تاریخ تحلیلی اسلام
معجزه چیست؟
معجزه-همانگونه که از لفظ آن استفاده مىشود-به کارخارق العادهاى گفته مىشود که مدعیان نبوت براى اثبات مدعاىخود که ارتباط با عالم غیب و خداى عالم هستى بوده مىآوردند ودیگران را نیز بمقابله و معارضه و آوردن مثل آن دعوت مىکنند،و چون کسى مانند آنرا نمىتواند بیاورد و عاجز از انجام آن استبدان معجزه مىگویند.
و در این تعریف قیودى بکار رفته که باید براى آنها نیز مختصرتوضیحى بدهیم.
1-آنکه گفته شد«کار خارق العاده»و این در مقابل کارهاىمحال عقلى است که علماء و دانشمندان گفتهاند که معجزه برکارهائى که محال عقلى است تعلق نمىگیرد،چنانچه ارادهحقتعالى نیز به اینگونه امور تعلق نمىگیرد (1) یعنى معجزه بکارهائىتعلق مىگیرد که بطور عادت و معمول محال بنظر مىآید اما عقلاانجام آن کار محال نیست،مانند اژدها شدن عصا،و زنده شدنمرده،و بارور شدن و سبز شدن درختخشک،و یا طى کردنصدها و یا هزاران فرسنگ راه را بدون وسائل ظاهرى و در زمانهاىبسیار اندک و حتى در یک لحظه و یا نقل و انتقال اجسامى را دراین مدت کوتاه و فاصله زمانى و مکانى،و یا شکافتن کراتآسمانى و اجسام سخت و محکم زمینى مانند صخرهها را با وسائلمعمولى مانند عصاى چوبى و امثال اینگونه کارها،که بطور معمولانجام آنها نیاز بداشتن وسائل و گذشت زمانهاى زیاد دارد وپیمبران الهى این کارها را براى اثبات مدعاى خود-که گاهىمسبوق به درخواست دشمنان و مخالفان بوده و گاهى هم بدوندرخواست آنها-بدون این وسائل و در مدت بسیار اندکى انجاممىدادند و دیگران را نیز به آوردن مانند آن بمبارزه«و تحدى» مىطلبیدند،و نمونههائى از این قبیل که در قرآن نیز آمده استعبارتند از:
عصاى موسى(اژدها شدن و زدن همان عصاى چوبى بسنگ وجوشش دوازده چشمه آب از آن و معجزات دیگرى که از آن عصاىمقدس و تاریخى ظاهر گردید)،و ماجراى تختبلقیس،و زندهشدن مردگان با نفس معجزهآساى حضرت مسیح،و داستانحضرت مریم و ولادت عیسى علیه السلام،و از همین قبیل است داستان اسراء و معراج رسول خدا(ص)،و داستان شق القمر،که باشرح و توضیحى که بعدا خواهیم داد ایندو معجزه نیز دلیل قرآنىدارد،همه از این قبیل هستند.
2- دومین مطلبى که از این تعریف استفاده مىشود آنست کهآوردن معجزه و قدرت بر انجام آن یکى از نشانههاى درستى وصدق نبوت انبیاء و پیمبران الهى است،یعنى هر کس که مدعىنبوت و پیامبرى الهى بود یکى از نشانههائى که صدق این ادعا راثابت میکند آنست که اگر از او معجزهاى طلب کنند که انجام آناز نظر عقلى امکان داشته باشد باید بتواند انجام دهد که اگرنتوانست معلوم مىشود دروغگو است و به دروغ خود را پیامبر الهىدانسته است.
و این مطلب دلیلهاى عقلى و نقلى فراوانى دارد که فعلا جاىذکر آنها نیست.
3- سومین مطلبى که در اینجا مورد بحث قرار مىگیرد فرقمیان معجزه و سحر و جادو و چشمبندى و امثال آنها است کهکسى فکر نکند معجزه نوعى سحر و جادو است زیرا معجزه به هرعملى که تعلق بگیرد آن عمل بصورت واقعى آن در خارج وقوعمىیابد ولى سحر و جادو و چشم بندى حقیقتخارجى و واقعیتندارد بلکه در نظر بیننده صورت مىیابد یعنى مثلا در داستانموسى علیه السلام و ساحران فرعون آنچه موسى انجام داد حقیقت و واقعیت داشتیعنى واقعا عصاى چوبى بصورت یک اژدهاىبزرگ و خطرناک و حیوان درنده و جاندارى در آمده بود و دیگرچوب و عصا نبود،ولى مارهاى ساحران واقعا مار جاندار نبود بلکههمان ریسمانها و طنابهائى بود که بوسیله داروهاى شیمیائى بهجست و خیز در آمده و بنظر مردم مارهائى جاندار شده بودند وتعبیرات قرآن در اینباره بسیار جالب است،آنجا که درباره عصاىموسى سخن میراند اینگونه تعبیر مىکند:
«قال القها یا موسى،فالقاها فاذا هى حیة تسعى،قال خذهاو لا تخف سنعیدها سیرتها الاولى» (2) .
که از تعبیراتى مانند«فاذا هى حیة تسعى»و«سنعیدهاسیرتها الاولى»بخوبى روشن مىشود که آن عصا واقعا بصورت وبلکه به سیرت اژدهائى درآمده بود...ولى در مورد مارهاىساختگى ساحران مىفرماید:
«فاذا حبالهم و عصیهم یخیل الیه من سحرهم انها تسعى». (3)
و در جاى دیگر در اینباره مىفرماید:
«فلما القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم و جاؤا بسحر عظیمو اوحینا الى موسى ان الق عصاک فاذا هى تلقف ما یافکون» (4) .
که در اینجا نیز از جملههاى«یخیل الیه من سحرهم انهاتسعى»و جمله«سحروا اعین الناس»و«ما یافکون»بخوبى معلوممىشود که عمل آنها واقعیت نداشت و بهمان تعبیر سادهچشم بندى بود و در نظر حاضران آنگونه جلوه مىکرد...
که البته این بحث نیز احتیاج بتوضیح بیشتر دارد که ما بهمینمقدار اکتفا مىکنیم.
4- همانگونه که بزرگان اهل علم و دانش گفتهاند:معجزه وانجام آن چیزى نیست که قانون علیت و معلولیت و اسباب و عللرا در جهان بهم بزند و خارج از محدوده علت و معلول و سبب ومسبب باشد،چون این مسئله که هیچ پدیدهاى در این جهان بدونعلت و بدون سبب بوجود نخواهد آمد جزء نوامیس خلقت اینجهان هستى و سنتهاى قطعیه الهى است،منتهى از آنجا کهمعمولا علل و اسباب حوادث و پدیدههاى معمولى عموما محسوس وملموس ما است و در معجزات اینگونه نیست،از اینرو براى مردمعادى این گمان بوجود مىآید که آنها بدون علت و سبب بوجودآمده در صورتیکه قرآن کریم براى همه حوادث جهان علت و سببذکر کرده،و همه را معلول اراده و تقدیر الهى مىداند مانند آیاتزیر:
« انا کل شىء خلقناه بقدر» (5) .
«و ان من شىء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم» (6) .
«ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شىء قدرا» (7) .
و البته وسائط براى ایجاد اراده حقتعالى گاهى کم و گاهىزیاد،گاهى محسوس و گاهى غیر محسوس است،و اگر گاهى ماآن وسائط را ندیدیم یا نتوانستیم با این اسباب و علل مادى واعضاء و جوارح ظاهرى درک کنیم نمىتوانیم آنرا انکار کنیم.
ملاى رومى در ذیل داستان قضاوت حضرت داود درباره گاومىگوید:
چشم بر اسباب از چه دوختیم گر ز خوش چشمان کرشم آموختیم هستبر اسباب اسبابى دگر در سبب منگر در آن افکن نظر انبیاء در قطع اسباب آمدند معجزات خویش بر کیوان زدند بىسبب مر بحر را بشکافتند بىزراعت جاش گندم کاشتند ریگها هم آرد شد از سعیشان پشم بز ابریشم آمد کشکشان جمله قرآنست در قطع سبب عز درویش و هلاک بو لهب مرغ بابیلى دو سه سنگ افکند لشگر رفتحبش را بشکند پیل را سوراخ سوراخ افکند سنگ مرغى کو ببالا پر زنددم گاو کشته بر مقتول زن تا شود زنده هماندم در کفن حلق ببریده جهد از جاى خویش خون خود جوید ز خون پالاى خویشهم چنین ز آغاز قرآن تا تمام رفض اسباب است و علت و السلام
که البته در تعبیر ایشان هم مسامحهاى وجود دارد ومنظورش از«قطع اسباب»و«رفض اسباب»و«بى سبب»و«قطع سبب»و امثال آنها همان اسباب ظاهرى است،و حرفحق همان است که در آغاز گوید که:«هستبر اسباب اسبابىدگر»
-----------------------------------------------
1- در چند حدیث که در کتاب توحید صدوق و غیره آمده از امام معصوم سئوال شده کهآیا خدا قادر است کره دنیا را در تخم مرغى قرار دهد بنحوى که نه تخم مرغ بزرگ شودنه دنیا کوچک گردد؟امام علیه السلام مىفرماید:نسبت عجز بخداى تعالى جایزنیست ولى این کار هم شدنى نیست،یعنى قدرت خداى تعالى بر امر محال تعلقنخواهد گرفت چون نشدنى است نه اینکه خدا از این کار عاجز است،و به تعبیر دیگرنقص در قابل است نه در فاعل.
2- سوره طه-آیه 19-21.
3- سوره طه-آیه 66.
4- سوره اعراف-آیه 116-117.
5- سوره قمر-آیه 49.
6- سوره حجر-آیه 21.
7- سوره طلاق-آیه 4.
بیانى از مرحوم علامه طباطبائى(ره)در اینباره
مرحوم علامه طباطبائى در اینباره بیان جالبى دارد که بدنیست قسمتى از آنرا بشنوید: ایشان در ذیل آیه 24-25 سورهبقره در بحثى طولانى رشته بحث را به اینجا مىکشاند که آیاخداوند متعال در مورد خرق عادات و معجزات چه مىکند؟آیامعجزه را بدون بجریان انداختن اسباب مادى و علل طبیعى و بهصرف اراده خود انجام مىدهد و یا آنکه در مورد معجزه نیز پاىاسباب را بمیان آورده ولى علم ما به آن اسباب احاطه ندارد وخود او به آنها احاطه دارد و بوسیله آنها کارى را که بخواهدانجام مىدهد آنگاه مىگوید:
«هر دو طریق،احتمال دارد،جز اینکه جمله آخرى آیهسوم سوره طلاق یعنى جمله:«قد جعل الله لکل شىء قدرا»،که مطالب ما قبل خود را تعلیل مىکند،ومىفهماند بچه جهت(خدا بکارهاى متوکلین و متقینمىرسد؟)دلالت دارد بر اینکه احتمال دوم صحیح است،چون بطور عموم فرموده:خدا براى هر چیزى که تصورکنى،حدى و اندازهاى و مسیرى معین کرده، پس هرسببى که فرض شود،(چه از قبیل سرد شدن آتش برابراهیم،و زنده شدن عصاى موسى،و امثال آنها باشد،که اسباب عادیه اجازه آنها را نمىدهد)،و یا سوختنهیزم باشد،که خود،مسبب یکى از اسباب عادى است،در هر دو مسبب خداى تعالى براى آن مسیرى و اندازهاى ومرزى معین کرده،و آن مسبب را با سایر مسببات وموجودات مربوط و متصل ساخته،در مورد خوارق عاداتآن موجودات و آن اتصالات و ارتباطات را طورى بکارمىزند، که باعث پیدایش مسبب مورد ارادهاش(نسوختنابراهیم،و اژدها شدن عصا و امثال آن)شود، هر چند کهاسباب عادى هیچ ارتباطى با آنها نداشته باشد،براىاینکه اتصالات و ارتباطهاى نامبرده ملک موجوداتنیست،تا هر جا آنها اجازه دادند منقاد و رام شوند،و هر جااجازه ندادند یاغى گردند،بلکه مانند خود موجودات،ملک خدایتعالى و مطیع و منقاد اویند.
و بنابر این آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه خدایتعالىبین تمامى موجودات اتصالها و ارتباطهائى برقرار کرده، هر کارى بخواهد مىتواند انجام دهد،و این نفى علیت وسببیت میان اشیاء نیست،و نمىخواهد بفرماید اصلاعلت و معلولى در بین نیست،بلکه مىخواهد آنرا اثباتکند و بگوید:زمام این علل همه بدستخداست،و بهر جاو بهر نحو که بخواهد بحرکتش در مىآورد،پس،میانموجودات،علیتحقیقى و واقعى هست،و هر موجودى باموجوداتى قبل از خود مرتبط است،و نظامى در میان آنهابرقرار است،اما نه بآن نحویکه از ظواهر موجودات وبحسب عادت در مىیابیم،(که مثلا همه جا سرکه صفرا برباشد)،بلکه بنحوى دیگر است که تنها خدا بدان آگاهاست،(دلیل روشن این معنا این استکه مىبینیم فرضیاتعلمى موجود قاصر از آنند که تمامى حوادث وجود را تعلیلکنند).
این همان حقیقتى است که آیات قدر نیز بر آن دلالتدارد،مانند آیه(و ان من شىء الا عندنا خزائنه،و ما ننزله الابقدر معلوم،هیچ چیز نیست مگر آنکه نزد ما خزینههاىآنست،و ما نازل و در خور این جهانش نمیکنیم،مگر بهاندازهاى معلوم) (1) و آیه(انا کل شىء خلقناه بقدر،ما هرچیزیرا بقدر و اندازه خلق کردهایم) (2) ،و آیه(و خلق کل شىء،فقدره تقدیرا و هر چیزى آفرید،و آنرا به نوعىاندازهگیرى کرد) (3) و آیه(الذى خلق فسوى،و الذى قدرفهدى،آنکسى که خلق کرد،و خلقت هر چیزیرا تکمیل وتمام نمود،و آنکسیکه هر چه را آفرید اندازهگیرى وهدایتش فرمود) (4) و همچنین آیه(ما اصاب من مصیبة فىالارض ولا فى انفسکم،الا فى کتاب من قبل ان نبراها هیچمصیبتى در زمین و نه در خود شما پدید نمىآید،مگر آنکهقبل از پدید آوردنش در کتابى ضبط بوده) (5) ،که دربارهناگواریها است،و نیز آیه(ما اصاب من مصیبة الا باذن الله،و من یؤمن بالله یهد قلبه و الله بکل شىء علیم،هیچ مصیبتىنمىرسد، مگر باذن خدا،و کسیکه بخدا ایمان آورد،خداقلبش را هدایت مىکند و خدا بهر چیزى دانا است). (6)
آیه اولى و نیز بقیه آیات،همه دلالت دارند بر اینکه هرچیزى از ساحت اطلاق بساحت و مرحله تعین و تشخصنازل میشود،و این خدا است که با تقدیر و اندازهگیرىخود،آنها را نازل میسازد،تقدیریکه هم قبل از هر موجودهست،و هم با آن،و چون معنا ندارد که موجودى درهستیش محدود و مقدر باشد،مگر آنکه با همه روابطى کهبا سایر موجودات دارد محدود باشد،و نیز از آنجائیکه یکموجود مادى با مجموعهاى از موجودات مادى ارتباط دارد،و آن مجموعه براى وى نظیر قالبند،که هستى او را تحدیدو تعیین مىکند لا جرم باید گفت:هیچ موجود مادىنیست،مگر آنکه بوسیله تمامى موجودات مادى که جلوتراز او و با او هستند قالب گیرى شده،و این موجود،معلولموجود دیگرى است مثل خود.
ممکن هم است در اثبات آنچه گفته شد استدلال کرد بآیه(ذلکم الله ربکم،خالق کلشىء)این الله است کهپروردگار شما،و آفریدگار همه کائنات است) (7) .و آیه(ما من دابة الا هو اخذ بناصیتها ان ربى على صراطمستقیم) (8) چون این دو آیه بضمیمه آیات دیگریکه گذشتقانون عمومى علیت را تصدیق مىکند،و مطلوب ما اثباتمیشود.
براى اینکه آیه اول خلقت را بتمامى موجوداتى که اطلاقکلمه(چیز)بر آن صحیح باشد، عمومیت داده،و فرمودههر آنچه(چیز)باشد مخلوق خداست،و آیه دومى خلقترا یک و تیره و یک نسق دانسته،اختلافى را که مایه هرج و مرج و جزاف باشد نفى مىکند.
و قرآن کریم همانطور که دیدید قانون عمومى علیت میانموجودات را تصدیق کرد،نتیجه میدهد که نظام وجود درموجودات مادى چه با جریان عادى موجود شوند،و چه بامعجزه،بر صراط مستقیم است،و اختلافى در طرز کار آنعلل نیست،همه بیک و تیره است،و آن این است کههر حادثى معلول علت متقدم بر آن است» (9) .
و برخى هم علل زیر را که باید گفت علل طولى و علل نامرئىاست در باب معجزات ذکر کردهاند:
1- علل طبیعى ناشناخته.
2- تاثیر نفوس و ارواح پیامبران.
3- علل مجرد از ماده مانند فرشته.
و ما با استفاده از روایات علت چهارمى هم بر آنها اضافهنموده و مىافزائیم و آن دعاى مستجاب مرد الهى است و براى تنوعبحث متن یکى از روایات را که بصورت داستانى در باب معجزاتامام حسن مجتبى علیه السلام وارد شده ذیلا براى شما نقلمىکنیم:
مرحوم کلینى و ابن شهر آشوب و صفار و دیگران بسندهاى خوداز امام صادق علیه السلام روایت کردهاند که هنگامى امامحسن علیه السلام در برخى از سفرهاى خود که بمنظور عمره انجاممىداد،از مدینه بیرون رفت و یکى از فرزندان زبیر نیز همراهآنحضرت بود،آنها در منزلى از منزلگاهها در کنار آبى فرود آمدندو در زیر نخله خرمائى که از بى آبى خشک شده بود منزل کردندمرد زبیرى سر خود را بلند کرده نگاهى به نخله خشکیده خرما نمود وگفت:
«لو کان فى هذا النخل رطب لاکلنا منه»!
چه خوب بود اگر در این نخله خرمائى بود که از آن مىخوردیم؟
امام حسن علیه السلام فرمود:
«و انک تشتهى الرطب»؟
-مگر تو میل به خوردن رطب خرما دارى؟
مرد زبیرى گفت:آرى.
در اینوقت امام حسن علیه السلام کلماتى بر زبان جارى کردکه حاضران نفهمیدند ولى ناگهان دیدند نخله خرما سبز شد وبرگ آورد و رطب در آن پدیدار گشت!ساربانى که همراه آنها بودو از وى شتر کرایه کرده بودند با تعجب گفت:
«سحر و الله!»
بخدا سوگند سحر و جادو کرد!
امام حسن علیه السلام فرمود:
«ویلک لیس بسحر و لکن دعوة ابن نبى مستجابة».
واى بر تو این سحر و جادو نیست،بلکه دعاى فرزند پیغمبرى است کهمستجاب شده. (10) .
و خلاصه کلام آنکه معجزه و خرق عادت چنان نیست کهکارى نشدنى و محال عقلى را پیمبران الهى انجام مىدادند،بلکهآنها بوسیله وسائل نامرئى که سر چشمه از تاثیر نفوس نیرومند وقوى آنها مىگرفت و یا بکمک فرشتگان الهى انجام میشد و یا دراثر دعا و یا خواندن اسماء اعظم الهى و یا وسائل دیگرى فاصلههاىزمانى و یا مکانى را که معمولا براى انجام کارها لازم استبهکمترین زمان و مکان تقلیل داده و یا صورتهائى را که تغییر آنهابصورت دیگر سالها و قرنها وقت لازم داشت در کمترین وقتممکن انجام مىدادند،و این امر محال و غیر ممکنى نبوده،وهم اکنون با پیشرفت علم و تکنیک با مقایسه با زمانهاى قدیمنمونههائى از انجام اینگونه امور را بدستبشر و با کمک علم وصنعت مشاهده میکنیم-با این تفاوت که انبیاء الهى بدون ایناسباب و علل ظاهرى و با همان وسائل غیر مرئى انجام مىدادند واینها با وسائل مادى و محسوس-مثلا در زمانهاى قدیم و با وسائلسفر و نقل و انتقال انسانها و رسیدن خبرها از نقطهاى بنقطه دیگردر آنروزها،گاهى ماهها و یا سالها طول مىکشید تا انسانى ازنقطهاى از کره زمین بنقطه دیگر سفر کند،و یا خبر و گزارشى ازجائى بجاى دیگر منتقل شود،ولى امروزه همان سفر چند ماهه و یاچند ساله و رسیدن همان خبر در آن مدت طولانى بکمک وسائلجدید در فاصله چند ساعت و یا چند دقیقه و ثانیه انجام مىشود!
و یا تبدیل جسمى بىجان و مرده بصورت جسمى جاندار وزنده سابقا سالها وقت لازم داشت که امروزه خیلى از این وقتها راکم کردهاند و همچنان در کم کردن فاصلههاى زمانى و مکانى بهپیش مىروند...
این درباره اصل معجزه و اما در مورد معجزات رسول گرامىاسلام و بخصوص دو معجزه
معروف و بزرگى که اشاره کردیم در آیندهمقدارى بحث و تحقیق میکنیم.
-----------------------------------
1- سوره حجر-آیه 21.
2- سوره قمر-آیه 49.
3- سوره فرقان-آیه 2.
4- سوره اعلى-آیه 3.
5- سوره حدید-آیه 22.
6- سوره تغابن-آیه 11.
7- سوره مؤمن-آیه 62.
8- سوره هود-آیه 56.
9- تفسیر المیزان ج 1 ص 78.
10- اثبات الهداه ج 5 ص 144.
داستان شق القمر
در مقاله پیشین بحث کوتاهى درباره معجزه و معنا و کیفیتآن بمقدارى که با بحث تاریخى ما تناسب داشت مطالبى بهاطلاع شما رسید،و اینک برخى از معجزات مشهور رسولخدا(ص)را که مدرک قرآنى هم دارد و بنا بگفته اهل تاریخ درهمان سالهاى آخر توقف آنحضرت در مکه معظمه اتفاق افتادهبراى شما نقل مىکنیم و یکى از آنها داستان شق القمر است
- تاریخ وقوع این معجزه
در اینکه این معجزه در زمان رسول خدا(ص)و در مکه انجامشده اختلافى در روایات و گفتار محدثین نیست و مسئلهاجماعى است،ولى در مورد تاریخ آن اختلافى در روایاتو کتابها بچشم مىخورد.
از مرحوم طبرسى در اعلام الورى و راوندى در خرائج نقل شده که گفتهاند این داستان در سالهاى اول بعثت اتفاق افتاد (1) ولىمرحوم علامه طباطبائى در تفسیر المیزان در دو جا ذکر کرده کهاین ماجرا در سال پنجم قبل از هجرت اتفاق افتاد (2) و در یکجاى آن از پارهاى روایات نقل کرده که:
این داستان در آغاز شب چهاردهم ذى حجه پنجسال قبل ازهجرت اتفاق افتاد.و مدت آن نیز اندکى بیش نبود.
---------------------------------------
1- بحار الانوار-ج 17-ص 354 و 357.
2- المیزان-ج 19-ص 69 و 72.
- چگونگى ماجرا
در روایات مختلفى که در تواریخ شیعه و اهل سنت ازابن عباس و انس بن مالک و دیگران نقل شده عموما گفتهاند: این معجزه بنا بدرخواست جمعى از سران قریش و مشرکان مانندابو جهل و ولید بن مغیره و عاص بن وائل و دیگران انجام شد،بدینترتیب که آنها در یکى از شبها که تمامى ماه در آسمان بود بنزدرسول خدا(ص)آمده و گفتند:اگر در ادعاى نبوت خود راستگو وصادق هستى دستور ده این ماه دو نیم شود!رسول خدا(ص) بدانها گفت:اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟ گفتند:آرى،و آنحضرت از خداى خود درخواست این معجزه راکرد و ناگهان همگى دیدند که ماه دو نیم شد بطورى که کوهحرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به همچسبید و همانند اول گردید،و رسول خدا(ص)دوبار فرمود: «اشهدوا،اشهدوا»یعنى گواه باشید و بنگرید!
مشرکین که این منظره را دیدند بجاى آنکه به آنحضرتایمان آورند گفتند!«سحرنا محمد»محمد ما را جادو کرد،و یاآنکه گفتند:«سحر القمر،سحر القمر»ماه را جادو کرد!
برخى از آنها گفتند:اگر شما را جادو کرده مردم شهرهاىدیگر را که جادو نکرده!از آنها بپرسید،و چون از مسافرانو مردم شهرهاى دیگر پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیمشدن ماه بیان داشتند (1) .
و در پارهاى از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتادولى برخى از شارحین حدیث گفتهاند:منظور از دو بار همان دوقسمتشدن ماه است نه اینکه این جریان دو بار اتفاق افتادهباشد. (2)
و البته مجموع روایاتى که درباره این معجزه وارد شده حدود بیست روایت میشود که در کتابهاى حدیثى شیعه و اهل سنتمانند بحار الانوار و سیرة النبویة ابن کثیر و در المنثور سیوطى ودیگران نقل شده.
---------------------------------
1- بحار الانوار-ج 17-ص 347-363،سیره ابن کثیر-ج 2-ص 113-121.
2- به صفحه 350 از جلد 17 بحار و پاورقى آن مراجعه شود.
- گفتار بزرگان در مورد اجماع و تواتر روایات در این باره
عموم محدثین و علماى اسلامى درباره وقوع این معجزه ازرسول خدا(ص)ادعاى اجماع و تواتر روایات را کردهاند چنانچهمرحوم طبرسى از علماى شیعه در مقام رد گفتار مخالف گفته:
«المسلمین اجمعوا على ذلک فلا یعتد بخلاف من خالف فیه...» (1)
مسلمانان بر انجام این معجزه اجماع دارند و از اینرو بگفتار مخالفاعتنائى نیست.
و ابن شهر آشوب در مناقب گوید:
«اجمع المفسرون و المحدثون سوى عطاء و الحسن و البلخى فى قوله«اقتربت الساعة...»انه اجتمع المشرکون.و آنگاه داستان را نقلکرده» (2) .
و از علماى اهل سنت نیز فخر رازى در تفسیر مفاتیح الغیب درتفسیر سوره قمر گوید:
«المفسرون باسرهم على ان المراد ان القمر حصل فیهالانشقاق...» (3) .
مفسران همگى بر این عقیدهاند که در ماه انشقاق پدید آمد و دو نیم شد...
و سپس داستان را بهمانگونه که ما نقل کردیم بیان مىکند. و از قاضى در شفاء نقل شده که گفته:
«اجمع المفسرون و اهل السنة على وقوع الانشقاق». (4)
چنانچه ابن کثیر در سیرة النبویة گوید:
«و قد اجمع المسلمون على وقوع ذلک فى زمنه علیه الصلاة و السلامو جاءت بذلک الاحادیث المتواترة من طرق متعددة تفید القطع عند مناحاط بها و نظر فیها» (5) .
-مسلمانان اجماع بر وقوع آن در زمان آنحضرت دارند و حدیثهاى متواترهنیز از طرق متعدده در این باره رسیده که براى هر کس که بدانها احاطه داشته ودر آنها نظر افکنده موجب قطع خواهد شد.
و مرحوم علامه طباطبائى از دانشمندان و مفسران معاصر نیزفرموده:
«آیة شق القمر بید النبى(ص)بمکة قبل الهجرة باقتراح من المشرکین مما تسلمها المسلمون بلا ارتیاب منهم».
-معجزه شق القمر بدست رسول خدا(ص)در مکه پیش از هجرت بنابدرخواست مشرکان از موضوعاتى است که مسلمانها همگى وقوع آنرا مسلمدانسته و تردیدى در آن نکردهاند.
و از دانشمندان معاصر اهل سنت نیز دکتر سعید بوطىنویسنده کتاب فقه السیرة در اینباره گوید:
«و هذا امر متفق علیه بین العلماء انه قد وقع فى زمان النبى(ص)و انهکان احدى المعجزات» (6) .
-و این چیزى است که میان علماء مورد اتفاق است که در زمان رسولخدا(ص)اتفاق افتاده و یکى از معجزات اوست.
و این بود نمونههائى از گفتار علماء و محدثین شیعه واهل سنت در اینباره،و از اینرو بهتر آنست که از ذکر گفتههاىمخالفان صرفنظر کرده و بدنبال بخش بعدى برویم و انشاء اللهتعالى در پایان مقاله به برخى از شبهات آنها پاسخ خواهیم داد.
-----------------------------------------------
1- مجمع البیان-ج 9-ص 186.
2- بحار الانوار-ج 17-ص 357.
3- مفاتیح الغیب-ج 29-ص 28.
4- بحار الانوار-ج 17-ص 349.
5- سیرة النبویة-ج 2-ص 114.
6- فقه السیره-ص 150.
- دلیلى از قرآن کریم
بجز برخى معدود از اهل تفسیر همانگونه که در خلالبحثهاى گذشته گفته شد:عموم مفسران شیعه و اهل سنت گفتهاند:آیه مبارکه:
«اقتربت الساعة و انشق القمر،و ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحرمستمر».
-قیامت نزدیک شد و ماه شکافت،و اگر معجزهاى ببینند روى بگردانند وگویند جادوئى است مستمر.
درباره همین معجزه شق القمر نازل شده و همان داستان رابازگو میکند که مشرکان درخواست چنین معجزهاى کردند و چونبه وقوع پیوست روى گردانده و گفتند:جادوئى است مانندجادوهاى دیگر.
تنها از حسن و عطا و بلخى نقل شده که گفتهاند:«انشق» در اینجا معناى«سینشق»استیعنى بزودى در قیامت ماه دونیم خواهد شد و اینکه بلفظ ماضى آمده بخاطر اینکه محققا واقعخواهد شد،ولى این تفسیر بگفته علامه طباطبائى و دیگران بسیاربىپایه است و دلالت آیه بعدى که مىفرماید:«و ان یرو آیةیعرضوا،و یقولوا سحر مستمر»آنرا رد مىکند براى اینکه سیاق آنآیه روشنترین شاهد استبر اینکه منظور از«آیت»معجزه بقولمطلق است،که شامل دو نیم کردن ماه هم میشود،یعنى حتىاگر دو نیم شدن ماه را هم ببینند میگویند سحرى استپشتسر هم،و معلوم است که روز قیامت روز پرده پوشى نیست،روزیست که همه حقایق ظهور مىکند،و در آنروز همه در بدر دنبال معرفت مىگردند،تا بآن پناهنده شوند.و معنا ندارد درچنین روزى هم بعد از دیدن«شق القمر»باز بگویند این سحرىاست مستمر،پس هیچ چارهاى نیست جز اینکه بگوئیم شق القمرآیت و معجزهاى بوده،که واقع شده،تا مردم را بسوى حق وصدق دلالت کند،و چنین چیزى را ممکن است انکار کنند وبگویند سحر است.
نظیر تفسیر بالا در بىپایگى گفتار بعضى دیگر است کهگفتهاند:کلمه«آیت»اشاره استبآن مطلبى که ریاضى داناناین عصر بآن پى بردهاند،و آن اینستکه کره ماه از زمین جداشده، همانطور که خود زمین هم از خورشید جدا شده،پس جمله«و انشق القمر»اشاره استبیک حقیقت علمى،که در عصرنزول آیه کشف نشده بود،بعد از صدها قرن کشف شد.
وجه بىپایگى این تفسیر اینستکه در صورتى که گفتارریاضى دانان صحیح باشد آیه بعدى که مىفرماید:«و ان یروا آیةیعرضوا و یقولوا سحر مستمر»با آن نمىسازد،براى اینکه از احدىنقل نشده که گفته باشد خود ماه سحرى است مستمر.
علاوه بر اینکه جدا شدن ماه از زمین اشتقاق است،و آنچه درآیه شریفه آمده انشقاق است،و انشقاق را جز بپاره شدن چیزىو دو نیم شدن آن اطلاق نمىکنند،و هرگز جدا شدن چیزى ازچیز دیگر که قبلا با آن یکى بوده را انشقاق نمىگویند.
و نظیر وجه بالا در بى پایگى این وجه است که بعضى اختیارکرده گفتهاند:انشقاق قمر بمعناى برطرف شدن ظلمتشبهنگام طلوع آن است،و نیز اینکه بعضى دیگر گفتهاند: انشقاققمر کنایه است از ظهور امر و روشن شدن حق.
البته این آیه خالى از این اشاره نیست،که انشقاق قمر یکىاز لوازم نزدیکى ساعت است.
- پاسخ از چند اشکال
یکى از اشکالهائى که بر وقوع معجزه شق القمر شده و بامعجزه معراج رسول خدا(ص)نیز از این جهت مشترک استاشکالى است که سابق بر این،روى فرضیه بطلمیوس که خرقو التیام را در افلاک محال مىدانستند کردهاند و خلاصه فرضیهآنها این بود که افلاک را اجسامى بلورین مىدانستند و مجموعهآنها را نیز نه فلک مىپنداشتند که همانند ورقههاى پیاز روىهم قرار گرفته و ستارگان نیز همچون گل میخى بر آنها چسبیدهبود و حرکتستارگان را نیز با حرکت افلاک مىگرفت،یعنىهر فلکى حرکتى داشت و قهرا با حرکت فلک گل میخى هم کهبر او چسبیده بود حرکت مىکرد،و روى این نظریه مىگفتندخرق و التیام-یعنى شکسته و بسته شدن-در آنها محال است،و چون شق القمر-دو نیم شدن ماه-و هم چنین داستان معراججسمانى رسول خدا مستلزم خرق و التیام در افلاک میشد آنرامنکر شده و یا دستبه تاویل و توجیه در آنها مىزدند،غافل ازآنکه قرنها قبل از جا افتادن این نظریه غلط، قرآن کریم آنرامردود دانسته و پنبه افلاک پوسته پیازى را زده است،آنجا که درباره خورشید و ماه و فلک گوید:«و الشمس تجرى لمستقر لها ذلکتقدیر العزیز العلیم،و القمر قدرناه منازل حتى عاد کالعرجون القدیم،لا الشمس ینبغى لها ان تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کل فىفلک یسبحون».
(سوره یس آیه 38-40)
که اولا حرکت و جریان را به خود خورشید و ماه نسبتمیدهد،و ثانیا«فلک»را مدار آنها دانسته و ثالثا حرکت آنها رادر این مدار بصورت«شنا»و شناورى بیان فرموده،و فضاىآسمان بى انتها را بصورت دریاى بیکرانى ترسیم فرموده که اینستارگان همچون ماهیان در آن شناورى میکنند.و علم وکشفیات و اختراعات جدید و سفینههاى فضائى و موشکها وآپولوها و لوناها نیز این حقیقت قرآن را به اثبات رسانید،و برهیئتبطلمیوسى خط بطلان کشیده و در زوایاى تاریخ دفنکرد.
و یا این آیه که در سوره فصلت(آیه 11)آمده که مىفرماید:«ثم استوى الى السماء و هى دخان»که آسمان را همانند دودىدانسته،و آیات دیگر که جاى ذکر آنها نیست.
اشکال دیگرى که برخى به این معجزه کردهاند اینستکه اگراینطور که میگویند قرص ماه دو نیم شده باشد باید تمام مردم دنیادیده باشند،و رصد بندان شرق و غرب عالم این حادثه را دررصدخانه خود ضبط کرده باشند،چون این از عجیبترین آیاتآسمانى است،و تاریخ تا آنجا که در دست است و همچنینکتب علمى هیئت و نجوم که از اوضاع آسمانى بحث مىکندنظیرى براى آن سراغ ندارد،و قطعا اگر چنین حادثهاى رخ دادهبود اهل بحث کمال دقت و اعتناء در شنیدن و نقل آن را بکارمىبردند،و مىبینیم که نه در تاریخ از آن خبرى هست و نه درکتب علمى اثرى از آن دیده مىشود؟
پاسخى که از این اعتراض دادهاند خلاصهاش این است کهگفتهاند:اولا ممکن است مردم آنشب از این حادثه غفلت کردهباشند،زیرا چه بسیار حوادث جوى و زمینى رخ مىدهد که مردماز آن غافلند،و اینطور نیست که هر حادثهاى رخ دهد مردمبفهمند،و آنرا نزد خود محفوظ نگهداشته،پشتبه پشت و سینه بسینه تا عصر ما به یکدیگر منتقل کنند.
و ثانیا سرزمین حجاز و اطراف آن از شهرهاى عربغیره رصدخانهاى نداشتند،تا حوادث جوى را ضبط کند،رصدخانههائى که در آن ایام بفرضى که بوده باشد در شرق درهند،و در مغرب در روم و یونان و غیره بوده،در حالیکه تاریخ ازوجود چنین رصدخانههائى در این نواحى و در ایام وقوع حادثه همخبر نداده و این جریان بطوریکه در بعضى از روایات آمده دراوائل شب چهاردهم ذى الحجه سال هشتم بعثتیعنى پنجسالقبل از هجرت اتفاق افتاده.
علاوه بر اینکه بلاد مغرب که اعتنائى باینگونه مسائلداشتهاند(البته اگر در آن تاریخ چنین اعتنائى داشته بودند)بامکه اختلاف افق داشتهاند،اختلاف زمانى زیادیکه باعث میشدآن بلاد جریان را نبینند،چون بطوریکه در بعضى از روایاتآمده قرص ماه در آن شب تمام بوده،و در حوالى غروب خورشیدو اوائل طلوع ماه اتفاق افتاده،و میانه انشقاق ماه و دوباره متصلشدن آن زمانى اندک فاصله شده است،ممکن است مردم آنبلاد وقتى متوجه ماه شدهاند که اتصال یافته بوده.
از اینهم که بگذریم،ملتهاى غیر مسلمان یعنى اهل کلیساو بتخانه را در امور دینى و مخصوصا حوادثى که بنفع اسلام باشد متهم و مغرض مىدانیم،و چه بسیار حوادث مهمتر از این رانادیده گرفته و نقل نکردهاند.
اشکال دیگرى هم برخى با استناد به پارهاى از آیات کریمهقرآنى کردهاند که مرحوم علامه طباطبائى در ذیل همین آیاتسوره قمر نقل کرده و جواب کافى و شافى به آن داده بتفصیلىکه هر که خواهد به تفسیر المیزان آنمرحوم مراجعه نماید.
و بطور کلى در پاسخ این گونه اعتراضات و شبهات بایدبگوئیم:
ما وقتى مسئله نبوت را پذیرفتیم و به«غیب»ایمان آورده ومعجزه را قبول کردیم دیگر جائى براى بحث و رد و ایراد و تاویلو توجیه باقى نمىماند،مگر با کدام تجزیه و تحلیل مادى مسئلهشکافتن سنگ سختبا ضربه چوب و بیرون آمدن دوازده چشمهآب گوارا قابل توجیه است (1) ،و با کدام حساب ظاهرى حاضرکردن تختبلقیس در یک چشم برهم زدن از صنعا بهبیت المقدس قابل درک و قبول است (2) ،و با کدام وسیلهاى-جزمعجزه-میتوان عصاى چوبى را به اژدهائى بزرگ«ثعبان مبین» تبدیل نمود (3) ،و یا با زدن همان عصاى چوبین بدر یا میتوان آنراشکافت،و دوازده شکاف در آن پدیدار کرد، (4) و لشکرى عظیمرا از آن دریا عبور داد.
اینها و امثال اینها معجزاتى است که در قرآن کریم آمده وروایات صحیحه اثبات آنها را تضمین کرده که از آنجمله استمعجزه معراج جسمانى و«شق القمر»و در برابر آنها نمىتوان باتئوریها و فرضیههائى همچون«محال بودن خرق و التیام درافلاک»و هیئتبطلمیوسى که سالها و قرنها بعنوان یک قانونمسلم علم هیئت مورد قبول دانشمندان بوده و امروزه بطلان آن بهاثبات رسیده و بصورت مضحکهاى در آمده دستبتاویل و توجیهاین آیات و روایات زد، چنانچه برخى در گذشته و یا امروزمتاسفانه اینکار را کردهاند.
و اساس این توجیهات و تاویلات آن است که ظاهرا اینانمعناى صحیح«نبوت»و«وحى»و ارتباط انبیا را با عالم غیب و حقیقت جهان هستى ندانسته و یا همه را خواستهاند با فکرمادى و عقل ناقص خود فهمیده و تجزیه و تحلیل کنند،و قدرتلا یزال و بى انتهاى آفریدگار جهان را از یاد بردهاند و در نتیجه بهچنین تاویلاتى دست زدهاند و گرنه بگفته«ویلیم جونز» (5) :
-آن قدرت بزرگى که این عالم را آفرید از اینکه چیزى از آنکم کند یا چیزى بر آن بیفزاید عاجز و ناتوان نخواهد بود!
و بگفته آن دانشمند دیگر اسلامى«دکتر محمد سعیدبوطى» (6) اطراف وجود ما و بلکه خود وجودمان را همه گونهمعجزهاى فرا گرفته ولى بخاطر انس و الفتى که ما به آنها پیداکردهایم براى ما عادى شده و آنها را معمولى مىدانیم درصورتیکه در حقیقت هر کدام معجزه و یا معجزاتى شگفتانگیزاست.
مگر این ستارگان بىشمار،و حرکت این افلاک،و قانونجاذبه زمین و یا ستارگان دیگر،و حرکت ماه و خورشید،و ایننظم دقیق و حساب شده،و خلقت اینهمه موجودات ریز و درشتبلکه خلقتخود انسان-که آن دانشمندان بزرگ او را موجودناشناخته نامیده-و گردش خون در بدن،مسئله روح،و مسئله مرگ و حیات،و هزاران مسئله پیچیده و مرموز دیگرى که دروجود انسان و خلقتحیوانات و موجودات دیگر بکار رفته وموجود است معجزه نیست!
با اندکى تامل و دقت انسان به اعجاز همگى پى برده و همهرا معجزه میداند ولى از آنجا که مانوس و مالوف بوده براى ماصورت عادى پیدا کرده و از حالت اعجازى آنها غافل شدهایم.
------------------------------------------------
1- «و اوحینا الى موسى اذا استسقى قومه ان اضرب بعصاک الحجر،فانبجست منهاثنتا عشرة عینا...»(سوره اعراف-آیه 160).
2- «قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک...»(سورهنمل-آیه 40).
3- «فالقى عصاه فاذا هی ثعبان مبین»(سوره شعرا-آیه 32).
4- به آیات مبارکه سوره بقره-آیه 50 و سوره طه-آیه 77 و سوره شعرا-آیه 63 و سورهدخان-آیه 24 مراجعه شود.
5 و 6- فقه السیره-ص 150-151.
یک تذکر پایانى
همانگونه که گفتیم:در مسئله معراج و شق القمر هر چه رابراى ما از نظر قرآن و حدیث صحیح به اثبات رسیده مىپذیریم،و اما پارهاى از روایات غیر صحیح و به اصطلاح«شاذ»ى را که درکتابها دیده مىشود،مانند آنکه در مسئله شق القمر نقل شده کهماه به دونیم شد و بگریبان رسولخدا رفت و سپس نیمى از آستینراست و نیمى از آستین چپ آنحضرت خارج شد و دوباره بهآسمان رفت و بیکدیگر چسبید.نمىپذیریم و بلکه اینگونه نقلهارا مجعول مىدانیم.و بگفته ابن کثیر این گفته برخىقصه پردازانى است که هیچ اصلى ندارد و دروغى آشکار استکه صحت ندارد (1) .
و یا پارهاى از خصوصیات و روایاتى که در داستان معراج ومشاهدات رسولخدا صلى الله علیه و آله در آسمانها و بهشت ودوزخ آمده و روایت صحیح و نقل معتبرى آنرا تایید نکرده مانمىپذیریم و اصرارى هم به قبول آن نداریم.
-----------------------------------------
1- سیره النبویه ابن کثیر-ج 2-ص 120-121.
-اسراء و معراج
نخستین مطلبى که باید مورد توجه در این داستان قرار گیردآن است که داستان معراج رسول خدا(ص)مرکب از دو قسمتبوده،قسمت نخست آن که از مسجد الحرام(در شهر مکه) تامسجد الاقصى(در سرزمین فلسطین)و بالعکس انجام شده،ورسول خدا(ص)این مسیر را در یکى از شبها در سالهاىتوقف خود در مکه از طریق اعجاز طى کرده،که این قسمت رااصطلاحا در کتابها و تواریخ«اسراء»مىنامند و قسمت دوم کهاز مسجد الاقصى به آسمانها انجام شده و طبق روایات با انبیاءالهى دیدار و گفتگو کرده و بهشت و جهنم و آیات بزرگ دیگرىاز آیات الهى را مشاهده نموده است که این قسمت را اصطلاحا«معراج»مىنامند.
که البته دلیل هر یک از این دو قسمت در قرآن و حدیث ازیکدیگر جدا است و اختلافى هم که در گفتار اهل حدیث وتاریخ دیده میشود و همچنین اعتراضها و رد و ایرادهائى که درداستان معراج شده و پاسخهائى که داده یا میدهند هر کداممربوط به یکى از این دو قسمت است که متاسفانه در پارهاى ازکتابها و کلمات برخى از بزرگان بخاطر مخلوط شدن این دوقسمت،بحثها نیز به یکدیگر مخلوط شده و موجب ابهام و اشکالگردیده است.
-معراج در چه سالى اتفاق افتاد
نخستین مطلبى که باید مورد توجه در این داستان قرار گیردآن است که داستان معراج رسول خدا(ص)مرکب از دو قسمتبوده،قسمت نخست آن که از مسجد الحرام(در شهر مکه) تامسجد الاقصى(در سرزمین فلسطین)و بالعکس انجام شده،ورسول خدا(ص)این مسیر را در یکى از شبها در سالهاىتوقف خود در مکه از طریق اعجاز طى کرده،که این قسمت رااصطلاحا در کتابها و تواریخ«اسراء»مىنامند و قسمت دوم کهاز مسجد الاقصى به آسمانها انجام شده و طبق روایات با انبیاءالهى دیدار و گفتگو کرده و بهشت و جهنم و آیات بزرگ دیگرىاز آیات الهى را مشاهده نموده است که این قسمت را اصطلاحا«معراج»مىنامند.
که البته دلیل هر یک از این دو قسمت در قرآن و حدیث ازیکدیگر جدا است و اختلافى هم که در گفتار اهل حدیث وتاریخ دیده میشود و همچنین اعتراضها و رد و ایرادهائى که درداستان معراج شده و پاسخهائى که داده یا میدهند هر کداممربوط به یکى از این دو قسمت است که متاسفانه در پارهاى ازکتابها و کلمات برخى از بزرگان بخاطر مخلوط شدن این دوقسمت،بحثها نیز به یکدیگر مخلوط شده و موجب ابهام و اشکالگردیده است.
-معراج در چه سالى اتفاق افتاد
در اینکه اسراء و معراج رسول خدا(ص)در چه سالى ازسالهاى بعثت اتفاق افتاده اختلاف است،و اجمالا وقوع آن درمکه و قبل از هجرت ظاهرا قطعى است.بدلیل اینکه آیهاى همکه در سوره اسراء در این باره آمده و آیات سوره نجم نیز همگى در مکه نازل شده،و اما در اینکه در چه سالى از سالهاى قبل ازهجرت بوده اختلاف است.
الف- از ابن عباس نقل شده که گفته است در سال دومبعثتبوده،چنانچه برخى گفتهاند: شانزده ماه بعد از بعثتآنحضرت انجام شده (1) .
ب- از کتاب خرائج راوندى از امیر المؤمنین علیه السلامروایتشده که در سال سوم اتفاق افتاده (2) .
ج- اقوال دیگرى هم وجود دارد،مانند قول به وقوع آن درسال پنجم یا ششم یا دهم یا دوازدهم و یا اینکه گفتهاند:یکسال و پنج ماه قبل از هجرت یا یک سال و ششماه و یا ششماهقبل از آن... (3) .
ولى بنظر مىرسد که از رویهمرفته روایات در این بارهاستفاده مىشود که معراج آنحضرت-برخلاف آنچه برخىپنداشتهاند-قبل از وفات ابو طالب و خدیجه بوده و بنابر این ظاهرآن است که معراج قبل از سال دهم انجام شده است.و الله اعلم.
چنانچه در ماه و شب آن نیز اختلاف زیادى است زیرابرخى گفتهاند:در شب هفدهم ماه مبارک رمضان بوده و قولدیگر آنکه در شب هفدهم ربیع الاول و یا شب دوم آن ماه و یا درشب بیست و هفتم رجب انجام شده و یا شب جمعه اول ماه رجببوده (4) ...
و بهر صورت به گفته مرحوم علامه طباطبائى این بحثبراىما چندان مهم نیست که در تاریخ سال و روز و ماه وقوع معراجغور کرده و وقتخود را بگیریم،و مهم براى ما بحثهاى آیندهاست،و البته تذکر این مطلب لازم است که از روى همرفتهروایات استفاده میشود که معراج و اسراء رسول خدا(ص)دو بارو یا بیشتر اتفاق افتاده چنانچه در فصلهاى آینده روى آن مشروحابحثخواهیم کرد-ان شاء الله تعالى-.
-------------------------------------
1- بحار الانوار ج 18 ص 381 و الصحیح من السیره ج 1 ص 269-270.
2- بحار الانوار ج 18 ص 379.
3- المیزان ج 13 ص 30-بحار الانوار ج 18 ص 302،319.
4- بحار الانوار ج 18 ص 319 و سیرة النبویه ج 2 ص 93-94.
-اسراء از کجا انجام شد؟
همانگونه که در تاریخ ماه و سال و شب اسراء اختلاف دیدهمىشود در جا و مکانى هم که آنحضرت از آن جا به اسراء رفتاختلاف است که برخى گفتهاند از شعب ابى طالب اسراءانجام شده و در برخى از روایات آمده که از خانه ام هانى دخترابو طالب آنحضرت به اسراء رفت و آیه شریفه«سبحان الذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام...»را به همه شهر مکه تاویل کردهو گفتهاند:مراد از«مسجد الحرام»همه حرام مکه است.و برخىهم گفتهاند:تاویل و حمل لفظ بر مجاز خلاف ظاهر است واسراء از خود مسجد الحرام انجام شده.
ولى با تذکرى که در بخش قبلى دادیم که اسراء بیش ازیکبار انجام شده میتوان میان این روایات را اینگونه جمع کرد کهیکبار از مسجد الحرام بوده و دفعات دیگر از خانه ام هانى و یاشعب ابى طالب.
اگر چه قول آخر یعنى انجام آن از شعب ابى طالب بعید بنظرمیرسد زیرا بر طبق برخى از روایات هنگامى که ابو طالب درآنشب از غیبت آنحضرت اطلاع یافتبنى هاشم را درمسجد الحرام گرد آورد و شمشیرش را برهنه کرده قریش را تهدیدبه جنگ کرد،و چون صبح شد و رسول خدا(ص)بازگشت،بمسجد الحرام آمده و آنچه را دیده بود براى قریش نقل کرد و ازکاروانى که در راه دیده بود خبر داد،و خبرهاى دیگر،که بابودن آنحضرت در شعب و سالهاى محاصره قریش مناسبنیست.
و احتمال دیگر نیز آنست که از خانه ام هانى و یا شعبابى طالب خارج شده و بمسجد الحرام آمده و از آنجا به اسراء رفتهباشد.
-اسراء چگونه انجام شد؟
شاید بیشترین اختلاف نظرها و رد و ایرادها در ماجراى اسراءو معراج رسول خدا(ص)در این بخش از داستان مزبور باشد کههر کس براى خود نظرى ارائه کرده تا آنجا که عایشه-با اینکهدر هنگام اسراء رسول خدا(ص)پیوندى با آنحضرت نداشتهو سالها بعد از آن بعنوان همسر بخانه آنحضرت آمده و اساسا چندسال اندک از عمر او بیش نگذشته بود-و یا اصلا بدنیا نیامدهبوده (1) در اینجا اظهار نظر کرده و گفته است:
«ما فقد (2) جسد رسول الله(ص)و لکن الله اسرى بروحه» (3) .
جسم رسول خدا(ص)مفقود نشد(یا آنرا ناپدید نیافتم)ولى خدا روحآنحضرت را به اسراء برد.
و یا معاویهاى که در آنروزگار بچهاى بیش نبوده و درکوچههاى مکه بدنبال پدرش ابو سفیان سرگرم توطئه و آزار رسولخدا(ص)شب و روزش را سپرى مىکرده و تا پایان عمر هم دردشمنى خود با بنى هاشم و خاندان آنحضرت و از بین بردنفضائل و محو نام و آوازه آنها لحظهاى دریغ نکرده و از اینگونه معارف بوئى نبرده در اینجا به اظهار عقیده پرداخته و دربارهاسراء گفته است:
«انها رؤیة صادقة» (4) .
-رؤیاى صادق و خواب درستى بوده؟!
و قبل از آنکه نظرات و عقاید دیگران را بیان داریم براىروشن شدن ذهن خوانندگان محترم باید بگوئیم اینگونه نظرهامخالف اجماع دانشمندان و صریح آیات قرآنى است،که اسراءرسول خدا(ص)با روح و جسم هر دو بوده،زیرا آیه شریفه سورهاسراء اینگونه است:
«سبحان الذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الىالمسجد الاقصى». (5) منزه است آن خدائى که سیر شبانه داد بنده خود را از مسجد الحرام به مسجداقصى.
و با توجه به اینکه آیه شریفه در مقام امتنان و منت گذارى بررسول خدا است و این داستان را بعنوان یک معجزه وامر خارق العادهاى که از قدرت و عظمتبىانتهاى خداى عز و جلسرچشمه گرفته استبیان مىدارد،و آنرا نشانهاى از عظمتخود میداند...
و علت آنرا نیز نشان دادن آیات و نشانههاى عظمتخودبه پیامبر بزرگوارش ذکر کرده و بدنبال آن مىفرماید:
«لنریه من آیاتنا» (6) .
یعنى-تا به او نشان دهیم آیات و نشانههاى خود را.
بدیهى است که این تعبیرات با خواب دیدن و سیر شبانه درخواب هیچگونه تناسبى ندارد،و این خواب را همه کس میتواندبه بیند چه صالح و چه غیر صالح،و بگفته مرحوم علامه طباطبائىچه بسا افراد غیر صالح و گناهکار خوابهائى بهتر و جالبتر ازمردمان مؤمن و با تقوى ببینند،و خواب در نزد عموم مردم جزنوعى از تخیل و خیال پردازى نیست که نمىتواند نشانه قدرت وعظمتخداى تعالى باشد...
و نیز با توجه به اینکه«عبد»که در آیه آمده به جسم و روحهر دو اطلاق میشود،چنانچه در جاهاى دیگر قرآن هست.
و بهر صورت اصل این مطلب که اسراء رسول خدا(ص)باجسم و روح بوده با توجه به مدلول آیه شریفه و تواتر روایات واردهو اجماع و اتفاق کلمات دانشمندان اسلامى قابل انکار نیست (7) ، تنها در مورد معراج رسول خدا(ص)از بیت المقدس به آسمانها وبازگشت آنحضرت و مشاهدات او در آسمانها و دیدار و گفتگو باپیمبران الهى،بحث و مناقشه بسیار شده که اجمالى از آن ذیلااز نظر شما مىگذرد:
مرحوم طبرسى در کتاب مجمع البیان پس از ذکر اصلداستان اسراء میگوید:تمامى روایاتى که در داستان اسراء ومعراج رسیده به چهار دسته تقسیم میشود:
1- آندسته از روایاتى که صحت آنها مقطوع استبخاطر تواتر اخبار در این باره و گواهى علم و دانش به صحت آن.
2- آنچه در روایات آمده و عقول مردم صدور آنرا تجویز نمودهو اصول اسلامى نیز از قبول آنها ابائى ندارد و مىپذیرد،که ماهم آنها را مىپذیریم و میدانیم که آنها در بیدارى بوده نه در خواب.
3- روایاتى که ظاهر آنها مخالف با بعضى از اصول اسلامىاست ولى تاویل آنها بنحوى که با اصول عقلى موافق باشدممکن است که ما اینگونه روایات را بهمین نحو تاویل مىکنیم.
4- روایاتى که نه ظاهر آنها صحیح است و نه قابل تاویلاست مگر با سختى و دشوارى شدید که در اینگونه روایات بهترآنست که آنها را نپذیرفته و کنار بزنیم.
مرحوم طبرسى پس از این تقسیم بندى مىفرماید:
اما دسته اول که مقطوع است همان اصل اسراء و معراجآنحضرت استبطور اجمال.
و اما دسته دوم مانند روایاتى است که آنحضرت در آسمانهاگردش کرده و پیمبران را دیده و عرش و سدرة المنتهى و بهشت ودوزخ را مشاهده نموده و امثال اینها.
و اما دسته سوم مانند آنچه روایتشده که آنحضرت مردمىرا در بهشت مشاهده نمود که به نعمتهاى الهى متنعم بودند وجمعى را در دوزخ دید که در آن معذب بودند که اینگونه روایات حمل میشود بر اینکه اوصاف و نامهاى ایشان را دیده نه خودشانرا.
و اما دسته چهارم(که قابل پذیرش نیست)مانند آن روایاتىکه رسول خدا(ص)با خداى تعالى رو در رو سخن گفت و او رادیده و با او بر تخت نشست و امثال اینگونه روایاتى که ظاهرآنها موجب تشبیه خدا و جسمانیت او است که خداى تعالى ازآنها منزه است و هم چنین روایاتى که میگوید:در آن شب شکمآنحضرت را شکافته و شستشو دادند (8) (که اینها را نمىتوانپذیرفت)زیرا آن بزرگوار از عیب و زشتى مبرا است و چگونهممکن است دل و معتقدات آنرا با آب شستشو داد! (9) .
و مرحوم علامه طباطبائى در تفسیر المیزان پس از ذکر کلامطبرسى میگوید:
تقسیم مزبور به جا است،جز اینکه بیشتر مثالهائى که آوردهمورد اشکال است،مثلا گردش در آسمانها و دیدن انبیاء و امثالآن و همچنین شکافتن سینه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) وشستشوى آن را از دسته چهارم شمرده و حال آنکه از نظر عقلهیچ اشکالى ندارد.زیرا مىتوان گفت همه آنها از باب تمثلاتبرزخى و یا روحى بوده است،و روایات معراج پر است از ایننوع تمثلات،مانند مجسم شدن دنیا در هیات زنى که همه رقمزیور دنیائى به خود بسته و تمثل دعوت یهودیت و نصرانیت ودیدن انواع نعمتها و عذابها براى بهشتیان و دوزخیان و امثالاینها.
و از جمله مؤیداتى که گفتار ما را تایید مىکند اختلاف لحناخبار این باب است در بیان یک مطلب،مثلا در بعضى از آنهادرباره صعود رسول خدا به آسمان مىگوید که به وسیله براقصورت گرفته و در بعضى دیگر بال جبرئیل آمده و در بعضىنردبانى که یکسرش روى صخره بیت المقدس و سر دیگرش بهبام فلک و آسمانها رفته است،و از این قبیل اختلاف تعبیر دربیان یک حقیقتبسیار است که اگر کسى بخواهد دقت کند درخلال این روایات این باب بسیار خواهد دید.
بنابر این از همین جا مىتوان حدس زد که منظور از اینبیانات مجسم ساختن امرى غیر جسمى و غیر مادى استبهصورت امرى مادى به نحو تمثیل و یا تمثل روحى و وقوع اینگونهتمثیلات در ظواهر کتاب و سنت امرى است واضح که به هیچ وجه نمىشود انکارش کرد. (10)
و مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب گوید:
مردم در معراج اختلاف کردهاند،خوارج آن را انکار کرده وفرقه جهمیه گفتهاند معراج، روحانى و به صورت رؤیا بوده است،ولى فرقه امامیه و زیدیه و معتزله گفتهاند تا بیت المقدسروحانى و جسمانى بوده،چون آیه شریفه دارد:«تا مسجداقصى».عدهاى دیگر گفتهاند: از اول تا به آخر حتى آسمانها راهم با جسد و روح خود معراج کرده است،و این معنى ازابن عباس و ابن مسعود،و جابر و حذیفه و انس و عایشه و ام هانىروایتشده است.
و ما در صورتى که ادله مذکور دلالت کند آن را انکارنمىکنیم،و چگونه انکار کنیم با اینکه سابقه آن در دستهست،و آن معراج موسى بن عمران(علیه السلام)است کهخداى تعالى او را با جسد و روحش تا طور سینا برد،و در قرآن درخصوص آن فرمود:«و ما کنتبجانب الطور»«تو در جانب طورنبودى»،و نیز ابراهیم را تا آسمان دنیا برده در قرآن فرموده:«و کذلک نرى ابراهیم...»«اینچنین به ابراهیم نشان دادیم...»،وعیسى را تا آسمان چهارم برده در قرآن فرموده:«و رفعناه مکاناعلیا»«او را تا جایى بلند عروج دادیم»و در باره رسول خدا(صلى اللهعلیه و آله)فرموده:«فکان قاب قوسین»«پس تا اندازه دو تیر کمانرسید»و معلوم است که این بخاطر علو همت آن حضرت بود،واین بود گفتار صاحب مناقب (11) .
و مرحوم علامه طباطبائى در تفسیر المیزان پس از نقل کلامابن شهر آشوب گوید:
ولى آنچه سزاوار است در این خصوص گفته شود این استکه اصل«اسراء»و«معراج»از مسائلى است که هیچ راهى بهانکار آن نیست چون قرآن درباره آن به تفصیل بیان کرده،واخبار متواتره از رسول خدا(صلى الله علیه و آله)و امامان اهل بیتبر طبق آن رسیده است.
و اما درباره چگونگى جزئیات آن،ظاهر آیه و روایاتمحفوف به قرائنى است که آیه را داراى ظهور نسبتبه آنجزئیات مىکنند.ظهورى که به هیچ وجه قابل دفع نیست،و بادر نظر داشتن آن قرائن از آیه و روایات چنین استفاده مىشود کهآنجناب با روح و جسدش از مسجد الحرام تا مسجد اقصى رفته،واما عروجش به آسمانها،از ظاهر آیات سوره نجم که به زودىانشاء الله به تفسیرش خواهیم رسید و صریح روایات بسیار زیادىکه بر مىآید که این عروج واقع شده و به هیچ وجه نمىتوان آنرا انکار نمود،چیزى که هست ممکن استبگوئیم که اینعروج با روح مقدسش بوده است.
ولیکن نه آنطور که قائلین به معراج روحانى معتقدند که بهصورت رؤیاى صادقه بوده است، چه اگر صرف رؤیا مىبوددیگر جا نداشت آیات قرآنى اینقدر درباره آن اهمیت داده وسخن بگوید،و در مقام اثبات کرامت درباره آنجناب بر آید.
و همچنین دیگر جا نداشت قریش وقتى که آنجناب قصه رابرایشان نقل کرد آنطور به شدت انکار نمایند و نیز مشاهداتى کهآنجناب در بین راه دیده و نقل فرموده با رؤیا بودن معراجنمىسازد،و معناى معقولى برایش تصور نمىشود.
بلکه مقصود از روحانى بودن آن این است که روح مقدسآنجناب به ماوراى این عالم مادى یعنى آنجائى که ملائکهمکرمین منزل دارند و اعمال بندگان بدانجا منتهى شده ومقدرات از آنجا صادر مىشود عروج نموده و آن آیات کبراىپروردگارش را مشاهده و حقایق اشیاء و نتایج اعمال برایشمجسم شده،ارواح انبیاى عظام را ملاقات و با آنان گفتگو کردهاست،ملائکه کرام را دیده و با آنان صحبت نموده است و آیاتىاز آیات الهى را دیده که جز با عباراتى امثال«عرش»«حجب»«سرادقات»تعبیر از آنها ممکن نبوده است.
این است معناى معراج روحانى ولى آقایان چون قائل بهاصالت وجود مادى بوده و در عالم به غیر از خدا هیچ موجودمجردى را قائل نیستند و از سوى دیگر که کتاب و سنت دروصف امور غیر محسوسه اوصافى را بر مىشمارد که محسوس ومادى است مانند ملائکه کرام و عرش و کرسى و لوح و قلم وحجب و سرادقات ناگزیر شده این امور را حمل کنند بر اجساممادیهاى که محسوس آدمى واقع نمىشوند و احکام ماده راندارند،و نیز تمثیلاتى که در روایات در خصوص مقاماتصالحین و معارج قرب آنان و بواطن صور معاصى از نتایج اعمالو امثال آن وارد شده بر نوعى از تشبیه و استعاره حمل نموده،درنتیجه خود را به ورطه سفسطه بیندازند حس را خطاکار دانستهقائل به روابطى جزافى و نامنظم در میان اعمال و نتایج آن شوندو محذورهاى دیگرى از این قبیل را ملتزم گردند.
و نیز به همین جهتبوده که وقتى یکعده از انسانها معراججسمانى رسول خدا را انکار کردهاند ناگزیر شدهاند که بگویندمعراج آن حضرت در خواب بوده چون رؤیا به نظر ایشان یکخاصیت مادى استبراى روح مادى،و آنگاه ناچار شدهاندآیات و روایاتى را که با این گفتارشان سازگارى نداشته تاویل کنند گو اینکه از آیات و روایات یکى هم با گفتار ایشان سازگارنیست (12) .
-----------------------------------------------
1- ابن حجر عسقلانى از دانشمندان اهل سنت در کتاب الاصابة ج 4 ص 348 ذکرکرده که عایشه چهار سال یا پنجسال بعد از بعثت رسول خدا(ص)بدنیا آمد وهنگامیکه رسول خدا(ص)او را بعقد خویش در آورد شش ساله بود و پس از دو یاسه سالگى در نه سالگى وى در سال اول و یا سال دوم هجرت با او زفاف نمود و روىقول اینکه اسراء و معراج رسول خدا(ص) در سال سوم یا دوم بعثت اتفاق افتاده باشدعایشه در آن زمان هنوز بدنیا نیامده بود مگر آنکه بگوئیم ایشان در این باره اجتهادکردهاند و همان مطالبى که در حدیث وحى مذکور شد.
2- و در برخى از روایات«ما فقدت»بجاى«ما فقد»است.
3- سیره ابن هشام ج 1 ص 399.
4- سیرة النبویه ج 2 ص 105-سیره ابن هشام ج 1 ص 400.
5- سوره اسراء-آیه 1.
6- سوره اسراء-آیه 1.
7- از دانشمندان معاصر شیعه مرحوم علامه طباطبائى در این باره فرموده:«اصلاسراء چیزى نیست که بتوان آنرا انکار کرد زیرا قرآن کریم بدان تصریح کرده وروایات از رسول خدا و ائمه اهل بیت علیهم السلام در این باره متواتر است»(المیزانج 13 ص 31)و از دانشمندان معاصر اهل سنت نویسنده فقه السیره«دکتر سعیدبوطى»در ضمن بحثى درباره معجزات رسول خدا(ص)و نقل تعدادى از آنهامىگوید:«و من ذلک حدیث الاسراء و المعراج الذى نسوق هذا البحثبمناسبتهو هو حدیث متفق علیه لا تنکر قطعیة ثبوته،و هو باجماع جماهیر المسلمین من ابرزمعجزاته»(فقه السیره ص 150)
8- اشاره استبه پارهاى از روایات که در شب معراج فرشتگان الهى طشت و آفتابهاى آوردند و شکم آن حضرت را پاره کرده و شستشو دادند،نظیر آن چه درداستان«شق صدر»پیش از این گذشت.
9- مجمع البیان ج 6 ص 395.
10- المیزان ج 13 ص 33-34.
11- مناقب ج 1 ص 177.
12- المیزان ج 13 ص 31-32.
آیات سوره مبارکه نجم و داستان معراج
نگارنده گوید:پیش از اینکه به جمعبندى و نتیجهگیرى ونقل اقوال بقیه علماى اسلام و دانشمندان بپردازیم لازم استآیات شریفه سوره نجم را نیز که بگفته عموم مفسرین مربوط بهداستان معراج رسول خدا(ص)(یعنى قسمت دوم از ماجراىاسراء و معراج)است مورد بحث و تحقیق قرار داده و سپس بهجمع بندى اقوال و نتیجهگیرى آنها بپردازیم،و در آغاز، متن اینآیات را با ترجمه ساده آن براى شما میآوریم و سپس به تفسیر ومعناى آن میپردازیم خداى تعالى در این سوره چنین میفرماید:
«و النجم اذا هوى،ما ضل صاحبکم و ما غوى و ما ینطق عن الهوى انهو الا وحى یوحى علمه شدید القوى ذو مرة فاستوى و هو بالافق الاعلى ثمذنا فتدلى فکان قاب قوسین او اذنى فاوحى الى عبده ما اوحى ما کذبالفؤاد ما راى ا فتمارونه على مایرى و لقد راه نزلة اخرى عند سدرة المنتهىعندها جنة الماوى اذ یغشى السدرة ما یغشى ما زاغ البصر و ما طغى لقدراى من ایات ربه الکبرى».
-قسم به آن ستاره هنگامیکه فرود آید،که این رفیقتان نه گمراه شدهو نه از راه بدر رفته،و نه از روى هوى سخن گوید،این نیست جز وحیى که بهاو میشود،و فرشته پرقدرت به او تعلیم دهد،آن صاحب نیروئى که نمایانشد،و او در افق بالا بود،آنگاه که نزدیک شد و بدو آویخت،که بفاصلهدو کمان و یا نزدیکتر بود،و به بندهاش وحى کرد آنچه را وحى کرد،ودلش تکذیب نکرد آنچه را دیده بود،آیا با او در آنچه دیده بود مجادلهمیکنید،یکبار دیگر نیز فرشته را دید،نزد درختسدر آخرین،که بهشتاقامتگاه نزدیک آنست،آندم که درختسدر آنچه را فرا گرفته بود فرا گرفته بود،دیدهاش خیره نشد و طغیان نکرد،و شمهاى از نشانههاى بزرگپروردگارش را بدید.
البته همانطور که مشاهده میکنید این آیات شریفه مانند آیهکریمه سوره«اسراء»آن صراحت را ندارد،و بخاطر افعال و ضمائربسیار و واضح نبودن مرجع این ضمائر و فاعل افعال مذکوره قدرىاجمال و ابهام دارد و همین اجمال و ابهام به تفسیر و معانى آنهاسرایت کرده و اختلافى در گفتار مفسران در تفسیر این آیاتبچشم مىخورد،که ما براى نمونه توجه شما را بموارد زیر جلبمیکنیم،از آن جمله است این آیه:
«علمه شدید القوى»که ضمیر«علمه»را برخى به رسول خدابرگردانده و برخى به قرآن.و مراد از«شدید القوى»نیز برخىگفتهاند جبرئیل است و برخى گفتهاند:خداى تعالى است.
و در آیه بعدى نیز در معناى«ذو مرة فاستوى»برخى گفتهاند: منظور از«ذو مرة»جبرئیل است و برخى گفتهاند:رسول خدااست.
چنانچه در فاعل«فاستوى»نیز همین دو قول وجود دارد.
و در مرجع ضمیر«هو»در آیه«و هو بالافق الاعلى»و فاعل«دنا»و«کان»نیز همین دو قول دیده میشود.
و در فاعل آیه«فاوحى الى عبده...»نیز اختلاف است کهآیا جبرئیل استیا خداى تعالى.
و اختلافات دیگرى که با مراجعه به تفسیرهاى مختلف وگفتار مفسرین شیعه و اهل نتبوضوح دیده میشود.
و شاید بخاطر همین اجمال در این آیات بوده که مرحوم شیخطوسى در داستان اسراء و معراج رسول خدا(ص)در تبیان فرموده:
«و الذى یشهد به القرآن الاسراء من المسجد الحرام الىالمسجد الاقصى،و الثانى یعلم بالخبر» (1) .
-یعنى آنچه قرآن بدان گواهى دهد همان اسراء از مسجد الحرام تا مسجداقصى است و قسمتبعدى آن یعنى ماجراى معراج رسول خدا(ص)از روىاخبار معلوم شود.
و یا در کلام ابن شهر آشوب آمده بود که:
«و قالت الامامیة و الزیدیة و المعتزلة بل عرج بروحه و بجسمه الىبیت المقدس لقوله تعالى«الى المسجد الاقصى» (2) .
که ترجمهاش را قبل از این خواندید.
اگر چه در انتساب این کلام به ابن شهر آشوب برخى تردیدکرده و آنرا از تصرفات و تحریفات کسانى دانستهاند که کتابمناقب ابن شهر آشوب را مختصر کرده و اصل آنرا از بین بردهاند (3) .
و احتمالى هم که در کلام علامه طباطبائى درباره معراج وتمثیلات برزخیه و غیره خواندید شاید روى همین خاطر بودهاست.
ولى با تمام این احوال شواهد و قرائنى در همین آیات شریفههست که بخوبى شان نزول آنرا همانگونه که بسیارى از مفسرانگفتهاند و روایاتى هم در این باره رسیده درباره معراج رسولخدا(ص)تایید میکند،مانند آیاتى که داستان رؤیت رسولخدا(ص)به لفظ ماضى یا مضارع آمده یعنى آیه 10 تا 18 کهبخوبى روشن است که فاعل آنها رسول خدا است و این رؤیتهم بصورت معجزه و خرق عادت و در آسمانها و عوالم دیگرى غیر از این دنیا صورت گرفته چنانچه براى اهل فن روشن است.
و سخن برخى نیز که سعى کردهاند این رؤیت را به رؤیتقلبى حمل کنند و نظیر حدیث«ما رایتشیئا الا و رایت الله قبلهو بعده و معه»بدانند خلاف ظاهر است،و اگر در موردى هم بخاطرمحال بودن متعلق رؤیتبناچار حمل بر معنائى شود دلیل برحمل جاهاى دیگر نمىشود،که بر اهل فن پوشیده نیست،وبحث و توضیح بیشتر هم در این باره از بحث ما که یک بحثتاریخى استخارج بوده و شما را بجاهائى که در این باره بحثعلمى و تفسیرى بیشترى کردهاند حواله میدهیم،و تنها در اینجاگفتار مرحوم مجلسى را نقل کرده و بدنبال نقل تاریخى خود بازمیگردیم:
ایشان پس از نقل گفتار فخر رازى از مفسران اهل سنت دراثبات معراج جسمانى و گفتار شیخ طبرسى(ره)از مفسران بزرگوارشیعه در این باره گوید:
«بدانکه عروج رسول خدا(ص)به بیت المقدس و از آنجابه آسمان در یک شب با بدن شریف خود از مطالبى استکه آیات و اخبار متواتر از طریق شیعه و اهل سنتبداندلالت دارد و انکار امثال آنها یا تاویل آنها به معراجروحانى یا به اینکه این ماجرا در خواب بوده منشاى جزقلت تتبع در آثار ائمه طاهرین،یا قلت تدین و ضعف یقین،و یا تحت تاثیر قرار گرفتن تسویلات و سخنانفیلسوف مآبانه فیلسوف نمایان ندارد.و روایاتى که دراین باب رسیده گمان ندارم همانند آن در چیزى از اصولمذهب بدان اندازه رسیده باشد و بدین ترتیب من نمىدانمچه باعثشده که آن اصول را پذیرفته و ادعاى علم وآگاهى آنرا کردهاند ولى در این مقصد عالى توقفنمودهاند؟و براستى سزاوار است که بدانها گفته شود:
«افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض».
آیا به بعضى از کتاب ایمان آورده و به بعضى دیگر کفرمیورزید.
و اینکه براى عدم پذیرفتن آن مسئله محال بودن خرق و التیامدر افلاک را بهانه کردهاند بر اهل خرد پوشیده نیست کهآنچه را در این باره بدان تمسک جستهاند جز از روىشبهات اوهام نیست،با اینکه دلیل آنها در این باره برفرض صحت مربوط استبه آن فلک اعلى و فلک الافلاککه به همه اجسام محیط میباشد نه به افلاک زیرین و انجاممعراج رسول خدا(ص) مستلزم خرق و التیام در آن نخواهدبود (4) ،و اگر امثال این شکوک و شبهات بتواند مانع از قبولروایاتى گردد که تواتر آنها به اثبات رسیده در اینصورتمیتوان در همه آنچه از ضروریات دین است توقف نمود!ومن براستى تعجب دارم از برخى از متاخرین اصحابمانکه چگونه براى آنان در امثال این گونه امور سستىپیدا شده در صورتیکه مخالفین با اینکه در مقایسه با ایشاناخبارشان کمتر و آثارشان نادرتر و پاى بندیشان کمتر استرد آنها را تجویز نکرده و اجازه تاویل آنها را نمىدهند،که اینان با اینکه از پیروان ائمه اطهار علیهم السلام هستندو چند برابر آنها احادیث صحیحه در دست دارند باز هم درجستجوى پیدا کردن آثار اندکى هستند که از سفهاى آنانرسیده و گفتارشان را همراه گفتار شیعیان ذکرمیکنند...» (5) .
و البته با توجه بدانچه گفته شد که طبق روایات بسیار معراجرسول خدا(ص)چند بار اتفاق افتاده،چه از نظر تاریخ و چه ازنظر کیفیت و خصوصیات میتوان نوعى توافق میان اقوال مختلفبرقرار نمود،و به اصطلاح با این ترتیب میان آنها را جمع کرد،بهاین نوع که برخى در سالهاى اول بعثت و برخى در سالهاى آخرو برخى در بیدارى و با جسم و بدن و برخى در عالم رؤیاء و یابصورت تمثیلات برزخى و غیر اینها بوده،و هر یک از این اقوالناظر به یکى از آنها بوده است و الله العالم.
و در پایان این بحثبد نیستبرخى از روایاتى را نیز که درباره اصل داستان اسراء و معراج رسول خدا(ص)رسیده و ما درجاهاى دیگر بطور تفصیل نقل کردهایم براى شما بیاوریم وبدنبال بحث تاریخى خود باز گردیم.
---------------------------------------------------
1- تفسیر تبیان ج 2 ص 194.
2- مناقب آل ابى طالب ج 1 ص 135.
3- پاورقى بحار الانوار ج 18 ص 380.
4- در مقاله پیشین به تفصیل در این باره بحثشد و گفتیم که اصلا این مساله لزوم خرق و التیام در افلاک روى فرضیه بطلمیوس بوده که افلاک را اجسامى بلورینتصور مىکردهاند و پس از کشفیات جدید و هیئت امروز که معلوم شد افلاک به مدارکرات و کواکب گفته مىشود و اصلا جسمى در کار نیست و تا آنجا که چشممسلح و غیر مسلح کار مىکند جز جو و هوا(و به تعبیر قرآن«دخان»و دودى)بیشنیست اصلا جائى براى این حرف و شبهه باقى نمىماند.
5- بحار الانوار ج 18 ص 289-290.
داستان معراج بر طبق روایات
معروف آن است که رسولخدا«ص»در آنشب در خانهام هانى دختر ابیطالب بود و از آنجا بمعراج رفت،و مجموع مدتىکه آنحضرت به سرزمین بیت المقدس و مسجد اقصى و آسمانهارفت و بازگشت از یک شب بیشتر طول نکشید بطورى که صبحآنشب را در همانخانه بود،و در تفسیر عیاشى است که امامصادق(ع)فرمود:رسولخدا«ص»نماز عشاء و نماز صبح را درمکه خواند،یعنى اسراء و معراج در این فاصله اتفاق افتاد،و درروایات به اختلاف عبارت از رسولخدا«ص»و ائمه معصومین روایتشده که فرمودند:
جبرئیل در آنشب بر آنحضرت نازل شد و مرکبى را کهنامش«براق» (1) بود براى او آورد و رسول خدا«ص»بر آن سوارشده و بسوى بیت المقدس حرکت کرد،و در راه در چند نقطهایستاد و نماز گذارد،یکى در مدینه و هجرتگاهى که سالهاىبعد رسولخدا«ص»بدانجا هجرت فرمود،و یکى هم مسجدکوفه،و دیگر در طور سیناء،و بیت اللحم-زادگاه حضرتعیسى(ع)-و سپس وارد مسجد اقصى شد و در آنجا نماز گذاردهو از آنجا به آسمان رفت.
و بر طبق روایاتى که صدوق(ره)و دیگران نقل کردهاند ازجمله جاهائى را که آن آنحضرت در هنگام سیر بر بالاى زمینمشاهده فرمود سرزمین قم بود که بصورت بقعهاى میدرخشید وچون از جبرئیل نام آن نقطه را پرسید پاسخداد:اینجا سرزمین قماست که بندگان مؤمن و شیعیان اهل بیت تو در اینجا گرد میآیندو انتظار فرج دارند و سختیها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد.
و نیز در روایات آمده که در آنشب دنیا بصورت زنى زیبا وآرایش کرده خود را بر آنحضرت عرضه کرد ولى رسول خدا«ص» بدو توجهى نکرده از وى در گذشت.
سپس به آسمان دنیا صعود کرد و در آنجا آدم ابو البشر را دید،آنگاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روى خندان برآنحضرت سلام کرده و تهنیت و تبریک گفتند،و بر طبق روایتىکه على بن ابراهیم در تفسیر خود از امام صادق(ع)روایت کردهرسولخدا«ص»فرمود: فرشتهاى را در آنجا دیدم که بزرگتر از اوندیده بودم و(بر خلاف دیگران)چهرهاى در هم و خشمناکداشت و مانند دیگران تبریک گفت ولى خنده بر لب نداشت وچون نامش را از جبرئیل پرسیدم گفت:این مالک،خازن دوزخاست و هرگز نخندیده است و پیوسته خشمش بر دشمنان خدا وگنهکاران افزوده میشود،بر او سلام کردم و پس از اینکه جوابسلام مرا داد از جبرئیل خواستم دستور دهد تا دوزخ را بمن نشاندهد و چون سر پوش را برداشت لهیبى از آن برخاست که فضا رافرا گرفت و من گمان کردم ما را فرا خواهد گرفت،پس از وىخواستم آنرا به حال خود برگرداند. (2)
و بر طبق همین روایت در آنجا ملک الموت را نیز مشاهدهکرد که لوحى از نور در دست او بود و پس از گفتگوئى که باآنحضرت داشت عرضکرد:همگى دنیا در دست من همچوندرهم(و سکهاى)است که در دست مردى باشد و آنرا پشت و روکند،و هیچ خانهاى نیست جز آنکه من در هر روز پنجبار بدانسرکشى میکنم و چون بر مردهاى گریه مىکنند بدانهامىگویم:گریه نکنید که من باز هم پیش شما خواهم آمد و پساز آن نیز بارها میآیم تا آنکه یکى از شما باقى نماند،در اینجا بودکه رسولخدا«ص»فرمود:براستى که مرگ بالاترین مصیبت وسختترین حادثه است،و جبرئیل در پاسخ گفت:حوادث پساز مرگ سختتر از آن است.
و سپس فرمود:
و از آنجا بگروهى گذشتم که پیش روى آنها ظرفهائى ازگوشت پاک و گوشت ناپاک بود و آنها ناپاک را مىخوردند و پاک رامیگذاردند،از جبرئیل پرسیدم:اینها کیانند؟گفت:افرادى از امت توهستند که مال حرام میخورند و مال حلال را وامیگذارند و مردمىرا دیدم که لبانى چون لبان شتران داشتند و گوشتهاى پهلوشان راچیده و در دهانشان میگذاردند،پرسیدم:اینها کیانند؟گفت: اینها کسانى هستند که از مردمان عیبجوئى مىکنند.و مردماندیگرى را دیدم که سرشان را با سنگ میکوفتند و چون حال آنها را پرسیدم پاسخداد:اینان کسانى هستند که نماز شامگاه و عشاءرا نمیخوانده و میخفتند،و مردمى را دیدم که آتش در دهانشانمیریختند و از نشیمنگاهشان بیرون مىآمد و چون وضع آنها راپرسیدم،گفت:اینان کسانى هستند که اموال یتیمان را به ستممیخورند،و گروهى را دیدم که شکمهاى بزرگى داشتند ونمىتوانستند از جا برخیزند گفتم:اى جبرئیل اینها کیانند؟ گفت:کسانى هستند که ربا میخورند،و زنانى را دیدم که برپستان آویزانند،پرسیدم:اینها چه زنانى هستند؟گفت: زنانزناکارى هستند که فرزندان دیگران را بشوهران خود منسوبمیدارند،و سپس بفرشتگانى برخوردم که تمام اجزاء بدنشانتسبیح خدا میکرد (3) .
و از آنجا به آسمان دوم رفتیم و در آنجا دو مرد را شبیهبیکدیگر دیدم و از جبرئیل پرسیدم: اینان کیانند؟گفت:هر دوپسر خاله یکدیگر یحیى و عیسى علیهما السلام هستند،بر آنها سلامکردم و پاسخ داده تهنیت ورود به من گفتند،و فرشتگان زیادىرا که به تسبیح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده کردم.
و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتیم و در آنجا مرد زیبائى راکه زیبائى او نسبتبه دیگران همچون ماه شب چهارده نسبتبستارگان دیگر بود مشاهده کردم و چون نامش را پرسیدم جبرئیلگفت:این برادرت یوسف است،بر او سلام کردم و پاسخ داد وتهنیت و تبریک گفت،و فرشتگان بسیارى را نیز در آنجا دیدم.
از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتیم و مردى را دیدم و چون ازجبرئیل پرسیدم گفت:او ادریس است که خدا ویرا به اینجاآورده،بر او سلام کرده پاسخ داد و براى من آمرزش خواست، وفرشتگان بسیارى را مانند آسمانهاى پیشین مشاهده کردم وهمگى براى من و امت من مژده خیر دادند.
سپس بآسمان پنجم رفتیم و در آنجا مردى را بسن کهولتدیدم که دورش را گروهى از امتش گرفته بودند و چون پرسیدمکیست؟جبرئیل گفت:هارون بن عمران است،بر او سلامکردم و پاسخ داد،و فرشتگان بسیارى را مانند آسمانهاى دیگرمشاهده کردم.
آنگاه به آسمان ششم بالا رفتیم و در آنجا مردى گندمگون وبلند قامت را دیدم که مىگفت: بنى اسرائیل پندارند منگرامىترین فرزندان آدم در پیشگاه خدا هستم ولى این مرد از مننزد خدا گرامىتر است،و چون از جبرئیل پرسیدم:کیست؟ گفت:برادرت موسى بن عمران است،بر او سلام کردم جوابداد و همانند آسمانهاى دیگر فرشتگان بسیارى را در حال خشوعدیدم.
سپس بآسمان هفتم رفتیم و در آنجا بفرشتهاى برخورد نکردمجز آنکه گفت:اى محمد حجامت کن و به امتخود نیزسفارش حجامت را بکن،و در آنجا مردى را که موى سر وصورتش سیاه و سفید بود و روى تختى نشسته بود دیدم و جبرئیلگفت:او پدرت ابراهیم است،بر او سلام کرده جواب داد وتهنیت و تبریک گفت،و مانند فرشتگانى را که در آسمانهاىپیشین دیده بودم در آنجا دیدم،و سپس دریاهائى از نور که ازدرخشندگى چشم را خیره میکرد،و دریاهائى از ظلمت وتاریکى،و دریاهائى از برف و یخ لرزان دیدم و چون بیمناکشدم جبرئیل گفت:این قسمتى از مخلوقات خدا است.
و در حدیثى است که فرمود:چون به حجابهاى نور رسیدمجبرئیل از حرکت ایستاد و بمن گفت:برو!
و در حدیث دیگرى فرمود:از آنجا به سدرة المنتهى رسیدم ودر آنجا جبرئیل ایستاد و مرا تنها گذارده گفت:برو!گفتم:اىجبرئیل در چنین جائى مرا تنها مىگذارى و از من مفارقتمیکنى؟گفت اى محمد اینجا آخرین نقطهاى است که صعود به آنراخداى عز و جل براى من مقرر فرموده و اگر از اینجا بالاتر آیم پر و بالم میسوزد (4) ،آنگاه با من وداع کرده و من پیش رفتم تا آنگاهکه در دریاى نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمتبهنور وارد مىکرد تا جائیکه خداى تعالى میخواست مرا متوقفکند و نگهدارد آنگاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانى گفت.
و در اینکه آن سخنانى که خدا بآنحضرت وحى کرده چه بودهاست در روایات بطور مختلف نقل شده و قرآن کریم بطور اجمالو سربسته میگوید«فاوحى الى عبده ما اوحى»- پس وحى کرد بهبندهاش آنچه را وحى کرد-و از اینرو برخى گفتهاند:مصلحتنیست در اینباره بحثشود زیرا اگر مصلحتبود خداى تعالىخود میفرمود،و بعضى هم گفتهاند:اگر روایت و دلیل معتبرىاز معصوم وارد شد و آنرا نقل کرد،مانعى در اظهار و نقل آننیست.
و در تفسیر على بن ابراهیم آمده که آن وحى مربوط بمسئلهجانشینى و خلافت على بن ابیطالب(ع)و ذکر برخى از فضائلآنحضرت بوده،و در حدیث دیگر است که آن وحى سه چیز بود:1- وجوب نماز2- خواتیم سوره بقره 3- آمرزش گناهان ازجانب خداى تعالى غیر از شرک، و در حدیث کتاب بصائر استکه خداوند نامهاى بهشتیان و دوزخیان را باو داد.
و بهر صورت رسولخدا«ص»فرمود:پس از اتمام مناجات باخداى تعالى باز گشتم و از همان دریاهاى نور و ظلمت گذشتهدر سدرة المنتهى بجبرئیل رسیدم و بهمراه او باز گشتم.
------------------------------------------------------
1- در توصیف براق در چند حدیث آمده که فرمود:از الاغ بزرگتر و از قاطر کوچکتر بود، داراى دو بال بود و هر گام که بر میداشت تا جائى را که چشم میدید مىپیمود،ابن هشام درسیره گفته براق همان مرکبى بود که پیغمبران پیش از آنحضرت نیز بر آن سوار شده بودند.و در حدیثى است که فرمود:صورتى چون صورت آدمى و بالى مانند بال اسب داشت، وپاهایش مانند پاى شتر بود.و برخى از نویسندگان روز هم در صدد توجیه و تاویل بر آمدهو«براق»را از ماده برق گرفته و گرفتهاند:سرعت این مرکب همانند سرعتبرق و نور بوده.
2- و در حدیثى که صدوق(ره)از امام باقر نقل کرده رسول خدا«ص»را از آن پس تا روزى که از دنیا رفت کسى خندان ندید.
3- صدوق(ره)در کتاب عیون بسند خود از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده که فرمود: من و فاطمه نزد پیغمبر«ص»رفتیم و او را دیدم که بسختى میگریست و چون سبب پرسیدمفرمود شبى که بآسمانها رفتم زنانى از امتخود را در عذاب سختى دیدم و گریهام براى سختى عذاب آنها است.زنى را بموى سرش آویزان دیدم که مغز سرش جوش آمده بود،و زنى رابزبان آویزان دیدم که از حمیم(آب جوشان)جهنم در حلق او میریختند،و زنى را بهپستانهایش آویزان دیدم،و زنى را دیدم که گوشت تنش را میخورد و آتش از زیر او فروزان بود،و زنى را دیدم که پاهایش را بدستهایش بسته بودند و مارها و عقربها بر سرش ریخته بودند،و زنى را کور و کر و گنگ در تابوتى از آتش مشاهده کردم که مخ سرش از بینى اوخارج میشد و بدنش را خورده و پیسى فرا گرفته بود،و زنى را به پاهایش آویزان در تنورى ازآتش دیدم،و زنى را دیدم که گوشت تنش را از پائین تا بالا بمقراض آتشین مىبریدند،و زنى را دیدم که صورت و دستهایش سوخته بود و امعاء خود را میخورد،و زنى را دیدم کهسرش سر خوک و بدنش بدن الاغ و به هزار هزار نوع عذاب گرفتار بود،و زنى را بصورت سگ دیدم که آتش از پائین در شکمش میریختند و از دهانش بیرون میآمد و فرشتگان باگرزهاى آهنین بسر و بدنشان میکوفتند.
فاطمه که این سخن را از پدر شنید پرسید:پدرجان آنها چه عمل و رفتارى داشتند کهخداوند چنین عذابى برایشان مقرر داشته بود؟فرمود!اما آن زنى که بموى سر آویزان شدهبود زنى بود که موى سر خود را از مردان نامحرم نمىپوشانید،و اما آنکه بزبان آویزان بودزنى بود که با زبان شوهر خود را میآزرد،و آنکه به پستان آویزان بود زنى بود که از شوهرخود در بستر اطاعت نمىکرد،و زنى که به پاها آویزان بود زنى بود که بىاجازه شوهر ازخانه بیرون میرفت و اما آنکه گوشتبدنش را میخورد آن زنى بود که بدن خود را براى مردمآرایش میکرد،و اما زنى که دستهایش را به پاها بسته بودند و مار و عقربها بر او مسلط گشته زنى بود که به طهارت بدن و لباس خود اهمیت نداده و براى جنابت و حیض غسل نمىکرد و نظافت نداشت و نسبتبه نماز خود بىاهمیتبود،و اما آنکه کور و کر و گنگ بود آنزنى بود که از زنا فرزند دار شده و آنرا بگردن شوهرش میانداخت،و آنکه گوشت تنش رابمقراض مىبریدند آن زنى بود که خود را در معرض مردان قرار میداد،و آنکه صورت و بدنش سوخته و از امعاء خود میخورد زنى بود که وسائل زنا براى دیگران فراهم میکرد،وآنکه سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود زن سخن چین دروغگو بود،و آنکه صورتش صورت سگ بود و آتش در دلش میریختند زنان خواننده و نوازنده بودند...و سپس بدنبال آنفرمود:
واى بحال زنى که شوهر خود را بخشم آورد و خوشا بحال زنى که شوهر از او راضى باشد.
4- سعدى در این باره گوید:
چنان گرم در تیه قربتبراند که در سدره جبریل از او باز ماند بدو گفت:سالار بیت الحرام که اى حامل وحى برتر خرام چو در دوستى مخلصم یافتى عنانم ز صحبت چرا تافتى بگفتا فراتر مجالم نماند بماندم که نیروى بالم نماند اگر یک سر موى برتر پرم فروغ تجلى بسوزد پرم
روایت دیگرى در این باره
درباره چیزهائیکه رسولخدا«ص»آنشب در آسمانها وبهشت و دوزخ و بلکه روى زمین مشاهده کرد روایات زیاددیگرى نیز بطور پراکنده وارد شده که ما ذیلا قسمتى از آنها راانتخاب کرده و براى شما نقل مىکنیم:
در احادیث زیادى که از طریق شیعه و اهل سنت از ابنعباس و دیگران نقل شده آمده است که رسولخدا«ص»صورتعلى بن ابیطالب را در آسمانها مشاهده کرد و یا فرشتهاى رابصورت آنحضرت دید و چون از جبرئیل پرسید در جواب گفت: چون فرشتگان آسمان اشتیاق دیدار على(ع)را داشتند خداىتعالى این فرشته را بصورت آنحضرت خلق فرمود و هر زمان که ما فرشتگان مشتاق دیدار على بن ابیطالب میشویم به دیدن اینفرشته میآئیم.
و در حدیث نیز آمده که صورت ائمه معصومین پس ازعلى(ع)را تا حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف درسمت راست عرش مشاهده کرد و چون پرسید گفتند:اینهاحجتهاى الهى پس از تو در روى زمین هستند.
و در حدیث دیگرى است که رسول خدا«ص»گوید:ابراهیمخلیل در آنشب فرمودند:-اى محمد امتخود را از جانب منسلام برسان و بآنها بگو:بهشت آبش گوارا و خاکش پاک وپاکیزه و دشتهاى بسیارى خالى از درخت دارد و با ذکر جمله«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوة الا بالله» درختى در آن دشتها غرس میگردد،امتخود را دستور داده تادرخت در آن زمینها زیاد غرس کنند. (1)
شیخ طوسى(ره)در امالى از امام صادق(ع)ازرسولخدا«ص»روایت کرده که فرمود:در شب معراج چونداخل بهشتشدم قصرى از یاقوت سرخ دیدم که از شدتدرخشندگى و نورى که داشت درون آن از بیرون دیده میشد ودو قبه از در و زبر جد داشت از جبرئیل پرسیدم:این قصر ازکیست؟گفت:از آن کسى که سخن پاک و پاکیزه گوید،و روزه را ادامه دهد(و پیوسته گیرد)و اطعام طعام کند،و در شبهنگامى که مردم در خوابند تهجد-و نماز شب-انجام دهد، على(ع)گوید:من به آنحضرت عرضکردم:آیا در میان امتشما کسى هست که طاقت اینکار را داشته باشد؟فرمود:هیچمیدانى سخن پاک گفتن چیست؟عرضکردم:خدا و پیغمبرداناترند فرمود:کسى که بگوید:«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا اللهو الله اکبر»هیچ میدانى ادامه روزه چگونه است؟گفتم:خدا ورسولش داناترند،فرمود:ماه صبر-یعنى ماه رمضان-را روزه گیردو هیچ روز آنرا افطار نکند،و هیچ دانى اطعام طعام چیست؟ گفتم:خدا و رسولش داناترند،فرمود:کسى که براى عیال ونانخواران-خود(از راه مشروع)خوراکى تهیه کند که آبروىایشان را از مردم حفظ کند،و هیچ میدانى تهجد در شب که مردمخوابند چیست؟ عرضکردم:خدا و رسولش داناترند،فرمود: کسى که نخوابد تا نماز عشاء خود را بخواند-در آنوقتى که یهود و نصارى و مشرکین میخوابند.
این حدیث را نیز که متضمن فضیلتى از خدیجه-بانوىبزرگوار اسلام-میباشد بشنوید:
عیاشى در تفسیر خود از ابو سعید خدرى روایت کرده کهرسولخدا«ص»فرمود:در آن شبى که جبرئیل مرا بمعراج بردچون بازگشتیم بدو گفتم:اى جبرئیل آیا حاجتى دارى؟گفت: حاجت من آن است که خدیجه را از جانب خداى تعالى و ازطرف من سلام برسانى و رسولخدا«ص»چون خدیجه را دیدارکرد سلام خداوند و جبرئیل را بخدیجه رسانید و او در جوابگفت
«ان الله هو السلام و منه السلام و الیه السلام و على جبرئیل السلام».
----------------------------------------------
1- و در حدیث دیگرى که على بن ابراهیم در تفسیر خود نقل کرده رسولخدا«ص»فرمودچون بمعراج رفتم وارد بهشتشده و در آنجا دشتهاى سفیدى را دیدم و فرشتگانى را مشاهدهکردم که خشتهائى از طلا و نقره روى هم گذارده و ساختمان مىسازند و گاهى هم دستاز کار کشیده بحالت انتظار مىایستند،از ایشان پرسیدم:چرا گاهى مشغول شده و گاهىدست مىکشید؟گفتند:گاهى که دست مىکشیم منتظر رسیدن مصالح هستیم، پرسیدممصالح آن چیست؟پاسخ دادند گفتار مؤمن که در دنیا مىگوید:«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر»که هر گاه این جمله را میگوید ما شروع بساختن مىکنیم،و هرگاه خوددارى مىکند ما هم خوددارى میکنیم.