ديپلماسي عمومي و جنگ نرم
خبرگزاري فارس: آمريكا اين بار از خوانندهاي معروف براي بهبود چهره خود در هائيتي استفاده كرده است تا بتواند نفرت مردم اين كشور را پس از اشغال نظامي هائيتي بلافاصله بعد از زلزله سال 2010 در اين كشور جبران كند.
به گزارش خبرنگار ديپلماسي عمومي و جنگ نرم خبرگزاري فارس، "شكيرا "، خواننده معروف آمريكا روز پنجشنبه در جشن بازسازي يكي از دبيرستانهاي دخترانه در پايتخت هائيتي، كه در جريان زلزله سال 2010 ميلادي تخريب شده بود، شركت كرد.
* آينده هائيتي بايد از طريق مدارس و دانشگاههاي اين كشور شكل بگيرد.
بنياد شكيرا موسوم به "بنياد پابرهنگان "، وطيفه اصلي بازسازي اين مدرسه را بهعهده گرفته است.
شكيرا، خواننده زن مشهور 34 ساله اعلام كرده است كه بايد آينده هائيتي از طريق مدارس و مراكز آموزشي شکل گيرد.
شكيرا در شرايطي با ادعاي كمك به زلزلهزدگان هائيتي به اين كشور سفر كرده است كه پس از وقوع زلزله در اين كشور، آمريكا نيز در سايه وارد شدن خسارتهاي بسيار سنگين به نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل متحد در هائيتي و به بهانه امدادرساني به زلزلهزدگان، با اعزام نيروهاي نظامي، عملا كشور هائيتي را به اشغال خود درآورده و از زمين و آسمان و دريا سيطره مطلقي را بر اين كشور پديد آورده و به عبارتي اين كشور را در حياط خلوتش "اشغال نظامي " كرد.
بدون شك وضعيت آشوبزده و هرج و مرج ناشي از زلزله در هائيتي و وجود قربانيان فراوان و تعداد بيسابقه مجروحاني كه توان دفاع از خود را ندارند، و كودكان يتيم و بدون هويت، بستر مناسبي براي فعاليت مجدد باندهاي قاچاق انسان و قاچاق اعضاي بشري آمريكايي و اسرائيلي است.
در حقيقت ميتوان گفت كه آمريكا با استفاده از شخصيتهاي برجسته هنري خود در تلاش است تا بر اشغالگريهاي نظامي خود در هائيتي سرپوش بگذارد و ذهنها را به سوي بازيگران و خوانندگان براق هاليوودي متوجه كند.
*هدف مشترك كلوني و شكيرا
خبر شركت شكيرا در مراسم بازسازي اين دبيرستان در شرايطي عنوان ميشود كه پيشتر "جرج كلوني "، بازيگر و كارگردان معروف آمريكايي نيز با هدف ايجاد تغيير در سودان عازم اين كشور شد.
كلوني اعلام كرده بود كه چهرههاي مشهور ميتوانند رسانههاي خبري را متوجه موضوعاتي كنند كه اين رسانهها از پوشش دادنشان غافل ماندهاند.
انتهاي پيام/پ*
خبرگزاري فارس: حمله نابخردانه دولت بوش به عراق يكي از مهمترين ابزارهاي بازدارنده دخالت ايران را از صحنه پاك كرد و عربستان سعودي نيز با مداخله نظامي خود در بحرين ابزار قدرتمندي را در اختيار ايران قرار داده است.
به گزارش خبرنگار ديپلماسي عمومي و جنگ نرم خبرگزاري فارس، انديشكده آمريكايي كاتو در گزارشي به بررسي اوضاع كنوني خاورميانه و تبعات آن در مناسبات بينالمللي پرداخته مينويسد: اگرچه تمامي دولتهاي غربي رسماً از برپايي دموكراسي در جهان عرب استقبال ميكنند، اما نگران از دست دادن حاكمان مستبد گماشته شده خود كه سالها با آنان ارتباط تنگاتنگ و دادوستد داشتند، هستند. از آنجاييكه آمريكا حمايت چنداني از "معمر قذافي " نميكرد، پذيرش از دست دادن ليبي براي آمريكا آسانتر بود.
* نفت و ثروت آل سعود علت اصلي حمايت آمريكا از عربستان
در ادامه اين گزارش به آزمون اصلي تعهد آمريكا نسبت به برپايي دموكراسي در عربستان سعودي كه يكي از همپيمانان قديمي اين كشور است، اشاره شده و آمده است: ارتش آمريكا و عربستان اوايل ماه مارس بهطور مشترك به تمرين و مانور نظامي پرداختند. رياض به عنوان يكي از توليدكنندگان اصلي نفت، همواره يكي از تكيهگاههاي مهم آمريكا براي تثبيت بازار بينالمللي نفت بوده است. عربستان همچنين از بزرگترين خريداران تسليحات از شركتهاي آمريكايي است. شايد مهمتر از همه اين باشد كه خانواده پادشاهي عربستان سعودي ثروت خود را براي پيدا كردن دوستان بانفوذ و باقدرت در واشنگتن صرف ميكنند.
* 7 هزار شاهزاده ثروت عربستان را چپاول ميكنند
متأسفانه عربستان در اصل توسط يك حكومت ديكتاتوري اداره ميشود. 7 هزار شاهزاده، ثروت جمعيت 27 ميليوني اين كشور را چپاول ميكنند. هيچگونه انتخاباتي در اين كشور برگزار نميشود و آزاديهاي مدني نيز در اين كشور وجود ندارد. مردم عربستان حمايت مالي قابل توجهي از تروريسم كردهاند. با اينحال، مقامات آمريكايي تلاش چنداني بهمنظور ترغيب پادشاهي عربستان به پذيرش اصلاحات دموكراتيك نميكنند. يك مقام رسمي آمريكايي اخيراً در روزنامه "نيويورك تايمز " اظهار كرد: "نه اينكه شاهزادههاي ثروتمند سعودي به ارزشهاي سياسي آمريكا بيعلاقه باشند بلكه حاضر به پذيرفتن آن در كشور خود نيستند. رژيم آل سعود همواره براي صيانت از تخت و پادشاهي خود از هر نوع حربه و نيرويي كه ميتوانسته، استفاده كرده است. اكنون عربستان با اعزام سربازان به همسايه خود بحرين، راهبرد تحميل ارزشهاي آمريكا را در خارج از مرز خود پذيرفته است. رياض قصد دارد تا با فرونشاندن جنبش در حال گسترش دموكراسي در بحرين از حكومت ديكتاتوري آل خليفه محافظت كند.
*واشنگتن بايد به چه ساز و كاري بينديشد؟
خليج فارس مملو از حكومتهاي سلطنتي است كه پادشاهي عربستان سعودي در رأس آنان قرار دارد. پادشاهي عربستان در سال 1932 ميلادي بهوسيله "عبدالعزيز بن سعود " تأسيس شد. كشوري كه با خونريزي و خشونت پا به عرصه ظهور گذاشت. پس از اينكه رژيم سلطنتي سعودي با آمريكا روابط نزديكي برقرار كرد، نفت براي نخستين بار در سال 1938 ميلادي در اين كشور كشف شد. تهديدي كه از سوي اسلامگرايان تندرو گريبانگير خانواده سلطنتي سعودي شده بود، آل سعود را واداشت كه به صورت علني دستورات اسلام اهل تسنن را اجرا كنند اما در خلوت خود به عياشي و بيبندوباري خود ميپرداختند. آل سعود كنترل سياسي مطلق را در اختيار دارد و انتخابات را مغاير با دين اسلام ميداند. تا جايي كه اصلاحات خفيف "ملك عبدالله " مخالفت شديد خانواده سلطنتي را به همراه داشت.
* تزلزل در حكومت آل سعود
آينده رژيم آل سعود متزلزل و نامعلوم است. قدرت در حال حاضر در دست پسران ابن سعود است. اگرچه برادران ناتني خواستار به قدرت رسيدن بر اساس تبار مادري هستند.
ملك عبدالله و وليعهدش هر دو سالخورده و بيمار هستند و تخت پادشاهي به زودي به نسل بعدي خواهد رسيد و بايد به انتظار عواقب غيرقابل پيشبيني آن نشست. اختلافات طايفه اي و منطقه اي را نيز احتمالاً بايد به آن اضافه كرد.
* آمريكا هرگز عربستان سعودي را براي اصلاحات سياسي تحت فشار قرار نداده است
به نظر ميرسد عربستان هدف مشهودي براي آمريكا در دموكراتيك كردن آن باشد. اين در حالي است كه حتي دولت بوش هم در اين خصوص فشار چنداني به عربستان وارد نكرد. در آن زمان هيچ ديداري با مخالفان طرفدار اصلاحات و هيچ انتقادي در ديد و بازديد رهبران آمريكا صورت نگرفت و مقامات سعودي هيچ تمايلي براي اين كار نداشتند.
* دستگيري منتقدان و آمادهباش نيروهاي امنيتي توسط آل سعود
رياض از فوران اعتراضهاي مردمي در خاورميانه به وحشت افتاده بود. امروزه فناوري اطلاعات، آل سعود را در مخفي كردن فساد مالي، سوء مديريت و فقر فراگير مردم كشورش، ناتوان كرده اما آل سعود با بهكارگيري ارتش و گارد ملي كاملاً مسلح از تظاهرات گسترده مردمي جلوگيري كرده است. در برخي از شهرها به ويژه در شرق عربستان كه شيعيان در آن قرار دارند، اجتماعهاي كوچكي شكل گرفته است اما به سرعت متفرق شدهاند. با فراگير شدن اعتراضات در ديگر كشورهاي عربي، ملك عبدالله اعلام كرد كه 36 ميليارد دلار صرف خدمات و رفاه اجتماعي خواهد كرد. آل سعود همچنين منتقدان خود را دستگير كرده و نيروهاي امنيتي خود را در حالت آمادهباش قرار داده است. فقط تعداد كمي از مردم شجاع عربستان در "روز خشم " در اوايل مارس اجتماع كردند.
* عربستان از ديكتاتورهاي كشورهاي عربي حمايت ميكند
عربستان موفقيت كمتري در كاهش سرعت تغيير رژيمهاي خارجي عربي داشت. رياض به پادشاه تونس "زين العابدين بن علي " پيشنهاد پناهندگي داد و از رئيس جمهور مصر يعني حسني مبارك حمايت كرد. آل سعود از اينكه دولت اوباما از مبارك پشتيباني و حمايت نكرد، ناراحت بود و فكر ميكرد آمريكا ميتوانست اين ديكتاتور پير را نجات دهد. حالا عربستان سعودي مستقيماً در بحرين دخالت ميكند. كشور كوچك بحرين 600 هزار نفر جمعيت دارد كه اقليت سنيها بر اكثريت شيعيان حكومت ميكنند. اكثريت مردمي كه از حق رأي محروم بودند، پس از طغيان در تونس به خيابانها ريختند. دولت بحرين در ماه گذشته با خشونت به اين اعتراضها پاسخ داد كه منجر به درخواست معترضان به پايان حكومت سلطنتي آل خليفه شد. واشنگتن بر حقوق جهاني شهروندان بحريني تاكيد كرد اما بهدليل استقرار ناوگان پنجم دريايي آمريكا در بحرين، راه اعتدال را در پيش گرفت. مذاكرات پيشنهادي هم كمك چنداني به آرام كردن خشم مردم نكرد. اعتراضات مردمي در پايتخت و شهرهاي اطراف بحرين مدام در حال گسترش است. بحرين 9هزار نيروي مسلح دارد كه اين تعداد نگرانيهايي را درخصوص ناتواني رژيم در حفظ قدرت بهوجود آورده است. رياض نگران سرايت اعتراضات شيعيان بحرين به اقليت شيعيان استان شرقي عربستان كه به بحرين متصل است، بود. آنها همچنين نگران حمايت ايران از شيعيان كشورهاي عربي بودند.
* مردم بحرين از حضور نيروهاي خارجي در اين كشور خشمگين هستند
عربستان با اعزام 1200 سرباز نظامي و امارات با 800 سرباز كه از سوي آل خليفه درخواست شده بود، به بحرين لشگركشي و هدف از اين اقدام را دفاع از زيرساختهاي اين كشور اعلام كردند. اين در حالي است كه مردم براي حكومت تهديد هستند نه زيرساختهاي دولتي و تأسيسات نفتي. وزير خارجه امارات نيز در سخناني اظهار كرد كه هدف از مداخله نظامي، كمك به دولت و مردم بحرين براي به توافق رسيدن است. اين در حالي است كه لشگركشي عربستان و امارات تنها به آل خليفه كمك خواهد كرد نه مردم.
*اشغالگري عربستان باعث نابودي سلطنت آل سعود ميشود
بحرينيها، نيروهاي خارجي را تلاشي براي ترساندن معترضان ميدانند و واكنش اوليه آنها برگزاري تظاهرات 10 هزار نفري مردم به سوي سفارت عربستان بود كه اين اقدام عربستان را مساوي با اشغال كشورشان ميدانستند. يكي از معترضان به "واشنگتن پست " گفت: ديگر حرفي از مذاكرات نيست. طي 24 ساعت گذشته همه چيز تغيير كرده است. با اعلام حكومت نظامي از سوي آل خليفه و كشته شدن بسياري از معترضان، "جاسم حسين " يكي از اعضاي حزب "الوفاق " گفت: اين اقدام شبيه اعلام جنگ با مردمي است كه در تظاهراتي صلحآميز خواستار احقاق حقوق اساسي خود هستند. اين در حالي است كه تنفر مردم بحرين از حضور نيروهاي خارجي در حال افزايش است . يكي از دانشجويان معترض به "وال استريت ژورنال " گفت: اگر حملهاي از سوي نيروهاي خارجي صورت بگيرد، مردم آماده رويارويي و جنگيدن با آنها هستند. اگر نيروهاي سعودي و بحريني به مردم شليك كنند، خشم مردم برافروخته خواهد شد. اشغالگري رياض به احتمال زياد تحليل خواهد رفت و شايد حتي سلطنت بحرين را نابود كند.
* كشورهاي عربي به ميدان جنگ بين المللي ايران تبديل شدهاند
انقلابگرايي افراطي مردمي كه در ابتدا فقط خواستار اصلاحات بودند ممكن است به ديگر كشورهاي حاشيه خليج فارس نيز سرايت كند. در واقع آل سعود به نفع ايران كار ميكند. رياض ايران را عامل آشوب شيعيان ميداند اما "افشين مولوي " از موسسه آمريكايي "ويدرو ويلسون " طي گزارشي اعلام كرده كه ايران نيروي محركه اين ناآراميها و اعتراضات نيست. جاسم حسين هشدار داد كه متأسفانه دخالت عربستان ممكن است معترضان را به سمت تهران متمايل كند و ما به دنبال اجتناب از اين امر هستيم. اما رياض اين بهانه را به دست ايران داده است كه بحرين و ديگر كشورهاي حاشيه خليج فارس را به ميدان مبارزه بينالمللي خود تبديل كند.
* مداخله نظامي عربستان در بحرين ممكن است به جدايي سنيها و شيعيان منجر بشود
لشگركشي عربستان به بحرين نيز خطر آشفته كردن اوضاع سياسي عراق را به دنبال خواهد داشت. "آيتالله صدر "، رهبر شيعي ضدآمريكايي خواستار تظاهرات عليه اقدام عربستان شده است. حتي آيتالله سيستاني از بزرگترين رهبران شيعه هم كه از دخالت در امور سياسي اجتناب ميكند، از سركوبگري دولت بحرين انتقاد كرده است. مداخله نظامي عربستان حتي ممكن است باعث دوقطبي شدن و جدايي بين سنيها و شيعيان در منطقه شود.
*آيا آمريكا در لشگركشي عربستان به بحرين نقشي داشته است؟
با اينحال دولت آمريكا هرگونه شايعه مبني بر دخالت در لشگركشي عربستان را به بحرين رد ميكند. اين در حالي است كه "رابرت گيتس " وزير دفاع آمريكا پيش از لشگركشي عربستان از بحرين ديدار كرده بود. با وجود فشارهاي موجود، دولت آمريكا از محكوم كردن رياض امتناع كرده و مداخله نظامي عربستان را به معناي هجوم و تجاوز به بحرين نميداند. آمريكا پس از ورود نيروهاي خارجي به بحرين از دولت اين كشور خواست كه با مذاكرات ديپلماتيك و بدون اعمال فشار و خشونت به خواستههاي قانوني مردم بپردازند و به نتيجه برسند. اما واضح و مبرهن است كه حاكمان بحرين و عربستان به دنبال چنين نتيجهاي نيستند.
*عدم حمايت آمريكا از مبارك آل سعود را نگران كرده است
روابط آمريكا و عربستان سعودي در شرايط ناخوشايندي بهسر ميبرد. يك مقام آمريكايي اظهار داشت: آل سعود بركناري مبارك و عدم حمايت آمريكا از وي را به خودشان گرفتهاند و از خود ميپرسند: اگر نفر بعدي ما باشيم بايد چهكار كنيم؟
*پنتاگون دستور خروج وابستگان نظامي را داده است
بزرگترين چالش پيشِروي آل سعود، نامشروع بودن حكومت است. انتظار ميرود آنها هم با مردم خود با بيرحمي بيشتري برخورد كنند. وزير كشور عربستان "نايف ابن عبدالعزيز " نيز در سخناني اظهار داشته كه چيزي را كه با شمشير به دست آوردهايم، با شمشير هم از آن محافظت خواهيم كرد. در صورت وقوع ناآرامي در عربستان، رژيم اين كشور خواهان حمايت آمريكا خواهد شد. آمريكا نيز بهخاطر منافع بسياري كه در اين كشور دارد، به چنين درخواستي پاسخ مثبت خواهد داد. البته حمايت دولت آمريكا از كشوري كه تقريبا تمامي اصولي را كه آمريكا به آنها متعهد است، زير پا گذاشته، سخت و دشوار است. حتي اصلاح كوچكي در اين كشور صورت نگرفته كه آمريكا بخواهد به آن اميدوار باشد. مداخله رياض در بحرين باعث افزايش تهديدها ميشود. پنتاگون به دليل نامعلوم بودن آينده رژيم آل خليفه، دستور خروج وابستههاي نظامي و غيرنظامياني را كه ضرورت ندارد در پايگاه خود حضور داشته باشند، داده است . اگر آل خليفه با كمك عربستان از قدرت محافظت كند، عربستان نوعي تجاوز انجام داده است. آن وقت حمايت غرب از اصول آزادي خواهي بينالمللي چه ميشود؟
* آمريكا از مديريت آشكار خاورميانه دست بردارد
خطر ايران بيش از همه به چشم ميخورد. حمله نابخردانه دولت بوش به عراق يكي از مهمترين ابزارهاي بازدارنده ايران را از صحنه پاك كرد. عربستان سعودي نيز با مداخله نظامي خود در بحرين ابزار قدرتمندي را در اختيار ايران قرار داده است. آمريكا بايد از مديريت دائمي و آشكار خاورميانه دست بردارد و توصيههاي خود را به صورت پنهاني انجام دهد.
*مقامات آمريكايي از آل سعود فاصله بگيرند
دولت آمريكا بيش از همه بايد از تظاهر به دوستي گرم واشنگتن و عربستان دست بردارد و به همكاري در منافع مشترك ادامه دهد. با اينحال مقامات آمريكايي بايد از رژيم آل سعود فاصله بيشتري بگيرند بهويژه در اين زمان كه عربستان اصول خود را با تجاوز به بحرين به اين كشور تحميل ميكند. آمريكا ميتواند اميدوار باشد كه همه چيز در بحرين به درستي پيش رود. اگرچه با توجه به شواهد و قرائن نشاني از نتيجه خوشايند يافت نميشود و نتيجه هرچه باشد، خبري از ثبات يا دموكراسي نخواهد بود.
انتهاي پيام/پ*
خبرگزاري فارس: احمدينژاد پيرامون شرايط بد و نابسامان شهرزاد ميرقليخان زن بازداشت شده ايراني در زندانهاي آمريكا گفت كه نمايندگي ايران در آمريكا اين موضوع را دنبال و پيگيري ميكند و با همه توان اين موضوع را دنبال ميكنيم. كه انشاءالله بتواند از حقوق خود استفاده كند و آزاد شوند.
به گزارش خبرنگار حوزه دولت خبرگزاري فارس، محمود احمدينژاد رئيس جمهور امروز دوشنبه در ادامه نخستين كنفرانس خبري خود با مطبوعات و رسانههاي داخلي و خارجي در سال 90 كه با حضور سيدمجتبي ثمرههاشمي دستيار ارشد رئيس جمهور، سيدمحمد حسيني وزير فرهنگ و ارشاد و جمعي از اصحاب رسانه در سالن شهيد بهشتي نهاد رياست جمهوري برگزار شد، در پاسخ به سؤال خبرنگار روزنامه ايران درباره برنامههاي دولت در سال "جهاد اقتصادي " اظهار داشت: برنامههاي دولت در سال جاري بسيار گسترده است كه در برنامههاي مستقل اين موضوعات را به استحضار مردم خواهم رساند.
وي از برنامههاي دولت در بخش اقتصاد، علم و فناوري، فرهنگ، سياست خارجي و ... خبر داد و سال جاري را سال جهش علمي و اقتصادي عنوان كرد.
رئيس جمهور در خصوص روابط ايران و مصر و چشماندازهاي اين روابط كه محور سؤال خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان بود، تصريح كرد: ما هميشه علاقمند به رابطه با همه دولتها و ملتها به جز رژيم صهيونيستي هستيم. اميدواريم تحولاتي در اين زمينه صورت بگيرد، چراكه چشماندازهاي آينده چشماندازهاي روشني است.
احمدينژاد با بيان اينكه موج بيداري ملتها در راه است، افزود: همه قالبهاي مصنوعي كه بين ملتها فاصله ايجاد كرده است، در هم خواهد شكست.
وي در خصوص شرط دولت مصر نيز خاطرنشان كرد: روابط بين ملتها شرط ندارد چراكه ملتها بايد با يكديگر ارتباط و همكاري داشته باشند و روابط فيمابين را جلو ببرند.
رئيس جمهور در پاسخ به سؤالي درباره سرنوشت دو آمريكايي بازداشت شده در ايران كه مورد سؤال خبرنگار آسوشيتدپرس بود، خاطرنشان كرد: آنها در اختيار دستگاه قضايي كشورمان هستند و دستگاه قضايي نيز پس از رسيدگي وضعيت آنها را مشخص ميكند، اما ما از اينكه افرادي در بند باشند، خوشحال نيستيم، البته اگر تخلفي صورت بگيرد، دستگاه قضايي برخورد ميكند.
احمدينژاد در پاسخ به سؤال خبرنگار خبرگزاري زنان پيرامون شرايط بد و نابسامان شهرزاد ميرقليخان زن بازداشت شده ايراني در زندانهاي مخوف آمريكا گفت: نمايندگي ما در آمريكا اين موضوع را دنبال و پيگيري ميكند كه از لحاظ حقوقي نيز حمايتهايي به عمل خواهد آورد.
وي زندانهاي آمريكا را در شرايط بسيار سخت و فجيع دانست و افزود: بيش از 3.5 ميليون نفر انسان در زندانهاي آمريكا و در شرايط بسيار سخت و بدي در حال زندگي هستند كه در سفر به آمريكا برخي از اين افراد در تشريح زندانهاي آمريكايي، ما را به ياد زندانهاي قرون وسطي ميانداختند.
رئيس جمهور ادامه داد: در مورد همه ايرانيان از جمله اين خانم، با همه توان اين موضوع را دنبال ميكنيم كه انشاءالله بتواند از حقوق خود استفاده كند و آزاد شوند.
احمدينژاد در ادامه اين نشست خبري در تشريح تحولات امور بانكي در سال جهاد اقتصادي كه مورد سؤال خبرنگار شبكه خبر بود، اظهار داشت: برنامه تحولات بانكي در حال نهايي شدن است چراكه در سيستم بانكي ما با دو مشكل اساسي روبرو هستيم؛ اولاً مشاركتها واقعي نيست و در واقع بانك به وكالت از همه سپردهگذاران وارد شده و طرف حساب سرمايهگذاران ميشود و از آنجا كه بانك نميتواند گروههاي كارشناسي كافي براي اين مأموريت بزرگ تدارك ببينند، مشكلاتي از جمله ارزيابيهاي غلط بوجود ميآيد.
وي تصريح كرد: مشكل دوم نيز اين است كه منابع بانكي به طور مناسب و عادلانه در سرتاسر سرزمين و در بين بخشهاي گوناگون چرخش ندارد چراكه اين چرخشها محدود است كه اين طرح تحول بانكي اين دو نقيصه را برطرف خواهد كرد.
رئيس جمهور با بيان اينكه با اجراي طرح تحول اقتصادي مشخص خواهد شد كه سپردهگذاري مردم براي چه پروژهاي است، چقدر سود دارد و چقدر سهم سپردهگذار خواهد شد، تصريح كرد: بانك طرف حساب سرمايهگذاري نيست و به عنوان نماينده و واسطه محسوب ميشود، اما اصل سود طبق قرارداد بين سرمايهگذاران تقسيم خواهد شد و حسن دوم اين موضوع نيز آن است كه منابع بانكي كه سپردههاي مردمي است، يك چرخش عادلانه و مناسبي در سرتاسر سرزمين خواهد داشت.
احمدينژاد در پاسخ به سؤالي درباره حوادث و تحولات منطقه كه با سركوب حاكمان مستكبر خود همراه است، خاطرنشان كرد: اتفاق و حوادثي در حال رخ دادن است كه مبناي حوادث بيداري انساني است، چراكه ملتها در حال بيدار شدن هستند، البته اين بيداري انساني متحول كننده مناسبات انساني در راه است و اين موضوعات مقدمه است.
وي با بيان اينكه ما شاهد دخالت گسترده سرمايهسالاران و استعمارگران در حوادث منطقه هستيم، افزود: حق ملتها است كه آزاد باشند چراكه تعيين سرنوشت حق ملتها است كه عزيز، محترم و با كرامت زندگي كنند. دولتها و ملتها بايد در تعامل سازنده با يكديگر باشند چراكه دولتها بايد از ملتها نشأت بگيرند و دولت جدا از ملت، بيمعناست و دولتها تبلور اراده ملتها هستند.
رئيس جمهور دخالت آمريكا و همكارانش در منطقه را ادامه سياستهاي قبلي عنوان و خاطرنشان كرد: آنها ميخواهند نظام سرمايهداري و رژيم صهيونيستي كه در آستانه فروپاشي است را نجات دهند.
" همه امروز ميدانند كه رژيم صهيونيستي شانسي براي ادامه حيات در منطقه ندارد و همه ملتهاي منطقه بالاتفاق عليه رژيم صهيونيستي و خواهان آزادسازي كليه سرزمينهاي اشغالي هستند. "
احمدينژاد با تأكيد بر اينكه رژيم صهيونيستي پايگاه تاريخي استعمارگران در قلب مهمترين نقطه جهان است، تصريح كرد: در 600 سال اخير هر كس كه اراده كرده است، بر جهان حاكم شود، اعمال اين اراده با تسلط بر خاورميانه صورت ميگيرد، يعني اگر كسي بخواهد در دنيا حاكم شود، بايد بر خاورميانه حاكم شود.
وي با اشاره به ظرفيتهاي فرهنگي، اجتماعي و استعدادهاي منطقه خاورميانه تأكيد كرد: بعد از تجربيات طولاني رژيم صهيونيستي را با عنوان پايگاه محكم در منطقه ما تحميل كردند كه به واسطه تسلط بر منطقه خاورميانه بتوانند بر دنيا حاكم شوند.
رئيس جمهور افزود: همه برنامهها را جلو بردند تا شرايط زيست رژيم تحميلي صهيونيستي را عادي كنند كه با وقوع انقلاب اسلامي اين طراحي بزرگ در هم شكست و بعد از 30 سال امروز رژيم صهيونيستي فلسفه وجودي خود را از دست داده و قادر نيست منافع غرب را تأمين كند، به همين دليل هدف آنها نجات رژيم صهيونيستي است و بايد همه بيدار باشند.
احمدينژاد با تأكيد بر اينكه آنها گرهاي كه با دست باز ميشود را عمداً با دندان باز ميكنند، افزود: اوضاع را به گونهاي مديريت ميكنند كه بتوانند با حمله نظامي حركتهاي مردمي را سركوب كنند، چراكه آنها به دنبال نجات رژيم صهيونيستي بوده و با هر جرياني در منطقه به دنبال پيگيري مطالبه به حق ملتها براي برچيدن رژيم صهيونيستي است، مخالف هستند و بر عليه آن قيام ميكنند.
وي ضمن تأكيد بر هوشياري ملتها و دولتها خاطرنشان كرد: متأسفانه برخيها ناهوشياري كردند كه در همين راستا با رئيس سازمان ملل در مورد دخالت برخي كشورها در تحولات منطقه صحبت كردم.
"قطعنامهاي صادر ميكنند و ابزاري به دست آمريكا و متحدانش ميدهند كه هر كاري دلشان ميخواهد، انجام دهند؛ گرچه ظاهر قطعنامه اجازه دخالت نظامي را نداده است ".
رئيس جمهور برخورد با مردم را محكوم عنوان كرد و گفت: ما از روز اول برخورد با مردم و انقلابهاي مردمي را محكوم كردهايم و از دولتها خواستهايم كه بنشينند، گفتوگو كنند و خواستههاي ملتهاي خود را برآورده سازند. آن دولتي كه ملت خود را سركوب ميكند، شانس حيات دوباره ندارد.
احمدينژاد با بيان اينكه براي آنكه چهره خود را پنهان كنند، ناتو را جلو فرستادند، تأكيد كرد: به آقاي دبيركل گفتم كه آيا بهتر نبود شوراي امنيت يك گروه واقعا بيطرف و مورد اعتماد دو طرف درگيري را انتخاب ميكرد تا وارد گفتوگو شود و مسائل را با تفاهم حل و فصل كند، درحاليكه امروز در يمن، ليبي، مصر، پشت صحنه اين درگيريها آمريكا و متحدانش هستند و تصور ميكنند ميتوانند ملتها را فريب دهند.
وي تصريح كرد: هر كسي كه با بمبها و موشكهاي ناتو به خاك وخون ميافتد، به حساب آمريكا و متحدانش نوشته خواهد شد و به زودي در دادگاه عدالت ملتها محاكمه خواهند شد.
رئيس جمهور خطاب به مستكبرين اعلام كرد: دوره فريبكاري گذشته است و ديگر تأثيري ندارد، چراكه ملتها بيدار شدهاند و موج عظيم بيداري انساني در جهان در راه است.
احمدينژاد گفت: ميشود مشكلات را با توجه به قانون حل كرد چراكه بدون خونريزي هم ميتوان اصلاحات را انجام داد و امروز هر كسي با تحريك دشمنان به دنبال درگيري است، حتما به ضرر ملت خودش كار خواهد كرد و در عين حال دولتها بايد تابع ملتها بوده و حقوق آنها را محترم بشمارند.
انتهاي پيام/م
خبرگزاري فارس: يك مركز مطالعاتي وابسته به صهيونيستها اذعان كرد سياست زور و اجبار براي مقابله با برنامه هستهاي ايران پرهزينهتر شده است.
به گزارش خبرنگار ديپلماسي عمومي و جنگ نرم خبرگزاري فارس به نقل از اشراف يك مركز مطالعاتي وابسته به صهيونيست ها اذعان كرد سياست زور و اجبار براي مقابله با برنامه هسته اي ايران پرهزينهتر شده است.
مطلب پيش رو ترجمه بخش اول مطلبي در باب موثر نبودن سياست زور و اجبار عليه كشورمان در موضوع هسته اي است . انعكاس و ترجمه عين عبارات نويسندگان اين گزارش كه گاه ملت و مسئولان شريف جمهوري اسلامي ايران را با عباراتي ناشايست خطاب قرار داده اند به مفهوم تاييد آن نيست. قصد وب سايت اشراف از انتشار اين مطالب در جريان قراردادن نخبگان از آنچه در جهان پيرامون مي گذرد و نيز افزودن بر اشراف اطلاعاتي كاربران محترم است.
متن گزارش مركز اورشليم قسمت اول:
* با انتشار اسناد سياسي در سال گذشته، بر همگان آشكار گرديد كه دولت اوباما معتقد است بهرهگيري از شيوه بازدارندگي سنتي دوران جنگ سرد براي حل معضل كشورهاي ياغي كه برنامه توليد تسليحات هستهاي را دنبال ميكنند، راهكار مناسبي خواهد بود. به نظر نميرسد كه اين گزارشات صرفاً برمبناي برآورد استراتژيك استوار باشد بلكه هدف طرحريزي وضعيت كاملاً تدافعي است. فرضيه ديگري كه از نظرات سياسي دولت قابل درك است اينكه رژيم ايران "منطقي " و در نتيجه قابل بازدارندگي است.
* چنين استدلال ميگردد كه ايران به دنبال مخاطرهجويي نيست و اينكه "ايرانيها مردماني منطقي هستند " و "تمايلي به خودكشي " ندارند. اما تمايلات فرهنگي ملت نسبت به مفهوم "عقلانيت "، رفتار رهبر خودكامه ايران را تعيين نميكند. ادعاهاي رئيسجمهور احمدينژاد مبني بر اينكه با امام زمان در ارتباط است بايد جدي گرفته شده و آن را در چارچوب ايدئولوژي درك كرد كه ظاهراً عناصر كليدي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و نيروي بسيج به آن توسل ميجويند.
* اين پرسش مطرح است كه آيا پس از دستيابي ايران به تسليحات هستهاي، واقعاً ميتوان از شكلگيري خاورميانه چند هستهاي جلوگيري كرد. مسلماً پاسخ به اين سوال منفي است. عدم موفقيت در بازداشتن ايران از نزديك شدن به آستانه هستهاي بدون شك انگيزه ساير كشورهاي منطقه را براي در اختيار داشتن تسليحات هستهاي تقويت ميكند.
* خاورميانه چند هستهاي چگونه رفتار خواهد كرد؟ قطع به يقين ميتوان ادعا كرد كه چنين شرايطي هيچ شباهتي به سالهاي پاياني دوران جنگ سرد نخواهد داشت. انگيزههاي مذهبي و سياسي كه بر تصميمات هستهاي كشورهاي منطقه تاثير ميگذارند، مانع از انسجام سيستمهاي كنترل و توازن خواهند شد كه بين ابرقدرتهاي دوران جنگ سرد شكل گرفته بود.
* قويترين انگيزهاي كه كشورهاي منطقه را به سوي يك جنگ هستهاي سوق ميدهد، عامل مذهب است. جهاد در سنت شيعه و سني، آرزوي مسلمانان در به چالش كشيدن قدرت برتر را ستودني ميداند. در اسلام شيعه، اين نظريه با مفاهيمي مانند ازخودگذشتگي و شهادت كامل ميگردد.
* با توجه به ساختار ضعيف كنترل و فرماندهي در منطقه، تسليحات هستهاي ممكن است به دست شبهدولتها (از قبيل كردستان يا تشكيلات خودگردان فلسطين) و گروهاي قومي رقيب بيافتد كه به اعتقاد آنها دستيابي كشور دشمن به تسليحات هستهاي لااقل انگيزهاي براي كسب قابليت محدود تسليحات كشتار جمعي خواهد بود.
* در مقايسه با بازيگران عمده دوران جنگ سرد، كشورهاي منطقه احتمالاً تمايل بيشتري براي تهديد سايرين با سلاح هستهاي نه تنها از لحاظ كلامي بلكه از طريق اعلام خطر هستهاي يا آزمايشات هستهاي دارند كه اين مسئله خود به بروز شرايط تشديد هستهاي چندجانبه منتهي ميگردد. با اينحال، چنين شرايطي با بكارگيري خطوط ارتباطي مستقيم از نوع دوران جنگ سرد و ابزارهاي مخابره پيام فروكش نخواهد كرد و اطمينان از عدم توانايي در وارد آوردن ضربه دوم احتمالاً تمايل كشورها به بهرهگيري از ضربه اول را تقويت خواهد نمود.
پيشينه
دورنماي هستهاي شدن تهران مباحث مختلفي درخصوص امكان بهرهگيري از مدلهاي بازدارندگي جنگ سرد براي ايران هستهاي را در محافل آكادميك و استراتژيك مطرح نموده است. اولين و مهمترين پرسش اينست كه آيا رهبري ايران حقيقتاً به آنچه كه ادعا ميكند يعني ايدئولوژي افراطي و معتقد به آخر زمان خود پايبند و متعهد است، يا شايد برخلاف آنچه كه به نظر ميرسد رويكردي عملگرايانه دارد و همانند اتحاد جماهير شوروي سابق به بازدارندگي غرب واكنش نشان خواهد داد. اين مباحث سوالات ديگري را نيز به ذهن متبادر مي سازد، اينكه آيا سناريوهاي ديگري براي خاورميانه چندهستهاي قابل تصور است و آيا دستيابي ايران به تسليحات هستهاي به فروپاشي رژيم عدم گسترش بينالمللي تسليحات هستهاي منجر ميشود يا به يك تقابل چندجانبه بين كشورهاي خاورميانه.
بيشتر اين مباحث بر ارتباط موجود بين تجربيات بدست آمده از تنها نمونه تاريخي رقابت بين قدرتهاي هستهاي– جنگ سرد بين پيمان ناتو و ورشو– تمركز دارد. برخي براي استدلال نظريه خود به تجربه آن دوران متوسل ميشوند و معتقدند كه هنوز با تعهد ايالات متحده آمريكا يا ناتو به متحدان ميتوان مانع از شكلگيري خاورميانه چند هستهاي در منطقه شد يا اينكه خاورميانه هستهاي حتي ممكن است پايه و اساسي براي ثبات مبتني بر اصل نابودي حتمي طرفين در خاورميانه باشد. بنابر اين خط فكري، در اختيار داشتن تسليحات هستهاي مطمئناً ماجراجويي نظامي و بالطبع عواقب ناگواري را در پي خواهد داشت كه از تقابل هستهاي نشات ميگيرد. فيالمثل اين ديدگاه به ترس و وحشتي اشاره داردكه علت آن را بايد در تاسيسات نظامي غربي چين هستهاي جستجو كرد و اين حقيقت كه باوجود خصومت ديرينه و متقابل و نيز هستهاي شدن شبه قاره هند هيچگاه بين طرفين جنگ هستهاي درنگرفت. سايرين نيز بر تفاوتهاي بين جنگ سرد و خاورميانه هستهاي تاكيد دارند و خاطرنشان ميسازند خصوصيات منحصر به فرد دوران جنگ سرد كه البته هرگز به بحران هستهاي نينجاميد، در منطقه خاورميانه اصولاً به چشم نميخورند. برخي حتي تفكر رايج در رابطه با تاريخ جنگ سرد و علل وقوع نتايج مطلوب آن را زير سوال برده و ادعا ميكنند دوران جنگ سرد به مراتب بيثباتتر از وضعيتي است كه هماكنون به نظر ميرسد، اينكه فقط وجود تسليحات هستهاي نبود كه مانع تقابل مستقيم شد بلكه عوامل ديگري نظير تفاوتهاي فرهنگي در خاورميانه نيز ميتوانند نقش مهمي در رفتار طرفهاي درگير ايفا نمايند.
همزماني طرح اين مباحث با آزمودن دوباره اصول دكترين بازدارندگي توسط متحدان آمريكا و ناتو درخور توجه است. با انتشار اسناد سياسي در سال گذشته، بر همگان آشكار گرديد كه دولت اوباما معتقد است بهرهگيري از شيوه بازدارندگي سنتي دوران جنگ سرد براي حل معضل كشورهاي ياغي كه برنامه توليد تسليحات هستهاي را دنبال ميكنند، راهكار مناسبي خواهد بود. بعلاوه؛ اين اسناد ثابت ميكنند كه نكته محوري در اصل بازدارندگي نه در مجازات و تنبيه (كه عامل كليدي در اصل نابودي حتمي طرفين بود)، بلكه بايد بيشتر بر رويكرد تكذيب و انكار استوار باشد. به نظر نميرسد كه اين گزارشات صرفاً در چارچوب برآورد استراتژيك باشد بلكه هدف از ارائه آنها طرحريزي وضعيت كاملاً تدافعي است. فرضيه ديگري كه از نظرات سياسي دولت قابل برداشت است اينكه رژيم ايران "منطقي " و در نتيجه قابل بازدارندگي است.
تحليل حاضر برخي از تصورات غلط در اين فرضيات را به چالش ميكشد: اين تصور غلط كه اصل بازدارندگي در مورد دشمناني قابل اعمال است كه حتي ممكن است ويژگيهاي فرهنگي، ساختاري و سياسي متفاوتي از يكديگر داشته باشند. اين برداشت اشتباه كه مالكيت تسليحات هستهاي فيالنفسه حس مسئوليت و ضرورت وجود پادمان را در برابر استفاده غيرمجاز ديكته ميكند، عدم تمايز بين بازدارندگي دوجانبه و چندجانبه، عدم توجه به مفهوم جنگ در اديان بويژه دين اسلام– براي اعمال بازدارندگي، پارادايمهاي متفاوت سيستم كنترل و فرماندهي در مقايسه با قدرتهاي هستهاي جنگ سرد.
سقوط رژيم مبارك در مصر و كشيده شدن احتمالي دامنه ناآراميهاي سياسي به داخل مرزهاي ديگر كشورهاي خاورميانه قدرت ايران را در منطقه تقويت نموده و اعمال هرگونه سياست زور و اجبار براي مقابله با جاهطلبيهاي هستهاي ايران را به مراتب پرهزينهتر ساخته است. اين نظريه كه آمريكا ميتواند با تضمين بازدارندگي گسترده به متحدانش مانع از شكلگيري خاورميانه چندهستهاي شود، با امعان نظر به تحولات مصر- يكي از كشورهاي اصلي نفوذ آمريكا در منطقه– و احتمال حضور حزب اخوانالمسلمين در دولت آينده و نيز احتمال تغيير رژيم در ساير كشورهاي حاشيه خليج فارس نظير بحرين چندان قانعكننده به نظر نميرسد. تمايل اين رژيمهاي جديد مردمي (و تا اندازهاي اسلامگرا) نسبت به تعهد آمريكا حتي كمتر از سابق بوده و انگيزه آنها براي تحقق هدف مقدس دستيابي به تسليحات هستهاي را تقويت خواهد كرد. هرچند اين وضعيت كاملاً مشهود است اما زمانيكه به موضوعات زير اشاره ميكنيم بايد آنها را مدنظر داشته باشيم.
افسانه ثبات جنگ سرد
به طور كلي، تئوري بازدارندگي در دوران جنگ سرد به عنوان نظريه "يك مدل براي همه "(one size fits all) و مبتني بر مدل بازيگر منطقي پايهريزي شد. بدين ترتيب، نظريه جنگ سرد عوامل فرهنگي و مذهبي را به حاشيه راند كه البته تاثير احتمالاً گستردهاي بر ميزان حساسيت رهبران كشور هدف نسبت به بازدارندگي دارد. "كيت پين "(Keith Payne)، در تحليل خود از تصورات غلط بازدارندگي جنگ سرد تصريح ميكند كه اشاره مجدد به دوران جنگ سرد عملي واپسگرايانه و بيمورد است. اين تحليل عمدتاً به ايام پس از بحران موشكي كوبا در دوران جنگ سرد توجه دارد، يعني پيش از آنكه دو ابرقدرت زرادخانه تسليحاتي و سيستمهاي پرتاب خود را با هدف نابودي حتمي طرفين (MAD) و مكانيسم كنترل و فرماندهي را به منظور جلوگيري از وقوع چنين فاجعهاي توسعه دهند. ضمناً گزارش حاضر بهبود روابط بين دو ابرقدرت را در بخش اول دوران جنگ سرد و نيز شرايطي كه تحت آن دو كشور در آستانه جنگ هستهاي قرار گرفتند، ناديده ميگيرد.
با نگاهي به گذشته، درمييابيم شرايط حاكم بر فضاي جنگ سرد بيثباتتر از آن چيزي بود كه به نظر ميرسيد. استقرار نيروهاي آمريكا در اروپاي غربي و خاورميانه نقش كليدي در بازدارندگي اتحاد جماهير شوروي ايفا كرد. با وجود اين، خطر بروز جنگ هستهاي فراتر از تصور رايج بود و با توسعه بازدارندگي متقابل، "فضايي " براي درگيريهاي متعارف و با شدت پايين بوجود آمد. بعلاوه، باوجوديكه رهبران آمريكا و شوروي بيشتر تصميمات خود را برپايه محاسبات هزينه– فايده و برقراري تعادل بين اهداف و عملكرد اتخاذ ميكردند، اما برداشت آنها از واقعيت كه برپايه منطق بود، تحتتاثير شديد رويكردهاي فرهنگي قرار داشت. در بسياري از موارد، تصميم دشمن براي عقبنشيني از ميدان جنگ به دليل دريافت علائم بازدارندگي طرف مقابل نبود (اغلب اوقات چنين علائمي يا دريافت نميشدند يا حتي به اشتباه تفسير ميكردند) بلكه به عوامل ديگري بستگي داشت كه دشمن حتي از وجود آنها اطلاع نداشت.
بالاخره اينكه، نظريه تصميمگيري استراتژيك(در مورد استقرار و استفاده از تسليحات هستهاي) آمريكا و شوروي مبتني بر منطق، تمركزگرا و بدور از هرگونه ملاحظات عمومي و فشارهاي مردمي بودند. در دوران جنگ سرد هيچ يك از دو ابرقدرت بحران هستهاي را هرگز براي اهداف داخلي طرحريزي نكرد. تصور اينكه رقابت هستهاي آينده بين كشورهاي با مكانسيم تصميمگيري متفاوت شباهتي با شرايط دوران جنگ سرد خواهد داشت، بسيار سادهلوحانه است.
بنابراين يكي از درسهاي كليدي دوران جنگ سرد و مناقشات پس از آن دوران اينست كه كارآيي علائم بازدارندگي در نهايت به قدرت اين علائم براي نفوذ به داخل مرزهاي تاريخي، فرهنگي، زباني، اصول ايدئولوژيكي و عوامل اجتماعي–رواني بستگي دارد. براي توسعه نظريه "بازدارندگي مناسب "، بايد اين عوامل را همراه با موارد زير بررسي نماييم: عوامل رواني رهبر كشوري كه بايد بازداشته شود، شناسايي افراد تصميمگيرنده و نيز منافعي كه تهديد ميشوند، مولفههاي ارزيابي تهديد در داخل نظام رهبري.
ايران و مدل بازيگر منطقي
برخي تحليلگران بر اين باورند كه ايران تا آيندهاي نزديك به دليل برتري هستهاي از لحاظ كمي و كيفي و نيز پدافندهاي موشكي تلآويو جرات حمله به اسرائيل با تسليحات هستهاي را نخواهد داشت. فرض بر اينست كه ايران به دنبال مخاطرهجويي نيست و از اينرو قابل بازدارندگي خواهد بود. اين مسئله بر اين فرض استوار است كه "مردم ايران منطقي هستند " و "تمايلي به خودكشي " ندارند و اينكه فقط عناصر معتقد به مهدويت و آخر زمان ظاهراًً "غيرمنطقي " يا تصويري از غيرمنطقي بودن را به عنوان ابزار بازدارندگي نشان ميدهند يا تحت كنترل موثر "رهبر " منطقي قرار دارند كه خود نماينده مخاطرهجويي سنتي است. برخي حتي استدلال ميكنند كه برتري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي (IRGC) به نوبه خود بيانگر "عقلانيت " آيندهنگرانه رژيم است بطوريكه اين سازمان تلاش ميكند تا منافع مادي خود را تامين يا حفظ نمايد، پس احتمالاً از بروز درگيري شديد اجتناب خواهد ورزيد.
افراد ديگري مثل "جيمز ام.ليندسي "(James M. Lindsay) و "ري تكيه "(Ray Takeyh) پيامدهاي يك ايران هستهاي را كم اهميت جلوه داده و معتقدند كه چنين كشوري به سادگي و با سياستمداري آمريكا قابل كنترل است. ليندسي و تكيه اظهار ميدارند كه روند تاريخ بر عملگرايي ايران دلالت دارد، اينكه رژيم ترجيح ميدهد قدرت صرفاً بر مبناي ايدئولوژي باشد و اين پراگماتيسم(يا همان عملگرايي) حتي پس از دستيابي به تسليحات هستهاي نيز ادامه خواهد داشت. براساس سوابق تاريخي، اين احتمال كه ايران از نمايندگان خود در منطقه استفاده نمايد– اولين و مهمترين آن حزبالله لبنان است– تا از طريق آنها بتواند تسليحات هستهاي را به سوي اهداف موردنظر پرتاب كند و در عين حال از زير مسئوليت آن نيز شانه خالي كند، را بايد منتفي دانست. (البته ايران تسليحات شيميايي را در اختيار نمايندگان خود قرار نداده است). بطور مشابه، احتمال بروز خطرات جانبي ناشي از گسترش تسليحات هستهاي در منطقه از كانال ايران هستهاي بعيد به نظر نميرسد– بازهم با استناد به سوابق تاريخي دوران جنگ سرد. نويسندگان گزارش حاضر با دست كم گرفتن اين احتمال، خود را از ضرورت بررسي سناريوي تقابل هستهاي غيرعمدي بين بيش از دو قدرت هستهاي فارغ ساختند.
با اينحال، اثبات اين مورد برپايه مستندات تاريخي چندان دشوار نيست. خاورميانه از لحاظ فرهنگ، سياست، دين و نوع حكومت هيچ شباهتي با اروپا يا شرق آسيا ندارد. انديشمندان اين دو منطقه جغرافيايي، علت اصلي را در اين فرض ميدانند كه آمريكا ميتواند ايران را با توسل به اصل بازدارندگي مهار كند. موانعي كه آنها براي اقدام آمريكا عليه ايران هستهاي پيشنهاد ميدهند، فضاي اندكي را براي باردارندگي موثر باقي ميگذارد: آمريكا نبايد تحريمهاي فلج كنندهاي را عليه حكومت ايران اعمال نمايد(زيرا كه در اين ميان "شهروندان ايران " بيشترين آسيب را ميبينند) بلكه در عوض بايد "روند كنترل صادارت به اين كشور را اصلاح نمايد "– يعني، بايد كليه راههاي احتمالي را مسدود كرد، همچنين بايد از روند افزايشي فروش تسليحات به كشورهاي منطقه جلوگيري نموده و از عقد قراردادهاي امنيتي با كشورهاي خاورميانه امتناع ورزد. آنچه كه براي اطمينان خاطر متحدان آمريكا (البته اگر كشوري وجود داشته باشد) باقي خواهد ماند، قول شرافتمندانه آمريكاست مبني بر اينكه واشنگتن بازدارندگي گستردهاي را در منطقه اعمال ميكند– با استناد به گزارش بررسي وضعيت هستهاي سال 2010(NPR)– اما نه ضرورتاً با حملات تلافيجويانه با تسليحات هستهاي.
اين منطق از پايه و اساس اشتباه است. اصولاً گرايش فرهنگي مردم به رويكرد "عقلاني "، رفتار حكومت خودكامه آنها را تعيين نميكند. علاوه بر اين، ادعاهاي رئيسجمهور احمدينژاد مبني بر اينكه با امام زمان در ارتباط است بايد جدي گرفته شود. از آنجائيكه چنين ادعايي كاملاً نامعمول و از لحاظ سياسي تاثير منفي بر روابط او با مراجع قم دارد، پس بايد آن را در چارچوب ايدئولوژي درك كرد كه ظاهراً عناصر كليدي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و نيروي بسيج (نيروي شبه نظامي اسلامگرا و مردمي) به آن توسل جسته و با تكيه بر آن با دشمنان امام غائب مبارزه ميكنند، از اينرو پيروانش ميتوانند شرايط وقوع آخر زمان را مهيا نموده و ظهور امام غائب را تعجيل سازند. حتي اگر احمدينژاد در رابطه با ماهيت واقعي ظهور امام كه شخصاً تجربه كرده، ترديد داشته باشد، اين ادعا كه وي "از جانب خدا " ماموريت دارد، ميتواند مانعي براي عقبنشيني او از جنگ احتمالي باشد. اعتقاد به پيشبيني ظهور امام زمان كه سربازان خدا در كنار ايشان مبارزه ميكنند– البته اگر بتوانند با ادله و مستندات ثابت كنند كه به منبع الهي اتكا دارند– اين خطر را تشديد ميكند. حتي بدون اينكه چنين اعتقاداتي را به رهبران منطقه نسبت دهيم، بازهم ممكن است اينگونه استدلال شود كه شرايط داخلي آنها پتانسيل وخامت اوضاع را خواهد داشت زيرا كه آنها نيز اعتقاد دارند خدا كشور را از هرگونه حملات تلافيجويانه ويرانگر دشمنان محافظت مينمايد.
از سوي ديگر، تصور كنترل قدرت رهبر نيز اشتباه است. سپاه پاسداران به طور روزافزون بر حكومت تسلط مييابد– اين روند افزايش قدرت سپاه در هر سه كانون قدرت قابل تشخيص است: دفتر نهاد رهبري(كه در حال حاضر افسران ارشد سپاه آن را اداره ميكنند و به مثابه كانالهاي اطلاعاتي رهبر در آنجا فعاليت دارند)، نهاد رياست جمهوي كه كاركنان آن بيشتر از ميان نيروهاي بسيجي انتخاب شدهاند(نيروي شبهنظامي مردمي كه با نيروي سپاه پاسداران ادغام شده است)، و واحدهاي سياسي و اقتصادي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي. بازار و حتي نخبگان مذهبي در قم از دايره قدرت مركزي به مراتب فاصله دورتري دارند. در آيندهاي نزديك، قدرت تصميمگيري در رژيم ايران روز به روز به نفع سپاه پاسداران سنگينتر ميشود.
در حمايت از اين تصور كه ايران براساس مدل بازيگر منطقي رفتار خواهد كرد، اين فرضيه مطرح است كه برتري سپاه پاسداران به عنوان كارگزار اصلي قدرت واقعاًً توفيق اجباري است. اين اميدواري وجود دارد كه منافع اقتصادي رو به رشد سپاه پاسداران نگرانيها را در مورد ثبات و در نتيجه "منطق " و حساسيت بيشتر براي بازدارندگي افزايش ميدهد. درست است كه سپاه پاسداران منافع مادي بسياري را دنبال ميكند اما مباني تصميمگيري اين سازمان در جهت ريسكپذيري و تمايل شديد به مخاطرهجويي گرايش دارد. دليلي وجود ندارد كه تصور كنيم اين مسئله با افزايش اعتماد به نفس ايران پس از دستيابي به قابليت هستهاي تغيير خواهد كرد. علاوه بر اين، سپاه پاسداران فيالنفسه تجلي ماهيت انقلابي رژيم ايران است.
ضمناً، رژيم ايران به اعتراف خود از ابتدا طرفدار انقلاب و مخالف حفظ وضع موجود در منطقه است و خود را متعهد به "تبليغ دين اسلام " و "صدور انقلاب " ميداند. تبليغ دين اسلام به عنوان اصليترين وظيفه اسلامي و صدور انقلاب به عنوان اصل نخست ايدئولوژي رژيم شناخته ميشود كه در قانون اساسي و آثار امامخميني بدانها اشاره شده است. به طور كلي، موارد فوق در كنار يكديگر جهانبيني را ميسازنند تا ايران اسلامي را به عنوان ملتي با "سرنوشت ملي " ترسيم نمايند: رهبري جهان اسلام و تبديل شدن به "ابرقدرت " اصلي در منطقه خليجفارس، جهان عرب و آسياي مركزي. هرچند اين ادعا كه رژيم ايران اهداف خود را پس از دستيابي به تسيلحات هستهاي (به دليل كسب پرستيژ ناشي از ظرفيت اين تسليحات) تعديل خواهد نمود را نميتوان با عجله رد كرد، اما شايد اينگونه استدلال شود كه مورد ايران تجربه اول نيست و اينكه هزينه آزمايش و عدم موفقيت آن بسيار هنگفت خواهد بود.
استدلال ديگر اينست كه استفاده از تسليحات هستهاي از سوي مقامات ارشد ايران اسلامي "غيرقانوني " اعلام شده است. باوجوديكه انديشمندان سنتي شيعه در رابطه با مشروعيت اسلامي استفاده از تسليحات هستهاي احتياط را پيشه كردهاند، اما آيات عظام وابسته به رژيم– و بويژه سپاه پاسداران– نشان دادهاند كه قانون اسلام ممكن است دستيابي و حتي استفاده از تسليحات هستهاي را توجيه نمايد. اين ادعا كه آيتالله خامنهاي فتوايي صادر كرده و در آن استفاده از تسليحات هستهاي را "حرام " شمرده است– يعني طبق قانون اسلام ممنوع است– هرگز با دليل و مدرك ثابت نشده است. اين ابهام ضمني فرصت لازم را به رژيم ميدهد تا تهديد و استفاده از تسليحات هستهاي را در زمان مقتضي توجيه نمايد. از سوي ديگر، روحانيوني كه با احمدينژاد در ارتباط هستند همواره از دستيابي تسليحات هستهاي و حتي توجيه استفاده از آنها حمايت كردهاند.
رژيم ايران سابقهاي طولاني از كشمكش با همسايگان خود براي تحقق اهداف داخلي يا به دليل "رقابت " و تقابل بين كانونهاي مختلف قدرت دارد. حتي اگر هر يك از اركان رژيم– رهبر، سپاه پاسداران و روحانيون رده بالا در قم– از يك "عقلانيت " بنيادين برخوردار باشند، بازهم ضرورتاً اين مسئله به يك روند كلي تصميمگيري "منطقي " ختم نميگردد. افزايش برد موشك در تحريك ايران به مخاطرهجويي در منطقه نقش مهمي ايفا خواهد كرد و فكر كردن به قابليت موشك غيرمتعارف كه بردي تا مرزهاي اروپاي غربي داشته باشد، به تنهايي خود يك عامل بازدارنده موثر در برابر واكنشهاي غرب به سياستهاي منطقهاي تهران است. متصور دانستن برنامههايي كه در آن ايران با تهديد ساير كشورها با تسليحات هستهاي تلاش خواهد كرد تا روند كاهش توليد نفت را به همسايگان عرب خود تحميل كرده و در زير چتر هستهاي بر اقدامات خرابكارانه خود در كشورهاي حاشيه خليجفارس بيافزايد يا در راستاي بيثبات كردن لبنان گامهاي اساسي بردارد، كار چندان دشواري نيست. هيچ تضميني وجود ندارد كه چنين مخاطرهجويي در نهايت احتمال تقابل هستهاي را افزايش ندهد.
عامل ديگري كه ترديدات بسياري را در رابطه با اعتبار مدل بازيگر منطقي در مورد ايران به ذهن متبادر ميسازد، محوريت تفكر شهادت در رژيم ايران است كه شايد به تعدد لفاظيها و اقدامات آنها از طريق خرابكاري و حتي اقدام نظامي متعارف كمك ميكند. در گذشته بارها عامل مذهب و شور ملي به تمايل تهران براي مخاطرهجويي و مقاومت در جنگها كمك نموده است. يكي از اين موارد، ادامه يافتن جنگ ايران و عراق در دهه 1980 با صرف هزينههاي فراوان انساني و مادي به دليل مقاومت آيتالله خميني است كه به نظر ايشان حذف صدام حسين از صحنه روزگار يك وظيفه ديني به حساب ميآمد و اينكه جنگ بدون تحقق اين هدف پايان نمييافت. هيچ دليلي وجود ندارد كه باوركنيم در اختيار داشتن تسليحات هستهاي اساساً اين الگوي رفتاري را تغيير خواهد داد.
نهايت اينكه، وضعيت هستهاي ايران ممكن است تحت كنترل كامل ايران باقي نماند. شايد تسليحات كشتار جمعي به نمايندگاني نظير حزبالله، حماس و ديگران انتقال يابد. اين استدلال كه هيچ قدرت هستهاي چنين تسليحاتي را به يك نماينده غيردولتي تا به حال نداده است، نميتواند ما را رهنمون سازد. ضعف جايگاه هستهاي ايران در مراحل ابتدايي(يك زرادخانه كوچك، ترس از اينكه تسليحات اندك تهران ممكن است نتواند بر پدافند هستهاي اسرائيل فائق آيد و حتي اگر چنين شود، فاقد توانمندي لازم براي مقابله با حمله تلافيجويانه اسرائيل خواهد بود) شايد رهبري ايران– كاملاً منطقي– را به طرف توسعه راهبرد "استقرار تسليحات هستهاي در خط مقدم " از طريق نمايندگان خود در لبنان و سيستمهاي جايگزين پرتاب سوق دهد كه به موشك وابسته نباشند(از طريق دريا يا هواپيماي كوچك از داخل خاك لبنان). ميزان اعتماد و همكاري بين حزبالله و ايران، خيال مقامات تهران را آسوده ميسازد زيرا كه هيچ كشوري تا به حال نتوانسته از وجود چنين سازمان غيردولتي به عنوان نماينده خود در منطقه بهره ببرد.
انتهاي پيام/پ
خبرگزاري فارس: انديشمند مشهور آلماني گفت: من قبل از موضع گيري رئيس جمهور ايران، درباره هولوكاست تحقيق ميكردم ولي سخنان احمدينژاد باعث شناخت صحيح من از اين دروغ تاريخي شد.
"فردريك توبن " انديشمند آلماني كه بهخاطر پژوهش درباره هولوكاست تاكنون سه بار زنداني شده است، در گفتوگوي اختصاصي با خبرنگار بين الملل خبرگزاري فارس، به بيان ديدگاههاي خود پيرامون مسائلي چون صهيونيسم، هولوكاست، ماديگرايي غرب و . . . پرداخته است.
فارس: لطفاً براي آشنايي بيشتر خوانندگان خودتان را معرفي بفرماييد!
توبن: نام من "فردريك توبن " است. اهل استراليا و اصالتاً آلماني هستم. زماني كه والدينم به استراليا مهاجرت كردند، من 10 سال داشتم. دوران تحصيلم را در كشورهاي استراليا، نيوزيلند، آلمان و زيمبابوه سپري كردم. من در اين كشورها و همچنين نيجريه تدريس كردم. اگر در "ويكيپديا " نام مرا جستجو كنيد؛ همه اطلاعات من را مييابيد؛ البته اطلاعات دروغ و منفي.
فارس: رشته تحصيلي شما در دانشگاه چه بود؟
توبن: فلسفه و ادبيات.
*حذف ادبيات كلاسيك و جايگزيني ادبيات يهودي، امري سياسي بوده است
فارس: شما در دنيا به عنوان يك محقق و صاحبنظر در زمينه هولوكاست مشهور شناخته شدهايد. اولاً رابطه هولوكاست با فلسفه و ادبيات چيست و ثانياً شما چطور شد وارد بحث هولوكاست شديد؟
توبن: من بهعنوان يك آموزگار زماني كه از وجود پوششي روي زبان انگليسي براي ترويج ايدئولوژيهاي مختلف كه موجب كمرنگ شدن نقش اين زبان ميشد و آموزگاران را وادار به ارائه آن به شكل غيرانتقادي ميكرد، به فكر فرو رفتم. بهعنوان مثال، من در درس ادبيات بايد آثار شكسپير را به دانشآموزان آموزش ميداديم ولي گاهي مجبور بوديم از مطالب ديگري استفاده كنيم. من با نظام آموزشي بر سر تعدادي از اصول اساسي اختلاف داشتم. به اعتقاد من ادبيات كلاسيك بايد در مدارس تدريس شود. اين روند به طور طبيعي به از ميان برداشته شدن ادبيات كلاسيك و جايگزيني ادبيات يهودي و ادبيات هولوكاستي ختم شد. به نظر من اين اتفاق نامناسبي بود كه نمايش رنجهاي يهوديان جاي ادبيات كلاسيك ما را بگيرد.
در پس اين ماجرا دلايلي سياسي وجود داشت كه من تا مدت زيادي از آنها بياطلاع بودم.
*هولوكاست مهمترين سلاح تبليغاتي رژيم صهيونيستي
اين آگاهيها به صورت ويژهتر در اولين سفرم به ايران در سال 1999 در من به وجود آمد. در آن زمان بود كه من به رابطه ميان آنچه در غرب در مورد هولوكاست تبليغ ميشود و آنچه در فلسطين رخ ميدهد، پي بردم. ما تنها به شكل سربسته ميدانستيم كه اسرائيل از مسئله هولوكاست به عنوان مهمترين سلاح تبليغاتي خود عليه فلسطينيان استفاده ميكند تا غصب زمينهاي آنان را توجيه كند و اثبات كند كه اسرائيل به دليل آنچه در جنگ جهاني دوم اتفاق افتاده است، بايد از اين سرزمين "دفاع " كند. همچنين در ايران بود كه من فهميدم كه حتي اگر مسئله هولوكاست واقعيت داشته باشد، دليلي وجود ندارد كه از آن عليه فلسطينيان استفاده شود. همانطور كه آقاي احمدينژاد در مجمع سازمان ملل بيان كرد: "اگر مسئله هولوكاست يك مسئله اروپايي است، چرا بايد از آن عليه فلسطينيان استفاده كرد؟ ".
فارس: آيا شما قبل از مسافرتتان به ايران در سال 1999 در زمينه هولوكاست فعاليت ميكرديد؟
توبن: بله. من در سال 1994 به شكل تماموقت با موسسه "آدلايد " همكاري پژوهشي مي كردم.
*ديدگاه ايران در خصوص هولوكاست ديدگاه بسيار عميقي است
فارس: چهچيزي باعث شد كه شما در زمينه هولوكاست كار كنيد؟ شايد به نظر برسد كه افراد زيادي خارج از ايران در زمينه هولوكاست فعاليت كنند. اصلا حرفه شما چيست و از چه راهي زندگي خود را تامين مي كنيد؟
توبن: بله. پس از آنكه من از زندان آزاد شدم، يكي از شبكه هاي تلويزيوني آلمان با من تماس گرفت. اين شبكه بخشي از تلويزيون آلمان بود كه فعاليتهاي حقوقي دادگاه پيرامون مسئله هولوكاست را پيگيري ميكرد. اين شبكه از من پرسيد كه آيا علاقهمند به سفر به ايران هستم يا خير. من جواب دادم: "بله ". بنابراين من به مدت يك هفته به ايران سفر كردم. در اين زمان بود كه من با زاويه ديد ايران نسبت به مسئله هولوكاست آشنا شدم و فهميدم كه اين ديدگاه بسيار عميقتر و بهتر از ديدگاه من است؛ ديدگاهي كه نهتنها در آلمان، بلكه در سطح بسيار گستردهتري در سراسر جهان تبليغ ميشود. اين ديدگاه چيزي بود كه من در ايران آموختم.
فارس: يكي از سؤالاتم بيپاسخ ماند؛ از چه راهي امرار معاش ميكنيد؟
توبن: بله، در يكي از دانشگاههاي آلمان ادبيات انگليسي را تدريس مي كردم كه به دليل تحقيق در زمينه هولوكاست من را از شغل آموزگاري بركنار كردند.
*مسئله هولوكاست، توهين به آلمانيها است
فارس: آيا اخراج شدن شما به آن اندازه اهميت داشت كه خود را درگير مسئله هولوكاست كنيد؟
توبن: من در سال 1995 اخراج شدم. من مسئله اخراجم را به دادگاه ارائه كردم و دادگاه حكم كرد كه كارم را دوباره شروع كنم؛ هرچند اين اتفاق هرگز نيفتاد. من با وجود اينكه در دادگاه پيروز شده بودم، جريمه شدم. بررسي پرونده آموزشي من در دادگاه سلطنتي مدت زيادي به طول انجاميد. من خوششانس بودم كه حدود 10 سال درگير اين پرونده بودم؛ زيرا اين باعث شد كه من خود را براي فعاليت تماموقت در زمينه هولوكاست آماده كنم و در سال 1994 اين فعاليت را شروع كردم. فعاليتهاي من به صورت تماموقت از آن پس آغاز شد. بررسي پيرامون هولوكاست تا حدود سال 1988 هنوز از لحاظ قانوني ممنوع نشده بود؛ اما مشمول بخشي از قانون اطلاعات بود. سپس اين حادثه به دليل قانون تبعيض نژادي وارد نظام ما شد. آنها اين موضوع را تبديل به موضوعي نژادي كردند تا هر انتقاد و يا حتي ترديدي در مورد هولوكاست مسئلهاي نژادپرستانه و توهين به يهوديان تلقي شود. اين در حالي است كه مسئله هولوكاست، خود توهين به آلمانيها است. من به خاطر آلماني بودنم وارد اين مسئله شدم و سعي كردم نگاه دقيقتري به آن داشته باشم. آيا پدر من در يك كشتار دستهجمعي شركت كرده است؟ آيا عموي من و همه خانواده من كه در جنگ به عنوان سرباز جنگيدند، عاملان كشتارهاي دستهجمعي بودهاند؟ بايد ميفهميدم. به همين دليل در مورد هولوكاست سؤالاتي مطرح كردم ولي به من لقب "منكر هولوكاست "، "ضديهودي "، "نژادپرست " و "عضو حزب نازي " گذاشتند. من حتي در مورد حزب نازي اطلاعات زيادي هم نداشتم. از آنجايي كه من فلسفه خواندهام، مفهوم "نژاد " در ذهن من وجود ندارد. من با "مفاهيم جهاني " آشنايي دارم؛ نميتوانم افراد را در قالب نژاد دستهبندي كنم. چنين دستهبندي براي من بسيار محدود كننده است. زماني كه من به نيجريه يا ايران سفر ميكنم و يا زماني كه در آمريكا هستم، افراد را شبيه به هم ميبينم. اگر هم رنگ پوست افراد با هم تفاوت دارد، من همچنان ذهنهايشان را شبيه به هم ميبينم. بعضي افراد بدجنس هستند و بعضي مهربان؛ مانند شما.
*اگر سپر انقلاب اسلامي نبود ايران بهسادگي مغلوب قدرت مادي ميشد
فارس: خوب، به بحث هولوكاست برگرديم. برخي افراد در ايران عنوان مي كنند آنچه ايران عليه صهيونيسم و هولوكاست انجام ميدهد، تنها به دليل مسئله فلسطين است. نظر شما چيست؟
توبن: سؤال خوبي است. مطرح كردن سؤال درباره هولوكاست به معناي به چالش كشيدن آمريكا و اسرائيل است؛ زيرا اين دو كشور تحت كنترل ماشين صهيونيستي هستند؛ گروه بينالمللي و يا حداقل گروه اقتصادي. قدرت آنگلو-آمريكايي-صهيونيستي؛ ساختار قدرت مادي كه اتفاقات جهان را در شرايط كنوني با استفاده از قدرت مادي رقم ميزند. بايد بگويم اگر شما نيز "سپر انقلاب اسلامي " را نداشتيد، ايران نيز به سادگي مغلوب اين قدرت ميشد. اين قدرت است كه همواره در مقابل اين ساختار مادي مقاومت ميكند.
*در غرب خدا را زير سؤال ببريد اما هولوكاست را نه
فارس: منظور من اين است كه آيا مقابله ايران با صهيونيستها موضوعي است كه در جامعه جهاني اهميت دارد؟ آيا صهيونيسم خطري تنها براي ايران است و يا تهديدي براي تمام كشورها به حساب ميآيد؟
توبن: مسئله صهيونيسم يك معضل جهاني و تاريخي است. دولت ايران تنها دولتي است كه آنچه را در غرب اتفاق ميافتد، زير سؤال ميبرد. غرب در سراشيبي اخلاقي و فكري قرار گرفته است؛ زيرا به هيچكس اجازه داده نميشود هولوكاست را زير سؤال ببرد. در جامعهاي كه كفر و انكار خدا نيز وجود دارد، رئيس جمهور ميگويد ما آزاديم هر چيزي را زير سؤال ببريم؛ بهجز هولوكاست. ايران به دنبال رها كردن ملتها از اين عقيده اشتباه است. ايران در حال تلاش براي آزاد كردن افرادي است كه نميدانند كه برده هولوكاست هستند.
*احمدينژاد، اولين فرد سياسي كه هولوكاست را زير سؤال برد
فارس: آقاي احمدينژاد تنها رئيس جمهوري است كه هولوكاست را زير سؤال برده است. درست است؟
توبن: بله. اولين فرد سياسي؛ افرادي با مسئوليتهاي كوچكتر نيز بودهاند؛ اما هيچ رئيسجمهور و يا نخست وزيري تا به حال اين كار را نكرده است.
*هياهوي تبليغاتي غرب در برابر سؤالات احمدينژاد درباره هولوكاست و 11 سپتامبر
فارس: عكسالعمل شما هنگامي كه براي اولين بار سخنراني آقاي احمدينژاد ضد هولوكاست را شنيديد، چه بود؟
توبن: به نظر من روش آقاي احمدينژاد بسيار استدلالي و منطقي بود؛ ايشان گفتند كه آيا هولوكاست يك رويداد تاريخي مانند ساير رويدادها نيست؟ پس بياييد مانند ديگر اتفاقات تاريخي در مورد آن گفتوگو كنيم. با اين وجود غرب تلاش كرد تا استدلال آقاي احمدينژاد را با هياهوي تبليغاتي بياثر كند. يكي از مفاهيمي كه در دموكراسي غربي مطرح است، "سؤال پرسيدن " است. آقاي احمدينژاد در مورد 11 سپتامبر نيز تنها سؤالاتي را در مجمع سازمان ملل مطرح كرد. او تنها "فرضيههايي " را در مورد 11 سپتامبر ارائه داد: شايد مسئول اين اتفاق يك گروه تروريستي بوده باشد. شايد اين اتفاق يك پروژه برنامهريزي شده باشد! چرا بلافاصله كشورهاي جهان واكنشي غيرمنطقي نشان ميدهند و ميگويند كه او اجازه ندارد اين سؤالات را مطرح كند. به چه دليل؟ در مورد هر چيزي ميتوان سؤال پرسيد؛ بهجز هولوكاست. اشكالي در اينجا وجود دارد. آقاي احمدينژاد در حال افشاي نوعي فساد در جامعه دانشگاهي غربي است.
*مفاهيمي كه رئيس جمهور زير سؤال ميبرد، دستآويزهاي غرب براي بردهسازي كشورهاي آزاد است
فارس: برخي از افراد در داخل و خارج از ايران معتقدند اينگونه سخنرانيهاي مستقيم احمدينژاد و زير سؤال بردن هولوكاست و يا 11 سپتامبر به صلاح سياست خارجي ايران نيست. نظر شما چيست؟
توبن: به نظر من اين افراد نتايج زير سؤال "نبردن " اين اتفاقات را نميدانند. مفاهيم ممنوعهاي كه احمدينژاد زير سؤال ميبرد، دستآويزهاي غرب براي بردهسازي كشورهاي آزاد و دموكراتيك هستند. آنچه احمدينژاد انجام ميدهد، خدمتي تاريخي است. به زودي خواهيد ديد كه اسرائيل به دنبال تسلط بر تمام خاورميانه و از جمله ايران است. كشورهاي عربي امروزه به آهستگي در حال بيدار شدن هستند. نهتنها عامه مردم جامعه بلكه متفكرين نيز معتقدند كه اين كشورها امروزه در حال بيدار شدن هستند.
* تاريخ جهان ساختگي و درك ما از اين تاريخ تحريف شده است
فارس: اهميت هولوكاست چيست؟ اگر فردي در جامعه شما را ببيند و از شما بپرسد كه اهميت هولوكاست براي جامعه جهاني چيست، چه پاسخي به او ميدهيد؟
توبن: تاريخ جهان ساختگي و درك ما از اين تاريخ تحريف شده است. با مطرح كردن بحث هولوكاست ميتوان يك جنگ جهاني را تا حد يك مناقشه كوچك كرد؛ مناقشهاي كه تنها نتيجهاي از جنگ جهاني اول است. ميگويند كه جنگ جهاني دوم چه بود؟ هيتلر و كشتن يهوديان. به اين ترتيب جنگ جهاني دوم با تمام پيچيدگياش محدود به يك واقعه به نام هولوكاست ميشود. اين تحريف تاريخ جهان است. بنابراين آنچه ما از جنگ جهاني دوم ميفهميم، آن چيزي است كه افرادي خاص مايل هستند در مورد هولوكاست در تاريخ باقي بماند.
فارس: زماني كه جنگهاي جهاني اول و دوم تنها به يك واقعه هولوكاست محدود شود، چه اتفاقي ميافتد؟
توبن: چنين دروغي اسرائيل و اعمال آن را به دنبال دارد يعني آنچه امروزه صهيونيستها انجام ميدهند. اما اسرائيل در حال سقوط است يكي از دلايل اين امر اين است كه يهوديان امروزي فرزندان واقعي سام نيستند؛ زيرا پيش از بهوجود آمدن اسرائيل، يهوديان زندگي مسالمتآميزي با مسلمانان و مسيحيان داشتند؛ اما چنين آرامشي دوباره حكمفرما نخواهد شد؛ چراكه صهيونيستها در آرزوي ايحاد اسرائيل بزرگ هستندكه به معناي گستره جغرافيايي مصر تا عراق است.
*هولوكاست تنها خاطرهاي است در ذهن كساني كه به آن اعتقاد دارند
فارس: برخي افراد ميگويند كه ممكن است تعداد يهودياني كه كشته شدهاند از 6 ميليون نفر كمتر باشد؛ اما اين واقعه مسلماً رخ داده است. به نظر شما دليل اين موضعگيري چيست؟
توبن: من به اين نتيجه رسيدهام كه ارقام اهميتي ندارند. چه 6 ميليون و چه رقم ديگري، اين رقم اولين پايهاي است كه هولوكاست بر آن استوار است. پايه دوم اين است كه اين اقدام به طور نظاممند توسط يك كشور انجام شده است و اين اولين بار در تاريخ بود كه يك كشتار جمعي در اين سطح به طور برنامهريزي شده انجام ميشد. پايه سوم نيز اين است كه اسلحهاي كه در اين كشتار از آن استفاده شد "كورههاي آدمسوزي " بود. من در مورد اين سه مورد تحقيق كردهام. اگر به رقم نگاه كنيد تعداد اين افراد ممكن نيست به 6 ميليون نفر برسد. در مورد دومين ادعا نيز هيچگونه دستور مكتوبي وجود ندارد. همچنين در مورد كوره آدمسوزي كه ادعا ميشود، از لحاظ فني چنين امكاني وجود ندارد. آنان اين سه ادعا را در كنار هم ميگذارند و هولوكاست را به وجود ميآورند و شما نيز اجازه نداريد در مورد آن هيچ سؤالي بپرسيد؛ زيرا اين به معناي زير سؤال بردن هولوكاست است. اين وظيفه من نيست كه ادعاي آنان را اثبات كنم؛ بلكه وظيفه كساني است كه اين ادعا را مطرح ميكنند. بنابر دلايلي من معتقدم امكان وقوع هولوكاست از لحاظ زماني و مكاني وجود ندارد؛ بلكه هولوكاست تنها خاطرهاي است در ذهن كساني كه به آن اعتقاد دارند و من نميتوانم بگويم كه اين افراد دروغ ميگويند. اين اعتقاد اين افراد است.
ادامه دارد . . . .
گفتوگو از مصطفي افضلزاده
انتهاي پيام./پ*
خبرگزاري فارس: اعضاي طايفه حوثي، شيعه زيدي هستند كه با شيعيان ايران تفاوت دارند اما گرايش به ايران دارند، آمريكا بايد با كمك عربستان و دولت يمن مانع گرايش انقلابيون يمن به ايران شوند.
به گزارش خبرنگار ديپلماسي عمومي و جنگ نرم خبرگزاري فارس، انديشكده آمريكايي "هريتيج " در گزارشي در خصوص سياست هايي كه آمريكا در قبال انقلاب مردم يمن بايد اتخاذ كند، نوشت: در شرايطي كه آشفتگي و دگرگوني، سرتاسر خاورميانه و آفريقاي شمالي را فراگرفته است، اوباما نبايد وقت خود را تنها صرف رسيدگي به يك بحران كند و بحران كنوني يمن را، كه سالها بهعنوان پايگاه عملياتي حملات تروريستي عليه آمريكا و همپيمانانش بوده است، ناديده بگيرد. در حال حاضر ديپلماسي و اقدامات اساسي مضاعفي بايد صورت بگيرد تا به آمريكا اطمينان دهد كه ميتواند به انجام عمليات مؤثر ضدتروريستي در منطقه ادامه دهد.
*حكومت علي عبدالله صالح به سرعت در حال فروپاشي است
با گسترده شدن اعتراضات مردمي يمن و پيوستن رهبران نظامي، سياسي و طايفهاي به مردم، حكومت "علي عبدالله صالح " رئيس جمهور يمن به سرعت در حال فروپاشي است. صالح دو انتخاب ناخوشايند و سخت پيش روي خود دارد؛ اينكه از قدرت كنارهگيري كند يا همانند "معمر قذافي "، كه بيش از حكومت 32 ساله صالح، قدرت را در اختيار داشته است، وحشيانه به سركوب مردم بپردازد.
*آمريكا بايد براي تأمين منافع خود بحران يمن را رهبري كند
آمريكا بهخاطر تهديدات تروريستي القاعده كه در بخشهاي طايفهاي يمن استقرار يافته، منافع زيادي بدنبال نتايج اين بحران سياسي رو به رشد دارد. واشنگتن بايد هدايت اقدامات بينالمللي براي حمايت از انتقال مسالمتآميز قدرت به دولت جديد و متعهد به مبارزه با تروريسم القاعده را به عهده بگيرد.
*بالاترين فرمانده نظامي يمن خواستار كنارهگيري صالح از قدرت شد
صالح يك بازمانده سياسي حيلهگر است كه توانست با بهرهگيري از رقابتهاي فرقهاي و طايفهاي و در اوضاع سياسي پرآشوب يمن، بيش از سه دهه بر فقيرترين كشور عربي حكمراني كند. اما ديگر اين بخت و اقبال، رو به زوال است. درست شش هفته پس از اعتراضهاي مسالمتآميز در "صنعا "، پليس مخفي دمكش صالح، تكتيراندازهايي را در پشت بامها مستقر كرد تا به معترضان تيراندازي كنند كه اين اقدام منجر به كشته شدن بيش از 50 تن و مجروح شدن صدها نفر ديگر شد. مقامات دولت اين كشور از جمله سرلشگر "علي محسن الاحمر "، بالاترين فرمانده نظامي يمن، به نشانه اعتراض از سمت خود استعفا كرد و خواستار كنارهگيري صالح از قدرت شد.
سرلشگر "محسن "، نيروهاي نظامي خود را بسيج كرده و براي نيل به خواسته خود، تانكهايي را در پايتخت مستقر كرده است. اين در حاليست كه صالح از سوي ديگر تانكهايي را پيرامون كاخ رياست جمهوري خود براي حفاظت از قدرت بهكار گرفته است.
*همپيمانان صالح به سرعت در حال طرد او هستند
اگر مذاكرات پشت پرده به نتيجه نرسد، هر لحظه احتمال انفجار اين بنبست سياسي وجود دارد. در حاليكه صالح پذيرفته است پس از انتخابات جديد مجلس و در پايان سال از قدرت كنارهگيري كند، اما معترضان بر كنارهگيري فوري وي اصرار دارند.
همپيمانان پيشين صالح نيز به سرعت در حال ترك وي هستند. طايفههاي بزرگ يمن و حتي طايفه خود صالح نيز به مخالفت و ضديت با وي پرداختهاند.
*احتمال بروز جنگ داخلي در يمن وجود دارد
مخالفتهاي مردمي يمن، برخاسته از تنفر آنان از فساد، قومپرستي و ناتواني دولت در اشتغالزايي، توسعه اقتصادي، آموزش و پرورش و ديگر خدمات براي مردم است. يكي از نيروهاي بانفوذ ائتلافهاي مخالف، حزب اسلامي اصلاح به رهبري "شيخ زينداني " است كه بهدليل ارتباط نزديكش با "اسامه بن لادن "، از سوي آمريكا بهعنوان تروريست معرفي شده است. گروههاي معترض براي برگزاري تظاهرات روز جمعه در محل كاخ رياست جمهوري فراخوان دادهاند كه اين امر ميتواند يمن را به حاشيه جنگ داخلي سوق دهد مگر اينكه قبل از آن به توافقاتي دست يابند.
رژيم صالح همواره نگران تهديداتي است كه به مدت هفت سال از سوي انقلابيون "حوثي " در شمال اين كشور و جنبشهاي جدايي طلب در جنوب يمن صورت ميگيرد.
*خشونت در يمن القاعده را قدرتمندتر ميكند
دولت آمريكا براي تثبيت اوضاع در يمن و تداوم فشار به القاعده، بايد راهكارهاي زير را پيش بگيرد؛
"ترغيب به انتقال مسالمت آميز قدرت كند؛ شهر صنعا هرچه بيشتر صحنه خشونتهاي سياسي باشد، القاعده قدرتمندتر خواهد شد. آمريكا بايد بهدنبال راهي براي كنارهگيري صالح با حفظ اعتبارش باشد تا هر چه زودتر به ناآراميها پايان دهد و زمينهساز شكلگيري دولتي جديد شود.
"به حفظ ارتباط نزديك با فرماندهان نظامي يمن بپردازد؛ ستون فقرات دولت جانشين به احتمال زياد از فرماندهاي نظامي تشكيل خواهد شد. هر رژيمي كه روي كار بيايد سرلشگر محسن اهرم قدرت آن خواهد بود و آمريكا بايد با احتياط به وي نزديك شود تا بتواند تشخيص دهد كه آيا هنوز از افراطيان اسلامي حمايت ميكند يا خير. اين امكان وجود دارد كه او به نيابت از صالح تصميمگيري ميكرده است.
*حمايت از همپيمانان بالقوه عليه القاعده
" گروههاي سياسي معترض را بكار گيرد؛ ديپلماتها و نيروهاي اطلاعاتي آمريكايي بايد محتاطانه از طريق ائتلافهاي مخالف با رهبران كليدي گروههاي سياسي و طايفهها ارتباط برقرار كنند تا مشخص شود كدام يك ميتوانند بهعنوان همپيمانان بالقوه عليه القاعده باشند تا از اين طريق آمريكا به آنها كمك كند تا جزء جداييناپذير دولت آتي يمن شوند.
*نقش كليدي عربستان
"سياستها با عربستان سعودي هماهنگسازي شود؛ رياض در ثبات يمن و مغلوب كردن القاعده سهم استراتژيكي دارد. عربستان سعودي با پرداخت يارانه به رهبران طايفهاي و كمكهاي مالي به دولت يمن، قدرتمندترين نفوذ و تأثيرگذاري خارجي را در اين كشور دارد.
*جلوگيري از نفوذ ايران
اين خطر فزاينده وجود دارد كه انقلابيون حوثي به نماينده تامالاختيار جنگ بين ايران و عربستان تبديل شوند. اعضاي طايفه حوثي، شيعه زيدي هستند كه با شيعيان ايران تفاوت دارند اما با آغوش باز پذيراي حمايت ايران در نبرد خود با ارتش يمن و عربستان سعودي هستند. آمريكا نيز در همان اثني بايد با دولت يمن و عربستان همكاري كند تا از نفوذ ايران و تجهيز انقلابيون جلوگيري كند.
*واشنگتن بايد از انتقال قدرت مسالمتآميز حمايت كند
" زمان پادرمياني فرا رسيده است؛ صالح چندان نگران القاعده نيست و در عوض نگران تهديدهاي جنبشهاي جداييطلب و يا انقلابيون حوثي شمال اين كشور است. صالح اگر براي حفظ قدرت مبارزه كند، هرج و مرج سراسر يمن را فرا خواهد گرفت. واشنگتن بايد با تبليغ انتقال مسالمتآميز قدرت سياسي و تشكيل دولت جديدي كه متضمن همكاري بلندمدت در عمليات ضدتروريستي و يا حداقل كاهش ضريب نفوذ القاعده در يمن باشد، از وقوع اين امر جلوگيري كند.
انتهاي پيام./پ
خبرگزاري فارس: يك از نشريه آمريكايي در گزارشي با تهيه ليستي از كشورهاي شركتكننده در پنج عمليات نظامي اصلي آمريكا، ائتلاف اوباما در جنگ ليبي را كوچكترين ائتلاف طي دهههاي گذشته معرفي كرد.
به گزارش خبرنگار ديپلماسي عمومي و جنگ نرم خبرگزاري فارس، نشريه آمريكايي "فارين پالسي "، فهرستي از كشورهاي شركت كننده در حداقل يكي از پنج عمليات نظامي عمده آمريكا، كه واشنگتن با هدف ايجاد اتحاد و ائتلاف در آنها نقش محوري داشته است، تهيه كرده و ائتلاف اوباما در جنگ ليبي را كوچكترين ائتلاف طي دهههاي گذشته معرفي كرده است.
اين گزارش در شرايطي منتشر شده است كه در حال حاضر با احتساب ايالات متحده، تنها 15 كشور همكاري نظامي در جنگ عليه ليبي را پذيرفتهاند.
اين جنگ ها عبارتند از ؛ جنگ خليج فارس در سال 1991 (با شركت 32 كشور)، ماموريت بوسني در سال 1995 (با شركت 24 كشور)، ماموريت كوزوو (با شركت 19كشور)، حمله به افغانستان در سال 2002 (با شركت 48 كشور) و حمله به عراق در سال 2003 (با شركت 40 كشور).
* دلايل مشاركت حداقلي كشورها در جنگ ليبي
كارشناسان ضمن اشاره يه اينكه مداخلات نظامي گوناگون، به دلايل متفاوتي صورت گرفته است، معتقدند كه درصد پايين مشاركت بينالمللي در ائتلاف عليه ليبي نسبت به ساير ائتلافها، بهدليل عملكرد دولت اوباما در زمينه هدايت جنگ، رويكرد اين كشور در مورد چندجانبهگرايي، بينالمللي كردن سريع قضيه و توجيهاتي است كه در مورد اين جنگ بيان شده است.
* چرا اوباما از هدايت جنگ ليبي خودداري ميكند؟
"ميخائيل اوهانلون "، فارغالتحصيل ارشد مؤسسه "بروكينگز "، معتقد است: مأموريت ليبي از ماموريت عراق و افغانستان محدودتر است؛ تحميل منطقه پرواز ممنوع بر فراز آسمان ليبي، مانند حمله همهجانبه و تمامعياري نيست كه به حضور كشورهاي زيادي نياز نداشته باشد. با اين حال تعداد نسبتا كم كشورهاي عربي شركتكننده در دخالت نظامي آمريكا در ليبي، ميتواند براي مشروعيت بخشيدن به عمليات نظامي مشكلساز باشد.
* آشكار بودن محدوديت حمايت اعراب از جنگ
محدوديت حمايت اعراب از دخالت نظامي در ليبي آشكار است و ميتواند نگرانيهاي زيادي را در روزها و هفتههاي آتي در پي داشته باشد.
انتهاي پيام./پ
خبرگزاري فارس: يكي از شركت كنندگان در كنفرانس دو روزه بررسي تصوير بحراني اسرائيل در جهان با انتقاد از عملكرد رژيم صهيونيستي در عرصه ديپلماسي عمومي اظهار كرد كه اين رژيم در ديپلماسي عمومي منحرف شده و همين انحراف سبب آسيب رساندن به اين رژيم شده است.
به گزارش فارس به تقل سايت عبري زبان دانشگاه "بار ايلان "، كنفرانس دو روزه " تصوير بحراني اسرائيل در جهان " با حمايت مركز دانشگاهي "بار ايلان " شاخه روا رژيم صهيونيستي با همكاري مركز ديپلماسي عمومي دانشگاه كاليفرنياي جنوبي روز گذشته آغاز به كار كرده است.
مركز ارتباطلات بينالملل وابسته به دانشگاه بار ايلان رژيم صهيونيستي در راهبرد جديد خود به دنبال تغيير چهره رژيم صهيونيستي در دو عرصه داخلي و بين المللي بوسيله ديپلماسي عمومي است.
در عرصه داخلي توجه بيشتر بر ساكنين عرب زبان سرزمين اشغالي است و در عرصه بين الملل توجه بيشتري بر اروپا، آفريقا و كشورهاي شرق آسيا شده است.
كنفرانس دو روزه تصوير بحراني اسرائيل در جهان با دعوت از كارشناسان و متخصصان عرصه ديپلماسي عمومي در دو زمينه تئوري و كاربردي از كشورهاي مختلف، روز گذشته آغاز به كار كرده است.
* اسرائيل در ديپلماسي عمومي به خود آسيب رساند
پروفسور "نيكلاس كول " رئيس بخش ديپلماسي عمومي در دانشگاه كاليفرنياي جنوبي در اولين روز اين كنفرانس درباره اقدامات ديپلماسي عمومي رژيم صهيونيستي سخنراني كرده است.
نيكلاس كول همچنين يكي از پايه گذاران اصلي ديپلماسي عمومي در رژيم صهيونيستي بوده است و چندين سال نيز در عرصه ديپلماسي عمومي با اين رژيم به صورت مستقيم همكاري كرده است.
وي در ارائه سخنان خود با انتقاد از ديپلماسي عمومي رژيم صهيونيستي گفت: متأسفانه ديپلماسي عمومي در رژيم صهيونيستي بيش از آنچه انتظار ميرفت منحرف شده است و همين انحراف سبب آسيب رساندن به اسرائيل شده است.
وي با ارائه چندين مثال عملي درباره اقدامات رژيم صهيونيستي به انتقاد و بررسي خطاهاي اين رژيم پرداخت.
* گزارش گلدستون شكست اسرائيل در ديپلماسي عمومي
وي درباره شكست رژيم صهيونيستي در ديپلماسي عمومي با اشاره به انتشار گزارش گلدستون درباره جنايات جنگي اين رژيم در جنگ غزه گفت: چرا گلدستون كه به تازهگي از انتشار گزارش خود درباره اسرائيل اظهار پشيماني كرده است، در آن زمان چنين گزارشي را منتشر كرد.
انتشار گزارش گلدستون، قطعا نشان دهنده انحراف و شكست ديپلماسي عمومي اسرائيل است.
* ديپلماسي عمومي شمشير دو لبه
رئيس بخش ديپلماسي عمومي در دانشگاه كاليفرنياي جنوبي در ادامه سخنان خود گفت: ديپلماسي عمومي به مانند يك شمشير دو لبه عمل ميكند كه اگر در اين عرصه هوشياري و دقت به كار گرفته نشود، به مانند گزارش گلدستون سبب آسيب به خود ميشود.
* سياست درست نتيجه ديپلماسي عمومي است
نيكلاس كول درباره اهميت ديپلماسي عمومي گفت: به نظر من سياست درست نتيجه ديپلماسي عمومي خوب است و اگر ديپلماسي عمومي نباشد سياست صرف موفق نخواهد شد.
وي همچنين گفت: با يك ديپلماسي عمومي درست و دقيق ميتوانيد سياستهاي نادرست را تا قسمتي درست كرده و خوب جلوه دهيد.
* پشيماني گلدستون نتيجه ديپلماسي عمومي است
اين متخصص عرصه ديپلماسي عمومي با توجه به اظهارات اخير "ريچارد گلدستون " نماينده سازمان ملل درباره رسيدگي به جنگ غزه مبني بر پشيماني از انتشار گزارش خود، گفت: اينكه گلدستون از انتشار گزارش خود اظهار پشيماني ميكند، يك برد براي اسرائيل تلقي ميشود و من به دولت اسرائيل تبريك ميگويم.
وي در ادامه ميگويد: قسمتي از آنچه گلدستون در مقاله اخير خود ميآورد بسيار حائز اهميت است و آن اشاره به عدم همكاري دولت اسرائيل با گلدستون است.
گلدستون مينويسد: اگر دولت اسرائيا با من همكاري درستي ميكرد، شايد اين گزارش بدين صورت منتشر نمي شد.
نيكلاس كول گفت: اين جمله گلدستون شان ميدهد كه هميكاري مناسبي ميان روساي اسرائيل در عرصه ديپلماسي عمومي وجود ندارد و اين عدم همكاري سبب آسيب رساندن به اسرائيل شد.
* نمايشگاه شانگهاي چين موفقيت ديپلماسي عمومي اسرائيل
پروفسور نيكلاس كول در ادامه سخنان خود گفت: من نميخوام تنها درباره نقاط منفي ديپلماسي عمومي اسرائيل صحبت كنم بلكه با اشاره به حضور موفقيت آميز اسرائيل در نمايشگاه شانگهاي چين در سال 2010، با اين حضور افتخار ميكنم.
وي افزود با شركت موفقيت آميز اسرائيل در اين نمايشگاه، اسرائيل ديگر براي چين به عنوان يك كشور ستيزهگر معرفي نميشود بلكه به عنوان يك كشور صنعتي با تكنولوژي پيشرفته شناخته ميشود.
ادامه دارد...
انتهاي پيام/پ
خبرگزاري فارس: من شاهد پيشرفتهاي زيادي در ايران بودهام، اميدوارم تحريمها عليه ايران ادامه پيدا كنند زيرا در غير اين صورت نظام سرمايهداري و غارتگر غربي به كشور شما رحم نخواهد كرد.
به گزارش خبرنگار ديپلماسي عمومي و جنگ نرم خبرگزاري فارس، در قسمت دوم گفتگوي اختصاصي فارس با "فردريك توبن "، اين انديشمند آلماني به بيان ديدگاههاي خود در خصوص سوءاستفاده صهيونيستها از هولوكاست و ماديگرايي غرب و... پرداخته است.
*زندانيان و زندانبانها معتقدند من نبايد دستگير ميشدم
فارس: آيا درست است كه شما چندين بار و در زندانهاي مختلفي زنداني شده ايد؟
توبن: بله. من در سه كشور و پنج زندان مختلف در زندان بوده ام
فارس: شرايط شما در زندان چگونه بود؟
توبن: من هرگاه از زنداني آزاد ميشوم، در مورد آن زندان كتابي مينويسم. در زندان نيز هم زندانيان و هم مسئولين زندان مرا دوست دارند؛ زيرا معتقدند من نبايد در زندان باشم؛ چراكه من كار اشتباهي انجام ندادهام. من تنها نظراتم را بيان كردهام.
*لابي صهيونيست با استفاده از تروريسم قانوني من را زنداني ميكند
فارس: آيا ميتوانيد دلايل به زندان افتادنتان را توضيح دهيد؟
توبن: دليل آن استفاده لابي صهيونيستي از ابزارهاي قانوني براي محكوم كردن من است. آنان از تروريسم قانوني عليه من استفاده ميكنند. در آلمان قانوني وجود دارد به اين مضمون كه شما اجازه نداريد در مورد جزئيات سؤال بپرسيد.
فارس: معناي اينكه نمي شود درباره هولوكاست سؤالي پرسيده شود چيست؟ آيا مصداق آن فكر كردن است و يا مطلبي است كه چاپ ميكنيد؟
توبن: منظور پايههاي اصلي هولوكاست است. تحقيقات آكادميك بايد سؤالاتي را در مورد فرضيههايي كه مبناي بحثهاي مختلف يا جزئيات يك نظريه هستند مطرح كند و اين كاري است كه ما نميتوانيم انجام بدهيم. به محض اينكه چنين كاري را انجام دهيد مرتكب تخلف از يكي از قانونهاي آلمان و برخي ديگر از كشورها شدهايد. در استراليا من به زندان افتادم به خاطر آنكه مرتكب جرم "اهانت به دادگاه " شدم. قانوني در استراليا وجود داشت به اين مضمون كه شما نه تنها نبايد در اين زمينه چيزي بنويسيد؛ بلكه بايد در اين زمينه سكوت كنيد. شما اجازه نداريد درباره كشته شدن يا نشدن 6 ميليون نفر در هولوكاست صحبت كنيد. شما نميتوانيد در وجود كورههاي آدمسوزي شك كنيد. من حتي اجازه ندارم شك كنم. اين قانون مضحكي است.
فارس: شما در كدام كشورها در زندان بودهايد؟
توبن: در آلمان، انگلستان و استراليا.
*دليل زنداني شدن در انگلستان
فارس: دليل به زندان افتادن شما در انگلستان چه بود؟
توبن: من در اولين روز از ماه اكتبر سال 2008 تازه با هواپيما از آمريكا به انگلستان آمده بودم. وقتي هواپيما متوقف شد از من خواستند تا خود را معرفي كنم. سپس من را از هواپيما خارج كردند و به زندان بردند؛ زيرا من در اروپا تحت تعقيب بودم و آلمان به دنبال بازگرداندن من به اين كشور بود. حل اين موضوع هشت هفته به طول انجاميد. در طول اين هشت هفته آنان متوجه شدند كه آنچه من در استراليا انجام دادهام تنها بيان يك نظر بوده است. در آن زمان قانون انگلستان هنوز صرفاً بيان نظر را غير قانوني نميدانست. بنابراين من آزاد شدم و اجازه يافتم اين كشور را ترك كنم. در استراليا همانگونه كه گفتم اهانت به دادگاه بود. من در يك سايت اينترنتي مطالبي نوشته بودم كه هولوكاست را زير سؤال ميبرد در حالي كه من بنابر قانون اين حق را نداشتم. بهعنوان مثال بايد بگويم در حال حاضر كه در حال مصاحبه با شما هستم بر اساس قانون استراليا يك كار غيرقانوني مرتكب شدهام.
فارس: پس اگر ما اين مصاحبه را چاپ كنيم براي شما مشكلات بيشتري به وجود خواهد آمد؟
توبن: اميدوارم. اميدوارم اينگونه باشد؛ زيرا به اين وسيله ميتوانم مشكلات بيشتري براي دولت استراليا به وجود بياورم.
*افراد ديگري كه بهخاطر هولوكاست زنداني هستند
فارس: آيا افراد ديگري نيز مانند شما به دليل سؤال كردن در مورد هولوكاست در زندان هستند؟
توبن: بله. مسلما. پزوهشگران شاخصي در استراليا و آلمان، كه تجربه زنداني شدن از 3 تا 5 سال را دارند همچنين افراد ديگري هستند كه به خاطر امتناع از پذيرش هولوكاست در زندان هستند.
*از مسير دبي به ايران بيايم مرا دستگير ميكنند
فارس: آيا اين افراد پس از پنج سال زندان خسته نميشوند و پس از آزاد شدن نيز باز به فعاليت خود ادامه ميدهند؟
توبن: نه خسته نمي شوند. حتي برخي از آنها در آزادي مشروط به سر ميبرد. البته آنها هنوز ساكت هستند و آفتابي نميشوند. اما من دوره آزادي مشروط نداشتم. البته من زماني كه به ايران مسافرت ميكنم نميتوانم از مسير دبي به ايران بيايم؛ هرچند مسير دبي مسير نزديكتري است؛ اما در دبي نيز قانون اروپا در مورد من وجود دارد. اگر من به دبي بروم باز هم مرا از هواپيما خارج ميكنند، دستگير مينمايند و به آلمان باز ميگردانند.
فارس: تا به حال چند مرتبه به ايران سفر كردهايد؟
توبن: اولين سفر من به ايران مربوط به سال 1999 ميشود. پس از آن تقريباً هر سال به ايران ميآيم. البته از اينكه اصلا فارسي بلد نيستم خجالت ميكشم؛ البته كلماتي مانند "سلام " و "ممنون و متشكرم " را بلد هستم.
*غرب دچار مرگ معنوي شده است
فارس: شما پس از تقريبا 5 بار مسافرت به ايران، اكنون بايد با ايران آشنايي خوبي داشته باشيد. نظر شما در مورد جمهوري اسلامي ايران نه صرفاً به عنوان دولت يا مردم؛ بلكه صرفا به شكل يك نظام چيست؟ چرا كه اين جريان عليه ايران به عنوان يك كشور نيست؛ بلكه عليه جمهوري اسلامي ايران و عليه طرز تفكر آن است. نظر شما در اين مورد چيست؟
توبن: من كاملاً ميفهمم چرا غرب از ايران وحشت دارد: به اين دليل كه ايران هنوز نظامي ارزشي دارد كه قراتر از نظامهاي غربي است. غرب در سرازيري شديد مادي و مرگ معنوي قرار گرفته است. ما با "مصرفگرايي " در حال نابودي خود هستيم. نظامي معنوي در اينجا وجود ندارد. خانوادههاي غربي در حال متلاشي شدن هستند. غرب معتقد است بايد آزاد و دموكراتيك باشيم و آنچه را انجام دهيم كه از آن لذت ميبريم، حتي به قيمت از دست دادن تمام ارزشها. اين اعتقادات به اندازهاي قوي نيستند كه يك جامعه قدرت را حفظ كنند. ما بايد به فكر نسلهاي آينده نيز باشيم. ايران به فكر نسلهاي آينده خود است. به محض آنكه شما صاحب فرزند ميشويد؛ ديدگاه شما تغيير ميكند. ما غربيها بسيار عصبي هستيم. ما نزد افراد عجيبي ميرويم و به آنان پول ميدهيم تا به مشكلاتمان گوش بدهند:منظورم روانشناسان و روانپزشكان است. در عوض، شما نزد عمو و خاله و تمام نزديكانتان ميرويد و آنان ميتوانند به شما كمك كنند؛ زيرا هر آنچه امروز براي شما رخ ميدهد روزي براي آنان نيز رخ داده است. اين روش عادي است. ايران هنوز يك كشور عادي است. عادي به اين معنا كه در زندگي تنها بهدست آوردن پول نيست كه ارزش است؛ هر چند پول آسايشي نسبي ميآورد. اگر شما خانهاي خوب داشته باشيد راحتتر هستيد. اين تنها يك وسيله است. من شبهايي را در زندان گذراندهام؛ اما هرگز كابوس نديدهام؛ زيرا ميدانم كه عمل اشتباهي از من سر نزده است.
*اولين باري كه من خانه ساده آيتالله خميني را ديدم، متوجه شدم من نيز نيازي به چيزي بيش از اين ندارم.
فارس: آيا منظور شما اين است كه زندگي در زندان از زندگي در جامعهاي ماديگرا بهتر است؟
توبن.: دقيقاً. جهان به هر حال براي من يك زندان است؛ بنابراين من هر كجا كه سادهترين امكانات زندگي مادي فراهم باشد راحت هستم. اولين باري كه من خانه ساده آيتالله خميني را ديدم، متوجه شدم من نيز نيازي به چيزي بيش از اين ندارم. اين امكانات ساده تمام چيزي است كه شما در آينده و زماني كه به سن من ميرسيد به آن نياز خواهيد داشت. زماني كه شما يك جايگاه مادي را داريد؛ ناچار هستيد تمام توانتان را صرف نگاه داشتن آن جايگاه بكنيد. من آزادم تا فكر كنم و ضربان اين عالم را احساس و ستايش كنم و با خدا يكي شوم. اين زيبايي حقيقي و خانواده و ديگر مفاهيم هستند كه اهميت دارند.
*كشورهاي غربي تبديل به شركت خصوصي شدهاند
فارس: شما در مورد امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي ايران چه ديدگاهي داريد؟
توبن: فيلمي در سايت "يوتيوب " قرار دارد كه در آن شاه بيان ميكند كه فرمانبردار يهوديان بوده است. اين فيلم، فيلم بسيار جالبي است؛ زيرا زماني كه شاه اين را اعلام ميكند ديگر خيلي دير شده است. او دشمنان بسيار زيادي داشت و همچنين تحت كنترل آمريكا بود. نفت ايران و ديگر منابع ايران به غارت ميرفتند و براي مردم منفعتي نداشتند؛ بلكه منافع آنها به جيب افراد خاص در دربار و سياستمداران خاص ميرفت. در اين سالهايي كه به ايران آمدهام بهويژه در اين پنج سال اخير ميبينيم كه تهران آباداتر شده است و فكر مي كنم اين به خاطر نقش رهبري ايران است. ميبينيم كه چه پيشرفتهايي صورت گرفته است. اميدوارم تحريمها عليه ايران ادامه پيدا كنند؛ زيرا در غير اين صورت نظام سرمايهداري و غارتگر غربي به كشور شما نيز حمله خواهد كرد و در نتيجه فريادهاي خصوصي كردن همه چيز در جامعه شنيده خواهد شد. خصوصي كردن مؤسسههاي عمومي كه مردم آنها را تأسيس كردهاند. اين اتفاق در استراليا افتاده است. هماكنون در "ولز جنوبي " سهام شركت برق نيز در حال به فروش رفتن است و مردم نيز اين سهام را ميخرند و اكنون چين يا كشوري ديگر مالك آن خواهد شد. اين اتفاق خوبي نيست. مردم تمام حق مالكيت خود را از دست ميدهند. جهان غرب به يك شركت خصوصي تبديل شده است. محاكم قانوني به شركتهاي تجاري تبديل شدهاند؛ ديگر عدالتي وجود ندارد. كشور ما يك شركت تجاري است. اين خطري است كه ما را تهديد ميكند. مردم به زودي برده خواهند شد.
* صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني از موضوع گرم شدن زمين سوءاستفاده ميكنند
فارس: شما قبل از شروع مصاحبه در مورد فيلمي در سايت يوتيوب صحبت كرديد و همچنين در صحبتي كه با هم داشتيم بيان كرديد كه شبكهاي در سايت يوتيوب داريد. ميتوانيد توضيح دهيد كه در شبكه يوتيوب شما چه فيلمهايي قرار ميگيرند؟
توبن: بله. من فيلمهايي را در آن قرار ميدهم و نظراتم را در مورد رويدادهاي جهان اعلام ميكنم. البته چند ماهي است كه اين كار را انجام ندادهام. آخرين فيلمي كه در شبكهام قرار دادم در مورد بررسي ريشههاي جنگ جهاني دوم بود. اين فيلم با قوانين يوتيوب در تناقض بود؛ زيرا يهوديان را در به راهاندازي جنگ مقصر معرفي ميكرد.
* هولوكاست دروغي است كه گفتن همه اين دروغها را ممكن كرده است
سلاحهاي كشتار جمعي عراق را به ياد داريد؟ سلاحهايي كه آمريكا به بهانه از بين بردن آنها به عراق حمله كرد؟ مردم وجود چنين سلاحهايي را باور كردند؛ چرا كه به اين دروغ به خوبي پرداخته شد. اما من ميدانستم كه اين دروغ است؛ زيرا "كالين پاول " در تاريخ 5 فوريه 2003 در شوراي امنيت سازمان ملل متحد صحبت كرد و تصويري را نشان داد و گفت: "عراق در حال توليد گازهاي عصبي است. " در پس پرده، تصويري مشاهده ميشد كه در صدد ترويج اين بود كه شايد اين گازها شبيه به گازهايي عصبي نباشد. و آنها نيز در اين روز از تصاوير مشابهي استفاده كردند.
* واقعه 11 سپتامبر كار خود آمريكايي ها بود
11 سپتامبر نيز دروغ بعدي بود؛ اما در حقيقت بزرگترين دروغ هولوكاست بود. هولوكاست دروغي است كه گفتن همه اين دروغها را ممكن كرده است. زماني كه شوروي كمونيست سقوط كرد نظريههايي كه به وجود آمدند كه بر اساس آنها، نظام سرمايهداري، آزادي و دموكراسي عليه كمونيسم، ماركسيسم و سو سياليسم بودند. با رفتن اين نظريهها جايي خالي به وجود آمد كه آمريكاييها اين جاي خالي را با نظريهاي پر كردند مبني بر اينكه مسلمانان و جهان اسلام مسئول تروريسم در جهان است؛ زيرا حادثه 11 سپتامبر را مسلمانان به وجود آوردند؛ در حالي كه اين واقعه كار خود آنان بود. اين تهمت زمينه را براي ايجاد نوعي تفكر جديد مطابق ميل سياستمداران جهان فراهم ميكرد؛ اغلب كشورها حتي چين، كشورهاي آمريكاي جنوبي و همچنين كشورهاي آسيايي و افريقايي اين تفكر جنگ عليه تروريسم را پذيرفتند. بنابراين تفكراتي كه به وجود آمدند آزادي، دموكراسي و جنگ عليه تروريسم بودند؛ در حالي كه در حقيقت اين جنگ عليه تروريسم افسانهاي بيش نيست و آن آزادي و دموكراسي خود تروريسم هستند.
گفتوگو از مصطفي افضلزاده
پايان پيام/پ
خبرگزاري فارس: انديشكده كاتو معتقد است كه آمريكاي لاتين در مرحله مهمي از تحولات اقتصادي قرار دارد لذا آمريكا بايد مرزهاي خود را بهروي دانشجوياني كه از اين منطقه ميآيند، باز كند تا تأثير بيشتري بر آينده آنها داشته باشد.
به گزارش خبرنگار ديپلماسي عمومي و جنگ نرم خبرگزاري فارس، انديشكده كاتو در گزارشي با اشاره به سفر اوباما به آمريكاي لاتين و سخنراني وي در كشور شيلي تأكيد كرد كه با توجه به زمينههاي مشترك فرهنگي و فكري، انتظار ميرود ايالات متحده درهاي كشور را به روي دانشجوياني كه از مرزهاي جنوبي ميآيند، باز كند.
*افزايش دانشجويان آمريكاي لاتين به 100 هزار نفر كار چندان بزرگي نيست
تنها خواسته محسوس اوباما اعلام اين نكته بود كه دولت وي خواستار آن است كه تعداد دانشجويان آمريكاي لاتين به 100 هزار نفر افزايش يابد. اين اقدام شايان تقدير است اما چندان هم كار بزرگي نيست. بر اساس آمار مؤسسه آموزش بين المللي (IIE)، سال گذشته بيش از 65 هزار دانشجو از آمريكاي لاتين در آمريكاي شمالي تحصيل كردهاند. اين آمار در مقايسه با ديگر كشورها بسيار ضعيف به نظر ميرسد. مثلاً كره جنوبي به تنهايي 72 هزار دانشجو در آمريكا دارد. افزايش تعداد دانشجويان آمريكاي لاتين در آمريكاي شمالي به 100 هزار دانشجو هنوز اين منطقه را در رتبهاي پس از چين با 127628 دانشجو و هند با 104897 دانشجو قرار ميدهد. اين كشورها هري ك جمعيتي بيش از كل آمريكاي لاتين دارند اما همانطور كه اوباما روز گذشته تصريح كرد، آمريكاي لاتين و آمريكاي شمالي از تاريخ، ميراث و ارزشهاي مشترك بهرهمند هستند. بنابراين انتظار ميرود كه درهاي آمريكاي شمالي بهطور ويژه به روي دانشجويان آمريكاي لاتين باز باشد.
*عليرغم افزايش درآمدها، تمايل به تحصيل در آمريكا كمتر شده است
البته تعداد دانشجويان آمريكاي لاتين در آمريكاي شمالي كاملاً وابسته به سياستهاي واشنگتن نيست و بيشتر به توان مالي مردم اين منطقه براي پرداخت هزينههاي دريافت مدرك از يك دانشكده يا دانشگاه آمريكاي شمالي بستگي دارد. اما عليرغم اينكه درآمد مردم آمريكاي لاتين افزايش يافته است، در مقايسه با دهه گذشته، افراد كمتري براي تحصيل به آمريكاي شمالي ميآيند. آمار مربوط به مؤسسه آموزش بينالمللي نشان ميدهد كه در سال تحصيلي 2001- 2002 و پس از حملات 11 سپتامبر بيش از 68 هزار دانشجو از آمريكاي لاتين در آمريكاي شمالي تحصيل ميكردند.
*الزامات جديد براي دريافت ويزا دليل كاهش دانشجويان است
الزامات جديدي كه براي دريافت ويزاي آمريكاي شمالي براي مردم آمريكاي لاتين وضع شده، از تعداد دانشجويان اين منطقه براي تحصيل در آمريكاي شمالي كاسته است. اوباما اكنون بايد بهدنبال راهي باشد تا به آمريكاي لاتين كمك كند و درهاي دانشگاه خود را به روي دانشجوياني كه از مرزهاي جنوبي ميآيند، باز كند. اين منطقه در مرحله مهمي از تحولات اقتصادي قرار دارد و هرچه تعداد دانشجوياني كه در آمريكاي شمالي تحصيل كرده باشند، بيشتر باشد، تأثير بيشتري بر فرصتها و آينده آمريكاي لاتين خواهد گذاشت.
انتهاي پيام/پ*
خبرگزاري فارس: با توجه به اينكه آمريكا براي دخالت نظامي در ليبي برنامهريزي دقيقي در اختيار ندارد، كارشناسان مركز آتلانتيك اعلام كردهاند كه دخالت نظامي واشنگتن در ليبي به هيچ وجه به نفع آمريكا نيست.
به گزارش خبرنگار ديپلماسي عمومي و جنگ نرم خبرگزاري فارس، مؤسسه آتلانتيك در گزارشي اعلام كرد كه لازم است آمريكا هر چه زودتر به دخالت نظامي خود در ليبي پايان دهد.
آيا ما واقعاً ميتوانيم از اين اقدام دست بكشيم؟ به لحاظ رسمي، اين اقدام بيشتر از حمله به عراق، نيازمند حمايتهاي چند جانبه است.
"جاش روگين " از نشريه فارين پالسي مينويسد؛ "هنگامي كه بحث دخالت مستقيم نظامي مطرح ميشود، ائتلافي كه براي اين جنگ صورت گرفته، بسيار كوچكتر از ساير ائتلافهاي چندجانبهاي است كه پس از پايان جنگ سرد به بعد صورت گرفته است. " در حال حاضر آمريكا يك قدم به عقب رفته و نقش حمايتي به خود گرفته و اين سازمان پيمان آتلانتيك شمالي "ناتو " است كه فرماندهي جنگ ليبي را بر عهده گرفته است. اما همانطور كه "اسپنسر آركمن "، از نشريه "وايرد " مدعي شده، تفاوت ميان دخالت "بسيار " آمريكا و يك درگيري نظامي "اندك "، بسيار آشكار بوده و پيامدهاي بسيار متفاوتي به همراه خواهد داشت.
* مقامات آمريكايي به وعدههاي خود در مورد ليبي عمل نكردند
اوباما گفته است كه درگيري ما به "چند روز و نه چند هفته "، ختم خواهد شد. با گذشت اولين هفته، آيا چنين امري قابل قبول و پذيرش است؟ "جاش روگين " با خطاب قرار دان مقامات كاخ سفيد مي پرسد؛ شما تا چه حد اين اقدام را مسئولانه ارزيابي ميكنيد كه از يك سو نيروهاي آمريكايي را درگير يك مأموريت نظامي كرده و از سوي ديگر مقامات رسمي كشوري اعلام كنند ـ همانطور كه يكي از ايشان هفته گذشته چنين كرد ـ كه "چرا انجام اين وظيفه بر عهده ما نهاده شده است؟ "
*آيا ليبي ما را از منافع مهمتر آمريكايي دور نميسازد؟
در حالي كه جنگي گسترده را عليه رژيم رو به زوال قذافي به راه انداختهايم، دشمنان ما در سوريه به سوي مردم شليك ميكنند، متحدين ما در عربستان سعودي مردم معترض را سركوب ميكنند، يمن در بحران حكومتي دست و پا ميزند، موج خشونتها در اسرائيل رو به گسترش است و اخوان المسلمين به تدريج به سمت اتحاد با ارتش مصر حركت ميكند. اين در حالي است كه ما همچنان خاك عراق را اشغال كردهايم، با شبهه نظاميان افغاني در افغانستات درگيريم و تلاش ميكنيم مشكل ايران را كنترل كنيم.
* مسائل بسيار مهمتر از ليبي پيش روي آمريكا قرار دارد
جفري گولدبرگ، كارشناس مؤسسه آتلانتيك، هفته گذشته اعلام كرد كه بحران خاورميانه در مقايسه با ليبي، "توجه بيشتر مقامات آمريكايي را ميطلبد. " وي از شش مسئله بسيار مهم ياد ميكند كه ليبي در مقايسه با آنها از اهميت كمتري برخوردار است: افغانستان ـ پاكستان، ايران، عراق، يمن، مصر پس از كناره گيري مبارك و منازعه فلسطين ـ اسرائيل.
*آشفتگي سران كاخ سفيد در خاور ميانه
شايد بتوان به اولويت بندي گولدبرگ ايراد گرفت اما نميتوان به نكته مهمي كه وي گوشزد ميكند خدشه وارد كرد. وي مصرانه به طرح نگراني هاي عمده اي مي پردازد: بايد براي اين سؤال پاسخ قانع كنندهاي يافت كه در اين هنگام كه دست به اقدام نظامي عليه ليبي زدهايم، سياست ما در قبال مصر چيست؟ سياست ما در قبال يمن چيست؟ در مورد سوريه چطور؟ با توجه به ناآرامي سراسري در منطقه خاورميانه، آيا عاقلانه است كه واشنگتن به اين شدت روي اين مسئله متمركز شود كه چه كسي بزرگراه ميان اجدابيا و سرت را كنترل ميكند؟
* بسياري از مقامات آمريكايي با مداخله نظامي در ليبي مخالفند
كاملاً آشكار است كه تمام كساني كه در كاخ سفيد هستند، چنين نظري ندارند. رابرت گيتس در يك كنفرانس مطبوعاتي اعلام كرد كه از نگاه او ليبي به هيچ وجه به عنوان الويت آمريكا مطرح نيست.
انتهاي پيام/.
خبرگزاري فارس: دادگاه بررسي پرونده قتل راشل كوري مجدداً به جريان افتاده و قرار است شاهدين جديدي به دادگاه احضار شوند، شاهداني كه ميان آنها فرمانده و راننده بولدوزري كه راشل را زير گرفت، نيز حضور دارند.
به گزارش خبرنگار ديپلماسي عمومي و جنگ نرم خبرگزاري فارس، پس از پنج ماه وقفه، قرار است دادگاه بازبيني پرونده مربوط به شكايت خانواده راشل كوري عليه اسرائيل مجدداً آغاز شود. راشل كوري در تاريخ 16 مارس 2003 توسط راننده بولدوزر اسرائيلي به قتل رسيد. راشل، دانشآموز آمريكايي، كه عضو يكي از گروههاي حمايت از حقوق بشر بود هنگامي كه تلاش ميكرد مانع تخريب خانه يك خانواده فلسطيني شود، توسط بولدوزر اسرائيلي زير گرفته شد و به قتل رسيد.
* احضار شاهدين و متهمين به جايگاه شهود تحت اقدامات شديد امنيتي
فرمانده واحدي كه راشل را به قتل رساند، قرار است در اين دادگاه به جايگاه شهود احظار شود. اين فرد كه با اسم مخفف اس. آر. در دادگاه نام برده ميشود، از داخل يك زرهپوش شاهد اقدام راننده بولدوزر بود. در حالي كه شماري از شاهدان نظامي اين پرونده، به منظور مخفي ماندن هويتشان از پشت پرده اجازه شهادت دادن يافتهاند ـ در يك اقدام امنيتي بسيار نامعمول ـ اس. آر. قرار است در جايگاه شهود حاضر شده و به صورت آشكار شهادت دهد چرا كه هويت وي بر همگان آشكار است.
* شاهدان جديد به دادگاه احضار ميشوند
آغاز اين پرونده به يك سال پيش يعني سال 2010 باز ميگردد؛ در آن تاريخ چهار تن از همكاران راشل در جنبش همبستگي بين المللي، كه شاهد كشته شدن وي بودند، آن را به جريان انداختند. در دومين دور جلسات دادگاه كه 5 سپتامبر آغاز شد، دادگاه 9 شاهد ديگر را احضار كرد، از جمله بازرس پليس نظامي پرونده و راننده و فرمانده بولدوزر مذكور كه راشل را زير گرفت.
* قاضي دادگاه اجازه داد هويت شاهدين مخفي بماند
اودد گرشون، قاضي اين پرونده تضمين كرده است كه هويت تمام شاهدين مخفي بماند و به ايشان اجازه داد از پس پرده به اداي شهادت بپردازند. خانواده كوري اعلام كرده اند كه اين اقدامات فوقالعاده امنيتي حق ايشان را مبني بر اجراي يك دادگاه آشكار، عدالتمدار و شفاف، نقض ميكند، اما خواسته ايشان از جانب دادگاه ديوان عالي اسرائيل رد شد.
* اسرائيل بايد پاسخگوي واكنش خود براي به قتل رساندن راشل باشد
سيندي كوري، مادر راشل: با توجه به آنكه شاهد تظاهراتهاي جوانان خاورميانه هستيم كه خواهان آزادي و حقوق انساني خود هستند، ميتوان گفت اين دادگاه در بهترين زمان ممكن برگزار ميشود. ما خواهان پاسخگويي اسرائيل در برابر واكنشي هستيم كه نسبت به اعتراض راشل صورت داد.
* تلاش راشل كوري براي جلوگيري از تخريب خانه خانواده فلسطيني اقدامي مسلحانه تلقي ميشود
دادگاه دو احتمال مطرح كرده است؛ يكي اينكه كشته شدن راشل عمدي بوده است؛ يا اينكه اسرائيل نسبت به اينكه سربازان اسرائيلي و فرماندهان ارتش بدون توجه كافي از بولدوزر زرهپوش نظامي در برابر مردم غيرنظامي رفح استفاده كردهاند، بيتفاوت بوده است. در اين ميان همچنين ادعا شده است كه ارتش اسرائيل براي نجات جان راشل اقدام مقتضي و لازم را انجام نداده و از اين جهت قوانين اسرائيل و بينالمللي را نيز زير پا گذاشته است. مقامات اسرائيلي مدعي شدهاند كه كشته شدن راشل در يك منازعه مسلحانه و در منطقهاي نظامي رخ داده است و ميبايست به عنوان "اقدام نظامي " تلقي شود و "اقدام دولتي "، اسرائيل و ارتش را از هرگونه مسئوليتي مبرا ميسازد.
* تناقضات آشكار در اظهارات فرمانده و راننده بولدوزر
در چهارم نوامبر، آخرين جلسه دادگاه پيش از وقفه طولانيمدتي كه پس از آن پيش آمد، فرمانده بولدوزري كه به راشل حمله كرد در مورد موقعيت جسد وي بلافاصله پس از اين اتفاق شهادت داد. اظهارات وي در اين باره كاملاً با گفتههاي راننده بولدوزر كه پيش از او احضار شد، كاملاً در تضاد بود. فرمانده كه متهم است كه دستور حركت بولدوزر را صادر كرده، اظهار داشت راشل پشت تپهاي از خاك قرار داشت (كه اين ادعا كاملاً با گفتههاي همكاران راشل و تصاويري كه از صحنههاي قتل تهيه شده است، در تناقض است.) هنگامي كه اختلافات آشكار اظهارات اين افراد مطرح شده، هر دو نفر در گفتههاي خود درماندند. فرمانده بولدوزر گفت: "او آنچه را ديده است، گفت و من آنچه را ديدم، گفتم ".
* تحقيقات كافي در مورد پرونده راشل كوري صورت نگرفته است
كريگ كوري، پدر راشل پس از آخرين جلسه در ماه نوامبر، اظهار داشت: "من بعيد ميدانم كه دادستان كل ارتش اين صلاحيت را داشته باشد كه پرونده را بدون تحقيقات بيشتر، مختومه اعلام كند. آيا بازپرسان حتي تلاش كردند كه اظهارات متناقض سربازان خود را بررسي كنند؟ تناقضگوييهاي بسيار آشكار ايشان به خوبي نشان ميدهد كه تحقيقات كافي در مورد اين پرونده صورت نگرفته است ".
اين دادگاه با حضور نمايندگان سفارت آمريكا و شماري از اعضاي سازمانهاي حامي حقوق بشر محلي و بينالمللي، ادامه خواهد يافت.
انتهاي پيام/پ*
خبرگزاري فارس: در پي ناكامي و شكست هاي پي درپي آمريكا در مقابل ملت ايران به ويژه در جريان تحريم ها و تحولات منطقه، اتاق فكرهاي آمريكايي براي فشار بر روي ايران گروه ويژه تشكيل دادند.
به گزارش خبرگزاري فارس، پايگاه اطلاع رساني اشراف به نقل از پاليتيكو گزارش داد: با بروز انقلابهاي دموكراتيك در منطقه خاورميانه، "انديشكده دموكراتيك "(Democratic think tank)، موسسه "سياستهاي پيشرو "(Progressive Policy Institute) و گروه طرفدار آزادي در خانه آزادي با هدف تغيير سياست آمريكا در قبال دشمن اصلي خود در منطقه، يعني جمهوري اسلامي ايران و با رويكردي سختگيرانهتر در خصوص وضعيت دموكراسي در ايران، يك گروه ويژه جديد تشكيل ميدهند.
"نيروي ويژه جديد استراتژي ايران " كه در زير عنوان "فراتر از تحريمها " فعاليت دارد، متشكل از اعضاي زير است: "ري تكيه "(Ray Takeyh) مشاور ريچارد هالبروك، كنت پولاك از پژوهشگران انديشكده بروكينگز و برخي ديگر.
رياست اين گروه مشتركاً بر عهده "اندرو اپوستولو "(Andrew Apostolou) از خانه آزادي و "جاش بلاك "(Josh Block) از موسسه سياستهاي پيشرو است.
"ويل مارشال "(Will Marshall) رئيس موسسه سياستهاي پيشرو در يك بيانيه اينترنتي اعلام داشت: "موسسه سياستهاي پيشرو بر اين باور است كه جهان دموكراتيكتر مطمئناً امنيت بيشتري خواهد داشت. حتي با وجود ظهور جنبشهاي مردمي در سرتاسر منطقه خاورميانه براي اشاعه دموكراسي، ايالات متحده آمريكا تا به امروز در وادار كردن تهران براي رعايت اين اصل جهاني موفقيتي حاصل نكرده است. وقت آن فرا رسيده تا رويكرد جديدي را اتخاذ نماييم. "
اپوستولو، رئيس ميز ايران در خانه آزادي گفت: " دموكراسي و آزادي، موضوعات اصلي منطقه خاورميانه هستند. رژيم ايران فكر ميكند كه قادر است از اراده مردم براي ايجاد تغيير بگريزد. از اينرو؛ آمريكا و متحدانش به استراتژي نياز دارند تا بتوانند به مردم ايران كمك نمايند آنچه را در بحث حقوق بشر شايسته آنهاست، دست يابند. "
فهرست كامل اعضاي گروه ويژه به شرح زير است:
اندرو اپوستولو، رئيس؛ خانه آزادي
جاشوا بلاك، رئيس؛ موسسه سياستهاي پيشرو
جيم آركاديس(Jim Arkedis)، موسسه سياستهاي پيشرو
رافائل باردجي(Rafael Bardaj?)، شوراي آتلانتيك
جفري هرف(Jeffrey Herf)، دانشگاه مريلند
كن پولاك(Ken Pollack)، مركز سابان براي سياست خاورميانه، انديشكده بروكينگز
استيو بكرمن(Steve Beckerman)، كميته امور عمومي آمريكا-اسرائيل
رني ردمن (Renee Redman)، مركز اسناد حقوق بشر ايران
ري تكيه، شوراي روابط خارجي
مايكل آدلر(Michael Adler)، مركز وودرو ويلسون
گلناز اسفندياري، راديو اروپاي آزاد/راديو آزادي
شوراي مشاوران
ديويد جي. كرامر(David J. Kramer)، خانه آزادي
ويل مارشال، موسسه سياستهاي پيشرو
لري دياموند(Larry Diamond)، دانشگاه استنفورد
راب ساتلوف(Rob Satloff)، موسسه سياست خاورنزديك واشنگتن
والتر راسل ميد(Walter Russell Mead)، دانشكده بارد
انتهاي پيام/
خبرگزاري فارس: مركز مطالعات راهبردي و بينالمللي اعلام كرد: آمريكا براي مقابله با توان فزاينده موشكي و غيرمتقارن دريايي ايران، تجهيزات دفاعي مورد نياز را در اختيار عربستان سعودي قرار ميدهد.
به گزارش خبرگزاري فارس، پايگاه اشراف به نقل از "مركز مطالعات راهبردي و بينالمللي " (csis.org) در گزارشي به قلم "آنتوني كردزمن " و "ماريسا آليسون " به مسئله ماهيت رقابت بين ايران و آمريكا در كشورهاي حوزه خليج فارس پرداخته به نقش مهم عربستان سعودي در اين رقابت توجه ويژهاي كرده است.
اين گزارش مي نويسد: در حال حاضر دورنماي راهبردي حاكم بر منطقه خليج فارس متأثر از رقابت بين ايران، عراق، آمريكا و كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس و با هدف كسب حوزه نفوذ نظامي، سياسي و اقتصادي است.
بنابر استدلال نويسندگان، در اين ميان، ايران براي گسترش نفوذ خود در كل منطقه خليج فارس، بازداشتن آمريكا از اقدامات نظامي، كاهش نفوذ واشنگتن و تثبيت جايگاه خود به عنوان قدرت مسلط در منطقه تلاش مضاعفي دارد.
در سالهاي اخير، ايران اين راهبرد را در چارچوب اهداف زير دنبال كرده است: افزايش ظرفيت خود و كسب اعتبار در منطقه به عنوان يك تهديد جديد موشكي، هستهاي و نامتقارن، بهرهبرداري از مناقشه اعراب – اسرائيل، تلاش براي تخريب وجهه آمريكا، افزايش نفوذ خود ميان شيعيان عراق و ارتباط مستقيم با يكايك كشورهاي همسايه در جنوب خليج فارس.
بخش مطالعات راهبردي "بورك " (Burke Chair) در مركز CSIS تا به حال پيرامون اين رقابت راهبردي در منطقه چندين گزارش ارائه كرده است.
اين مركز در گزارش جديد خود به مسئله ماهيت رقابت بين ايران و آمريكا در كشورهاي حوزه خليج فارس پرداخته و به نقش مهم عربستان سعودي در اين رقابت توجه ويژهاي كرده است.
اين گزارش نشان ميدهد كه آمريكا درصدد يافتن راهي براي مهار ايران و تحديد نفوذ تهران بر كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس است. در اين راستا، مقامات واشنگتن تقويت روابط خود با يكايك كشورهاي حوزه خليج، همكاري با اتحادهايي مثل فرانسه و بحرين، كمك به مذاكره صلح اعراب – اسرائيل و همسو نمودن قابليتهاي آمريكا، عراق و كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس را براي بازدارندگي و مقابله با ايران در دستور كار قرار دادهاند.
به عنوان بخشي از اين تلاش، آمريكا درصدد تهديد توان ايران در استفاده از نفوذ سياسي، روابط با ساير كشورهاي منطقه، نفوذ در عراق، بهرهبرداري از مناقشه اعراب– اسرائيل و توانمندي جنگ نامتقارن است.
عربستان سعودي هماكنون مهمترين متحد آمريكا در خليجفارس است و مادامي كه گروهبندي سياسي و راهبردي در عراق نامشخص بماند، رياض اين روابط راهبردي را با واشنگتن حفظ خواهد كرد و عراق نيز به عنوان قدرت ضعيفي در منطقه تا مدت زمان نامعلومي درگير جنگ داخلي خواهد بود. اين به معناي آن نيست كه منافع عربستان سعودي دائماً همسو با منافع آمريكاست؛ بلكه يعني ايالات متحده آمريكا و عربستان سعودي در تهديد و مهار ايران و نيز در تضمين امنيت خليج فارس و جريان ثابت صادرات نفت منطقه منافع مشتركي دارند.
سابقه طولاني همكاري نظامي آمريكا و عربستان و نقش آمريكا در مسلح كردن و توسعه نيروهاي عربستان اين روابط را تقويت كرده است. علاوه بر اين، هر دو كشور در مقابله با چالش تروريسم، مشكلات يمن، بيثباتي فزاينده در شاخ آفريقا و درياي سرخ منافع مشتركي را دنبال ميكنند. درحالي كه آنها در حلوفصل مناقشات اعراب – اسرائيل رويكرد متفاوتي دارند، اما در پايان دادن به آن به عنوان ريشه اصلي اقدامات افراطي و نيز ابزار سياسي ايران براي برانگيختن خشم مردم لبنان، فلسطين و اعراب، اشتراك در منافع دارند.
نتيجه نهايي، تركيب پيچيدهاي از روابط است كه رقابت عربستان سعودي را با ايران شكل ميدهد و نيز عواملي كه دليل همراهي عربستان با سياستهاي آمريكا و سياست آمريكا در قبال عربستان سعودي است. ضمناً، از اين سياستها براي مقابله با ايران نيز استفاده ميكنند. لازم به ذكر است كه عوامل فوق سياست ايران را در قبال عربستان نيز جهت ميدهد و اينكه دو كشور چگونه از روابط خود براي رقابت با آمريكا سود ميبرند.
پس، در اين رقابت راهبردي آمريكا، عربستان سعودي در يك طرف ميدان و ايران در سوي ديگر ميدان ايستادهاند و هر جبهه در واقع به دنبال پيشبرد منافع خود ميان كشورهاي حوزه خليج فارس است. اما، كشورهاي كوچك شوراي همكاري خليج فارس به اشكال مختلف تحت حمايت دو جبهه قرار ميگيرند و هريك نيز متقابلاً نقش متفاوتي را در اين رقابت ايفا ميكنند:
رويكرد كويت در قبال رقابت راهبردي ايران و آمريكا، بيشترين شباهت را به عربستان سعودي دارد. مقامات اين كشور ايران را به دليل دخالت آشكار در امور شيعيان كويت، توان فزاينده نظامي و برنامه هستهاي تهديدي جدي براي ثبات خود ميپندارند. كويت يكي از اصليترين متحدان نظامي آمريكا در منطقه است و در برخي سطوح از جمله تامين پايگاههاي مورد نياز با واشنگتن همكاري دارد. بحرين با اقليت نخبگان سني و اكثريت جمعيت شيعه از دخالت آشكار ايران در امور شيعيان ناراضي خود در بيم و هراس است. آنها با حفظ روابط قوي سياسي و امنيتي با آمريكا و عربستان سعودي سعي در مقابله با اين تهديد را دارند. كشور بحرين ميزبان فرماندهي ناوگان پنجم آمريكاست و بيشترين بودجه نظامي آمريكا را دريافت ميكند. امارات متحده عربي به دليل تفاوت برداشت از ايران در هر يك از امارتهاي خود از رويكرد متفاوتتري تبعيت ميكند. دعوي بر سر مالكيت جزاير ابوموسي و تنب كوچك و بزرگ به غير از دوبي در ساير امارتها مبناي برداشت اصلي آنها از تهران است. دوبي به دليل شبكههاي مالي و تجاري مشترك همچنان بر حفظ روابط مثبت خود با تهران اصرار دارد. امارات متحده عربي همچنان از ثروت خود براي خريد تسليحات پيشرفته از آمريكا و نيز تقويت روابط امنيتي با واشنگتن بهره ميگيرد. عمان نقش خاصي در منطقه دارد. آنها عموماً خود را با سياست ايران همراه ميسازند، با عربستان سعودي تنش دارند، روابط نزديكي با بريتانيا داشته و به عنوان متحد راهبردي اصلي آمريكا در خدمت تامين منافع نظامي و سياسي آنها هستند. در نتيجه، اين كشور نقش ميانجي را بازي كرده و چند اهرم سياسي عليه ايران در اختيار دارد. قطر از رقابت راهبردي بين منافع آمريكا و عربستان و منافع ايران در راستاي ايفاي نقش مستقل در منطقه بهرهبرداري كرده است. در اين چارچوب، اين كشور بيشتر به طرف ايران گرايش دارد تا عربستان سعودي اما در عين حال ميزبان بيشترين پايگاههاي نظامي آمريكا در منطقه براي كنترل فشار ايران است. يمن همچنان يك كشور شكننده و ضعيف است كه رژيم آن به شدت درگير مسائل و تهديدات داخلي بوده و نميتواند در اين رقابت نقش مهمي ايفا نمايد. اما، عواملي گوناگون وجود دارند كه از لحاظ راهبردي اين رقابت را حائز اهميت ميسازند. ايران و آمريكا يكديگر را به دخالت در امور داخلي يمن متهم ميكنند اما از طرفي هر دو خواستار سطح معيني از ثبات در اين كشور هستند.
گزارش اين مركز مي افزايد: همانگونه كه آمريكا همكاري نظامي خود را با كشورهاي حوزه خليج فارس با هدف كاهش تهديد اقدامات تروريستي و مقابله با نفوذ ايران تقويت ميكند، رقابت راهبردي با ايران نيز همچنان روز به روز داغتر ميشود. اين رقابت تحت تاثير چندين متغير در نظام سياسي حاكم بر منطقه است از جمله ماهيت دولت آينده عراق، تاثير تحريمهاي اقتصادي بر محاسبات سياسي ايران، جانشيني عربستان، تحول در مناقشات اعراب- اسرائيل و ثبات اقتصاد جهاني.
با وجود اين متغيرها، به نظر ميرسد كه اين رقابت احتمالاً همانند سالهاي اخير به همان صورت ادامه يابد. روابط دوجانبه بين ايران و عربستان برمبناي رضايت عمومي و تاكيد بر بياعتمادي ريشهدار و رقابت در حوزه اقتصادي، سياسي و نظامي پايهگذاري خواهد شد. ايران از اختلاف بين كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس براي كسب حوزه نفوذ و تضعيف سياست همكاري نظامي و امنيتي آمريكا در خليج فارس بهرهبرداري ميكند.
به گزارش اشراف در ادامه اين گزارش آمده است : همكاري نظامي آمريكا با عربستان سعودي در راستاي تامين منافع متقابل براي مهار تهديد ايران عليه ثبات اقتصادي خليج فارس تقويت ميگردد. به منظور تحقق اين هدف، آمريكا براي مقابله با توان فزاينده موشكي و غيرمتقارن دريايي ايران، تجهيزات دفاعي موردنياز را در اختيار عربستان سعودي قرار ميدهد. اما، واشنگتن در عين حال از تسليح عربستان به ضرر ديگر كشورهاي خليج فارس يا اسرائيل اجتناب ميورزد. در نتيجه، افزايش حجم معاملات نظامي عربستان تابع فروش تسليحات نظامي به ديگر متحدان خليج فارس خواهد بود از جمله فروش سيستم موشكي "تاد " (THAAD) به امارات متحده عربي و همكاري با ديگر كشورهاي منطقه براي افزايش مشاركت امنيتي.
در پايان اين مطلب همچنين اذعان شده است با اين حال نميتوان پيشبيني كرد كه آيا ايران در واكنش به اين تحولات، تحريمهاي بينالمللي يا فشار داخلي محاسبات سياست خارجي خود را تغيير خواهد داد. آنچه روشن و بديهي است اينكه ايران، آمريكا و عربستان سعودي بسترهاي قانوني و ساختاري لازم را براي رقابت اقتصادي و نظامي در عراق دارند. بعيد است كه اين زمينههاي رقابت در آيندهاي نزديك از بين برود، پس قطع به يقين ايران براي كسب حوزه نفوذ در منطقه همچنان با آمريكا و عربستان سعودي رقابت خواهد كرد.
انتهاي پيام/*
خبرگزاري فارس: يكي از شركت كنندگان در كنفرانس "تصوير بحراني اسرائيل در جهان " درباره حضور رژيم صهيونيستي در عرصه ديپلماسي عمومي با انتقاد از عملكرد اين رژيم اعلام كرد كه رژيم صهوينيستي در اين عرصه مقابل رقبايش هيچ حرفي براي گفتن ندارد.
به گزارش فارس به نقل سايت عبري زبان دانشگاه "بار ايلان "، كنفرانس دو روزه " تصوير بحراني اسرائيل در جهان " با حمايت مركز دانشگاهي "بار ايلان " رژيم صهيونيستي و با همكاري مركز ديپلماسي عمومي دانشگاه كاليفرنياي جنوبي در سرزمين اشغالي برگزار شد.
مركز ارتباطلات بينالملل وابسته به دانشگاه بار ايلان رژيم صهيونيستي در راهبرد جديد خود به دنبال تغيير چهره رژيم صهيونيستي در دو عرصه داخلي و بين المللي بوسيله ديپلماسي عمومي است.
در عرصه داخلي توجه بيشتر بر ساكنين عرب زبان سرزمين اشغالي است و در عرصه بين الملل توجه بيشتري بر اروپا، آفريقا و كشورهاي شرق آسيا شده است.
* راهبرد ارتباطات مهمترين وسيله پيروزي اسرائيل
پروفسور "فليپس سييب " متخصص روزنامه نگاري، ديپلماسي عمومي و روابط بينالملل و همچنين رئيس مركز ديپلماسي عمومي دانشگاه كليفرنياي جنوبي يكي از شركت كنندگان در كنفرانس بود.
وي در سخنان خود گفت: با توجه به موقعيت آسيب پذير اسرائيل در جهان به دليل وقوع جنگهاي خشن و ديگر مشكلات، مهم ترين وسيله براي برطرف كردن جايگاه آسيب پذير اسرائيل، استفاده از راهبردهاي ارتباطات و همچنين استفاده هوشمند از عرصه ديپلماسي عمومي است.
* ديپلماسي عمومي اسرائيل رها شده است
فليپس سِيب گفت: متأسفانه ديپلماسي عمومي اسرائيل در بعضي از عرصههاي بسيار مهم مانند عرصه رسانه بينالملل تا قسمتي رها شده است و اسرائيل عملا در اين موارد حرفي براي گفتن ندارد.
وي افزود: عرصه رسانه بينالملل به عنوان يك ميدان رقابتي براي بازيگران تعريف شده است و بازيگر در اين ميدان و بوسيله رسانه به اهداف خود ميرسد.
اين متخصص ديپلماسي عمومي گفت: رسانه بين المللي يكي از رقابتيترين عرصههاي ارتباطات است و با وجود گسترش شبكههاي اجتماعي، شنونده و مخاطب رسانه مانند تلويزيون بيش از ديگر رسانهها است.
* اسرائيل مقابل رقبا حرفي براي گفتن ندارد
سييب گفت: "راشاتودي " و "الجزيره " دو مثال خوب در عرصه رسانه و ديپلماسي عمومي هستند و اسرائيل مقابل اين رقبا هيچ حرفي براي گفتن ندارد.
وي افزود: من هيچ وقت رسانه دولتي اسرائيل را در هيچ كجا مشاهده نكردم در حالي كه دو رسانه فوق در همه مسائل حضور دارند.
سييب همچنين گفت: من براي اطلاع از مسائل اسرائيل بايد به صورت آن لاين از اخبار استفاده كنم كه اين مسئله چيز خوبي است ولي اين شيوه تنها ميتواند يك مخاطب مثل من را به خود جذب كند و مخاطبين ديگر بدون اطلاع باقي ميمانند.
* جذب مخاطب براي اسرائيل حياتي است
اين استاد دانشگاه كاليفرنياي جنوبي گفت: در عرصه ديپلماسي عمومي و رسانه جذب مخاطب يكي از فاكتورهاي مهم تلقي ميشود و براي جذب مخاطب، رسانه بهترين وسيله محسوب ميشود.
وي افزود: اسرائيل براي جذب مخاطب بايد به سراغ مكانهايي برود كه تصوير اسرائيل در آنجا مثبت تلقي نميشود نه اينكه تمركز اصلي خود را روي آمريكا قرار دهد در حالي كه در آمريكا بيشترين تلقي مثبت از اسرائيل وجود دارد.
* انعطاف ناپذيري اسرائيل در ديپلماسي عمومي ظاهر ميشود
پروفسور سييب گفت: عرصه ديپلماسي عمومي ميدان انعطاف و نرمش است در حالي كه اسرائيل در اكثر موارد، زماني كه وارد ديپلماسي عمومي ميشود از خود انعطاف ناپذيري و خشكي بيش از حدي نشان ميدهد كه نمونه هاي از آن در شبكههاي اجتماعي، تلويزيون و همچنين مسئله گزارش گلدستون به خوبي قابل رؤيت است.
وي افزود: از نظر من در حوزه ديپلماسي عمومي نرمي و انعطاف پذيري بيش از فاكورهاي ديگر حياتي به نظر ميرسد.
وي در ادامه گفت: من با سياستهاي چين مخالف هستم ولي اين مخالفت باعث نميشود كه من ضد چين بشوم، من با سياستهاي اسرائيل مخالفم ولي اين مخالفت باعث نميشود كه من ضد اسرائيل تلقي بشوم، اسرائيل نيز در عرصه ديپلماسي عمومي اگر چه ممكن است در بعضي از مسائل با موارد ناخوشايند روبرو شود ولي بايد داراي انعطاف پذيري بيشتري باشد.
* ديپلماسي عمومي فلسطينيان موفقتر از اسرائيل است
اين كارشناس حوزه ديپلماسي عمومي گفت: در مقايسه ميان ديپلماسي عمومي اسرائيل و فلسطين، فلسطينيان به عنوان يك ملت ستم ديده و مورد آزار شناخته شدهاند كه اين نشان از موفقيت ديپلماسي عمومي فلسطين نسبت به اسرائيل است.
وي افزود البته اين موفقيت نسبي است و تنها در ميان كشورهاي عربي و تا حدودي كشورهاي اروپايي موفق شده است و در آمريكا هيچ توجهي به فلسطينيان نميشود.
انتهاي پيام/پ