالم است . در حديث قدسي، خداوند فرموده است:
"من گنجي پنهان بودم كه ميخواستم خود را آشكار سازم، از اين رو بشر را آفريدم تا همگان مرا بشناسند . "
بنابر مفاد اين حديث، خداوند بشر را آفريد تا خود را به جهانيان معرفي كند .
تصوف (عرفان) اسلامي بر مبناي اين حديث پديد آمده و گسترش يافته است . انسان كامل، عالم اصغري است كه از درخشش عالم اكبر ظهور يافته، از اين رو، نماينده خدا در اين جهان خاكي است . وجود او، مظهر وجود مطلق است . اين خويشاوندي بدان گونه كه مسيحيتباور دارد، انسان را با وجود مطلق، متحد نميسازد، تنها پرتوي از آن مبدا بر او تابيده است; انسان نشانهاي از آن ذات و حقيقت ناشناختني است .
آفرينش انسان، غايت و مقصودي در خود پنهان دارد و از سربيهودگي صورت نگرفته است . مقصود از خلقت انسان، سير تكاملي روح است . موضوع بهشت و دوزخ و مجازات و پاداش در اسلام، به كلي براي تحقق اين منظور و حصول اين مقصود است، و اين، همان خصوصيتي است كه دين اسلام را نسبتبه ساير اديان ممتاز ميسازد . قرآن نموداري از انسان برتر را به پيروان خود ارايه ميدهد تا به مدد انديشه و رفتار، بدان برتري دستيابند . همگي تدابير اسلام در مورد بشر نظير: اصل بيم و اميد، پاداش و مجازات، به خاطر بالا بردن مقام انسان صورت ميگيرد . حتي ترس از خدا به خاطر ايجاد اضطراب در دلها نيست، بلكه هشداري استبه انسان تا به خلافت الهي خود بينديشد، مسئوليتخود را احساس كند و نيك و بد را باز شناسد .
اسلام ميكوشد تا بين فضيلت انسان در مقام جانشين خدا در زمين، و خلقتخاكي و بيمقدار او، كه موضوع بحث و مجادله فراوان فلاسفه است، نوعي سازش و همآهنگي به وجود آورد . بدين منظور بديها و ندانم كاريهاي بشر را امور عدمي ميداند . نقص، فقدان كمال است و زشتي، فقدان زيبايي . بنابراين، انسان براي نيل به كمالانسانيت و خداگونه شدن، بايد جنبههاي مثبت وجود خود را تكامل بخشد; زيرا كمبودها از ارزش انساني او خواهد كاست .
از ديدگاه اسلام (برخلاف دو ديانتيكتاپرست ديگر، كه در پيريزي فلسفه سنتي مغرب زمين سهيم بودهاند) انسان و ساير مخلوقات، صفت و حالت واجب الوجود تلقي نميشوند، روح خدا در پيكر مسيح حلول نكرده و او فرزند خدا نيست . انسانها در رابطه با خدا و مزيتهاي ديگر، برابر آفريده شدهاند و اين عقيده كه خداوند، به بعضي انسانها مقام فوق بشري بخشيده مورد قبول قرآن نيست . اسلام علاوه بر آن كه در ذات و صفات واجب الوجود با اديان الهي پيش از خود اختلاف نظر دارد، در طريق وصول الي الله نيز با آن مذاهب همآهنگ و هم داستان نيست . هر فرد مسلمان با عبادت و پرهيزگاري و اطاعت از دستورات قرآن كه از وحي الهي سرچشمه گرفته است، خواهد توانستبه خدا تقرب جويد و اين تقرب به افراد برگزيده و ممتاز، اختصاصي ندارد . خداي اسلام به همه انسانها يك سان مينگرد و همگان از عنايت و رحمت واسعه او بهرهمندند .
اخلاق اسلامي
مكتب اسلام به جنبههاي روحاني انسان بيشتر از خصوصيات غريزي و جنسي او اهميت ميدهد و زندگي بهتر را در ارضاي شهوات و تسكين غرايز به هر صورت نميداند . بر پايه اين اعتقاد و پيوند ماده و معنا، تن و جان، عقل و غريزه، اسلام توانسته ستبعد تازهاي به تعريف انسانيتبدهد و بشر را موجودي بداند كه مهمترين امتياز او نسبتبه ساير جانوران، نگهداري تعادل بين نيروهاي فعال وجود اوست . اين حالت اعتدال را اطاعت از اوامر و نواهي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فراهم ميآورد .
اسلام به عنوان يك دين آسماني در خيلي از موارد، سيستم فكري و اخلاقي مهمي را ارايه داده كه به مراتب از ايدئولوژيهاي مغرب زمين كاملتر و عمليتر است . در مقام مقايسه با ايدئولوژيهاي فلسفي مغرب زمين كه غالبا غير عملي و خيال پردازانه است، ديانت اسلام از اصول اخلاقي بشر دوستانه و متكي بر وحي الهي پيروي ميكند كه بر رهنمودهاي عملي استوار است و نظم جامعه بشري را بيشتر از رهنمودهاي فيلسوفان تضمين ميكند .
اسلام، دين عقل و انديشه، و در عين حال اخلاق و فضيلت است و اين امتياز باعثشده است كه مسلمانان دين خود را كاملترين اديان بدانند . اسلام، در عين اين كه به دخالت عقل در رفتار آدمي بسيار اهميت ميدهد، او را به تحول اخلاقي و يژهاي وا ميدارد كه محبت نسبتبه غير، پس از پرستش خدا، به صورت ارزندهترين و عاليترين عشق زندگاني او تجلي ميكند .
نظام اسلامي، به طور كلي بر پايه تعادل نيروها استوار است . خداي قرآن، موجود برتر و يگانه و جاويداني است كه از يك سو داراي قدرت كامل و عدالت مطلق، و از سوي ديگر به صفت رحمت و رافت، از خداي ساير اديان ممتاز است . بر پايه اين اعتقاد است كه مسلمانان در قرآن، امت وسط و جامعه متعادل معرفي شده است و فضيلت در فرهنگ اسلامي، عبارت از تعادل و همآهنگي است . در فلسفه كلي اسلام، اعتدال و ميانه روي در همه امور، يك اصل بنيادي و اساسي است .
هدف دين اسلام، ايجاد همآهنگي بين ماده و معنا، تن و جان، حقيقت و واقعيت است . اسلام، تحولي در جهان پديد ميآورد كه گرايشهاي مادي انسان با انگيزههاي معنوي و روحاني درهم ميآميزند و تعادلي در رفتار آدمي روي ميدهد . خردگرايي انسان با اشراق و شهود، خودخواهي او با غيرخواهي و عشق درهم ميآميزد و از اين آميزش است كه عدالت، بر شالوده احسان تجلي ميكند .
در منطق محكم اسلام، عدالت و رافت مقصد اعلاي انسانيت است كه براي رسيدن به آن، در اخلاق اسلامي به كار بستن هر دو باهم توصيه شده و نميتوان رافتبدون عدالت، يا عدالتبدون رافت را اختيار كرد . اين شيوه با اخلاق مسيحيت تفاوت آشكار دارد، زيرا در دين مسيح اعمال رافت از حد اعتدال ميگذرد، و در اجراي عدالت نيز، حس انتقام و گذشت دخالت ميكند .
از ديدگاه اسلام، عدالت، رفتاري است كه بيش از هر رفتار ديگري به تقوا نزديكتر است .
"يا ايهاالذين امنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط ولاتجرمنكم شنئان قوم علي الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي . . . "
"اي كساني كه ايمان آوردهايد، براي خدا به قسط قيام كنيد و دشمني گروهي، شما را از عدالتباز ندارد، دادگر باشيد كه عدالت از هر چيزي به تقوا نزديكتر است . " (8)
تقوا و فضيلت اسلام با احساس ترحم مسيحيت تفاوتي آشكار دارد . بنابراين، اطاعت از خداي قادر متعال و اجراي قوانين الهي به منظور تامين سعادت بشر، كه عدالت ناميده ميشود به هيچ وجه جنبه رافت و ترحم ندارد .
در اخلاق معاصر، مفهوم رافت، به صورت برابر نهاد عدالت تجلي ميكند . مردم نسبتبه مجازات اعدام فردي كه مرتكب قتل عمد گرديده احساس رافت ميكنند و تبرئه او را نيكوكاري ميپندارند، در حالي كه عدالتبر پايه دستورات الهي، به اعدام او، راي ميدهد . در اين جا اين سؤال مطرح ميشود كه آيا عدالت و رافت مفهومي يگانهاند يا به گونهاي كه در مثال مذكور بيان شد در برابر هم قرار دارند؟ آيا عدالت و رافت از ايمان سرچشمه گرفتهاند، يا رافت، از احساس غيرخواهي برخاسته و عدالت از تعقل حاصل شده است؟
عدالت، عملي است كه رفتار انسانها را با معيار قانون ميسنجد و هر كس را به تناسب رفتار نيك و بدي كه از او سر زده، پاداش ميدهد و مجازات ميكند . در حالي كه نيكوكار شخصي است كه نيازهاي انسانها را بيهيچ توقع پاداشي بر طرف ميسازد . از ديدگاه فلسفه اولي، (متافيزيك) عدالت و رافت منشا واحدي دارند كه همان وجدان بشري است . در فرهنگ اروپايي، مباحث مربوط به عدالت و نيكوكاري و رافت، به پيدايش دو مكتب اصالت معناي مسيحي (9) و خردگرايي روشنفكرانه (10) انجاميده است . در ديانت اسلام ظاهرا تضاد عمدهاي بين اين دو، مشاهده نميشود; ولي توجه به اجراي عدالت تا آن پايه است كه تمام رفتارها و ارزشهاي ديگر بر محور آن ميچرخند .
نظر برخي از پژوهندگان غربي كه نيكوكاري اسلام را رفتاري خشك و بيجاذبه و عدالت را در اسلام، كاري افراطي و بدون گذشت پنداشتهاند، دور از حقيقت است . فقهاي اسلام، عدالت را منبعث از وحي الهي ميدانند و مساله را از جهات ايدئولوژيك و اجتماعي بررسي كردهاند .
اصل نيكوكاري در اسلام بدان گونه كه مسيحيت پنداشته، صرفا رفتاري به منظور كمك يا مهرباني به ديگران از روي ترحم نيست . قرآن، فرد نيكوكار را انسان با فضيلتي ميداند كه عشق الهي انگيزه او در خدمتبه نوع و نيكوكاري به ديگران است .
"و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا . "
"به زعم كليسا، خدا با بخشيدن روح خود به انسان، او را به نيكوكاري و رافت وا داشته است، ولي قرآن ميگويد: انسان به اين جهان آمده تا با مبارزه با فقر، بدبختي و آلام همنوعان خود، قيام كند . مخصوصا به دفاع از زنان و كودكان در برابر اين بدبختيها بيشتر اهميت ميدهد . " (11)
در عدالت اسلامي، براي بدكاران بخشش پيشبيني شده است، ولي اين بخشش بر پايه عاطفه و رافت، مبتني نيست، زيرا اول بايد آثار و پي آمدهاي بخشايش در جامعه بررسي شود; اگر از اين كار ضرر و زياني متوجه نظم جامعه گردد، و احيانا گنهكار دوباره به عمل خود ادامه دهد و بر تجري او به گناه افزوده شود، عدالت اسلامي، بخشايش را با انگيزه رافت اجازه نميدهد، بلكه در اين گونه موارد مجازات مجرم را بر نيكوكاري ترجيح ميدهد، زيرا از امنيت جامعه در برابر فساد و بينظمي حمايت ميكند . نيكوكاري فضيلت اخلاقي است، ولي بايد در مورد افرادي كه شايستگي آن را دارند اعمال شود . يكي از اهداف عدالت اسلام، برانگيختن وجدان نيكوكاري انسانها از راه به كارانداختن عقل و تامل و تفكر است .
در حقيقت، رافت و نيكوكاري از عظمت روح بشر و حس زيباشناسي او سرچشمه ميگيرد و بايستي تمام اعمال هر مسلمان در پرتو آن انجام شود . پيامبر صلي الله عليه و آله در اين باب فرموده است:
"همگي رفتارهاي نيك، نظير لبخندي كه از ديدار دوستي بر چهره شما نقش ميبندد، محبتي كه به همسايه خود ميكنيد، نيكو كارانه است و برابر با بخشش و دستگيري از مستمندان است . كمك به راه گم كردهاي، ياري به نابينايي، برداشتن پاره سنگي، بوته خاري و هر مانع ديگري از پيش پاي رهنوردي، نيكوكاري است . "
در فقه اسلامي، تقوا يا اطاعت و پيروي از امر خدا، همان عدالت اخلاقي است كه در انديشه و رفتار فرد مسلمان بايد رعايتشود . امانت، فروتني و صداقت در روابط انسانها (كه دين اسلام پيوسته بدان اصرار ميورزد) همان محبت و ايثاري است كه در همه حال بايد به ديگران مخصوصا خويشاوندان و همسايگان رعايتشود .
قرآن، به منزله كليد گشودن كاخ با شكوه اخلاق اسلامي است كه در اختيار هر مسلماني گذاشته شده است . مكمل ارزشهاي اخلاقي در اسلام عبادت خداوند است . به بيان ديگر، آن كه عبادت خدا را مطابق دستورات شرع به جا نياورد، اصولا نميتواند در نظر اسلام، انسان شايستهاي به حساب آيد . با اين همه، عبادت اسلام كوركورانه و خارج از اعتدال نيست، و در عبادت هم اصل ميانه روي رعايت گرديده است . همان گونه كه بشر دوستي اسلام نيز بر پايه اعتدال و ميانه روي است . تنها در برابر خداست كه آدمي، همه مصلحتها، حتي هستي خود را از ياد ميبرد .
اسلام، با هدفهاي متعالي و والاي خود، حقوق و آزادي انسان را به بهترين صورتي مراعات كرده و به دنبال تاسيس جامعهاي بوده كه در آن از برتري نژادي و امتيازات طبقاتي اثر و نشانهاي نيست . عدالت اجتماعي اسلام پديدهاي فراگير است كه از قانون متعالي الهي سرچشمه گرفته است .
ارزشهايي را كه قرآن در باره آن سخن گفته، بدون كوچكترين ترديدي، هنوز دست نخورده باقي مانده و فعليت نيافته است . بدين ترتيب، مسلما ميتواند در روزگار ما براي ساختن دنيايي بهتر و انسانيتر، همكاريهاي ارزندهاي را برعهده گيرد .
فرد و جامعه
اسلام، برخلاف تمدنهاي ديگر، فرد را جزئي از جامعه و پاره سنگي از ساختمان يك تمدن معرفي نميكند، بلكه هر فرد مسلمان را اساس و بنيان نهاد فراگير فرهنگ اسلامي ميشناسد . انسان در فرديتخود، مقام ممتازي در مجتمع اسلامي دارد و نسبتبه ساير ملتها از موقعيت و حقوق اجتماعي بيشتري بهرهمند است .
اسلام، به بشر به عنوان جزء ساده اجتماع، نمينگرد و او را عنصر سازندهاي در جامعه متحول اسلام ميداند، كه هر گاه نقش خود را به درستي ايفا نكند، جامعه را گرفتار بينظمي و اختلال ميسازد . با اين برداشت، اخلاق اجتماعي اسلام شكل ميگيرد . هدف اخلاق اجتماعي، تنظيم روابط گروهي افراد جامعه است . هر مسلماني، ملزم است تكاليف خود را نسبتبه افرادي كه با او نوعي رابطه دارند، مطابق تعاليم قرآن انجام دهد .
به طور كلي بيشتر تكاليف و فرائض اسلامي جنبه اجتماعي دارند و برخلاف پارهاي مذاهب، عبادت اسلام تنها رياضتبدني و مناسك فردي نيست .
فرد مسلمان بايد از تسلط بدي بر جامعه ممانعت كند، و در عوض، خوبي را هر چه بيشتر رواج دهد . اين دستور اخلاقي، جامعه مسلمان را از ساير جوامع ديني ممتاز ميسازد .
از نظر جامعهشناسي، امت مسلمان از تلفيق و همآهنگي دين و سياستشكل ميگيرد، و اين همآهنگي، ضامن پيوند آگاهانه امت مسلمان و گرد آمدن آنها زير يك پرچم و يك شعار است .
هرگاه، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله سياست را به معناي وسيع آن: اداره حكومت، شركت در جنگها، خدمات اجتماعي و كليه امور مربوط به زندگي انسان در جامعه، در ديانت دخالت نميداد، پيروزي اسلام و توسعه آن در جهان، تا اين پايه ممكن نبود .
از نظر تاريخي، قبل از ظهور اسلام، دين، بيشتر جنبه پرستش و عبادت فردي داشته و حوزه نفوذ آن از مراكز مذهبي تجاوز نميكرده است، در حالي كه قرآن، ديانت را حاوي سه خصوصيت دانسته است:
1 . اقرار به يگانگي خدا و اطاعت از دستورات او كه مشاركت در فعاليتهاي اجتماعي نيز از آن جمله است;
2 . مجاهدات فرهنگي و شركت در هر گونه اقدامي كه سبب تقويت ايمان مذهبي و افزايش سطح فرهنگ و دانش عمومي و در نتيجه عامل گسترش نظم الهي و استحكام مباني جامعه توحيدي ميگردد;
3 . اعتقاد به همآهنگي در نظام آفرينش و به طور كلي ايمان راسخ به دخالت مشيتالهي در كليه حوادث و رويدادها، و سرانجام پيروي از اصول اسلامي تسليم، شكر و توكل در هرگونه رفتار اجتماعي .
ديدگاه توحيدي اسلام به گونهاي است كه مبدا آفرينش را موجودي ازلي، ابدي، مجرد و يگانهاي ميداند كه همگي موجودات از پرتو وجود لايزال او هستي يافتهاند و بنابر استعداد خود از فيض وجود بهرهمند گرديدهاند . قبول اين عقيده، به پذيرش نوعي نظام همآهنگ در كائنات ميانجامد .
به عبارت ديگر، عالم وجود را مشيت الهي با نظم و ترتيب ويژهاي كه از علم او پديد آمده، اداره ميكند و همگي چيزها در جاي خود قرار دارد .
بنابراين، تركيب جامعه بشري نيز جزئي از كل عالم امكاني است كه با نظم و همآهنگي اداره ميشود . پس در جامعه بشري بينظمي و اختلاف، بيدادگري و تجاوز، عدم تعادل، بايد نشانه رفتاري عليه نظام برتر جهان تلقي شود . اصل تقسيم كار و تعيين مسؤوليتها و وظايف افراد جامعه، ناشي از قبول اصل نظم و همآهنگي الهي در جامعه است . هر عملي كه بينظمي را از ميان ببرد و در تقويت نظام جامعه مؤثر باشد، عملي نيك و خدايي است .
اسلام، در طريق پرورش انسانها اجتماعي بودن را يك ضرورت حتمي ميداند . از نظر قرآن، اراده همكاري در بشر، جزئي از مشيت كلي الهي است . از اين رو، سهلانگاري در مشاركت و همكاري، مطرود و محكوم است و ابدا مورد قبول اسلام نيست .
توصيه به امر به معروف يا خيرخواهي، از اصول مسلم قرآن است . اين كتاب آسماني در موارد بسيار، امر به معروف را به مسلمانان يادآور ميشود . ديانت اسلام به دنبال تاسيس جامعهاي است كه انسانها، خواه فردي و خواه گروهي، دستور دهنده نيكي و باز دارنده بدي بوده باشند . به كار بستن اين روش، تغييرات مطلوبي در شخصيت افراد به وجود ميآورد و او را وا ميدارد كه در زندگي به ارزشهاي معنوي، بيشتر ارج نهد .
پويايي اسلام مرهون امر به معروف و نهي از منكر است، و بسياري از اصول مهم ديگر از اين اصل سرچشمه گرفته است كه مشاركت و تعاون از آن جمله است .
طرح مشاركت اسلام از ساير مذاهب كاملتر و عمليتر است، مشاركت چيزي جز اجراي اصل امر به معروف و نهي از منكر نيست . اعتقاد به خيرخواهي جامعه، و قبول مسؤوليت اجتماعي، از ايمان به خدا حاصل ميشود . در حقيقت دين است كه ضرورت مشاركت را به خاطر ايجاد جامعهاي بيشتر توصيه ميكند و آدمي را از گناه و تخلف از قانون الهي و در خور مجازات باز ميدارد . تلاش اسلام در تشويق هر مسلمان به دخالت در امور جامعه، عامل جلوگيري از گناه است و از اين ديدگاه به مشاركت مينگرد .
بايد توجه كنيم كه تعبير "امت مسلمان " با جامعه مسيحي قرون وسطي يا ملتهاي اروپا در قرن هيجدهم، هيچ گونه شباهتي ندارد . امت مسلمان به گروهي اطلاق ميشود كه همگي پيرو وحي الهي و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله باشند و از قانون مشتركي به نام اسلام اطاعت كنند .
در مسيحيت قرون وسطي، كشيشان به پيروان خود توصيه ميكردند كه به تزكيه شخصي و زهد و عبادت مشغول باشند و برنامه روشني براي فعاليتهاي اجتماعي و مشاركت مردم در كارها ارايه نميدادند . متفكران اروپايي در دوران پس از نوزايي، برعكس به مسايل اجتماعي اهميت فوقالعاده دادهاند و نقش كليسا را در رهبري انسانها كم و بيش انكار كردهاند . در اين ميان، قرآن، فرد مسلمان را به دو گرايش بالا فرا ميخواند . يعني ايمان ديني و تزكيه نفساني با آمادگي و علاقهمندي، براي هرگونه فعاليتهاي اجتماعي و مشاركت در امور عمومي . ساخت جامعه اسلامي بر ايمان راسخ به يگانگي خدا و رسالت محمد صلي الله عليه و آله استوار است و در عين حال نقش اجتماعي انسان به عنوان عضو مسؤول جامعه پذيرفته شده است .
اصالت دين اسلام و برتري آن نسبتبه مسيحيت و يهود، به خاطر جامعيت تعاليم قرآن در نگرش به احوال فردي و مصلحتهاي گروهي امت مسلمان است . اسلام با وجودي كه اديان نامبرده را تاييد ميكند، ولي پيروي از آنها را براي سعادت مردم كافي نميداند و پيوسته در آرزوي اتحاد و همبستگي ملتهاي يكتاپرست جهان است . به اين آيه شريفه توجه فرماييد:
"بگو اي پيامبر به اهل كتاب، اگر به تورات و انجيل عمل كنيد، جزء دينداران محسوب ميشويد، ولي اي پيامبر، آن چه بر تو نازل شده كاملتر از آنها است . "
در ديانتيهود، برتري نژادي وجود دارد . و در برادري مسيحيت، رابطه الهي بر جنبههاي عملي آن در زندگي اجتماعي غلبه يافته و در شرايط امروز قابل اجرا نيست . اما در ديانت اسلام، اين افراط و تفريط به چشم نميخورد . با ايمان به خدا، مسلماني آغاز ميشود، ولي اين اعتقاد در فرد مسلمان انديشهاي پديد ميآورد كه به صفاي باطني ميانجامد، يك انگيزه اخلاقي و رواني او را به غيرخواهي و خدمتبه نوع سوق ميدهد .
در تفكر هر مسلمان، آرزوي جامعهاي بهتر در جهان فردا كه بربنيان امر به معروف و نهي از منكر، شكل گرفته باشد، خلجان دارد . اين تفكر كه در تعاليم قرآن نشات مييابد، به ديانت اسلام سوداي جهان شمولي ميبخشد . اسلام، به دنبال ساختن جهاني است كه همه مردم (حتي آن كساني كه به دين سابق خود وفادار ماندهاند) با تفاهم و همكاري و برادري و برابري كامل زندگي كنند .
قرآن و پيامبر، پيروان خود را به ايجاد رابطه و تفاهم با ملتهاي ديگر در هر گوشه جهان، تشويق ميكند، مشروط به اين كه اين پيوستگي، براي امت اسلامي مخاطراتي را به دنبال نداشته باشد .
با وجود اين كه وحي الهي يا كتاب آسماني قرآن، راهنماي اخلاقي مسلمانان محسوب ميشود، در عين حال حاوي مجموعهاي از دستورالعملهاي سياسي - اجتماعي نيز هست . امتياز اخير باعث آن گرديده كه در اندك زماني، جامعهاي پيوسته و منسجم، متعهد و آگاه و مطلع به امور سياسي، زير پرچم اسلام تاسيس شود . جامعهاي كه به همه افراد خود، امكان شركت در كارها و قبول مسؤوليتهاي اجتماعي را ميدهد . اين جامعه به هم پيوسته و نگهبان قانون الهي، قبل از هر چيز به انسانهاي مسلمان، هويت انساني ميدهد . هويتي كه متاسفانه در جوامع متمدن معاصر، از ياد رفته است و افراد اين جامعهها زير تاثير تكنولوژي و ارزشهاي مادي ديگر، از خود بيگانهاند .
ايدئولوژي اسلام، توانسته است، ضمن ارج نهادن به هويت فردي انسان، نقش سازنده او را در فعاليتهاي اجتماعي گوشزد كند . اعتقاد به هويت فردي انسان از اصل جاودانگي روح و دنياي پس از مرگ، پديد آمده است . هر فرد مسلمان در برابر خدا، مسؤول اعمال خويش است و در قيامتبد و نيك كارهاي او به قضاوت نهايي گذاشته ميشود و پاداش و مجازات ميبيند . ايمان به يگانگي خدا، مهمترين عامل تاسيس جامعه مسلمان است جامعهاي در ابعاد جهاني، متعهد و مسؤول، در يك چنين جامعهاي فرد مسلمان رشد ميكند، وابستگي خود را به امت مسلمان ميشناسد و به هويت راستين خود پي ميبرد .
اسلام و حكومت
هنگامي كه پيامبر از مكه به مدينه هجرت نمود، پس از ورود به اين شهر، نخستين اقدام او، امضاي قرارداد آشتي با دوازده قبيله عرب و ده قبيله يهودي ساكن در مدينه بود . در اهميت اين قراردادها كافي استبه آثار آن در تثبيت و گسترش اسلام در سالهاي بعد اشاره كنيم . اين قراردادها را به حق ميتوان نخستين قرارداد اجتماعي در تاريخ تمدن بشري ناميد .
اين تصميم حقوقي، مزايايي به ساكنان مدينه اعطا نمود و اوج همكاري، برابري و تفاهم را بين دو گروه مهاجر و انصار از يك سو، و اقوام يهود از سوي ديگر، به وجود آورد .
روشنفكران مسلمان در مطالعات خود به اين نتيجه رسيدهاند كه تفكيك دين از سياست، با ايدئولوژي اسلام ناهمآهنگ است . توجه مسلمانان امروز به حقايق اسلام و تعاليم قرآن، كه 15 قرن پيش، نداي آزادي و برابري سرداده است، كاملا طبيعي است و گرايش به حكومت جهاني اسلام در افكار امت اسلام، رسوخ يافته است .
ديانت اسلام، حاكميت مطلق را از آن خدا ميداند كه قسمتي از آن، بنابر مشيت الهي به پيامبر و جانشينان او تفويض ميشود . رهبران سياسي نماينده حاكميتخداوند بر روي زميناند، بنابراين بايد واجد شايستگي و توانايي لازم باشند، تا بي چون و چرا، مورد قبول و تاييد مردم واقع شوند . اين جاست كه مساله آراي عمومي در اسلام، مطرح ميشود .
به كار بردن تعبير خلافتبه جاي حكومت، روشنگر جانشيني خدا در اداره امور است و مخصوصا در قرآن آياتي وجود دارد كه به روشني از تلفيق حكومتشرعي و سياسي در وجود برگزيده است كه مآلا برگزيده خداست، حكايت ميكند، از جمله اين آيه:
"داديم كسان ابراهيم را كتاب و دانش و ايشان را داديم فرمانروايي بزرگ . " (12)
در اين آيه علوم ديني (كتاب) با آيين مملكت داري (حكمت) تلفيق شده و با واژه فرمانروايي بزرگ، به حكومتسياسي تصريح شده است .
شالوده حكومت اسلامي بر آزاديهاي فردي و دخالت آزادانه اشخاص، در كارهاي عمومي، ريخته شده و اتخاذ تصميم در مسايل جامعه از طريق مشورت است . با اين همه در قرآن و سنت، به ساخت و تركيب ويژه حكومت نظير آن چه در كشورهاي غربي معمول است، تصريح نشده و تنها به مسلمانان اختيار و آزادي داده شده تا شكل حكومتخود را بنا بر مقتضيات زمان، با رعايت اصول اسلامي برگزينند .
پيوند امتبا مسؤولان حكومت، چونان روابطي كه هماكنون بر ملتهاي آزاد جهان حكمفرماست، تنها حكومت اسلامي از اين امتياز برخوردار است كه رعايت مباني و احكام الهي، مثل اجراي اصل امر به معروف و نهي از منكر را در راه گسترش و تداوم قسط اسلامي يا عدالت اجتماعي وجهه همت قرار داده است .
اصول اداره مملكت، بر بنيان تعاليم قرآن و سنت پيامبر، ثابت و تغييرناپذير است و حوزه نفوذ قوه مقننه تا بدان حد نيست كه قادر به تصرف در اصول الهي باشد، ولي در فروع، بنابر ضرورت و احتياج، از طريق نظام شوراها و فتاواي فقيهان، تغييراتي به سود مردم صورت ميگيرد .
اسلام با آن چه كه امروزه در كشورهاي غرب، حكومت جمهوري يا مشروطه ناميده ميشود، متفاوت است . مهمترين اختلاف در كيفيت اعمال حاكميت است . رهبر امت در اسلام، پيش از هر نيروي ديگري متكي به اعتقاد و اطمينان است كه مردم نسبتبه او دارند . اعتقاد مردم و گزينش او به عنوان حاكم، خليفه يا جانشين خدا، در حقيقت قرار داد دو جانبهاي است كه بين حاكم و مردم، منعقد ميگردد و هر دو طرف بايد به شرايط آن پابند باشند .
از ديدگاه اسلام، همانگونه كه حاكميت، متعلق به خداست، مالكيت و ثروت نيز از آن خداست . مردم در دوران زندگي، امانتدار خدايند . هرگز كسي نبايد در داشتن چيزي كه متعلق به او نيست، احساس غرور كند يا گرفتار حرص و آز گردد . اگر الكيتخصوصي در اسلام پذيرفته شده، تنها به خاطر تشويق مسلمانان به كار بيشتر بوده كه سرانجام بهزيستي و نظم جامعه را تامين ميكند .
اسلام، به هيچ يك از دو ايدئولوژي كاپيتاليسم و كمونيسم، كوچكترين شباهتي ندارد، مثلا برخلاف كمونيسم، مالكيتخصوصي و كار مستقل را، از حقوق شناخته شده هر مسلمان دانسته، در عين حال اين مالكيت، مرزهاي مشخصي دارد . و برخلاف ليبراليسم غرب و رژيمهاي سرمايهداري دسترسي به ثروت و مالكيتبدون كار و ابراز لياقت، مطلقا ممكن نيست . ضوابط كار در اسلام به گونهاي تنظيم شده كه همه شهروندان از فرصتهاي مساوي استفاده كنند و سيستم بهرهكشي و بيگاري منسوخ است . تشويق به نيكوكاري و ايجاد سازمانهاي خيريه، نظير وقف كه ثروتمندان را به خدمات عمومي و فرهنگي مشغول ميسازد، در حد خود ميتواند، ثروت را در جامعه متعادل سازد، پرداختهاي قانوني نظير زكات، علاوه بر آن كه از تراكم سرمايه جلوگيري ميكند، با تنگ چشمي دنيا داران نيز پيكار ميكند .
جايگاه و منشا قانون
هيچ ديانتي به روشنبيني اسلام، راه زندگي را به پيروان خود نياموخته و احترام به قانون را تا اين پايه، توصيه نكرده است . اين روح اطاعت از قانون و عشق به عدالت است كه ديانت اسلام را به تاسيس جامعهاي همآهنگ، وا داشته است .
اسلام، من فردي را به من اجتماعي مبدل ساخته و مصلحت جامعه را بر سود شخصي برتري داده است .
قوانين اسلام و اروپا، هم از نظر منشا حقوقي وهم از نظر هدف، با يكديگر تفاوتهايي دارند . حقوقدانان اروپا، منشا پيدايش قانون را اراده ملت ميدانند و هدف از اجراي قانون، احقاق حق و تامين عدالت است . در فقه اسلام، منشا قانون، مشيت الهي است كه در كتاب آسماني و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله انعكاس دارد و هدف از اجراي آن علاوه بر تامين عدالت و حفظ حقوق ضعفا در برابر اقويا، تقرب به خدا نيز هست . هر فرد مسلمان اصولا تكاليف خود را در هر موردي كه مقتضي باشد، به خاطر تقرب به خدا انجام ميدهد و اين كمال مطلوبي است كه قرآن در برابر هر مسلمان قرار داده است .
تعيين ضوابط و تدوين اصول واقعگرايانهاي كه وظيفه و خط مشي ميليونها مسلمان را در گوشه و كنار جهان، مشخص كند، كار آساني به نظر نميرسد، و از اين جهت هيچ ايدئولوژي، مذهب و فلسفهاي، با اسلام برابري نميكند . هيچ سازمان سياسياي قادر نيست در انديشه و رفتار انسانها نظارت خود را اعمال كند . و به راستي اين نفوذ و كارآيي قرآن و پيامبر در انديشه مسلمانان، شگفتآور است .
نفوذ و قدرت رهبران اسلام، ناشي از ايمان ديني مردم است نه به خاطر ترس و مجازات قانون، از اين جهت، رهبري روحاني و سياسي در ديانت اسلام، تجزيهپذير نيست . و اين بدعت (جدايي رهبري روحاني از رهبري سياسي) از دوران حكومت معاويه در اسلام ظهور كرده است . حكومت اسلامي از قبول و حمايت مردم بهرهمند است و قداست پيشواي ديني كه در عين حال رهبر سياسي امت نيز هست، اين موقعيت ممتاز را براي او فراهم ساخته است .
اسلام شناسان غرب پيوسته اصرار ورزيدهاند تا نظام اداري و سياسي اسلام را متناسب با الگوهاي خود (در يكي از تعاريف علوم سياسي) بگنجانند . اين روش تحقيق به اصطلاح علمي، موضوع پيوستگي روح و ماده، اخلاق و قانون را كه از ويژگيهاي نظام ديني و اجتماعي اسلام است، مورد پژوهش قرار نميدهد و از كنار آن ميگذرد .
طبقهبندي سازمانها و نهادهاي اسلام به صورتي كه امروزه متفكران اسلامي هم به پيروي از روشهاي غرب، بدان پرداختهاند و ايدئولوژي اسلام را در قالب اصطلاحات محدودي نظير تئوكراسي، منارشي، اتوكراسي، جمهوري، دموكراسي و سوسياليسم تعريف ميكنند، به هيچ وجه، توانايي معرفي و ارزيابي ديانت اسلام را نخواهد داشت . قلمرو پژوهش علمي محدود است و حقيقت ايدئولوژي اسلام را كه از وحي الهي و كتاب آسماني و اعتقاد به جاودانگي روح و استمرار هستي در جهان ديگر، نشات يافته، نتواند شناخت .
دليل اين ادعا، اظهارات و مطالب ضد و نقيض و نتيجهگيريهاي نادرستشرق شناساني است كه در برخورد با مباني اعتقادي و برداشتهاي سياسي و اجتماعي اسلام، ابراز داشتهاند . اين داوريها عميقا با روح قرآن و رسالت پيامبر تناقضي آشكار دارد . اشتباه بزرگي كه اين گروه مرتكب شدهاند، شايد به علت اعتقاد مسيحيت در تفكيك عوامل مؤثر در زندگي فردي و گروهي، از يكديگر است .
حقوق اقليتها
بايد اذعان كنيم كه مباني و اصول ديانت اسلام در حمايت از حقوق اقليتها، در قرن هفتم ميلادي براي نخستين بار، گام بزرگي بوده است كه در راه تامين عدالت و آزادي و برابري انسانها برداشته شده است .
به شهادت تاريخ، در نخستين مراحل پيروزي اسلام، رفتار پيامبر صلي الله عليه و آله با كساني كه هنوز مسلمان نشده بودند، كاملا جوانمردانه بوده است .
در دوراني كه سرنوشت انسانها را زر و زور تعيين ميكرده و آزادي، تنها متعلق به زورمندان و توانگران بوده است، پيامبر اسلام در جزيرةالعرب، صداي آزادي و برابري در داده و اميدي در دلهاي محرومان و ستمكشان پديد آورده است . با توجه به اين نكته، بي انصافي است كه رفتار ناشايستيكي از فرمانروايان ستمگر را در گوشهاي از قلمرو اسلام، بهانه كرده و در عدالت اسلامي ترديد روا داريم . شك نيست كه حكام محلي، نسبتبه رفتار بيگانگان واكنشهايي نشان ميدادهاند، ولي ملاك قضاوت بايد ايدئولوژي اسلام و رفتار پيامبر و جانشينان او در سي سال اوليه ظهور اين ديانتباشد، نه فيالمثل رفتار معاويه و فرمانرواياني از اين قبيل كه متاسفانه به نام اسلام حكومت كردهاند .
در فقه اسلامي فصلي به "ذمه " اختصاص داده شده كه به معناي امان يا حمايت آمده است . ذمه قراردادي بود كه مسلمانان پس از پيروزي بر دشمن، به منظور حمايت و اماندادن به او تنظيم ميكردهاند و به امضاي طرفين ميرسيده است . بنابر قرارداد مذكور، پيروان اديان ديگري كه سرزمينشان به تصرف سپاه اسلام در آمده بود، ميتوانستند در بين امت مسلمان به آسودگي زندگي كنند و حكومت اسلام امنيت آنان را از هر جهت ضمانت مينمود در قبال اين ضمانت، اصل ذمه، مبلغي به بيتالمال ميپرداختند كه "جزيه " ناميده ميشد .
از نظر حقوقي، قرارداد با اهل ذمه را ميتوان عهدنامه سياسي (كنوانسيون) تلقي نمود كه پيروان يكي از اديان الهي در سرزمين مغلوب، از سوي قوم غالب يعني مسلمانان امان مييابند و هيچ كس حق تجاوز به حريم آنان را نخواهد داشت . در برابر اين تعهد، قوم شكستخورده بايد مبلغي را به صندوق حكومتبپردازد و مقررات عمومي اسلام را رعايت كند . اين قرارداد دو جانبه، بيشتر به سود اقوام شكستخورده است تا اسلام، زيرا انگيزه انساني و اخلاقي عامل موافقتبا آن بوده است .
در اين جا لازم استيادآور شويم كه تنظيم قرارداد صلح با شرايط ذمه يا تامين و حمايت ملتشكستخورده يكي از تجليات انسان دوستانه اسلام است كه به كلي با آن چه در حقوق غرب نسبتبه رفتار با ملل مغلوب آمده، تفاوتي آشكار دارد .
نكته جالب ديگر، روشنبيني و آشنايي مسلمانان با مسايل سياسي در 1500 سال قبل است . يعني در دوراني كه حقوق سياسي وجود نداشته و حاكم بر مقدرات مردم، زورمندي و توانگري بوده است، در قرارداد اهل ذمه، با روشني و صراحت، وظايف و تكاليف طرفين و حقوقي كه نسبتبه هم دارند، مشخص شده كه جاي هيچ گونه ابهام و تفسيري را باقي نميگذارد .
"جزيه " در حقيقت نوعي ماليات سرانه بود كه از همه اقليتها وصول ميشد . تنها كودكان، زنان و افراد سالخورده و عليل از پرداخت آن معاف بودند . نرخ جزيه يا ماليات، به توانايي مادي افراد بستگي داشته و از طبقات كم درآمد مبلغ كمتري وصول ميشده است . سرپرستخانواده يا رئيس قبيله، مسؤول وصول جزيه براي حكومتبودهاند .
تحميلاتي كه به گروه اقليت ميشده، در قبال حمايتي كه دولت اسلامي از آنها به عمل ميآورد; در مقايسه با رفتار ملل فاتح نسبتبه افراد تابع كشور مغلوب، كاملا متعادل و انساني بوده است . پرداخت مبلغي در ازاي بهرهمندي از مزاياي قانوني اقامت در بين مسلمانان و يا الزام به حفظ نظم و اطاعت از مقررات اجتماعي اسلام، به خاطر امنيت جامعه، رفتاري خلاف عدالت محسوب نميشود . مخصوصا كه گروههاي اقليت، آزادي كامل داشتهاند كه در هر كجا مايلند اقامت گزينند و حكومت اسلام، حمايت از جان و مال و نواميس آنان را متعهد بوده و حتي در برابر دشمن خارجي از آنان دفاع ميكرده است .
نشانههايي از بدرفتاري مسلمانان با گروههاي اقليت، موجود نيست، بر عكس، شواهد تاريخي در حسن سلوك و مهرورزي اسلام با اين گروهها وجود دارد . پيامبر صلي الله عليه و آله در يكي از دستورات صريح خود فرموده است:
"هركس يكي از افراد مورد حمايت اسلام را از پا در آورد، بهشت را نخواهد ديد . "
علي عليه السلام در خطبههاي خود از برابري حقوق مسلمان و غير مسلمان، ياد كرده و فرموده است:
"اينان جزيه ميپردازند، ولي با مسلمانان برابرند . "
رهبران ديني يهودي و مسيحي، در انجام وظايف خود، آزادي كامل داشتهاند و رسميت آنها مورد تاييد حكومتبوده است . اعتمادي كه اهل كتاب به پيامبر و جانشينان او داشتند، در قراردادها منعكس است، و هيچ گونه دليلي بر ناخشنودي اقليت مدينه و شهرهاي ديگر از مجريان قانون اسلام در دست نيست .
تساهل ديني در اسلام، برخلاف برداشت اروپائيان از اين واژه به بيبند و باري و سهلانگاري اطلاق نميشود . ديانت اسلام به گروههاي غيرمسلماني كه در درون جامعه مسلمان، زندگي ميكنند، آزادي انجام فرايض ديني و حفظ آداب و رسوم قومي را داده و آنها را در حمايتخود گرفته است . اين رفتار مردمي، به تعبير اسلام، "تساهل " ناميده شده و مجامع جهاني، امروزه اين تفكر عالي اسلام را به مقررات حمايت از آزاديهاي انسان، افزودهاند و از سختگيريهاي اكثريت نسبتبه اقليت، در ميان افكار و عقايد خود، چشم پوشيدهاند .
در تاريخ اروپا ميخوانيم كه قرنها، آباي كليسا نسبتبه غير مسيحيان سختگيري و شكنجه روا ميداشتهاند و حتي به متفكران و اهل علم، اجازه ابراز عقايد و نظريات خود را (به علت آن كه مخالف با مفاد انجيل است) نميدادند . عدهاي از دانشمندان در سراسر اروپا تحت فشار كشيشان قشري و جامعه متعصب بودهاند .
برداشت اسلام از حقوق اقليت، هرگز نبايد پديدهاي قرون وسطايي و قديمي جلوه كند . پذيرش حق آزادي بيان و آزادي رفتار، براي انسانها پديدهاي است كه از احترام به شخصيت و اعتقاد به اصالتبشر، سرچشمه گرفته و هنوز هم تفكري پيشرفته است، و ميتواند كمال مطلوب ابدي، براي فرهنگ بشري باشد . علماي حقوق بينالملل، مسلما ناگزير خواهند بود در فرضيههاي خود به منظور پيريزي اساس تفاهم و همبستگي بيشتر ملتها، با انديشههاي مترقي اسلام آشنا شوند . اين حقيقت مورد پذيرش تاريخ است كه قرآن با ارايه مقرراتي در حمايت از گروههاي اقليت، توانسته است ضرورت كاربرد اصل تساهل ديني را در برخورد عقايد و آراي امروز نيز اعتبار بخشد . اصلي كه در بسياري از نظامهاي سياسي - اجتماعي معاصر رعايت نميشود . حقوقدانان بينالمللي و بشر دوستان معاصر، هنوز به خاطر تدوين مقرراتي براي حفظ اقليتهاي بيگانه در درون جوامع اروپايي تلاش ميكنند .
برابري و آزادي
آزادي، نخستين بنياد تعليم و تربيت عمومي در اسلام است و امكان شكوفايي استعدادها و پرورش نيروي تفكر را به همگان ميدهد . اين اصل، از لوازم اصل برابري در اسلام است، زيرا اصل، برابري پرخاش عليه ستمگري و تبعيض نژادي است . آزادي و برابري انسان در سايه اعتقاد به وحدانيت و قدرت كامله خداوند تحقق مييابد كه ضامن اجراي اصول برابري، آزادي و برادري است . مخصوصا اذعان به عظمت و وحدانيتخدا، اعتقادي در انسان به وجود ميآورد كه عامل بازدارندهاي در تسليم به بردگي و اسارت و موجد مقاومت انسان در برابر تجاوز و ستم گري است .
بنا به دستور قرآن، انسان منحصرا در برابر خدا بايد احساس عبوديت كند و در ساير احوال، كاملا آزاد و مختار است .
اعتقاد به عظمت و قدرت خدا، فكر تساوي و آزادي بشر را در ذهن هر مسلماني پديد ميآورد و غريزه تجاوز و بهرهكشي از انساني ديگر را در وجود او سركوب ميكند . بدون ترديد، اين خصوصيتيكي از امتيازات عمده دين اسلام و اصولا يكي از تجليات عالي تمدن بشري است . بر اساس اين اعتقادات كه فلسفه و قانون گذاري اسلام، گامهاي مؤثري در راه تامين حقوق بشر برداشتهاست .
ديانت اسلام، ذاتا بيش از ساير اديان و فلسفهها به شخصيت انسان ارج نهاده و براي آزادي او حرمت قايل شده است . برابري در حقوق مخصوصا امكان بهرهمندي مساوي از تعليم و تربيت و انتخاب مشاغل، اجراي كامل عدالت در قرار دادها و روابط اجتماعي، معاملات و . . . ، اسلام را دين مترقي و طرفدار آزادي و برابري انسانها معرفي ميكند .
اسلام، نخستين ديانتي بوده كه عليه بهرهكشي و استثمار، به مبارزه برخاسته و از پا ننشسته است و بنيان ستم را در همان سالهاي نخستين، در بسياري از سرزمينها در هم كوبيده است . در ادوار بعد نيز موفق شده نظام بردگي و ستمگري را با پي ريزي نظام اقتصاد توحيدي نابود سازد . درست در دوراني كه اروپاييان به پيروي از مباني حقوق يونان و روم قديم، سيستم بردگي، بيگاري و بهرهكشي را به عنوان حق طبيعي براي صاحبان زور و زر پذيرفته بودند .
اصل مساوات، نخستين سنگ بناي نظام اجتماعي اسلام است . هيچ يك از اديان و فلسفهها تا اين حد به برابري انسانها ارج ننهادهاند . اصل برابري اسلام نسبتبه افرادي كه مسلمان نيستند، نيز، تسري دارد و اين گروه ميتوانند از تمامي حقوق و امتيازات مسلمان در يك جامعه اسلامي استفاده كنند و در احوال شخصيه تابع قوانين خود باشند .
بايد دانست كه برابري در اسلام بدان معنا نيست كه افراد سالم بدون آن كه زحمتبكشند از مزاياي اقتصادي يكسان بهرهمند گردند . قرآن تفاوتهاي فردي را از نظر هوش و شرايط بدني و رواني ميپذيرد و از مالكيت فردي در صورتي كه نتيجه فعاليت مشروع فرد بوده و سهم بيتالمال پرداختشده باشد، حمايت ميكند .
مفهوم حقوق بشر و به عبارت ديگر اعتقاد به ارزش و شايستگي انسان، متفرع از اصل توحيد اسلام است، زيرا جنبه عالي و الهي انسان، به هر حال آزادي و برابري اوست . انسان، آزاد آفريده شده و بايد جامعهاي به وجود آيد كه او هرگز از بردگي و استثمار، وحشتي به دل راه ندهد و مسؤول سرنوشتخود باشد . تنها خداوند شايسته عبادت و پرستش است .
اصل مساوات اسلامي، به كلي با آن چه در فرهنگ مغرب زمين وجود دارد متفاوت است . از ديدگاه اسلام، انسان، اصولا موجود آلوده و گناه كاري نيست كه از فيض حلول به شايستگي مقام انسانيت را به دست آورد . قرآن، ارزش انسان را با مابعدالطبيعه نميآميزد، انسان برتر، موجودي است كه آزادانه دستورات الهي را به كار بندد و خدا را پرستش كند .
اسلام و حقوق زن
نزول كتاب آسماني قرآن بر پيامبر صلي الله عليه و آله، تنها به خاطر تغيير رسوم و دگرگوني اخلاق عرب جاهليت نبوده است . قرآن، كتابي استحاوي دستورات منسجم و كامل كه اجراي آن در شرايط تاريخي و ضرورتهاي اجتماعي گوناگون كاملا امكانپذير است . در مورد حقوق زن، نخستبايد ديدگاه اسلام را در باره طبيعت زن دانست .
ديانت اسلام، زنان و مردان را برابر ميداند و قوانين اسلام، عموما انسان را مورد حمايت قرار ميدهد نه فرد يا گروه معيني را . با اين همه در مواردي از حقوق زنان بيشتر پشتيباني كرده و مخصوصا سنت پيامبر صلي الله عليه و آله عدالت، مهرباني و نيك رفتاري با زنان را توصيه نموده و احاديثبسياري در اين باره موجود است . در مساله ازدواج كه از نظر اسلام، بعد اخلاقي و تربيتي آن اهميت فوقالعادهاي دارد، اگر به مهريه تاكيد شده باز به خاطر احترام و تامين زندگي آينده زن بوده است .
حديثي از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل شده كه زن را به موجود مقدس تعبير كرده و در حديث ديگر مالكيتخصوصي، حق استفاده از ارث و تساوي در برابر قانون را براي زن قايل شده است .
فقهاي اسلام، از تفاوتي كه در سهم ارث زن و مرد وجود دارد و مرد دو برابر زن ارث ميبرد، بدين صورت دفاع كردهاند كه اين امر نه تنها تضييع حقي نسبتبه زنان نيست، بلكه امتيازي هم براي آنان محسوب ميشود . ميدانيم كه در نظام اجتماعي اسلام، به طور كلي مرد مسؤول پرداخت هزينه خانواده از هر قبيل است . در حالي كه مسؤوليت و مديريت زن در خانواده نسبتبه اموري است كه براي او مستلزم هزينهاي نيست، بدين ترتيب ثروت و در آمد او مانند مرد، صرف مخارج خانواده نميشود . حال اگر، بيشتر از او ارث ميبرد، هرگز به خاطر برتري مرد نسبتبه زن نميباشد، بلكه به علت مخارج بيشتري است كه اجبارا مرد در زندگي برعهده دارد .
از بررسي قرآن و احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله به اين نتيجه ميرسيم كه دين اسلام سه نوع امتياز براي زنان قايل شده است:
اول، حق زناشويي كه از نظر اسلام در عين اين كه پيوند معنوي و پرشكوه مرد و زن مسلمان است، اقدامي در مسير نظم جامعه و قرارداد عادلانهاي بين طرفين است .
دوم، رعايت احترام و ادب معاشرت در روابط زن و مرد است . با شناختي كه اسلام از طبيعتسركش مردان داشته، در اين مورد راههاي عملي ارايه داده و صرفا توصيه اخلاقي نكرده است .
سوم، تنظيم روابط زناشويي است . زناشويي صرفا اقناع غريزه جنسي نبايد تلقي شود . انگيزههاي انساني و تربيتي، علل و موجبات اساسي زناشويي است . دورنماي اين مزاياي سه گانه كه با يك ديد كلي، ميتوان آنها را به صورت اصل واحدي پذيرفت، نظر اسلام را نسبتبه ارزش مقام زن روشن ميسازد .
مطالعه تاريخ تمدنهاي گذشته حاكي از پرداختن انسان به رسوم و عادات شرمآوري بوده كه انقلابات و تحولات اجتماعي نظير اسلام، سرانجام آن را از ميان برده است . از جمله اين عادات، رفتار غير انساني مردان جاهليتبا زنان و دختران عشيره بوده كه پيامبر با آن مبارزه كرده است .
از ديدگاه قرآن، زن در جامعه مسلمان، از همگي حقوقي كه به مرد اختصاص داده شده، بهرهمند است و اصولا هيچ گاه تفاوتي بين زن و مرد وجود ندارد .
"ما از هر چيز دوگونه آفريديم، باشد كه يگانگي ما را پذيرا شويد . " (13)
افسانه اغواگري حوا و برانگيختن آدم به گناه كه در انجيل آمده، و زن را شاگرد شيطان ناميده است، مورد قبول اسلام نيست و اين بياحترامي نسبتبه زن نه تنها در قرآن ديده نميشود، بلكه به شهادت بعضي آيات، برتري زن نسبتبه مرد، پذيرفته شده است . (14)
در آيات مذكور، آسيه همسر فرعون و مريم دختر عمران و مادر عيسي عليه السلام نمونه پاكدامني و استقامت در برابر شدايد و سختيها معرفي شدهاند . بنابر احاديث معتبر، خديجه همسر پيامبر صلي الله عليه و آله و فاطمه عليها السلام دختر پيامبر و همسر علي عليه السلام در بزرگواري همانند مريم و آسيهاند . (15)
بايد دانست كه نظر قشريون و ظاهر گرايان مسلمان نسبتبه زن، مطلقا با تعاليم اسلامي ربطي ندارد و نشانه بياطلاعي و بيخبري اين گروههاي متعصب و بيگانه از حقايق اسلام است . اين گروهها براي زن همان حقوقي را قايلند كه اعراب دوره جاهليت قايل بودند، اينان به دستور پيامبر و تعاليم قرآن در موضوع برابري زن و مرد تسليم نميشوند و تنها به ظواهر دين پايبندند و با برداشتسطحي و ناقصي كه از دين اسلام دارند، مقام عالي و با عظمتي را كه قرآن به انسان (اعم از مرد و زن) ارزاني داشته، هرگز درك نكردهاند و در نتيجه با تندرويهاي ناشايستهاي به قضاوت در باره زن ميپردازند . سخناني چون "بهشت زير پاي مادران است " يا "بهترين شما كسي است كه با همسر خود به مهرباني رفتار كند " ، هرگز بر زبان پيامبري كه براي زن ارزش ملكوتي قايل نباشد، جاري نميشود .
مبارزهاي كه زنان مسلمان براي به دست آوردن حقوق و آزادي خود آغاز كردهاند، از پيكار زنان اروپا و آمريكا، آسانتر است، زيرا زن مسلمان برخلاف زنان مغرب زمين عليه قوانين ظالمانهاي كه حقوق زنان را از ياد برده، قيام نكرده است، بلكه منحصرا با انديشههايي مبارزه ميكند كه گرفتار كوتهبيني و عصبيتهاي جاهليتاند و مانع رسيدن زنان به حقوق كه اسلام براي آنان پذيرفته است ميگردند .
دين اسلام، به مراتب بيشتر از مسيحيت و اديان ديگر در مورد حقوق و آزاديهاي زن سخني گفته است مانند: مالكيتخصوصي زن، مهريه، ارث، دريافت هزينه زندگي از شوهر سابق پس از طلاق، و امتيازات بسيار ديگر . دشواري زن مسلمان و مقاومت مرداني است كه آماده اجراي احكام الهي در مورد او نيستند .
در كدام سيستم اقتصادي، از حق مالكيت زن، نظير اسلام حمايتشده است؟ شور و حرارتي كه پيامبر صلي الله عليه و آله در دفاع از آزادي و حقوق اقتصادي و اجتماعي زن، در هزار و چهارصد سال پيش، نشان داده است، واقعا شگفتانگيز است . ظهور اسلام، مقارن با فرمانروايي امپراطوران روم و ايران بود كه اصولا مرد و زن از آزادي و عدالتبيبهره بودند . اروپاي قرن بيستم، هنوز حقوقي را كه اسلام براي زنان قايل شده است، به آنان نبخشيده است .
با توجه به اين حقايق، زنان روشنفكر مسلمان، بهتر استبراي مطالبه حقوق و آزاديهاي خود از دولتها، به جاي تكرار مطالب متفكران مغرب زمين، به اصول برابري و عدالت اسلام تمسك جويند . عدالت اسلام، از مطالعه در همآهنگي و نظم و ترتيب كائنات پديد آمده است . نظامي كه قدرت كامله خدا، ضامن استقرار و استمرار آن است . نظامي كه از اصل مهم "هر چيزي به جاي خويش نيكوست " پيروي ميكند .
تعدد زوجات و طلاق
انكار نميتوان كرد كه اسلام حق چند همسري را براي مرد پذيرفته و اجازه طلاق را به او داده است . بايد دانست كه نظر قرآن و روش پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در موضوع تعدد زوجات، مبتني بر علل و موجباتي بوده كه در جامعه ابتدايي صدر اسلام وجود داشته است . نظام چند همسري، ستم و اهانت و تحقير زن در عرب جاهلي، سنتي پا برجا و غير قابل انكار تلقي ميشد . هدف قرآن و پيامبر صلي الله عليه و آله از همان ابتدا، متوجه رفع ستم از زن و بهبود شرايط زندگاني او بوده است ولي عملي ساختن اين تصميم، با يك دستور قاطع و بي سابقه، با توجه به فضاي فكري حاكم بر جامعه آن روز، امكان عقلي نداشته است . درستبه همين علت، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، با تدابير ويژهاي كوشيده است كه عادات ناپسند و غير انساني چند همسري را از جامعه اسلام زايل سازد و در راه رسيدن به اين هدف، نخستين گام را كه محدود ساختن تعدد زوجات و تدوين ضوابطي براي زناشويي و طلاق باشد برداشته است . در مراحل بعد، اسلام با هرگونه تبعيض و ستم، نسبتبه انسانها اعم از مرد و زن، سياه و سفيد، برده و آزاد، مبارزه كرده است .
در مورد تعدد زوجات، هدف اسلام مبارزه با ستمگري نسبتبه زنان و اجراي عدالتبوده و مخصوصا پافشاري قرآن بر اجراي عدالت، خود به خود مساله چند همسري را منتفي ميسازد . اگر عدالت و احترام بر روابط زن و شوهر سايه نيفكند، يقينا تك همسري نيز تفاوتي با چند همسري ندارد و به هر حال آرامش خانواده به نابودي كشيده ميشود .
در باب طلاق هم اگر درستبنگريم، براي زن و شوهر هر دو حقوقي در نظر گرفته شده است . ازدواج در حقيقت نوعي قرارداد است كه زن و شوهر آن را امضا ميكنند . اين قرارداد در مواردي كه يكي از طرفين، به شرايط آن عمل نكند، قانونا نافذ نخواهد بود و اعتبار خود را از دست ميدهد . قرآن، درست هنگامي كه عقد زناشويي به اين مرحله از تزلزل برسد و تداوم زندگي مشترك ممكن نباشد، موضوع طلاق را (آن هم با شرايط عادلانه و در چند مرحله) مطرح ميسازد .
در طلاق اسلام، صلح و آشتي و بازگشتبه زندگي زناشويي پيشبيني شده و مخصوصا به زنان نيز، حق جدايي از شوهر، طبق شرايطي داده شده است . مرد به دلخواه خود و بدون دليل، هرگز نميتواند همسر خود را طلاق دهد و در صورت طلاق شرعي، مرد مكلف است علاوه بر مهريه، ضرر و زياني را كه همسر سابق او مطالبه ميكند، تمام و كمال بپردازد و رضايتخاطر او را فراهم آورد . در قرآن كريم سوره مستقلي به طلاق اختصاص داده شده و تمامي ابعاد آن با دقت نظر و موشكافي تجزيه و تحليل شده است . علاوه بر اين سوره (كه حاوي دستورالعملهاي كافي براي شناسايي، حفظ و تامين حقوق مادي و معنوي بانوان است) در سورههاي ديگر، ضمن آيات متعددي در موضوع نكاح و طلاق گفتوگو كرده است . با اين همه دين اسلام، طلاق را به جراحتي بر پيكر جامعه تعبير نموده است . و بر پايه اين تعبير، مقررات شديدي در راه تامين معيشت همسران مطلقه، وضع نموده تا به انحراف و فساد كشيده نشوند و جامعه را آلوده نسازند .
ويژگي جهان شمولي اسلام
از ويژگيهاي آيين اسلام اين است كه احكام و دستوراتش به گونهاي تدوين گرديده است كه قابليت جهان شمول بودن آن را فراهم ساخته است . در تعاليم و احكام اسلامي قوميت، نژاد، اقليم، جنسيت و مانند آن كه اسباب محدوديت قلمرو دين و مكتب ميگردد، وجود ندارد . يكتاپرستي محور همه تعاليم و احكام اسلامي است، چنان كه انسانها از نظر حقوق انساني برابر و يكسانند، و عرب برعجم، يا عجم بر عرب، فخر و برتري ندارد، و ملاك برتري انسانها تقوا و پرهيزگاري است . آقاي مارسل بوازار در كتاب "اسلام و حقوق بشر " در اين باره چنين گفته است:
"در جهان غرب اين پرسش غالبا مطرح است كه آيا ديانت اسلام، نوعي رسالت جهاني براي رهايي بشريت استيا راه و رسمي است فاقد خصلت جهان شمولي; تدابير و چاره جوييهايي استبه منظور ايجاد نظم اخلاقي و اجتماعي در ميان قوم عرب؟
در ارزيابي اين دو نظر، ناگزير بايد پرسيد چه ديانتي ميتواند از نظر گاه جهاني برخوردار باشد؟ شك نيست كه ديانت و هر نظام اجتماعي ديگري را ميتوان از ديدگاههاي چهارگانه فلسفي، ديني، جامعهشناسي و سياسي بررسي كرد . از مجموع پژوهشهايي كه از جهات مذكور، در ايدئولوژي اسلام به عمل آمده ما را در اين باور راسختر ساخته كه اين ديانت مبتني بر تفكر جهاني است .
از نظر ديني، اعتقاد به يگانگي خداوند و برابري انسانها، نظر گاه جهاني به ايدئولوژي اسلام بخشيده است . به شهادت تاريخ، هميشه دينهاي يكتاپرستبه دنبال تشكيل نظام يگانهاي در سراسر جهان بودهاند و تعاليم آنها به صورت قانون ابدي و عمومي تجلي كرده است .
از ديد فلسفي مزيت دين اسلام، نحوه برداشت و تلقي خاصي است كه از هويت انسان، در رابطه با نقش فردي و اجتماعي او به دست ميدهد . همانگونه كه فرد انسان با به كاربستن تعاليم قرآن، به سوي سعادت ابدي و تكامل معنوي ميرود، جامعه مسلمان نيز با پذيرش اصل برابري و برادري و تقويت روح تعاون به كمال مطلوب خود تواند رسيد . در اخلاق مسيحيت، تنها به حسن رابطه فرد تاكيد شده و از مسؤوليت اجتماعي او، حرفي به ميان نيامده است، ولي اخلاق اسلام، به دنبال هم بستگي و تفاهم جهاني است و از اين رو; بيشتر دستورالعملهاي آن از كليت و شمول بهرهمند است .
از دلايلي كه نظرگاه جهاني اسلام را آشكار ميسازد، اهتمامي است كه پيامبر صلي الله عليه و آله در توسعه روابط مسلمين با اقوام غير مسلمان و مخصوصا يهوديان، پس از هجرت به مدينه معمول داشته است . پذيرش دين اسلام از سوي يهوديان، نيز برخلاف ادعاي بعضي، به خاطر فشار سياسي يا نظامي نبوده است .
در قرآن آمده است كه انسانها نخست نژاد واحدي بودند، سپس بنابر مشيت الهي، ملتها، اقوام و نژادهاي گوناگون گرديدند . اين تنوع، به خاطر همبستگي و تفاهم متقابل انسانها بوده است . قرآن نتيجه ميگيرد كه برتري انسانها به فضيلت و تقوا است . اين دستورالعمل كلي، ميتواند رسالت جهاني اسلام را آشكار سازد .
دليل ديگر بر جهان شمولي اسلام، آسانگيري تعاليم قرآن است كه عمق بيشتري به اين ديانتبخشيده است . از سوي ديگر هر انساني در هر نقطه عالم، تنها با اداي شهادتين، به آساني ميتواند در زمزه مسلمانان قرار گيرد .
نظرگاه جهاني اسلام، با دو امتياز نيرومند، درخششي ويژه دارد، نخست: ايمان به خدا و دوم: انكار هرگونه برتري قومي و قبيلهاي و تاكيد بر برابري انسانها . با اعلام اين اصول، پيامبر توانسته است عصبيت قومي و نژادي عرب جاهلي و اقوام يهود و مشركان مكه را، ريشه كن سازد .
فرد مسلمان در حالي كه به سرزمين خود عشق ميورزد، در آرزوي گسترش جهاني اسلام است . اعتقاد به يگانگي خدا و برابري انسانها با هرگونه نژادپرستي و ناسيوناليسم افراطي مبارزه كرده است .
پينوشتها:
1) مائده (8) : 50 .
2) مائده (8) : 48 .
3) يادآور ميشويم: كتاب "اسلام و حقوق بشر " نوشته مارسل بوازار، ترجمه آقاي دكتر محسن مؤيدي در دي ماه 1358 از طرف "دفتر نشر فرهنگ اسلامي " چاپ شده است . مقاله حاضر، گزيدهاي از اين ترجمه است .
4) DETRMINISME
5) اسراء (17) : 85 .
6) تين (95) : 4 .
7) اسراء (17) : 70 .
8) مائده (5) : 8 .
9) IDEALISME EHRETIEN
10) RATIONALISME INTELLECTUEL
11) دهر (76) : 9 .
12) نساء (4) : 59 .
13) ذاريات (51) : 49 .
14) تحريم (66) : 11- 12 .
15) بنابر احاديث ديگري، مقام فاطمه زهرا عليها السلام از همگي آنانبرتر است .
نويسنده: علي رباني گلپايگاني
منبع: http://www.al-shia.org/html/far/books/majalat/pyam-hoze/32/04.htm
انتهاي پيام/
خبرگزاري فارس: دارنده مدال برنز تكواندوي بازيهاي آسيايي گوانگجو گفت: با برطرف كردن ضعفهاي خود در تمرينات، به دنبال كسب نتيجه دلخواه در جهاني كرهجنوبي هستم.
سوسن حاجيپور در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري فارس با اشاره به تمرينات آمادگي در اردوي تيم ملي عنوان كرد: از بهمنماه گذشته در اردوي تداركاتي تيم ملي در حال تمرين هستم. تا زمان اعزام به رقابتهاي آلمان زير نظر مربيان داخلي تمرين كردم و و پس از آن نيز هدايت اردو را مربي كرهاي بر عهده گرفته است.
تكواندوكار وزن چهار تيم ملي افزود: مربي كرهاي پس از بررسي وضعيت تكواندوكاران، در نهايت شش نفر را از ميان اردونشينان به اردوي نهايي تيم دعوت كرد.
وي گفت: در اين مدت تمرينات فشرده و سنگيني را دنبال كردهايم تا به آمادگي مورد نظر مربي كرهاي دست پيدا كنيم.
حاجيپور با اشاره به مسابقات آلمان گفت: مانند بازيهاي آسيايي كه در وقت طلايي با يك اشتباه كوچك به نماينده چين باختم و به مدال برنز بسنده كردم در آلمان نيز با اشتباهي از كسب مدال بازماندم اما در جريان اردوهاي تداركاتي با برطرف كردن ضعفهاي خود به دنبال كسب نتيجه دلخواه در جهاني كره هستم.
وي در خصوص شرايط اردو عنوان كرد: امكانات خوبي در اختيار ما گذاشتهاند و به لحاظ تغذيه و خوابگاه نيز شرايط خوب است. خوشبختانه آسيب ديدگي ندارم و اميد زيادي براي موفقت در كرهجنوبي دارم.
حاجيپور گفت: پنج ارديبهشت راهي سئول خواهيم شد تا تمرينات پاياني را در اردوي كره دنبال كنيم و براي مسابقات كه از روز يازدهم ماه آينده آغاز خواهد شد، آماده شويم.
انتهاي پيام/
خبرگزاري فارس: يك كارشناس اقتصادي در خصوص حذف صفر از پول ملي كشور، اظهار داشت: اين امر نياز به يك بستر ثبات اقتصادي دارد كه اكنون در كشور وجود ندارد و بدون ثبات قيمتها، اين تغييرات باعث تشديد وضعيت اقتصادي خواهد شد.
پورمتين در گفتوگو با خبرنگار اقتصادي باشگاه خبري فارس «توانا»، در خصوص حذف صفر از پول ملي كشور، اظهار داشت: اين امر نياز به يك بستر ثبات اقتصادي دارد كه اكنون در كشور وجود ندارد و بدون ثبات قيمتها، اين تغييرات باعث تشديد وضعيت اقتصادي خواهد شد.
وي در ادامه بيان داشت: كشورهايي كه حذف صفر از پول ملي را تجربه كردهاند ابتدا تثبيت قيمتها را داشتهاند در حالي كه هنوز هدفمندي يارانهها نهايي نشده است و آثار و تبعات آن به طور كامل بروز نكرده است.
پورمتين معتقد است: در حذف صفر از پول ملي افرادي كه اوراق مشاركت داشته و يا سپردهگذاري نقدي نزد بانكها دارند متضرر ميشوند و با توجه به اينكه يك ريال يك دلار ميشود افرادي كه دلار دارند سود ميبرند.
وي در ادامه عنوان كرد: ميل به سرمايهگذاري كاهش مييابد زيرا هيچكس در بحرانهاي اقتصادي و كاهش ارزش پول سرمايهگذاري نكرده و افرادي كه كالا دارند در مقابل كاهش قيمتها مقاومت ميكنند و در مقابل افزايش قيمت عكسالعمل نشان ميدهند.
اين كارشناس با بيان اينكه حدود 3 تا 4 سال پس از تغييرات و تا ثبات اقتصادي، سرمايهگذاري صورت نميگيرد، گفت: كاهش سرمايهگذاري باعث افزايش بيكاري شده و حذف صفر در اين شرايط موجب نابساماني اقتصاد ميشود.
وي در ادامه عنوان كرد: حذف صفر پول در شرايط تورم باعث ميشود كه پس از چند سال دوباره اين صفرها بازگردند و اين مسئله بايد در شرايط ثبات اتفاق بيافتد.
پورمتين با بيان اينكه حذف صفر تاثيري بر تورم ندارد، بيان داشت: سهم بزرگي از تورم ايران متوجه تورم انتظاري است نه عدم تعادل در عرضه و تقاضا.
اين كارشناس اقتصادي عنوان كرد: اولين قدم در برنامهريزي اقتصادي همراهي مردم است و لازمه آن اعتماد مردم به سياستهاي دولت و انتقال اطلاعات صحيح به مردم است كه در غير اينصورت سياستهاي اقتصادي دولت هيچگاه ثمر نخواهد داد.
وي در ادامه ابراز داشت: تركيه در تجربه اول خود ناموفق بود ولي در تجربه دوم به دليل تثبيت اقتصادي موفق شد در ضمن اينكه اقتصاد تركيه مستقل از نفت است در حالي كه قيمت جهاني نفت بر روي بخشهاي اقتصادي ايران تاثير مستقيم دارد.
پورمتين با اشاره به قيمتهاي حبابي در بازار سكه و بورس، گفت: اكنون قيمتهاي بورس متاثر از ارزش سهام شركتها و با توجه به بازده آنها نيست بلكه به دليل تبليغ برخي از افراد است و تمام اين مسائل نشان از زمان نامناسب حذف صفر از پول ملي است.
انتهاي پيام/ص